, ,

نقش برنامه ریزی در رسیدن به هدف و جذب خواسته ها

نقش برنامه ریزی در رسیدن به اهداف

نقش برنامه ریزی در رسیدن به هدف و جذب خواسته ها

تنها از طریق طرحی می‌توانیم به اهدافمان برسیم که به آن ایمان داشته و دقیقاً بر اساس آن عمل کنیم. هیچ راه دیگری برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد.

(استفن ای برنن)

در این قسمت به تعریف برنامه ریزی و همینطور به اینکه چطور باید از برنامه ریزی در زندگی استفاده کرد،می پردازیم.

بسیاری از مردم فکر می‌کنند که داشتن یک هدف مشخص، مثبت اندیشی و خوش‌بینی نسبت به این هدف،‌تنها لازمه موفقیت و خوشبخت بودن است. اگرچه انتخاب مقصد خیلی اهمیت دارد، اما تنها نقطه آغاز کار به‌حساب می‌آید. حالا کار اصلی شروع می‌شود.

حال زمان آن است که به خود و دیگران نشان دهید در مورد هدفتان جدی و مصمم هستید.

واقعیت این است که تنها ۳ درصد مردم اهداف مشخص و مکتوب و طرح‌هایی برای رسیدن به آن دارند. تنها ۳ درصد از مردم هرروز روی مهم‌ترین اهدافشان کار می‌کنند. تنها افراد برتر هستند که بیشتر اوقات به اهداف خود فکر می‌کنند.

اکثر مردم به‌جای هدف، آرزو دارند. آن‌ها امید، رؤیا و خیال‌هایی دارند. من به این رؤیاها، ((دود سیگار)) میگویم. آن‌ها خیلی زود از شور و شوق می‌افتند و شفافیت و مسیر خاصی ندارند.

خانه رؤیاها، کسب‌وکار، رابطه و کار رؤیاهای شما تنها یک رؤیاست مگر این‌که به آن ((گوشت و استخوان)) اضافه کنید. تنها زمانی که برنامه‌ریزی کنید و جزئیات سفرتان را تهیه نمایید، می‌توانید از رسیدن به مقصد بر اساس برنامه خود اطمینان داشته باشید.

چطور برنامه ریزی زندگی ما را به خواسته ها می رساند و نقش برنامه ریزی در رسیدن به هدف چیست؟

هم به یک معیار و هم به یک روش نیاز دارید.

اهداف خود را ازنظر کمی و کیفی تعریف کنید. وقتی هدفی را به‌صورت کیفی تعریف می‌کنید، مشخص می‌نمایید که پس از رسیدن به آن، چه فکر و احساسی خواهید داشت. در زمان تعریف بهترین هدف خود، غرور، رضایت، سرور، شادی، عشق، صلح و لذتی را که از رسیدن به آن خواهید داشت، احساس می‌کنید. با تصور اینکه به هدفتان رسیده‌اید، این احساسات را در خود ایجاد می‌نمایید.

شما اهدافتان را از طریق افزودن ارقامی خاص به‌صورت کمی تعریف می‌کنید. این کار هدفی را در اختیار شما قرار می‌دهد که می‌توانید آن را دنبال کرده و پیشرفت نمایید. اگر نتوانید آن را اندازه بگیرید، توان اداره کردنش را نیز نخواهید داشت.

برای مثال، تمام مردم می‌خواهند ازنظر مالی مستقل باشند. اما وقتی از آن‌ها بپرسید این استقلال یعنی چه، بهترین جوابی که به شما خواهند داد این است: ((می‌خواهم میلیونر شوم.))

اما این هدف، بسیار مبهم است. ((استقلال مالی)) یعنی اینکه شما به‌قدری ثروت داشته باشید که دیگر هرگز نگران پول نباشید. بنابراین سؤال این است، چه رقمی؟ واقعاً چقدر پول‌دارید؟

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

تعیین هدف به روشی ساده

قبل از اینکه به‌سوی مقصدتان پرواز کنید، می‌توانید مجموعه‌ای از مراحل برنامه‌ریزی را برای افزایش احتمال موفقیت سفرتان دنبال کنید.

  1. دقیقاً تصمیم بگیرید که در هر حوزه‌ای از زندگی، چه می‌خواهید. هدفتان را به‌قدری واضح و مشخص تعریف کنید که یک کودک بتواند آن را درک کند و به کودکی دیگر توضیح دهد.

برای مثال به‌جای اینکه بگویید ((می‌خواهم کلی پول درآوردم.))

