, ,

چقدر طول میکشه که به جذب دلخواهمون برسیم؟‌‌زمان بندی کائنات

چقدر طول میکشه که به جذب دلخواهمون برسیم؟

چقدر طول میکشه که به جذب دلخواهمون برسیم؟‌‌زمان بندی کائنات

این جواب رو فقط خود کائنات میدونه وهیچ کس نمیتونه زمان رسیدن به خواسته های یه نفر دیگه رو یا خودشو تخمین بزنه

اما یک نکته وجود داره دوستان:

یکی از مراحل قانون جذب اینه که هرقدر احساستون عالیتر باشه وباورتون قویتر زودتر به ارتعاشتون جواب داده میشه واین در اشخاص متفاوته!

برای یک نفر ممکنه چند ماه و برا یه نفر دیگه بیش از چند ماه واین به خود فرد بستگی داره.

شما کار خودتونو که داشتن احساس عالی وموندن در اون هست رو خوب انجام بدین و مدام برای دریافتش بی تابی نکنین و بقیه کار رو به جهان هستی بسپرین به زمان بندی خداوند ایمان داشته باشین.

عالم هستی کارشو خوب بلده ودر بهترین زمان شما رو سورپرایز میکنه

‌‌براى درست کردن دنیای خودت اول باید ذهنتو درست کنی!

اگه میخوای در دنیاى بیرونى آرامش داشته باشی،باید اول اون آرامشو تو ذهنت پیداش کنی.

اگه میخوای دنیا از طمع ، نفرت و حسادت رها باشه باید اول،ذهن خودتو از این کیفیت هاى منفى رها کنی.

تا وقتیکه یه سری موانع تو ذهنت باشه،همونا رو تو دنیای بیرونت جذبش میکنی.

دوستان برای بهتر شدن استفاده از قانون جذب کائنات لطفاً بیایین همه از همین الان از خودمون شروع کنیم به تغییر دنیای درونمون برای زیبا کردن دنیای بیرونمون و بدونیم اینجوری کمکى کردیم تا دنیای انسان های دیگه هم زیباتر بشه.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟

‌‌‌تو به همانی تبدیل می شوی که فکر می کنی فکار تو فوق العاده قدرتمند است.

آنها مثل ویروسی هستند که سریع روی هر چیزی در زندگیت تاثیر می گذارند.

طرز فکر تو نه تنها روی وقایع زندگی ات تاثیر می گذارد، بلکه چگونگی تجربه ی آن وقایع و هر آنچه را جذب و نصیب خودت می کنی، تعیین می کند.

پس حالا که طرز تفکر تو مساله ی مهم است، لازم است که افکاری مناسب در سر بپرورانی اگر تو مثبت فکر کنی، می توانی فعالانه از این امکان کاینات به نفع خود استفاده کنی.

 

دوستان ‌‌اگه میخواین  آموزش قانون جذب رو ادامه بدید و رویدادهای دیگران در زندگیتون نقشی نداشته باشه خودتونو در مدار اونا قرار ندین !

یعنی : ارتعاش آرامش بفرستین وقتی اینو باخودتون میگین وخواهانش هستین جهان هستی شما رو به طرفی میکشونه که آرامش دارین و سر راه شما کسی که آرامش ذهن و روحتون رو بهم بریزه نیست.

این حرف به این معنی نیست که دیگه دوست شما از زندگیتون میره بیرون یا به شما زنگ نمیزنه.

این یعنی دوستتون به شما زنگ میزنه ولی دیگه از زندگیش شکایت نمیکنه نه اینکه در زندگیش تغییری به وجود اومده باشه حتمنا نه!

بلکه اون با کسی صحبت میکنه که ارتعاشی غیر از آرامش میفرسته وشما دیگه چیز بدی ازش نخواهید شنید اگر هم بگه خیلی کمه و تاثیری روی شما نمیذاره.

 

خوشبختی درون توست هیچ جای دیگر دنبالش نگرد آرامشت را به هیچ‌کس و  هیچ‌چیز وابسته نکن خوشبختی در وجود تو توسط خداوند به ودیعه گذاشته شده .

فقط باید پیدایش کنی ودر آرامش قراربگیری وقتی ایمان داشته باشی که خداوند همیشه پشتیبان توست وهرمشکلی که پیش بیاید برایش راه حلی وجود دارد و وقتی کسی یا چیزی  میرود جایش را به چیز وکس بهتری می دهد آنوقت در آرامش معنوی قرارمی گیری وخوشبختی تو نمایان می شود..

 

امروز روز بسیار عالی است باخودتان عهد ببندید که سال نو را با افکار واندیشه ها وباورهای تازه خواهید ساخت وبه جلو خواهید شتافت اهدافتان را واضح کنید همین امروز روی کاغذ بیاورید ومتعهد شوید که در راه درست قدم بر خواهید داشت شما باید امسال پیشرفت کنید شما باید رفتارتان را مطابق با خواسته تان پیش ببرید قرار نیست کسی باشید که دیروز بودید شما لایق پیشرفت وبهترین موهبت هاهستید شما باید مزه آرامش وآسایش را بچشید…

 

“پس امروز را نقطه شروع قرار بده

امروز روز شماست روز تحول بیرون ودرون شماست”

 

, , ,

فقط تمرکز مهم نیست ! عامل مهم در جذب خواسته ها

نقش عوامل غیر از تمرکز در قانون جذب

فقط تمرکز مهم نیست ! عامل مهم در جذب خواسته ها

ما با جمع‌آوری اطلاعات از طریق پنج حسمان، دنیا را تجربه می‌نماییم. به‌هرحال، هرکدام از ما به شکل خاصی تمرکز می‌کنیم یا درک حسی داریم. به‌عنوان‌مثال: برخی افراد تحت تأثیر چیزهایی که می‌بینند قرار می‌گیرند. یعنی سیستم بینایی آن‌ها بر وجودشان حاکم است.

در برخی دیگر از افراد، صداها، بزرگ‌ترین تجارب زندگی‌شان را موجب می‌شود، درحالی‌که برای بقیه‌ی افراد، احساسات پایه‌ی تجربیاتشان است.

این عوامل بنیادی و مهم، عناصر درک حسی خوانده می‌شوند. به‌عنوان‌مثال: می‌توانید تصویر را در ذهنتان بسازید و بعد برای تغییر احساستان نسبت به آن، بعضی از جوانب آن را تغییر دهید. می‌توانید آن تصویر را روشن و درخشان کنید و به این شکل به‌سرعت شدت احساستان را نسبت به آن تجربه تغییر دهید.

این نکته به‌عنوان تغییر عناصر درک حسی معروف است. شاید بتوان ریچارد بندلر ر بزرگ‌ترین متخصص درزمینه‌ی عناصر درک حس خواند. او یکی از پایه‌گذاران برنامه‌ی زبان‌شناسی- عصبی بود.

پایه‌ی متخصصان امروزه، کارهای بنیادی ارسطو درزمینه‌ی پنج حس می‌باشد که به‌عنوان الگوهای ادراک تقسیم‌بندی می‌شوند. شما می‌توانید با ایجاد عناصر درک حسی، شدت احساستان را نسبت به مسائل، کمتر یا بیشتر کنید. آن‌ها براحساستتان (لذت، سرخوردگی، شگفتی یا ناامیدی)‌ نسبت به همه‌چیز، تأثیر می‌گذارند. شما با درک آن‌ها، نه‌فقط قادر خواهید بود احساستان را نسبت به تجربیات زندگی تغییر دهید، بلکه می‌توانید مفاهیم آن‌ها و درنتیجه کاری که در مورد آن‌ها انجام می‌دهید را عوض کنید.

می‌توانید این عناصر درک حسی را مثل بارکد روی محصولات در نظر بگیرید که امروزه جایگزین برچسب قیمت محصولات شده‌اند. به نظر نمی‌رسد این خطوط سیاه مفهومی داشته باشند، اما وقتی دستگاه اسکنر روی آن‌ها قرار می‌گیرد، این کدها، نوع جنس، بهای آن و تأثیر آن محصول در لیست خرید را بیان می‌کنند. عناصر درک حسی هم این‌گونه عمل می‌کنند.

وقتی دستگاه اسکنر را روسی این کدها می‌کشیم، مغز را تحریک می‌کنیم و ماهیت این لوازم، احساسمان نسبت به آن‌ها و کاری که باید انجام دهیم را به مغز میگوییم. شما بارکدهای خاص خودتان رادارید و وقتی می‌پرسید که از کدام‌یک از آن‌ها استفاده کنید، فهرستی از آن‌ها به شما ارائه می‌گردد.

به‌عنوان‌مثال: اگر بخواهید روی درک حسی تصوری‌تان تمرکز کنید، لذتی که از یک خاطره‌ی خاص می‌برید، احتمالاً به‌طور مستقیم از عناصر درک حسی: اندازه، روشنی،‌وضوح، فاصله و مقدار حرکت تصویری که از آن خاطره دارید، ناشی می‌شود؛ ولی اگر آن را با عناصر درک حسی شنیداری احساس می‌کنید،‌ احساستان به بلندی، تن و ضرب‌آهنگ زیروبم صدا و دیگر ویژگی‌هایی گه به آن نسبت می‌دهید، بستگی خواهد داشت.

