, ,

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم!

توجه و تمرکز چیست؟

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم

در این مقاله به تعریف توجه و چگونگی استفاده از توجه و تمرکز در کارهایمان می پردازیم.

ذهن راه هر مسئله در زندگی‌تان بسط و توسعه خواهد یافت و به گونه‌های مختلف خود را نشان خواهد داد. برای مثال اگر ضمن این‌که بدهکارید، از سرمایه قابل‌توجهی نیز برخوردار باشید و تمام ذهن را به سرمایه‌تان معطوف کنید، یقین بدانید که در آینده نه‌چندان دور سرمایه‌ی شما افزایش پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر اگر سرمایه تان فقط پانصد هزار تومان و بدهی شما پنج میلیون تومان است و تمامی اندیشه و احساس خود را متوجه سرمایه تان سازید، به‌طورقطع به سرمایه خودکاری صورت خواهید داد و به‌گونه‌ای در جهت رشد و افزایش آن مؤثر خواهد بود.

به‌عکس، اگر تمام ذهنتان را به بدهکاری‌تان معطوف کنید و همواره به خود خاطرنشان کنید که تا چه اندازه مفلس و بی‌پول هستید و حیات عاطفی و هیجانی خود را در این مسیر هدایت کنید، به‌طور قطع افلاس و نداری در زندگی‌تان گسترش خواهد یافت. این اصل در مور وضعیت جسمانی شما نیز صادق است.. اگر ذهنتان را به سرماخوردگی متمرکز کنید و همواره درباره‌ی آن سخن بگویید و با هر کس که برخورد می‌کنید از احساس سستی و رخوتت خود شکوه و گلایه سر دهید، نیروی شما در جهت توسعه سرماخوردگی هدایت خواهد شد.

اما اگر ذهنتان را به بخش سالم و تندرست وجودتان متمرکز کنید و از نشاط و تندرستی خود با دیگران سخن بگویید، سلامتی و شادکامی در کشتزار باطن شما بارور شده و در وقت مناسب ثمره‌اش را به بار خواهد آورد.

ما بر اساس افکارمان دست به عمل می‌زنیم و همین افکار است که به تجربه‌های روزانه زندگی ما تبدیل می‌شود به همین دلیل اگر شما بخش قابل‌توجهی از نیروی ذهن خود را کمبود و تنگنا متمرکز کنید، کمبود و نداری در آگاهی شما جریان یافته و به‌طورقطع این وضعیت را در زندگی‌تان بسط و توسعه‌خواهید داد. اینک قصد دارم با اشاره به یک مثال واقعی کارکرد این اصل را به شما نشان دهم.

یکی از دوستانم به نام (باب برایج) بسیار سرحال و خوش‌مشرب است. هر کس از معاشرت و مراوده با وی لذت می‌برد. او درگذشته در بیشتر جنبه‌های زندگی‌اش اصل فراوانی را به‌کاربرده و ثمرات ارزشمندی عایدش شده بود. باوجوداین درزمینه فعالیت‌های شغلی ، همواره ذهنش را بر آنچه نداشت متمرکز می‌کرد. باب خواننده و ترانه‌سرای بااستعدادی بود و قصد داشت مجموعه ترانه‌های خود را در سطح وسیع، تولید و در نقاط مختلف کشور توزیع کند. اما برای شروع این کار نیاز به سرمایه داشت و متقاعد شده بود که وضعیت عالی‌اش اجازه چنین کار را به وی نمی‌دهد.

در حقیقت کمبود و نداری بر ذهن و نفسانیات او حاکم بود و وی را از تحصیل سرمایه برای دستیابی به هدفش محروم می‌کرد. وقتی صحبت از اجرای برنامه در برابر حضار به میان می‌آمد، یقین داشت که از عهده انجام این کار بر نخواهد آمد.

در حقیقت معتقد بود که تنها راه تولید و انتشار جُنگ ترانه‌هایش آن است که ناگهان فرشته‌ای در برابرش ظاهرشده و سرمایه لازم را در اختیارش بگذارد. در خلال چند جلسه گفتگو کوشیدم به او تفهیم کنم که ضمیر باطن او از تصاویر منفی آکنده است و شرایط غنا، رفاه و پیشرفت او را سد کرده و به وی اجازه نمی‌دهد که به رؤیایش جامه‌ی عمل بپوشاند. سرانجام در جلسات سخنرانیم، چند بار از باب دعوت کردم که قبل از سخنرانی ترانه‌های زیبایش را اجرا کرد و با استقبال عموم مواجه شد.

سرانجام موفق شد عرصه‌ی تخیلات خود را جولانگاه توانایی‌ها و هدف‌های خود بسازد و بر انگاره‌های کمبود و نداری که سالها ی سال به دنبال می‌کنید فایق آید. این جوان مدت‌ها و به آنکه احساس خستگی کند به این تمرین روحی پرداخت.

و دیگر حاضر نشد که به ناتوانایی‌های خود بیندیشد و افکار منفی را به سر راه دهد. او حدود یک سال به دورترین نقاط کشور سفر کرد و به اجرای کنسرت پرداخت و در تمام این مدت موفقیت و شادکام را کانون توجه قرارداد. او در یک گفتگوی تلفنی به من گفت که سرانجام جسارت لازم را در خود پدید آورده و هزینه‌ی تولید آلبوم ترانه‌هایش را استعلام کرده است. سرمایه ای که او برای انجام این کار بدان نیاز داشت بیشتر از تمام اندوخته‌اش در طول عمرش بود.

به او توصیه کردم که فکر خود را یکسره به سعادت وتوان گری متمرکز کند و هرگز اجازه ندهد که اندیشه‌ای ناشی از کمبود و تنگنا به جریان آگاهیش نفوذ کند.

