, ,

قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

قانون جذب پول و ثروت

قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

اگر می‌خواهید پول به خود جذب نمایید، بهتر است نیرویی بیشتر صرف تصور همان چیزهایی کنید که پول را برای تهیه آنها نیاز دارید. اگر در زندگی‌تان از پول فراوانی برخوردار نیستید، به احتمال زیاد احساس و اعتقادی درست درباره پول ندارید. بهتر است به این فکر کنید که با پول چه کار خواهید کرد و چه چیزهایی خواهید خرید. باید بیاموزید که با احساساتتان صادق باشید و به آنچه در شما احساس خوب ایجاد می‌کنند، بیاندیشید.

افکاری که در شما احساس خوب ایجاد می‌کنن، در واقع نشانگر خاستگاه نیروهای شماست.

اگه الان کیف پول دارید باز هم به بازار برید و یک کیف پول جادویی برای خودتان تهیه کنید کیفی که بهت حس خوبی بده کیفی که قبل از خرید به شما 😉چشمک بزنه و بگه من همونم که دنبالشی من رو بخرید
(این همون کیف پول جادویی شماست.)
ازین پس هر روز مقداری پول در اون کیف جادویی قرار بدید .

و با احساسی عالی همراه با عشقی که به پول دارید تکرار کنید :

پول عزیزم ممنون که در زندگیم جاری هستی دوستت دارم و عاشقتم
و بعد خطاب به کیفتون بگین

“کیف پولم جادویی و همواره پر از پول هست”

 

اما قانون جذب پول یکم علمی تر میگه که گاهی ﺟﺬﺏ ﭘﻮﻝ ﭘﻮﻝ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ کند.
ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ «ﺍﻣﻨﯿﺖ‏» ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ‏«ﻧﺪﺍﺭﯼ ‏» ﺩﺭ ﻣﺎ ﺩﺍﻣﻦ ﺑﺰند.

ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﯽﺗﻮﺍنی ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺨﺮید ﻭ ‏«ﺷﺎﺩ‏» شوید ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ، ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮐﻢ بدانی ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ کنید ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩت نمیرسید ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻢ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺗﺎﻥ را بگیرد . اما شما باید مدام احساس مثبت و خوب جذب پول را در ذهن و تصاویر روزانه خود مشاهده کنید.

ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﺧﻮﺩ

( ﭼﺎﮐﺮﺍﯼ ﺳﻮﻡ ‏) ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯼ ﺧﻮﺩ
( ﭼﺎﮐﺮﺍﯼ ﭘﻨﺠﻢ ‏) ﺑﻐﻀﯽ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺣﺲ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ‏« ﭘﻮﻝ ‏» ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺍﺭﺗﻌﺎشی ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ اگر ﻓﺮﮐﺎﻧﺴﯽ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،آن را ﺟﺬﺏ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽﺗﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺣﺲ ‏« ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ‏» ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻓﻘﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

 

ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ:

ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﺍﻭﻝ:ﺑﻪ ﻭﺟﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ.

۱-ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺩﻭﺭﻭ ﺩﺍﺭﺩ!
ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﻤﺖ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ.
لطفا ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﻄﻠﺐ،ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﺪ.

۲-ﺍﺳﮑﻨﺎﺱﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮﺗﺐ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﯿﻒ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ.
ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺗﺎﻥ ﻧﭽﭙﺎﻧﯿﺪ!
ﺍﺳﮑﻨﺎﺱﻫﺎ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﯿﻒ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ،ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺑﻪﺳﻮﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ.

۳- ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﺪ، ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪﺁﺭﺍﻣﯽ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺗﺎﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﯼ ﺑﻪﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ،ﺭﻭﯼ ﯾﮏﻃﺮﻑ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺍﺳﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺝﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖﮐﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ، ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺳﻄﺢ ﻣﺜﺒﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺛﺮﻭﺕ ، ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ.

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺣﺲ ‏«ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ» ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ،ﭘﻮﻝ ﺍﺯﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻓﻘﺮ ﻭﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ.

 

اما برگردیم سراغ  تکنیک قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

ابتدای صفحه بنویسید :

پول هایی که امروز از طرف کائنات به حسابم واریز شد خدایا شکرت :

بعد شروع کنید به نوشتنِ اعداد و حروف و حتما قید کنید به تومان هست یا به دلار..

مثال :

۱۰۰۰۰۰ تومان صدهزارتومن_ ۲۰۰۰۰۰ تومان دویست هزار تومان _ ۳۰۰۰۰۰ تومان سیصد هزار تومان و همینطور صدتومن صدتومن بالا برید
یک عبارت تأکیدی انتخاب کنین و برای هر صد تومانی که بالا میره اون عبارت رو تکرار کنید مثلاً :
خدایاشککککرت که از زمین و آسمون برام پول میباره یا خدایاشکرت که پولدارترینم یا عبارت دلخواه خودتون رو بگید.

وقتی یک صفحه پر شد روز بعد از صفحه ی بعد مقدار رو افزایش بدین و ادامه بدین به زیاد کردن پولتون…

 نکته مهم :
تند تند و با عجله ننویسید و در کمال ارامش و خیلی اروم بتویسید تا حین نوشتن تجسم کنید که الان همچین پولی واقعا وارد حسابتون شده و خوشحالید و جمله تاکیدی میگیو و اینم بدونید که حتما باید در حین نوشتن تک تک ارقام حس شادی و عشق به پول و اینکه واققعاً این پول وارد حسابتون شد را داشته باشید و از لحظه ی اول تا آخر تمرین لبخند بزنید و شاد باشید و خداروشکر کنید. نوشتن بدون احساس بی فایده است.

