, ,

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

به موفقیت خود ایمان داشته باشید

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

 

موفقیت به مفهوم داشتن بسیاری از مواهب نظیر: رفاه در زندگی، خانه مناسب امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیاز ها و… می باشد. موفقیت یعنی پیروزی، موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.

هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی است که روزگار میتواند به او بدهد،‌ هیچکس دوست ندارد احساس حقارت کند.

ایمان قادر است کوه را جابه جا کند در این مورد نباید ایمان را با آرزو اشتباه گرفت. با آرزو کردن نمی توان کوهی را از جا به حرکت درآورد. با آرزوی صرف نمی توان به مقام رهبری دست یافت.

اما با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتماً موفق خواهید شد.

عامل اصلی و اساسی در دستیابی انسان به فضا این باور بود که فضا را می توان تسخیر کرد. بدون اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر به توانایی فتح فضا، دانشمندان ما شهامت، علاقه وشور برا ی اقدام نداششتند. اعتقاد به پیروزی، بخش اصلی و بسیار ضرور از سرنوشت انسان های موفق است. به موفقی خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.

در زمان گفت وگو با افراد ناموفق دلایل و توجیه بسیاری در مورد عدم موفقیت آن‌ها می‌شنویم و هر چه در زمان گفت وگو با این افراد جلوتر می رویم حقیقتی آشکارتر می شود. گه گاه از زبان آن‌ها چنین جملاتی می‌شنویم: راستش را بخواهی خودم می دانستم عملی نیست یا وقتی کارها بروفق مراد پیش نرفت، چندان تعجب نکردم. طرز فکر «امتحان میکنم ولی می دانم عملی نیست» نتیجه ای جز ناکامی به بار نمی آورد.

 

بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. سبب بسیاری از شکست ها، بی اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است. کافی است تردید به خود راه دهید تاشکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.

احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است، اما ستایش کردن،‌ هرگز! باور کنید بیشتر از آن‌ها هم می توان رفت، بسی فراتر از آن‌ها.

باورها شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار انسان ها هستند. هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد،‌ با اعتقاد راسخ به موفقیت، موانع رابه کناری زد، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.

به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.

در مقاله نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید همینطور به شما میگوییم که ذهن شما یک کارگاه فکر است. کارگاهی فعال که هر روزه افکار فراوان تولید می کند. تولید در این کارگاه ذهنی، تحت نظر دونفر سر کارگر صورت میگیرد که یکی از آن ها را آقای کامیابی و دیگری را آقای ناکام می نامیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است. تخصص او تولید دلایل بر واجد صلاحیت بودن، موفقیت و توانایی های شماست. سرکارگر دیگر، آقای ناکام، افکار منفی و تحقیر آمیزی می سازد. او در توجیه ناتوانایی ها و نارسایی های شما خبره است. شعار تخصصی او «شکست می خوریم است».

آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمان بردارند و به کوچیک ترن اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آیند. هرگاه اشاره مثبت باشد، آقا کامیاب قدم پیش میگذارد ومشغول کارمی شود وهرگاه اشاره منفی باشد، سروکله آقای ناکام پیدا میشود.

به همان طریق که آقای ناکام می تواند به شما نشان دهد چرا نشد به فلانی جنس بفروشید، آقای کامیاب نشان می‌دهد که چگونه می توانستید آن را بفروشید.

آقای ناکام متقاعدتان می کند که شکست می خورید در حالی که که آقای کامیاب نشان میدهد چرا و چگونه پیروز خواهید شد. کار عاقلانه آن است به آقای ناکام را اخراج کنید، زیرا به او که دائماً در گوشتان می خواند: نمی توانید،‌شکست می خورید و … نیازی ندارید ولی آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید و هر زمان فکری وارد ذهن تان می شود،‌از آقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود. او نشان میدهد که چگونه موفق خواهید شد.

 

آنان که فرصت را تبدیل به ثروت می کنند افراد فهیمی هستند که یاد می گیرند چگونه به خود قوت قلب دهند و برای نیل به پیروزی تلاش می کنند. قدم به درون بگذارید.

دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگری است. از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند از روزگار کام ستانند. اینجا نخستین ایستگاه موفقیت است، ولی ایستگاه مهمی است.

ایستگاه اول، ایمان داشتن به توانایی های خویش است. به موفقیت خود ایمان داشته باشید.

چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم

الف: به پیروز بیندیشید هر گز به شکست فکر نکنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید: ((موفق خواهم شد و نه احتمالاً شکست می خورم. وقتی فرصتی به شما رو می آورد فکر کنید می توانید انجامش دهم و نه «نمی توانم».

ب: دائم به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور میکنید بهتر هستید. افراد موفق آدم های معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند هرگز خود را دست کم نگیرید.

ج: بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما را میزان بینش شما تعیین می کند.

این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده‌ها و نقشه‌های بزرگ اگر آسان‌تر از ایده‌ها و نقشه‌های کوچک نباشند، دشوارتر از آن‌ها نخواهند بود.

شخصی که به مدارج عالی در مدیریت بازرگانی، تجارت، مهندسی و یا هر رشته دیگری دست می‌یابد.

به‌طورجدی و دائمی از یک برنامه خودسازی و رشد پیرو کرده است.

یک برنامه آموزشی باید سه هدف را دنبال کند: اول، هدف را تعیین کند چه باید کرد؟ دوم، روشی را پیشنهاد کند: چگونه باید آن را انجام داد؟ و سوم: در عمل مفید افتد: یعنی نتیجه دهد. هر نوع ارتباط با دیگران به شما امکان می‌دهد که اصول موفقیت را در عمل ببیند.

تلاش کنید که رعایت این اصول را به‌صورت عادت درآوردید.

هرچه بیشتر آنها را تمرین کنید، عمل مطلوب، زوتر به‌صورت یک عادت ثانویه درمی‌آید. بیشتر ما دوستانی داریم که به پرورش گل و گیاه علاقه‌مند هستند و بارها از زبان آنان می‌شنویم: تماشای این گیاهان در حال رشد چه لذتی دارد!

 

ببینید چطور به آب و خاک واکنش نشان می دهند، ببنید چقدر از هفته گذشته بزرگتر شده اند! بی تردید تماشا نتایج همیاری انسان و طیعت شگفت آور است، ما حتی یک دهم لذت و افسونی را که به انسان از مشاهده رشد خود در یک برنامه منظم و خود جوش پرورش فکر دست می‌دهد، ندارد.

چقدر جالب است که انسان شکوفای، اعتماد به نفس، نفوذ و موفقیت خویش را از امروز تا فردا و از این ماه تاه ماه بعد نظاره کند.

در این دنیا هیچ‌چیز – به‌راستی هیچ‌چیز – رضایت‌بخش‌تر از آن نیست که بدانید در مسیر موفقیت و سعادت گام برمی‌دارید و فتح هیچ قله‌ای لذت‌بخش‌تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست.

, ,

شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

شناسایی باورهای محدود کننده

شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

 باورها را چگونه شناسایی می‌کنید؟

ابتدا به تعریف باور می پردازیم و اینکه باور چیست؟ درباره باور تعریف های خیلی زیادی وجود دارد ولی مهمترین و کاربردی ترین تعریفی که وجود دارد این است که وقتی میگوییم باور من نسبت به یک موضوع این است یعنی اینکه بدون لحظه ای فکر و درنگ کردن انتخاب انجام دهیم، حرف بزنیم و رفتار کنیم.