او این پیام را دریافت کرد و بر این اساس کارش را آغاز کرد. یک روز بعدازظهر آب از طریق تلفن راه دور به من گفت که: (در تمام این مدت تنها به پول و سرمایه‌ای فکر می‌کردم که قرار است در اختیارم قرار گیرد). هرگز اجازه ندادم که اندیش فقر و نداری و کمبود به ذهنم خطور کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید:تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

او در ادامه مطلب افزوده که به‌اتفاق یکی از دوستانش درباره‌ی راه‌های تحقق هدفش بررسی‌های فراوانی کرده است، تا این‌که روزی باب به دوستش گفت: (چه طور است از پانزده تن از آشنایانم تقاضا کنم که هر یک هزار دلار در کار من سرمایه‌گذاری کنند؛ منظورم افرادی است که واقعاً به هنرمندی من اعتقاددارند؟) و دوستش پاسخ داد: من باکمال میل نخستین فردی هستم که در این کار سرمایه‌گذاری می‌کنم. و به‌این‌ترتیب باب پیشاپیش یک پانزدهم سرمایه‌ی موردنیاز را در اختیار داشت.

او ظرف سه روز اوراق سرمایه‌گذاری را آماده کرد و به امضای سرمایه‌گذاران رساند. باب از آن‌که می‌دید سرانجام بر ذهنیت کمبود و نداری غلبه کرده است از خوشحالی در پوستش نمی‌گنجید؛ از وقتی‌که او ذهنیت فراوانی را کانون توجه قرارداد، به‌طور کامل این موهبت در زندگش توسعه یافت و بر مقدرات او حاکم شد. دو ماه بعد، او جُنگ ترانه‌هایش را تولید کرد. چندی نگذشت که او حسن شهرتی به هم زد و از اطراف و اکناف به سراغش آمدند و در شرکت او سرمایه گذاری کردند. او به‌جای کمبود، ذهنش را به فراوانی معطوف کرد و از این رهگذر سود فراوانی عایدش شد.

دیری نپایید که او سود و سرمایه تمام سرمایه گذاران را پرداخت و اکنون سرگرم دومین مرحله تولید آلبوم ترانه‌هایش می‌باشد. درروی جلد آلبوم او این عبارت به چشم می‌خورد:

(تقدیم به دوست عزیزم وین دایر، از تلاش تو در اینجا جرأت و جسارت در من قدردانی می‌کنم.)

این اصل در مورد هر یک از ما نیز مصداق دارد. برا دستیابی به ثروت، تنعم و موهبت‌های جهان هستی تنها کافی است که سخاوت و گشاده‌دستی طبیعت را باور کرده و ذهن خود را به کانون وفور و فراوانی متمرکز کنید. وقتی با اعتقاد به رفاه، آسایش و خوشبختی، زندگی و تنفس و توجه می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال و ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز میکند. این اصل در مورد کسب مال ثروت، شادمانی، تندرستی، موفقیت های تحصیلی وچیزهای دیگر هم صدق می کند.

,

تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

نقش تمرکز حواس در قانون جذب

تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

با یک داستان واقعی از یک فرد آمریکایی به توضیح نقش تمرکز  در قانون جذب می پردازیم

جان برگر نوعی کارآگاه است که در فروشگاه آپرایست ساید شهر منهتن کار می‌کند و دائم در لابه‌لای خریداران و مشتری‌هایی که در طبقه‌ی اول فروشگاه به دنبال خرید کالاهای خود هستند حرکت می‌کند و مراقب آن‌هاست.

جان باکت و شلوار مشکی، پیراهن سفید، کراوات قرمز و بی‌سیم به دست، توجه خودش را از این خریدار به آن خریدار متمرکز می‌کند و به معنای واقعی استاد توجه است.

چالش دشواری است. در هرلحظه بیش از پنجاه خریدار در این طبقه هستند و بعضی در حال امتحان کردن جواهرات درجلوی پیشخان جواهرفروشی هستند، بعضی در حال پوشیدن شال و روسری و عده‌ای دارند کیف یا کفش می‌بینند و همان‌طور که آن‌ها دارند کالاها را برای خرید ارزیابی می‌کنند، جان نیز تک‌تک آن‌ها را زیر نظر دارد.

جان انگار در میان خریدها والس می‌رقصد و حرکات رفت و برگشتی موزونی انجام می‌دهد. برای لحظه‌ای پشت پیشخان کیف‌های چرمی می‌ایستد و چشم‌هایش را به یک خریدار احتمالی می‌دوزد؛ سپس سریع به نقطه‌ای در نزدیکی در می‌رود، بعد از آنجا به گوشه‌ی دیگری حرکت می‌کند که به او دید بهتری می‌دهد تا سه نفر را که مظنون به نظر می‌رسند زیر نظر بگیرد.

درحالی‌که مشتری‌ها فقط به کالاها و اجناس نگاه می‌کنند، جان با چشمان عقاب وار خود آن‌ها را زیر نظر دارد.

در هندوستان، ضرب‌المثل معروفی هست که می‌گوید: ((وقتی‌که یک جیب‌بر به فردی مقدس و روحانی می‌نگرد همه‌ی چیزی که می‌بیند جیب‌های اوست!)) جان نیز در میان هر جمعیت فقط جیب‌برها را می‌بیند. پیکان نگاه او مثل یک چراغ‌قوه است. چهره‌اش آدم را یاد غول یک‌چشم افسانه‌ها می‌اندازد. جان برگر سراپا تمرکز است.

من از جان پرسیدم: ((با نگاه خود چه چیزی را جست‌وجو می‌کنی؟))

جان برگر جواب داد: ((کسی که به فروشگاه آمده تا دزدی کند چشم‌هایش به طرز خاصی حرکت می‌کند،‌ یا بدنش به شیوه‌ی خاصی تکان می‌خورد و خلاصه نشان می‌دهد که می‌خواهد چیزی بردارد. این‌جور اشخاص گاهی اوقات دورهم جمع می‌شوند، یا یک‌جور دزدکی به اطراف نگاه کنند.

من آن‌قدر با این‌جور دزدها سروکار داشته‌ام که حالا دیگر با نشانه‌های رفتاری آن‌ها آشنا هستم.))

وقتی‌که جان یکی از مشتری‌ها را از میان پنجاه مشتری حاضر در فروشگاه نشان می‌کند، آنگاه ۴۹ نفر بقیه و هر چیز دیگر را نادیده می‌گیرد. درواقع او با کنار زدن همه‌ی موضوعاتی که حواس او پرت می‌کنند، قدرت عالی تمرکز خود را به نمایش می‌گذارد. و این یعنی که آن یک نفر بر اساس قانون جذب و تمرکز به سمت این فرد کشیده شده است.