به‌عنوان‌مثال: برای تشویق برخی افراد، ابتدا آن‌ها باید روی یک کانال خاص تنظیم شوند. اگر کانال موردعلاقه‌شان تصویری است، پس تمرکز بر ویژگی‌های تصویری شرایط، احساس شدیدتری به آن‌ها می‌دهد. کانال‌های افراد دیگر، شنیداری یا حرکتی است. بهترین استراتژی برای برخی افراد، مثل یک قفل رمزی است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : سه روش ساده برای جذب خواسته ها در زندگی

ابتدا قفل تصوری، بعد شنیداری و سپس حرکتی،‌ باید به ترتیب و به شکلی درست از این قفل‌ها استفاده کنید.

با درک این نکته، متوجه می‌شوید که افراد در گفتار روزمره‌شان، سیستم‌ها و احساسی را که دارند به شما می‌گویند. به نحوه‌ی تشریح تجربیاتشان گوش دهید. به‌عنوان‌مثال: در دو مجله‌ی قبل، من از واژه‌های ((تنظیم و گوش دادن)) استفاده کرده‌ام، این‌ها نمونه‌های شنیداری هستند.

چند بار شنیده‌اید که فردی بگوید: ((انجام این کار را نمی‌توانم تصور کنم؟)) آیا آن‌ها مشکل را به شما می‌گویند؟ اگر آن‌ها انجام آن کار را تصور کنند، این احساس را پیدا می‌کنند که گویی آن کار را انجام داده‌اند.

شاید کسی به شما گفته: ((شما کارهای نامتناسبی انجام می‌دهید.)) شاید درست می‌گویند! شاید تصاویر درون ذهنتان را بزرگ‌تر از واقعیت می‌کنید و بدین‌صورت، تجربه‌تان را تشدید می‌نمایید. اگر کسی بگوید ((احساس عدم هماهنگی دارم))، شما باید به او کمک کنید تا مجدداً هماهنگ شود.

بدین ترتیب، می‌تواند حالت خود را تغییر دهد. توانایی ما برای تغییر احساسمان، به توانایی‌مان برای تغییر عناصر درک حسی‌مان بستگی دارد. باید بیاموزیم تا عناصر ویژگی‌های متفاوتی که به‌وسیله‌ی آن‌ها تجربیاتمان را ارائه می‌دهیم، تحت کنترل داشته باشیم و آن‌ها را به‌گونه‌ای تغییر دهیم که نتایجمان را حمایت کنند. به‌عنوان‌مثال: تاکنون احساس کرده‌اید که نیاز داشته باشید از یک مشکل فاصله بگیری؟

می‌خواهم کار انجام دهید. به شرایطی که اخیراً شمارا دچار مشکل کرده، بیندیشید. تصویری از آن در ذهنتان به وجود آورید، سپس آن تصویر را از خود دور سازید، ماورای آن بایستید و بادید جدیدی از بالا به آن مشکل بنگرید. شدت احساسی‌تان چگونه می‌شود؟ شدت احساس بیشتر افراد افت می‌کند.

اگر تصویر تاریک‌تر یا کوچک‌تر شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ اکنون تصویر شکل را بزرگ‌تر، روشن‌تر و نزدیک‌تر کنید. در بیشتر افراد، این امر موجب تشدید احساسشان می‌شود. مشکل را عقب بزنید و ببینید که نور خورشید آن را ذوب می‌کند. ایجاد تغییری ساده در هر یک از این ویژگی‌ها، مثل تغییر مواد غذایی یک دستور آشپزی است. آن‌ها درنهایت آنچه در جسمتان تجربه می‌کنید را اصلاح می‌کنند، من در کتاب ((قدرت نامحدود)) در مورد عناصر درک حسی صحبت کرده‌ام.

چون می‌خواهم این شناخت را کاملاً به دست آورید، این مطالب را در اینجا جمع آوردی کرده‌ام. درک این نکته برای فهمیدن بقیه‌ی مباحث این مقاله، در قانون جذب بسیار مهم است. به یاد داشته باشید با تغییر عناصر درک حسی، به‌سرعت احساس شما نسبت به مسائل تغییر می‌کند. به‌عنوان‌مثال: به اتفاقی که دیروز برایتان افتاده، بیندیشید. در یک‌لحظه، آن تجربه را به تصویر بکشید.

تصویری از این خاطره بسازید و ان را پشت سرتان قرار دهید. به‌تدریج آن را عقب‌تر ببرید. تا آنکه به فاصله‌ی چندین مایل، پشت سرتان قرار گیرد و تبدیل به یک نقطه‌ی کوچک و تیره در دوردست شود. آیا احساس می‌کنید که این اتفاق دیروز رخ‌داده است یا مدت‌ها پیش؟ اگر این خاطره مهم است، آن را برگردانید. در غیر این صورت، درهمان جا می‌ماند! چه کسی باید روی این خاطره تمرکز کند؟ به این شکل شما تجربیات فوق‌العاده و باورنکردنی در زندگی‌تان خواهید داشت.

حالات معمولی بر اساس موارد زیر هستند:

*عناصر درک حسی تصویری

واقعاً روزم را روشن و پرنور می‌سازد.

دیدگاه بهتری در مورد مسائل به من می‌دهد.

اولین اولویت است.

این فرد گذشته‌ی پرماجرایی دارد.

بیایید به تصویر بزرگ، نگاهی بیندازیم.

این مشکل به من خیره شده است.

*عناصر درک حسی شنیداری

او دائماً مرا نسبت به آن مسئله ، راکد و بی‌حرکت می‌کند.

مشکل آن است که او سر من فریاد می‌زند.

بلند و واضح صدای تو را شنیدم.

این امر موجب توقف کارهامان شد.

این مرد واقعاً عجیب و غیرمعمولی است.

عالی است.

*عناصر حسی حرکتی

این مرد ریاکار است.

فشار وجود ندارد/ فشار وجود دارد.

این امر برای من اهمیت دارد.

حس می‌کنم همه‌چیز را بر پشتم حمل می‌کنم.

این کنسرت واقعاً داغ بود.

من کاملاً در این پروژه غرق‌شده‌ام.

به یکی از این موارد که خیلی وقت پیش برایتان رخ‌داده بیندیشید. آن تجربه را به یاد آورید. آن را جلو بیاورید. جلو خودتان قرار دهید. آن را رنگی و سه‌بعدی کنید. اکنون آن تجربه را به‌گونه‌ای حس کنید که انگار آنجا بوده‌اید. آیا حس می‌کنید که این اتفاق مدت‌ها پیش رخ‌داده یا همین حالا؟ می‌بینید حتی تجربه‌تان از زمان، با تغییر عناصر درک حسی تغییر می‌کند.

 

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

نقش مشاور درون در تصویر سازی ذهنی

مشاور درون در تصویرسازی ذهنی

نقش مشاور درون در تصویر سازی ذهنی

در این مقاله در مورد نقش یک انسان دیگری که در ناخودآگاه ما وجود دارد و گاهی اوقات مشاوره دهنده ما هست و سازنده تصویرسازی ما و درنهایت رسیدن به خواسته های ما میشود را بررسی میکنیم.

صحبت کردن با یک مشاور یا راهنمای درونی موضوع جدیدی نیست. اغلب سنت‌های فلسفی، دینی و روانی، به شکلی به موضوع راهنمای درون اشاره‌کرده‌اند.

در بسیاری از فرهنگ‌ها از آیین‌هایی استفاده می‌کنند که شامل موسیقی، آواز خواندن، روزه گرفتن، رقصیدن و قربانی کردن می‌شود. در آیین‌ها از این عوامل برای رسیدن به پندارهایی استفاده می‌شود که اشخاص را در وقت نیاز راهنمایی کند.

بومیان آمریکایی بدون اسلحه و بدون آب و غذا به جنگل و مناطق وحشی می‌رفتند تا درانجا باروح هادی و راهنما در تماس شوند.

آن‌ها این‌گونه نیرو می‌گرفتند و می‌فهمیدند که در زندگی باید از کدام جهت حرکت کنند. جادوگر قبیله هم برای درمان یکی از افراد بیمار قبیله به این شکل راهنمایی می‌گرفت.

به کودکان کاتولیک می‌گویند که فرشته‌ی مقدس راهنمایی دارد که از آن‌ها حمایت می‌کند و در وقت نیاز می‌تواند از او استفاده کند.

در بسیاری از ادیان و مذاهب دیگر هم به این موضوع اشاره‌شده است.

