, ,

تأثیر افکار مثبت در زندگی – ما حاصل افکارمان هستیم

تأثیر افکار در زندگی

تأثیر افکار مثبت در زندگی – ما حاصل افکارمان هستیم

در این مقاله به توضیح اینکه ما حاصل افکار خودمان هستیم می پردازیم.
کتاب جیمز آلن بر یک حقیقت انکارناپذیر استوارشده است: افکار خوب، یک انسان خوب را شکل می‌دهند و افکار منفی، یک انسان تیره‌بخت را می‌سازد.
آلن معتقد است انسانی که گرفتار افکار منفی باش فکر می‌کند دنیا محیطی پر از ترس و اضطراب است. اما در مقابل برای کسی که بتواند افکار منفی و مضر را کنترل کند دنیا مهربان می‌شود و همیشه هستی آماده کمک به او برای رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش هستند.

انسان فقط آرزوهایش را جذب نمی‌کند بلکه آنچه باعث ترس می‌شود نیز به سمت او می‌آید. توضیح جیمز آلن در این مورد بسیار ساده است: افکاری که توجه انسان را جلب می‌کنند، چه مثبت و چه منفی، به ذهن ناخودآگاه می‌روند تا وارد دنیای واقعی شوند. همان‌طور که امرسون می‌گوید: انسان همان چیزی می‌شود که در طول روز به آن فکرمیکنند.

خودمان شرایطمان را می‌سازیم
بخشی از شهرت کتاب آلن به خاطر این است که درجایی از کتابش می‌گوید: شرایط انسان او را نمی‌سازند، بلکه شرایط باعث می‌شوند توانایی‌های انسان آشکار می‌شوند.
این‌یک اظهارنظر ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد، توجیهی برای نادیده گرفتن کسانی که فقیر هستند. شاید هم توجیهی برای سوءاستفاده و تائید کسانی که در شرایط ایدئال زندگی هستند در مقابل کسانی که موفقیتی کسب نمی‌کنند.

البته این اظهارنظرها در برابر گفته معروف آلن، سطحی و بدون تفکر هستند زیرا واقعاً هر پیشامدی که برای ما رخ دهد، حتی اتفاقات بد و ناگوار، فرصتی برای رشد و اعتلای ما هستند. اگر حوادث زندگی فقط موفقیت و شانس را برای انسان‌ها رقم می‌زند انسان هیچ‌وقت رشد نمی‌کرد. درواقع به نظر می‌رسد پیشامدهای زندگی برای این هستند که بهترین توانایی‌های ما را به ظهور برسانند. اگر ما به این نتیجه برسیم که در حقمان ظلم شده غیرممکن است بتوانیم آگاهانه برای رهایی از یک وضعیت نامساعد تلاش کنیم.

به‌هرحال همان‌طور که هر زندگینامه نویسی می‌داند ،سال‌های ابتدایی زندگی انسان و شرایطی که او در این سال‌ها دارد، صرف‌نظر از خوب یا بد این شرایط، اغلب بهترین موهبتی هستند که به یک فرد داده می‌شوند.
جنبه تفکر برانگیز کتاب جیمز آلن این است که می‌گوید خودمان مسئول شرایط زندگی‌مان هستیم و نمی‌توانیم دیگران را سرزنش کنیم. مهم‌ترین نکته این است که همه‌چیز در زندگی به خودمان بستگی دارد. درحالی‌که قبلاً فقط به محدودیت‌ها و ترس‌هایمان فکر می‌کردم، حالا به توانایی‌هایمان پی می‌بریم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

با تغییر ذهنتان، دنیایتان را تغییر دهید
البته جیمز آلن انکار نمی‌کند که ممکن است فقر و تنگدستی برای هر انسانی اتفاق بیفتد اما معتقد است واکنش‌های پرخاش جویانه و غیرمنطقی مثل متهم کردن دیگران فقط باعث افزایش مشکلات موجود می‌شوند. آنچه توانایی انسان را نشان می‌دهد این است که وقتی در شرایط سخت قرار می‌گیرد، چطور انگیزه‌ای برای پیشرفت پیدا می‌کند. به‌طور خلاصه ، یک انسان یا جامعه زمانی موفق شناخته می‌شود که بتواند برخورد درستی با شکست‌هایش داشته باشد و دوباره در مسیر پیشرفت و موفقیت قرار بگیرد.

جیمز آلن معتقد است (انسان همیشه بی‌صبرانه می‌خواهد شرایط زندگی‌اش را بهتر کند اما اصلاً به فکر این نیست که خودش را اصلاح کند. به همین دلیل همیشه در یک نقطه می‌ماند)

اگر همچنان در مسیر در اشتباه گام برداریم، خوش‌شانسی و موفقیت برایمان پیش نمی‌آید. انسان همیشه خودش به شکل ناخودآگاه، بخت و موفقیت خودش را رقم می‌زند.

آرامش لازمه موفقیت

تأثیر بودائیسم در افکار جیمز آلن علی‌الخصوص درجایی که به تفکر درست اشاره می‌کند یا می‌گوید که بهترین راه برای کسب موفقیت، داشتن ذهنی آرام است کاملاً مشخص می‌شود. انسان آرام و هدفمند در زندگی طوری رفتار می‌کند که گویی این ویژگی‌های او ذاتی هستند. اما درواقع این حالت‌ها نتیجه خویشتن‌داری یک انسان هستند.
این افراد اطلاعات پیشرفته‌ای درباره کارکرد فکر دارند که ناشی از سال‌ها تفکرشان درباره فکر است. به نظر آلن این انسان‌ها جذاب‌اند چون با تندباد حوادث متلاطم نمی‌شوند و به همین دلیل به آن‌ها توجه زیادی می‌شود چون خودشان سرنوشتشان را می‌سازند. افراد باری به هر جهت هم برای موفقیت می‌جنگند اما موفقیت از انسان‌های ناپایدار درو می‌شود.

, ,

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم!

توجه و تمرکز چیست؟

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم

در این مقاله به تعریف توجه و چگونگی استفاده از توجه و تمرکز در کارهایمان می پردازیم.

ذهن راه هر مسئله در زندگی‌تان بسط و توسعه خواهد یافت و به گونه‌های مختلف خود را نشان خواهد داد. برای مثال اگر ضمن این‌که بدهکارید، از سرمایه قابل‌توجهی نیز برخوردار باشید و تمام ذهن را به سرمایه‌تان معطوف کنید، یقین بدانید که در آینده نه‌چندان دور سرمایه‌ی شما افزایش پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر اگر سرمایه تان فقط پانصد هزار تومان و بدهی شما پنج میلیون تومان است و تمامی اندیشه و احساس خود را متوجه سرمایه تان سازید، به‌طورقطع به سرمایه خودکاری صورت خواهید داد و به‌گونه‌ای در جهت رشد و افزایش آن مؤثر خواهد بود.

به‌عکس، اگر تمام ذهنتان را به بدهکاری‌تان معطوف کنید و همواره به خود خاطرنشان کنید که تا چه اندازه مفلس و بی‌پول هستید و حیات عاطفی و هیجانی خود را در این مسیر هدایت کنید، به‌طور قطع افلاس و نداری در زندگی‌تان گسترش خواهد یافت. این اصل در مور وضعیت جسمانی شما نیز صادق است.. اگر ذهنتان را به سرماخوردگی متمرکز کنید و همواره درباره‌ی آن سخن بگویید و با هر کس که برخورد می‌کنید از احساس سستی و رخوتت خود شکوه و گلایه سر دهید، نیروی شما در جهت توسعه سرماخوردگی هدایت خواهد شد.

