, , ,

قانون جذب و سه نظریه درباره پدیده فراحسی

پدیده فراحسی

قانون جذب و سه نظریه درباره پدیده فراحسی

فرا روانشناسان با دو مسئله اساسی روبه‌رو هستند: اول این‌که ثابت کنند نیروهای ذهنی وجود دارند و دوم درصورتی‌که وجود دارند، توضیح دهند که آن‌ها چطور عمل می‌کنند.
اغلب محققان فراوانی انرژی و وقت خود را به‌طور کامل صرف مشکل اول کرده‌اند، اما به علت به دست نیامدن یک نظریه به منطق در ارتباط با پدیده‌ی فراحسی در کل مسئله شک و تردید به وجود آمده است.

منتقدان به این نکته اشاره می‌کنند که از دیدگاه علمی قدرت‌های ذهنی آن‌قدر بعید به نظر می‌رسند که سایر اطلاعات به‌دست‌آمده در خصوص مثبت بودن نتایج آزمایشگاهی بتا باید ازنظر صحت و عدم تقلب در آن‌ها موردبررسی قرار گیرند.
اما درواقع این‌طور به نظر می‌رسد که، تله‌پاتی، نهان بینی و حس پیش‌بینی وقوع وقایع در این با قوانین اولیه فیزیکی که بر زندگی ما حاکم هستند،‌ تناقض دارند. چگونه ممکن است که اطلاعات از شخص به شخص دیگر انتقال یابد؟ و یا وقوع حادثه‌ای بدون تماس با کانال‌های حسی به فرد الهام شود؟

چون ازنظر معیارهای علم فیزیک هیچ نوع علائم و یا نشانه‌ای نمی‌تواند سریع‌تر از نور حرکت کند و چنانچه چنین عاملی وجود داشته باشد، طی این روند نیروی خود را از دست خواهد داد. پس چگونه فرا روانشناسان قادر خواهند بود به‌طور منطقی استدلال کنند در ادراک وقوع حوادث در آینده، اطلاعات مربوط به یک حادثه قبل از اینکه آن حادثه رخ دهد، به شخص می‌رسد؟

آن‌ها چطور می‌توانند چگونگی حالتی را توضیح دهند که در آن پیام به‌صورت تله‌پاتی به هدف موردنظر می‌رسد و باوجود مسافت‌های طولانی کم‌وکاستی در آن حاصل نمی‌شود؟
برخی از محققان پدیده‌های ذهنی با عنوان کردن تئوری‌هایی به این قبیل نظریه‌ها پاسخ می‌دهند یا دست‌کم با تغییر و توضیح آن نظریه‌ها، این‌گونه پرسش‌ها را تفسیر می‌کنند. آن‌ها این طرز استدلال می‌کنند که عملیات ذهنی با افکار علمی مدرن سازگاری ندارند به عقیده این محققان برخی از توصیف‌های فیزیکی جهان نیز ممکن است مثل مدل‌های رفتاری در پدیده‌های ذهنی عمل کنند و یا شباهت‌هایی با آن داشته باشند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

در میان این مدل‌ها می‌توان از الکترومغناطیس هندسه چندبعدی و مکانیک کوانتومی نام برد.
امواج نامرئی
کش الکترومغناطیس در قرن نوزدهم نشانگر این بود که چگونه علائم به‌صورت امواج از یک منبع فرستنده به‌طرف منبع دریافت‌کننده حرکت می‌کند و این کشف یکی از مدل‌های اولیه برای توضیح پدیده فراحسی بود.
فیزیکدانان کشف کردند که نور، یعنی انرژی گرمایی و سایر پدیده‌های مشابه، در یک طیف الکترومغناطیسی طوری قرار می‌گیرند که در یکسر آن امواجی با فرکانس بی‌نهایت کوتاه بلندمدت مانند اشعه ایکس و در انتهای دیگران امواج بی‌نهایت بلند کوتاه‌مدت مانند امواج رادیویی راه دور تولید می‌شود.
به‌غیراز یکی دو مورد استثنای نظیر نور و گرما احساس کردن دیگر پرتوهای الکترومغناطیس از قدرت انسان خارج است. شاید همان‌طور که نخستین محققان این پدیده اذعان کردند اطلاعات ذهنی نیز به‌طور نامرئی و مانند امواج رادیویی سفر می‌کنند و تنها آن دسته از افراد که بتوانند گیرنده‌های ذهنی خودشان را روی آن طول‌موج میزان کنند، قادر به دریافت آن خواهند شد.

به‌هرحال امواج فراروانی با فرکانس پایین و در انتهای طیف الکترومغناطیس قرار می‌گیرند.
بااین‌حال وجود امواج فراروانی هنوز کشف نشده و این مدل ارائه‌شده هنوز برای بیان خصوصیاتی چون سریع‌تر از سرعت نور حرکت کردن و نیروی غیرقابل کاهش داشتن که به ادراک وقوع حوادث در آینده و تله‌پاتی منجر شود کافی نبود و با شکست روبه‌رو شده است.
ابعاد فراروانی
در یک مدل جدید که درباره وجود تأثیرات ذهنی ارائه‌شده ، آن اثرات را در بعدی خارج از چهار بعد فضا و زمان اما در ارتباط با آن‌ها طوری قرار می‌دهد که ما قادر به درک آن هستیم. به این صورت که اگر خطی با داشتن تنها یک بعد ارتفاع به‌طرف فضا حرکت کند، شکل آن در طول زمان به‌صورت یک هواپیما یعنی شکلی با دو بعد ارتفاع و عرض درخواهد آمد. این هواپیما وقتی از ابعاد فضا و زمان عبور کند دارای عمق نیز می‌شود و همچنان که حرکت می‌کند شکل یک مکعب سه‌بعدی را به وجود می‌آورد.

این سه بعد، تنها ابعادی هستند که ما می‌توانیم آن‌ها را ببینیم، ولی تجربه ما از بعد زمان آن‌چنان واضح نیست. وجود این مکعب در طول زمان نوعی تناسب و هماهنگی چهارمی را به شکل افزوده و شکل جدیدی به وجود آورده که به‌عنوان ماوراء مکعب شناخته‌شده که از چشم انسان نامرئی، ولی از دیدگاه قوانین ریاضی قابل‌رؤیت است.
برخی از ریاضیدان‌ها این نظریه‌ها را مطرح کردند که ممکن است جهان دارای بیش از چهار بعد باشد. درواقع شاید یازده بعد و یا حتی بیست‌وشش بد دارد. تعدادی از نظریه‌پردازان امور ذهنی این تئوری را به‌گونه‌ای مطرح می‌کنند که ضمیر خودآگاه انسان متعلق به یکی از این ابعاد اضافی دیگر است که از دنیای چهاربعدی ما عبور می‌کند. اگر چنین باشد، چهار بعد (سخت) و هماهنگ فضا و زمان با بعد پنجم (نرم) به فراوانی ادغام خواهند شد.
اگر ذهن ما بتواند به نحوی وارد این فرا بعد فوق‌العاده شود، آنگاه خواهیم توانست روشی را که در آن اطلاعات خارج از آن قوانین طبیعی که تبادل پیدا می‌کند و همان محدوده فهم ما هستند، را شرح دهیم.

هرچند چون هیچ مدرک قابل قبولی از این فرا ابعاد فوق‌العاده حمایت نمی‌کند، بنابراین فکر یک هواپیمای خودآگاه نیز چیزی بیش از یک تصور خیالی نیست.
ارتباط کوانتومی
در حال حاضر یکی از معروف‌ترین استعارات ارتباط فرا ذهنی، دیدگاه مکانیک کوانتومی است که بر پایه دیدگاه‌های متضاد جهانی قرار دارد. این علم وضعیت ماده را در سطح زیر اتمی آن شرح می‌دهد. این سطح مکانی‌ است که مواد اصلی نه به‌صورت ذرات هستند و نه به شکل امواج، بلکه به هر دو حالت عمل می‌کنند و سطحی است که درباره‌ی آن به‌طور قاطع نمی‌توان گفت که ماده در آن وجود دارد. شاید بهتر است با نهادن آن در قالب احتمالات ریاضی گفته شود که ماده تمایل به بودن دارد.
دنیای کوچک سطوح زیر اتمی از قوانین متفاوتی جدا و از دنیای بزرگی که ما می‌شناسیم پیروی می‌کند. که جهان متصل به روشی پنهان است که این روش می‌تواند یک سطح نیمه کوانتوم که ضمیر خودآگاه ما را نیز شامل می‌شود فرض شود. اگر چنین باشد آنگاه پدیده نهان بینی که گمان می‌رود فرد را قادر می‌سازد از حادثه‌ای که مایل‌ها دور از او قرار دارد مطلع شود، قابل‌درک می‌سازد.