باید دقیقاً مشخص کنید که ((کلی)) یعنی چقدر نمی‌توانید برای هدفی نامشخص و مبهم، انگیزه داشته و مصمم باشید.

  1. هدف خود را بنویسید و آن را قابل‌اندازه‌گیری کنید. هدفی که نوشته‌نشده باشد، تنها یک آرزوست. یعنی ((هدفی بدون انرژی در ورای آن)). وقتی آن را قابل‌اندازه‌گیری می‌کنید، هدفی مشخص برای دستیابی می‌سازید.
  2. یک‌ضرب الاجل تعیین کنید. زمان دقیق دستیابی به هدفتان را مشخص نمایید. ضمیر ناخودآگاه، ضرب‌الاجل‌ها را دوست دارد زیرا توانایی‌های ذهنیتان را برانگیخته و شمارا به جلو هدایت می‌کنند.
  3. تمام موانعی را که باید برای رسیدن به هدف، از سر راه بردارید، شناسایی کنید. ممکن است چه مشکلاتی پیش بیاید؟ چه چیزهایی بین شما و هدفتان قرارگرفته است؟ چرا تاکنون به هدفتان نرسیده‌اید؟ چه چیز شمارا عقب نگه‌داشته و یا می‌تواند عقب نگه دارد؟

افکارتان را روی کاغذ بیاورید! هرچه بیشتر مشکلات و دشواری‌هایی که ممکن است سر راهتان قرار بگیرید، مشخص کنید.

آمادگی بهتری برای حل‌وفصل ‌آنها خواهید داشت.

  1. دانش و مهارت‌هایی را که برای دستیابی به هدف بدان نیاز خواهید داشت تعیین کنید. به خاطر داشته باشید برای انجام کاری که تاکنون هرگز به آن دست نیافته‌اید، باید چیزهایی را یاد بگیرید که قبل از این نیاموخته و انجام نداده‌اید. دستاوردهای شما تا بدن جا برای رسیدن به آینده کافی نیست. هر هدفی جدید نیازمند کسب و به‌کارگیری بخش جدیدی از دانش یا مهارت است. در مورد شما، این دانش یا مهارت چه چیز می‌تواند باشد؟ در پاسخ‌های خود شفافیت داشته باشید.
  2. افرادی را مشخص کنید که برای رسیدن به هدفتان به کمک و همکاری آن‌ها نیاز دارید. برای دستیابی به اهداف بزرگ، نیازمند کمک افراد بسیاری هستید. هرچه این افراد را بهتر تعیین کنید،‌ احتمال استفاده بهتر و بیشتر از کمک و حمات آن‌ها افزایش می‌یابد.
  3. فهرستی از پاسخ‌های خود به شش سؤال فوق تهیه کنید و بر اساس اولویت آن‌ها را مرتب سازید. ابتدا باید چه‌کاری کنید؟

مهم‌ترین نکته چیست؟ فهرستی از فعالیت‌هایی که به ترتیب اولویت تهیه‌شده، یک طرح است، مجموعه‌ای گام‌به‌گام از کارهایی که سرانجام شمارا به هدف و مقصدتان می‌رساند.

با استفاده از هفت مرحله مذکور،‌ می‌توانید به هر هدفی که برای خود تعیین کرده‌اید، برسید.

 

 

, ,

نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

تاثیر برنامه ریزی در قانون جذب

نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

برنامه‌ریزی راهبردی در زمان و هزینه صرفه جویی می‌کنددلیل مفید بودن برنامه‌ریزی راهبردی این است که در زمان و هزینه بسیار صرفه جویی می‌کند.

با فکر کردن در مورد سؤالات و مفاهیم کلیدی، خیلی زود خود را در موقعیتی می یابید که وظایف مهم بیشتری را در جهت هدف‌های اصلی تان به انجام می رسانید و هم‌زمان نیز کمتر فعالیت‌هایی را که چندان مفید نیستند انجام می‌دهید.

شما کارهای درست بیشترو کارهای غلط کمتری انجام خواهید داد و هدف‌های مشخصی برای شرکت و افراد آن تعیین خواهید کرد. همچنین توانایی خود را برای سنجش و پی گیری نتایج بهبود می‌بخشید و به این ترتیب به تمام امور زندگی شخصی و حرفه‌ای‌تان سرعت می‌دهید.

