, ,

قانون ارتعاش و جذب چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب(قسمت دوم)

قانون ارتعاش چیست؟

قانون ارتعاش و جذب چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب(قسمت دوم)

شخصیت های مثبت و منفی

انسان های به طور کلی از نظر شخصیتی به دو دسته مثبت (خوش بین) یا منفی (بدبین) تقسیم می شوند.

آن نوع افراد که افکار مثبت دارند، همیشه به جوانب خوب زندگی نگاه می کنند بدی را به چشم خوبی بنگرند. افکارشان همیشه مثبت است و دنیا از وجودشان بهره مند می شود. از آنجایی که ارتعاش این افراد مثبت است، سایر شخصیت های مثبت را هم به خود جذب می کنند.

از طرف دیگر، شخصیت های منفی همواره به جوانب تیره و اندوه بار زندگی نگاه می کنند. حتی خوبی در نظرشان بدی جلوه می کند. زندگی آنها بر مبنای بدبینی و منفی بافی استوار است و از این رو همواره مصیبت و بدبختی گریبانگیرشان می شود. به دلیل ارتعاش منفی ای که این اشخاص از خود ساطع می کنند، افراد تیره روز و مصیبت زده به سوی شان جذب می شوند.

طرزفکر این افرد مانند شصی است که اگر از او احوالش را جویا شوید، جواب می دهد:

امروز حالم خوب است، اما شاید فردا حالم بدباشد!

شخصیت های منفی، اطرافیان خود را افسروده و دلتنگ می کنند. چهره های آنان نماد افکار منفی درون ذهن شان است. هر روز می توان این افراد را درحال گذر از خیابان ها مشاهده کرد: صورت های مغموم و اخم آلودی که هیچ اثری از لبخند یا نشاط درآنها دیده نمی شود. به نظر می رسد که ایشان از غوطه خوردن دردوزخی که برای خود ساخته اند، لذت می برند!

قانون تضاد و قانون نسبیت گویای این است که در برابر هر مثبت، یک منفی وجود دارد. بنابراین وجود هر دوی این شخصیت ها لازم هستند تا شما بتوانید میان آنها تمایز قائل شده و شخصیتی را که دوست دارید، انتخاب کنید.

شما مختارید که هر یک از این دو شخصیت را برای خود برگزینید. از این رو اگر شخصی از شخصیت منفی خود به تنگ بیاید، با آگاهی و تلاش می تواند شخصیت مثبتی را در خود ایجادکند.

قانون ارتعاش با رایه ی آگاهی لازم به مردم، به‌آنها کمک می کند تا شخصیتی را که آرزو دارند، برای خود برگزینند.

ذهن در درون خود می تواند بهشت را به دوزخ، و دوزخ را به بهشت تبدیل کند. (جان میلتن)

 

پیشنهاد میکنم قسمت اول این مقاله را هم مطالعه کنید : قانون ارتعاش و جذب چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب(قسمت اول)

مغز… بدن

شاید باورتان نشود، اما بدن انسان یکی از کارآمدترین وسایل الکتریکی در کل هستی است. همینطور مغز انسان کارآمدترین وسیله ی الکتریکی ای است  که تاکنون آفریده شده است.

درمغز، همه ی فرکانس ها از یک سطح به سطح دیگر تبدیل می شوند. برای مثال، احساسات در مغز به فعالیت عضلانی تبدیل میشوند.صدا ،دما ، نور و فکر نیزبه نوبه ی خود به فرکانس های دیگر تبدیل می شوند و روی بدن تاثیر می گذارند.

داخل مغز ، مراکزی وجود دارند که عملکرد همه ی اعضا و بخش های بدن را کنترل و تنظیم می کنند . با تحریک صحیح این مراکز می توان عملکرد اعضای بدن را کنترل کرد.ما در سمینارهای خود این پدیده ی خارق العاده را کنترل ارتعاشی بدن می نامیم.

در نهایت، مغز یک دستگاه ارتعاشی است. پس برای شناخت عملکرد آن باید قانون ارتعاش را بشناسید.

ما از اوایل دهه ی۱۹۴۰ با دستگاه های EEG یا نوار مغزی و ECG  یا نوار قلبی آشنا شده ایم.EEG فعالیت الکتریکی مغز، و ECG تغییرات الکتریکی قلب را در زمان تپش نشان می دهد.

بنابراین ارتعاشات قطعا مقوله ی تازه ای برای ما نیستند.در واقع همه ی ما از انها اگاهی داریم. اما مشکلی که با ان مواجهیم این است که اکثریت  مردم از نقشی که ارتعاشات انها در زندگی شان ایفا می کند، اگه نیستند.

متاسفانه افراد زیادی را در ارتعاشات بد و نابسامان می بینیم که سعی دارند به زور نتایج خوبی را از ان خود کنند. اما این اشخاص به دلیل ارتعاش منفی شان، دایما حوادث ناگوار و انسان های منفی را به سمت خود جذب می کنند و تلاش انها برای کسب خوشبختی و نتایج مطلوب، هیچ ثمری ندارد.

این قبیل افراد را می توان به شخصی تشبیه کرد که از بالای یک ساختمان خود را به پایین می اندازد، اما توقع دارد به بالا صعود کند.

نتیجه کاملا قابل پیش بینی و اسف بار است!

همه چیز انرژی است،همه چیز در ارتعاش است

برای درک بهتر این که چگونه می توانید وقایع زندگی خود را تحت کنترل درآورید ، باید به فرض اولیه ای رجوع کنید که با ان شروع کردیم:یعنی همه چیز در ارتعاش است و هیچ چیز ساکن نیست. امروزه دانشمندان از این اصل حمایت می کنند و هر کشف تازه ی علمی به اعتبار ان می افزاید.

همانطور که گفته شد،شما به لطف اراده ی ازاد و سایر ویژگی های مغز شگفت انگیزتان می توانید در زندگی،ارتعاش را تحت امر خود در آورید.تنها عاملی که نمی گذارد از این نیروی عظیم به نفع خود استفاده کنیم، غفلت و بی خبری ما نسبت به قانون ارتعاش است.

, ,

قانون ارتعاش و جذب چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب(قسمت اول)

چطور با ارتعاش به جذب خواسته برسیم؟

قانون ارتعاش و جذب چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب(قسمت اول)

دکتر ورنر فون بر اون در مصاحبه ای که در فوریه ی ۱۹۷۶ با او انجام گرفت، چنین گفت: پس از سال ها تحقیق درباره ی اسرار شگفت انگیز عالم، به خداوند ایمان راسخ آورده ام. عظمت و شکوه جهان باعث شده تا به خالق آن ایمان بیاوریم.

اصلا نمی توانم تصور کنم که این دنیا بدون اراده ی الهی خلق شده باشد. قوانین طبیعی جهان به قدری دقیق هستند که می توانیم بدون اشکال  سفینه ای بسازیم که به ماه سفر کند و زمان دقیق این سفر را با دقت کسری از ثانیه بسنجیم.

کسی باید این قوانین را وضع کرده باشد . دکتر فون براون در ادامه گفن که اگر  شناخت  درستی نسبت به دانش و دین داشته باشیم ، متوجه می شویم که این دو نه تنها با یکدیگر دارند.

به واسطه ای دانش، اگاهی ها ما درباره ی خلقت بیشتر می شود ؛ در حالی که با مطالعه ی دین شناخت بیشتری نسبت به خالق حاصل می کنیم. انسان با استفاده از ابزار دانش سعی در مهار کردن نیروهای طبیعی اطراف خود را دارد، در حالی که از طریق دین در جهت کنترل نیروهای طبیعی درون تلاش می کند. او سپس اضافه کرد: بدون ایمان حتی ممکن نبود یک دستاورد بزرگ هم در تاریخ بشر روی دهد…

هر فردی که تلاش می کند کاری را به انجام برساند، باید تا اندازه ای به خود ایمان داشته باشد. در به ثمر رساندن اموری که فراتر از توان اوست هم باید به خدا ایمان داشته باشد.