اما اگر ذهنتان را به بخش سالم و تندرست وجودتان متمرکز کنید و از نشاط و تندرستی خود با دیگران سخن بگویید، سلامتی و شادکامی در کشتزار باطن شما بارور شده و در وقت مناسب ثمره‌اش را به بار خواهد آورد.

ما بر اساس افکارمان دست به عمل می‌زنیم و همین افکار است که به تجربه‌های روزانه زندگی ما تبدیل می‌شود به همین دلیل اگر شما بخش قابل‌توجهی از نیروی ذهن خود را کمبود و تنگنا متمرکز کنید، کمبود و نداری در آگاهی شما جریان یافته و به‌طورقطع این وضعیت را در زندگی‌تان بسط و توسعه‌خواهید داد. اینک قصد دارم با اشاره به یک مثال واقعی کارکرد این اصل را به شما نشان دهم.

یکی از دوستانم به نام (باب برایج) بسیار سرحال و خوش‌مشرب است. هر کس از معاشرت و مراوده با وی لذت می‌برد. او درگذشته در بیشتر جنبه‌های زندگی‌اش اصل فراوانی را به‌کاربرده و ثمرات ارزشمندی عایدش شده بود. باوجوداین درزمینه فعالیت‌های شغلی ، همواره ذهنش را بر آنچه نداشت متمرکز می‌کرد. باب خواننده و ترانه‌سرای بااستعدادی بود و قصد داشت مجموعه ترانه‌های خود را در سطح وسیع، تولید و در نقاط مختلف کشور توزیع کند. اما برای شروع این کار نیاز به سرمایه داشت و متقاعد شده بود که وضعیت عالی‌اش اجازه چنین کار را به وی نمی‌دهد.

در حقیقت کمبود و نداری بر ذهن و نفسانیات او حاکم بود و وی را از تحصیل سرمایه برای دستیابی به هدفش محروم می‌کرد. وقتی صحبت از اجرای برنامه در برابر حضار به میان می‌آمد، یقین داشت که از عهده انجام این کار بر نخواهد آمد.

در حقیقت معتقد بود که تنها راه تولید و انتشار جُنگ ترانه‌هایش آن است که ناگهان فرشته‌ای در برابرش ظاهرشده و سرمایه لازم را در اختیارش بگذارد. در خلال چند جلسه گفتگو کوشیدم به او تفهیم کنم که ضمیر باطن او از تصاویر منفی آکنده است و شرایط غنا، رفاه و پیشرفت او را سد کرده و به وی اجازه نمی‌دهد که به رؤیایش جامه‌ی عمل بپوشاند. سرانجام در جلسات سخنرانیم، چند بار از باب دعوت کردم که قبل از سخنرانی ترانه‌های زیبایش را اجرا کرد و با استقبال عموم مواجه شد.

سرانجام موفق شد عرصه‌ی تخیلات خود را جولانگاه توانایی‌ها و هدف‌های خود بسازد و بر انگاره‌های کمبود و نداری که سالها ی سال به دنبال می‌کنید فایق آید. این جوان مدت‌ها و به آنکه احساس خستگی کند به این تمرین روحی پرداخت.

و دیگر حاضر نشد که به ناتوانایی‌های خود بیندیشد و افکار منفی را به سر راه دهد. او حدود یک سال به دورترین نقاط کشور سفر کرد و به اجرای کنسرت پرداخت و در تمام این مدت موفقیت و شادکام را کانون توجه قرارداد. او در یک گفتگوی تلفنی به من گفت که سرانجام جسارت لازم را در خود پدید آورده و هزینه‌ی تولید آلبوم ترانه‌هایش را استعلام کرده است. سرمایه ای که او برای انجام این کار بدان نیاز داشت بیشتر از تمام اندوخته‌اش در طول عمرش بود.

به او توصیه کردم که فکر خود را یکسره به سعادت وتوان گری متمرکز کند و هرگز اجازه ندهد که اندیشه‌ای ناشی از کمبود و تنگنا به جریان آگاهیش نفوذ کند.

او این پیام را دریافت کرد و بر این اساس کارش را آغاز کرد. یک روز بعدازظهر آب از طریق تلفن راه دور به من گفت که: (در تمام این مدت تنها به پول و سرمایه‌ای فکر می‌کردم که قرار است در اختیارم قرار گیرد). هرگز اجازه ندادم که اندیش فقر و نداری و کمبود به ذهنم خطور کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید:تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

او در ادامه مطلب افزوده که به‌اتفاق یکی از دوستانش درباره‌ی راه‌های تحقق هدفش بررسی‌های فراوانی کرده است، تا این‌که روزی باب به دوستش گفت: (چه طور است از پانزده تن از آشنایانم تقاضا کنم که هر یک هزار دلار در کار من سرمایه‌گذاری کنند؛ منظورم افرادی است که واقعاً به هنرمندی من اعتقاددارند؟) و دوستش پاسخ داد: من باکمال میل نخستین فردی هستم که در این کار سرمایه‌گذاری می‌کنم. و به‌این‌ترتیب باب پیشاپیش یک پانزدهم سرمایه‌ی موردنیاز را در اختیار داشت.

او ظرف سه روز اوراق سرمایه‌گذاری را آماده کرد و به امضای سرمایه‌گذاران رساند. باب از آن‌که می‌دید سرانجام بر ذهنیت کمبود و نداری غلبه کرده است از خوشحالی در پوستش نمی‌گنجید؛ از وقتی‌که او ذهنیت فراوانی را کانون توجه قرارداد، به‌طور کامل این موهبت در زندگش توسعه یافت و بر مقدرات او حاکم شد. دو ماه بعد، او جُنگ ترانه‌هایش را تولید کرد. چندی نگذشت که او حسن شهرتی به هم زد و از اطراف و اکناف به سراغش آمدند و در شرکت او سرمایه گذاری کردند. او به‌جای کمبود، ذهنش را به فراوانی معطوف کرد و از این رهگذر سود فراوانی عایدش شد.

دیری نپایید که او سود و سرمایه تمام سرمایه گذاران را پرداخت و اکنون سرگرم دومین مرحله تولید آلبوم ترانه‌هایش می‌باشد. درروی جلد آلبوم او این عبارت به چشم می‌خورد:

(تقدیم به دوست عزیزم وین دایر، از تلاش تو در اینجا جرأت و جسارت در من قدردانی می‌کنم.)

این اصل در مورد هر یک از ما نیز مصداق دارد. برا دستیابی به ثروت، تنعم و موهبت‌های جهان هستی تنها کافی است که سخاوت و گشاده‌دستی طبیعت را باور کرده و ذهن خود را به کانون وفور و فراوانی متمرکز کنید. وقتی با اعتقاد به رفاه، آسایش و خوشبختی، زندگی و تنفس و توجه می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال و ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز میکند. این اصل در مورد کسب مال ثروت، شادمانی، تندرستی، موفقیت های تحصیلی وچیزهای دیگر هم صدق می کند.

, ,

روش تغییر- چطور زندگیمان را تغییر دهیم!

روش تغییر

روش تغییر- چطور زندگیمان را تغییر دهیم!

یکی از ویژگی‌های شگفت‌انگیز تغییر، چگونگی ورود آن به زندگی انسان است. بسیاری از زنان و زوج‌هایی که صاحب بچه می‌شوند، از کمبود وقت و محدود شدن آزادی‌شان پس از تولد بچه گلایه دارند و دچار مشکل می‌شوند. آن‌ها برای این‌که بتوانند شیرینی بچه‌دار شدن را حس کنند، باید بتوانند از زندگی قبلی‌شان که یقیناً آزادی عمل بیشتری در آن داشتند، جدا شوند و آن را به فراموشی بسپارند.