هدف از برنامه‌ریزی راهبردی گروهی افزایش سود سهام است. منظور از سهام میزان سرمایه سهام دار و فعالیت‌های شرکت است. هدف از برنامه‌ریزی راهبردی در تجارت، تجدید نظر در سازمان‌دهی فعالیت‌های گروه یا شرکت است تا کیفیت و کمیت خروجی نسبت به ورودی بالاتر برود و سود اوری بیشتر شود.

به طور کلی هدف از برنامه‌ریزی راهبردی این است که شرکت نیروی انسانی و منابع موجود بهره برداری موثرتری بکند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: انتخاب هدف – هدفگذاری براساس قانون جذب

در این صورت عملکرد شرکت بهتر از قبل می‌شود و از رقبای خود جلو می‌افتد. میزان ارتقا عملکرد از طریق میزان افزایش فروش، مشارکت در بازار، سودآوری، سود سهام و نیز موقعیتی مناسب تر برای آینده شرکت قابل سنجش خواهد بود.

طراحی زندگی شخصی و شغلی‌تان

برنامه‌ریزی راهبردی فردی بسیار مشابه برنامه‌ریزی راهبردی گروهی است با این تفاوت که در برنامه‌ریزی راهبردی فردی به جای افزایش سود سهام، هدف افزایش بازده انرژی شماست. به عبارت دیگر این برنامه‌ریزی بازده زندگی‌تان را بیشتر می‌کند.

در تجارت مبنا سرمایه است، درصورتی‌که در مورد فرد، معیار صفات و ویژگی‌های انسانی است. سرمایه شخصی شما عبارت است از انرژی ذهنی، احساسی و فیزیکی که باید آن‌ها را در زندگی شغلی‌تان سرمایه‌گذاری کنید.

هدفتان باید این باشد که در هر کاری که انجام می‌دهید بالاترین بازده ممکن را از سرمایه های فردیتان به دست آورید. اینکه چگونه روی وجود خودتان سرمایه‌گذاری کرده‌اید درآمد شما را تعیین می‌کند‌‌‌‌‌. این نکته اصلی برنامه‌ریزی راهبردی فردی است.

اگر می بینید در زندگی شخصی و حرفه‌ای نتیجه دلخواهتان حاصل نمی‌شود، باید بدانید که زمان بررسی مجدد برنامه‌ریزی راهبردی فرا رسیده است. موقعی که احساس یاس و نارضایتی به شما دست می دهد، علامت این است که باید بنشینید و مواضع خود را زیر سؤال ببرید.

اگر کارتان را با تنش و عصبانیت انجام می‌دهید و متوجه شده‌اید که سخت کوشی شما پاداش مناسبی در بر ندارد، باید کنار بکشید و مجددا برنامه‌ریزی خود را بررسی کنید.

 

تمرکز خود را بیشتر کنید

در اینجا چند سؤال اضافی به‌عنوان بخشی از برنامه‌ریزی راهبردی فردی که باید مدام از خود بپرسید و به آن‌ها جواب بدهید مطرح می‌شود:

_اگر می‌توانستید با یک حرکت عصای جادویی آنچه را که در زندگی‌تان آرزو دارید به دست آورید، آرزویتان چه بود؟

_اگر می‌توانستید شیوه زندگی‌تان را تمام و کمال در اختیار داشته باشید، چگونه زندگی می‌کردید؟

_اگر می‌توانستید تقویم ایده الی برای خودتان درست کنید، چگونه هرروز، هر هفته، هرماه و هرسال را می‌گذراندید؟

_اگر همین امروز یک‌میلیون دلار پول نقد دریافت کنید، چه تغییراتی در زندگی‌تان می‌دهید؟ اولین کاری که می‌کنید چیست؟

_کدام بخش از کارتان را بهتر انجام می‌دهید و از آن بیشتر لذت می‌برید؟ بهترین عملکرد شما در چه بخشی است؟ به چه فعالیت‌هایی بیشتر علاقه دارید؟

_اگر همین امروز اطلاع پیدا کنید که فقط شش ماه از زندگی‌تان باقی‌مانده، چه می‌کنید و چگونه وقت باقی‌مانده را سپری می‌کنید؟

_ درصورتی‌که دست‌یابی شما به بزرگ‌ترین چیزی که در ذهنتان دارید کاملاً تضمین‌شده باشد، این ایده آل چه خواهد بود؟

اگر به این سؤالات صادقانه پاسخ دهید، آگاهی‌تان نسبت به خودتان که چه می‌خواهید و که هستید فوق‌العاده بیشتر می‌شود. با این کار همیشه به کارهایی برمی‌خورید که باید هر چه سریع‌تر آن‌ها را متوقف کنید. به‌علاوه متوجه خواهید شد که برخی کارها را باید بیشتر انجام بدهید و فعالیت‌های جدیدی را نیز آغاز کنید.