این نوع آگاهی و بیداری همه‌جانبه، که در آن فرد دائم در پی علائم و نشانه‌های کمیاب است، چندین نوع مختلف از توجه را طلب می‌کند- ازجمله توجه پایدار، گوش‌به‌زنگ بودن،‌ موقعیت چیزی را تعیین کردن، و مدیریت کردن همه‌ی این موارد- که هرکدام از آن‌ها در مدار پیچیده‌ی منحصربه‌فردی از مغز شکل می‌گیرند و یک ابزار ذهنی اساسی محسوب می‌شوند.

این حالت جست‌وجوگری و پاییدن افراد توسط جان برای پیدا کردن دزد احتمالی،‌ یکی از نخستین جنبه‌های توجه بود که ازلحاظ علمی مورد مطالعه قرار گرفت.

تحقیق و بررسی در مورد عواملی که به ما کمک می‌کند تا گوش‌به‌زنگ و مراقب باشیم در طی جنگ جهانی دوم آغاز شد؛‌ زیرا ارتش به تعدادی متصدی رادار نیاز داشت که بتوانند برای ساعت‌ها کاملاً هشیار و گوش‌به‌زنگ باقی بمانند.

تحقیقات نشان می‌داد بسیاری از این افراد در دقایق پایانی شیفت مراقبت خود، سیگنال‌های هواپیماهای دشمن را براثر عدم توجه نمی‌توانند ردیابی کنند.

در اوج جنگ سرد، به خاطر دارم با محققی ملاقات کردم که از طرف پنتاگون مأموریت یافته بود که سطح هشیاری و گوش‌به‌زنگی افرادی را که سه تا پنج روز نخوابیده بودند اندازه‌گیری کند.

می‌خواستند بررسی کنند ببینند افسران نظامی که در اعماق انبارهای سوخت کار می‌کنند در طی جنگ جهانی سوم چقدر لازم است که بیدار و هشیار بمانند. خوشبختانه آزمایش آن‌ها هرگز به مرحله‌ی عمل نرسید و پروژه‌ی مزبور ادامه پیدا نکرد، ولی یافته‌های حاصل از این تحقیق نشان داد حتی اگر افراد به‌اندازه‌ی سه تا چهار شب بی‌خوابی کشیده باشند بازهم اگر نسبتاً تحریک و برانگیخته شوند، قادر خواهند بود همچنان گوش‌به‌زنگ و هشیار باقی بمانند (اما اگر تحریک و برانگیخته نشوند به‌زودی خوابشان برد.)

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: چرا نمی توانیم تمرکز کنیم ؟ چطور متمرکز باشیم

تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب را با این مطلب ادامه میدهیم ، در سالهای اخیر، علم مربوط به توجه به مرزهایی بسیار فراتر از گوش‌به‌زنگی و مراقبت گام نهاده است. این علم به ما می‌گوید مهارت توجه تعیین می‌کند که ما کاری را تا چه حد خوب انجام دهیم. اگر قوه‌ی توجه ما به‌خوبی بر وظیفه‌ای که پیش روی ماست تمرکز نکند، آنگاه کار مزبور را خوب انجام نخواهیم داد. همه‌ی چالاکی و زیرکی ما در عرصه‌های مختلف زندگی به همین قدرت توجه و تمرکز ما بستگی دارد.

اگرچه ارتباط تنگاتنگ میان توجه و تمرکز ذهن باکیفیت عملکرد ما، در اکثر اوقات مخفی باقی می‌ماند،‌ ولی درهر کاری که می‌خواهیم انجام دهیم اثرگذار است.

توجه ابزار رام و مطیعی است که حاصل عملیات ذهنی بی‌شماری است فهرست کوتاهی از برخی از آن‌ها عبارت است از: ادراک، حافظه، یادگیری، درک چگونگی احساس و دلیل آن، تشخیص احساسات دیگران و تعامل با آن‌ها.

به تعریف تمرکز و اینکه تمرکز حواس و تمرکز ذهن چیست میپردازیم!

هدف من در اینجا آن است که نقش این مهارت ذهنی مهم را در عملیات ذهنی آشکار کنم و همچنین نقش برجسته‌ی آن را درکی زندگی متعالی نشان دهم. سفر ما با کشف زیربنا و پایه‌های توجه آغاز می‌شود. گوش‌به‌زنگی و هشیاری تندوتیز جان برگر فقط یکی از انواع توجه را نشان می‌دهد.

علم شناخت در حال مطالعه و بررسی حیطه‌ی وسیعی است، ازجمله: تمرکز، توجه گزینشی و بیداری گسترده. همچنین به پژوهش در مورد این می‌پردازد که ذهن چگونه توجه را به خدمت می‌گیرد تا عملیات ذهنی را تحت نظارت خود درآورد.

قابلیت‌ها و استعدادهای حیاتی انسان بر همین مکانسیم های اساسی حیات ذهنی بنا می‌شوند. ازجمله خودآگاهی که می‌تواند مدیریت بر خویشتن را در ما تقویت کند؛ یا همدلی که پایه و اساسی برای مهارت ارتباط‌گیری با دیگران محسوب می‌شود.

این قابلیت‌ها پایه و اساس هوش باطنی به شمار می‌روند. همان‌طور که خواهیم دید ضعف و کاستی درزمینه ی این قابلیت‌ها می‌تواند زندگی یا شغل ما را تضعیف کند، درحالی‌که تقویت این قابلیت‌ها و استعدادها باعث افزایش موفقیتمان می‌شود.

ورای قابلیت‌هایی همچون خودآگاهی، همدلی و غیره‌، همگی ما با نظام و سیستم‌هایی روبه‌رو هستیم که جهان کنونی اطراف ما را می‌سازند و همگی ما چالشی پنهانی برای سازگاری با این سیستم‌های حیاتی داریم. البته مغز ما برای این کار طراحی نشده است و در این سیستم‌ها گیر میکنیم؛ ولی شناخت این سیستم‌ها به ما کمک می‌کند تا بتوانیم بر عملکرد یک سازمان، یک اقتصاد، یا فرآیندهای جهانی که زندگی روی سیاره‌ی ما را حمایت می‌کنند آگاهی پیدا کنیم.