امیدوارم از روش قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید! بتونید ثروت زیادی رو در زندگیتون جاری کنید.

و الهی همیشه زندگیتون پر از برکت و فراوانی باشه دوستای خوبم

بهنام جعفری

, ,

قانون باورها در مورد جذب پول و ثروت – باورهای ثروت ساز

جذب ثروت و پول
, ,

۱۰ راز موفقیت از نظر ریچارد برانسون-کارآفرین میلیاردر

راز موفقیت ریچارد برانسون

«ریچارد برانسون» در ۱۶ سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله “دانش‌آموز” را راه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی “ویرجین رکوردز” را تاسیس کرد و مؤسس شرکت “ویرجین گروپ” هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی “ویرجین آتلانتیک” را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد “ویرجین موبایل” و “ویرجین ترین” نیز بود.

به گزارش ایسنا به نقل از شفاف نیوز، سایت بی‌بی سی با انتشار مطلبی درباره او افزوده است:

او یکی از موفق‌ترین بازرگانان در انگلستان و نمادی از کارآفرینی است. جدیدترین پروژه او “ویرجین گلکتیک” است که امیدوار است روزی به یک شرکت گردشگری فضایی بدل شود.

این شما و این ۱۰ درس برتر او برای موفق بودن:

۱ – رویاهایتان را دنبال کنید و به خود شک نکنید

رؤیاهای خود را دنبال کنید، درگیر زندگی و چیزهای جدیدی شوید که برایتان جالب است. اگر می‌خواهید کار و کسبی به راه بیاندازید، مطمئن شوید که درباره سرگرمی مورد علاقه یا موضوعی باشد که برایتان جذاب است.

این‌طوری زندگی بهتری خواهید داشت. هدفتان انجام کاری، صرفاً برای پول درآوردن، نباشد.

برانسون برای مجله خود برای افراد و مشاهیر بسیاری نامه فرستاد و بسیاری از آن‌ها دعوت او برای مصاحبه را پذیرفتند

فکر می‌کنم خیلی از افراد ایده‌های خیلی خوبی در ذهن دارند، ولی افراد اندکی می‌روند و واقعاً ایده‌هایشان را اجرا می‌کنند.

خیلی افراد هستند که به این فکر می‌کنند که حتماً فرد دیگری قبلاً این کار را کرده، یا هیچ وقت نمی‌توانی پول لازم برای این کار را فراهم کنی و یا اینکه در زندگی نباید خطر کرد.

دست آخر کسانی شانس یک زندگی هیجان‌انگیز و پر ارزش را خواهند داشت که می‌گویند همین الان می‌روم و این کار را می‌کنم.

۲ – یک تغییر مثبت بوجود بیاورید و یک کار خوب بکنید

اگر می‌خواهید یک کارآفرین بشوید، اولین چیز لازم این است که ایده‌ای داشته باشید که بتواند تغییری مثبت در زندگی دیگران ایجاد کند. کسب و کار یعنی همین.

اگر صاحب کار و کسبی باشید، در موقعیتی هستید که بتوانید تغییرات بزرگی در این دنیا ایجاد کنید.

به نظر من این برای کارمندان یک شرکت هم خوب است، که از کار کردن در شرکتی که می‌دانند در دنیا کارهای خوبی انجام می‌دهد لذت ببرند.

۳ – به ایده‌هایتان ایمان داشته باشید و در کار خود از همه بهتر باشید

شما قطعاً باید به ایده‌های خود ایمان داشته باشید. اگر شخص احساس خوبی نسبت به کاری که می‌کند نداشته باشد و به آن افتخار نکند، انگیزه‌ای برای هیچ کاری نمی‌ماند. باید علاقه شدیدی به کاری که می‌خواهید بکنید داشته باشید و بتوانید دیگران را هم به آن علاقه‌مند کنید.

اگر یک ایده، ایده خوبی باشد، باید بتوانید آن را در دو یا سه جمله توضیح دهید و دو سه جمله خیلی راحت پشت یک پاکت نامه جا می‌شود.

اگر بنا نبود خط هوایی من از همه خطوط هوایی بهتر باشد، دلیلی برای راه اندازی آن نداشتم. باید اطمینان کنید که همه جنبه‌های کاری که می‌خواهید بکنید، از رقیب‌هایتان بهتر باشد.

۴ – لذت ببرید و هوای تیم‌تان را داشته باشید

من صددرصد معتقدم لذت بردن از کار بسیار مهم است، و اگر از کاری لذت نمی‌برید یعنی وقت آن رسیده که به سراغ کار دیگری بروید. از راس تا پایین چرخه اداری باید از کارشان لذت ببرند تا فضای کاری دلچسبی ایجاد شود.

اطمینان حاصل کنید که کسانی شرکت شما را اداره می‌کنند که عمیقاً به مردم اهمیت می‌دهند، به بهترین جنبه افراد دقت می‌کنند و در عوض انتقادکردن، تشویق می‌کنند.

انسان‌ها چندان هم با گل‌ها فرق نمی‌کنند. اگر به یک گل آب بدهید شکوفا می‌شود و اگر آب ندهید، می‌خشکد و می‌میرد، من معتقدم که انسان‌ها هم همین گونه‌اند.