برنامه‌ریزی راهبردی فردی زندگی شمارا به هفت بخش تقسیم می‌کند. با این تقسیمات می‌توانید تشخیص دهید در هر بخش چه می‌خواهید و برای دست‌یابی به آنچه باید بکنید. هفت بخش زندگی شما به شرح زیر است:

حرفه و آینده کاری:

چگونه می‌توانید به موفقیت و رضایت کامل برسید و در حوزه خود بهترین بشوید؟

زندگی خانوادگی و شخصی:

چگونه می‌توانید بین موفقیت بیرونی و روابط شخصی توازن برقرار می‌کنید؟

پول و سرمایه‌گذاری:

چگونه می‌توانید فعالیت‌های مالی خود را تحت کنترل درآوردید و استقلال مالی به دست آورید؟

سلامتی و تناسب‌اندام:

چگونه می‌توانید به سطوح بالایی از انرژی، سلامت عمومی و تناسب‌اندام دست‌یابید و آن را حفظ کنید؟

پرورش و رشد فردی:

چگونه می‌توانید دانش و مهارت‌های کلیدی را تشخیص دهید و آن‌ها را کسب کنید تا بتوانید زندگی فوق‌العاده‌ای داشته باشید؟

فعالیت‌های اجتماعی و گروهی:

ساختار زندگی خود را چگونه پایه‌ریزی می‌کنید تا بتوانید برجهان تأثیری واقعی و پایدار از خود باقی می‌گذارید.

رشد معنوی و آرامش درونی:

چگونه می‌توانید زندگی درونی و تفکر خود را ساماندهی می‌کنید تا تمام توان بالقوه خو را به‌عنوان یک انسان به فعل درآورید؟

در هر بخش به خود نمره بدهید، از ۱ تا ۱۰. سپس درمی‌یابید که بیشترین تنش و ناراحتی شما به دلیل ضعف در بخش‌هایی است که پایین‌ترین نمره را گرفته‌اید. پس از تشخیص این قسمت‌ها می‌توانید اقدامات لازم برای کنترل آن‌ها را تعیین و کار را شروع کنید.

دانلود کتاب قانون جذب

, , , ,

آهنگ زندگی -رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)

چطور آهنگ زندگی خود را تنظیم کنیم؟

آهنگ زندگی
رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب(قسمت دوم)بینشی درباره ی رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت دوم
این عجیب نیست که زندگی با وجود تصمیم های درست، کلیتی نادرست داشته باشد..
وقتی در یک غار بی نور گم شده باشی، تلاش می کنی راه خود را به سوی فضای باز و روشن بیابی، در این شرایط لازم است دقت کنی که هر گام خود را بدرستی و با دقت برداری و همه ی اصول غارنوردی را رعایت کنی، اما آیا برداشتن بی شمار گام درست و اصولی تو را به مقصد خواهد رساند؟
در اینجا چیزی بیشتر ازهر”گام درست” نیاز است و آن گام برداشتن در “مسیر درست” است.
زمانی زندگی برایت دلنشین و رضایت بخش خواهد بود که گام های درستت را در مسیر این رضایت خاطر برداشته باشی. چون رضایت خاطر داشتن از سفر، حاصل راضی بودن از نحوه ی برداشتن هر گام نیست ، بلکه حاصل راضی بودن از آب و هوا، طبیعت و زیبایی های جاده است.
چه زمانی از عملکرد خویش راضی خواهی بود؟
این درست مثل نقاشی می ماند.
نقاش زمانی از نقاشی خود رضایت خواهد داشت که از نحوه ی کشیدن هر قلم راضی باشد، نه
بلکه زمانی راضی خواهد بود که کل نقاشی به دلش بنشیند.
عملکردت باید به دلت بنشیند.
و اکنون این سوال:

چگونه ممکن است وقتی همه قسمت های تشکیل دهنده چیزی مطلوب باشد کلیت آن مطلوب نباشد؟!

موجود طبیعی

شاید باید پرسید چرا انتظار داریم اگر همه اجزای موجودیتی درست باشد و درست کار کند، آن موجودیت باید مطلوب و رضایت بخش باشد؟
این انتظار ناشی از عادتی است که از مشاهده مصنوعات اطراف خود بدست آورده ایم.