سال ها پیش از ان که کسی بتواند تصور سفر انسان به ماه را در ذهن جای دهد، از دکتر فون براون سؤال شد:چطور می شود یک موشک را روی ماه نشاند؟ او به سادگی جواب داد با اراده.

بی شک فون براون مردی برجسته و هوشمند بود و درک بالایی از زندگی و قوانین کائنات داشت. در واقع بسیاری از کارشناسان خبره، او را پدر برنامه های فضایی ایالات متحده می دانند. او مانند همه ی انسان های بزرگ، شناخت عمیقی نسبت به قوانین معنوی زندگی داشت که یکی از آن قوانین ، قانون جذب است.اکنون می خواهم که توضیح این قانون بپردازم.

 

در حقیقت، درک این قانون استثنایی ، کلید درک کل این کتاب است . زیرا قانون جذب ،‌اساس موفقیت فردی شماست . اما برای این که به خوبی این قانون را درک کنید ابتدا لازم است به اختصار قانون دیگری به نام قانون ارتعاش را برایتان شرح دهم.

قانون ارتعاش به توضیح  تفاوت میان ذهن و ماده، یا جهان مادی و معنوی می پردازیم.

براساس قانون ارتعاش ، هر چیزی در لرزش یا حرکت است و هیچ چیز ساکن نیست؛ از متراکم ترین ماده تا رقیق ترین آن، همه چیز دایماً در حال اتعاش است.

از پایین ترین سطح ارتعاش تا بالاترین سطح آن ، میلیون ها میلیون سطح وجود دارد؛ از الکترون گرفته تا کل جهان هستی، همه چیز در ارتعاش است.انرژی در همه ی سطوح ارتعاش بروز می کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

شدت ارتعاش، فرکانس نامیده می شود و هر چه این فرکانس شدیدتر باشد، نیروی آن بیشتر است. از آنجایی که فکر ، یکی از شدیدترین انواع ارتعاش است، از نیروی بالایی در سطح طبیعت برخوردار است و بنابراین همه ی ما باید آن را دریابیم.

البته بسته به این که چه منظوری از شرح نیروی ارتعاش داشته باشیم، می توانیم آن را به طرق مختلفی تشریح کنیم و از آنجایی که در این فصل تنها قصد داریم به موضوع افکار بپردازیم، از طریق آن به شرح قانون ارتعاش خواهیم پرداخت.

ارتعاش

ارتعاش یعنی:

حرکت به جلو و عقب، نوسان،لرزش،جنبش،تکان،چرخش،به لرزش واداشتن.

برای این که تصویر بهتری از مفهوم ارتعاش داشته باشید، یکی از دستهایتان را به سمت صورت تان آورده در جلوی خود ثابت نگه دارید. با وجود این که دست تان ثابت است و هیچ حرکتی در آن مشاهده نمی شود، اما الکترون هایی که آن را تشکیل می دهند با  سرعت۳۰۰۰۰۰ کیلومتر در ثانیه ، جنبش، حرکت و ارتعاش دارند.

دستی که ساکن به نظر می رسد، درحقیقت دایما در حال حرکت است . البته ، این حرکت با چشم غیر مسلح قابل رؤیت نیست، اما با یک میکروسکوپ قوی می توان به وضوح حرکت را در آن مشاهده کرد.

حالا دست تان را تکان بدهید. اگرچه دست شما تاکنون هم طبق قانون ارتعاش در حال جنبش بود، اما اکنون شما شدت ارتعاش آن را افزایش داده اید.

, ,

قانون جذب چیست؟ آموزش قانون جذب به صورت کامل

قانون جذب

قانون جذب چیست؟ آموزش قانون جذب به صورت کامل

قانون جذب نظریه ای بر این اساس است که شما هرگز نبیاد روی جنبه های منفی زندگی توقف و درنگ کنید. این قانون میگوید افکار شما روی سرنوشت تان تأثیر می گذارند. در حقیقت، قانون جذب چیز تازه ای نیست. تنها مورد جدید این است که این اواخر، در اولویت قرار داده شده است و بسیاری ازمردم امروزه آن را پیگیری می کنند.

برای فهم قانون جذب، ابتدا باید اصول این قانون گرانش، قوانین آیرودینامیک و قانون جذب قوانینی هستند که جهان محل سکونت ما را اداره می کنند. در میان این ها، قانون جذب، قانونی است که موجب گردش زندگی شما می شود. احتمال دارد شما متوجه این واقعیت نشوید. به هر حال، چه آن را بپذیرید و چه نپذیرید، این قانون نقش مهمی در زندگی هر فردی دارد.

هر چیزی مشابه خود را جذب می کند. افرادی که به سمت تان جذب می شوند، در گفتار و پندار و کردار خیلی شبیه شما هستند. این قضیه درباره شرایط و مواردی که برایتان پیش می آیند نیز صدق می کند. این قانون و نیرو موجب ارتباط افرادی با منافع و علایق مشابه به سمت ما می شود.

در اینجا ۱۰ نکته را ذکر میکنیم که هنگام تمرین قانون جذب، باید در ذهن خود داشته باشید. این ۱۰ نکته طلایی عبارت اند از:

  1. بدانید چه می خواهید.
  2. فقط روی چیزهایی که در زندگی می خواهید، تمرکز کنید.
  3. تصور کنید اکنون خواسته حقیقی تان را دارید.
  4. احساس کنید که در حال حاضر خواسته خود را دارید و آن حس عالی و شعف انگیز را تجسم کنید.
  5. هرگز نتیجه را به مورد خاصی محدود نکنید.
  6. هنگامی که فرصتی به شما رو می کند، بدون تردید از ان استفاده کنید.
  7. ایمان داشته باشید که آنچه در خواست می کنید، در راه است.
  8. طوری عمل کنید که گویی خواسته حقیقی تان را اکنون دارید.
  9. کارهایی را که موجب خوشحالی تان می شوند ، انجام دهید.
  10. بابت چیزهایی که در حال حاضر در زندگی خود دارید، سپاسگزار و قدردان باشید.

به محض دستیابی به خواسته تان، باید قدردانی خود را از این بابت نشان دهید. اگر در قبال هر چه در زندگی به دست می آورید سپاسگزار باشید، قانون جذب به راستی باعث شگفتی تان خواهد شد؛ زیرا هرچه قدردان تر باشید، چیزهای بیشتری دریافت می کنید.

این راز طبیعی قانون جذب است؛ بنابراین اگر میخواهید قانون جذب کارهای شگفت انگیزی برایتان انجام دهد، در ذهن خود برای داشته های کنونی تان شکرگزاری کنید و همیشه در زندگی خود دورنمای مثبتی داشته باشید.

چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟

همه می خواهند موفق شوند و تمام چیزهای خوب زندگی را به دست آورند، اما فقط تمایل و تفکر راه به جایی نمی برد. شما باید هنر جذب کردن را به کار بگیرید. باید چیزهایی را که می خواهید به سمت خود جذب کنید.

قانون جذب هیچ گاه تغییر نمی کند و همواره ثابت است. عامل متغیر در این قانون هیچ فرد دیگری جز خود شما نیست؛ بنابراین باید خودتان را تغییر دهید تا قانون جذب برایتان کار کند. هر چه بیشتر خود را تغییر دهید، قانون جذب نیرومندتر می شود و چیزهایی که می خواهید به سمت تان سرازیر می شوند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قانون جذب چطور تبدیل به قانون شده‌ است !

شاید این سخن را شنیده باشید که به محض کشف قانون جذب، همه چیز فورا در زندگی شما تغییر خواهد کرد؛ ولی من به شما اطمینان می دهم که این افسانه ای بیش نیست. تنها چیزی که موجب می شود این قانون برای شما کار کند، تغییری است که در خودتان به وجود می آورید.