سرانجام همه‌ی آن‌ها به یک مهارت سه‌شاخه منتهی می‌شود: تمرکز بر خود، تمرکز بر دیگری و تمرکز بر دنیای بیرونی. اگر به دنبال یک زندگی خوب و موفقیت‌آمیز هستیم باید در هر سه زمینه چالاک و قوی باشیم.

خبرهای خوب در مورد توجه، از آزمایشگاه های علم اعصاب و کلاس‌های مدرسه می‌آید، مکان‌هایی که یافته‌ها به کار گرفته‌شده ونشان داده‌اند می‌توانیم این عضله‌ی ذهنی حیاتی را تقویت کنم.

توجه دقیقاً مثل یک عضله عمل می‌کند، اگر آن را کم به کار ببریم ضعیف می‌شود و اگر زیاد مورداستفاده قرار دهیم کارآمد و قوی می‌شود در ادامه خواهیم دید که چگونه یک تمرین هوشمندانه می‌تواند باعث رشد و تقویت توجه شود.

مدیرانی که می‌خواهند در کار خود نتیجه بگیرند و موفق باشند باید در هر سه نوع تمرکز مهارت کافی داشته باشند. تمرکز درونی به ما قدرت می‌دهد تا ادراک شهودی خود را وسعت ببخشیم، ارزش‌های خود را مشخص کنیم و بهتر تصمیم بگیریم.

تمرکز بر دیگری، ارتباطات ما با دیگران را در زندگی روزمره تسهیل می‌بخشد. و تمرکز بیرونی به ما امکان می‌دهد تا در دنیای وسیع بیرونی مسیر خود را پیدا کنیم و به بیراهه نرویم. فردی که از دنیای درونی خود بی‌خبر باشد مثل کشتی بدون سکان خواهد بود، کسی که از وجود دیگران بی‌خبر باشد تنها و سرگردان خواهد بود، و بالاخره آن‌هایی که از نظام و جامعه‌ی خود و دنیا غافل باشند گمراه و ناآگاه باقی خواهند ماند و در تصمیم گیری‌های درازمدت خود شکست خواهند خورد.

و در این فقط مدیران نیستند که از تعادل در تمرکز سه‌گانه‌ی خود سود می‌برند، همه‌ی ما در دنیایی دلهره‌انگیز و هولناک زندگی می‌کنیم که مملو از تنش و رقابت و مبارزه است. هرکدام از این سه تمرکزمی متواند به ما کمک کند تا در زندگی خود به تعادل و توازن برسیم و شاد و سازنده باشیم.

توجه از کلمه‌ی لاتین attendere به معنای ((رسیدن به، ارتباط برقرار کردن با)) گرفته‌شده است و ما را به جهان مرتبط می‌کند و تجربه‌ی ما را شکل داده و تعریف می‌کند. دانشمندان عصب‌شناس، میخائیل پوسنر و ماری روت بارت، می نویسند: ((قوه‌ی توجه انسان مکانیسمی را ارائه می‌دهد که موجب آگاهی ما از جهان می‌شود و به کمک آن می‌توانیم به‌گونه‌ای آزادانه افکار و احساسات خود را تنظیم کنیم.)) آن‌ها تریسمان، مدیر تحقیقاتی که در همین زمینه انجام‌گرفته، اظهار می‌دارد:

آنچه می‌بینیم به شیوه‌ی توجه ما بستگی دارد. یا آن‌طور که بودا می‌گوید: ((توجه و تمرکز ماست که واقعیت را برای ما خلق می‌کند.))

, , ,

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

نقش برنامه ریزی در موفقیت

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

موانع نمی‌توانند به من صدمه بزنند. هر مانعی محکوم‌به حل شدن قطعی است. آن‌که ستاره‌ای را هدف قرار داده، شکست را نمی‌پذیرد و جهتش را عوض نمی‌کند. (لئوناردو داوینچی)

موفقیت کلمه‌ای است که بیش‌ازحد، از آن استفاده می‌شود. هرکسی نظری و تعریقی از آن دارد. در بیشتر موارد با درآمد و ثروت معادل شناخته می‌شود. البته حسابی پول درآوردن جالب است. ولی آدم‌های پولداری که مشکل جسمی یا روانی دارند، کم نیستند. بیشتر اوقات، پول رابطه با همسر یا با فرزند را به هم می‌زند. خیلی‌ها سلامت خود را فدای پول می‌کنند. هرکس سلامتی‌اش را برای پول درآوردن به خطر بیندازد، تمام پولی که درآورده را برای بازیافتن آن از دست خواهد داد. در مورد رابطه با همسر و فرزند هم همین‌طور است.

بسیاری از مردم همه‌چیزشان را برای پول فدا می‌کنند. خیال می‌کنند وقتی پولدار شدند، وقت برای خانواده، سلامت و خدا خواهند داشت. اما بیشتر آنان چنین فرصتی پیدا نمی‌کنند، یعنی پول نمی‌گذارند که پیدا کنند. وقتی به خودشان می‌آیند که دیگر دیر شده است. باید بین موفقیت در تمامی وجوه زندگی تعادل برقرار باشد.

یکی از دوستان صمیمی من به نام مایکل استفونیک، بیست سال زحمت کشید تا میلیاردر شد، اما رابطه‌اش با زن و فرزندانش به هم خورد. ناگهان هم کاشف به عمل آمد که تومور مغزی دارد و به‌زودی کور می‌شود یا می‌میرد. مجبور بود به عمل جراحی تن بدهد، عملی که پنجاه‌درصد احتمال موفقیت داشت.

ظرف ۷۲ ساعت شرکتش را برای فروش گذاشت و به‌سرعت آماده‌ی مردن شد.

پس از ده ساعت عمل جراحی، یک تومور بزرگ و خوش‌خیم از سرش بیرون آوردند. مایکل سه هفته در بیمارستان بود، بعد مرخص شد و به خانه رفت.