بچه‌ها یا زمینه‌های دینی مختلف اغلب هم‌بازی‌های خیالی که ساخته‌وپرداخته ذهنشان است، دارند. با این هم‌بازی‌های خیالی بازی می‌کنند، حرف می‌زنند و در حال بازی از آن‌ها حمایت می‌کنند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

شماره قابل‌ملاحظه‌ای از اشخاص مختلف به من گفته‌اند که با همسر و یا سایر عزیزان ازدست‌رفته‌شان صحبت می‌کنند. در جریان این صحبت از آن‌ها راهنمایی می‌گیرند و این همان کاری است که اشخاص وقتی با مشاور درون خود در تماس می‌شوند انجام می‌دهند.

تمامی این تجربه‌ها به یک باور شایع و رایج اشاره دارند: هر وقت بخواهیم و پذیرای آن باشیم راهنمایی در اختیار ما است. ملاقات با یک مشاور درونی به شکلی که توضیح دادیم، این مهم را امکان‌پذیر می‌سازد.

شم و شهود را قدرت دانستن بدون توسل به دلیل تعریف کرده‌اند که با دیدن درون، شنیدن و احساس کردن از درون رابطه دارد. این می‌تواند یکی از وظایف و عملکردهای مغز نیم‌کره‌ی راست سر باشد.

به کمک مغز سمت راست به سرنخ‌های احساسی و ارتباطی دست پیدا می‌کنیم، تحت تأثیر آنچه غریزه نامیده می‌شود راهنمایی می‌شویم.

با سکوت کردن و با توجه نمودن به اندیشه‌های درونی می‌توانیم از استعدادهای این بخش فراموش‌شده‌ی ذهن به مؤثرترین شکل ممکن استفاده کنیم.

لازم نیست باور خاصی درباره‌ی مشاور درون داشته باشید تا از آن استفاده کنید، اما بهتر است کاری که می‌کنید و شیوه‌ای که از آن استفاده می‌نمایید به شکلی برایتان معنی‌دار باشد.

اما شما هر باوری که داشته باشید – اینکه این مشاور روح است یا فرشته راهنما،‌یا یک خیال و توهم، رابط میان‌مغز سمت راست و سمت چپ و یا نمادی به نشانه درایت درون – اشکالی تولید نمی‌کند. حقیقت این است که کسی به‌درستی نمی‌داند این مشاور درون به‌واقع چیست و از چه ماهیتی برخوردار است. هرکدام از ما می‌توانیم در این خصوص برای خود تصمیم بگیریم. اما برای من همین اندازه کافی است که می‌دانم مشاور درون می‌تواند اشخاص را راهنمایی کند نا به علل بیماری خود پی ببرند.

منتظر ادامه این مقاله جذاب در مورد نقش مشاور درون در تصوی رسازی ذهنی و جذب خواسته ها باشید.

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم

, , ,

چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

چطور از عادت های خوب برای جذب استفاده کنیم

چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

برای رشد و پرورش تمام توانایی فردی و حرفه‌ای‌تان نخست ارزش‌های مربوط به آنها را مشخص کنید. همان‌طور که می‌دانید ارزش‌هایتان را از اعمال و نحوه عکس‌العمل‌های خود به دنیای اطرافتان تشخیص دهید. ارزش‌ها ریشه انگیزه‌ها و رفتارهای ما هستند.

بعضی از ارزش‌های شما در ارتباط با رشد فردی عبارت‌اند از: برتری، خود شکوفایی، میزان تحصیلات، مهارت، موفقیت و تسلط بر خود. برای من مهم‌ترین ارزش درزمینه ی رشد فردی شکوفا کردن تمام توانایی‌هایم است.

باور من این است که هر کس می‌تواند کارهای شگرفی در زندگی‌اش انجام دهد و اینکه در درون هر فرد غولی خوابیده و منتظر بیرون آمدن است. همچنین معتقدم هر کس می‌تواند بسیار بیشتر از گذشته‌اش پرثمر باشد فقط باید بداند چطور این کار را بکند. این ارزش بنیادی من است. ارزش بنیادی شما چیست؟

تصویر ذهنی روشنی در مورد رشد و پرورش خود داشته باشید

یک تصویر ذهنی بلندمدت برای رشد توانایی‌هایتان بسازید. پنج یا ده سال بعد را در نظر بگیرید و مجسم کنید که در تمامی زمینه‌های مهم زندگی‌تان به رشد کامل رسیده‌اند. ایده آل سازی کنید و خود را ازهرجهت برجسته ببینید و در این مورد مصالحه نکنید.

به چه پایه‌ای از مهارت و توانایی در رشته خود دست‌یافته‌اید؟ درنتیجه عملکرد عالی در کارتان به چه مرتبه‌ای از مقام و موقعیت رسیده‌اید؟ مشغول انجام چه نوع کاری هستید و در چه سطحی؟ فکر و احساستان در مورد خودتان از اینکه یکی از بهترین در حوزه خود هستید چگونه است؟ اگر هیچ‌گونه محدودیتی نداشت باشید، چه تصویر ذهنی از رشد و پرورش خود در طی ماه‌ها و سال‌های آینده دارید؟

هدف‌های رشد و پرورش خود را مشخص کنید

اکنون تصویر آینده را به هدف‌های مشخصی تبدیل کنید. یک روش شروع مؤثر این است:

ده هدف را که می‌خواهید در راستای پرورش شخصی و حرفه‌ای طی ماه‌ها و سال های آینده به آنها برسید بنویسید. جمله‌ها را به زمان حال بنویسید، درست مانند اینکه اکنون به آن شخصی که در ذهن خوددارید بدل شده‌اید. دقیقاً مشخص کنید می‌خواهید قادر به انجام چه کارهایی باشید و دوست دارید چگونه باشید. دقیقاً تشریح کند هنگامی‌که در کار وزندگی خود به سطحی عالی ارتقا یافتید چگونه به نظر می‌رسید.

سپس این ده هدف را مرور کنید و از بین آن هدفی را که اگر به آن دست‌یابید بیشترین تأثیر مثبت را بر زندگی شغلی‌تان می‌گذارد انتخاب کنید. دور این هدف دایره‌ای بکشید و سپس آن را به یک صفحه جدید کاغذ منتقل کنید.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: مراحل اقدام در قانون جذب- تبدیل دانسته ها به عمل

یک برنامه زمان‌بندی‌شده برای تحقق این هدف بنویسید. برای رسیدن به هدف مزبور و هدف‌های فرعی مربوط به آن مهلت تعیین کنید.

یک لیست ازآنچه که فکر می‌کنید باید انجام بدهید تا درزمینه ی موردنظر به برتری برسید تهیه کنید. با اولویت‌بندی موارد ثبت‌شده در لیست آن را به یک برنامه تبدیل کنید. مواردی مانند کتاب، وسایل، تجهیزات و سایر منابعی را که برای شروع کار روی خود و هدفتان به آنها نیاز دارید تهیه کنید.

کار را بلافاصله بر روی حداقل یک مورد از موارد ذکرشده در برنامه شروع کنید تا فرایند آغاز شود. تصمیم بگیرید هرروز اقدامی در این زمینه انجام دهید تا به نتیجه مطلوب برسید و تا هنگامی‌که به انسان ایده آل خود تبدیل نشده‌اید کارکردن بر روی خود را متوقف نکنید.

جیم کری، هنرپیشه معروف، به هنگام شروع کار تصویر ذهنی و هدفش در آینده این بود که برای بازی در یک فیلم مبلغ ۱۰ میلیون دلار به او پرداخت شود. او کی به همین مبلغ نوشته بود و همه‌جا آن را همراه خود داشت. مرتباً به چک نگاه می‌کرد و هرگز شکی به خود راه نمی‌داد که روزی برای بازی در یک فیلم ۱۰ میلیون دلاری به دست می‌آورد.

ولی شناخت استعدادش و اعتقاد به آن کافی نبود. او روی هنری کارکرد، هر نقشی را که به او پیشنهاد شد پذیرفت و با تمام قوا و به بهترین وجه آن نقش را بازی کرد. وی مهارت خود را در صحبت کردن، ایفای نقش و سرگرم کردن تماشاچیان گسترش داد، توانایی خود را در تنوع نقش مرتباً افزایش داد‌ و هر درسی که می‌توانستید بیاموزد و هر بخشی از بازی حرفه‌ای را که می‌توانست از اطرافیانش یاد بگیرد آموخت.

پس از سال‌ها کار دشوار بالاخره رؤیای او به حقیقت پیوست و برای بازی در نقش «جوکر» در فیلم «بتمن برای همیشه» ۱۰ میلیون دلار گرفت. قبل از سن چهل‌سالگی به‌جایی رسید که برای بازی در هر فیلم ۲۰ میلیون دلار به او پرداخت می‌شد.

این هنرپیشه هرسال در یک یا دو فیلم بازی می‌کند و اکنون یکی از موفق‌ترین ستاره‌های هالیوود بلکه دنیاست علتش هم این است که او تصویر روشن و ایده الی از آینده خود داشت و هرگز آن را ازنظر دور نکرد. از همه مهم‌تر اینکه او کارکردن روی هود و هنرش را تا جایی ادامه داد که تبدیل به هنرپیشه‌ای شد که ارزشش برای بازی در هر فیلم به ۲۰ میلیون دلار رسید.