فقط به یاد داشته باشید که اگر بهترین ها را از زندگی می خواهید، سبک زندگی رؤیایی خود را در پیش بگیرید و هنگامی که زندگی می خواهید، سبک زندگی رؤیایی خود را پیش بگیرید و هنگامی که زندگی کردن به نحوه دلخواه خود را شروع کردید، می توانید به خود اطمینان دهید که قانون جذب برای شما شروع به کار کرده است. پس نگرش و رفتار خود را تغییر دهید. کلامتان را تغییر دهید. باورهایتان را تغییر دهید. عادت هایتان را تغییر دهید…

نگذارید این قانون به صورت یک راز بماند

شما باید درباره قانون جذب برای دیگران صحبت کنید و به آنان آموزش دهید. هرچه بیشتر برای آموزش آن تلاش کنید، توانایی شما در فهم و درک پیچیدگی های آن بالاتر می رود.

آموزش فقط برای آموختن نیست، بلکه برای یادگرفتن است. بنابراین سعی کنید تا حد ممکن به افراد بیشتری این علم را بیاموزید. هنگامی که این قانون را به ارفراد دیگر توضیح می دهید می توانید مفاهیم این قانون را بهتر درک کنید.

, , , ,

آهنگ زندگی -رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)

چطور آهنگ زندگی خود را تنظیم کنیم؟

آهنگ زندگی
رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)بینشی درباره ی رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت دوم
این عجیب نیست که زندگی با وجود تصمیم های درست، کلیتی نادرست داشته باشد..
وقتی در یک غار بی نور گم شده باشی، تلاش می کنی راه خود را به سوی فضای باز و روشن بیابی، در این شرایط لازم است دقت کنی که هر گام خود را بدرستی و با دقت برداری و همه ی اصول غارنوردی را رعایت کنی، اما آیا برداشتن بی شمار گام درست و اصولی تو را به مقصد خواهد رساند؟
در اینجا چیزی بیشتر ازهر”گام درست” نیاز است و آن گام برداشتن در “مسیر درست” است.
زمانی زندگی برایت دلنشین و رضایت بخش خواهد بود که گام های درستت را در مسیر این رضایت خاطر برداشته باشی. چون رضایت خاطر داشتن از سفر، حاصل راضی بودن از نحوه ی برداشتن هر گام نیست ، بلکه حاصل راضی بودن از آب و هوا، طبیعت و زیبایی های جاده است.
چه زمانی از عملکرد خویش راضی خواهی بود؟
این درست مثل نقاشی می ماند.
نقاش زمانی از نقاشی خود رضایت خواهد داشت که از نحوه ی کشیدن هر قلم راضی باشد، نه
بلکه زمانی راضی خواهد بود که کل نقاشی به دلش بنشیند.
عملکردت باید به دلت بنشیند.
و اکنون این سوال:

چگونه ممکن است وقتی همه قسمت های تشکیل دهنده چیزی مطلوب باشد کلیت آن مطلوب نباشد؟!

موجود طبیعی

شاید باید پرسید چرا انتظار داریم اگر همه اجزای موجودیتی درست باشد و درست کار کند، آن موجودیت باید مطلوب و رضایت بخش باشد؟
این انتظار ناشی از عادتی است که از مشاهده مصنوعات اطراف خود بدست آورده ایم.

مثلا وقتی ماشین ما درست کار نمی کند، بدون معطلی به بررسی قطعات تشکیل دهنده آن می پردازیم. بدون شک یک یا چند قطعه باید وجود داشته باشد که درست کار نمی کنند……..
یا اگر یکی از قطعات ساعت، عملکرد درستی نداشته باشد هیچ شکی باقی نمی ماند که ساعت خوبی نخواهیم داشت..
اما این موضوع درباره خیلی از چیزها هم صدق نمی کند. مثل هنر و همه شاخه های آن.
اگر همه بیت های یک شعر درست و بر اساس قاعده های ادبی سروده شده باشد نمی توان نتیجه گرفت آن شعر، حتماً شعر خوبی است.
آیا سخنی که تک تک جملات آن درست است، حتماً پیامی خوب خواهد داشت؟
آیا این جمله ها درست هستند:
“جنگ های بزرگ که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود ”

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

جمله درستی است.

“جمعیت روی زمین زیاد است”
این هم درست است.

” با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد”
بله این هم جمله ای درست است.

و در نتیجه آیا این یک سخنرانی خوب است؟

جمعیت روی زمین زیاد است، با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد،
جنگ هایی که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود.
نوه گم شده آدولف هیتلر

بعضی از موجودیت ها اگر همه اجزای آنها درست باشند، درست خواهند بود و اما در مورد برخی دیگر این کافی نیست. این دو دسته از موجودات تفاوتشان در مصنوعی یا طبیعی بودن است.
یعنی اینکه درست بودن جزء شرط کافی برای درست بودت کل است فقط در مورد موجودات مصنوعی صدق می کند. موجودات طبیعی ممکن است با وجود درستی اعضاء خود در کل، خوب نباشند.
اما اینکه چه موجودیتی مصنوعی است و چه موجودیتی طبیعی، درکی که من دارم مربوط به متفاوت بودن ماهیت شکل گیری و به وجود آمدن آن ها است.

فرق میان موجودات طبیعی وموجودات مصنوعی:

موجودات طبیعی آفرینشی خلاقانه دارند. آفرینشی که هرگز تکرار پذیر نیست یعنی دو موجود طبیعی حتی از یک نوع هم که باشند هرگز یکدیکر را تکرار نخواهند کرد و هیچ موجود طبیعی از روی دیگری ساخته نمی شود. این می تواند درخت، کوه، پرنده، شعر یا موسیقی و نقاشی خلاقه یا هر چیز خلاقه دیگری باشد.
اما موجودات مصنوعی از روی یک الگوی از پیش تعیین شده ساخته می شوند، آنها قابلیت تکرار و کپی شدن را دارند.
خلقت موجود طبیعی دارای خلاقیت است اما خلقت موجود مصنوعی الگوپذیر و فاقد خلاقیت است.
از نگاه من خود الگوی طراحی شده اولیه برای تولید محصولات مصنوعی هم می تواند موجود طبیعی است و هنر خلاقه طراحی باشد.
اما آنچه که از روی این طرح ساخته می شود حتی اگر یک مورد بیشتر هم نباشد باز هم
محصول مصنوعی و تکرار پذیر است.

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت اول

چگونه می توانم بدانم که کاری که می خواهم انجام دهم زندگی مرا خوب تر خواهد کرد یا نه؟
تلاش برای پاسخ به این سوال، مبنای بسیاری از دانستنی های امروز بشر را تشکیل داده است.
هر یک شاخه های گوناگون دانش بشری درباره انسان تلاش می کنند که مجموعه ای از قواعد را کشف کنند که براساس آنها عملکرد درست از غلط یا مفید از مضر برای زندگی انسانی قابل تشخیص باشد .
در طول زندگی بسیاری از قواعد زندگی را خود به تجربه در می یابیم، بسیاری را به ما آموخته اند و بسیاری دیگر را نیز میتوانیم از این پس بیاموزیم.

چه یک دانشجوی سخت کوش مدرسه زندگی باشیم و چه فردی بازیگوش که تنها به فکر سپری کردن زمان زندگی است، همواره درحال یادگرفتنیم، چه بخواهیم چه نخواهیم یاد میگیریم چه چیزی سازنده است و چه چیزی مخرب، چه چیزی کار می کند و چه چیزی کار نمی کند و چه می تواند موثرتر واقع شود.

همه و همه ی این ها مجموعه ای از قواعد و اصول را برای هرکس ترسیم می کند که انتظار دارد با رعایت آنها زندگی موفق تری داشته باشد.