مسلماً، وقتی با باوری ناخودآگاه کار می‌کنید، نمی‌توانید از شخصی که با او کار می‌کنید بپرسید، ((باوری که شمارا محدود کرده است چیست؟)) چون او می‌داند، یکی از این دو عکس‌العمل را دریافت خواهید کرد؛ یا به شما پاسخ می‌دهد یا نمی‌دهد. اگر به شما پاسخ دهد، ممکن است یا یک‌چیز حواس‌پرت کن اظهار کند یا یک دیوار دود ارائه دهد.

اگر به شما پاسخی ندهد به یک بن‌بست رسیده است چون هیچ نظری ندارد. اغلب توضیح باور برای یک فرد سخت است چون باورها بیشتر بخشی از تجربه‌های روزانه هستند و این سخت است که به عقب برگردیم و آن‌ها را به‌خوبی شناسایی کنیم.

اغلب می‌توانید باکار از طریق دیوار دود باورهای محدودکننده را پیدا کنید. وقتی بن‌بست اتفاق افتاده است ممکن است پاسخ‌هایی شبیه به این دریافت کنید:” نمی‌دانم…”یا”متأسفم، هیچی به ذهنم نمی‌آید “یا ” دارم دیوانه می‌شوم، فایده‌ای ندارد.” به نحو تناقض‌آمیزی، این‌ها همان جوان‌هایی است که شما می‌خواهید، چون به شما اجازه می‌دهد بداند که عملاً به بیرون کشیدن باوری محدودکننده نزدیک هستید.

اغلب باورهای محدودکننده به روش‌هایی که برعکس متامدل است بیان می‌شوند.۸ الگوی زبانی متداولی که باورها را نشان می‌دهد افعال وجهی و نام‌گذاری‌ها هستند. چنان‌که انتظار می‌رود این‌ها می‌توانند با توانستن یا نتوانستن انجام کار، بایدها یا نبایدهای انجام کار، یا بایستن و نبایستن انجام کار، مرتبط باشند. ممکن است بشنوید، ” من این‌جوری هستم،” ” من در دیکته ضعیف هستم،” ” من یک آدم چاق هستم.

” این‌ها جملات هستند که باورهای هویتی را نشان می‌دهند که فکر افراد راجع به خودشان و کاری که برای تغییر می‌توانند انجام دهند را محدود می‌کند.

همچنین باورها ممکن است به شیوه‌ی علت و معلول بیان شوند، که اغلب در قالب جملاتی “اگر…آنگاه ” بیان می‌شوند. ” اگر نمازم را نخوانم، آنگاه مجازات خواهم شد. اگر عرض وجود کنم، پذیرفته نخواهم شد”.

“درست زمانی که شروع به موفقیت کردم، همه‌چیز خراب شد.”

بالاخره، باورها اغلب می‌توانند با شناسایی یک وضعیت مشکل که فرد به شیوه‌های گوناگون ازجمله NLP نتوانسته آن را تغییر دهد شناسایی می‌شود. وقتی می‌پرسید، ((منظورت چیست که نتوانسته‌ای این را تغییر بدهی؟)) بعضی وقتی در پاسخ یک باور هویتی می‌شنوید.

می‌توانید از فرد بپرسید،” به‌جای آنچه می‌خواهی و چه چیز شمارا از داشتن آن بازمی‌دارد؟” می‌توانید جوابی را که می‌گیرید تثبیت کنید (یک احساس بد، یک باخت، یا هر چیزی) و آن را در خاطرات گذشته‌ی فرد که پایه این باور را شکل داده جستجو کنیم وقتی برخی شیوه‌های مختلف کاربر روی باورها در NLP را شرح دادیم روش‌های شناسایی باورها روشن‌تر می‌شوند. اگر بخواهید هویت یا باور محدودکننده‌ای را که دارید تغییر دهید:

۱) لازم است بدانید که چگونه این کار را بکنید.

۲) باید با خواستن نتیجه‌ی موردنظرتان همسو باشید.

۳) همچنین باید باور داشته باشید که می‌توانید تغییر کنید.

اگر هرکدام از این موارد وجود نداشته باشد، تغییر کامل نخواهد شد. می‌توانید انجام کاری را بخواهید، باور داشته باشید که می‌توانید آن را انجام دهید؛ اما اگر ندانید چگونه، فیزیولوژی مناسب را داشته باشید، یا استراتژی مناسب نداشته باشید، به مشکل برمی‌خورید.

از طرف دیگر، می‌توانید تمام قابلیت‌ها، تمام آموزش‌ها و هر آنچه نیاز دارید تا بر چیزی اثربخش باشید،‌ اما اگر با آن غیرهمسو باشید یا اگر باور نداشته باشید که می‌توانید این کار را انجام دهید، نمی‌توانید تغییر موردنظرتان را داشته باشید.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: باور چیست؟ نقش کلیدی و مهم باور در قانون جذب

ساختار باورها و واقعیت

از چه طریقی پی می‌برید که فردی چگونه چیزی را باور می‌کند؟ آیا او از طریق احساسات چیزها را باور می‌کند؟ و اگر او چیزی را از طریق احساسات باور می‌کند، چگونه به این احساسات می‌رسد؟ آیا احساس او ناشی از چیزی است که دیده یا شنیده است؟ سیستم هدایت اصلی او در این استراتژی چیست؟

نمی‌دانم با چند نفر برخورد داشته‌ام که می‌گویند:” نمی‌دانم، میلیون‌ها بار به خودم گفته‌ام که اگر دوباره در آن وضعیت قرار بگیرم چنین احساسی نخواهم داشت.”یا ” به خودم قول داده‌ام، وقتی می‌خواهم با آن شخص صحبت کنم عصبانی نشوم، اما همین‌که به او می‌رسم، باز همان احساس رادارم. “قول دادن به خود که تغییر می‌کنم کارکردی ندارد چون استراتژی به وجود آمدن احساس با آن چیزی که فرد به خودش می‌گوید ارتباطی ندارد.

این هم به تصویر از خود وهم به آن احساس، یا مقایسه‌ی میان دو تصویر یا برخی از استراتژی‌های دیگر ارتباط دارد. افراد دیگری خواهند گفت” راستش من بارها و بارها سعی کرده‌ام چیزها را در ذهنم مجسم کنم، اما چیزی به من می‌گوید تأثیری ندارد. من اصلاً این را نمی‌فهمم چون من خیلی خوب می‌توانم تصاویر روشنی بسازم. می‌توانم خودم را ببینم که دارم تشویق می‌شوم و کارها خوب پیش می‌رود، اما چیزی به من می‌گوید من شکست خواهم خورد.

” اگر حواستان به این ارتباطات درونی باشد و مراقب آن‌ها باشید، خواهید فهمید که چگونه فردی باورهای محدودکننده‌اش را ساخته است.

اغلب افراد حس‌های خود را از تصاویر درونی که می‌سازند می‌گیرند. خوب است بدانید که بعضی وقت‌ها مهم‌ترین چیز نوع تصاویری است که وجود دارد. گاهی ” تفاوتی که باعث یک تفاوت ” در ساب مدالیته ها می‌شود بسیار ظریف است که روشن می‌کند آیا شما درباره‌ی چیزی احساس قوی خواهید داست یا خیر.