 وقتی دقیقا بدانید چه میخواهید به آن دست خواهید یافت و هنگامی که از این دو مورد بسار مهمی که در این مقاله گفته شد استفاده کنید نتیجه شگفت انگیز آن را در زندگی خواهید دید.

دانلود کتاب قانون جذب

, , , ,

آهنگ زندگی -رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)

چطور آهنگ زندگی خود را تنظیم کنیم؟

آهنگ زندگی
رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)بینشی درباره ی رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت دوم
این عجیب نیست که زندگی با وجود تصمیم های درست، کلیتی نادرست داشته باشد..
وقتی در یک غار بی نور گم شده باشی، تلاش می کنی راه خود را به سوی فضای باز و روشن بیابی، در این شرایط لازم است دقت کنی که هر گام خود را بدرستی و با دقت برداری و همه ی اصول غارنوردی را رعایت کنی، اما آیا برداشتن بی شمار گام درست و اصولی تو را به مقصد خواهد رساند؟
در اینجا چیزی بیشتر ازهر”گام درست” نیاز است و آن گام برداشتن در “مسیر درست” است.
زمانی زندگی برایت دلنشین و رضایت بخش خواهد بود که گام های درستت را در مسیر این رضایت خاطر برداشته باشی. چون رضایت خاطر داشتن از سفر، حاصل راضی بودن از نحوه ی برداشتن هر گام نیست ، بلکه حاصل راضی بودن از آب و هوا، طبیعت و زیبایی های جاده است.
چه زمانی از عملکرد خویش راضی خواهی بود؟
این درست مثل نقاشی می ماند.
نقاش زمانی از نقاشی خود رضایت خواهد داشت که از نحوه ی کشیدن هر قلم راضی باشد، نه
بلکه زمانی راضی خواهد بود که کل نقاشی به دلش بنشیند.
عملکردت باید به دلت بنشیند.
و اکنون این سوال:

چگونه ممکن است وقتی همه قسمت های تشکیل دهنده چیزی مطلوب باشد کلیت آن مطلوب نباشد؟!

موجود طبیعی

شاید باید پرسید چرا انتظار داریم اگر همه اجزای موجودیتی درست باشد و درست کار کند، آن موجودیت باید مطلوب و رضایت بخش باشد؟
این انتظار ناشی از عادتی است که از مشاهده مصنوعات اطراف خود بدست آورده ایم.

مثلا وقتی ماشین ما درست کار نمی کند، بدون معطلی به بررسی قطعات تشکیل دهنده آن می پردازیم. بدون شک یک یا چند قطعه باید وجود داشته باشد که درست کار نمی کنند……..
یا اگر یکی از قطعات ساعت، عملکرد درستی نداشته باشد هیچ شکی باقی نمی ماند که ساعت خوبی نخواهیم داشت..
اما این موضوع درباره خیلی از چیزها هم صدق نمی کند. مثل هنر و همه شاخه های آن.
اگر همه بیت های یک شعر درست و بر اساس قاعده های ادبی سروده شده باشد نمی توان نتیجه گرفت آن شعر، حتماً شعر خوبی است.
آیا سخنی که تک تک جملات آن درست است، حتماً پیامی خوب خواهد داشت؟
آیا این جمله ها درست هستند:
“جنگ های بزرگ که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود ”

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

جمله درستی است.

“جمعیت روی زمین زیاد است”
این هم درست است.

” با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد”
بله این هم جمله ای درست است.

و در نتیجه آیا این یک سخنرانی خوب است؟

جمعیت روی زمین زیاد است، با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد،
جنگ هایی که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود.
نوه گم شده آدولف هیتلر

بعضی از موجودیت ها اگر همه اجزای آنها درست باشند، درست خواهند بود و اما در مورد برخی دیگر این کافی نیست. این دو دسته از موجودات تفاوتشان در مصنوعی یا طبیعی بودن است.
یعنی اینکه درست بودن جزء شرط کافی برای درست بودت کل است فقط در مورد موجودات مصنوعی صدق می کند. موجودات طبیعی ممکن است با وجود درستی اعضاء خود در کل، خوب نباشند.
اما اینکه چه موجودیتی مصنوعی است و چه موجودیتی طبیعی، درکی که من دارم مربوط به متفاوت بودن ماهیت شکل گیری و به وجود آمدن آن ها است.

فرق میان موجودات طبیعی وموجودات مصنوعی:

موجودات طبیعی آفرینشی خلاقانه دارند. آفرینشی که هرگز تکرار پذیر نیست یعنی دو موجود طبیعی حتی از یک نوع هم که باشند هرگز یکدیکر را تکرار نخواهند کرد و هیچ موجود طبیعی از روی دیگری ساخته نمی شود. این می تواند درخت، کوه، پرنده، شعر یا موسیقی و نقاشی خلاقه یا هر چیز خلاقه دیگری باشد.
اما موجودات مصنوعی از روی یک الگوی از پیش تعیین شده ساخته می شوند، آنها قابلیت تکرار و کپی شدن را دارند.
خلقت موجود طبیعی دارای خلاقیت است اما خلقت موجود مصنوعی الگوپذیر و فاقد خلاقیت است.
از نگاه من خود الگوی طراحی شده اولیه برای تولید محصولات مصنوعی هم می تواند موجود طبیعی است و هنر خلاقه طراحی باشد.
اما آنچه که از روی این طرح ساخته می شود حتی اگر یک مورد بیشتر هم نباشد باز هم
محصول مصنوعی و تکرار پذیر است.

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت اول

چگونه می توانم بدانم که کاری که می خواهم انجام دهم زندگی مرا خوب تر خواهد کرد یا نه؟
تلاش برای پاسخ به این سوال، مبنای بسیاری از دانستنی های امروز بشر را تشکیل داده است.
هر یک شاخه های گوناگون دانش بشری درباره انسان تلاش می کنند که مجموعه ای از قواعد را کشف کنند که براساس آنها عملکرد درست از غلط یا مفید از مضر برای زندگی انسانی قابل تشخیص باشد .
در طول زندگی بسیاری از قواعد زندگی را خود به تجربه در می یابیم، بسیاری را به ما آموخته اند و بسیاری دیگر را نیز میتوانیم از این پس بیاموزیم.

چه یک دانشجوی سخت کوش مدرسه زندگی باشیم و چه فردی بازیگوش که تنها به فکر سپری کردن زمان زندگی است، همواره درحال یادگرفتنیم، چه بخواهیم چه نخواهیم یاد میگیریم چه چیزی سازنده است و چه چیزی مخرب، چه چیزی کار می کند و چه چیزی کار نمی کند و چه می تواند موثرتر واقع شود.

همه و همه ی این ها مجموعه ای از قواعد و اصول را برای هرکس ترسیم می کند که انتظار دارد با رعایت آنها زندگی موفق تری داشته باشد.

دانش بازی شناسی زندگی نیز، یکی از همین تلاش هاست که بدنبال درک زندگی از طریق همسان پنداری آن با بازی های گروهی است و نحوه ی عملکرد و قوانین حاکم بر زندگی را قواعد این بازی بزرگ می داند .
خود من به عنوان یک دانش آموز و همچنین معلم این دانش، در طی سالیان گذشته زمان زیادی را به بررسی و تحقیق درباره قواعد زندگی اختصاص داده ام.

چه از طریق این دانش و چه از طریق هر دانش یا تجربه ای دیگر هرچه بیشتر درباره ی بازی زندگی و قواعد آن بدانیم بیشتر درباره عملکردهای درست و غلط در موقعیت های مختلف خواهیم دانست و انتظار می رود با بازی کردن بر اساس قواعد بازی، زندگی بهتری را تجربه کنیم.
اما آیا عملکرد درست به زندگی خوب منجر می شود؟ همیشه اینگونه نیست!

هیچ قطعیتی وجود ندارد که مجموعه عملکردهای درست در هر نقطه از زندگی، یک زندگی خوب را بیافرینند.
شاید عجیب بنظر برسد اما هیچ هم عجیب نیست.
خوب شاید کمی عجیب باشد اما اگر فرصت دهید می توانیم آن را ببینیم…..

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قدرت احساس و نقش آن در قانون جذب

وقتی از زندگی و از نتیجه عملکرد خویش رضایت خاطر نداریم، به گذشته برمی گردیم و سعی می کنیم درستی و نادرستی هریک از تصمیم های خود را مورد بازبینی قرار دهیم.
البته اگر بخواهیم از گذشته درس بگیریم…….
معمولاً در بیشتر موارد، موفق می شویم که تصمیم هایی را کشف کنیم که براساس قواعد بازی گرفته نشده اند. این خوب است ما با کشف هر اشتباه چیزی درباره زندگی می آموزیم. اینکه چگونه می توان قواعد بازی را نادیده گرفت و یا حتی شاید، قاعده ی ندانسته ای بر ما آشکار شود……

گاهی با یک نگاه می توانیم دریابیم که قواعد ساده ای را زیر پا گذاشته ایم،
مثلاً در آن مورد خاص “برد – برد” تصمیم نگرفته ایم، یا
در مورد دیگر به اندازه کافی شفاف نبوده ایم،
یا اینکه بر سرکلام خود باقی نمانده بودیم،
جای دیگری بازی را شخصی کرده بودیم،
یا بجای تلاش کردن برای رسیدن به قراری مشترک، تلاش کرده بودیم که به درک مشترکی برسیم و یا . . .