دانش بازی شناسی زندگی نیز، یکی از همین تلاش هاست که بدنبال درک زندگی از طریق همسان پنداری آن با بازی های گروهی است و نحوه ی عملکرد و قوانین حاکم بر زندگی را قواعد این بازی بزرگ می داند .
خود من به عنوان یک دانش آموز و همچنین معلم این دانش، در طی سالیان گذشته زمان زیادی را به بررسی و تحقیق درباره قواعد زندگی اختصاص داده ام.

چه از طریق این دانش و چه از طریق هر دانش یا تجربه ای دیگر هرچه بیشتر درباره ی بازی زندگی و قواعد آن بدانیم بیشتر درباره عملکردهای درست و غلط در موقعیت های مختلف خواهیم دانست و انتظار می رود با بازی کردن بر اساس قواعد بازی، زندگی بهتری را تجربه کنیم.
اما آیا عملکرد درست به زندگی خوب منجر می شود؟ همیشه اینگونه نیست!

هیچ قطعیتی وجود ندارد که مجموعه عملکردهای درست در هر نقطه از زندگی، یک زندگی خوب را بیافرینند.
شاید عجیب بنظر برسد اما هیچ هم عجیب نیست.
خوب شاید کمی عجیب باشد اما اگر فرصت دهید می توانیم آن را ببینیم…..

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قدرت احساس و نقش آن در قانون جذب

وقتی از زندگی و از نتیجه عملکرد خویش رضایت خاطر نداریم، به گذشته برمی گردیم و سعی می کنیم درستی و نادرستی هریک از تصمیم های خود را مورد بازبینی قرار دهیم.
البته اگر بخواهیم از گذشته درس بگیریم…….
معمولاً در بیشتر موارد، موفق می شویم که تصمیم هایی را کشف کنیم که براساس قواعد بازی گرفته نشده اند. این خوب است ما با کشف هر اشتباه چیزی درباره زندگی می آموزیم. اینکه چگونه می توان قواعد بازی را نادیده گرفت و یا حتی شاید، قاعده ی ندانسته ای بر ما آشکار شود……

گاهی با یک نگاه می توانیم دریابیم که قواعد ساده ای را زیر پا گذاشته ایم،
مثلاً در آن مورد خاص “برد – برد” تصمیم نگرفته ایم، یا
در مورد دیگر به اندازه کافی شفاف نبوده ایم،
یا اینکه بر سرکلام خود باقی نمانده بودیم،
جای دیگری بازی را شخصی کرده بودیم،
یا بجای تلاش کردن برای رسیدن به قراری مشترک، تلاش کرده بودیم که به درک مشترکی برسیم و یا . . .

در این مواقع بخودمان می گوییم اگر بجای فلان کار، کاری دیگر می کردم، الان در این موقعیت ناخوشایند نبودم. البته این تا حدودی درست است یعنی
آنقدر درست است که، می توانم بگویم اگر برخلاف قواعد بازی زندگی بازی کنی، بی تردید نتیجه قشنگی از بازی نخواهی گرفت.
و اما آنقدر درست نیست که بتوانم بگویم با فرض اینکه همه قواعد لازم را هم می دانستی،
اگر همه تصمیم ها و اقدام هایت براساس قواعد بازی و درست باشد، آنگاه نتیجه بازی برایت دلپذیر و خوشایند خواهد بود……

ممکن است مقاطعی باشد که هرچه به گذشته نگاه کنی می بینی تصمیم ها و انتخاب هایت درست بوده اند اما اکنون از نتیجه کار و وضع موجود رضایت نداری. البته اگر دچار خودستایی مزمن نباشی چنین حالتی بسیار نادر است. چون بطور معمول آنقدر اشتباه داریم که مشکلی برای گفتن جمله ی ” این بار پشت دستم را داغ می کنم تا دیگر مرتکب آن اشتباه نشوم” نداشته باشیم……..

اگر هیچ یک از تصمیم ها و عملکرد ها غلط نبوده باشند پس چطور ممکن است که نتیجه غلط شده باشد؟!!!!!!!!!!!

, ,

قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

ارتعاش چیست؟
, , , , ,

قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چیست ؟

یکی از مفاهیم مورد استفاده در بررسی قدرت مغز و ذهن در رسیدن به موفقیت، مغز خودآگاه و مغز ناخودآگاه هست . حتماً شما هم اسم این دو موجود مفهومی رو شنیدی !

در این بخش می خوام اهمیت استفاده از ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه رو در کسب موفقیت با تو دوست خوبم در میان بگذارم .

مغز خودآگاه و ناخودآگاه با نام ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه و ذهن خودآگاه و ناخودآگاه هم شناخته می شوند.

ضمیر ناخودآگاه

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست.
هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست. « جرج الیوت »

 

مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد: خودآگاه و ناخودآگاه.

شاید تاکنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰% ذهن خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود ۹۰% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟

بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

  • عملکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد.

اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد.

اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

 

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و… کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.

زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد. کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند،

اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود.

برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد. یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید.

به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه را در رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به تحت کنترل خود در آورید.

به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. البته به این سادگی هم نیست و اینجا فقط اصل کار جهت آشنایی شما دوست خوبم گفته میشه .

 

هیچ گاه به خودتان نگویید که:من شکست می خورم، توانایی انجام این کار را ندارم، و یا قابلیت انجام چنین کاری را ندارم؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید.

میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم.

اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

ضمیر ناخودآگاه چیست؟

امروزه ثابت شده است که در درون انسان دو لایه درونی وجود دارد که آنها را ضمیر می نامند؛ یکی ضمیر خودآگاه که کارهای ارادی و تصمیم های آگاهانه را انجام می دهد، دیگری ضمیر ناخودآگاه که هم کنترل تمام کارهای غیر ارادی سیستم بدن را انجام می دهد، مانند نفس کشیدن، گردش خون، کنترل سیستم های عصبی را بر عهده دارد و هم مسئولیت ساختن نظام باور های انسان را.

دانشمندان می گوییند، ضمیر ناخودآگاه  مانند یک کامپیوتر عظیم است که می شود آن را برنامه ریزی کرد، یعنی همان گونه که کامپیوتر دارای یک کانال ورودی اطلاعات به نام « in put » و یک کانال خروجی اطلاعات به نام «out put » می باشد.

انسان هم چنین است. همچنین می گویند خروجی های یک کامپیوتر با ورودی های آن تناسب دارد و با استفاده از این قاعده ضمیر ناخودآگاه را هم می شود برنامه ریزی کرد و متناسب با اطلاعاتی که وارد آن می کنیم، می توانیم خروجی های مورد نظر را بگیریم.

 

همان گونه که برنامه نویسی یک کامپیوتر زبان خاص خودش را دارد، ضمیر ناخودآگاه هم زبان مخصوصی برای برنامه ریزی کردنش وجود دارد و اگر برنامه نویسی ضمیر ناخودآگاه را بدانیم می توانیم زندگی خود را آنگونه که می خواهیم عوض کنیم و تحولات دلخواه را در زندگی و در روابط خود ایجاد کنیم.

روش برنامه ریزی کردن ضمیر ناخودآگاه:

ما با اطلاعاتی که وارد ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم در واقع داریم او را برنامه ریزی نمائیم و برای ضمیر ناخودآگاه فرق نمی کند که این اطلاعات درست باشد یا غلط، به ضرر انسان باشد یا به نفع انسان!

 

کانال های ورودی اطلاعات در ضمیر ناخودآگاه

الف: اندیشه های لحظه به لحظه | ب: حواس پنجگانه

و هر آنچه که از طریق آنها دریافت می کنیم: دیده ها، تصاویر، شنیده ها و… این اطلاعات پیاپی وارد ضمیر ناخودآگاه می شوند و هر کدام مانند آجری هستند که ساختمان نظام باورهای آدمی را می سازند. اگر این اطلاعات و افکار بیشتر ضعف ها، مشکلات و بیماری ها بگردد، ضمیر ناخودآگاه  الگوهای بیماری و مشکلات را به خود جذب می کند و در برابر مشکلات آسیب پذیر می شود.