۵ – بیخیال نشوید

بیخیال نشدن اهمیت بسیار زیادی دارد. در ماجراهایی که من داشته‌ام، مثلاً وقتی می‌خواستم با بالن از اقیانوس آرام بگذرم، موقعیتهای بسیاری بوده که در آن‌ها فکر کنم احتمال زنده ماندنم ناچیز است.

برانسون در سال ۱۹۸۹، آویزان به پایین یک هلیکوپتر وارد جزیره نکر شد تا با همسرش جون تمپلتن ازدواج کند

کارآفرینی بی‌شباهت به ماجراجویی نیست. شما با موقعیتهای بسیاری روبرو خواهید شد که راه پس و پیش ندارید و باید روز و شب کار کنید تا به مشکلات مختلفی که سر راه یک شرکت قرار می‌گیرد غلبه کنید. روز بعد خود را جمع و جور کنید و سراغ کارهای دیگر بروید.

فکر می‌کنم من نسبتاً در مواجهه با شکست موفق باشم؛ معمولاً نمی‌گذارم ذهنم را برای بیش از یکی دو ساعت مشغول کند و هر آنچه در توانم باشد را صرف پرهیز از اشتباهات گذشته می‌کنم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم مطالعه کنید : بزرگ ترین راز درآمدزایی در تاریخ

۶ – لیست های متعدد درست کنید و برای خود چالش های جدید ایجاد کنید

من لیست‌های بسیاری برای خودم تهیه می‌کنم، چون فکر می‌کنم توجه به جزئیات کوچک است که یک شرکت استثنایی را از یک شرکت متوسط متمایز می‌کند. جزئیات خیلی مهم است و من فکر می‌کنم تعیین چالش‌ها و اهداف جدید برای خود هم مهم است.

معتقدم که ابتدای سال زمان خوبی است برای اینکه اهداف پیش روی خود در طول سال را بنویسید. اگر خود را سازماندهی نکنید و آنچه را می‌خواهید بدست بیاورید ننویسید، خطر آن وجود دارد که زمان از چنگتان برود و چیزی زیادی به دست نیاورده باشید.

۷ – برای خانواده‌تان زمان بگذارید و سپردن کارها به دیگران را بیاموزید

یکی از اولین کارهایی که به عنوان یک کارآفرین باید کرد، آموختن هنر سپردن کارها به دیگران است. کسانی را پیدا کنید که در اداره روزانه یک شرکت از شما بهتر باشند و با این کار وقت خود را، برای فکر کردن به موضوعات مهم‌تر و وقت گذراندن با خانواده، آزاد کنید.

این کار، مخصوصاً اگر فرزند دارید، خیلی مهم است. آنها تنها چیزی هستند که وقتی شما بروید از شما باقی می‌ماند.

من می‌دانم که کارآفرین موفقی‌ هستم ، ولی مطمئن نیستم که می‌توانستم مدیر خیلی موفقی هم باشم. ذهن من همیشه به آینده فکر می‌کند و به ساختن چیزهای جدید فکر می‌کنم.

فکر می‌کنم بهتر است به مجرد اینکه چیزی را راه انداختم، فرمان آن را به فرد دیگری بسپارم. می‌توانم بروم و بیایم و کمی دردسر هم برای کارمندانم ایجاد کنم، ولی بهتر است کسب و کار روزانه را به فرد دیگری محول کنم.

۸ – تلویزیون را خاموش کنید، بروید بیرون و کاری بکنید

مادرم، ما را طوری تربیت کرد که برویم بیرون و برای خودمان کاری بکنیم، نه اینکه بنشینیم و کارهای دیگران را تماشا و تلویزیون نگاه کنیم. به نظرم این روش تربیتی خوبی بود. من زمان زیادی را با فرزندانم در جزایر کارائیب گذرانده‌ام و در آنجا هیچ وقت تلویزیون نگاه نمی‌کنیم.

جزیره نکر (در جزایر ویرجین بریتانیا) جایی است که در آن خود را از دنیای بیرون جدا می‌کنم و می‌توانم دغدغه‌هایم را فراموش کنم. ولی کارهایی که می‌کنم آن‌قدر به نظرم جذاب، با‌ارزش و هیجان انگیز است که هیچ وقت نمی‌خواهم کامل فراموششان کنم. چون خود را در جایگاه قدرتمند و چالش برانگیزی می‌بینم و نمی‌خواهم این موقعیت را هدر بدهم.

۹وقتی از شما بد می‌گویند، نشان دهید که اشتباه می‌کنند

افرادی هستند که به لباس افراد موفق آویزان می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از نام آن‌ها چند کتاب بفروشند. چندان دلچسب نیست، ولی می‌دانید که اگر از آنها شکایت کنید و سر و صدا براه بیندازید، فقط فروش کتابشان را بیشتر خواهید کرد. برای همین من هنر نادیده گرفتن چنین افرادی را آموخته‌ام.

به نظرم بهترین کار این است که به هر شکلی که می‌شود، اشتباه بودن گفته‌های آنان را نشان دهید. مثلاً کتاب خاصی (“برانسون: پشت نقاب” اثر تام باور)، می‌گوید که برنامه فضایی ما عملی نیست، در سال جاری اشتباه بودن ادعای آنها را ثابت خواهیم کرد.