مثلا وقتی ماشین ما درست کار نمی کند، بدون معطلی به بررسی قطعات تشکیل دهنده آن می پردازیم. بدون شک یک یا چند قطعه باید وجود داشته باشد که درست کار نمی کنند……..
یا اگر یکی از قطعات ساعت، عملکرد درستی نداشته باشد هیچ شکی باقی نمی ماند که ساعت خوبی نخواهیم داشت..
اما این موضوع درباره خیلی از چیزها هم صدق نمی کند. مثل هنر و همه شاخه های آن.
اگر همه بیت های یک شعر درست و بر اساس قاعده های ادبی سروده شده باشد نمی توان نتیجه گرفت آن شعر، حتماً شعر خوبی است.
آیا سخنی که تک تک جملات آن درست است، حتماً پیامی خوب خواهد داشت؟
آیا این جمله ها درست هستند:
“جنگ های بزرگ که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود ”

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

جمله درستی است.

“جمعیت روی زمین زیاد است”
این هم درست است.

” با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد”
بله این هم جمله ای درست است.

و در نتیجه آیا این یک سخنرانی خوب است؟

جمعیت روی زمین زیاد است، با کنترل جمعیت می توان زندگی بهتری برای بشریت فراهم آورد،
جنگ هایی که در آنها کشتار جمعی شکل می گیرد سبب کاهش جمعیت جهان می شود.
نوه گم شده آدولف هیتلر

بعضی از موجودیت ها اگر همه اجزای آنها درست باشند، درست خواهند بود و اما در مورد برخی دیگر این کافی نیست. این دو دسته از موجودات تفاوتشان در مصنوعی یا طبیعی بودن است.
یعنی اینکه درست بودن جزء شرط کافی برای درست بودت کل است فقط در مورد موجودات مصنوعی صدق می کند. موجودات طبیعی ممکن است با وجود درستی اعضاء خود در کل، خوب نباشند.
اما اینکه چه موجودیتی مصنوعی است و چه موجودیتی طبیعی، درکی که من دارم مربوط به متفاوت بودن ماهیت شکل گیری و به وجود آمدن آن ها است.

فرق میان موجودات طبیعی وموجودات مصنوعی:

موجودات طبیعی آفرینشی خلاقانه دارند. آفرینشی که هرگز تکرار پذیر نیست یعنی دو موجود طبیعی حتی از یک نوع هم که باشند هرگز یکدیکر را تکرار نخواهند کرد و هیچ موجود طبیعی از روی دیگری ساخته نمی شود. این می تواند درخت، کوه، پرنده، شعر یا موسیقی و نقاشی خلاقه یا هر چیز خلاقه دیگری باشد.
اما موجودات مصنوعی از روی یک الگوی از پیش تعیین شده ساخته می شوند، آنها قابلیت تکرار و کپی شدن را دارند.
خلقت موجود طبیعی دارای خلاقیت است اما خلقت موجود مصنوعی الگوپذیر و فاقد خلاقیت است.
از نگاه من خود الگوی طراحی شده اولیه برای تولید محصولات مصنوعی هم می تواند موجود طبیعی است و هنر خلاقه طراحی باشد.
اما آنچه که از روی این طرح ساخته می شود حتی اگر یک مورد بیشتر هم نباشد باز هم
محصول مصنوعی و تکرار پذیر است.

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

آهنگ زندگی چیست؟ رابطه میان عملکرد درست و زندگی خوب

قسمت اول

چگونه می توانم بدانم که کاری که می خواهم انجام دهم زندگی مرا خوب تر خواهد کرد یا نه؟
تلاش برای پاسخ به این سوال، مبنای بسیاری از دانستنی های امروز بشر را تشکیل داده است.
هر یک شاخه های گوناگون دانش بشری درباره انسان تلاش می کنند که مجموعه ای از قواعد را کشف کنند که براساس آنها عملکرد درست از غلط یا مفید از مضر برای زندگی انسانی قابل تشخیص باشد .
در طول زندگی بسیاری از قواعد زندگی را خود به تجربه در می یابیم، بسیاری را به ما آموخته اند و بسیاری دیگر را نیز میتوانیم از این پس بیاموزیم.