برای اینکه بدانید دقیقاً باید چگونه مداخله کنید مهم است که شما اطلاعات باکیفیت بالا (رفتاری) جمع‌آوری کنید. خیلی از آن ال پیست‌ها در یک قیدوبند قرار می‌گیرند چون با این بارکار می‌کنند که NLP بسیار سریع است که اگر بیش از ۲۰ دقیقه وقت آن‌ها را بگیرد، آن‌ها دارند آن را اشتباه انجام می‌دهند. این باور می‌تواند به آن‌ها کمک کند که سرعتشان را افزایش دهند.

بااین‌حال، بعضی‌اوقات می‌ارزد که وقت قابل‌ملاحظه‌ای صرف پیدا کردن حساس‌ترین ویژگی‌های یک باور محدودکننده کنیم. لزوماً چگونگی افزودن منابع خیلی مهم نمی‌باشد. روند افزودن منابع بدون توجه به نوع تکنیکی که استفاده می‌شود نسبت به دانستن اینکه چه چیز باید تغییر کند اهمیت کمتری دارد. دو فصل بعدی درباره‌ی چگونگی پیدا کردن روشی است که افراد باورها و واقعیت خود را شکل داده‌اند.

داشتن توانایی شناسایی ساختار فکری یک فرد به شما توانایی دانستن دقیق چگونگی مداخله‌ی مؤثر را می‌دهد.

برای اینکه مقاله باور چیست را به صورت pdf داشته باشید ار طریق لینک زیر اقدام کنید.

, ,

شما فراتر از چیزی هستید که می‌ اندیشید!

چطور میشه انسان به قابلیت های خودش پی ببرد

شما فراتر از چیزی هستید که می‌ اندیشید!

این راز من است، خیلی هم ساده است: فقط با دل می‌شود درست دید. آنچه اساسی است با چشم دیده نمی‌شود.

آنتوان دو سنت اگزوپری

شما که هستید؟ به‌احتمال‌زیاد در پاسخ به این سؤال، انگشت شست یا اشاره‌ی خود را روی سینه می‌گذارید. اگر بگویم نه، این‌که فقط جسم شماست، آن‌وقت به‌احتمال‌زیاد نامتان را می‌گویید. پاسخ بازهم نادرست است. نام از هنگام تولد به میان می‌آید، گرچه قبل از آن‌هم شما وجود داشته‌اید؛ حتی قبل از اینکه پدر و مادرتان از وجود شما خبر داشته باشند.

لحظه‌ای درباره‌ی خلقت خود فکر کنید. تکامل، راهی چند میلیارد ساله را رفت تا به انسان رسید. نسل به نسل، هوش مخلوقات بیشتر شده است.

سپس دو سلول به هم چسبیدند و به شکلی معجزه‌آسا تقسیم شدند و جسم و مغزی ساختند که آرزوی تمام مخلوقات این سیاره است. این موجود جدید با تبدیل‌شدن به توده‌ای از نیروی هوشمند بالغ شد، که البته به چشم ما جامد به نظر می‌رسد.

اما انسان فقط جسم و مغز نیست. جسم و مغز بخشی از شما هستند.

این‌ها لازمه‌ی بودن است. بدون هوش و خلاقیت نمی‌توان انسان بود. احتمال اینکه این جهان پیچیده و منظم اتفاقی به وجود آمده باشد، به این اندازه است که انفجاری در یک چاپخانه به خلق لغت‌نامه و بستر منجر شده باشد.

فکر کنید: همه‌چیز در چاپخانه آماده است، بعد انفجاری رخ می‌دهد، کاغذها به هوا می‌روند، مرکب به درودیوار می‌پاشد، تکه‌های فلز این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و …یک لغت‌نامه‌ی خوشگل جلد شده و بی غلط می‌پرد بیرون. غیرممکن است.

اگر به کشفیات علمی شک دارید، فرض کنید ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دائم بزرگ می‌شود، هرلحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. این را از مطالعه‌ی کهکشان‌ها متوجه شده‌ایم که مدام از هم فاصله می‌گیرند. اگر به گذشته بازگردیم چه می‌شود؟

کهکشان‌ها به هم می‌چسبند، طوری که به قول دانشمندان به «وحدت» ابتدایی می‌رسند. اگر ابتدایی وجود داشته، پس این ابتدا خالقی هم داشته است. مگر اینکه بگوییم خودبه‌خود به وجود آمده است. امکان دارد؟ منطقی نیست.

اگر منطقی باشد، باید تمام قوانین شیمی و فیزیک را دور بریزیم. اگر قبول کنیم که خدایی نیست. یعنی قبول کرده‌ایم تمام قوانین علمی حرف مفت است.

برای بعضی، دنیای مادی همین‌طور که هست یک آیه است. «مایکل به» در کتاب «جعبه‌ی سیاه داروین» که در سال ۱۹۹۶ نوشته است، به پیچیدگی‌های خون و به‌ویژه لخته شدن آن می‌پردازد. من ساده عرض می‌کنم (به پروفسور بیوشیمی است و از لغات تخصصی متعددی استفاده کرده است) که او قبول ندارد لخته شدن خون حاصل انتخاب اصلح داروین است. او اعتقاد دارد که این قضیه به‌دقت طراحی‌شده است. (این طراحی کار چه کسی است؟)

پیشنهاد میکنم این مقاله شگفت انگیز  راهم از دست ندهید: چگونه مشاور درون در ناخودآگاه به ما کمک می‌کند؟

اگر شما به آن طراح که به نظر من خداوند است اعتقاد ندارید، این کتاب به هیچ دردتان نمی‌خورد. من مصرانه معتقدم ما خلق شده‌ایم و به خالق خود متصل هستیم. هر وقت و هر جا که بخواهیم، می‌توانیم صدایش کنیم. مهم این است که خود را جدا ندانید.

یک قطره از اقیانوس در هر نقطه از اقیانوس که باشد، همه‌ی محتویات اقیانوس را در خود دارد. آب است چون ما اسمش را آب گذاشته‌ایم، ولی درواقع از دواتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن ساخته‌شده است و این پیوند،‌ یک ذخیره‌ی انرژی است.

اگر پیوند محکم باشد، به شکل مایع یا جامد است. اگر آب را حرارت بدهیم بخار می‌شود، یعنی آب هست ولی داخل هواست. وقتی می‌میریم نیز همین اتفاق می‌افتد. اتم‌ها و مولکول‌های ما به منشأ خود برمی‌گردند.

من رابطه‌ی میان جسم و ذهن را به هواپیمای جنگنده‌ی اِف ۱۶ تشبیه می‌کنم. هرقدر بهتر کارایی‌اش را بدانیم، راحت‌تر پرواز می‌کند. آموزش خلبانی آن را در نظر بیاورید. ما هم باید همین‌طور هدایت خود را یاد بگیریم.

مثل آموزش خلبانی، این آموزش هم‌پایه‌ای دارد. شما به‌راستی کیستید؟

شما انرژی هوشمندی در یک قالب به نام بدن هستید.

همانند هر وسیله‌ی نقلیه‌ای یک موتور (مغز) و یک بدنه (بدن) دارید.

ذهنی آگاه دارید که شش عملکرد هوشمند دارد.

ذهنی ناآگاه با سه عملکرد دارید.

ساختاری شبیه رایانه دارید که خارج شدن از مسیر را کشف کرده است و اصطلاحات را به‌طور خودکار انجام می‌دهد.

نظام و اسلوبی دارید که مثل یک موتور جستجوگر به بررسی تمام اطلاعات پیرامون می‌پردازد و توجهتان را به آنچه مهم‌تر است، جلب می‌کند.

توان بالقوه‌تان بی‌نهایت است.