بر عکس اگر این اطلاعات و افکار بیشتر پیرامون توانائی ها، موفقیت و سلامتی بگردد، ضمیر ناخودآگاه الگوهای موفقیت و سلامتی را به خود جذب می کند.

حال که متوجه شدیم وضعیت زندگی کنونی ما، ماحصل باورهای درونی ماست که این باور هم از دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه می باشد، چرا آگاهانه او را برنامه ریزی نکنیم و برای دست یابی به موفقیتها از این ابزار قدرتمند استفاده نکنیم؟

قبلا گفته شد که تمام سرنوشت انسان در دست ضمیر ناخودآگاه است و ما اگر بتوانیم این ضمیر را همانند یک کامپیوتر برنامه نویسی کنیم می توانیم از خود انسان دیگری بسازیم.

 

از آنجائی که خروجی و دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه بستگی به پیام ها و اطلاعاتی دارد که وارد آن می شود لذا برای برنامه ریزی نمودن آن قبل از هر چیزی باید ورودی های ضمیر ناخودآگاه را کنترل نمود؛

چگونه ما از یک بچه کوچک مراقبت می کنیم مثلا نمی گذاریم شاهد دعوای دیگران باشد، کلمات و عبارات ناپسند را بشنود و یا اگر در بیرون از منزل تصادفی پیش آید نمی گذاریم صحنه تصادف را ببیند، ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است.

انسان با کنترل ورودی های ضمیر ناخودآگاهش می تواند دستاوردهای زندگی خودش را کنترل کند. از نگاه روانشناسان و اندیشمندان انسان شناس می توان با اجرای اصول زیر، ضمیر ناخودآگاه را برنامه نویسی و برنامه ریزی کرد:

 

۱ اصل خود هوشیاری

خود هوشیاری به این مفهوم است که آدمی لحظه به لحظه نسبت به خود بصیرت و اشراف داشته باشد؛ و این نوعی حالت مراقبه و بیداری نسبت به خود است، مانند فرد روزه داری که دائم مواظب است که کاری نکند که روزه اش باطل شود.

در این اصل که یکی از بهترین و مهمترین راههای برنامه ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه است فرد مدام توجه اش به کانالهای ورودی اطلاعات است، همان کانالهائی که قبلا بیان شد:

حواس پنجگانه  او باید هر لحظه مواظب باشد که زیبائی ها را ببیند، مثبت ها را بشنود، منظره های زیبا را تماشا کند، بوهای معطر را استشمام نماید، غذاهای خوشمزه بخورد و چیز های لطیف و دوست داشتنی را لمس کند.

این مواظبت و مراقبت لحظه به لحظه از ورودی های حواس پنجگانه حکایت از خود هوشیاری و بیداری آدمی نسبت به اطلاعات وارد شده به ضمیر ناخودآگاه اش دارد.

 

 

 

اندیشه ها همچنین انسان در کار گاه تولید فکرش باید پیاپی افکار مثبت و روحیه ساز تولید کند؛ در چنین شرایطی ضمیر ناخودآگاه  هر لحظه زیباترین پیام ها و مثبت ترین فرمان ها را در یافت خواهد کرد و بطور طبیعی خروجی های آن متناسب خواهد بود با ورودی ها.

۲ اصل استفاده از قدرت تمرکز

تمرکز روی یک چیز تاثیر زیادی روی ضمیر ناخودآگاه دارد و بازتاب آن در روحیه و فکر احساس می شود مثلا تمرکز بر روی یک منظره زیبا و یا تمرکز بر روی یک فکر مثبت در روحیه انسان تولید روحیه شاد و اندیشه مثبت می کند و بر عکس تمرکز بر یک اندیشه منفی یا دیدن منظره ای ناخوش آیند، روحیه ای غمگین و اندیشه ای منفی در انسان تولید می نماید.

برای روشن تر شدن مسئله کافی است امتحان کنید، مثلا دو بار روی دو چیز جداگانه تمرکز کنید، یکبار روی جنازه ای که در یک تصادف له شده! و بار دیگر روی صحنه ای از پیوند ازدواج یک زوج خوشبخت!

نتیجه کاملا روشن است، ما به همین دلیل از این خاصیت و از این اصل می توانیم برای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده کنیم و مرتب با تمرکز روی افکار مثبت و خاطرات شیرین، پیام های قدرتمندی را به کامپیوتر ضمیر خود وارد نمائیم تا هم باورهای عالی در ما ایجاد شود، هم روحیه عالی پیدا کنیم و هم باعث جذب نیکی ها و زیبائیهای دنیا به سوی خود بشویم زیرا ضمیر ناخودآگاه بر اساس همان پیام های دریافتی، کائنات را با آدمی همنوا می کند که همان شرایط برای انسان بوجود آید.

اگر تمرکز بر بدبختی و عدم موفقیت باشد، آن را جذب خواهد کرد و اگر تمرکز بر موفقیت و سلامت باشد آن را جذب خواهد کرد. انسان قدرتی دارد که اگر بر هر چیزی تمرکز کند تمام سیستم بدنش متناسب با آن چیز هماهنگ می شوند، این یک اصل علمی است.

علت اینکه بعضی افراد به چیزی نمی رسند به این دلیل است که بلد نیستند که به چیز های خوب فکر کنند! اگر دانش آموزان ما یاد بگیرند که چگونه بر موفقیت تمرکز کنند، آن را بدست خواهند آورد.

 

 

 

۳اصل استفاده از قدرت سئوال

هر سئوالی که انسان از خود می پرسد باز تاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می شود، فرق نمی کند که طرح این سئوال با صدای بلند و علنی باشد و یا در عمق درون؛ سئوالات هم می توانند بار منفی داشته باشند و هم بار مثبت، لفظ چرا؟ اغلب بار منفی دارد؛

اگر سئوال شود چرا؟ روحیه ای که تولید می شود یک روحیه بد است و باوری هم که تولید می کند یک باور بد است، معمولا لفظ چگونه؟ بار مثبت دارد، اگر سئوال شود چگونه؟ این سئوال بر تمام کائنات اثر می گذارد و درهای رحمت الهی را برای یک روحیه خوب و یک باور خوب باز می کند.

اگر سئوال شود چرا همه چیز خراب است؟ کائنات کاری برای ما انجام نمی دهد چرا که همه چیز خراب است! اما اگر سئوال شود چگونه شرایط را بهتر کنم؟ ضمیر ناخودآگاه به دنبال جواب این سئوال می گردد تا همه چیز را بهتر کند! بنابراین با هر سئوالی که در درون ما شکل می گیرد یک قدم به سوی برنامه ریزی نمودن ضمیر ناخودآگاه خویش قدم بر می داریم.

چرا؟ نگوئیم چون احساس بدبختی و نا امیدی ببار می آورد.چگونه؟ بگوئیم چون تغییر را به دنبال خود دارد. دانش آموزی که مثلا درس علوم را بلد نیست اگر از خود سئوال کند: چرا این درس را نمی فهمم؟ آنچه که عایدش می شود احساس یاس و ناامیدی واینکه نمیفهمد!! همین!