۱۰ – کاری را بکنید که به آن عشق می ورزید و در آشپزخانه‌تان یک مبل داشته باشید

شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس اگر من بودم، کاری را می‌کردم که بتوانم از آن لذت ببرم. شاید گفتنش از سوی من که مالک یک جزیره کوچک در کارائیب هستم کمی باور‌نکردنی باشد، ولی وقتی به آن جزیره می‌رویم، بیشتر وقت‌مان را در آشپزخانه می‌گذرانیم.

حقیقت این است که تا وقتی که آشپزخانه شما جای کافی برای یک مبل داشته باشد و شریکی در زندگی داشته باشید که به او عشق می ورزید، لزوماً به دیگر ملحقات زندگی احتیاجی ندارید.

پس اگر مشغول کاری هستید که به آن شدیداً علاقه مندید، زندگی بسیار لذت‌بخش‌تری را برای شما به ارمغان می‌آورد تا اینکه صرفاً برای پول کار کنید.

 

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم

, , ,

زندگینامه اسدالله عسگر اولادی – ثروتمند ترین مرد ایرانی

زندگینامه عسگر اولادی

 من اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید ۲۴ ساله مى‌بودم.

 

نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود ۲۰ سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. ۲۵ سال بعد جاى او نشستم. ۲ سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ ۴ هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از ۵۴ سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال ۱۳۳۶ و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال ۱۳۳۰ شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان ۵۱ ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.

در سال ۱۳۴۷ به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال ۱۳۴۳ اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.
من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.

سال ۵۵ اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس ۵۰ سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.
یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، ۳ جمله نوشته بود: موفقیت من به این ۳ جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این ۳ جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این ۳ جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .

من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را ۵۶۰۰ تومان ، دومى را ۳۳ هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم ۱۴۰ هزار تومان، چهارمى را ۵۰۰ هزار تومان و پنجمى را ۱۴۰ میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.

من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟
۱۶ سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال ۵۷ امام(ره) به ۸ نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن ۸ نفر ۴ نفر فوت کردند و ۴ نفر زنده هستند. در ۱۰ سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در ۲۰ سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این ۵۴ سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران ۱۰ کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.
من در تجارت به ۳ اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین ۳ اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.
یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد.

به جوانان توصیه می‎کنم کلمه تجارت را تجزیه کنند؛ اگر هدفگیری کنند و جزو برنامه‎هایشان قرار بدهند، خوب است.

تجارت را این‎گونه باید تجزیه کرد:
ت: تجربه. تا ندانی شروعش نکن. به هر رشته از تجارت که بخواهی بروی باید دوستش داشته باشی، تجربه داشته باشی و درکار‎های عام باید صاحب تجربه باشی و مطالعه کنی.
ج: جرأت و جسارت داشته باشی. ریسک‎‎های حساب شده.
ا: اعتماد به‎نفس نداشته باشی، کارت بین زمین و آسمان می‎ماند.
ر: رأفت و مهربانی به طرف معامله‎ات؛ چه خریدار چه فروشنده. ستیز نکن و راه رأفت و مهربانی را در پیش بگیر. همیشه فکر کن حق با اوست، حتی اگر حق با او نباشد. ولی اگر می‎خواهی در تجارت بمانی حتی اگر به‎تو خلاف می‎گوید، فکر کن حق با اوست. با مهربانی بنشین و سعی کن او را متوجه کنی که حق با او نیست. اما از این دریچه فکر کن که حق با اوست.

پیشنهاد میکنم این مقاله رو هم مطالعه کنید : زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو -بازیگر موفق هالیوود

ت: توکل به خداوند. باید خدا را ناظر بر اعمالت بدانی. کسی جز خدا ناظر نیست. در کارت صداقت داشته باش. به قولی که می‎دهی عمل کن تا فعل و قولت یکی باشد. این نظارت خداست. صبح که بیرون می‎آیی و با اهل خانه خداحافظی می‎کنی، فکر کن یکی دیگر هم هست که با تو خداحافظی می‎کند. او ناظر اعمالت است. و زمانی هم که برمی‎گردی اول به آن ناظر اعمالت پاسخگو باش. این‎که از صبح رفتم تا الان، چه کردم. این‎‎ها را روی کاغذ بیاور و ببین واقعا صداقت داشتی یا نه؟ خدا را ناظر اعمالت دانستی؟ حق کسی را ناحق نکردی؟ زور نگفتی؟ اجحاف نکردی؟ دروغ نگفتی؟ اگر صدقه را به‎موقع بدهی، به‎طور قطع، خدا هم به تو پس می‎دهد.

 

اما جوانان می‎گویند پول و سرمایه نداریم تا کار کنیم.
سرمایه اولیه آبرو است. اگر آبرو کسب کنی و با صداقت عمل کنی، چیزی را که می‎خواهی خرید و فروش کنی می‎توانی نسیه بخری، با اعتباری که تاجر به تو می‎دهد نه بانک. بگذار بانک به‎سراغ تو بیاید. نرو التماس کن. وقتی می‎روی و به بانک التماس می‎کنی بهره‎اش را بالا می‎برد. در این میان، یک واسطه هم می‎خواهد که او هم سهم می‎خواهد. به این ترتیب بهره بانکی وام تو به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‎رسد.
من واقعا وام نمی‎گیرم و نسیه می‎خرم. گاهی پسته می‎خرم و می‎گویم دو ماه دیگر پولش را می‎دهم. یک اصل دیگر هم به مبتدی‎‎های تجارت توصیه می‎کنم. هیچ‎گاه سعی نکن خریدارت را گول بزنی. اگر امروز کالا را فروختی و ضرر کردی، کیفیت را پایین نیاور این خطرناک‎ترین راه است. می‎توانی به خریدارت بگویی که ضرر می‎کنم و به‎جای این‎که ۱۰ تن خریدی پنج تنش را ببر.