, , , ,

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیرناخودآگاه چیست؟

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

در این مقاله به تعریف ضمیرناخودآگاه و اینکه ضمیر ناخودآگاه چیست ؟ و همینطور کار کرد ضمیر ناخودآگاه می پردازیم.

ضمیرناخودآگاه دارای قدرت بیکرانی است که اگر بدانیم چطور از آن اسفاده کنیم و  به رفتار و فکرهایی که به آن عادت می‌کنیم پاسخ می‌دهد. این بخش از ذهن، کاملاً خنثی است و خوشحال است که هر عادتی را «چه خوب و چه بد» نرمال و طبیعی می‌داند. ما با بی‌خیالی در هر دقیقه از زندگی‌مان به افکار منفی اجازه می‌دهیم که وارد ضمیر ناخودآگاهمان شوند و بعد وقتی همین افکار در تجربیات و روابط روزانه‌مان بروز پیدا می‌کنند تعجب می‌کنیم.

وقتی ضمیر ناخودآگاه شاهد یک اتفاق باشد از آن عکس می‌گیرد و آن را به یاد می‌آورد و ضمیر ناخودآگاه برعکس عمل می‌کند یعنی قبل از اینکه یک اتفاق بیفتد آن را می‌بینند (به همین دلیل است که نیروی شهود اشتباه نمی‌کند.)

 

البته بعضی چیزها برایمان اتفاق می‌افتند که ما هیچ نقشی در ایجاد کردنشان نداشته‌ایم و چنین مواردی نادر هستند. اما اکثر مواقع اتفاقات بدی که برایمان می‌افتند از قبل در ضمیر ناخودآگاهمان وجود داشتند و منتظر فرصتی بودند تا بروز پیدا کنند.

این‌یک واقعیت تلخ است اما اینکه بدانیم ضمیرناخودآگاه چیست و  آشنایی با ضمیر ناخودآگاه باعث پیشرفتمان می‌شود: به این معنی که ما فقط با کنترل کردن تصاویری که وارد ضمیر ناخودآگاهمان می‌کنیم می‌توانیم زندگی‌مان را از نو بسازم.

این نکته به‌علاوه دستورالعمل‌ها و جملات تلفیقی مثبت که بهترین تأثیر را روی ضمیرناخوداگاهتان خواهند داشت کتاب مورفی را به ابزاری برای آزادی تبدل کرده‌اند.

درک ضمیر ناخودآگاه به‌عنوان یک مکانیسم عکس‌برداری، دغدغه و تلاش سخت را برای تغییر دادن زندگی‌تان از بین می‌برد زیرا فقط کافی است تصاویر قبلی را با تصاویر جدید جایگزین کنید سپس خواهید دید که به چه سادگی زندگی‌تان تغییر می‌کند.

ایمان همراه با آرامش = نتایج مثبت

ضمیر ناخودآگاه با ضمیرخوداگاه تفاوت زیادی دارد. یکی اینکه نمی‌توان به هیچ کاری مجبورش کرد. اگر با آرامش به این مسئله ایمان داشته باشید که می‌تواند به‌آسانی کاری را که به او محول کرده‌اید انجام بدهد به بهترین شکل پاسخ می‌دهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

سخت تلاش کردن که ممکن است برای انجام کاری که به ضمیر ناخودآگاهتان این‌طور القاء می‌کند که مشکلات زیادی درراه رسیدن به هدفتان وجود دارد.

علاوه بر ایمان همراه با آرامش، احساساتت نیز باعث افزایش سادگی کار ضمیر ناخودآگاه می‌شوند. یک ایده یا فکر به‌تنهایی ممکن است ضمیر خودآگاه را تحریک کند اما ضمیر ناخودآگاه دوست دارد همه‌چیز با احساسات همراه شود.

وقتی یک فکر به احساس و یک تصویر به اشتیاق تبدیل می‌شود ضمیرناخوداگاه باسرعت و فراوانی، چیزی را که می‌خواهید به شما تحویل می‌دهد.

مورفی می‌گوید ایمان به عملکرد ضمیر ناخودآگاه از دانستن شیوه کارکرد آن مهم‌تر است. ویلیام جیمز، پدر روانشناسی امریکا، معتقد بود که بزرگ‌ترین کشف قرن نوزدهم کشف قدرت ضمیر ناخودآگاه بود که به قدرت ایمان اضافه شد.

ضمیرناخودآگاه چیست؟ -چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه شاید این مسئله که شما می‌توانید با تغییر دادن فضای ذهنتان زندگی‌تان را تغییر بدهید در کنار کشف قاره‌های جدید، الکتریسیته یا نیروی بخار در کتاب‌های تاریخ نیامده باشد اما همه افراد بزرگ از آن باخبر هستند.

باور به اینکه دانستن اینکه ضمیرناخودآگاه چیست باعث موفقیت میشود

مورفی می‌گوید: قانون ذهن شما همان قانون باور است. اعتقادات ما زندگی‌مان را می‌سازند. ویلیام جیمز متوجه شده بود هر چه که مردم انتظارش را داشته باشند اتفاق می‌افتد و اصلاً مهم نیست درزمانی که به چیز مورد نظرشان فکرمیکنند آن چیز وجود دارد یا خیر.

ما در غرب به حقیقت بیشترین بها را می‌دهیم اما با اینکه حقیقت، مهم است در مقایسه باقدرت حقیقی باور، ضعیف است. هر چیزی که به ضمیر ناخودآگاهتان بدهید، راست یا دروغ، خوب یا بد، به‌عنوان حقیقت می‌پذیرد. حواستان باشد که در مورد بدبختی شوخی نکنید زیرا ضمیر ناخودآگاه اصلاً شوخ‌طبع نیست.

انسانی که ازنظر روانی آشفته است با فردی که ازنظر روانی سالم است ازنظر قدرت باور، برابری می‌کند.

وقتی یک دیوانه در آسایشگاه روانی می‌گوید که الویس پرسلی است «دروغ نمی‌گوید» زیرا واقعاً فکر می‌کند که پرسلی است. ما باید از همین قدرت برای اهداف سازنده استفاده کنیم. آرزو نکنیم بلکه مطمئن باشیم همسر  ایده آل یا نابغه دنیای تجارت هستیم.

راهش فقط این است که هدفی را که تقریباً احمقانه و غیرممکن به نظر می‌رسد انتخاب کنیم و به آن باور و ایمان داشته باشیم؛ مثلاً چیزی که یک سال پیش ازنظرمان غیرممکن بود و درعین‌حال آرزوی قلبی ماست.

, ,

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

نورون هایی که تمدن را شکل دادند

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

یک توده بافت نرم، حدود یک کیلوگرم، که می‌توانید کف دستتان بگیرید، می‌تواند در مورد پهناوری و عظمت میان ستارگان بیندیشد، درباره معنی ابدیت بیندیشد، به هستی خود بیندیشد. یک توده، شگفت انگیزه‌ترین چیز در دنیا!

مهم‌ترین معمایی که بشر با آن مواجه  می‌شود: چگونه مغز به این حد از کارایی رسیده است؟

در سال‌های اخیر، دانشمندان در پارما، ایتالیا، نورون‌هایی در لوب قدامی مغز شناسایی کردند،آن‌ها را نورون‌های آیین‌های نامیدند. برای شناخت نورون‌های آیین‌های، بیایید ببینیم نورون‌های حرکتی عادی چه می‌کنند؟

همان‌طور که میدانید نورون‌های حرکتی عادی حین انجام عملی خاص، فعال می‌شوند. وقتی شما جسمی را با دستتان جابجا می‌کنید، نورون‌های حرکتی فرماندهی این عمل را به عهده دارد.

این نورون‌های عادی بیش از ۵۰ سال است که شناخته‌شده‌اند. اما در سال‌های اخیر، دیده‌شده است که کسری از این نورون‌های حرکتی به نام نورون‌های آیین‌های، حدود ۲۰ درصد، زمانی فعال می‌شوند وایمپالس می‌فرستند که شما به عمل و فعل شخص دیگری نگاه می‌کنید، نه اینکه خودتان آن عمل را انجام دهید.