اما اگر از خود بپرسد: چگونه است که این درس را نمی فهمم؟ ضمیر ناخودآگاه  او به دنبال جواب می گردد تا بالاخره جواب سئوال را پیدا کند و مشکل بر طرف گردد. ۴-اصل استفاده از جملات تاکیدی مثبت هر جمله ای که در ذهن ما بگذرد، هر جمله ای که بر زبان آوریم، هر جمله ای که بنویسیم، هر جمله ای که بخوانیم و هر جمله ای که بشنویم یک پیام برای ضمیر ناخودآگاه است،

ضمن اینکه این جمله ها یا روحیه را خراب می کند و یا عالی، می تواند وضعیت و شرایطی متناسب با آن کلام را برای ما ایجاد کند، برای درک این حقیقت بهتر است به جملات زیر را بر زبان آوریم تا به شکل کاملا ملموس متوجه این حقیقت شویم:

 

-من یک برنده هستم! – من به خود افتخار می کنم! – من همیشه درسم را خوب می فهمم! – من همیشه به سلامت زندگی می کنم! – من در هر کاری پیروز هستم! – سراسر وجودم غرق انرژی و شادی است! – من جاذب سلامتی و ثروت هستم! این عبارات چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و چند بار آنها را مرور کنیم:

– من یک بازنده هستم! – من مایه سرافکندگی هستم! – من هیچوقت درسم را نمی فهمم! – من همیشه بیمارم! – من در تمام کارهای زندگی ام شکست می خورم! – سراسر وجودم غرق درد و غم است! چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال اگر عموم یک ملت، یا در صد بالایی از مردم یک کشور چنین فکر کنند که: – مردم کشورمن مردمی برنده هستند! – من به مردم کشور خود افتخار می کنم! – مردم کشور من مردمی فهیم و زیرک اند. – مردم کشور من همیشه به سلامت زندگی می کنند! – مردم کشور من در هر کاری پیروز هستند! – سراسر وجود مردم کشورم غرق انرژی و شادی است! – مردم کشور من جاذب سلامتیها و ثروتها هستند! این عبارات چه تاثیری برکل ما می گذارند؟

مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و باور عمومی یک ملت چنین باشد: ما یک ملت بازنده هستیم! – مردم کشور ما مایه سرافکندگی ما در دنیا هستند! – مردم کشور ما هیچوقت نمی فهمند! – مردم کشور ما من همیشه بیمار و بد بخت اند! – مردم کشور ما در تمام کار های زندگی شکست می خورند! و …. این باورها چه تاثیری برملت ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال که کلمات و عبارات به این اندازه مورد قبول ضمیر ناخودآگاه است و او را خیلی زود تحت تاثیر قرار می دهند، چرا از این ابزار قدرتمند در جهت مثبت و در جهت موفقیت استفاده نکنیم؟ روانشناسان ثابت کرده اند هر مقدار که این کلمات و پیام ها با احساس بیشتری و ایمان بیشتری بیان گردند و وارد ضمیر ناخودآگاه شوند.

تاثیر آنها نیز بیشتر می باشد، چرا که بیان این کلمات و عبارات بیان یک خواسته است و خواسته های ما تقاضا های ما از خداوند است، ما در تعالیم دینی خود هم این مسئله را داریم که با تمام وجود دعا کنید تا به هدف اجابت برسد.

حدیثی امام جعفر صادق ذکر شده است که میگوید هنگامی که دعا می کنید، آنقدر با ایمان و باور دعا کنید به گونه ای که احساس کنید دعای شما اجابت شده و حاجت شما پشت در گذاشته شده است:اذا دعوت فظن ان حاجتک هی فی الباب جوان یا دانش آموزی که خواهان موفقیت در درسهایش است.

 

اگر به ضمیر ناخودآگاهش این پیام ها را بدهد که: من یک برنده هستم، من قطعا در درسم موفق هستم “. آیا بر او تاثیر مطلوب نخواهد گذاشت

 

۵اصل تصویر سازی ذهنی

دادن یک عکس یا یک تصویر به کامپیوتر یعنی انتقال اطلاعات زیادی به او، همانگونه که یک کامپیوتر اطلاعات را در قالب تصویر دریافت می کند و آن را پردازش می نماید ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است، هنگامی که ما تصویری را در ذهن خود خلق می کنیم دقیقا همان تصویر در ضمیر ناخودآگاه وارد می گردد و ضمیر ناخودآگاه، خود را موظف می داند که آن تصویر را در دنیای واقعی عینیت ببخشد.

حال اگر در ذهن خود تصویر زیبائی از آینده ببینیم، آن تصویر تحقق پیدا خواهد کرد و اگر در ذهن خود تصویر بدبختی ها و ناکامی ها را جای دهیم ضمیر ناخودآگاه  هم ساده لوحانه به دنبال جذب آن خواهد رفت!

اگر یک ملت همیشه در ذهن خود تصویری از عدم موفقیت بسازد، ناکامی اندک اندک به سویش خواهد آمد و بر عکس اگر تصویر یک انسان موفق و پیشتاز را در خود به نمایش در آورد موفقیت و پیشرفت در مسیر زندگی اش قرار خواهد گرفت.

نتیجه گیری

هر فکری که می کنید به ضمیر ناخودآگاه شما منتقل می شود و این دستگاه شروع به پردازش آن می کند و با اطلاعات حاصل تغییری هرچند جزیی در محیط فیزیکی شما ایجاد می کند! بله این موضوع کاملاً صحیح است تفکرات شما بعد از عبور از ضمیر ناخودآگاه تبدیل به پدیده های فیزیکی می شوند .

شاید این ضرب المثل را زیاد شنیده باشید که از هرچه بدم میاد به سرم میاد! این یک پدیده طبیعی است وقتی شما مدام درباره چیزی فکر کنید خود به خود از بخش ارادی به ضمیر ناخودآگاه منتقل می شود و این یعنی پایان کار، شما دیگر تسلطی بر این بخش ندارید فکر شما وارد یک چرخه غیر ارادی شده است و به زودی تبدیل به یک پدیده فیزیکی خواهد شد و این پدیده چیست؟

 

درست حدس زدید همان چیزی که از آن می ترسیدید دلیل اصلی این که از چیزی که می ترسید به سرتان می آید ترس نیست دلیل این است که شما از ترس دائم به آن فکر می کنید و همین فکر به مرور تبدیل به واقعیت می شود و چه کسی آن را ساخته! بله شما مقصر هستید اگر دائم به چیزی فکر کنید ضمیر ناخودآگاه شما آن را تبدیل به واقعیت می کند.

قدرت تشخیص:

بر خلاف ذهن آگاه شما ضمیر ناخودآگاه قدرت تصمیم خوب و بد را ندارد بلکه فقط مانند یک آسیاب فعالیت می کند اگر گندم در آن بریزید به شما آرد گندم و اگر جو بریزید آرد جو می دهد،

افکار خوب و بد همه از سوی ضمیر ناخودآگاه پذیرفته میشوند و در صورت پافشاری شما بر این افکار تبدیل به واقعیت می شوند پس چه بگویید من آدم بدبختی هستم و چه باور داشته باشید آدم خوشبختی هستید در هر دو صورت حق با شماست.

خوب، این ابزار در اختیار شماست و این شمایید که انتخاب می کنید چه چیزی را به دست این ماشین مغزی بسپارید! ثروت، خانواده خوب، موفقیت کاری، زیبایی ظاهری، آرامش خیال، زندگی مرفه و یا بی پولی، بدشانسی، بدبختی، انزوای اجتماعی و در کل عدم موفقیت.

تنها کاری که باید بکنید این است هدف خود را انتخاب کنید آن را بنویسید و همواره به آن فکر کنید سپس صبر داشته باشید، ایمان داشته باشید، دیر یا زود به هدف خواهید رسید به همین دلیل برای انسان هیچ چیز غیر ممکن نیست.

امیل کووه که او را پدر فن تلقین نامیده اند می گوید: اگر شما بتوانید شخصی را که دچار وسوسه بیمار گونه سرقت است به این فکر بیندازید که دیگر دست به سرقت نخواهد زد، او دیگر دست به سرقت نخواهد زد.

منظور کووه از بیان (( به فکر انداختن )) در اینجا، ایجاد تصورات قوی و افکاری است که در فرد گرایشی به عملی و واقعی شدن آنها بوجود آید.