بسیاری از مردم توانمندی‌های خود را نمی‌شناسند. گمان می‌کنند قدرت ذهن همان ضریب استعداد تحصیلی است. ضریب استعداد تحصیلی که روزگاری آن را ضریب هوش می‌دانستند، فقط یکی از انواع هوش را نشان می‌دهد. هوش انواع دیگری هم دارد.

هوش معنوی: میزان درک از ارتباط با خداوند.

هوش هیجانی: مجموعه‌ای از چند هوش (کلامی، منطقی، موسیقایی، حرکتی و …)

استعداد تحصیلی (IQ).

هوش حسی: توانایی درک لرزش درونی خود یا انسانی دیگر.

ما از این توانایی‌ها برای هدایت آن بخش از جهان که دیده نمی‌شود ولی وجود دارد، استفاده می‌کنیم.

, , ,

استفاده مربیان از نیروی تلقین و تصویر سازی روی تیم های ورزشی

چطور یک مربی در ساخت تصویر یک تیم موثر است؟

استفاده مربیان از نیروی تلقین و تصویر سازی روی تیم های ورزشی

لازم ذکر است که در دنیا ورزش‌های حرفه‌ای برخی از مربیان کارکشته و حرفه‌ای با استفاده از معجزه و جادوی تلقین بدین شکل به‌سادگی شکست را در کمال ناباوری تبدیل به پیروزی می‌کنند.

در این رابطه می‌توان از یک مربی سرشناس فوتبال بنام نوت را کنه مثال آورد. این فرد مربی تیم نوتر دام بوده و همیشه القائات برانگیزاننده‌اش را متناسب با شرایط روحی اعضای تیمش انتخاب می‌کرد.

برای مثال یکی از شگردهای انگیزه‌بخش این مربی معروف به‌قرار زیر است. داستان ازاین‌قرار است که تیم فوتبال نوتر دام در یک بازی سخت در برابر تیم مقابل در نیمه اول بازی شکست سنگینی را متحمل شده و این نتیجه بازیکنان این تیم را سرشکسته و مأیوس و درعین‌حال ترسان راهی رخت‌کن می‌کند.

چون این بازیکنان به‌شدت از مربی خود حرف‌شنوی داشتند. بهر شکل، پس از گذشت دقایقی از اضطراب بازیکنان، را کنه به‌آرامی در رختکن تیمش را بازکرده و ضمن آنکه نگاه معنی‌دار و سرزنش آمیزش را متوجه یکایک بازیکنان می‌کند سپس به‌سرعت با بر زبان آوردن این عبارت که گمان می‌کردم که این رختکن به بازیکنان نوتر دام تعلق دارد .

بدین‌وسیله از حاضرین در این مکان پوزش طلبیده و با بستن در از کنار بازیکنانش دور می‌شود که این حرکت ظریف این مربی کارکشته چنان این بازیکنان سرخورده را به سر غیرت می‌آورد که در نیمه دوم بازی گل‌باران کردن تیم مقابل به معنی واقعی کلمه آنرا لوله می‌کنند. بله همان‌طور که این مورد مثالی نشان می‌دهد، انگیزه، الهام و نیروی تلقین از چنین قدرتی برخوردار است.

لازم به ذکر است که نه‌تنها همکارانم همپایان را کنه قدرت الهام‌بخشی منحصربه‌فرد او را مورد تأیید قرار داده‌اند بلکه برخی از این مربیان نیز جهت رقم زدن نتیجه‌ای ناممکن عملاً با گذاشتن نوار سخنرانی الهام‌بخش راکِ این نوار را پیش از مسابقه برای بازیکنانشان پخ کره و بدین‌وسیله انگیزه بردشان را دوچندان می‌کنند، از نمونه این مربیان مقلد و باورمند می‌توان به مربی تیم گانزاگا اشاره کرد.

این تیم در کمال ناباوری موفق به شکست تیم قدر واشنگتن شده و زمانی که از مربی تیم پیروز پرسیدند که راز این پیروزیش در چه بوده است او در جواب گفت که هیچ راز و رمز و جادوجنبلی در کار نبود و او جهت انگیزه ‌بخشیدن به بازیکنانش نیم ساعت قبل از مسابقه از بازیکنانش خواسته است که به حرفهای محرک و الهام‌بخش راکنه بزرگ گوش فرا دهند و راز بردشان نیز در این کار نهفته است.

نکته بسیار مهمی که در رابطه با خودالقایی (تلقین به نفس) و دگر القایی (تحت تأثیر ذهنیات دیگران بوده) همواره باید آویز گوش سعادت طلبان باشد این است که فکر ذهنیت و باور درست به‌مثل یک گلوله برف غلطان می‌باشد که هرچقدر به حرکت و حیاتش ادامه دهد به مان نسبت نیز از قدرت نقش‌آفرینی و اثرگذاری بیشتری برخوردار است و این واقعیت دلایل خاص خود را دارد که ازجمله آن‌ها می‌توان به دهان‌بینی و احساسی اندیشی ناخودآگاهی اشاره کرد.

از طرف دیگر همان‌طور که پیشتر گفته شد ذات انسان به‌گونه‌ای است که در بین جمع احساس آرامش بیشتری را تجربه می‌کند بدین معنی که در این نوع گرایش‌ها و رفتار آدمی مفهوم زبانزد خواهی نشوی رسوا، هم‌رنگ جماعت شو نقش‌آفرینی می‌کند.

از نمونه بارز این ادعای ما می‌توان به رکورد بزرگ امریکا در سالهای دهه سی قرن گذشته اشاره کرد که بسیاری از مردم را به خاک سیاه نشانده و زندگیشان را فلج کرد، اشاره کرد. اکنون پرسشی که مطرح می‌شود آیت است که چه عواملی سبب تداوم این رکود اقتصادی شده است؟

همان‌طور که گفته شد ماهیت افکار و ذهنیات به‌گونه‌ای است که از خاصی سرایت کنندگی برخوردار است. دران سالهای سیاه، مردم و فعالان اقتصادی به‌کرات عباراتی چون این روزها پول آب‌شده و به زیرزمین رفته است، زمانه سختی شده است و همه بانک‌ها در حال ورشکستگی هستند و دیگر هرگز کسب‌وکار گذشته جان نخواهد گرفت را بر سر زبان‌ها انداخته و این موج منفی ایجادشده در اثر گذشت زمان ذهن‌های بیشتری را مسموم کرد و وحشت فراگیری را در دل مردم دران سالهای سیاه ریشه‌دار کرد که حاصل آن قربانی شدن بسیاری از شرکت‌ها، کارفرمایان و مردم عادی بود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: استفاده از قدرت تجسم و تصویرسازی در قانون جذب

همان‌طور که این واقعیت نشان می‌دهد هرچقدر باور فرد مداوم، متراکم و خالصانه باشد به همان نسبت نیز شانس عملی شدن این باور بیشتر می‌شود و این باور هم می‌تواند درونی باشد و هم بیرونی، چون باور مثل یک گلوله برف غلطان است که در صورت داشتن حیات به‌طور خودکار به‌مثل یک دیگ در حال جوش، به شکل بخار از دیگ خارج می‌شود تا بدین‌وسیله دیگ منفجر نشود.

بله باور جوشان نیز درنهایت رنگ عمل به خود گرفته و بدین‌وسیله فرد را به رویاهایش می‌رساند. لازم به ذکر است که حاصل باور منفی، منفی بوده و عکس این مسئله نیز درست است پس همیشه خودباوری، اعتمادبه‌نفس، خوش‌بینی و لازمه‌های پویایی و خودشکوفایی را به ذهن خود تزریق کنید.