به مدت چند ماه، آدم‌هایی که او فراموششان کرده بود – یعنی اعضای خانواده‌اش – از او پرستاری کردند. حالا مایکل به‌عنوان مشاور صنایعی که خودش پایه‌گذاری کرده بود، خیلی عالی کار می‌کند. حالا خیلی به‌سلامت، فرزندان، همسر و دوستانش توجه دارد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

گاهی وقتی زندگی به دو مرزی خاص می‌رسد، مسائل مهم خودنمای می‌کنند.

زندگی هرروز به مرز می‌رسد و هرکسی کاری می‌کند. زندگی تجارتی است که پول رایج در آن، وقت است. یعنی عمرمان را برای به دست آوردن بعضی چیزها خرج می‌کنیم.

تصور کنید شما به‌جای مایکل بودید، چه احساسی داشتید و چه واکنشی نشان می‌دادید؟ آرزو نمی‌کردید به عقب برگردید و تجدیدنظر کنید؟

برنامه‌ریزی برای موفقیت همه‌جانبه

موفقیت گاهی معجزه‌آسا و گاهی با برنامه‌ریزی و قدم‌به‌قدم کسب می‌شود. کمتر کسی می‌داند که چگونه می‌توان موفق بود. کمتر کسی هم بعد از موفقیت، در مورد علل آن مطالعه کرده است. درنتیجه، بیشتر مردم نمی‌دانند چه توانمندی‌هایی دارند. حتی آدم‌های موفق هم نمی‌دانند. می‌دانند چه کرده‌اند،‌اما نمی‌دانند چرا و چگونه.

شما هم می‌توانید همه‌چیز داشته باشید، که البته فقط محدود به پول نیست. درواقع بیشتر آدم‌ها این حرف را قبول ندارند. محیط تولد و شرایط آن را عامل وضعیت زندگی فعلی خود می‌دانند. ولی حقیقت این است که ما خودمان شرایط و واقعیت را می‌سازیم.

اما چند نفر هستند که بر شرایط غلبه می‌کنند و به آرزوهای خود می‌رسند؟

همه‌ی آدم‌های موفق روزهای سختی داشته‌اند. نکته اینجا است که این سختی‌ها را پایان کار ندانسته‌اند.

اگر من رفاقتم را با ولگردها ادامه می‌دادم، اگر می‌گذاشتم مشکلات سلامتیم، من را عقب نگه دارد، اگر وقتی در کسب‌وکار حس کردم که جواب رد گرفته‌ام جا می‌زدم، اگر بعد از ماجراهای بدی که در ادامه شرح خواهم داد به سراغ باج‌گیری و دله دزدی بر می‌گشتم، اگر بعد از ازدواج دوم قید عشق را می‌زدم، اگر، اگر، … اگر فقط یک نفر بود که برای بدبخت بودن دلیل موجهی داشت، آن‌یک نفر من بودم. ولی من بدبخت نماندم. من یاد گرفتم که دنیا حساب‌وکتاب دارد و هر کاری راهی دارد.

حداقلش این است که مجبور نیستند درجا بزنید. خدا به شما قدرت خلق کردن داده است. هرقدر خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر باور می‌کنید که می‌شود همه‌چیز داشت.

هرچه حساب‌وکتاب دنیا بیشتر دستتان بیاید و خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر به توانمندی خود در ساختن زندگی شگفت‌آور پی خواهید برد.

این مقاله ادامه دارد ….

, , ,

خود گویی مثبت یا تلقین به نفس چطور باعث قدرت انسان میشود؟

خودالقایی و تلقین به نفس قدرت است

خود گویی مثبت یا تلقین به نفس چطور باعث قدرت انسان میشود؟

همه ما در مقاطعى از زندگى مان کارکرد و کارآیى این باور و زبانزد را که خواستن، توانستن است را تجربه کرده ایم. چون این باور صادقانه قدرت اراده فرد را تقویت کرده و موتور هدف جویانه فرد را روشن کرده و زمانى که فرد پا به میدان عمل میگذارد در بسیارى از موارد به‌طور خودکار لازمه هاى تحقق هدف فراهم می‌شود .

و علت این مسئله این است که اولاً عوامل روانشناختى در پاى کار نقش آفرین است و در ثانى این ناخودآگاهى است که به‌طور غیر مستقیم جریان کار را هدایت مى کند و چون تحقق هر هدفى در گروى برداشتن گامهاى اولیه است نیروى باور این انگیزه را در اختیار شخص قرار مى دهد.

در یک کلام براساس آنچه از شواهد بر مى آید این باور راستین است که شکست را تبدیل به پیروزى مى کند و این قدرتى است که به کرات در میدان هاى ورزشى و جنگ مورد استفاده مربیات و فرماندهان قرار مى گیرد. در این راستا می‌توان از یک ناخداى طوفان زده اى مثال آورد که به علت طوفان سهمگین به یکباره همه چیز را بر باد رفته مى انگارد اما از آنجا که میل به زنده ماندن در هر فردى پرقدرت است .

در این موقعیت نیز ناخدا به یکباره به این احساس مى رسد که میل به زنده ماندن در هر فردی پر قدرت است در این موقعیت نیز ناخدا به یکباره به این احساس می رسد که می‌تواند کشتی طوفان زده اش را به ساحل نجات برساند. همین احساس کافی است که این ناخدای مثالی را به این باور قلبی برساند که می‌تواند بر این طوفان غلبه کند که حاصل این باور نیز قدرت لازمه است.

این واقعیت در موقعیت‌هایی چون اتش سوزی و گاز گرفتگی آنی خانه ها نیز صدق می‌کند که در بسیاری از این موقعیت ها فرد جان سالم از این خطرات مرگبار بدر می برد. اکنون پرسشی مطرح می‌شود که این کدام قدرت و ابزار است که فرد را از این موقعیت‌های مرگبار نجات می‌دهد؟ به زبان ساده تر آیا فرد به‌طور آگاهانه از این باتلاق مرگ نجات می یابد یا به‌طور غریزی و ناخودآگاهانه؟

پیشنهاد مینکم این مقاله را هم از دست ندهدید: هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

پاسخ به این سؤال کاملاً روشن بوده و نیاز به توضیح بیشتر ندارد چون کارکردهای خودآگاهانه و ناخودآگاهانه کاملاً مشخص است. پیشتر به خوانندگان یادآور شدیم که خودآگاهی معروف هوش و عقل زمینی، رشدی و بزرگسالانه فرد است و این در حالی است که ماهیت غریزی و تجربی ناخودآگاهی این ذهن را وا می دارد که معمولاً در مواقع بحرانی جهت نجات جان فرد به‌طور احساسی و آنی از خود واکنش نشان دهد.