در این مواقع بخودمان می گوییم اگر بجای فلان کار، کاری دیگر می کردم، الان در این موقعیت ناخوشایند نبودم. البته این تا حدودی درست است یعنی
آنقدر درست است که، می توانم بگویم اگر برخلاف قواعد بازی زندگی بازی کنی، بی تردید نتیجه قشنگی از بازی نخواهی گرفت.
و اما آنقدر درست نیست که بتوانم بگویم با فرض اینکه همه قواعد لازم را هم می دانستی،
اگر همه تصمیم ها و اقدام هایت براساس قواعد بازی و درست باشد، آنگاه نتیجه بازی برایت دلپذیر و خوشایند خواهد بود……

ممکن است مقاطعی باشد که هرچه به گذشته نگاه کنی می بینی تصمیم ها و انتخاب هایت درست بوده اند اما اکنون از نتیجه کار و وضع موجود رضایت نداری. البته اگر دچار خودستایی مزمن نباشی چنین حالتی بسیار نادر است. چون بطور معمول آنقدر اشتباه داریم که مشکلی برای گفتن جمله ی ” این بار پشت دستم را داغ می کنم تا دیگر مرتکب آن اشتباه نشوم” نداشته باشیم……..

اگر هیچ یک از تصمیم ها و عملکرد ها غلط نبوده باشند پس چطور ممکن است که نتیجه غلط شده باشد؟!!!!!!!!!!!

, ,

قانون خلا چیست؟ و نقش آن در دستیابی به خواسته ها

دستیابی به خواسته ها

قانون خلا چیست؟ و نقش آن در دستیابی به خواسته ها ، بطور کلی طبیعت از خلا و جاهای خالی بیزار است و چون ذات کائنات خوبی است لذا جاهای خالی همیشه با خوبی پر میشود و وظیفه من و تو در خلق آرزوهامون اینه که به این ساختار طبیعت ایمان و باور داشته باشیم.

هرچه خلاء بیشتر باشد، هر چه خالی بیشتر باشد جذب بیشتر است. اگر من می‌خواهم موهبت‌های الهی را جذب کنم ابتدا باید جایی خالی باز کنم. اگر می‌خواهید نیایش‌ها و دعاهایتان اجابت شود، اول باید جا باز کنید.

همه ما خواهان آرزوهای مثبت و خوب هستیم. همسر خوب، کار خوب، سلامتی، رفاه، آسایش، شادی، موفقیت. و برای جذب موارد مثبت به زندگیمون، باید خود و محیط زندگیمون رو آماده دریافت موهبت های مثبت کنیم. برای اینکار باید وجود و محیط زندگیمون را از هر گونه انرژی منفی پاک کنیم

 خلا به دو حالت است:

۱٫خلا درونی.
۲٫خلا بیرونی.

 

۱٫ خلا درونی:

احساسات منفی مثل خشم، کینه، نفرت، انزجار، انتقام، حسادت، ترس و… انرژی های منفی هستند که مانع از تجلی آرزوهایتان و جریان آزاد انرژی های مثبت توانگری، خوشبختی و سلامتی در زندگیتان می شوند.

بدون خلا درونی شما قادر به دریافت آرزوهایتان نخواهید بود. با پاکسازی و خالی کردن درونتان از احساسات منفی، انرژی های مثبت زندگی در وجودتان به جریان می افتند و راه تجلی آرمانهای الهی تان باز می شود.

۲٫ خلا بیرونی:

دومین شکل قانون خلا، خلا بیرونی است. برای دریافت هر خواسته ای باید مکانی خالی و مورد نیاز برای دریافت و نگهداری آن خواسته، داشته باشید.

در جهان هستی جذب دو طرفه است. یعنی هم تشنه دنبال آب و هم آب دنبال تشنه می گردد. زن دنبال مرد و مرد دنبال زن می گردد. گل، پروانه را جذب میکند و پروانه گل را… زمانی شما جذب آرزویی می شوید که آن آرزو نیز خواهان شما باشد.

آرزوهای شما از احساس نیاز درونی شما منشاء می گیرند. و احساس نیاز از فضای خالی آن خواسته بوجود می آید. و این نیاز باعث طلب کردن خواسته ای_ آگاهانه و ناآگاهانه _توسط شما میشود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: قانون انتظار چیست؟ 

و متقابلا، انرژی آرزوی شما به شدت علاقه دارد به سمت آن فضای خالی جذب و آن را پر نماید. حال اگر فضای آن نیاز، از قبل توسط چیزی دیگر پر شده باشد، کل این چرخه جذب، کارکرد طبیعیش را از دست می دهد.

یک لیوان رو در نظر بگیرید که از آب کهنه پر شده. آیا میتوانید آب تازه را در آن بریزید؟ نه. چرا؟ زیرا برای ریختن آب تازه در لیوان باید اول آب کهنه را خالی کنید تا فضای خالی برای آب تازه بوجود بیاید.

برای رسیدن به کفش و لباس نو باید گنجه لباسهای خود را از لباسهای قدیمی و کهنه خالی کنید.

برای رسیدن به همسر ایده آل باید از شر روابط نامشروع و بد فعلی رها شوید.

برای رسیدن به ثروت باید وسایل و اشیای کهنه و فرسوده رو دور بریزید.

برای رسیدن به شغل ایده آل باید از کار بد و اعصاب خرد کن فعلی رها شوید.

برای رسیدن به سلامتی و شادی باید انرژی های منفی مثل خشم، کینه، نفرت، انزجار رو از درونتون خالی کنید.

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

ارتعاش چیست؟
, , , , ,

قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چیست ؟

یکی از مفاهیم مورد استفاده در بررسی قدرت مغز و ذهن در رسیدن به موفقیت، مغز خودآگاه و مغز ناخودآگاه هست . حتماً شما هم اسم این دو موجود مفهومی رو شنیدی !

در این بخش می خوام اهمیت استفاده از ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه رو در کسب موفقیت با تو دوست خوبم در میان بگذارم .

مغز خودآگاه و ناخودآگاه با نام ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه و ذهن خودآگاه و ناخودآگاه هم شناخته می شوند.

ضمیر ناخودآگاه

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست.
هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست. « جرج الیوت »

 

مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد: خودآگاه و ناخودآگاه.

شاید تاکنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰% ذهن خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود ۹۰% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟

بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

  • عملکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد.

اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد.

اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

 

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و… کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.

زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد. کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند،

اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود.

برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد. یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید.

به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه را در رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به تحت کنترل خود در آورید.

به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. البته به این سادگی هم نیست و اینجا فقط اصل کار جهت آشنایی شما دوست خوبم گفته میشه .

 

هیچ گاه به خودتان نگویید که:من شکست می خورم، توانایی انجام این کار را ندارم، و یا قابلیت انجام چنین کاری را ندارم؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید.

میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم.

اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

ضمیر ناخودآگاه چیست؟

امروزه ثابت شده است که در درون انسان دو لایه درونی وجود دارد که آنها را ضمیر می نامند؛ یکی ضمیر خودآگاه که کارهای ارادی و تصمیم های آگاهانه را انجام می دهد، دیگری ضمیر ناخودآگاه که هم کنترل تمام کارهای غیر ارادی سیستم بدن را انجام می دهد، مانند نفس کشیدن، گردش خون، کنترل سیستم های عصبی را بر عهده دارد و هم مسئولیت ساختن نظام باور های انسان را.

دانشمندان می گوییند، ضمیر ناخودآگاه  مانند یک کامپیوتر عظیم است که می شود آن را برنامه ریزی کرد، یعنی همان گونه که کامپیوتر دارای یک کانال ورودی اطلاعات به نام « in put » و یک کانال خروجی اطلاعات به نام «out put » می باشد.

انسان هم چنین است. همچنین می گویند خروجی های یک کامپیوتر با ورودی های آن تناسب دارد و با استفاده از این قاعده ضمیر ناخودآگاه را هم می شود برنامه ریزی کرد و متناسب با اطلاعاتی که وارد آن می کنیم، می توانیم خروجی های مورد نظر را بگیریم.

 

همان گونه که برنامه نویسی یک کامپیوتر زبان خاص خودش را دارد، ضمیر ناخودآگاه هم زبان مخصوصی برای برنامه ریزی کردنش وجود دارد و اگر برنامه نویسی ضمیر ناخودآگاه را بدانیم می توانیم زندگی خود را آنگونه که می خواهیم عوض کنیم و تحولات دلخواه را در زندگی و در روابط خود ایجاد کنیم.