تغییر تنها متغیر ثابت زندگی است

بهتر است با توجه به پیامدهای بلندمدت تغییرات به آن‌ها نگاه کنیم. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی ۳۰ سالگی را نقطه تغییر انسان و مرحله گذر او از جوانی به بزرگ‌سالی می‌دانند. درگذشته ۲۱ سالگی را زمان بروز چنین تغییری می‌دانستند. مردم به سراغ بریجز می‌آیند و می‌گویند: (من فکر می‌کنم که در حال گذر از سنین جوانی به بزرگ‌سالی و پختی هستم.)

اما واقعیت این است که تغییر در تمام طول زندگی انسان رخ می‌دهد و مختص سن خاصی نیست.

در ادامه ،نظرات  بریجز را درباره  سه مرحله‌ای که  در هر تغییری  وجود دارد  برایتان  آورده‌ام .

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:تو چگونه می توانی زندگیت را #تغییر دهی؟

بریجز  این سه   مرحله را از  روی  مراحل   رشد  انسان  گرفته است   که انسان   شناسان   آن  را تعیین  کرده‌اند   و در مراسم   و آیین‌های بعضی   از قبیله‌ها نیز  دیده  می‌شوند.

 

پایان دادن به شرایط قبلی

برای شروع جدید، باید بتوانید به شرایط قبلی‌تان پایان بدهید. این اصل در بین انسان‌هایی که در قبیله‌ها زندگی می‌کنند نیز پذیرفته‌شده است. وقتی قرار باشد یکی از آن‌ها یک تغییر درونی را تجربه کند از زندگی عادی‌اش فاصله می‌گیرد. در زنگی امروزی ممکن است ما به رهایی از تجربه‌های معمولی زندگی نیاز داشته باشیم.

بعدازاین مرحله، دچار عدم هویت می‌شویم. انگیزه‌های قدیمی‌مان از بین می‌روند.

بلافاصله بعدازاین وضعیت وارد مرحله رفع توهم می‌شویم، یعنی متوجه می‌شویم نگاه ما به دنیا انعکاس واقعیت نبود.

این مرحله هم می‌تواند اولین گام برای تغییر باشد و هم آخرین گام چون زمینه را برای یک شروع دوباره و رسیدن به یک درک جدید از جهان فراهم می‌کند.

وقتی لازم باشد به شرایط قبلی‌مان پایان بدهیم، هر یک از ما روشی را در پی می‌گیریم. اما هر بار که می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم ممکن است ناراحتی‌ها و احساسات بد دوباره زنده شوند. مثلاً اگر در زمان کودکی طوری با شما رفتار می‌کردند که احساس بی‌لیاقتی می‌کردید، هر شکستی که در بزرگ‌سالی تجربه می‌کنید این احساس را در شما زنده می‌کند.

هرچند که ممکن است پایان دادن به یک وضعیت، خاطرات ناراحت‌کننده را به یادتان بیاورد، باید بدانید که پایان دادن به یک مرحله از زندگی، پایان دادن به خود زندگی نیست.

در فرهنگ‌های قبیله‌ای این تغییرات طی یک مراسم به نمایش درآمده و بازی می‌شنود تا افراد پایان یک مرحله را پایان زندگی ندانند بلکه آن را یک مرحله لازم برای آغاز یک زندگی جدید بدانند.

 دوره خنثی

معمولاً همه ما دوست داریم که هرچه زودتر از آن مرحله سخت که بلافاصله پس از شوک ناشی از پایان دادن به مرحله قبلی است، عبور کنیم. اما از طرفی ممکن است این مرحله، ارزشمندترین مقطع زندگی‌تان باشد.

چون شما در دوره خنثی، بسیار آزاد و پذیرای هر ایده‌ای هستید و می‌توانید به‌تمامی راه‌ها موجود در زندگی فکر کنید. ویلیام بریجز برای این مرحله برزخ مانند، پیشنهاد‌هایی آورد:

سعی کنید مدتی تنها باشید. جایی بروید که در آن بتوانید بدون اینکه کاری انجام دهید، فقط فکر کنید. اما انتظار نداشته باشید که اتفاق خاصی بیفتد. هدف از انجام این کار این است که بتوانید به رؤیاهایتان فکر کنید.

دفتر خاطراتی از این روزهای خنثی تهیه یا حتی سعی کنید زندگی‌نامه خودتان را بنویسید. به خودتان فرصت بدهید تا بتوانید تمامی رویدادهای زندگی‌تان را دوباره به یاد بیاورید.

 هدف و خواسته واقعی‌تان را کشف کنید. ببینید واقعاً هدفتان از زندگی چیست.

اگر قرار باشد همین امروز زندگی‌تان به پایان برسد، چه‌کاری هست که دوست دارید آن را انجام بدهید اما انجام نداده‌اید؟

بسیاری از شخصیت‌های بزرگ تاریخ (مثل سنت پل، حضرت محمد، دانته، بودا) نیاز انسان را به اینکه از محیط همیشگی‌اش خارج‌شده به جنگل یا بیابان رود و با خودش خلوت کند درک کرده بودند.

البته هدف شما این نیست که جهان را نجات بدهید، اما باید بدانید هزاران سال است که انسان نیاز دارد گاهی عقب‌نشینی کرده و خودش را دوباره بشناسد.

شروع دوباره

اما سؤالی که پیش می‌آید این است که چطور می‌توانیم زمان مناسب را برای پایان دادن به دوره خنثی بشناسیم؟ درواقع چه وقت باید دوره جدید زندگی‌مان آغاز کنیم؟

شروع دوباره را می‌توانیم با نگاه به گذشته آغاز کنیم. مثلاً ممکن است همسر ایده آل مان را در میهمانی ببینیم که اصلاً دوست نداشتیم در آن شرکت کنیم. یا وقتی به دیدن دوستمان می‌رویم به شکل اتفاقی مقاله‌ای را ببینیم و با خواندن آن زندگی‌مان تغییر کند.

وقتی برای تغییر و پیشرفت آمادگی داریم، موقعیت‌های مناسب در مسیرتان قرار می‌گیرند. اما یک تذکر ضروری این است که خیلی به خودتان سخت نگیرید و با شرایط قبلی‌تان کمی پیوستگی منطقی داشته باشید.

با دیدگاه‌هایی که در شرایط برزخ یا دوره خنثی به ذهنتان خطور می‌کنند راحت برخورد کنید و اگر سرعت بروز تغییر مطابق میلتان نبود، ناامید نشوید.

 

, , ,

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

دو قانون دیپاک چوپرا

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

در این مقاله به توضیح موفقیت معنوی از دیدگاه چوپرا می پردازیم.

قانون میل و هدف

این قانون پیچیده ترین و جذاب ترین قانون این مقاله است. چوپرا معتقد است برخلاف درخت که فقط یک هدف دارد (اینکه در خاک ریشه بدهد، رشد کند و عمل فتوسنتز را به انجام برساند) هوش و دستگاه عصبی انسان به او امکان می دهند که از طریق شکل دادن به ذهن و قوانین طبیعت به هرچه میخواهد دست پیدا کند.

این کار از طریق توجه و هدفمندی حاصل می‌شود.

همان‌طور که توجه به چیزی باعث انرژی‌دار شدن و وسعت آن می‌شود، هدفمندی، انرژی واکنش را باهم ترکیب کرده و هدف موردنظر را به واقعیت تبدیل می‌کند. اما چطور این اتفاق میافتد؟ نویسنده برای بیان چگونگی این حالت، ذهن انسان را با یک دریاچه مقایسه می‌کند.

چوپرا می‌گوید اگر ذهن انسان آرام باشد می‌توانیم یک هدف را به‌صورت سنگریزه‌ای در آن بیندازیم تا موج‌هایی را در سطح آرام ذهن ایجاد کنند که به‌راحتی قابل‌مشاهده هستند.