یعنی می‌توان گفت که این نورون‌های آیین‌های دیدگاه شخص دیگری را اتخاذ می‌کنند.

حال اهمیت نورون‌های آیین‌های چیست؟

تقلید (imitation) چرا تقلید مهم است؟ بیایید به فرهنگ انسانی نگاهی بیندازیم. اگر به حدود ۷۵ هزار سال پیش بازگردیم، می‌بینیم که اموری فوق‌العاده و غیرمنتظره به‌طور ناگهانی رخ‌داده است که همان ایجاد تعداد بسیار زیادی از فنون و مهارت‌های منحصربه‌فرد بشریت است. اموری همچون زبان، استفاده از ابزار، استفاده از آتش، قدرت تحلیل با ذهن، استفاده از پناهگاه و ….

۴هزار سال پیش زمانی بوده است که مغز ما به‌اندازه کنونی خویش رسیده است. این در حالی است که تمامی این امور و توانایی‌ها از ۱۰۰ هزار سال پیش به‌سرعت در حال رخ دادن بوده است. پس می‌توان ادعا کرد که اتفاقی که افتاد این بوده است: ظهور یک شبکه بسیار پیشرفته نورون‌های آیین‌های که ما را قادر می‌سازند که اعمال دیگران را تقلید کنیم.

به‌عنوان‌مثال کشف تصادفی آتش توسط یک فرد در قبیله به دست آمد و به‌جای این‌که این کشف از بین برود، برعکس، به‌صورت افقی بین بقیه جمعیت پخش شد و یا به‌صورت عمودی از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.این اتفاق شگرف، ناگهان دیدگاه تکاملی لامارک را برجسته کرد و بدان اهمیت بخشید. درحالی‌که در تکامل داروینی، تغییر تدریجی و در طول صدها هزار سال ایجاد می‌شود. تکامل لامارکی برخلاف داروینی، می‌تواند در کسری از ساعت رخ دهد.

مثلاً فرض کنید کودکی با مشاهده صحنه شکار خرس قطبی توسط والدینش جهت استفاده از پوست خرس به‌عنوان لباس، تمامی این‌ها را در یک مرحله و در عرض چند دقیقه یاد می‌گیرد. سپس این توانایی به شکل تصاعد هندسی به‌سرعت در کل جمعیت گسترش می‌یابد. این موضوع اساس زیربنایی است که آن را فرهنگ می‌نامیم. یعنی تقلید از چیره‌دستی‌ها و مهارت‌های پیچیده که زمینه و اساس تمدن است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از  دست  ندهید:توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

تا اینجا راجع به نورون‌های آیین‌های حرکتی صحبت کردیم. بخشی از نورون‌های آیین‌های به نام نورون‌های آیین‌های حسی یا لمسی هستند.

با عمل نورون‌های حسی عادی آشنایی داریم. با لمس دست و رسیدن ایمپالس توسط نورون حسی، کورتکس ما لمس را حس می‌کند. همان نورون حسی، در بعضی موارد، به‌سادگی می‌تواند زمانی که لمس دست شخص دیگری را مشاهده می‌کنید، فعال شود و ایمپالس بفرستد و کورتکس شما نه لمس دست شما بلکه لمس دست شخص دیگری را، به‌واسطه تنها مشاهده کردنش، حس میکند. به این حالت همدلی Empathy می‌گویند.

اما چرا در حالت عادی با دیدن شخص دیگری، احساس وی را مستقیماً درک نمی‌کنیم و صرفاً همدلی می‌کنیم؟ چراکه در حالت عادی، گیرنده‌های سطح پوست ایمپالسهای بازخورد مهاری به کورتکس می‌فرستند تا لمس صورت نگیرد و موجب گیج شدن و تداخل حواس نشود. یعنی انگار به کورتکس ما مخابره می‌کند: نیاز نیست لمس دست آن شخص را حس کنی، زیرا مربوط به تو نیست!

می‌توانی با او همدلی کنی. حال فکر کنید دستتان قطع‌شده باشد و یا آن را کاملاً از شبکه براکیال بی‌حس کرده باشید. پس اثر بازخورد منفی گیرنده‌های سطح پوست حذف می‌گردد و آنچه حاصل  می‌شود به این قرار است: شخص دیگری دست خود را لمس می‌کند، من این صحنه را مشاهده می‌کنم، من لمس دست آن شخص را لمس و حس  می‌کنم! این یعنی مرز بین انسان‌ها برداشته  می‌شود.

یعنی تنها چیزی که از انسان‌های دیگر جدایتان می‌کند پوست بدنتان است!این یعنی: دیگر مرز مشخص و اختصاصی ای بین آگاهی شما و دیگران وجود ندارد.

 

, , ,

عادت ها چطور در مغز ما شکل میگیرند؟ نقش عادت در زندگی

نقش عادت ها در زندگی

عادت ها چطور در مغز ما شکل میگیرند؟ نقش عادت در زندگی

تعریف عادت  و اینکه عادت چیست را در این مقاله به صورت مختصر بررسی میکنیم.

وقتی کاری را برای اولین بار انجام می‌دهیم، یک ارتباط فیزیکی و یک‌رشته‌ی عصبی نازک ایجاد می‌کنیم که به ما امکان می‌دهد در آینده مجدداً به آن احساس یا رفتار دسترسی داشته باشیم. این‌گونه تصور کنید: هر بار که رفتاری را تکرار می‌کنیم، این ارتباط تقویت می‌شود و ما یک‌رشته‌ی دیگر به رابطه‌ی عصبی‌مان اضافه می‌کنیم.

تعریف عادت و اینکه عادت چیست و پیوند عصبی وقتی که یک عادت در ذهن شکل میگیرید را در این مقاله به صورت مختصر بررسی میکنیم.

با تکرار احساسات مناسب، می‌توانیم هم‌زمان رشته‌های زیادی را اضافه کنیم، قدرت کشش این الگوی احساسی یا رفتاری را ارتقا دهیم تا آنکه درنهایت، برای این رفتار یا احساس یک‌رشته‌ی اصلی داشته باشیم.

در اینجاست که دائماً خود را مجبور به بروز این احساسات یا رفتارها می‌کنیم. به عبارت دیگر، این ارتباط به چیزی مبدل می‌شود که ما آن را ((سوپر اتوبان)) می‌نامیم، همچنین این ارتباط، موجب می‌شود که یک رفتار را پیوسته نشان دهیم.

این پیوند عصبی، یک واقعیت بیولوژیکی و کاملاً فیزیکی است. به این خاطر است که فکر می‌کنیم بروز تغییر، معمولاً بی‌تأثیر است.

پیوندهای عصبی ما ابزاری برای بقا است و در سیستم‌های عصبی‌مان، به‌صورت ارتباطات فیزیکی هستند، نه خاطرات نامحسوس! مایکل مرزنیخ از دانشگاه کالیفرنیای سان فرانسیسکو، به‌صورت علمی ثابت کرده که هر چه بیشتر یک رفتار را تکرار کنیم، آن الگو قوی‌تر خواهد شد. مرزنیخ، اعصاب مربوط به یکی از انگشتان میمون را در مغز او مشخص کرد. سپس میمون را آموزش داد که برای گرفتن غذایش فقط از آن انگشت استفاده کند.

مرزنیخ برای بار دیگر اعصاب مربوط به لمس دست را در مغز میمون آزمایش کرد و متوجه شد بخش پاسخ‌دهنده با سیگنال انگشت در اثر استفاده‌ی زیاد، حدود شش‌صد درصد رشد کرده بود. بدین ترتیب، میمون هنوز هم این رفتار را ادامه می‌داد، حتی درحالی‌که دیگر به خاطر این رفتار به او جایزه‌ای داده نمی‌شد، چون دیگر مسیر فیزیکی این پاسخ به‌صورت قدرتمندی شکل‌گرفته بود. نمونه‌ی این امر در رفتار انسانی، افرادی هستند که سیگار را ترک کرده‌اند، اما هنوز فشار و ناراحتی را احساس می‌کنند. چرا این امر مهم است؟ این فرد به‌صورت فیزیکی به سیگار کشیدن مرتبط می‌شود.