 

کووه در این رابطه با قانون اثر مسلط چهار اصل بیان می کند:

  1. هرگاه اراده و تخیل در مبارزه باشند. تخیل پیروز خواهد شد و موضوع نهفته در آن عملی خواهد گردید.
  2. در کشاکش بین اراده و تخیل، نیروی تخیل به طور مستقیم متناسب است با مجذور اراده.
  3. هرگاه اراده و تخیل در توافق باشند، به یکدیگر اضافه نمی شوند بلکه در همدیگر ضرب می شوند.
  4. تخیل قوی به صورت رفتار درمی آید.

انسان هرگاه از لحاظ روانی آمادگی پذیرش یک تصور منفی یا مثبت را داسته باشد آن تصور به راحتی از بین نخواهد رفت و نقش آن خنثی هم نخواهد بود. بلکه همواره در رفتارهای فرد تاثیر خواهد داشت حتی اگر تلاش نماید آن را فراموش کند، باعث تداوم و تقویت بیشتر آن خواهد گردید.

نقل یک داستان کهن می تواند در درک بهتر این مسئله یاری نماید. می گویند روزی فردی به یک طالع بین مشهور مراجعه کرد و با پرداخت بهای هنگفتی از او خواست طالع و بخت او را بگوید و به گونه ای قطعی و واضح وضع او را بیان نماید.

طالع بین به او گفت در طالع شما سعادت و ثروتی عظیمی وجود دارد. اما شرط تحقق همه اینها آن است که تا ده روز اصلا به جن فکر نکنید اگر توانستید تا ده روز به جن فکر نکنید به سعادت عظیم خواهید رسید و ثروت هنگفت به ارث خواهید برد در غیر این صورت زندگی شما به روال سابق خواهد گذشت.

مرد از نزد او برخاست و از آن لحظه تا ده روز دیگر به چیزی نمی اندیشید جز جن و نیندیشیدن به جن. به این ترتیب تلاش ذهنی برای نفی و فراموشی یک تصور یا موضوع، غالبا نتیجه ای جز یاد آوری آن موضوع ندارد.

قانون کوشش معکوس

این قانون یکی دیگر از قوانین سه گانه امیل کووه است. این قانون به ریشه های تردید در انسان و موانع ذهنی بازدارنده در مخالف اراده اشاره دارد، و چگونگی کار کرد این گونه موارد روانی را مورد بررسی قرار می دهد.

این قانون میگوید اگر فکر کنیم که (( من می خواهم که فلان یا بهمان چیز واقعیت یابد )) و در همان حال تخیل بگوید (( تو می خواهی ولی این کار صورت نخواهد گرفت )) نه فقط آن چه را که می خواهیم به دست نخواهیم آورد، بلکه ضد آن تحقق خواهد یافت.

 

امیل کووه در تفهیم این قانون بکلی از تمثیل های پاسکال استفاده می کند. هر گاه یک تخته چوب به طول ده متر و عرض بیست و پنج سانتیمتر را روی زمین بگذاریم.

هر کسی قادر خواهد بود از این سر تا آن سر تخته را طی کند. اما اگر ویژگیهای تجربه را تغییر بدهیم و همین تخته چوب را در ارتفاع برجهای یک کلیسای جامع بگذاریم، به دشواری ممکن است شخصی قادر به طی مسافتی از تخته باشد.

گووه معتقد است اگر ما شروع به حرکت بر روی این تخته کنیم، هنوز دو گام پیش نرفته، برخود خواهیم لرزید، زیرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناک و سقوط از آنجا را به خود یادآوری می کند، به این ترتیب سقوط  خواهیم کرد. زیرا اراده برای گذر از تخته در برابر تردیدی که در مورد توانائی عبور داریم رنگ می بازد.

, , ,

چطور روابط عالی جذب کنیم – قانون جذب عشق ۲

جذب عشق قسمت دوم 2

چطور روابط عالی جذب کنیم – قانون جذب عشق ۲

قانون جذب عشق ۲

در قانون جذب عشق قسمت اول نکات کلی را در مورد استفاده قانون جذب در روابط بیان کردیم.

حال به قانون جذب عشق ۲ می‌رسیم (حتما قبل از خواندن این مقاله قانون جذب عشق چیست را مطالعه کنید)

 

برای روشن شدن مفهوم عشق بخشیدن به دیگران، اول باید معنای عشق نبخشیدن به دیگران را بفهمید.

 

تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!

تصور این‌که شما می‌دانید چه چیزی برای طرف مقابل بهرت است عشق بخشیدن نیست!

تصور این‌که حق با شماست و طرف مقابل اشتباه می‌کند عشق بخشیدن نیست!

بازخواست، ملامت، شکایت، غر زدن، یا ایراد گرفتن از طرف مقابل عشق بخشیدن نیست!

این‌ها خلاف قانون راز جذب عشق است.

راز قانون جذب روابط

زندگی همه چیز را به شما عرضه می‌کند تا بتوانید آنچه دوست دارید را برگزینید، و بخشی از موهبت زندگی این است که همه جور آدمی را دور و برتان قرار داده، بنابراین می‌توانید در آن آدم‌ها آنچه دوست دارید را انتخاب کنید و از آنچه دوست ندارید روی برگردانید.

قرار نیست برای خصوصیاتی که در شخصی نمی‌پسندید، در خودتان عشق ایجاد کنید، بلکه کافی است بدون نشان دادن احساس خاصی از آن روی برگردانید.

خیلی ساده است…

در یکی از فایل‌های صوتی اشاره‌ای به این موضوع داشتم. نیازی نیست به زور بخواهید به خودتان بقبولانید که یک رفتار خاص یک شخص خوب است. اگر به طور مثال کسی در زندگی شما بدقول است نیازی نیست بگویید خوب خدا رو شکر که بدقول است قاتل نیست! نه قانون جذب عشق این را نمی‌گوید. فقط می‌گوید روی رفتار دیگه‌ای احساس بگذارید که در او دوست دارید.

او بدقول است اما مهربان است؛ من به مهربانی او تمرکز می‌کنم.

او بدقول است اما خوش صحبت است؛ من روی خوش صحبتی او تمرکز می‌کنم.

او بدقول است اما دست و دل باز است؛ من روی دست و دل بازی او تمرکز می‌کنم.

تبریک می‌گویم. شما به بهترین شکل از قانون جذب عشق استفاده کردید.

روی برگرداندن در قانون جذب عشق یعنی چه؟

 

روی برگرداندن از آنچه در شخصی نمی‌پسندید بدین معناست که شما آن را جدی نمی‌گیرید. به این معناست که شما می‌دانید با قانون جذب عشق روی هر چه تمرکز کنید بیشتر از آن را دریافت می‌کنید.

 

روی برگرداندن یعنی دنیا به شما حق انتخاب داده است.

یعنی با آ‌ن‌ها بحث و جدل نکنید تا ثابت کنید اشتباه می‌کنند یا عیب‌جویی کنید یا آن‌ها را مقصر بدانید، یا بخواهید تغییرشان دهید. این‌ها در قانون جذب عشق جایی ندارند.

اجازه دهید همه خودشان باشند و شما انتخاب کنید.

 

نگاه بالاتر و البته بهتر

بیاید یک مثال بزنیم تا وضعیت روشن شود.

یک نفر برای پول همسر خود را طلاق داده و با یک فرد پولدار ازدواج کرده است. ( از اینجا به بعد را باید عامیانه‌تر بنویسم)

ما شروع می‌کنیم به جنگیدن؛ اه، این دیگه چه آدمیه. عجب نامردیه! واقعا چطور می‌تونه اینقدر منفعت طلب باشه…

حالم داره ازش بهم می‌خوره. صد رحمت به حیوون و …………

یک نفر که قانون جذب در مورد عشق را می‌داند ( از این به بعد می‌گوییم استاد) می‌گوید:

چرا اینقدر بهش فکر می‌کنید؟ مگه این فرد وارد زندگی‌ات شده؟

ما: نه، ولی نگاش کن. از این نامردتر تا حالا ندیدم. هیچ بویی از انسانیت نبرده. خجالتم نمی‌کشه. همین‌ها جامعه رو خراب می‌کنن پس فردا دودش توی چشم من هم میره.