 

اما اگر ذهن انسان مثل یک دریای طوفانی، ناآرام باشد حتی اگر یک آسمان‌خراش را هم در آن بیندازیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد! اگر در حالت آرامش ذهنی هدفی را در ذهن تصور کنیم می‌توانیم برای رسیدن به هدفمان بر قدرت بی‌پایان هستی تکیه کنیم. درواقع ما فقط هدفمان را تعیین کرده و به هستی اجازه می‌دهیم که به جزئیات کار شکل بدهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

 

قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان

وقتی هدفی دارید باید قبل از اینکه به هدفتان برسید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید و نگران نباشید و ممکن است روی رسیدن به هدف خاص تمرکز کنید اما اگر همواره به یک هدف خاص فکر کنید این ترس و عدم اطمینان در وجودتان شکل می‌گیرد که آیا به هدفتان می‌رسید یا خیر.

انسانی که با خود برترش هماهنگ باشد طوری به هدفش فکرمی‌کند که نگران نتیجه نهایی نباشد.

دیپاک چوپرا این اصل را این‌طور توضیح می‌دهد:

فقط از طریق بی‌اعتنایی توأم باایمان است که انسان می‌تواند از زندگی لذت ببرد و بانشاط باشد. در این حالت نشانه‌های موفقیت و ثروت بدون دردسر آشکار می‌شوند. بدون تکیه‌بر قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان، انسان ندانی ناامید و ناتوانی است که اسیر خواسته‌های دنیوی می‌شود، همیشه نگران چیزهای کم‌اهمیت است در ناامیدی به سر می‌برد و اسیر روزمرگی می‌شود. ذهن چنین انسانی پر از اندیشه‌های مربوط به فقر است.

اگر از قانون بی‌اعتنایی توأم ایمان پیروی نکنیم تصور خواهیم کرد که باید راه‌حل مشکلاتمان را خودمان پیدا کنیم. اما با تکیه‌بر این اصل، هستی راه‌حل مشکلات را وارد زندگی‌مان می‌کنند.

ممکن است کمی طول بکشد تا معنی آن را درک کنی اما ثابت‌قدم باشید؛ این قوانین حتماً زندگی‌تان را تغییر خواهند داد. اگر این مقاله ر ا چند بار خوانید، هر بار معانی و مفاهیم جدیدی را درک می‌کنید؛ این، نشانه یک اثر برتر است.

نکته‌های نهایی

خصوصیت برتر مقاله هایی که در قرن اخیر درباره موضوع خودیاری نوشته‌شده‌اند این است که پیام‌های معنوی را از طریق دستورالعمل‌های مادی به خوانده منتقل می‌کنند. مثلاً مقاله‌ای را با موضوع موفقیت تهیه می‌کنیم و می‌بینیم که درباره هوش کامل و سودمند هستی صحبت می‌کند و می‌گوید قانون موفقیت این است که سعی کنیم کارمای خوبی داشته باشیم و سپس آن‌قدر به هدف هامان ایمان داشته باشیم که منتظر باشیم تا هستی ما را به خواسته‌مان برساند.

اغلب دیپاک چوپرا را محکوم می‌کنند که ارزش‌های معنوی را برای رسیدن به ثروت تبلیغ می‌کند. این موضوع کاملاً درست است اما جای هیچ شرمندگی نیست. وقتی خود هستی منبع بیکران ثروت و توانگری است زندگی در فقر و نداری، هدر دادن عمر است.

موضوع اصلی این مقاله وحدت همه موجودات جهان است. بااینکه بیشتر از لفظ موفقیت در این مقاله استفاده‌شده است مسئله اصلی، قدرت است. هرچه انسان بیشتر با هستی هماهنگ باشد قدرتمندتر می‌شود. درحالی‌که اگر غیرازاین باشد، انسان در تضاد با هستی قرار می‌گیرد و ضعیف می‌شود.

این مقاله به‌عنوان بهترین اثر درزمینه بهبود شخصیت، به انسان می‌آموزد که برای موفقیت باید به‌جای سروری و حکومت بر هستی،‌با آن هماهنگ و یکی باشد.

, ,

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

نورون هایی که تمدن را شکل دادند

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

یک توده بافت نرم، حدود یک کیلوگرم، که می‌توانید کف دستتان بگیرید، می‌تواند در مورد پهناوری و عظمت میان ستارگان بیندیشد، درباره معنی ابدیت بیندیشد، به هستی خود بیندیشد. یک توده، شگفت انگیزه‌ترین چیز در دنیا!

مهم‌ترین معمایی که بشر با آن مواجه  می‌شود: چگونه مغز به این حد از کارایی رسیده است؟

در سال‌های اخیر، دانشمندان در پارما، ایتالیا، نورون‌هایی در لوب قدامی مغز شناسایی کردند،آن‌ها را نورون‌های آیین‌های نامیدند. برای شناخت نورون‌های آیین‌های، بیایید ببینیم نورون‌های حرکتی عادی چه می‌کنند؟

همان‌طور که میدانید نورون‌های حرکتی عادی حین انجام عملی خاص، فعال می‌شوند. وقتی شما جسمی را با دستتان جابجا می‌کنید، نورون‌های حرکتی فرماندهی این عمل را به عهده دارد.

این نورون‌های عادی بیش از ۵۰ سال است که شناخته‌شده‌اند. اما در سال‌های اخیر، دیده‌شده است که کسری از این نورون‌های حرکتی به نام نورون‌های آیین‌های، حدود ۲۰ درصد، زمانی فعال می‌شوند وایمپالس می‌فرستند که شما به عمل و فعل شخص دیگری نگاه می‌کنید، نه اینکه خودتان آن عمل را انجام دهید.

یعنی می‌توان گفت که این نورون‌های آیین‌های دیدگاه شخص دیگری را اتخاذ می‌کنند.

حال اهمیت نورون‌های آیین‌های چیست؟

تقلید (imitation) چرا تقلید مهم است؟ بیایید به فرهنگ انسانی نگاهی بیندازیم. اگر به حدود ۷۵ هزار سال پیش بازگردیم، می‌بینیم که اموری فوق‌العاده و غیرمنتظره به‌طور ناگهانی رخ‌داده است که همان ایجاد تعداد بسیار زیادی از فنون و مهارت‌های منحصربه‌فرد بشریت است. اموری همچون زبان، استفاده از ابزار، استفاده از آتش، قدرت تحلیل با ذهن، استفاده از پناهگاه و ….

۴هزار سال پیش زمانی بوده است که مغز ما به‌اندازه کنونی خویش رسیده است. این در حالی است که تمامی این امور و توانایی‌ها از ۱۰۰ هزار سال پیش به‌سرعت در حال رخ دادن بوده است. پس می‌توان ادعا کرد که اتفاقی که افتاد این بوده است: ظهور یک شبکه بسیار پیشرفته نورون‌های آیین‌های که ما را قادر می‌سازند که اعمال دیگران را تقلید کنیم.

به‌عنوان‌مثال کشف تصادفی آتش توسط یک فرد در قبیله به دست آمد و به‌جای این‌که این کشف از بین برود، برعکس، به‌صورت افقی بین بقیه جمعیت پخش شد و یا به‌صورت عمودی از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.این اتفاق شگرف، ناگهان دیدگاه تکاملی لامارک را برجسته کرد و بدان اهمیت بخشید. درحالی‌که در تکامل داروینی، تغییر تدریجی و در طول صدها هزار سال ایجاد می‌شود. تکامل لامارکی برخلاف داروینی، می‌تواند در کسری از ساعت رخ دهد.