این نکته توضیح می‌دهد که چرا درگذشته به‌سختی می‌توانستید در الگوهای احساسی یا رفتاری‌تان تغییر ایجاد کنید. شما صرفاً یک عادت نداشتید، بلکه درون سیستم عصبی‌تان شبکه‌ای از پیوندهای عصبی قوی داشته‌اید. ما با بروز مداوم احساسات یا رفتارها، به‌صورت ناخودآگاه چنین پیوندهای عصبی را به وجود می‌آوریم.

چگونه عادت های بد خود را ترک کنیم و اگر مدت‌ها است که یک احساس یا رفتار خاص را نشان نمی‌دهید، اگر مدت زیادی است که از روش قدیمی‌تان بهره نمی‌برید، ارتباطات عصبی تضعیف می‌شوند و نابود می‌گردند. بنابراین، رفتارها یا الگوهای احساس تضعیف‌کننده از بین خواهند رفت. معنای دیگر این نکته آن است که اگر از احساس و شور و حرارتتان استفاده نکنید، آن‌ها کاهش خواهند یافت. به یاد داشته باشید شجاعت، اگر به کار گرفته نشود، کم می‌شود.

تعهد، اگر اعمال نشود، ضعیف می‌گردد. عشق، اگر تقسیم نشود، هدر می‌رود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

 

علم پیوند عصبی، شش مرحله را نشان می‌دهد که به‌صورت خاص برای تغییر یک رفتار از طریق شکستن الگوهایی تضعیف‌کننده طراحی‌شده است؛ اما در ابتدا باید بدانیم که مغز چگونه یک پیوند عصبی ایجاد می‌کند. هر بار که درد یا لذتی را تجربه می‌کنید، مغز به‌سرعت به دنبال دلیل آن می‌گردد و از سه معیار زیر استفاده می‌کند:

۱-مغزتان به دنبال چیزی بی‌نظیر است. برای آنکه مغز گزینه‌های موجود را غربال کند، می‌کوشد تا به کشف عامل غیرمعمول بپردازد. منطقی است که اگر احساسی غیرعادی داشته باشید، چون یک دلیل غیرعادی نیز وجود دارد.

۲-مغرتان به دنبال چیزی است که هم‌زمان صورت می‌گیرد. این نکته در چرخه‌ی روان‌شناسی به‌عنوان ((قانون ساحر)) خوانده می‌شود. آیا این امر بدان معنا نیست که آنچه در لحظه‌ی درد یا لذت شدید یا نزدیکان رخ می‌دهد، احتمالاً علت آن احساس می‌باشد؟

۳-مغزتان به دنبال رابطه‌ای منطقی است. اگر درد یا لذتی را احساس می‌کنید، مغزتان به‌سرعت به موارد بی‌نظیری که در اطرافتان به‌صورت هم‌زمان روی می‌دهند، توجه می‌کند. اگر عاملی که این دو معیار را برآورده می‌سازد، پیوسته در هنگام احساس درد یا لذت روی دهد، می‌توانید مطمئن شوید که مغرتان آن را به‌عنوان دلیل خواهد شناخت. البته در اینجا این چالش وجود دارد که وقتی درد یا لذتی را تجربه می‌کنیم، می‌کوشیم انسجام آن را تعمیم دهیم.

البته این امر مهم نیست، بلکه نفوذ و تأثیر آن بسیار اهمیت دارد. شما می‌توانید نسبت به پول، پیوندهای لذت‌بخش‌تر یا دردناک‌تر داشته باشید؛ اما اگر فقط یکی از این پیوندها قوی‌تر باشد، آن پیوند عصبی غلط می‌تواند توانایی شمارا برای کسب موفقیت مالی از بین ببرد.

وقتی به نقطه‌ای می‌رسید که رنجی را احساس می‌کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ من این نکته را ((مانع درد)) می‌نامم. اغلب وقتی چنین شرایطی ایجاد می‌گردد، ما می‌ایستیم و نمی‌دانیم چه‌کاری باید انجام دهیم. معمولاً ما آنچه کمتر ناراحتمان می‌کند را انتخاب می‌کنیم.

داشتن یک ذهن خوب کافی نیست، مهم آن است که آن را خوب به کار ببرید. (رنه دیسکاتس)

 

به‌هرحال برخی افراد اجازه می‌دهند این درد تمام وجود آن‌ها را در برگیرد و آن‌ها را آشفته کند و در این حالت، آن‌ها ناتوانی را تجربه می‌کنند. شما با استفاده از شش مرحله NAC، می‌دانید این الگوهای تضعیف‌کننده را از بین ببرید.

بدین ترتیب، شما مسیرهایی را ایجاد خواهید کرد و دیگر فقط آرزوی ترک یک رفتار نامطلوب یا غلبه بر آن را در کوتاه‌مدت ندارید، بلکه درواقع خودتان را مجهز می‌کنید تا با هماهنگی با انتخاب‌های جدید و تقویت کنندتان رفتار نمایید بدون تغییر رنج‌ها و لذت‌ها تان در سیستم عصبی، هیچ تغییری پایدار نخواهد بود.

پس‌ازآنکه این شش مرحله را خواندید و درک کردید، من شمارا دچار چالش می‌کنم تا آنچه می‌خواهید اکنون در زندگی‌تان تغییر دهید را برگزینید.

هر بار که خشم خودتان را نشان می‌دهید یا بر سر فرد موردعلاقه‌تان فریاد می‌زنید، این ارتباط عصبی را تقویت می‌کنید و احتمال انجام این کار را افزایش می‌دهید.

خبر خوب این است که تحقیقات نشان داده‌اند وقتی میمون را مجبور کردیم دیگر از انگشت خود استفاده نکند، بخشی از مغز که این ارتباطات عصبی را به وجود می‌آورد، کوچک و بنابراین، پیوندهای عصبی‌اش تضعیف شدند. این نکته برای کسانی که می‌خواهند عادتی را ترک کنند، خبر بسیار خوبی است!

 

 

, , ,

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیر ناخودآگاه در قانون جذب

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

ذهن نیمه هوشیار شامل آن هوش و شهودی است که در آن هر انگیزه فکری که به کمک حواس پنج‌گانه به ذهن هوشیار می‌رسد طبقه‌بندی و ضبط می‌شود. از ذهن نیمه هوشیار است که افکار را می‌توان به یاد آورد درست به همان شکل که می‌توان با بیرون کشیدن نامه‌ها از پرونده به متون آن‌ها توجه نمود.

ذهن نیمه هوشیار افکار یا احساسات را بدون توجه به ماهیت آن‌ها در خود نگهدارید. می‌توانید داوطلبانه در ذهن نیمه هوشیار خود، برنامه‌ی اندیشه و یا هدفی را که می‌خواهید آن را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید بسپارید.

می‌توانید از شش مرحله‌ای که در آنجا به‌طور اختصار مطرح کردیم استفاده کنید. شش مرحله‌ی خلاصه‌شده در این فصل را رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت شده در مورد اجرای برنامه‌ها را در نظر بگیرید. با این کار اهمیت انتقال اندیشه را درک می‌کنید.

ذهن نیمه هوشیار انسان شب و روز فعال است. ذهن نیمه هوشیار با استفاده از هوش بی‌انتها می‌تواند امیال شخصی را به معادل فیزیکی آن تبدیل کند.

امکان کنترل صد در صد ذهن نیمه هوشیار وجود ندارد اما می‌توانید به‌راحتی برنامه، میل و هدف خود را به آن منتقل کنید. بار دیگر به شما توصیه می‌کنیم دستورالعمل‌های مربوط به تلقین به خود توضیح دادیم استفاده کنید.

به دلایل و شواهد مختلف می‌توان گفت که ذهن نیمه هوشیار میان ذهن محدود انسان و فراست بی‌انتها ارتباط برقرار می‌سازد.این رابطه‌ای است که به کمک آن می‌توان از فراست بی‌انتها به سود خود استفاده کرد.

چگونه می‌توان از ذهن نیمه هوشیار برای تلاش خلاق استفاده نمود؟

اطلاعات انسان درزمینه‌ی ذهن نیمه هوشیار بسیار محدود است. وقتی ذهن نیمه هوشیار را قبول می‌کنید و می‌پذیرید که می‌تواند امیال شمارا به معادل‌های فیزیکی و مالی تبدیل کند، اهمیت کامل راهنمایی‌های ارائه‌شده در فصل مربوط به میل و اشتیاق را درک می‌کنید و درمی‌یابید که چرا به شما اصرار کرده‌ایم که امیال خود را به‌روشنی بیان کنید و آن‌ها را جایی بنویسید درعین‌حال به‌ضرورت مداومت در اجرای این برنامه‌ها پی می‌برید.