به زبان ساده تر در موقعیت‌های خطرناکی از نوع فوق ذهن منطقی و عقلانی فرد کاملاً تعطیل بوده و سکان هدایت کشتی زندگی در دست پرتوان نا خودآگاهی است و علت سر خوردگی و ناکامی هدف محور فرد در بسیاری از موارد، منطقی نگری فرد به مسائل بود و عقلانی نگری سبب می‌شود که فرد به‌طور خوکار از قدرت پا به رکاب نا خودآگاهیش استفاده نکند.

بله، علت کارساز بودن باور در این است که فرد بدین‌وسیله به منبع قدرت بی پایان یعنی ناخوداگاهی متصل شده و دارای مؤلفه های قدرت گفته شد، این قدرت به معنی واقعی کلمه اسمانی، ماورایی و روحانی است و این در حالی است که قدرت ذهن خود اگاه زمینی و محدود است.

به خوبی می دانیم که دستگاه ذهن آدمی متشکل از دو بخش به نامهای ناهوشیاری و هوشیاری است که قدمت ناهوشیاری بیشتر از خوداگاهی است. در واقع خوداگاهی بخش تکامل یافته و متجدد و امروزی هوش بدوی و اولیه است.

لذا بدین علت است که استدلال و تعقل در این بخش انجام می‌شود. اما چون ناخوداگاهی به هوش جهانی دسترسی داشته و در دنیای روحانی نیز فعال است بدین علت است که قدرت آن به مراتب بیشتر از هوش زمینی (قوه استدلال) است و راز کارآمدی این در ذهن همین مسئله نهفته است.

اکنون پرسشی که مطرح می‌شود این است که چگونه می‌توان از این قدرت برتر جهت پیشتبرد اهداف زندگی استفاده کرد؟ متأسفانه بسیاری از مردم از این قدرت بیکران استفاده نمی‌کنند و علت این مسئله این است که راه استفاده از ان را نمى دانند.

برای مثال مردم نمى دانند که توصل به این قدرت باید پیوسته و دایمى باشد تا بدین‌وسیله نیروى معجزه گرش ازاد شود. اکنون پرسشى که مطرح می‌شود این است که چرا فرد باید از طریق خودالقایى (تزریقات ذهنى مثبت) به این قدرت بى کران چنگ زده و دراویزد؟

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم

,

چرا نمی توانیم تمرکز کنیم ؟ چطور متمرکز باشیم

تمرکز داشتن

چرا نمی توانیم تمرکز کنیم ؟ چطور متمرکز باشیم و چرا نمی توانیم بر روی اهداف داشته باشیم ؟

 

سوالی که شاید در طول ماه چند بار از خودمان می‌پرسیم و جواب قطعی برای آن پیدا نمی‌کنیم.
تمرکز، یکی از مهمترین دلایل موفقیت است.

وقتی شما روی نکته‌ای متمرکز می‌شوید قدرتتان در به دست‌ آوردن آن بیشتر می‌شود و چون تمام جزییات آن را می‌بینید سریعتر به نتیجه می‌رسید. اما متاسفانه بیشتر ما به جای تمرکز روی هدف، ذهنمان را درگیر مسائل و مشکلات حاشیه‌ای می‌کنیم.

به همین دلیل است که بسیاری از ما با اینکه می‌دانیم دقیقا به چه هدفی می‌خواهیم برسیم اما به دلیل عدم تمرکز کافی و توجه به مسائل بی‌اهمیت آنقدر مسیر رسیدن به هدفمان طولانی می‌شود که دیگر آن را فراموش می‌کنیم. اما حقیقت این است که هدف بخشی از وجود ماست و با کنار گذاشتن آن انگار بخشی از خودمان را کنار می‌گذاریم و شاید به همین خاطر است که هرکاری می‌کنیم از خودمان احساس رضایت نداریم!

 

اما با یافتن پاسخ اینکه چرا نمی توانیم تمرکز کنیم ؟ چطور متمرکزباشیم ، قدم‌های بزرگی به سمت اهدافمان برمی‌داریم. با ما همراه باشید تا برخی از عواملی که نمی توانیم تمرکز کنیم را بررسی کنیم:

عوامل فیزیکی

یکی از متداول‌ترین عوامل عدم تمرکز، نوع تغذیه است. شاید جالب باشد که بدانید مغز برای اینکه تنها از ۲٪ ظرفیت خود استفاده کند. بیشتر از ۲۰٪ از انرژی بدن را دریافت می‌کند. حالا فرض کنید شما چند کار ساده در طول روز انجام می‌دهید؟ بابت آن چقدر از انرژی شما صرف می‌شود؟

اگر انرژی کافی به بدنتان نرسانده باشید خیلی زود احساس خستگی و بی‌حوصلگی خواهید داشت.
پس اگر دائم از خودتان می‌پرسید که چرا نمی توانیم تمرکز کنیم قبل از هرچیز به تغذیه‌تان توجه کنید. تغذیه پرانرژی و کم‌کالری داشته باشید تا بتوانید کارکرد مغزتان را بالا ببرید.

گوارش

شاید فکر می‌کنید که به اندازه کافی غذا می‌خورید اما همچنان نمی توانید تمرکز کنید. اما نوع غذایی که می‌خورید هم مهم است. ممکن است چیزی که می‌خورید مواد مغذی به قدر کافی نداشته باشد و به همین خاطر مشکل بزرگی مثل هضم غذا را به وجود آورد چون بدن با از دست دادن آب، موجب تحریک روده و کاهش باکتری‌های مفید آن می‌شود. و در نتیجه غذا به خوبی هضم نمی‌شود و همچنان نمی‌توانیم تمرکز کنیم.