مثلاً فرض کنید کودکی با مشاهده صحنه شکار خرس قطبی توسط والدینش جهت استفاده از پوست خرس به‌عنوان لباس، تمامی این‌ها را در یک مرحله و در عرض چند دقیقه یاد می‌گیرد. سپس این توانایی به شکل تصاعد هندسی به‌سرعت در کل جمعیت گسترش می‌یابد. این موضوع اساس زیربنایی است که آن را فرهنگ می‌نامیم. یعنی تقلید از چیره‌دستی‌ها و مهارت‌های پیچیده که زمینه و اساس تمدن است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از  دست  ندهید:توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

تا اینجا راجع به نورون‌های آیین‌های حرکتی صحبت کردیم. بخشی از نورون‌های آیین‌های به نام نورون‌های آیین‌های حسی یا لمسی هستند.

با عمل نورون‌های حسی عادی آشنایی داریم. با لمس دست و رسیدن ایمپالس توسط نورون حسی، کورتکس ما لمس را حس می‌کند. همان نورون حسی، در بعضی موارد، به‌سادگی می‌تواند زمانی که لمس دست شخص دیگری را مشاهده می‌کنید، فعال شود و ایمپالس بفرستد و کورتکس شما نه لمس دست شما بلکه لمس دست شخص دیگری را، به‌واسطه تنها مشاهده کردنش، حس میکند. به این حالت همدلی Empathy می‌گویند.

اما چرا در حالت عادی با دیدن شخص دیگری، احساس وی را مستقیماً درک نمی‌کنیم و صرفاً همدلی می‌کنیم؟ چراکه در حالت عادی، گیرنده‌های سطح پوست ایمپالسهای بازخورد مهاری به کورتکس می‌فرستند تا لمس صورت نگیرد و موجب گیج شدن و تداخل حواس نشود. یعنی انگار به کورتکس ما مخابره می‌کند: نیاز نیست لمس دست آن شخص را حس کنی، زیرا مربوط به تو نیست!

می‌توانی با او همدلی کنی. حال فکر کنید دستتان قطع‌شده باشد و یا آن را کاملاً از شبکه براکیال بی‌حس کرده باشید. پس اثر بازخورد منفی گیرنده‌های سطح پوست حذف می‌گردد و آنچه حاصل  می‌شود به این قرار است: شخص دیگری دست خود را لمس می‌کند، من این صحنه را مشاهده می‌کنم، من لمس دست آن شخص را لمس و حس  می‌کنم! این یعنی مرز بین انسان‌ها برداشته  می‌شود.

یعنی تنها چیزی که از انسان‌های دیگر جدایتان می‌کند پوست بدنتان است!این یعنی: دیگر مرز مشخص و اختصاصی ای بین آگاهی شما و دیگران وجود ندارد.

 

, ,

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

قانون ظرفیت ، بخشش و تلاش

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

در این مقاله به بررسی موفقیت در قانون ظرفیت، بخشش و تلاش می پردازیم

هزاران سال است که کارما (یا همان قانون علت و معلول) و دارما (هدف زندگی) در زندگی انسان‌ها حاکم هستند و دو قانون از هفت قانون معنوی موفقیت چاپرا همین دو هستند. در اینجا به بررسی پنج قانون دیگر می‌پردازیم.

قانون ظرفیت ناب و خالص هستی

ظرفیت ناب و خالص هستی همان جائی است که همه‌چیز از آن سرچشمه می‌گیرد و «آنچه پنهان است آشکار می‌شود.» انسان در این عرصه آگاهی خالص، به دانش ناب، توازن، شکست‌ناپذیری و شادی می‌رسد. وقتی به ظرفیت خالص هستی دست پیدا می‌کنیم خود ناب و والایمان را درک کرده و میتوانیم بفهمیم که زندگی از طریق نفس محدودمان چه‌کار بیهوده‌ای است.

درحالی‌که نفس انسان همیشه محتاط و ترسو است، خود برتر در آرامش به سر می‌برد:

«خود برتر تحت تأثیر انتقاد قرار نمی‌گیرد، از مشکلات نمی‌ترسد و خودش را از هیچ‌کس کمتر نمی‌داند. بااین‌حال فروتن است و خودش را برتر از کسی نمی‌داند. چون می‌داند که همه انسان‌ها در سیرت، یکی و در صورت متفاوت هستند.»

وقتی نقاب نفس از بین می‌رود دانش، آَشکار می‌شود و بینش انسان وسعت پیدا می‌کند. چاپرا به کارلوس کاستاندا اشاره می‌کند که می‌گوید: اگر بتوانیم دست از نفس و اهمیتی که به خودمان می‌دهیم برداریم،‌ بزرگی و عظمت هستی را خواهیم دید.

در درجه اول از طریق مدیتیشن و سکوت می‌توانم به ظرفیت ناب هستی دست پیدا کنیم اما از طریق قضاوت نکردن درباره طبیعت و تحسین آن‌هم می‌توانیم به این ظرفیت ناب دسترسی داشته باشیم. اگر با این ظرفیت ناب هستی آشنا شوید همیشه می‌توانید مستقل از شرایطی که در آن قرار دارید و مستقل از احساسات، مردم و اشیاء،‌به این ظرفیت ناب دسترسی پیدا کنید. همه ثروت‌ها و خلاقیت‌ها از این منبع سرچشمه می‌گیرند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست  ندهید:موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

در این قسمت به بررسی اثر قانون بخشش در موفقیت می پردازیم

 قانون بخشش

آیا هرگز به این موضوع توجه کرده‌اید که هر چه بیشتر می‌بخشید، بیشتر به دست می‌آورید؟ چاپرا می‌گوید دلیل اینکه این قانون همیشه درست است و هیچ استثنایی ندارد این است که ذهن و بدن انسان همیشه در حال بخشش به هستی و گرفتن از آن‌ها است. خلق کردن، عشق ورزیدن و رشد کردن باعث می‌شود که آن جریان ادامه داشته باشد. اما اگر انسان بخشش به دیگران را متوقف کند، این جریان ‌هم متوقف‌شده و مانند خون، لخته می‌شود.

هر چه بیشتر بخشش‌کنیم، بیشتر در چرخه انرژی هستی قرار می‌گیریم و درنتیجه بیشتر دریافت می‌کنیم. آن دریافت ممکن است به شکل عشق،‌ مادیات و حتی خوشبختی باشد. ثروت و مادیات عاملی است که باعث می‌شود جهان به حرکت ادامه دهد، اما به شرطی که همان‌قدر که می‌گیریم همان‌قدر هم ببخشیم.

اگر تصمیم می‌گیرید چیزی را ببخشید، این کار ا با لذت و شادی انجام بدهید. اگر می‌خواهد خیروبرکت وارد زندگی‌تان شود با فرستادن موجی از افکار مثبت برای مردم، خیروبرکت را وارد زندگی‌تان کنید. اگر پولی ندارید که به دیگران ببخشید به آن‌ها خدمت کنید.

انسان هیچ‌وقت برای بخشش، محدود نیست. چون طبیعت انسان بر پایه فراوانی و نامحدود بودن است. طبیعت، هر آنچه انسان نیاز داشته باشد فراهم می‌کند. و ظرفیت ناب هستی، هوش و خلاقیت لازم را برای تولید بیشتر فراهم می‌کند.

قانون کمترین تلاش

همان‌طور که شنا کردن، طبیعت ماهی و نورافشانی طبیعت خورشید است، طبیعت انسان این است که با کمترین تلاش رؤیاهایش به واقعیت تبدیل شوند. قانون حداقل تلاش ودائی (ودا کتاب مقدس قدیمی هندوها است «مترجم») می‌گوید: کمتر تلاش کن و بیشتر به دست بیاور. اما آیا این یک نظریه انقلابی است یا یک نظریه احمقانه؟ آیا کار سخت، برنامه‌ریزی و تلاش، وقت تلف کردن هستند؟

چاپرا معتقد است که اگر انگیزه رفتارهای انسان نه از تمایلات نفسانی بلکه از عشق سرچشمه بگیرد چنان انرژی ایجاد می‌شود که می‌تواند هر چه انسان می‌خواهد برایش فراهم کند.