۱۳ اصلی که قبلاً درباره‌ی آن بحث کردیم و محرک‌هایی هستند که می‌توانید به کمک آن روی ذهن نیمه هوشیار خود تأثیر بگذارید. اگر در نخستین اقدام خود به این مهم موفق نشوید ناراحت نشوید.

بدانید که ذهن نیمه هوشیار می‌تواند خودبه‌خود و تنها به کمک عادت،‌ تحت تأثیر راهنمایی‌هایی که در فصل ایمان از آن حرف زدیم هدایت شود. شما هنوز فرصت آن را که به ایمان و باور احاطه پیدا کنید نداشته‌اید. صبر و شکیبایی را از دست ندهید؛ مداومت و پشتکار را فراموش نکنید.

بسیاری از عبارات مندرج در فصل‌های مربوطه به ایمان و تلقین به خود در اینجا تکرار می‌شود تا ذهن نیمه هوشیار شما بتواند از آن استفاده کند. به خاطر داشته باشید که ذهن نیمه هوشیار شما داوطلبانه عمل می‌کند.

در اینجا طبیعتاً به این نتیجه می‌رسید که اندیشیدن به هراس و فقر و سایر افکار منفی محرکی برای ذهن نیمه هوشیار شما هستند، مگر آنکه بتوانید این تکانشها را در کنترل بگیرید و آن را به‌گونه‌ای مطلوب‌تر تغذیه کنید.

ذهن نیمه هوشیار بیکار باقی نمی‌ماند اگر در ذهن نیمه هوشیار خود میلی نکارید تحت تأثیر هر اندیشه‌ای که به آن برسد واکنش نشان می‌دهید. قبلاً گفتیم که انگیزه‌های فکری، از منفی گرفته تا مثبت، پیوسته به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

در حال حاضر کافی است به خاطر داشته باشید که با توجه به آنچه بدون علم و اطلاع شما به ذهنتان می‌رسند زندگی می‌کنید. برخی از این افکار منفی و گرهی دیگر مثبت هستند. در این مرحله باید ذهن نیمه هوشیار خود را به روی انگیزه‌های منفی ببندید. باید به‌جای آن افکار مثبت را به ذهن نیمه هوشیار خود هدایت کنید.

وقتی به این مهم می‌رسید کلید گشودن ذهن نیمه هوشیار خود را در اختیاردارید. می‌توانید آن را چنان کنترل کنید که هیچ اندیشه نامطلوبی نتواند بر ذهن نیمه هوشیار شما اثر بگذارد.

بدانید هر چه را انسان خلق می‌کند، به شکل یک انگیزهِ فکری است. انسان تا چیزی را در اندیشه خود نبیند نمی‌تواند آن را خلق کند. انگیزه فکری به کمک نیروی تصور و تخیل می‌تواند به برنامه تبدیل شود. وقتی تخیل و تصور انسان تحت کنترل درآید می‌توان از آن برای ایجاد برنامه‌ی هدف‌هایی که منجر به موفقیت در حرفه اشخاص می‌شوند استفاده کرد.

انگیزه‌های فکری برای آنکه تبدیل به معادل‌های فیزیکی خود شوند باید ابتدا از مسیر تخیل و تصور عبور کرده باایمان و اعتقاد همراه شود.

درهم آمیختن ایمان با برنامه‌ی هدف تنها به کمک تصور و تخیل امکان‌پذیر است.

با توجه به این گفتار به‌روشنی مشخص است که استفاده داوطلبانه از ذهن نیمه هوشیار مستلزم هماهنگی و استفاده از همه‌ی اصول است.

احساس مثبت را در خدمت خود بگیرید

با توجه به دلایل موجود تنها افکار آمیخته به احساس می‌توانند روی ذهن نیمه هوشیار تأثیر بگذارند. حقیقت کاملاً شناخته‌شده‌ای است که احساس یا هیجان بر اغلب مردم حکومت می‌کند. اگر درست باشد که ذهن نیمه هوشیار به‌سرعت بیشتری تحت تأثیر تکانشهای فکری آمیخته با احساس و هیجان قرار می‌گیرد لازم است که بااحساست و هیجانات مهم‌تر آشنا شوید.

هفت احساس مثبت عمده و هفت احساس منفی عمده وجود دارد. احساس منفی بی‌آنکه دخالتی داشته باشیم بر تکانشهای فکری ما جای می‌گیرند و به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند اما جنبه‌های مثبت را باید به افکار تزریق کرد و راه انجام این کار تلقین به خویشتن است. راهنمایی‌های مربوطه به تلقین به خود در فصلی که با همین عنوان درمقاله آمده درج‌شده است.

این تکانشهای هیجانی به وجود مایه‌ی خمیرترش در نان شباهت دارند. زیرا تکانشهای فکری را از حالت انفعالی به حال فعال در می‌آورند. با این حساب می‌فهمیم که چرا تکانشهای فکری که به‌خوبی با احساسات درآمیخته باشند، بهتر از تکانشهای فکری که از استدلال مرد سرچشمه می‌گیرند مهم هستند.

 

, , ,

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

قدرت ذهن وتجسم خلاق

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

خیال کارگاهی است که در آن تمام برنامه‌های ناشی از انسان شکل می‌گیرد. عمل به کمک قوه‌ی تخیل ذهن جاری می‌شود.

گفته‌اند که انسان می‌تواند هر چه را که در ذهن تصور کند و در خیال ببینید ایجاد نماید.

انسان به کمک خیال در ۵۰ سال گذشته بیش از تمام طول تاریخ زندگی بشری قبل از آن نیروهای طبیعت را کشف و از آن به سود خود استفاده کرده است. انسان چنان فضا را در تسخیر خود درآورده که پرندگان را به احساس ضعف و حقارت مجبور کرده است.

انسان توانسته از فاصله میلیون‌ها کیلومتری خورشید را بررسی نماید، به‌سرعت سفر خود افزوده آن‌گونه که می‌تواند با سرعتی بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در ساعت سفر کند. تنها محدودیت انسان محدوده‌ی منطق استدلال و استفاده و پرورش قوه‌ی تخیل است.

اما این انسان هنوز در استفاده از قوه‌ی خیال خود راهی دراز در پیش دارد. انسان به‌تازگی این را دریافته که تصوری دارد و استفاده از آن را به‌تازگی شروع کرده است.

 دو شکل تصور

ذهن خیالی انسان به دو شکل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل می‌کند. تصور مصنوعی. به کمک این ذهنیت انسان مفاهیم، نظر‌گاه‌ها و یا برنامه‌های گذشته را با ترکیبی جدید اراده می‌دهد. درواقع این ذهنیت چیزی را خلق نمی‌کند بلکه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته کار می‌کند. این ذهنیتی است که اغلب مخترعین از آن استفاده می‌کنند.

تصور خلاق. به کمک ذهن خلاق انسان بافراست لایتناهی در ارتباط می‌شود. انسان به کمک این ذهنیت الهامات را دریافت می‌کند. به‌وسیله این ذهنیت است که نظرگاه‌های جدید به انسان منتقل می‌شود به کمک این ذهنیت است که شخص می‌تواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.

تصور خلاق حالت خود به خودی دارد. موضوعی است که آن را در فصل‌های بعد به‌طور کامل توضیح داده‌ام. این ذهنیت تنها زمانی عمل می‌کند که ذهن هوشیار به‌سرعت در حال فعالیت است.

گوش‌به‌زنگی ذهن خلاق در صورت استفاده از آن افزایش می‌باید. رهبران بزرگ صنعت،‌ اقتصاد و امور مالی،‌هنرمندان،موسیقی‌دان‌ها، شعرا و غیره ازآن‌جهت کبیر شده‌اند که از تصور خلاق خود استفاده کرده‌اند.

درست به همان شکل که وقتی از عضله‌ای بیشتر استفاده می‌کنیم قوی‌تر،‌ می‌شود، استفاده از ذهنیت خلاق و مصنوعی نیز آن را قوی‌تر می‌کند.

میل تنها یک انگیزه است، موضوعی مجرد است و به‌خودی‌خود ارزش ندارد مگر آنکه آن را به معادل فیزیکی خود تبدیل کنیم.