چند راهکار ساده که برای هضم بهتر غذا و در نتیجه افزایش تمرکز می‌توان استفاده کرد:

آب بنوشید: اسید معده مهمترین عامل هضم غذاست و بیش از ۹۰٪ آن از آب تشکیل شده است. با نوشیدن بیشتر آب به بهبود کارآیی آن کمک زیادی می‌کنید.

سرکه سیب: اگر احساس می‌کنید که واقعا در هضم غذا دچار مشکل هستید و با وجود خوردن غذاهای سبک بعد از خوردن غذا احساس سنگینی دارید، می‌توانید پیش از خوردن غذا یک قاشق سرکه سیب را با یک فنجان آب مخلوط کنید و بنوشید. با این کار اسید معده تحریک شده و در هضم غذا فعالیت بیشتری خواهد داشت.

پروبیوتیک بخورید: پروبیوتیک‌ها باکتری‌های مفیدی در معده هستند که به هضم درست غذا کمک می‌کنند. مصرف مواد غذایی که حاوی این باکتری مفید هستند می‌توانند علاوه بر احساس سبکی بعد از خوردن غذا، انرژی شما را افزایش دهند و در نتیجه تمرکز بیشتری در طول روز داشته باشید.

ویتامین  B

ویتامین B یکی از پرجمعیت ترین ویتامین‌ها و همینطور یکی از مهمترین آنهاست. این ویتامین با سوزاندن شکر و چربی و تبدیل آن به انرژی علاوه بر اینکه انرژی کل روز شما را تامین می‌کند، به هضم درست غذا و ایجاد تمرکز کافی در طول روز کمک بسیاری می‌کند.

ویتامین B اولین چیزی است که با بروز استرس یا ناراحتی به سرعت از بین می‌رود. اگر نمی توانیم تمرکز کنیم باید با تجویز پزشک مصرف این ویتامین را شروع کنیم تا علاوه بر تبدیل شدن به فردی پرانرژی، با تمرکز کافی به تمام اهدافمان هم برسیم.

 

اما بحثی که خیلی بیشتر من به آن تاکید دارم  و اینکه که مهمترین عامل، ذهنی و درونی است.

 

چگونه تمرکز کنم ؟

عوامل ذهنی

عوامل ذهنی در عدم تمرکز یکی از دلایلی است که بیشتر از هر چیز برای همه مشخص است. همه ما می‌دانیم که اگر نمی توانیم تمرکز کنیم دلیلش فکر کردن به مسئله‌ای خاص است. اما برای اینکه بتوانیم به اهدافمان برسیم باید در ابتدا تمام عواملی که باعث حواس‌پرتی هستند را حذف کنیم و به جای آن تمرکز را جایگزین کنیم. برخی از حواس پرتی‌ها را نمی‌توان به راحتی حذف کرد مثل فرزندان، خانواده، مسائل مالی و… اما برخی دیگر را به راحتی می‌توان کم یا حذف کرد. آنها شاید به نظر نیایند اما تاثیر زیادی در حواس‌پرتی دارند.

حواس‌پرتی‌های قابل حذف شدن

* تلویزیون
* چک کردن شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام
* وبگردی‌های بدون دلیل
* چک کردن دائم ایمیل بدون هدف خاصی

برای اینکه دیگر نگوییم نمی‌توانیم تمرکز کنیم باید با خودمان روراست باشیم. همه ما در طول روز و هنگام کار برخی از رفتارهای بالا را انجام می‌دهیم و گاهی زمان زیادی هم برای آن صرف می‌کنیم و زمانی را می‌سوازنیم که می‌توانستیم از آن برای رسیدن به اهدافمان استفاده کنیم . شاید در ابتدا کم کردن و حتی ترک کردن این عادت‌ها به نظر سخت برسد اما حقیقت آن است که برای رسیدن به موفقیت باید سختی هایی را هم تحمل کرد.

کافی است یک برنامه ریزی داشته باشیم و تنها یک زمان مشخص برای شبکه‌های اجتماعی یا تلویزیون در نظر بگیریم. خیلی سریع ذهن به رفتار جدید عادت می‌کند. در نتیجه این کار محتویاتی که در شبکه‌های اجتماعی یا وبگردی‌ها خوانده‌اید بخشی از ذهن شما را درگیر نمی‌کند و انرژی بیشتری برای تمرکز روی کارتان باقی می‌ماند.
در کنار این موضوع که چه چیزهایی عوامل حواس پرتی هستند. کارهایی است که می‌توان با انجام آن قدرت تمرکزمان را افزایش دهیم و دیگر از جمله نمی توانیم تمرکز کنیم استفاده نکنیم.

برنامه ریزی برای موفقیت و تمرکز

 

* مدیتیشن
* مطالعه
* تمرین ورزشی منظم
* برنامه‌ریزی
* خاطره نویسی

مدیتیشن یا مراقبه یکی از بهترین راهکارهای افزایش تمرکز و داشتن یک روز فوق‌العاده است. سعی کنید هر روزتان را با یک مراقبه شروع کنید در قدم بعدی یک برنامه روزانه داشته باشید که در آن یک زمان کوتاه و مشخص برای شبکه‌های اجتماعی وجود داشته باشد.

رسیدن به تمرکز روی هر کاری می‌‌تواند نشان دهنده موفقیت باشد. نداشتن تمرکز امروزه چیز عجیبی نیست اما آدم‌های موفق برای این با دیگران فرق دارند که راه متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. با کمی تلاش و افزایش تمرکز می‌توانید تبدیل به فردی متفاوت شوید که خودتان بیشتر از هر کسی از شخصیت جدیدتان لذت ببرید.

, , , , ,

راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

تصویر سازی ذهنی

راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

از راه های متعددی می توان به ضمیر نا خودآگاه دست پیدا کرد. بعضی آدم ها دوست دارند ببینند و بعضی دوست دارند لمس کنند.