در مقابل حس قدرت‌طلبی وبرتری بر دیگران یا نیاز به اینکه مورد تأیید دیگران قرار بگیریم باعث می‌شود انرژی انسان تحلیل برود. انسان معمولاً تلاش می‌کند که چیزی را ثابت کند اما اگر بتواند بر اساس خود برترش عمل کند فقط به این فکر خواهد کرد که کجا و چگونه به تکامل و فراوانی برسد.

اولین گام این است که پذیرفتن را تمرین کنیم. اگر مرتباً با هستی در جدال باشیم نمی‌توانیم از قدرت بی‌پایان آن بهره‌مند شویم. حتی در سخت‌ترین و بدترین لحظات زندگی به خودتان بگویید: این لحظه همان‌طوری هست که باید باشد. دومین کاری که باید انجام دهید این است به دنبال دفاع کردن از خودتان و توجیه رفتارهایتان نباشید.

اگر همواره بخواهید از عقیده خودتان دفاع کنید و دیگران را مقصر جلوه دهید، امکان کسب تجربه‌ها و دانش جدید را از خودتان سلب می‌کنید.

این مقاله ادامه دارد…

, ,

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

خلاصه کتاب راز

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

در این مقاله به تعریف راز می پردازیم و همینطور تأثیر قانون راز در زندگی چیست؟

مایکل بنارد بک ویت: ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که علاوه بر قانون جاذبه قوانین دیگری هم وجود دارند. اگر از ساختمانی پرت بشوی اهمیتی ندارد که انسان خوبی هستی یا اینکه انسان بدی هستی درهرصورت به زمین برخورد خواهی کرد.

قانون جذب یک قانون طبیعی است و مانند قانون جاذبه زمین بی‌طرف است. این قانون دقیق و بی‌عیب است.

 

اغلب وقتی مردم برای اولین بار این قسمت از راز را می‌شنوند، آن دسته از وقایع تاریخی را به یاد می‌آورند که در آن‌ها انسان‌های بی‌شماری نابودشده‌اند. برای آن‌ها قابل‌درک نیست که این‌همه انسان این حادثه را به‌طرف خودشان جذب کرده باشند.

طبق قانون جذب افکار آن‌ها طوری بوده روی فرکانس آن حادثه تنظیم‌شده بوده. اما نه به این معنا که آن‌ها به آن حادثه به‌خصوص فکر می‌کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه به‌خصوص فکر کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه مطابقت داشته است.

اگر  باور داشته باشند که می‌توانند در زمان و مکان نامناسب گرفتار شوند و هیچ کنترلی روی شرایط خارجی ندارند، اگر مدام در مورد ترس،‌جدایی و ناتوانی فکر کنند این نوع افکار می‌توانند آن‌ها را به سمت گرفتار شدن در موقعیت نامناسب بکشانند.

هیچ‌چیز نمی‌تواند وارد زندگی تو شود مگر اینکه خودتو بافکر کردن مداوم آن را طلب کنی.

دکتر جو ویتالی: اگر اولین بار است که این موضوع را می‌شنوی،‌ممکن است بگویی: وای پس باید فکرهایم را کنترل کنم! کار زیادی باید انجام دهم، ولی این‌طور نیست و این کار خیلی لذت‌بخش است.

لذت کار در این است که برای رسیدن به راز، راه‌های میانبر زیادی وجود دارد و تو باید میانبرهایی را انتخاب کنی که بهتر جواب می‌دهند.

 

قانون جذب واقعاً بی‌عیب و نقص است.

بگذار یک گام به جلوتر برویم. اگر احساسات تو درواقع پیامی از طرف دنیا باشند تا به کمک آن‌ها بدانی که داری به چه فکرمی‌کنی، چه؟

همه ما روزهایی را تجربه کرده‌ایم که کارها یکی بعد از دیگری خراب می‌شوند. این واکنش زنجیر ای، چه از آن آگاه باشیم یا نباشیم، با یک فکر شروع می‌شود. این‌یک فکرمنفی افکار منفی بیشتری را جذب می‌کند، فرکانس تو در این افکار منفی زندانی می‌شد درنهایت،‌اولین کار خراب می‌شود.

بعد وقتی نسبت به این کاری که خراب‌شده واکنش نشان می‌دهیم کارهای بیشتری خراب می‌شوند. واکنش های ما تنها کارهای خراب و کارهای منفی بیشتر را جذب می‌کنند.

 

و این واکنش زنجیره‌ای همچنان ادامه پیدا م کند تا زمانی که با عوض کردن آگاهانه افکارمان، خود را از فرکانس آن خلاص کنیم. می‌توانی افکارت را به سمت افکاری که می‌خواهی هدایت کنی و از طریق احساسات متوجه شوی که فرکانست را عوض کرده‌ای. قانون جذب این فرکانس جدید را دریافت می‌کند و با نشان دادن شکل جدیدی از زندگی به افکارت پاسخ می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: چه زمانی راز آشکار می‌شود و قانون جذب کار میکند؟

حالا دیگر وقتش رسیده که احساسات خودت را مهار کنی و از آن‌ها برای سریع‌تر رسیدن به چیزی که در زندگی می‌خواهی استفاده کنی.

خب حالا چه احساسی داری؟ چند دقیقه وقت گذار و به احساس فکر کن. اگر آن‌طور که می‌خواهی احساس خوبی نداری، وی درک احساس درونی‌ات تمرکز کن و قاطعانه آن‌ها را بهتر کن. وقتی باهدف بهتر کردن روحیه خودت، به‌شدت روی احساساتت تمرکز کنی، می‌توانی هر چه قدرتمندتر احساساتت را بهتر کنی. یک‌راه این است که چشم‌هایت را ببندی تا حواست پرت نشود، کاملاً روی احساساتت تمرکز کن و مدت یک دقیقه لبخند بزن.

مایکل برنارد بک ویت: باور کردن قانون جذب آسان نیست اما وقتی آن را قبول کنیم، نتایج حیرت‌انگیزی برای ما به بار می‌آورد. این قانون می‌گوید می‌توانی هر چیز بدی را که افکارت در زندگی‌ات به وجود آورده‌اند آگاهانه با تغییر دادن افکارت خنثی کنی.

 

در دنیا نیروی قوی‌تر از نیروی عشق نیست. احساس عشق بالاترین دامنه فرکانسی است که می‌توانی از خود منتشر کنی. اگر بتوانی تمام افکارت را در لفافی از عشق بپیچی، اگر بتوانی همه‌چیز و همه‌کس را دوست داشته باشی، زندگی‌ات متحول خواهد شد.

درواقع بعضی از بزرگ‌ترین متفکران دوران‌های گذشته از قانون جذب به‌عنوان قانون عشق نام‌برده‌اند. اگر دراین‌باره فکر کنی، دلیل این کار آن‌ها را می فهمی. اگر نسبت به انسان دیگری افکار خصمانه داشته باشی،‌این خودتو هستی که نتیجه افکار را خواهی دید. تو با نتیجه افکارت نمی‌توانی به او صدمه بزنی بلکه تنها به خودت صدمه خواهی زد.

اما وقتی نسبت به کسی افکار محبت‌آمیز داشته باشی فکرمیکنی چه کسی سود می‌برد؟ خود تو! بنابراین هر چه عشق و محبت بیشتری احساس کنی، قدرت بیشتری را تحت کنترل خودت درخواهی آورد.