درحالی‌که تصور مصنوعی در جریان تبدیل انگیزه و میل به پول اغلب مورداستفاده قرار می‌گیرد. باید به این حقیقت توجه داشت که ممکن است مجبور شوید که با شرایط و موقعیت‌هایی روبرو گردید که به تصور خلاق نیز نیاز داشته باشید.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: با قدرت شگفت انگیز مغزتان آشنا هستید؟ شگفتی مغز انسان

تصور خود را تمرین دهید

ممکن است تصور شما اگر از آن استفاده نکنید ضعیف شود. اما می‌توانید با استفاده از آن، آن را قوی کنید. این ذهنیت از بین نمی‌رود هرچند که ممکن است در صورت استفاده نکردن مرتب از آن ضعیف شود.

در حال حاضر توجه خود را به رشد تصور مصنوعی محدود کنید زیرا این ذهنیتی است که از آن در جریان تبدیل میل به پول استفاده بیشتری خواهید کرد.

تبدیل انگیزه ناملموس میل به یک واقعیت ملموس یعنی پول مستلزم داشتن برنامه‌یا چند برنامه است. این برنامه را باید به کمک تصور و بیشتر با قوه‌ی ذهنی مصنوعی ایجاد کنید. تمام مقاله را یک‌بار بخوانید و دوباره به این فصل رجوع کنید و بی‌رنگ برای تبدیل میل خود به پول برنامه‌یا برنامه‌هایی تدارک ببینید.

دستورالعمل‌های دقیق برای تهیه‌ی برنامه تقریباً در همه مقاله توضیح داده‌شده‌اند. دستورالعملی را که بیش از دیگران نیاز شمارا برآورده می‌سازد انتخاب کنید.

بعد، برنامه خود را روی برگ کاغذی بنویسید. به‌محض اینکه این کار را انجام می‌دهید به میل ناملموس خود شکلی حقیقی می‌دهید. بار دیگر جمله قبلی را به صدای بلند و شمرده بخوانید.

به خاطر داشته باشید به‌محض آنکه میل خود را خلاصه می‌کنید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، به‌محض آنکه خواسته خود را روی کاغذ می‌آورید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، قدم‌های نخست را برداشته‌اید. همین اندازه برای تبدیل اندیشه شما به معادل فیزیکی آن کافی است.

قوانینی که به موفقیت منجر می‌شوند

زمینی که روی آن زندگی می‌کنید، خود شما و سایرین حاصل تغییرات تکاملی هستید که از نظم و ترتیبی بدیع برخوردار است. از آن گذشته زمین، هر یک از میلیاردها سلول بدن شما و هریک از اتم‌های ماده ابتدا شکلی از انرژی ناملموس داشته‌اند.

میل به انگیزه فکری است. انگیزه‌های فکری اشکالی از انرژی هستند. وقتی باانگیزه فکری میل به انباشت پول شروع می‌کنید از همان قوانینی که طبیعت برای ایجاد این جهان از آن استفاده کرد سود می‌جویید. می‌توانید از قوانین خدشه‌ناپذیر استفاده کنید.

اما ابتدا باید با این قوانین آشنا شوید و طرز استفاده از آن‌ها را بیاموزید. امیدوارم بتوانم شمارا در موقعیتی قرار دهم تا از سر همه موفقیت‌هایی که تاکنون به‌دست‌آمده باخبر شوید. شاید این گفته من عجیب به نظر برسد اما ((سّر)) به مفهوم ((سّر)) وجود خارجی ندارد. طبیعت آن را در زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم، در ستاره‌ها و سیاره‌ها و در هر تیغه علف و در هر شکلی از زندگی که آن را می‌بینیم تبلیغ کرده است.

اصولی که هم‌اکنون می‌خوانید شمارا به درک تصور و تخیل کمک می‌کند. وقتی مطلب را دوباره و چندباره بخوانید می‌بینید که آن را به‌خوبی درک می‌کنید. تصور شما وسیع‌تر می‌شود. از همه این‌ها مهم‌تر تا زمانی که سه بار این مقاله را نخوانده‌اید به اصول مطرح‌شده تردید نکنید.

استفاده عملی از تصور

نقطه شروع هر موفقیت،‌ وجود یک نظری یا نظر‌گاه است که این نیز ناشی از تصور می‌باشد. اگر موافقید برخی از این نظر‌گاه‌ها را بررسی کنیم به این امید که بامطالعه این نمونه‌ها اطلاعاتی قطعی درباره نقش تصور در انباشت ثروت به دست آورید.

 

 

 

 

, , , ,

چگونه مشاور درون در ناخودآگاه به ما کمک می‌کند؟

نقش مشاور درون در تصویر سازی

چگونه مشاور درون به من کمک می‌کند؟

اگر قسمت اول این مقاله را نخوانده اید پیشنهاد مینکم حتما ابتدا این مقاله را مطالعه کنید : نقش مشاور درون در تصویر سازی ذهنی

قبل از هر چیز و از همه مهم‌تر این است که مشاور درون می‌تواند به شما کمک کند تا از ماهیت بیماری خودآگاه شوید و بدانید که شما در ایجاد این بیماری چه سهم و نقشی دارید و برای رسیدن به بهبودی چه اقدامی می‌توانید صورت دهید.

دوم، مشاور درون منبع حمایت و آسایش است. بسیاری از مردم وقتی با منبع درون آشنا می‌شوند به احساسی از آرامش می‌رسند.

این احساسات به‌خودی‌خود قدمی در جهت رسیدن به التیام هستند، به‌خصوص اگر به دلایل مختلف گرفتار افسردگی باشید و از ناراحتی خود رنج ببرید.

خانم سعیدی یک روان‌درمانگر بود که مراحل دشوار متارکه با همسرش را پشت سر می‌گذاشت.

او دو فرزند داشت که باید از آن‌ها مراقبت می‌کرد، زندگی شغلی‌اش بسیار شلوغ و پرمشغله بود. او تحت تأثیر این فشارها در فاصله دو قاعدگی‌اش خونریزی شدیدی پیداکرده بود. داروهایی که مصرف کرده بود این خونریزی را متوقف نکرده بودند. به او پیشنهاد عمل جراحی‌شده بود که این هم به‌هیچ‌وجه برایش قابل‌قبول نبود. وقتی کلارا با مشاور درونی‌اش در تماس شد زیر گریه زد. و بعد احساس کرد که دل مشاور درونش به حال او سوخته است.

خانم سعیدی به مشاور درونش توضیح داد که تا چه اندازه زحمت می‌کشد و در چه موقعیت دشواری قرار دارد. حالا خانم سعیدیبدن اینکه به احساس دلسوزی برای خود برسد. این صحبت و اعتراف او را در موقعیتی قرارداد که توانست برمشکلاتش غلبه کند. خونریزی او هم متوقف گردید.

سوم، کار کردن با یک مشاور می‌تواند مستقیماً نشانه‌های بیماری را برطرف سازد و بهبودی را به همراه بیاورد. بهبودی اغلب با درک عملکرد نشانه‌ها و تغییر دادن شرایط جسمانی و ذهنی حاصل می‌شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : ذهنیت زندگی ساز بر اساس قانون جذب

شاید دانستن این مطلب برایتان جالب باشد که وقتی می‌خواهید بدانید مشاور به شما چه می‌گوید، مجبور نیستید به توصیه‌هایش عمل کنید. آنچه را که مشاور می‌گوید باید مورد تجزیه‌ و تحلیل دقیق قرار گیرد.

باید به توصیه‌ای که به شما می‌کند به‌دقت گوش فرا دهید و آن توصیه را سبک و سنگین بکنید. به جنبه‌های مثبت و منفی توصیه او بها بدهید و خودتان تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید به این توصیه عمل بکنید یا نه. انتخاب و مسئولیت به هر صورت بر عهده شماست.

مسئولیت خود را به مشاور درونی‌تان واگذار نکنید، اما به توصیه‌های او بها بدهید.

ممکن است اگر مشاور درون به شما توصیه‌هایی می‌کند که خطراتى در پى دارد، مشاور را بیازمایید. فرض کنید مشاور به شما می‌گوید که براى رسیدن به احساس بهتر باید تغییر شکل بدهید.

اگر احساس می‌کنید با تغییر دادن شغل حالتان حتماً بهتر می‌شود این کار را بکنید اما ممکن است نخواهید بدون در نظر گرفتن همه جوانب تغییرى به این بزرگى در زندگی‌تان ایجاد کنید. در این شرایط به مشاور بگویید که روى توصیه او فکر می‌کنید اما برایتان تبعیت از دستور او دشوار است.