اما آنچه درباره رکود اقتصادی و وقوع جنگ می‌توان گفت این است که ازآنجاکه این وقایع شوم حاصل ذهنیات و باورهای مردم است که ازآنجاکه این وقایع شوم هرگز فکر این مسائل را به ذهنتان راه ندهید تا بدین‌وسیله برای همیشه از شرشان در امان باشید.

در این رابطه دیدگاه روانشناسان برجسته بنام دکتروالتراسکات نیز که برای سالهای طولانی، رئیس دانشگاه نورث وسترن بوده است قابل‌تأمل بوده و آن اینکه به باور این روانشناس در رابطه با شکست و پیروزی در دنیای فعالیت‌های اقتصادی اهمیت نگرش ذهنی آشکارا بیشتر از توانایی‌های ذهنی است.

برای اینکه قدرت باور، هرچه بیشتر برایتان روشن شود بهتر است که نگاهی گذرا به واقعیت زیر انداخته شود، داستان ازاین‌قرار است که هنرپیشه معروفی بنام اورسن ولز با دراماتیزه کردن کتابی تحت عنوان «جنگ دنیاها» از طریق رادیو به همراه گروه بازیگرش این نمایش را برای شنوندگان در ۲۰ اکتبر سال ۱۹۳۸ اجرا می‌کند.

داستان ازاین‌قرار بود که بر اساس این نمایش رادیویی ساکنان کره مریخ به ساکنان زمین حمله‌ور شده و همه هست و نیستشان را به باد فنامی دهند این نمایش چنان مردمان شرق آمریکا را وحشت‌زده کرد که آن‌ها سراسیمه و هراسان به ایستگاه‌های پلیس هجوم برده و جهت فرار از چنگال این مهاجمان مریخی در بزرگ را ها ترافیک سنگینی ایجاد کرده و به علت هجوم به تلفن‌خانه‌ها نیز خطوط ارتباطی را نیز از کار انداختند.

جان کلام اینکه این داستان خیالی چنان ترسی را در وجود مردم جاری کرده بود که آن‌ها را وادار به رفتارهایی از نوع فوق کرده بود و این واقعیت تاریخ یبار دیگر قدرت معجزه آفرین باور صرف را به اثبات می‌رساند. به‌طور خلاصه باید گفت که انسان محصول افکارش بوده و شهر محصول تفکر شهروندانش بوده و کشور نیز بازتاب از ذهنیت مردمانش است. پس جهت تسخیر خوشبختی باورهای مثبت را در ذهنتان ریشه‌دار سازید.

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

به جز تکرار جملات تاکیدی چه چیزی در ایجاد باور موثر است؟

نقش جملات تاکیدی در تولید باورها

به جز تکرار جملات تاکیدی چه چیزی در ایجاد باور موثر است؟

تلقین‌پذیر بودن ذهن آدمی و قرابت تلقین‌پذیری با کارکرد ناخودآگاهی این است که انسان به‌طور ذاتی مرجع باور است و این واقعیت را تبلیغات فروش محور به‌سادگی ثابت می‌کند. لازم به ذکر است که منظور از مرجع گرایی اشخاص صاحب صلاحیت و اهلیت است.

برای مثال به اشخاصی چون پزشک، رئیس‌جمهور، قاضی و غیره، مراجع قدرت گفته می‌شود لذا بدین علت است که فرد به‌سادگی دستور یک فرد مرجع را به مرحله اجرا می‌گذارد. به هر شکل چون آگهی تبلیغاتی نیز از چنین موقعیتی برخوردارند بدین علت فرد به‌سادگی ادعاهای این تبلیغات را باور می‌کند.

همین‌طور در طی ادوار تاریخی مردان خدا و پیامبران ادیان مختلف با تلقین و تزریق پیوسته آموزه‌های مذهبی خود بدین‌وسیله باورهای آسمانی را در مریدان خود ریشه‌دار کرده‌اند. جان کلام اینکه همان‌طور که واقعیات فوق نشان می‌دهد انسان به‌طور ذاتی مستعد باورپذیری بوده و این باورها هم می‌تواند شخصی باشد و هم بازتابی و بیرونی.

بنابراین واقعیت، اگر فرد بتواند باورهای اصیلی را در ذهنش کارد دران صورت شکل هیجانی شده این باورها می‌تواند بخش خردگرای وجود آدمی را ساکت کرده و بدین‌وسیله بدون هیچ مانعی به این رو‌یای فرد بال پرواز بدهد.

در کتاب‌های اسمانی چون انجیل و تورات و غیره به‌کرات از قدرت باور و تلقین به نفس یادشده است.

برای مثال درکل سفر پیدایش حکایتی از حضرت یعقوب نقل‌شده است که او باجان بخشیدن به یک باور غریب صرف، بدین‌وسیله بار خودش را از زاویه مادی بسته است بدین معنی که ازآنجاکه دران زمان احشام و حیوانات خانگی خال‌خالی و تن «راه‌راهی» از طرفداران و خریداران بیشتری برخوردار بودند،

بدین علت حضرت یعقوب جهت پرورش دادن حیوانات و گوساله‌های بدن را راهی اقدام به تراشیدن پوست درختان کنار آبگیر کرده تا این چوب‌ها و اشکال در چشم حیوانات باردار به شکل رگه رگه و راه‌راه جلوه‌گر شوند تا این حیوانات نیز محصولات بارداری‌شان را بدین شکل عرضه کنند. همین‌طور از حکایت مذهبی می‌توان به مورد حضرت داوود اشاره کرد که با تکیه‌بر قدرت القائی‌اش بدین‌وسیله توانست که با پرت کردن  سنگریزه با فلاخن به‌سوی گولیات (غول تا بن دندان مسلح) را به کام مرگ فرستاده و از شر آن خلاصی یابد.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: خود القایى یا تلقین به نفس قدرت است!

همین‌طور از موارد واقعی تاریخی می‌توان به ژاندارک دوشیزه ریزنقش اورلئان اشاره کرد که مدعی بود که از طریق نداهای اسمانی به وی الهام شده است که وظیفه و رسالت نجات فرانسه از چنگال انگلیس به عهده این دخترک گذاشته است.

خودالقایی (تلقین به نفس) این دخترک روستایی چنان قوی بود که نه‌تنها این باور محیرالعقول تا عمق استخوانش نفوذ کرده بود بلکه او این باور را به‌سادگی موفق به آزاد کردن سرزمین فرانسه از چنگال انگلیسی‌ها شد.

لازم به ذکر است که اسناد گویای این مورد به شکل فیلم، تاریخ کشورها و غیره در دسترس دیرباوران است.

در این رابطه نظر‌گاه پدر روانشناسی مدرن در آمریکا یعنی ویلیام جیمز نیز قابل‌تأمل بوده و آن این است که به باور این صاحب‌نظر در موقعیت‌های تردیدآمیز هدف محور، در بسیاری از موارد تنها مؤلفه تعیین‌کننده مؤلفه ایمان راسخ کرد

است چون این نوع باور قلبی و ایمان تزلزل‌ناپذیر، قوای ابر انسانی فرد را تحریک کرده و بدین‌وسیله هدف ظاهراً دشوار فرد را محقق می‌سازد.