هر پیام نوشتاری، شنیداری  یا لمسی، یک اتصال داخل مغز را تقویت می کند. برای اصلاح برنامه باید با وارد کردن اطلاعات مثبت جدید، ناخودآگاه را بمباران کرد. با وارد کردن مکرر اطلاعات نوشتاری، دیداری و شنیداری تا رمانی که مثبت فکر کردن حالت خودکار پیدا کند،بمباران انجام می شود.

وقتی افکار مثبت خلق و تثبیت شدند، به طور مداوم حاضر به خدمت خواهند بود تا به اهداف خو برسید. هنگام بازسازی اعتقادات باید تا حد امکان اعتقادات جدید را محکم کرد. برای این کار می شود جملات مثبت را مثل مشق شب نوشت.

به عنوان مثال، وقتی من با ورزشکارها کار می کنم هرگز نمی گویم«این کار را نکن » یا « فلان کار را انجام بده »، چون ذهن آنان روی انجام ندادن متمرکز می شود.

فعل جملات مثبت باید به زمان حال باشد. ذهن آدم ها فرقی بین گذشته و آینده قایل نیست. اگر بگوییم«من تاجر برجسته ای خواهم شد»، ضمیر نا خوداگاه ما انجام کاری را در آ ینده ثبت می کند. باید زمان فعل جمله حال باشد: «من تاجر موفقی هستم.»

من سال ها قبل یاد گرفتم که نوشتن، ابزاری قدرتمند برای تغییر است. اول اعتقادات منفی ام را کشف کردم. به شما هم این کار را یاد می دهم. خیال می کردم باهوش نیستم. می بایست این اعتقاد را می ساختم: «من خیلی باهوشم. در یاد گرفتن و پیشرفت کردن بسیار با استعداد هستم. همه ابزار ها را برای بهترین بودن دارم.»

بعد بارها این اعتقادات را نوشتم، شاید مدت دو هفته روزی بیست بار می نوشتم و چندین بار می خواندم.

این نوع نوشتن نوعی آموزش به ضمیر ناخودآگاه است. این کار تلقین نیست، ارسال اطلاعات جدید است. با تکرار اعتقادات جدید وارد ناخودآگاه می شود و تک تک سلول ها را با خود هماهنگ می کند. بعد رفتار و جذب خود به خود رخ می دهند.

یک راه دیگر برای تکرار، ضبط کردن است.یعنی از اعتقادات جدیدتان حرف بزنید، آن ها را ضبط کنید و هر روز حداقل دوبار به آن گوش بدهید.

این روش برای هر نوع اعتقادی، از موفقیت تجاری گرفته تا روابط موفق یا خلاقیت، جواب می دهد. این نوار می تواند ساده یا همراه با آهنگ، کوتاه یا طولانی باشد.

وقتی تکمیل شد، می شود هنگام رانندگی، قبل از خواب یا به محض بیدارشدن در صبح، به آن گوش داد. ابتکار دست خودتان است!

به عنوان مثال، اگر می خواهید اعتقادات شما در مورد سلامت تان عوض شود، نوار به راستی جواب می دهد. برای نوشتن متن تصور کنید زندگی در چنان حالی چطور است و همه اش را با فعل زمان حال توضیح بدهید.

این کار فقط یک قانون دارد: همه چیز را طوری توضیح بدهید که انگار از قبل وجود داشته است. شاید آن متن این طوری باشد:

دوست دارم بدوم، چون بدن آماده ای دارم. ضربان قلبم را حس می کنم. نفس های عمیق می کشم. عضلات ران و ساقم قوی هستند. من آدم سالمی هستم و به جسمم چون جایگاه مناسبی برای روحم است، احترام می گذارم. من آماده ام و بهتر از همیشه می دوم. هرروز سرعت و قدرتم بیشتر می شود…

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

 

وقتی با نوار مشغول برنامه ریزی مجدد هستید، می توانید تصویرسازی کنید چون می دانند بهتر از تمرین جسمی قوای نهفته را آزاد می کند.

 

با تصور مکرر نتیجه مطلوب، فضای شناخت در ناخودآگاه ایجاد می شود. از این راه، بدن به رفتار عادت می کند و انتظار آن را دارد.

 

مسیرها و شبکه های جدید هم  در مغز ساخته می شوند تا مغز به طور خودکار دنبال لوازم دستیابی به هدف بگردد. شبکه های جدید هم رفتار را به مسیر دیدگاه نو هدایت می کنند.

برای اینکه با گوش دادن به نوار تصویر بسازید، چشم ها را ببیدید و تصویر آنچه را می شنوید، به ذهن بیاورید. البته هنگام رانندگی یا دویدن این کار را نکنید! این طور یک فیلم ذهنی می سازید که می توانید چندین بارآن را تماشا کنید.

البته برای تصویرسازی، نوار ضرورتی ندارد. تصویرسازی به سادگی خلق اعتقادات جدید است، انگار که به یک نمایش نامه رنگ، صدا، بو یا… اضافه کنیم.

تاجران دفتر کاری زیبا، کارمندانی پرکار، فهرست های سنگین دریافتی و سیل سفارش را می بینند.

می شود با تصور رفتارهای قدیم و حذف آن ها با رفتار جدید، روش هایی تازه ساخت. آنتونی رابینز به این روش «ویژه» می گوید.

چون وقتی الگوی جدید را در ذهن تان می آورید که الگوی قدیم را کنار می زند و جایش را می گیرد، صدای «ویژه» درمی آورید.

بعضی آدم ها تصویرساز خوبی نیستند و با کمک نوار بهتر تصویرسازی می کنند. اما تصویرسازی سخت نیست. یک بار امتحان کنید. چشم ها را ببندید و فرض کنید در یک روز گرم بهاری که نسیم می ورزد، به دامن طبیعت رفته اید.

چه شد؟ تصویر را دیدید؟ اگر نه، صدای گنجشک ها را شنیدید، بوی علف را به مشام کشیدید یا نسیم را روی صورت تان حس کردید؟ اگر تصویر را ندیدید، نگران نباشید.

شنیدن، احساس کردن و بو کردن هم مثل تصویرسازی موثر هستند. اصل این است که فضا را هرچه بهتر احساس کنید. این کار میزان انرژی ما و پیام های ارسالی به کائنات را افزایش می دهد.