با او درباره‌ی نگرانی‌هایتان حرف بزنید. بگذارید مشاور درون شما از نگرانی‌هایتان به‌طور کامل مطلع شود.

شاید به توصیه جدیدى برسد که برایتان قابل‌قبول‌تر باشد. اگر پس از بررسى مفصل و کامل توصیه هنوز بر این باور بودید که عمل کردن به آن بسیار خطرناک است، از مشاور درون خود بخواهید به شما ثابت کند که می‌توان حالتان را بهتر کند

دانلود کتاب قانون جذب

 

, , ,

خود گویی مثبت یا تلقین به نفس چطور باعث قدرت انسان میشود؟

خودالقایی و تلقین به نفس قدرت است

خود گویی مثبت یا تلقین به نفس چطور باعث قدرت انسان میشود؟

همه ما در مقاطعى از زندگى مان کارکرد و کارآیى این باور و زبانزد را که خواستن، توانستن است را تجربه کرده ایم. چون این باور صادقانه قدرت اراده فرد را تقویت کرده و موتور هدف جویانه فرد را روشن کرده و زمانى که فرد پا به میدان عمل میگذارد در بسیارى از موارد به‌طور خودکار لازمه هاى تحقق هدف فراهم می‌شود .

و علت این مسئله این است که اولاً عوامل روانشناختى در پاى کار نقش آفرین است و در ثانى این ناخودآگاهى است که به‌طور غیر مستقیم جریان کار را هدایت مى کند و چون تحقق هر هدفى در گروى برداشتن گامهاى اولیه است نیروى باور این انگیزه را در اختیار شخص قرار مى دهد.

در یک کلام براساس آنچه از شواهد بر مى آید این باور راستین است که شکست را تبدیل به پیروزى مى کند و این قدرتى است که به کرات در میدان هاى ورزشى و جنگ مورد استفاده مربیات و فرماندهان قرار مى گیرد. در این راستا می‌توان از یک ناخداى طوفان زده اى مثال آورد که به علت طوفان سهمگین به یکباره همه چیز را بر باد رفته مى انگارد اما از آنجا که میل به زنده ماندن در هر فردى پرقدرت است .

در این موقعیت نیز ناخدا به یکباره به این احساس مى رسد که میل به زنده ماندن در هر فردی پر قدرت است در این موقعیت نیز ناخدا به یکباره به این احساس می رسد که می‌تواند کشتی طوفان زده اش را به ساحل نجات برساند. همین احساس کافی است که این ناخدای مثالی را به این باور قلبی برساند که می‌تواند بر این طوفان غلبه کند که حاصل این باور نیز قدرت لازمه است.

این واقعیت در موقعیت‌هایی چون اتش سوزی و گاز گرفتگی آنی خانه ها نیز صدق می‌کند که در بسیاری از این موقعیت ها فرد جان سالم از این خطرات مرگبار بدر می برد. اکنون پرسشی مطرح می‌شود که این کدام قدرت و ابزار است که فرد را از این موقعیت‌های مرگبار نجات می‌دهد؟ به زبان ساده تر آیا فرد به‌طور آگاهانه از این باتلاق مرگ نجات می یابد یا به‌طور غریزی و ناخودآگاهانه؟

پیشنهاد مینکم این مقاله را هم از دست ندهدید: هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

پاسخ به این سؤال کاملاً روشن بوده و نیاز به توضیح بیشتر ندارد چون کارکردهای خودآگاهانه و ناخودآگاهانه کاملاً مشخص است. پیشتر به خوانندگان یادآور شدیم که خودآگاهی معروف هوش و عقل زمینی، رشدی و بزرگسالانه فرد است و این در حالی است که ماهیت غریزی و تجربی ناخودآگاهی این ذهن را وا می دارد که معمولاً در مواقع بحرانی جهت نجات جان فرد به‌طور احساسی و آنی از خود واکنش نشان دهد.

به زبان ساده تر در موقعیت‌های خطرناکی از نوع فوق ذهن منطقی و عقلانی فرد کاملاً تعطیل بوده و سکان هدایت کشتی زندگی در دست پرتوان نا خودآگاهی است و علت سر خوردگی و ناکامی هدف محور فرد در بسیاری از موارد، منطقی نگری فرد به مسائل بود و عقلانی نگری سبب می‌شود که فرد به‌طور خوکار از قدرت پا به رکاب نا خودآگاهیش استفاده نکند.

بله، علت کارساز بودن باور در این است که فرد بدین‌وسیله به منبع قدرت بی پایان یعنی ناخوداگاهی متصل شده و دارای مؤلفه های قدرت گفته شد، این قدرت به معنی واقعی کلمه اسمانی، ماورایی و روحانی است و این در حالی است که قدرت ذهن خود اگاه زمینی و محدود است.

به خوبی می دانیم که دستگاه ذهن آدمی متشکل از دو بخش به نامهای ناهوشیاری و هوشیاری است که قدمت ناهوشیاری بیشتر از خوداگاهی است. در واقع خوداگاهی بخش تکامل یافته و متجدد و امروزی هوش بدوی و اولیه است.

لذا بدین علت است که استدلال و تعقل در این بخش انجام می‌شود. اما چون ناخوداگاهی به هوش جهانی دسترسی داشته و در دنیای روحانی نیز فعال است بدین علت است که قدرت آن به مراتب بیشتر از هوش زمینی (قوه استدلال) است و راز کارآمدی این در ذهن همین مسئله نهفته است.

اکنون پرسشی که مطرح می‌شود این است که چگونه می‌توان از این قدرت برتر جهت پیشتبرد اهداف زندگی استفاده کرد؟ متأسفانه بسیاری از مردم از این قدرت بیکران استفاده نمی‌کنند و علت این مسئله این است که راه استفاده از ان را نمى دانند.

برای مثال مردم نمى دانند که توصل به این قدرت باید پیوسته و دایمى باشد تا بدین‌وسیله نیروى معجزه گرش ازاد شود. اکنون پرسشى که مطرح می‌شود این است که چرا فرد باید از طریق خودالقایى (تزریقات ذهنى مثبت) به این قدرت بى کران چنگ زده و دراویزد؟

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم

, , ,

هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

خواستن برای رسیدن

هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

افکار و اندیشه‌ها قدرتی دارند که می‌توانند اشیاء و پدیده‌های جهان واقعی را بسازند و جذب کنند.

«تو همه چیز را به طرف خودت جذب می‌کنی. مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خودت جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو تجلی افکاری است که در ذهنت جریان دارند.»

آرزوها در سه گام به دست می‌آیند :

نخست : خواستن – «به دنیا فرمان بده»

دوم : باور – «باور داشته باش که به خواسته‌ات خواهی رسید »

سوم: تجسم – «احساس کن که به خواسته‌ات رسیده‌ای» احساس به فکر نیرو می‌بخشد.

دنیا حسی است و تنها با تصور نمی‌توانی خواسته‌ات را به دست آوری.

«پس از همین حالا احساس خوبی داشته باش.»

تحقق آرزوها به نیرویی که به آنها می‌دهی بستگی دارد، پس هرگاه به اندازه کافی به افکار خود انرژی بدهی تحقق خواهد یافت .

 

ما در خلق زندگی خودمون و دنیایی که در اون زندگی می کنیم مسئولیم

تو نمیتونی رها شی و نمیتونی به خواسته هات برسی
مگر اینکه به قدرتی بالاتر از خودت اعتماد کنی

اگه زندگیتو در پناه الهی و همراه با شکرگزاری و لذت سپری کنی در واقع تونستی از قانون جذب به بهترین شکل استفاده کنی و معجزات زیادی رو وارد زندگیت کنی.

تو تنها کسی هستی که میتونی زندگی مورد علاقتو اونجور که میخوای تغییر بدی

امروز بررسی کن و ببین کدوم قسمت از زندگیت باب میلت نیست و دوست داری تغییری در روند بهتر شدن کیفیتش انجام بدی

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : ﻫﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،ﺑﺎﻭﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ

 نکته: همشو یادداشت کن و بعد اقدام به جذب خواسته های قلبیت کن

قانون جذب رو جدی بگیر بهش ایمان بیار و اطمینان کسب کن که میتونی اون چیزی که واقعاً میل قلبیته رو تو زندگیت جذبش کنی!