روش برنامه ریزی کردن ضمیر ناخودآگاه:

ما با اطلاعاتی که وارد ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم در واقع داریم او را برنامه ریزی نمائیم و برای ضمیر ناخودآگاه فرق نمی کند که این اطلاعات درست باشد یا غلط، به ضرر انسان باشد یا به نفع انسان!

 

کانال های ورودی اطلاعات در ضمیر ناخودآگاه

الف: اندیشه های لحظه به لحظه | ب: حواس پنجگانه

و هر آنچه که از طریق آنها دریافت می کنیم: دیده ها، تصاویر، شنیده ها و… این اطلاعات پیاپی وارد ضمیر ناخودآگاه می شوند و هر کدام مانند آجری هستند که ساختمان نظام باورهای آدمی را می سازند. اگر این اطلاعات و افکار بیشتر ضعف ها، مشکلات و بیماری ها بگردد، ضمیر ناخودآگاه  الگوهای بیماری و مشکلات را به خود جذب می کند و در برابر مشکلات آسیب پذیر می شود.

بر عکس اگر این اطلاعات و افکار بیشتر پیرامون توانائی ها، موفقیت و سلامتی بگردد، ضمیر ناخودآگاه الگوهای موفقیت و سلامتی را به خود جذب می کند.

حال که متوجه شدیم وضعیت زندگی کنونی ما، ماحصل باورهای درونی ماست که این باور هم از دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه می باشد، چرا آگاهانه او را برنامه ریزی نکنیم و برای دست یابی به موفقیتها از این ابزار قدرتمند استفاده نکنیم؟

قبلا گفته شد که تمام سرنوشت انسان در دست ضمیر ناخودآگاه است و ما اگر بتوانیم این ضمیر را همانند یک کامپیوتر برنامه نویسی کنیم می توانیم از خود انسان دیگری بسازیم.

 

از آنجائی که خروجی و دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه بستگی به پیام ها و اطلاعاتی دارد که وارد آن می شود لذا برای برنامه ریزی نمودن آن قبل از هر چیزی باید ورودی های ضمیر ناخودآگاه را کنترل نمود؛

چگونه ما از یک بچه کوچک مراقبت می کنیم مثلا نمی گذاریم شاهد دعوای دیگران باشد، کلمات و عبارات ناپسند را بشنود و یا اگر در بیرون از منزل تصادفی پیش آید نمی گذاریم صحنه تصادف را ببیند، ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است.

انسان با کنترل ورودی های ضمیر ناخودآگاهش می تواند دستاوردهای زندگی خودش را کنترل کند. از نگاه روانشناسان و اندیشمندان انسان شناس می توان با اجرای اصول زیر، ضمیر ناخودآگاه را برنامه نویسی و برنامه ریزی کرد:

 

۱ اصل خود هوشیاری

خود هوشیاری به این مفهوم است که آدمی لحظه به لحظه نسبت به خود بصیرت و اشراف داشته باشد؛ و این نوعی حالت مراقبه و بیداری نسبت به خود است، مانند فرد روزه داری که دائم مواظب است که کاری نکند که روزه اش باطل شود.

در این اصل که یکی از بهترین و مهمترین راههای برنامه ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه است فرد مدام توجه اش به کانالهای ورودی اطلاعات است، همان کانالهائی که قبلا بیان شد:

حواس پنجگانه  او باید هر لحظه مواظب باشد که زیبائی ها را ببیند، مثبت ها را بشنود، منظره های زیبا را تماشا کند، بوهای معطر را استشمام نماید، غذاهای خوشمزه بخورد و چیز های لطیف و دوست داشتنی را لمس کند.

این مواظبت و مراقبت لحظه به لحظه از ورودی های حواس پنجگانه حکایت از خود هوشیاری و بیداری آدمی نسبت به اطلاعات وارد شده به ضمیر ناخودآگاه اش دارد.

 

 

 

اندیشه ها همچنین انسان در کار گاه تولید فکرش باید پیاپی افکار مثبت و روحیه ساز تولید کند؛ در چنین شرایطی ضمیر ناخودآگاه  هر لحظه زیباترین پیام ها و مثبت ترین فرمان ها را در یافت خواهد کرد و بطور طبیعی خروجی های آن متناسب خواهد بود با ورودی ها.

۲ اصل استفاده از قدرت تمرکز

تمرکز روی یک چیز تاثیر زیادی روی ضمیر ناخودآگاه دارد و بازتاب آن در روحیه و فکر احساس می شود مثلا تمرکز بر روی یک منظره زیبا و یا تمرکز بر روی یک فکر مثبت در روحیه انسان تولید روحیه شاد و اندیشه مثبت می کند و بر عکس تمرکز بر یک اندیشه منفی یا دیدن منظره ای ناخوش آیند، روحیه ای غمگین و اندیشه ای منفی در انسان تولید می نماید.

برای روشن تر شدن مسئله کافی است امتحان کنید، مثلا دو بار روی دو چیز جداگانه تمرکز کنید، یکبار روی جنازه ای که در یک تصادف له شده! و بار دیگر روی صحنه ای از پیوند ازدواج یک زوج خوشبخت!

نتیجه کاملا روشن است، ما به همین دلیل از این خاصیت و از این اصل می توانیم برای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده کنیم و مرتب با تمرکز روی افکار مثبت و خاطرات شیرین، پیام های قدرتمندی را به کامپیوتر ضمیر خود وارد نمائیم تا هم باورهای عالی در ما ایجاد شود، هم روحیه عالی پیدا کنیم و هم باعث جذب نیکی ها و زیبائیهای دنیا به سوی خود بشویم زیرا ضمیر ناخودآگاه بر اساس همان پیام های دریافتی، کائنات را با آدمی همنوا می کند که همان شرایط برای انسان بوجود آید.

اگر تمرکز بر بدبختی و عدم موفقیت باشد، آن را جذب خواهد کرد و اگر تمرکز بر موفقیت و سلامت باشد آن را جذب خواهد کرد. انسان قدرتی دارد که اگر بر هر چیزی تمرکز کند تمام سیستم بدنش متناسب با آن چیز هماهنگ می شوند، این یک اصل علمی است.

علت اینکه بعضی افراد به چیزی نمی رسند به این دلیل است که بلد نیستند که به چیز های خوب فکر کنند! اگر دانش آموزان ما یاد بگیرند که چگونه بر موفقیت تمرکز کنند، آن را بدست خواهند آورد.

 

 

 

۳اصل استفاده از قدرت سئوال

هر سئوالی که انسان از خود می پرسد باز تاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می شود، فرق نمی کند که طرح این سئوال با صدای بلند و علنی باشد و یا در عمق درون؛ سئوالات هم می توانند بار منفی داشته باشند و هم بار مثبت، لفظ چرا؟ اغلب بار منفی دارد؛

اگر سئوال شود چرا؟ روحیه ای که تولید می شود یک روحیه بد است و باوری هم که تولید می کند یک باور بد است، معمولا لفظ چگونه؟ بار مثبت دارد، اگر سئوال شود چگونه؟ این سئوال بر تمام کائنات اثر می گذارد و درهای رحمت الهی را برای یک روحیه خوب و یک باور خوب باز می کند.

اگر سئوال شود چرا همه چیز خراب است؟ کائنات کاری برای ما انجام نمی دهد چرا که همه چیز خراب است! اما اگر سئوال شود چگونه شرایط را بهتر کنم؟ ضمیر ناخودآگاه به دنبال جواب این سئوال می گردد تا همه چیز را بهتر کند! بنابراین با هر سئوالی که در درون ما شکل می گیرد یک قدم به سوی برنامه ریزی نمودن ضمیر ناخودآگاه خویش قدم بر می داریم.

چرا؟ نگوئیم چون احساس بدبختی و نا امیدی ببار می آورد.چگونه؟ بگوئیم چون تغییر را به دنبال خود دارد. دانش آموزی که مثلا درس علوم را بلد نیست اگر از خود سئوال کند: چرا این درس را نمی فهمم؟ آنچه که عایدش می شود احساس یاس و ناامیدی واینکه نمیفهمد!! همین!