سعی کن اگر صادرکننده یا واردکننده‎ای، برای خودت برند دست و پا کنی. برند چیزی است که برای یک تاجر معروفیت و اعتبار می‎آورد.

هرگز بدقولی نکن. اگر قول تحویل کالا در ماه ژانویه را می‎دهی، اول فوریه نگو نتوانستم. دلایل متقن بیاور. خریدار و سفارش‎دهنده کالا روی بازار مصرفش حساب باز کرده است. اگر هم واردکننده‎ای با فروشنده‎ات ستیز نکن، اجحاف هم نکن. اگر کالایت آمده و ۱۰ درصد سود معمولی دارد، اما آن کالا در بازار کم است، سودت را روی ۵۰ درصد نبر. تو خیال می‎کنی این‎جا سود کردی، ولی ناظر دیگری هم در بازار هست که محتسب است و آن خداست. بسته‎بندی هم موضوع مهمی است. اگر صادرکننده‎ای‎، بسته‎بندی مدنظر خریدار را رعایت کن. سعی کن به هر کشوری که صادر می‎کنی چند کلمه به زبان آن کشور روی بسته‎بندی‎ات بنویسی.

شما با صداقت به سه هدف می‎رسید؛ رضایت خداوند در صداقت است. با صداقت رضایت خریدار و خداوند را دارید. در صداقت کیفیت کالا را تغییر نمی‎دهید و ضرر نمی‎کنید. بسیاری کار‎ها را از آنرو انجام میدهیم که به خدا اعتقاد نداریم. به ظاهر داریم ولی به باطن نداریم. من وجودم به‎گونه‎ای است که نمی‎توانم هیچ‎جا خداوند را ناظر بر اعمالم نبینم، هیچ‎گاه نمی‎توانم احترام به والدین را در زمان حیاتشان فراموش کنم.

تاکنون ۳۰ سفر حج رفته‎ام. با مادرم هم به سفر حج رفته بودم. دومین سفر مکه‎ام بود. وقتی از سفر حج با مادرم برگشتم، ایشان درخواست سفر کربلا کرد. در تهران خیلی کار داشتم. سال ۱۳۴۱ بود. به مادرم گفتم که کار دارم. گفت: دعایت می‎کنم.

از همه کارهایم صرف نظر کردم و مادرم را به کربلا بردم. وارد کربلا شدیم و بعد به کاظمین رفتیم. آن‎جا دو تا کیسه سوغاتی مادرم گم شد. می‎خواستم خبر گمشدن کیسه‎ها را به مادرم بدهم که مادرم گفت: کیسه من گم نمی‎شود، همین الان به در حرم موسی بن جعفر برو و بگو مادرم گفت کیسه‎هایم را بده.
جلوی حرم رفتم و سفارش مادرم را انجام دادم و برگشتم. چون تازه رسیده بودیم، برای گرفتن اتاق به مسافرخانه‎ای مراجعه کردیم که گفت اتاق نداریم و سفارش کرد به دو تا مسافرخانه جلوتر برویم و از قول او بگوییم به ما اتاق بدهد. به آن‎جا که رفتم تا اتاق بگیرم، دیدم کیسه‎ها آنجاست. مسافر دیگری که اشتبا‎ها کیسه‎‎های ما را برده بود، برای گرفتن اتاق به آن مسافرخانه رفته بود. مسافر نبود؛ اما کیسه‎ها را بیرون گذاشته بود تا صاحب مسافرخانه به‎دنبال صاحبش بگردد و آن را پیدا کند. به مادرم گفتم موسی بن جعفر کیسه‎ها را داد. وقتی ازدواج کردم، مادرم را پیش خودم آوردم. در ساختمانی که ساخته بودم، در گوشه دیگر حیاط، دو تا اتاق هم برای مادرم ساختم.

هر چه از مغازه برای خانه خرید می‎کردم، به دو بسته قسمت می‎کردم و قبل از این‎که بسته خانه خودم را ببرم، بسته مادرم را می‎دادم؛ به‎طوری که وقتی گوشت می‎خریدم، قصاب فکر می‎کرد دو تا زن دارم.

 