وقتی برای هدفی شوق و ذوق شدیدی وجود داشته باشه صد در صد به اون خواسته میرسی!

چرا که وقتی احساس عالی و هماهنگ با زندگی در جریانه
ترس و تردید کنار میره
و موانع به نوعی میشن کمک و راهنما در مسیر رسیدن به اون هدفت

خیلی ها میگن ما انرژی مثبت که میدیم هیچ جذبی اتفاق نمیوفته برا همین دوباره منفی میشیم

خب اون موقع که مثبتی مسلماً برای یه هدفی مثبت میشی و این برات وابستگی میاره.

ولی وقتی بعدش منفی میشی بدون هیچ توقعی از رسیدن به هدفی وارد این حالت میشی و همچنان در اون غرق میمونی.

خیلی هاتون میگین قانون جذب میگه احساس کن باور کن دریافت کن پس چرا نمیشه..

خب دوست عزیز وقتی یک ساعت مثبتی؛ بعد فقط داری فکر میکنی پس چرا نشد و میری دوباره تو فاز منفی معلومه که نمیشه.

راه حل اینه تلاشتو بیشتر کنی
یعنی؛در طول روز دو برابرِ فکرهای منفیت مثبت باش اوایل برات خسته کنندس ولی وای به اون روز که پر انرژی مثبت بودن برات تبدیل به یه عادت بشه.

پس دوبرابر پرانرژی باش تا تغییر برخورد اطرافیانت رو ببینی

پرانرژی باش تا تغییر برخورد طبیعت و دنیا رو با خودت ببینی.

 

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

قانون جذب چطور تبدیل به قانون شده‌ است !

قانون جذب چطور قانون شد؟

قانون جذب چطور تبدیل به قانون شده‌ است ! این روزها تعاریف متعددی از قانون جذب و اینکه این قانون چیست و چگونه کار می‌کند می‌شنویم و می‌خوانیم اما همه تعریف موجود به نوعی تفسیر یک نوع موضوع و مطلب است و یا صرفاً ترجمه از متون انگلیسی تعریف قانون جذب است.

من در این مقاله سعی دارم که به بررسی جامع از قانون جذب بپردازم و مشخص کنم که این قانون چیست و چگونه کار می‌کند و چطور می‌شود از قانون جذب در زندگی کار ، تحصیل ،بهبود روابط، عشق و هر آنچه که شما به آن فکر می‌کنید استفاده کرد.

اما در این مقاله امکان اینکه تمام متمرکز روی راهکارها شوم وجود ندارد و تعاریف و نحوه کاربرد قانون جذب را در جهان از جهت‌های مختلفی بررسی می‌کنم تا شما هم با آن آشنا شود ، همچنین میتوانید وارد کانال تلگرام آموزش قانون باور و جذب بشوید وفایل صوتی این مقاله رو آنجا همواره با مثال‌های متعدد بررسی کردم گوش بدید.

قبل شروع تعاریف من یک خواهشی از تمام دوستان دارم اینکه شما برای اینکه با یک آموزش جدید دانایی تان رو افزایش بدهید باید بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای شروع به مطالعه این قوانین و آموزش‌ها بپردازید و بعد از اینکه خواندن این مقاله به پایان رسید آن وقت با دانایی‌های قبلی تون شروع به مقایسه و استدلال آن‌ها بپردازید.

برای هر آموزشی توجه به همین مورد میتونه بسیار تاثیر گزاری در اون آموزش باشه و شما یادگیریتون چندین برابر بشود و آن هم فقط همین هست که هر آموزشی که میخواید ببینید بدون توجه به دانسته‌های قبلی یا به عنوان بسیار رایج تر (با خالی کردن لیوان ) خودتون بپردازید تا بدون هیچ گونه قضاوتی نسبت به آطلاعات آموزشی و کسی که آموزش می‌دهد شروع کنید.

زیرا که وقتی شما خوتون رو پر از اطلاعات بدونید  اون روز، روز افول شماست چونکه تمام دانشمندان جهان بعد از بدست آورن کلی علم و دانش به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ نمی‌دانند!!

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قانون جذب به صورت کوتاه،خلاصه و کارآمد-جذب خواسته ها

حالا به تعریف قانون جذب می‌پردازیم . قانون جذب چیست؟ به نظر شما این قانون چیست ؟ چطور کار می‌کند؟

قانون جذب یکی از قوانین بسیار کاربردی در دنیا و جهان است که خیلی از افراد و دانشمندان تمایلی نداند که به صورت رسمی این قانون را اعلام کنند و به صورت آکادمیک نشان دهند! می‌پرسید چرا ؟ معلوم است خیلی از افرادی که منافعشان درگیر است و در حال استفاده بهینه و شبانه روزی از این قانون هستند به خط میفتد اگر عوام مردم جهان با این قانون آشنا شوند .

دیگر قدرت به دست آن‌ها نیست و هرکسی می‌تواند موفق و ثروتمند شود و این برای برخی افراد که از این موضوع خوششان نمیاد منسب نیست.

چون همانطور که ما در آموزه‌های دینی داریم اگر ثروت وجود نداشته باشد ایمان و اعتماد از بین می‌رود و فرد نمی‌تواند قدرت اعمال در سیاست و فعالیت‌های اجتماعی را عملا ندارد.

پس بنابراین فهمیدیم که یک قانونی مثل قانون جذب دقیقا مثل قانون جاذبه و با همان کیفیت و دقت عمل خواهد کرد اگر ما آن را بشناسیم و باتوجه به دستورالعمل‌هایی که در ادامه می‌دهم رفتار کنیم.

من همیشه برای توضیح قانون جذب یک مثال می‌زنم و اون هم این هست که قانون جذب رو به ارتباط بین یک فرستند و گیرنده تشبیه می‌کنم که این ارتباط بوسیله ارتعاش و طبق یک فرکانس خاص برای افراد بوجود میاد ، شاید بپرسید که گیرنده و فرستنده در این مثال چه کسانی هستند ؟ سوال خوبی هست ! فرستنده ما به عنوان انسان هستیم که این ارتعاش رو به یک نفر دیگر می‌دهیم و یا به جهان و کائنات ارسال می‌کنم که اون نقش گیرنده رو ایفا میکند.

ما هر روز مدام در حال ارسال ارتعاش‌های مثبت و منفی به جهان ، کائنات و افراد هستیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم هر روز قانون جذب در تعامل هستیم .

همیشه وقتی که این موضوع رو مطرح می‌کنم تعدادی  از عزیزان سوال می‌پرسند که چطور میشه بدون اینکه من از این قانون اطلاعی داشته باشم بتونم از اون استاده کنم؟ در جواب میگم که وقتی شما یک توپ رو از بالا به پایین پرت می‌کنید چه بخواید چه نخواید اون توپ به پایین میفته و چه قبول داشته باشید و چه قبول نداشته باشید .

یعنی چه قبول کنیم و یا نه قانون جذب هر روز مدام در حال اتفاق افتادن در زندگی ما است.

لذا نظر من این دنیا شامل یک سری قوانین است که به صورت کاملاً منظم و حساب‌شده در حال انجام کار خود هستند و حتی کوچک‌ترین خللی در آن مشاهده نمی‌شود ، بنابراین اگر کسی روش کار با آن را بداند و آموخته باشد می‌تواند به درستی از یکایک این قوانین به بهترین شکل استفاده کرده و نتیجهٔ آن را در زندگی مشاهده کند.

به عنوان مثال وقتی شما یک دستگاه گیرنده دیجیتال خریداری می‌کنید در داخل آن یک کتابچه راهنمایی قرار داده‌شده تا شما بتوانید از تمامی قابلیت‌های آن درست و  به خوبی استفاده کنید و مانع از این شوید که در بسیاری از اوقات دچار سردرگمی بشوید و از بروز حادثه‌های احتمالی در استفاده از آن و برای خود دستگاه بشوید.

پس ببینید برای یک دستگاه بسیار ساده ما با یک دستورالعمل مواجه می‌شویم ، چطور انتظار دارید در برخورد با بقیه انسان‌ها و همین طور این جهان ما قانون و دستورالعملی نداشته باشیم که بتوانیم از آن استفاده کنیم؟/

بنابراین خیلی مهم است که این قانون رو بشناسیم و بتوانیم از آن در زندگی استفاده کنیم.

 

دانلود کتاب قانون جذب