«قانونی که به فکر آسان قدرت محرکه لازم را می‌دهد تا به موضوع موردنظر در دنیای مادی مرتبط شود و بنابراین اجازه نمی‌دهد آنان صاحب آن فکر هیچ نوع تجربه‌ای ناسازگار و ضد آن فکر را داشته باشد قانون جذب است که درواقع اسم دیگر آن قانون عشق است. این قانون و بنیادی به‌طور ذاتی در همه‌چیز، در تمام نام‌های فلسفی، در تمام مذاهب و علوم وجود دارد.

از قانون عشق نمی‌شود فرار کرد. این احساس است که به فکر نیروی حیات می‌دهد. احساس اشتیاق است و اشتیاق همان عشق است. فکری که سرشار از عشق باشد شکست‌ناپذیر می‌شود» چارلز هانل مارسی شیموف: وقتی شروع کدی به فهمیدن و حقیقتاً تسلط پیدا کردی روی افکار و احساساتت، آن‌وقت است که می‌فهمی چطور واقعیت خودت را خلق می‌کنی. آن‌وقت است که به آزادی می‌رسی و آن‌وقت است که تمام قدرت تو خودش را نشان می‌دهد.

,

فرمول ۱۰۰۰ درصد در قانون جذب چیست؟

نقش قانون 1000 درصد درقانون جذب

فرمول ۱۰۰۰ درصد در قانون جذب چیست؟

یک فرمول خودسازی ساده، عملی و اثبات رسیده وجود دارد که شما می‌توانید از آن استفاده کنید و درآمد خود را در سال‌های آتی دو برابر کنید.

تأثیر این فرمول را که من در آغاز کارم به وجود آورده‌ام به اثبات رسیده و من آن را به هزاران نفر یاد داده‌ام. تنها انتقادی که در این مورد دریافت کرده‌ام این است که این فرمول زیاد محافظه‌کارانه است.

اغلب افرادی که این فرمول را روزانه استفاده می‌کنند، شاهد پیشرفت‌های فوق‌العاده‌ای در زندگی‌شان بوده‌اند. این پیشرفت‌ها به‌سرعت اتفاق می‌افتد، اغلب طی یکی دو روز. خودتان آزمایش کنید.

اساس فرمول ۱۰۰۰ درصد قاعده بهبود گام‌به‌گام است که چنین می‌گوید «گام بزرگ برداشتن مشکل است اما گام کوچک برداشتن آسان است.»

برای ایجاد تغییرات و پیشرفت شخصیت خود هرچقدر هم هیجان‌زده و مصمم باشید این کار به‌کندی صورت می‌گیرد. برای اینکه به شخصیت کنونی دست‌یابید تمام عمرتان را تاکنون صرف کرده‌اید. همچنین تلاش زیاد و اراده محکم لازم است تاکسی خدا تغییر دهد.

معمولاً تغییرات مهم و بادوام شخصیت به‌صورت جهشی ایجاد نمی‌شوند. همه تغییرات دائمی به‌تدریج و طی مدتی طولانی به وجود می‌آیند. این نوع تحولات به صبر و انضباط نیاز دارد و فقط همین نوع تغییرات هستند که ارزشمند و باثبات‌اند.

این می‌توانید بهره‌وری، عملکرد و کار آرایی خود را ظرف ۲۴ ساعت آینده به میزان ۱/۰ درصد افزایش دهید؟ به‌عبارت‌دیگر آیا، اگر واقعاً بخواهید، می‌توانید طی ۲۴ ساعت آینده بهره‌وری خود را یک‌هزارم (۱/۰ درصد) افزایش دهید؟

واقعیت این است که احتمالاً شما می‌توانید همین حالا و ظرف چند دقیقه فقط باکار کردن روی یک فعالیت ارزشمند ۱/۰ درصد به بهره‌وری خود بیفزایید.

با تعیین هدف‌ها و اولویت‌ها و تمرکز بر فعالیت‌های ارزشمندتر می‌توان بهره‌وری و عملکرد خود را در ۲۴ ساعت یک‌هزارم افزایش داد. بسیاری، اگر واقعاً بخواهند، می‌توانند بهره‌وری خود را در ۲۴ ساعت دو یا سه برابر کنند.

اگر شما دائماً به مطالعه، یادگیری و روزاوری مهارت‌ها، شفاف کردن هدف‌ها، تعیین اولویت‌های بهتر و واضح‌تر، و تمرکز روی وظایف ارزشمندتر خود بپردازید، می‌توانید بهره‌وری کلی و کار آرایی خود را هرروز و برای مدت‌زمان محدودی به میزان ۱/۰ درصد افزایش دهید.

بر طبق قاعده بازده مضاعف که در فصل اول مطرح شد هر تلاشی در جهت بهره‌وری بیشتر در یک حوزه، به‌طور هم‌زمان موجب بهبود عملکرد در تمام حوزه‌های دیگر نیز می‌شود. هر چه بیشتر تمرین کنید، در زمان کمتری نتایج بهتری به دست می‌آورید.

اگر هرروز بهره‌وری به میزان ۱/۰ درصد افزایش یابد و این بهبود پنج روز در هفته ادامه پیدا کند در پایان چهار هفته ۲ درصد خواهد شد. پس از گذشت ۵۲ هفته، میزان افزایش بهره‌وری نسبت به شروع کار به ۲۶ درصد خواهد رسید.

اینجاست که خاصیت ترکیبی دانش و مهارت‌های جدید مؤثر واقع می‌شود.

هر نوع بهبود در هر بخش از کارتان، به‌طور هم‌زمان، به سایر قسمت‌ها نیز سرایت خواهد کرد. همراه با ایجاد بهبود در مدیریت زمان برای مشتری‌هایتان سودمندتر خواهید بود و درنتیجه در سایر حوزه‌های کارتان نیز شایسته‌تر و مؤثرتر عمل خواهید کرد.

پیشرفت و بهبود در هر حوزه، منجر به پیشرفت در سایر زمینه‌ها نیز می‌شود.

افزایش ۲۶ درصد بهره‌وری در سال و ادامه آن هرروز به میزان ۱/۰ درصد و پنج روز در هفته موجب دو برابر شدن بهره‌وری، عملکرد و کارایی رد ظرف ۷/۲ سال خواهد شد. اگر شما به یادگیری، رشد و مؤثر و کارا بودن خود ادامه دهید، ظرف مدت ۱۰ سال میزان بهره‌وری شما ۱۰۰۴ درصد افزایش خواهد یافت.

چون ما در یک جامعه شایسته‌سالار زندگی می‌کنیم، با افزایش توانایی برای سودمندی بیشتر، به درآمدتان نیز افزوده می‌شود. اگر عملکرد کلی شما ۱۰۰۴ درصد افزایش یابد، درنهایت به درآمدتان نیز اضافه می‌شود.

تاکنون بسیاری از شاگردان پس از چهار، پنج یا شش سال به من مراجعه کرده و گفته‌اند با پیروی از این فرمول درآمدشان را ظرف چند سال به میزان ۱۰۰۰ درصد افزایش داده‌اند. آن‌ها با استفاده از روش گام‌به‌گام روزانه به‌سرعت به افراد طراز اول رشته خودشان ارتقاء پیداکرده‌اند و از این موضوع شگفت‌زده‌اند.

در اینجا هفت مرحله مربوط به فرمول ۱۰۰۰ درصد ذکر می‌شود، روشی که شمارا قادر می‌کند ۱/۰ درصد در هرروز، ۵/۰ درصد در هر هفته، ۲ درصد در هرماه و ۲۶ درصد در هرسال بهبود عملکرد داشته باشید.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: انتخاب هدف – هدفگذاری براساس قانون جذب

– دو ساعت قبل از شروع کار از خواب بلند شوید و به مدت یک ساعت در رشته خود مطالعه کنید. این زمان که آن را زمان طلایی نامیده‌اند آهنگ باقیمانده روز را تعیین می‌کند. تلویزیون را خاموش‌کنید و روزنامه را کنار بگذارید.