زندگینامه آقای اسدالله عسگر اولادی

تجار بسیاری را می‎شناسم که پس از ازدواج با همسرشان که هم سطح خودشان بوده و پس از مدتی که سرمایه‎ای به دست آورده و ثروتمند شده‎اند، آن همسر را دیگر به خانه‎شان راه نداده‎اند و با زن جوان‎تری ازدواج کرده‎اند.
آغاز بدبختی یک تاجر از زمانی است که زن خوب و اصیل و سالمش را که بزرگ‎ترین سرمایه زندگی هر فرد است، به‎خاطر پا به سن گذاشتن، کنار بگذارد.
پدرم همیشه می‎گوید برخی افراد، پولدار که می‎شوند یا زن‎شان زشت می‎شود یا خانه‎شان تنگ.
همین است. به‎خاطر زنش، خانه‎اش تنگ می‎شود. زن به‎نظرش زشت می‎آید و به‎دنبال دختر جوان می‎رود. وقتی دختر جوان را گرفت، آغاز نزول ثروتش و آغاز ورشکستگی‎اش است. آغاز بدبختی و انواع بیماری است. کار کردن آبرو می‎خواهد. آبرو داشتی، پول هم داری.
کار حداقل آورده نقدی می‎خواهد. اگر می‎خواهی تجارت کنی با حداقل آورده باید دفتری بخری، تلفنی داشته باشی، هزینه یک سفر را داشته باشی و حتی برای یک معامله ات حالا در هر رشته‎ای که داری، سرمایه داشته باشی.
اما در بلندپروازی‎ها، انسان به این‎ها قانع نیست. اگر بخواهد از فلان کالا ۱۰ تن بخرد، می‎گوید الان بازار این کالا خوب است، پس ۱۰۰ تن می‎خرم و چون پول ندارد، به‎ قرض و قوله می‎افتد. به همه کسانی‎که دست‎‎ به کار تجارتاند، توصیه می‎کنم از تنخواه‎شان که بیش از یک هفتم است و ۱۵ تا ۲۰ درصد سرمایه می‎شود، به کسی نسیه ندهند ولو آدم خیلی خوبی باشد.
اگر وام گرفتید، هیچ‎وقت پولش را به غیر از کاری که گرفتید، در جای دیگری هزینه نکنید. وام را برای هدفی که گرفتی هزینه کن و بلندپروازی نکن.
بهترین راه ورود به بازار‎های صادراتی این است که معلوم باشد رشته صادرات چیست. هرگز شاخه به شاخه نپریم. اگر دیدیم این رشته کساد است، رشته را عوض نکنیم. مقاومت کنیم تا دوباره اوج بگیرد.
در واقع رویه دلال‎گونه را پیش نگیریم. بعد از تشخیص رشته از کشور‎های همسایه، بررسی کنیم این رشته در فهرست واردات کدام کشور همسایه است. ببیند آیا آن کالا در فهرست واردات آن کشور قرار دارد یا نه؛ پس از آن، همان سه توصیه‎ای را اجرا کند که راکفلر گفته بود.

به هیچ وجه تحریم در صادرات و واردات مانع نیست. در نقل و انتقال پول مانع است. برای این مشکل هم، هر کسی به فراخور حالش، راهی را پیدا می‎کند. راه‎‎های مختلفی هست. ۳۰ کشور در دنیا با ما رابطه خوب دارند و به ما اجازه اقامت می‎دهند. حتی اروپایی‎هایی مثل ایتالیا، آلمان، اسپانیا، انگلیس و کشورهایی مانند کانادا، هند، مالزی، سنگاپور، هنگ کنگ، استرالیا و دبی به کسانی‎که آن‎جا سابقه دارند، اقامت می‎دهند. از این طرف، چین خیلی کم اقامت می‎دهد. مسقط و بحرین هم که با ما رابطه خوبی ندارند.

بنابراین هر کسی با آشنایی‎‎هایی که دارد برای نقل و انتقال پول باید اقامتی دست و پا کند تا بتواند حساب باز کند. در موضوع تحریم هم آمریکا‎یی‎ها اشتباه کردند. آمریکا اخیرا برای ایرانی‎ها با ۵۰۰ هزار دلار سرمایه‎گذاری کارت سبز صادر می‎کند و وقتی کارت سبز گرفتی با خود آمریکا هم می‎توانی مراوده پولی داشته باشی. پس این‎جا مدیریت مهم است. با مدیریت است که تو میفهمی چه کار باید بکنی که بتوانی هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کنی.
تحریم به چه معناست؟ اگر کسی بخواهد بر ما سلطه یابد و ما بخواهیم مانع شویم او متوسل به انواع حربه‎‎ها می‎شود که یکی از آن‎ها تحریم است. آمریکا می‎گوید شما نفت دارید، بفروشید و پولش را هم به ما بدهید و کالایتان را بخرید. من هم کالاهای شما را به کشور‎های عربی بدهم. دیگر چه می‎خواهید؟ اما ما در جواب می‎گوییم نه؛ می‎خواهیم روی پای خودمان بایستیم.

تحریم یکی از ابزار‎های سلطه گری است. از ۲۵ میلیارد دلاری که قبل از انقلاب مبادله تجاری داشتیم، ۲۰ درصد به آمریکا می‎رسید. الان می‎گوید آن ۵ میلیارد دلاری که از من می‎خریدی، کو؟ دوباره برگرد و بخر. ما در جواب می‎گوییم تو اخم کردی و ما اخم تو را با لبخند سایر کشور‎ها معاوضه کردیم. تقریبا هشت سال پیش، دست‎کم ۸۰ میلیارد دلار ذخیره ایرانی‎ها در آلمان بود. این وسط چه کسی ضرر کرد؟ خودشان متضرر شدند و حالا هم پشیمان شدند اما فشار‎های بین‎المللی نمی‎گذارد به پشیمانی‎شان عمل کنند.

چه باید می‎کردیم؟ باید بخش خصوصی را جلو می‎انداختیم تا می‎رفت و مشکل را حل می‎کرد؛ اما این کار را نکردیم. در این راه، ضعف‎‎های دولتی و مدیریتی داریم. چون مدیریت سیاسی شده است؛ در حالی‎که در اقتصاد مدیریت اقتصادی کارساز است، نه مدیریت سیاسی. اقتصاد مانند زنجیر است که همه حلقه‎‎های آن به هم وصل است. اگر بخواهیم با سیاست و مدیریت سیاسی اقتصاد را رهبری کنیم، شکست میخوریم.