چه یک دانشجوی سخت کوش مدرسه زندگی باشیم و چه فردی بازیگوش که تنها به فکر سپری کردن زمان زندگی است، همواره درحال یادگرفتنیم، چه بخواهیم چه نخواهیم یاد میگیریم چه چیزی سازنده است و چه چیزی مخرب، چه چیزی کار می کند و چه چیزی کار نمی کند و چه می تواند موثرتر واقع شود.

همه و همه ی این ها مجموعه ای از قواعد و اصول را برای هرکس ترسیم می کند که انتظار دارد با رعایت آنها زندگی موفق تری داشته باشد.

دانش بازی شناسی زندگی نیز، یکی از همین تلاش هاست که بدنبال درک زندگی از طریق همسان پنداری آن با بازی های گروهی است و نحوه ی عملکرد و قوانین حاکم بر زندگی را قواعد این بازی بزرگ می داند .
خود من به عنوان یک دانش آموز و همچنین معلم این دانش، در طی سالیان گذشته زمان زیادی را به بررسی و تحقیق درباره قواعد زندگی اختصاص داده ام.

چه از طریق این دانش و چه از طریق هر دانش یا تجربه ای دیگر هرچه بیشتر درباره ی بازی زندگی و قواعد آن بدانیم بیشتر درباره عملکردهای درست و غلط در موقعیت های مختلف خواهیم دانست و انتظار می رود با بازی کردن بر اساس قواعد بازی، زندگی بهتری را تجربه کنیم.
اما آیا عملکرد درست به زندگی خوب منجر می شود؟ همیشه اینگونه نیست!

هیچ قطعیتی وجود ندارد که مجموعه عملکردهای درست در هر نقطه از زندگی، یک زندگی خوب را بیافرینند.
شاید عجیب بنظر برسد اما هیچ هم عجیب نیست.
خوب شاید کمی عجیب باشد اما اگر فرصت دهید می توانیم آن را ببینیم…..

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قدرت احساس و نقش آن در قانون جذب

وقتی از زندگی و از نتیجه عملکرد خویش رضایت خاطر نداریم، به گذشته برمی گردیم و سعی می کنیم درستی و نادرستی هریک از تصمیم های خود را مورد بازبینی قرار دهیم.
البته اگر بخواهیم از گذشته درس بگیریم…….
معمولاً در بیشتر موارد، موفق می شویم که تصمیم هایی را کشف کنیم که براساس قواعد بازی گرفته نشده اند. این خوب است ما با کشف هر اشتباه چیزی درباره زندگی می آموزیم. اینکه چگونه می توان قواعد بازی را نادیده گرفت و یا حتی شاید، قاعده ی ندانسته ای بر ما آشکار شود……

گاهی با یک نگاه می توانیم دریابیم که قواعد ساده ای را زیر پا گذاشته ایم،
مثلاً در آن مورد خاص “برد – برد” تصمیم نگرفته ایم، یا
در مورد دیگر به اندازه کافی شفاف نبوده ایم،
یا اینکه بر سرکلام خود باقی نمانده بودیم،
جای دیگری بازی را شخصی کرده بودیم،
یا بجای تلاش کردن برای رسیدن به قراری مشترک، تلاش کرده بودیم که به درک مشترکی برسیم و یا . . .

در این مواقع بخودمان می گوییم اگر بجای فلان کار، کاری دیگر می کردم، الان در این موقعیت ناخوشایند نبودم. البته این تا حدودی درست است یعنی
آنقدر درست است که، می توانم بگویم اگر برخلاف قواعد بازی زندگی بازی کنی، بی تردید نتیجه قشنگی از بازی نخواهی گرفت.
و اما آنقدر درست نیست که بتوانم بگویم با فرض اینکه همه قواعد لازم را هم می دانستی،
اگر همه تصمیم ها و اقدام هایت براساس قواعد بازی و درست باشد، آنگاه نتیجه بازی برایت دلپذیر و خوشایند خواهد بود……

ممکن است مقاطعی باشد که هرچه به گذشته نگاه کنی می بینی تصمیم ها و انتخاب هایت درست بوده اند اما اکنون از نتیجه کار و وضع موجود رضایت نداری. البته اگر دچار خودستایی مزمن نباشی چنین حالتی بسیار نادر است. چون بطور معمول آنقدر اشتباه داریم که مشکلی برای گفتن جمله ی ” این بار پشت دستم را داغ می کنم تا دیگر مرتکب آن اشتباه نشوم” نداشته باشیم……..

اگر هیچ یک از تصمیم ها و عملکرد ها غلط نبوده باشند پس چطور ممکن است که نتیجه غلط شده باشد؟!!!!!!!!!!!