اما اگر از خود بپرسد: چگونه است که این درس را نمی فهمم؟ ضمیر ناخودآگاه  او به دنبال جواب می گردد تا بالاخره جواب سئوال را پیدا کند و مشکل بر طرف گردد. ۴-اصل استفاده از جملات تاکیدی مثبت هر جمله ای که در ذهن ما بگذرد، هر جمله ای که بر زبان آوریم، هر جمله ای که بنویسیم، هر جمله ای که بخوانیم و هر جمله ای که بشنویم یک پیام برای ضمیر ناخودآگاه است،

ضمن اینکه این جمله ها یا روحیه را خراب می کند و یا عالی، می تواند وضعیت و شرایطی متناسب با آن کلام را برای ما ایجاد کند، برای درک این حقیقت بهتر است به جملات زیر را بر زبان آوریم تا به شکل کاملا ملموس متوجه این حقیقت شویم:

 

-من یک برنده هستم! – من به خود افتخار می کنم! – من همیشه درسم را خوب می فهمم! – من همیشه به سلامت زندگی می کنم! – من در هر کاری پیروز هستم! – سراسر وجودم غرق انرژی و شادی است! – من جاذب سلامتی و ثروت هستم! این عبارات چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و چند بار آنها را مرور کنیم:

– من یک بازنده هستم! – من مایه سرافکندگی هستم! – من هیچوقت درسم را نمی فهمم! – من همیشه بیمارم! – من در تمام کارهای زندگی ام شکست می خورم! – سراسر وجودم غرق درد و غم است! چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال اگر عموم یک ملت، یا در صد بالایی از مردم یک کشور چنین فکر کنند که: – مردم کشورمن مردمی برنده هستند! – من به مردم کشور خود افتخار می کنم! – مردم کشور من مردمی فهیم و زیرک اند. – مردم کشور من همیشه به سلامت زندگی می کنند! – مردم کشور من در هر کاری پیروز هستند! – سراسر وجود مردم کشورم غرق انرژی و شادی است! – مردم کشور من جاذب سلامتیها و ثروتها هستند! این عبارات چه تاثیری برکل ما می گذارند؟

مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و باور عمومی یک ملت چنین باشد: ما یک ملت بازنده هستیم! – مردم کشور ما مایه سرافکندگی ما در دنیا هستند! – مردم کشور ما هیچوقت نمی فهمند! – مردم کشور ما من همیشه بیمار و بد بخت اند! – مردم کشور ما در تمام کار های زندگی شکست می خورند! و …. این باورها چه تاثیری برملت ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال که کلمات و عبارات به این اندازه مورد قبول ضمیر ناخودآگاه است و او را خیلی زود تحت تاثیر قرار می دهند، چرا از این ابزار قدرتمند در جهت مثبت و در جهت موفقیت استفاده نکنیم؟ روانشناسان ثابت کرده اند هر مقدار که این کلمات و پیام ها با احساس بیشتری و ایمان بیشتری بیان گردند و وارد ضمیر ناخودآگاه شوند.

تاثیر آنها نیز بیشتر می باشد، چرا که بیان این کلمات و عبارات بیان یک خواسته است و خواسته های ما تقاضا های ما از خداوند است، ما در تعالیم دینی خود هم این مسئله را داریم که با تمام وجود دعا کنید تا به هدف اجابت برسد.

حدیثی امام جعفر صادق ذکر شده است که میگوید هنگامی که دعا می کنید، آنقدر با ایمان و باور دعا کنید به گونه ای که احساس کنید دعای شما اجابت شده و حاجت شما پشت در گذاشته شده است:اذا دعوت فظن ان حاجتک هی فی الباب جوان یا دانش آموزی که خواهان موفقیت در درسهایش است.

 

اگر به ضمیر ناخودآگاهش این پیام ها را بدهد که: من یک برنده هستم، من قطعا در درسم موفق هستم “. آیا بر او تاثیر مطلوب نخواهد گذاشت

 

۵اصل تصویر سازی ذهنی

دادن یک عکس یا یک تصویر به کامپیوتر یعنی انتقال اطلاعات زیادی به او، همانگونه که یک کامپیوتر اطلاعات را در قالب تصویر دریافت می کند و آن را پردازش می نماید ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است، هنگامی که ما تصویری را در ذهن خود خلق می کنیم دقیقا همان تصویر در ضمیر ناخودآگاه وارد می گردد و ضمیر ناخودآگاه، خود را موظف می داند که آن تصویر را در دنیای واقعی عینیت ببخشد.

حال اگر در ذهن خود تصویر زیبائی از آینده ببینیم، آن تصویر تحقق پیدا خواهد کرد و اگر در ذهن خود تصویر بدبختی ها و ناکامی ها را جای دهیم ضمیر ناخودآگاه  هم ساده لوحانه به دنبال جذب آن خواهد رفت!

اگر یک ملت همیشه در ذهن خود تصویری از عدم موفقیت بسازد، ناکامی اندک اندک به سویش خواهد آمد و بر عکس اگر تصویر یک انسان موفق و پیشتاز را در خود به نمایش در آورد موفقیت و پیشرفت در مسیر زندگی اش قرار خواهد گرفت.

نتیجه گیری

هر فکری که می کنید به ضمیر ناخودآگاه شما منتقل می شود و این دستگاه شروع به پردازش آن می کند و با اطلاعات حاصل تغییری هرچند جزیی در محیط فیزیکی شما ایجاد می کند! بله این موضوع کاملاً صحیح است تفکرات شما بعد از عبور از ضمیر ناخودآگاه تبدیل به پدیده های فیزیکی می شوند .

شاید این ضرب المثل را زیاد شنیده باشید که از هرچه بدم میاد به سرم میاد! این یک پدیده طبیعی است وقتی شما مدام درباره چیزی فکر کنید خود به خود از بخش ارادی به ضمیر ناخودآگاه منتقل می شود و این یعنی پایان کار، شما دیگر تسلطی بر این بخش ندارید فکر شما وارد یک چرخه غیر ارادی شده است و به زودی تبدیل به یک پدیده فیزیکی خواهد شد و این پدیده چیست؟

 

درست حدس زدید همان چیزی که از آن می ترسیدید دلیل اصلی این که از چیزی که می ترسید به سرتان می آید ترس نیست دلیل این است که شما از ترس دائم به آن فکر می کنید و همین فکر به مرور تبدیل به واقعیت می شود و چه کسی آن را ساخته! بله شما مقصر هستید اگر دائم به چیزی فکر کنید ضمیر ناخودآگاه شما آن را تبدیل به واقعیت می کند.

قدرت تشخیص:

بر خلاف ذهن آگاه شما ضمیر ناخودآگاه قدرت تصمیم خوب و بد را ندارد بلکه فقط مانند یک آسیاب فعالیت می کند اگر گندم در آن بریزید به شما آرد گندم و اگر جو بریزید آرد جو می دهد،

افکار خوب و بد همه از سوی ضمیر ناخودآگاه پذیرفته میشوند و در صورت پافشاری شما بر این افکار تبدیل به واقعیت می شوند پس چه بگویید من آدم بدبختی هستم و چه باور داشته باشید آدم خوشبختی هستید در هر دو صورت حق با شماست.

خوب، این ابزار در اختیار شماست و این شمایید که انتخاب می کنید چه چیزی را به دست این ماشین مغزی بسپارید! ثروت، خانواده خوب، موفقیت کاری، زیبایی ظاهری، آرامش خیال، زندگی مرفه و یا بی پولی، بدشانسی، بدبختی، انزوای اجتماعی و در کل عدم موفقیت.

تنها کاری که باید بکنید این است هدف خود را انتخاب کنید آن را بنویسید و همواره به آن فکر کنید سپس صبر داشته باشید، ایمان داشته باشید، دیر یا زود به هدف خواهید رسید به همین دلیل برای انسان هیچ چیز غیر ممکن نیست.

امیل کووه که او را پدر فن تلقین نامیده اند می گوید: اگر شما بتوانید شخصی را که دچار وسوسه بیمار گونه سرقت است به این فکر بیندازید که دیگر دست به سرقت نخواهد زد، او دیگر دست به سرقت نخواهد زد.

منظور کووه از بیان (( به فکر انداختن )) در اینجا، ایجاد تصورات قوی و افکاری است که در فرد گرایشی به عملی و واقعی شدن آنها بوجود آید.

 

کووه در این رابطه با قانون اثر مسلط چهار اصل بیان می کند:

  1. هرگاه اراده و تخیل در مبارزه باشند. تخیل پیروز خواهد شد و موضوع نهفته در آن عملی خواهد گردید.
  2. در کشاکش بین اراده و تخیل، نیروی تخیل به طور مستقیم متناسب است با مجذور اراده.
  3. هرگاه اراده و تخیل در توافق باشند، به یکدیگر اضافه نمی شوند بلکه در همدیگر ضرب می شوند.
  4. تخیل قوی به صورت رفتار درمی آید.

انسان هرگاه از لحاظ روانی آمادگی پذیرش یک تصور منفی یا مثبت را داسته باشد آن تصور به راحتی از بین نخواهد رفت و نقش آن خنثی هم نخواهد بود. بلکه همواره در رفتارهای فرد تاثیر خواهد داشت حتی اگر تلاش نماید آن را فراموش کند، باعث تداوم و تقویت بیشتر آن خواهد گردید.

نقل یک داستان کهن می تواند در درک بهتر این مسئله یاری نماید. می گویند روزی فردی به یک طالع بین مشهور مراجعه کرد و با پرداخت بهای هنگفتی از او خواست طالع و بخت او را بگوید و به گونه ای قطعی و واضح وضع او را بیان نماید.