من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.

 

 

, , , ,

بزرگ ترین راز درآمدزایی در تاریخ – شاهکاری از جو ویتالی

مراحل جذب ثروت

اگر نیاز به پول دارید، تنها کافی است یک کار بکنید . این یکی از آن کارهایی است که ثروتمندترین افراد این کره خاکی انجام داده و می‌دهند.

این تنها کاری است که در فرهنگ‌های کهن مختلف نوشته شده و هنوزهم ترویج می‌شود.

این تنها کاری است که برای جویندگانش پول مهیا می‌کند، اما در عین حال اکثر مردم از آن می‌ترسند.

اما این کار چیست؟

جان دی . راکفلر از وقتی که بچه بود به این کار پرداخت . او اکنون میلیاردر است.

اندرو کارنیج نیز به این کار دست زده و یکی از سرمایه داران مهم شده است.

 

راهی که برای هرکسی چاره ساز است، چیست؟ بخشیدن پول. بخشیدن به انسان‌هایی که کمک می‌کنند تا شما در ارتباط مستقیم باجهان درونی خود بمانید.

بخشیدن به چه کسانی؟ به انسان‌هایی که به شما روحیه می‌دهند، برایتان خدمت می‌کنند، مراقبتان هستند و دوستتان دارند.

بخشیدن به انسان ها، بدون انتظار پاسخی از طرف آن‌ها، ولی کمک کردن با علم به اینکه چند برابر بیشتر از آن از طریق منابع دیگر به دستتان می‌رسد.

در سال ۱۹۲۴ ، جان دی راک فلر نامه ای برای پسرش نوشت و راجع به بخشیدن پول برایش توضیح داد . او نوشت: “… در همان ابتدا که شروع به پو ل درآوردن کردم، با وجود اینکه بچه بودم، تصمیم به بخشیدنش گرفتم و هرچه درآمدم بیشتر می‌شد، بیشتر می‌بخشیدم…” آیا متوجه منظور او شده‌اید!؟

او هرچه قدر درآمد بیشتری کسب می‌کرد، پول بیشتری می‌بخشید . او به تنهایی ۵۵۰ میلیون دلار از سرمایه زندگی‌اش را بخشیده است.

بعضی‌ها فکر می‌کنند راک فلر با بخشیدن ده سنتی‌ها شروع کرد که از آن برای بهتر جلوه دادن تصویرش در جامعه استفاده کند . این حقیقت ندارد. آیوی لی مسئول روابط عمومی راکفلر بود . در کتاب زندگینامه‌اش به نام خدمت گزار مردم، بیان می‌کند که راکفلر سال‌های زیادی را به بخشیدن پول پرداخت . تمام کاری که لی انجام داد این بود که مردم را با راکفلر آشنا می‌کرد.

 

پی.تی بارنوم نیز پو لهایش را می‌بخشید. همان طور که در کتابم ” هردقیقه یک مشتری به دنیا می‌آید،” راجع به او نوشته بودم، بارنوم به اصطلاحی که خودش “بشردوستی سودآور” می‌نامید اعتقاد داشت . او می‌دانست که بخشیدن به دریافت کردن دوباره منجر خواهد شد . او نیز به عنوان یکی از ثروتمندترین مردان جهان شناخته شده است. اندرو کارنیج نیز به حد افراط می‌بخشید . البته او یکی از ثروتمندترین مردان تاریخ آمریکا است. و BBDO بروس بارتن، یکی از اعضای آژانس تبلیغاتی معروف

شخصیت کلیدی کتاب من به نام ” هفت راز فراموش شده موفقیت ” نیز به بخشش معتقد است. او در سال ۱۹۲۷ نوشت:

اگر مردی آن قدر تمرین کند که برای دیگران کار انجام دهد تا جایی که برایش همچون عادتی در ضمیر ناخودآگاهش شود، تمام نیروهای خوب ج هان پشت سرش به صف می‌شوند و قادر به انجام هر کاری خواهد شد.

بارتن به عنوان یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان، شخصیت معروف تجاری، یک  خیر و شخصی بسیار ثروتمند در دنیا شناخته شده است. اگرچه بعضی‌ها ممکن است بگویند سرمایه داران مهم آنقدر پول دارند که راحت بتوانن د ببخشند، من در پاسخ می‌گویم آن‌ها همانقدر که با میل و رغبت پول می‌بخشند، پول بیشتری را دریافت می‌کنند.

 

دوباره این را تکرار می‌کنم: هرچقدر ببخشی همان قدر می‌گیری به بخشش تا ثروتمند شوی. امروزه در تجارت مرسوم است که پو ل را برای کارهای خیریه هزینه می‌کنند . این حرکت باعث بهتر شدن وجههٔ آن‌ها و البته کمک به افراد محتاج  میشود.

اما موضوعی که من در اینجا صحبت می‌کنم راجع به بخشیدن به صورت انفرادی است . من می‌گویم که شما پولتان را ببخشید تا پول بیشتری دریافت کنید.