شصت دقیقه اول روز را صرف خودتان و ذهنتان بکنید. اولین ساعت روز جهت دهنده بقیه آن است.

– هرروز قبل از شروع به کار هدف‌های اصلی خود را مجدداً بنویسید و آن‌ها را مرور کنید. چند دقیقه را صرف نوشتن هدف‌ها در دفتر یادداشت مخصوص کنید، جمله‌ها را به زمان حال بنویسید درست مانند اینکه به هدف‌هایتان رسیده‌اید.

این عمل ذهن ناخودآگاه شما را آماده می‌کند تا از فرصت‌هایی که برای دست‌یابی به اهداف در طی روز پیش می‌آید استفاده کند.

– برای کارهای هرروز از قبل برنامه‌ریزی کنید. یک لیست از کلیه فعالیت‌ها، شب قبل یا قبل از پایان روز کاری و یا قبل از خواب تهیه کنید. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما درحالی‌که خواب هستید روی این لیست کار می‌کند. هنگام بیدار شدن ایده‌هایی خواهید داشت که به شما در دست‌یابی سریع‌تر مؤثرتر به هدف‌های روزانه خود قرار دهید.

-در اتومبیل به برنامه‌های آموزنده صوتی گوش دهید. اتومبیل را به یک کلاس یا یک دانشگاه سیار تبدیل کنید. این عمل به‌قدری قدرتمند است که به‌تنهایی می‌تواند در سال‌های آتی برایتان ۱۰۰۰ درصد افزایش بهره‌وری ایجاد کند.

– پس از هر تجربه کاری دو سؤال از خود برسی. این سؤال‌ها موجب می‌شوند شما از هر کاری که می‌کنید بیاموزید و رشد کنید: «چه گاری را درست انجام دادم؟ و چه‌کاری را باید به‌صورت دیگری انجام می‌دادم؟»

طبق قاعده تمرکز، به هر چیزی که در حیطه تجربه و زندگی‌تان توجه کنید در آن زمینه رشد می‌کنید. تمرکز باعث انجام بهتر هر کاری می‌شود.

هنگامی‌که هر تجربه را از طریق این دو سؤال، «چه‌کاری را درست انجام دادم؟» و «چه‌کاری را باید به‌صورت دیگری انجام می‌دادم؟» تحلیل کنید، خود را آماده می‌کنید که تجربه بعدی را بهتر انجام دهید. با این سؤال‌ها می‌توانید حداکثر درس‌های قابل یادگیری را از هر کاری بیاموزید و سرعت یادگیری‌تان را افزایش دهید.

نکته مهم این‌که با تمرکز بر آنچه درست انجام داده آید و آنچه باید به شکل دیگری انجام می‌دادید ذهنتان مثبت، فعال و خلاق می‌شود و انگیزه و اشتیاق بیشتری برای چیزهای جدید نشان خواهید داد. به‌این‌ترتیب می‌توانید از دانشی که از تجربیات قبلی به دست آورده آید استفاده کنید.

– هفتمین و آخرین قسمت از فرمول ۱۰۰۰ درصد این است که در برخورد با هر کس او را همانند مشتری یک‌میلیون دلاری فرض کنید. با افرادی که کار می‌کنید همان‌طور رفتار کنید که با یک مشتری ارزشمند شرکتتان. با هر مشتری احتمالی یا مشتری واقعی طوری رفتار کنید که گویی یک‌ میلیون دلار از تولیدات و خدمات شرکت خریداری کرده و قرار است مجدداً چنین کند. همین‌طور با فاراد خانواده مانند پرارزش‌ترین مردم جهان رفتار کنید زیرا واقعیت هم همین است.

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

چطور با کسی که قانون جذب را قبول ندارد برخورد کنیم؟

چطور در مورد قانون جذب صحبت کنیم؟

چطور با کسی که قانون جذب را قبول ندارد برخورد کنیم؟ اصلا سعی نکنید کسی را که اعتقاد به قانون جذب ندارد وارد این مباحث کنید اگر کسی مایل بود و از شما خواست برایش توضیح دهید اما هیچوقت نخواهید کسی با شما هم عقیده شــود در حالی که به عقایدتان باور ندارد!

البته خیلی عالیست که زن و شوهر همدل و همفکر باشند آنوقت ارتعاشات قوی میفرستند و پاسخ عالی دریافت میکنند اما وقتی همسو نیستید شما ارتعاش خودتان را بدهید.

حداقلش این است روی موافق همسرتان را جذب میکنید و اگر با شما موافق نباشد مخالفت سخت هم نمیکند.

مقدر شده است که شما هم صاحب موهبت های الهی و صاحب بهترینها باشید و خداوند حال و اوضاع هیچ کسی را تغییر نمی دهد مگر آن کــه آن شخص بخواهد

قانون جذب نمی گوید شما کار و زندگیتان را رها کنید بنشینید و فقط عبارت تاکیدی بگویید و تجسم کنید نه اصلا این طـــور نیست.

تنها راهی که میتوانید به بقیه افراد نشان دهید تا باور کنند که قانون جاذبه حقیقت دارد و میتواند شما را به موفقیت برساند این است که خود شما موفق شوید تا از آن در زندگی خود استفاده کنید و به بقیه ثابت کنید.

می گوید با احساس خوب سر کار بروید تا روزی کار دلخواهتان را بیابید.
کلامتان را درست کنید تا درهای رحمت باز شوند.
احساساتتان را در هر چیز خوب کنید تا آرامش بیابید

باور کنید با احساس خوب شما میتوانیـــــد زندگیتان را تغییر دهید.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید:  قانون احتمالات در مورد قانون جذب – امکانات نامحدود کائنات

شما حتی بدون تلفظ کلمات هم خلق می‌کنید.
در طول زندگی خود، در حالی که تجربیات شخصی خود را دارید و زندگی دیگران را می‌بینید، اغلب چیزهایی را می‌بینید که آن‌ها را نمی‌خواهید و هر زمان که آن اتفاق در زندگی‌تان می‌افتد، درخواست‌هایی به کائنات می‌فرستید.

به طور مثال گاهی اوقات زندگی سخت می‌شود و شما می‌گویید: «من این را نمی‌خواهم! و حالا می‌فهمم که در عوض چه چیزی را می‌خواهم …!»

شما وقتی با چیزهایی که نمی‌خواهید روبرو می‌شوید، واضح‌تر می‌دانید که چه چیزهایی را می‌خواهید. چه شما از آن آگاه باشید چه نباشید، هر روز، آرزوهای جدیدی می‌کنید که زندگی‌تان مسبب آن بوده است.

خیلی از انسان‌ها از این فرآیند آگاه نیستند. حتی وقتی این توضیحات را می‌شنوند، اهمیت این تضادها را در زندگی‌شان درک نمی‌کنند.

اما شما قبل از آمدن به این سیاره می‌دانستید که این تضادها برایتان الزامی است و حتی بسیار جالب و شادی آور است.

در آن هنگام می‌دانستید که تنها راه گسترش و جاودانگی جهان وجود تضادهاست ؛ بنابراین از دیدگاه غیرمادی، می‌توانید تصویر کاملی از آفرینش و توسعه را ببینید.
پس:
از تضادهای زندگیتان واهمه نداشته باشید.

 

دانلود کتاب قانون جذب

 

, , ,

باور چیست؟ نقش کلیدی و مهم باور در قانون جذب

نقش باور در زندگی انسان چیست؟