طالع بین به او گفت در طالع شما سعادت و ثروتی عظیمی وجود دارد. اما شرط تحقق همه اینها آن است که تا ده روز اصلا به جن فکر نکنید اگر توانستید تا ده روز به جن فکر نکنید به سعادت عظیم خواهید رسید و ثروت هنگفت به ارث خواهید برد در غیر این صورت زندگی شما به روال سابق خواهد گذشت.

مرد از نزد او برخاست و از آن لحظه تا ده روز دیگر به چیزی نمی اندیشید جز جن و نیندیشیدن به جن. به این ترتیب تلاش ذهنی برای نفی و فراموشی یک تصور یا موضوع، غالبا نتیجه ای جز یاد آوری آن موضوع ندارد.

قانون کوشش معکوس

این قانون یکی دیگر از قوانین سه گانه امیل کووه است. این قانون به ریشه های تردید در انسان و موانع ذهنی بازدارنده در مخالف اراده اشاره دارد، و چگونگی کار کرد این گونه موارد روانی را مورد بررسی قرار می دهد.

این قانون میگوید اگر فکر کنیم که (( من می خواهم که فلان یا بهمان چیز واقعیت یابد )) و در همان حال تخیل بگوید (( تو می خواهی ولی این کار صورت نخواهد گرفت )) نه فقط آن چه را که می خواهیم به دست نخواهیم آورد، بلکه ضد آن تحقق خواهد یافت.

 

امیل کووه در تفهیم این قانون بکلی از تمثیل های پاسکال استفاده می کند. هر گاه یک تخته چوب به طول ده متر و عرض بیست و پنج سانتیمتر را روی زمین بگذاریم.

هر کسی قادر خواهد بود از این سر تا آن سر تخته را طی کند. اما اگر ویژگیهای تجربه را تغییر بدهیم و همین تخته چوب را در ارتفاع برجهای یک کلیسای جامع بگذاریم، به دشواری ممکن است شخصی قادر به طی مسافتی از تخته باشد.

گووه معتقد است اگر ما شروع به حرکت بر روی این تخته کنیم، هنوز دو گام پیش نرفته، برخود خواهیم لرزید، زیرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناک و سقوط از آنجا را به خود یادآوری می کند، به این ترتیب سقوط  خواهیم کرد. زیرا اراده برای گذر از تخته در برابر تردیدی که در مورد توانائی عبور داریم رنگ می بازد.

, , ,

چطور روابط عالی جذب کنیم – قانون جذب عشق ۲

جذب عشق قسمت دوم 2

چطور روابط عالی جذب کنیم – قانون جذب عشق ۲

قانون جذب عشق ۲

در قانون جذب عشق قسمت اول نکات کلی را در مورد استفاده قانون جذب در روابط بیان کردیم.

حال به قانون جذب عشق ۲ می‌رسیم (حتما قبل از خواندن این مقاله قانون جذب عشق چیست را مطالعه کنید)

 

برای روشن شدن مفهوم عشق بخشیدن به دیگران، اول باید معنای عشق نبخشیدن به دیگران را بفهمید.

 

تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!

تصور این‌که شما می‌دانید چه چیزی برای طرف مقابل بهرت است عشق بخشیدن نیست!

تصور این‌که حق با شماست و طرف مقابل اشتباه می‌کند عشق بخشیدن نیست!

بازخواست، ملامت، شکایت، غر زدن، یا ایراد گرفتن از طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!

این‌ها خلاف قانون راز جذب عشق است.

راز قانون جذب روابط

زندگی همه چیز را به شما عرضه می‌کند تا بتوانید آنچه دوست دارید را برگزینید، و بخشی از موهبت زندگی این است که همه جور آدمی را دور و برتان قرار داده، بنابراین می‌توانید در آن آدم‌ها آنچه دوست دارید را انتخاب کنید و از آنچه دوست ندارید روی برگردانید.

قرار نیست برای خصوصیاتی که در شخصی نمی‌پسندید، در خودتان عشق ایجاد کنید، بلکه کافی است بدون نشان دادن احساس خاصی از آن روی برگردانید.

خیلی ساده است…

در یکی از فایل‌های صوتی اشاره‌ای به این موضوع داشتم. نیازی نیست به زور بخواهید به خودتان بقبولانید که یک رفتار خاص یک شخص خوب است. اگر به طور مثال کسی در زندگی شما بدقول است نیازی نیست بگویید خوب خدا رو شکر که بدقول است قاتل نیست! نه قانون جذب عشق این را نمی‌گوید. فقط می‌گوید روی رفتار دیگه‌ای احساس بگذارید که در او دوست دارید.

او بدقول است اما مهربان است؛ من به مهربانی او تمرکز می‌کنم.

او بدقول است اما خوش صحبت است؛ من روی خوش صحبتی او تمرکز می‌کنم.

او بدقول است اما دست و دل باز است؛ من روی دست و دل بازی او تمرکز می‌کنم.

تبریک می‌گویم. شما به بهترین شکل از قانون جذب عشق استفاده کردید.

روی برگرداندن در قانون جذب عشق یعنی چه؟

 

روی برگرداندن از آنچه در شخصی نمی‌پسندید بدین معناست که شما آن را جدی نمی‌گیرید. به این معناست که شما می‌دانید با قانون جذب عشق روی هر چه تمرکز کنید بیشتر از آن را دریافت می‌کنید.

 

روی برگرداندن یعنی دنیا به شما حق انتخاب داده است.

یعنی با آ‌ن‌ها بحث و جدل نکنید تا ثابت کنید اشتباه می‌کنند یا عیب‌جویی کنید یا آن‌ها را مقصر بدانید، یا بخواهید تغییرشان دهید. این‌ها در قانون جذب عشق جایی ندارند.

اجازه دهید همه خودشان باشند و شما انتخاب کنید.

 

نگاه بالاتر و البته بهتر

بیاید یک مثال بزنیم تا وضعیت روشن شود.

یک نفر برای پول همسر خود را طلاق داده و با یک فرد پولدار ازدواج کرده است. ( از اینجا به بعد را باید عامیانه‌تر بنویسم)

ما شروع می‌کنیم به جنگیدن؛ اه، این دیگه چه آدمیه. عجب نامردیه! واقعا چطور می‌تونه اینقدر منفعت طلب باشه…

حالم داره ازش بهم می‌خوره. صد رحمت به حیوون و …………

یک نفر که قانون جذب در مورد عشق را می‌داند ( از این به بعد می‌گوییم استاد) می‌گوید:

چرا اینقدر بهش فکر می‌کنید؟ مگه این فرد وارد زندگی‌ات شده؟

ما: نه، ولی نگاش کن. از این نامردتر تا حالا ندیدم. هیچ بویی از انسانیت نبرده. خجالتم نمی‌کشه. همین‌ها جامعه رو خراب می‌کنن پس فردا دودش توی چشم من هم میره.

استاد: دودش به چشم تو نمی‌رود اگر بهش فکر نکنی؛ کافی است به چیزهای زیبای زندگی فکر کنی.

ما: نه. اصلا وارد زندگی من نشه. همسر بنده خدا چکار کرده ؟ اون چه گناهی کرده بود؟

استاد: تو مگه می‌دونی همسرش چی می‌خواسته؟ شاید خودش می‌خواسته! شاید هم نه ولی حتما خودش اون رو به زندگیش وارد کرده.

ما: مگه میشه؟ واسه چی باید بخواد؟ هیچکس چنین چیزی نمی‌خواد.

استاد: درسته ولی شاید یک کسی که قانون جذب در عشق رو نمی‌دونسته اون رو اشتباه استفاده کرده ……

این داستان تا انتها ادامه دارد حالا مثال ساده‌تری می‌زنم تا موضوع رو راحت درک کنیم. شما شخصیت‌ها را تطابق دهید.

ما از یک نقاش می‌خواهیم که برامون یک منظره زیبا نقاشی کند.

نقاش: لطفا فقط به من رنگ سبز و آبی و زرد بدهید.

ما: بفرمایید تمام رنگ‌ها توی این بسته.

نقاش: نه. چرا همه رنگ‌ها رو دادید؟ مگه نگفتم فقط سه رنگ؟

ما: خوب این بسته رنگ تکمیله تا هر کس رنگی که می‌خواهد را انتخاب کنه. شما از رنگی که نمی‌خواهید استفاده نکنید.

نقاش: نه! آخه این هم شد رنگ؟ کی آخه از یه همچین رنگی استفاده می‌کنه؟ چرا این رو توی بسته رنگ‌ها گذاشتید؟

ما: شاید یکی از این رنگ استفاده کنه! اصلا شاید طرف نقاشی بلد نباشه و مثل شما وارد نباشه و به اشتباه فکر کنه این رنگ خوبه و ازش استفاده کنه.

نقاش: نه. هیچکس از این رنگ خوشش نمیاد مگه آدم دیوونه است که از این رنگ استفاده کنه ….

چقدر ما در زندگی‌مون به نقاش شباهت داریم؟

ما با دید قدیمی‌مان نگاه می‌کنیم و انتظار نتایج جدید داریم. از دید قانون جذب برای عشق نگاه کنیم ….