اگر بخواهم را جع به تنها اشتباهی که مردم موقع تمرین بخشیدن مرتکب می‌شوند صحبت کنم، این است که آنها به مقدار ناچیز می‌بخشند . آن‌ها پولشان را نگه می‌دارند و موقع بخشش به صورت قطره چکانی پرداخت می‌کنند و به این تنها دلیلی است که چیزی دریافت نمی‌کنند . شما باید ببخشید و زیاد هم ببخشید تا در مسیر زندگی نتیجه‌اش را ببینید. اولین باری که راجع به ایده بخشش شنیدم را خوب به یاد دارم . فکر می‌کردم نقشه ای است که افراد محتاج کشیده‌اند که برایم قاصد خودشان از من پول بگیرند.به همین دلیل همچون افراد خسیس بخشیدم . طبیعتاً، چیزی که من دریافت کردم برابر با چیزی بود که بخشیده بودم . من کم بخشیدم و کمبه دست آوردم.

اما پس از آن، روزی تصمیم گرفتم که فرضیه بخشیدن را امتحان کنم.

 

من عاشق داستان‌های امیدبخش هستم. مدام آن‌ها را می‌خوانم،  پیام‌هایشان را گوش می‌دهم، بازگو می‌کنم و راجع به آن‌ها حرف می‌زنم.

برای شروع می‌خواستم از مایک دوولی بابت پیام‌های امیدبخشش در سایت توت ۲تشکر کنم که هر روزه توسط ایمیل با من و دیگران به اشتراک می‌گذاشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم که مقداری پول به او بدهم. درگذشته حدود پنج دلار به او داده بودم؛ اما آن زمانی بود که من با کمب ود مالی مواجه بودم و می‌ترسیدم اصول بخشیدن مؤثر واقع نشود اما این بار فرق می‌کرد. من دفترچه چک بانکی‌ام را باز کردم وچکی به مبلغ هزار دلار نوشتم.این بزرگ‌ترین و تنها مشارکتی بود که من تا آن زمان در زندگی‌امانجام داده بودم.

بله، این قضیه باعث نگرانی مختص ر من شد؛ اما بیشتر از آن هیجان مرا به دنبال داشت . می‌خواستم تغییری بزرگ را در زندگی‌ام ایجاد کنم .دوست داشتم پاداشی به مایک بدهم؛ و بیشتر مایل بودم ببینم چه اتفاقی رخ میدهد.

مایک حیرت زده شده بود . او چک مرا از طریق پست دریافت کرد . اصلا باورش نمی‌شد. او حتی تماسی با من گرفت و از من تشکر کرد . ازتعجب بچگانه او لذت بردم . احساسی که در من ایجاد شده بود بهاندازه میلیون‌ها دلار ارزش داشت .

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم مطالعه کنید :مراحل شکرگزاری،قانون شکرگزاری ! 

 دوست داشتم او را بسیار خوشحال کنم . از دادن پول به او لذت می‌بردم. هر کاری که او با کمک‌های من می‌کرد برایم لذت بخش بود . چیزی که من به دست آورده بودم احساس باور نکردی کمک به دیگران و مخصوصاً باور به کاری بود که انجام می‌دادم. مسابقه ای برای کمک به او در درونم شکل گرفته بود . من هنوز هم از فرستادن پول برای او به وجد می‌آیم.

و پس از آن اتفاق عجیبی شروع به رخ دادن کرد. به طور ناگهانی تماسی از شخصی دریافت کردم که از من برای

همکاری مشترک در کتابش دعوت کرده بود، شغلی که مبلغی بسیار بیشتر از آن چیزی که بخشیده بودم را برایم به دنبال داشت.سپس ناشری از ژاپن با من تماس گرفت و خواستار خرید حق ترجمه کتاب پرفروش من به نام بازاریابی معنوی شد . آن‌ها نیز مبلغی بسیار بالاتر از آن چیزی که به عنوان پاداش به مایک داده بودم پیشنهادکردند.

یک فرد شکاک واقعی می‌تواند بگوید که این اتفاقات به هم ربطی ندارند . شاید در ذهن فرد شکاک ربطی نداشته باشند ولی برای من کاملاً مرتبط هستند.

وقتی پولی را  به مایک دادم، پیامی برای خود و جهان فرستادم که منموفق شده‌ام و در مسیر موفقیت قرار گرفته‌ام. همچنین اصول ثابتی را وضع کردم که باعث جلب توجه من به پول می‌شد:

اگر ببخشی، حتماً به دست خواهی آورد

زمانت را به دیگران اختصاص بده تا وقت بیشتری پیدا کنی

داشته‌هایت را به دیگران ببخش تا چیزهای بیشتری به دست آوری.

عشقت را به دیگران ابراز کن تا عشقشان را به تو تقدیم کنند

پولت را ببخش تا ثروت بیشتری کسب کنی

 

این موارد به تنهایی می‌توانند دارایی‌تان را افزایش دهد . به فرد یا افرادی فکر کنید که در طول هفته پیش به شما امید دادند. چه کسی باعث ایجاد احساس خوب نسبت به خود، زندگی، آرزوها و اهدافتان شد؟ به آن شخص مقداری پول بدهید . پولی را با رضایت قلبی به آن‌ها بدهید .خساست نکنید . زیاد کمک کنید و نگران کمبودهایتان نباشید . بدون انتظار از بازگشت پولتان از شخص به او کمک  کنید، ولی منتظر نتیجه‌اش باشید.

وقتی به این کار دست زدید، شاهد افزایش موفقیت خود خواهید بود.

این بزرگ‌ترین راز درآمدزایی در تاریخ است!

 

اگر می‌بینی پس لمسش کن
اگر لمسش کردی، احساسش کن
اگر احساسش کردی، دوستش داشته باش
و اگر دوستش داریبخشش.