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

ﻫﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،ﺑﺎﻭﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ – تاثیر کلام

چطور با تغییر کلام و واژه زندگیمان را تغییر دهیم؟

ﻫﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ،ﺑﺎﻭﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ – تاثیر کلام

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ : ‏« ﻣﻦ ﺁﺩﻡ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ‏» ، ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺣﮑﻢ ﻣﺤﮑﻮﻣﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﮐﻨﺪ؛

ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺭﯼ، ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ، ﭼﻨﺪﺑﺮﺍﺑﺮﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ

ﺍﻭﻝ ﺫﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺧﻮﺩﮔﻮﯾﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ؛ ﭼﻮﻥﺯﯾﺮﺑﻨﺎﯼ ﻫﺴﺘﯽ، ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺳﺖ .

ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭘﯿﺶﺑﯿﺎﯾﺪ . ﻧﮕﺮﺵ ﻭ ﺫﻫﻨﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻩ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﻮﺩ ﺩﺭﺻﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﺕﺑﻪ ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺮﺵ ﺗﻮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : محل تولد باورها و اعتقادات کجاست؟

 

 

شما حتی بدون تلفظ کلمات هم خلق می‌کنید.

در طول زندگی خود، در حالی که تجربیات شخصی خود را دارید و زندگی دیگران را می‌بینید، اغلب چیزهایی را می‌بینید که آن‌ها را نمی‌خواهید و هر زمان که آن اتفاق در زندگی‌تان می‌افتد، درخواست‌هایی به کائنات می‌فرستید.

به طور مثال گاهی اوقات زندگی سخت می‌شود و شما می‌گویید: «من این را نمی‌خواهم! و حالا می‌فهمم که در عوض چه چیزی را می‌خواهم …!»

شما وقتی با چیزهایی که نمی‌خواهید روبرو می‌شوید، واضح‌تر می‌دانید که چه چیزهایی را می‌خواهید. چه شما از آن آگاه باشید چه نباشید، هر روز، آرزوهای جدیدی می‌کنید که زندگی‌تان مسبب آن بوده است.

خیلی از انسان‌ها از این فرآیند آگاه نیستند. حتی وقتی این توضیحات را می‌شنوند، اهمیت این تضادها را در زندگی‌شان درک نمی‌کنند.

اما شما قبل از آمدن به این سیاره می‌دانستید که این تضادها برایتان الزامی است و حتی بسیار جالب و شادی آور است.

در آن هنگام می‌دانستید که تنها راه گسترش و جاودانگی جهان وجود تضادهاست ؛ بنابراین از دیدگاه غیرمادی، می‌توانید تصویر کاملی از آفرینش و توسعه را ببینید.
پس: از تضادهای زندگیتان واهمه نداشته باشید.

شما با کلام خود میتوانید روند حوادث را تغییر دهید.

آیا هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که اراده ی شما،تولیدکننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره…!!؟ افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آنها تحمیل کنید…! هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد…!

بجای تصاویر درهم و منفی،تصاویری زیبا در ذهنتان بسازید آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلیست….! وقتی به چیزی فکر میکنید در واقع برایش کارت دعوت میفرستید…!  کارت دعوت افکار مثبتت رو بفرست…

 

نکته :اگر شما به خود فقط یک بار بگویید، این کار را نمیتوانم انجام دهم

باید یک نفر دیگرهفده بار به شما بگوید که شما میتوانید این کار را انجام دهید تا اثر همان یک دفعه را خنثی کند.

نتیجه اینکه قدرت نفوذ کلام شما برای خودتان هفده مرتبه از قدرت کلام دیگران برای شما قوی تر است…

پس مثبت حرف بزنیم.

 

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

محل تولد باورها و اعتقادات کجاست؟ مراحل ایجاد باورها

باورها چگونه شکل میگیرند؟

محل تولد باورها و اعتقادات کجاست؟ مراحل ایجاد باورها به چه صورت است !

اعتقادات را پدر و مادر، معلم، بچه های دیگر، تجارب و تعبیر و تفسیرهای دوران کودکی می سازند. خواندن، نوشتن، و تلویزیون نگاه کردن هم در باور ها و اعتقادات تاثیر دارند، که در نتیجه عادت ها را می سازند و عادت ها هم که خودکار عمل می کنند.

اینکه خود را از نظر هوشی، اخلاقی و معنوی چه جور آدمی بدانید شوهر خوب یا بدی هستید، جزو اعتقادات است. هر آدمی هزاران تصویر ذهنی از خود دارد که هر کدام در یک زمینه زندگی ثبت شده است.

همگی توهماتی هستند که اعتقادات آن ها را خلق کرده اند؛ ولی واقعی به نظر می آیند. خود پنداره، اعتقاد عمیق انسان درباره خودش است. همه برای خودپنداره شان دلایل محکمی دارند، ندارند؟ مقابله با این دلایل محکم، برنامه ریزی مجدد جدی ای را می طلبد.

بین خود پنداره و واقعیت وجودی تان گیر نیفتید. برای این کار باید باهوش و شجاع باشید. دو نفر یک کار را انجام می دهند؛ به عنوان مثال، سوار قطار وحشت می شوند. یکی خوشش می آید و یکی وحشت می کند.

ممکن است دو نفر در کنار هم، یکی اعتقاد داشته باشد قطار وحشت جالب است ودیگری ان را وحشتناک بداند؟ بله، ممکن است.

آدم ها اعتقادات متضاد محکمی درباره وقایع مشابه دارند. کدام اعتقاد حقیقی است؟ هیچ کدام. شاید هم هر دو. اما اینکه کدام ما را به نقطه مطلوب می رساند، دست خودمان است.

وقتی برادرم هفت ساله بود، برای با پاراگلایدر دعوت شدم و قبول کردم. برادرم اصرار کرد که بیاید. برای همین برای مادر یادداشتی فرستادم که او هم به ما بپیوندد. قرار بود با یک مربی بپریم.

من آدم ماجراجویی هستم و مادرم ماجراجو نیست. آمد و وقتی دید پسرش در فاصله صد متری اقیانوس در حال پرواز است، غش کرد. بعضی از تماشاچی ها از کار من شگفت زده شده بودند. چند نفر هم دلشان می خواست جای من بودند.

هم من و هم برادرم در این مورد هیچ تجربه ای نداشتیم و نمی دانستیم باید منتظر چه چیزی باشیم. البته کمی هم ترسیده بودم، ولی کمتر از موقعی بود که سقوط آزاد را تجربه کرده بودم. صد متر کجا و سه هزار متر کجا! از فاصله سه هزار متری، مردم به اندازه مورچه دیده می شوند.

ابتدا برادرم اعتقاد داشت: « وای! خیلی خوش می گذرد!» بعد از پرش، باور مثبتش درباره ارتفاع و پاراگلایدر همیشگی شد. مادر اول این کار را خطرناک می دانست. بعد از پرواز، باور منفی اش کمی رقیق شد و گفت ممکن است خودش هم امتحان کند. امیدوارم.

برادر کوچک ترم آن روز نمی دانست بیاید. بعضی اعتقادات در عرض یک لحظه مثل اوقاتی که آدم به شدت احساساتی می شود، به وجود می آیند.

باور برادر من درباره پاراگلایدر از این دست بود. بعضی اعتقادات هم به تدریج شکل می گیرند. مهم این است که بدانید اعتقادات، خوب یا بد نیستند، ولی وجود دارند. باید آن ها را بشناسید و مشخص کنید کدام یک به آنچه می خواهید منتهی می شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید : قدرت درون و قانون جذب -چطور نیروی درونی خود را فعال کنیم؟

بنویسید، تصویر بسازید و مراقبه کنید تا از مسیر خارج نشوید.