استاد: دودش به چشم تو نمی‌رود اگر بهش فکر نکنی؛ کافی است به چیزهای زیبای زندگی فکر کنی.

ما: نه. اصلا وارد زندگی من نشه. همسر بنده خدا چکار کرده ؟ اون چه گناهی کرده بود؟

استاد: تو مگه می‌دونی همسرش چی می‌خواسته؟ شاید خودش می‌خواسته! شاید هم نه ولی حتما خودش اون رو به زندگیش وارد کرده.

ما: مگه میشه؟ واسه چی باید بخواد؟ هیچکس چنین چیزی نمی‌خواد.

استاد: درسته ولی شاید یک کسی که قانون جذب در عشق رو نمی‌دونسته اون رو اشتباه استفاده کرده ……

این داستان تا انتها ادامه دارد حالا مثال ساده‌تری می‌زنم تا موضوع رو راحت درک کنیم. شما شخصیت‌ها را تطابق دهید.

ما از یک نقاش می‌خواهیم که برامون یک منظره زیبا نقاشی کند.

نقاش: لطفا فقط به من رنگ سبز و آبی و زرد بدهید.

ما: بفرمایید تمام رنگ‌ها توی این بسته.

نقاش: نه. چرا همه رنگ‌ها رو دادید؟ مگه نگفتم فقط سه رنگ؟

ما: خوب این بسته رنگ تکمیله تا هر کس رنگی که می‌خواهد را انتخاب کنه. شما از رنگی که نمی‌خواهید استفاده نکنید.

نقاش: نه! آخه این هم شد رنگ؟ کی آخه از یه همچین رنگی استفاده می‌کنه؟ چرا این رو توی بسته رنگ‌ها گذاشتید؟

ما: شاید یکی از این رنگ استفاده کنه! اصلا شاید طرف نقاشی بلد نباشه و مثل شما وارد نباشه و به اشتباه فکر کنه این رنگ خوبه و ازش استفاده کنه.

نقاش: نه. هیچکس از این رنگ خوشش نمیاد مگه آدم دیوونه است که از این رنگ استفاده کنه ….

چقدر ما در زندگی‌مون به نقاش شباهت داریم؟

ما با دید قدیمی‌مان نگاه می‌کنیم و انتظار نتایج جدید داریم. از دید قانون جذب برای عشق نگاه کنیم ….

, , , ,

۵ راز امواج ذهنی (سابلیمینال) در زندگی و جذب

قانون باور و جذب
, ,

چرا شما باید قانون جذب کامل را انجام دهید؟

قانون باور و جذب

چرا شما باید قانون جذب کامل را انجام دهید؟

اشتباه رایج این است که سعی کنید قانون جذب را کاملا استفاده کنید.

وقتی افراد قانون جذب را کشف می کنند، معمولا با کمال گرا روبرو می شوند – آنها نمی خواهند فقط مطمئن شوند که از همه کارها درست استفاده می کنند، آنها می خواهند مطمئن شوند که آنها همه چیز را انجام می دهند.

با این حال، این تلاش برای تکمیل اغلب از قانون جذب از کار جلوگیری می کند.

تمایل به انجام همه کارهای ممکن برای رسیدن به رویاهای خود، قابل ستایش است. این بخشی از طبیعت بسیار انسانی ما است.

با این حال، کار سخت تر نشانه ای از موفقیت در قانون جذب نیست. این نشانه ای از مقاومت است.

شما می بینید که قانون جاذبه در مورد کامل بودن نیست. در مورد انجام دادن همه چیز درست نیست. این در مورد اجازه رفتن و اعتماد است.

اگر شما روی کمال گرا تمرکز می کنید، به نتیجه می رسیم. بخشی از شما نگران است که اگر شما هر کاری را که ممکن است انجام ندهید و آن را کاملا درست کنید، نمی توانید چیزی را که می خواهید دریافت کنید.

هر زمان که بیشتر به کارهای بیشتری برای انجام کار جذابیت قانون نگاه می کنید، به جهان می گوئید که آماده نیستید آنچه را که از شما خواسته اید دریافت کنید. شما می ترسید که چیزی را که می خواهید دریافت نکنید. و حدس بزنید چه؟ شما آن را دریافت نمی کنید.

تمام کار سخت شما یک تلاش هدر رفته بود زیرا شما یک قانون ساده را فراموش کرده اید:
قانون جاذبه در مورد لذت بردن است.

سرگرمی کار سختی نیست

سرگرم کننده آسان است

سرگرمی آسان است

سرگرم کننده لذت بخش است

اما اگر شما چیزی را که می خواهید، چگونه می توانید لذت ببرید؟ اگر کار کامل نداشته باشید؟ همسر شما؟ پول بیشتر؟ بدن ایده آل شما؟ پوست تمیز؟

شما باید بروید.
شما باید از نتیجه جدا شود.
شما باید اعتماد کنید که جهان به شما میل خود را به ارمغان می آورد.
شما باید ایمان بیاورید که آنچه که میخواهید قبلا آشکار شده است، حتی اگر اکنون نمیتوانید آن را در مقابل شما ببینید.

شما لازم نیست که با قانون جاذبه کامل باشید.

درست است که اشتباه کنیم.

خوب است که یک فکر منفی مطرح شود.

خوب است که هر روز تجسم نکنید … یا تکرار یک تایید ۱۰۰۰ بار در روز.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: چطور با کسی که قانون جذب را قبول ندارد برخورد کنیم؟

 

 

کلید موفقیت قانون جذب این است که بهترین کار خود را انجام دهید، نه کامل. تا زمانی که شما بیشتر وقتها کارهای خود را انجام می دهید، تمایل خود را آشکار می کنید.

درک کنید که فشار کامل قانون جاذبه مانع میل شما برای آمدن به شما می شود. هر بار که فکر می کنید، “اوه، من این کار را درست انجام ندادم”، شما یک مانع را ایجاد می کنید که مانع از روی آوردن رویاهای شما می شود.

به جای اجازه دادن به خودتان برای دریافت میل خود، به جهان می گوئید: “منتظر نیستیم، هنوز. من اشتباه کردم و نمیتوانم آنچه را که می خواهم به من بدهم تا زمانی که درست بفهمم. »

بنابراین کجا نیاز به کامل بودن قانون جذب دارد؟

اغلب از محدودیت باورها مانند “من به اندازه کافی خوب نیست” یا “من سزاوار آنچه من می خواهم” می آید. همچنین می تواند از ترس های پنهان مانند ترس از رها شدن بیرون آید.

موفقیت قانون جذب نیاز به رها کردن دارد.

شما نیازی به دنبال چیزهای بیشتری برای انجام تمایل خود ندارید. اعتماد کنید که به اندازه کافی انجام داده اید

پس از همه، قانون جاذبه در مورد چیزهایی است که شما برای تمایلات خود آشکار می کنید، مانند تجسم و نوشتن چیزی که می خواهید نیست. اینها فقط ابزارهایی هستند که به شما کمک می کنند تا با میل خود برابری ارتعاش پیدا کنید.

آروم باش.

برای رسیدن به اهداف خود، نیاز به پیدا کردن چیزهای بیشتری را انجام دهید.

اجازه دهید از ترس های شما بیرون بیایید

بیایید نتیجه بگیریم

اعتماد کنید که بهترین چیز اتفاق خواهد افتاد جهان، در دل شماست.

خوشحال و لذت بردن از زندگی خود را به عنوان آن است که در حال حاضر.

این به شما نتایج سریعتر از تکمیل قانون جاذبه خواهد داد..