وقتی هواپیمایی به پرواز در می آید، حتی وقتی در مسیر اصلی به سمت مقصد قرار می گیرد، باز باید مدام مسیر را کنترل کرد تا هواپیما از مسیر خارج نشود. باد، شرایط آب و هوایی و امثالهم، روی مسیر هواپیما تاثیر می گذارند. وظیفه خلبان است که هواپیما را به مسیر باز گرداند. برای همین است که دانستن مقصد، حیاتی است.

پس وقتی ذهن را برای خلق زندگی مطلوب تنظیم می کنید، وظیفه شماست در زمینه توانمندی تان در حل مشکلات تعیین می کند که هنگام استرس و گرفتاری چه خواهید کرد.

یادتان نرود که خودپنداره و اعتقادات ثابت نیستند. هر وقت اراده کنید، می توانید خودپنداره و اعتقادات خود را عوض کنید. وقتی بچه بودیم، چاره ای جز پذیرش آنچه والدین و معلم ها به ما القا می کردند، نداشتیم. ولی الآن بزرگسال هستیم و حق انتخاب داریم.

اگر برنامه نویس رایانه بودید و برنامه ای که نوشته بودید جواب نمی داد، چه می کردید؟ تغییرش نمی دادید؟برنامه های ذهن تان هم همین طور است.

باید مدام نتیجه رابررسی کنید تا متوجه درست یا نادرست بودن برنامه بشوید. شاید یک برنامه در کودکی یا شغل قبلی مناسب بوده است، ولی الآن جواب نمی دهد.

عوض کردن برنامه هزار و یک راه دارد. روان درمانی و ان ال پی و روش های پیچیده ی دیگر، از این جمله هستند. من یک روش ساده دارم: ضمیر ناخودآگاه تان را بمباران کنید.

 

این مقاله ادامه دارد…

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

نقش ایمان و اعتقاد در زندگی از دیدگاه جان آساراف(آموزش دهنده قانون جذب)

نقش اعتقاد و ایمان

نقش ایمان و اعتقاد در زندگی از دیدگاه جان آساراف(آموزش دهنده قانون جذب)

بزرگترین کشف نسل من این است که می شود با تغییر ذهنیت، زندگی را تغییر داد.

وقتی خیابانگرد بودم، اعتقاداتی داشتم که بدون اصلاح آنها هرگز صاحب عزت نفس نمی شدم. در خیابانگردی هم صاحب اعتقاداتی شدم که بعدها به راستی کمکم کردند. به عنوان مثال، من در سال های خیابانگردی بیشتر نقش هماهنگ کننده را داشتم. بنابراین سازماندهی صحیح برای رسیدن به هدف را یاد گرفتم. تدارکات، تامین نیروی انسانی، نگه داشتن حساب و کتاب ها و فرار از قانون را در این مدت تمرین کرده بودم. اعتقاد داشتم که یک طراح خوب، یک تصویرساز بزرگ، یک انسان متفکر و یا مدیر با استعداد هستم و در دو شرکت ریماکس و بامبو هم این ها را به اثبات رساندم. خیابان یادم داد که به شمع درونم اعتماد کنم، خطر کنم، بحث کنم و در کارم تجدیدنظر کنم.

هر آدمی هزاران اعتقاد منفی و مثبت دارد که رفتار و ادراک او را تعیین می کنند. هیچ کس نمی تواند با داشتن اعقادات منفی، مثبت بر اساس اعتقادات اوست. برای نمونه، هر قدر برای خودتان بیشتر ارزش قایل باشید، ثروتمند می شوید. اعتقادات درباره سلامت و تغذیه، ظاهر را شکل می دهد. فرض کنید صورت غذای یک رستوران مقابلتان است. انتخاب می کنید، سفارش می دهید و غذایی را میل می کنید که با اعتقادات شما در زمینه سلامت و تغذیه همخوانی دارد. نتیجه این تصمیم، کسب انرزی است. مدتی بعد هم ظاهرتان را تغییر می دهد. روی سلامت شما هم تاثیر می گذارد. می بینید که یک تصمیم کوچک چه محدوده عظیمی را تحت تاثیر قرار می دهد. تصمیم های غلط در محدوده ای طولانی از زمان، زندگی را ویران می کند.

یادتان باشد که اعتقادات، آدم را به سمت آرزوها یا سمت مخالف آن هدایت می کند. فیل ها را با یک طناب معمولی می بندند که راحت پاره می شود. وقتی فیل کوچک است، فیل بان آن را با زنجیری ضخیم می بندد که حتی ممکن است قوزک پای حیوان زخم شود. ظرف مدت کوتاهی حیوان شرطی می شود که تکان دادن پای زنجیر شده اش با دردی شدید همراه است. از آن به بعد پایش را تکان نمی دهد. با یک طناب نازک هم کنترل می شود، چون حیوان جرات تکان دادن پایش را ندارد. به این نحو است که یک فیل پنج تنی را با طناب به میله ی چادر می بندند. بسیاری از اعتقادات ما همان طناب نازک هستند که نمی گذارند به آرزوهایمان برسیم. برای همین است که مردم از رابطه ای ناکارآمد دل نمی کنند، به شغلی که دوستش ندارند ادامه می دهند، به سلامت خود بی توجه می مانند و… خبر خوب این است که اعتقادات را می شود تغییر داد. می توان رها شد. می توان اعتقادات را انتخاب کرد.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قانون باورها در مورد جذب پول و ثروت

بیشتر مردم می دانند که می توانند اعتقادات خود را اصلاح کنند. کسی که با این مساله مواجه شده باشد، می داند که چقدر آرامش بخش و قدرت مند است. البته شاید ترسناک و شبیه پرواز بدون بال باشد. اما ملاک درست یا غلط بودن اعتقادات چیست؟ ملاک، خودمان هستیم. خودمان هستیم که روش پیشیان مان را ادامه می دهیم یا مسیری دیگر را انتخاب می کنیم. هرکس صلاح خود را بهتر داند و خود باید تصمیم بگیرد.

وقتی ما ازدواج می کنیم و تصمیم می گیریم زن و شوهر بمانیم، باید بدانیم که هر لحظه با هم بودن یعنی هر لحظه یک تصمیم گرفتن. وقتی زن و شوهر چنین تصمیمی بگیرند، رابطه عمیق تر و هدفمندتر می شود و صرفا بر اساس سوابق با هم ادمه نمی دهند. انتخابی که تا این حد آگاهانه باشد، به رابطه غنا می بخشد.

این در مورد همه اعتقادات صادق است. حتی به خدا هم باید آگاهانه اعتقاد داشت. این به زندگی معنی می دهد. من بعضی اعتقاداتم را که در خیابان کسب کردم، مثل خطر کردن، اعتماد به شم و شهودم، اعتمادبه نفس و تصویر ساختنم، حفظ کردم و اعتقادات عقب مانده ام را دور ریختم اعتقاداتی مثل اینکه خیلی باهوش نیستم، مردم دوستم ندارند و نباید به دیگران تغییر کرد. تغییر از درون به بیرون سیر می کند.

البته این مثل زدن کلید برق نیست. اگر با این اعتقادات زندگی کرده باشید، اگر قطعی به نظر می آیند و اگر زندگی تان به آن ها وابسته است، بی شک تغییرشان وقت گیر خواهد بود. وقتی اعتقاد محکم باشد، اعمال و رفتار به طور خودکار براساس آن صورت می گیرد و حالت دیگری امکان ندارد.

برخی اعتقادات چنان محکم هستند که تغییر آن ها کفر محسوب می شود. ولی همان طور که تمام وجود آدمی بدنش نیست، همه آدم هم اعتقاداتش نیست. ضمن اینکه برخی اعتقادات آدم را به هدف نمی رسانند.

ببینید اعتقادات تان شما را به کجا می برند. به سرزمین آرزوها می رسانند؟ یا محدودتان می کنند؟ اعتقادات مثل چشم بند عمل می کنند. می توانند کاری کنند که جز آن ها هیچ نبینید، حتی اگر کاذب باشند. این ها فقط ادراک ما از حقیقت هستند که از آموزش ها، تجربه و بررسی های گذشته سرچشمه می گیرند.

 

درست است که مردم بدون خیالات و رویاهایشان احساس پوچی می کنند، ولی بدون حرکت و اقدام نیز رویاهایشان نابود می شود. _ جانت کول

 

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

باور چیست؟ نقش کلیدی و مهم باور در قانون جذب

نقش باور در زندگی انسان چیست؟
, , , , ,

باور چیست؟ چطور میتونم باور قوی داشته باشم؟-قانون باور

چطور باورم رو قوی کنم؟،چطور باورهایم را عوض کنم؟

باور چیست؟ چطور میتونم باور قوی داشته باشم؟-قانون باور

هر انسانی در طی زندگیش با یک سری اصول و قواعدی بزرگ میشود و با توجه به محیطی که در آن بزرگ شده و نوع تفکر خانواده اون فرد محل تحصیل ، نوع دوستان ، محیط جامعه و شهر و روستایی که در اون زندگی میکنه موثر هست.

 

چطور میتونم باورها رو بشناسم و اونها رو تغییر بدم؟

 

باور یعنی اون اعتقادات و اون طرز فکر هایی که غالب شده بر فرد و تمام گفتار و رفتار و کردار یک فرد با توجه به اون شکل گرفته .

باور از سطح های مختلفی شکل گرفته و میزان عمق هر باوری با باورهای دیگر متفاوت هست.

معیارهایی که روی باور یک نفر تاثیر مستقیم داره از موارد زیر میتونه باشه :

  • اگرچه فردی سن بالاتر داشته باشد باور نهادینه تر میشود و تغییر در اون آسان نیست !
  • میزان برخورد فرد با رویداد هایی که براش پیش میاید
  • محیط و افرادی که فرد در درون اون قرار گرفته باعث میشه که یک باور بسیار قوی در اون شکل بگیره ، مثلا کسی که در بازار کار میکنه به عنوان حتی یک پادو و فروشنده به این باور قوی رسیده که باید پول هر روز دخل رو تبدیل به جنس کرد و دوباره جایگزین اجناس فروخته شده در مغارزه یا بانک کرد.
  • رسانه های صوتی و تصویری و همینطور شبکه های اجتماعی ، بسیار موثر هست همینطور که از موارد بسیار دقیقی برای القا یک سری باورها برای عوام مردم در موردی که بخوان میتوانند استفاده کنند
  • فردی که توسط خودآگاهی به تشکیل باور در درون خودش اقدام میکنه و با تمرین و تکرار (همونطور که در دوره بهش اشاره کردم) تمام باورهاش رو دگرگون میکنه .

اما چیزی که خیلی مهم هست اینه که ما تا باورهامون رو تشخیص ندیم و ندونیم که چه باور های مخرب و چه باورهای مثبت و خوبی در خودمون داریم نمیتوینم به کار کردن و ساخت یک بنای مهم روی خودمون بپردازیم.

 

حالا چطور باور های خودمون رو بشناسیم

تو مقاله قبلی به این اشاره کردم که چقدر مهم هست ما به رفتارها و گفتار خودمون توجه کنیم و اونها رو بشناسیم و چه قدر این مورد میتونه مهم باشه.

 

برای شناخت باورها من یک مثال واقعی از یکی از مراجعین که برای مشاوره اومده بود و با اجازه ایشون  میزنم و اون اینه که آقای مرادی (فردی بسیار با اخلاق و دوست داشتنی اهل یزد)در مورد رفتار با مدیرش همیشه مشکل داره هر بار که میخواد با اون صحبت کنه و دقیقا اون روزی که تصمیم داره راجع به اضافه حقوق یا مرخصی و ارتقائ شغلی صحبت کنه مدیر یا حالش خوب نیست و یا اینکه یک قرارداد کاری رو از دست داده و خیلی موارد دیگه !

 

اما مشکل به اینجا ختم نمیشه و آقای مرادی وقتی ادامه صحبت میده متوجه میشم که قبل اینکه به کار کارمندی روی بیارد انواع کارهای مختلف رو هم انجام داده و بدون اینکه اونها رو به پایان بروسونه در نهایت نیمه کاره رها کرده و موفق نشده !

من خیلی تعجب میکردم وقتی ایشون صحبت میکردن معلوم بود که انسانی هستن که بسیار با اراده و با انگیزه هستن اما در برخودر با این یک سری موضوعات این مشکل ها براش پیش اومده بوده!

در صورتی که مدیر محلی که آقای مرادی در اون کار میکرد اصلا به این شکل نبوده و بقیه افراد بسیار  راضی خرسند بودن از رفتار مدیر، و همینطور هیچ مشکلی نداشتند.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قانون باور چطور میشه به قانون جذب 

 

به نظر شما ایراد کار آقای مرادی چی بوده؟

چون این مورد به صورت مثال بیان شده و من تمام زوایای شخصیتی ایشون رو ذکر نکردم فقط به بررسی یا دو باوری که در این فرد شکل گرفته میپردازم.

در مورد باور اولی وقتی بیشتر به این موضوع پرداختیم متوجه شدم که آقای مرادی از مدیرعامل خودش یک چهره خشن و همیشه عصبانی تصویر کرده و وقتی که در ذهن خودش با مدیر صحبت میکنه همیشه این تصویر جلو چشمانش هست و علاوه بر اینم خیلی ناراحت کننده هست تبدیل به واقعیت میشده همیشه براش.

من تو دوره هم ذکر کردم که قانون جذب به این نگاه نمیکنه که ما چی میخوایم ، مثبت میخوایم یا منفی ، بزرگ میخوایم یا کوچیک ! اون همون رو با همون کیفیت که در خواست کردیم برامون میفرسته ( توضیحات بیشتر در مورد قانون جذب رو در مقاله قانون جذب چیست بخوانید)

آقای مرادی با این باور ارتعاشی به کائنات ارسال کرده بود که باعث بوجود آمدن این موارد به زندگی و کارش شده بود .

بنابراین باور آقای مرادی این است که همه مدیر ها افراد عصبانی هستند و کمترین توجه رو به پرسنل خود نمیکنند.

 

در این مثال خیلی دقیق دیدیم که یک باور محدود کننده چقدر میتونه روی کیفیت زندگی و کار افراد تاثیر بگذارد و باعث تغییر در زندگی افراد میشود.

 

خب برای شناسایی دقیق این باورها و مثالهایی بیشتر منتظر مقالات بعدی من باشید.

دوستان عزیز سوالات خودتون رو در پایین همین مقاله و قسمت دیدگاهها بیان کنید تا پاسخ شما رو قرار بدم.

مطالب این سایت توسط بهنام جعفری تهیه و نوشته شده و این مقالات رو شما در جای دیگه مطالعه نخواهید کرد.

در ضمن فایل صوتی این مقاله و همینطور مقالات دیگر در کانال فوق العاده قانون باور و جذب در تلگرام وجود دارد .