, ,

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم!

توجه و تمرکز چیست؟

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم

در این مقاله به تعریف توجه و چگونگی استفاده از توجه و تمرکز در کارهایمان می پردازیم.

ذهن راه هر مسئله در زندگی‌تان بسط و توسعه خواهد یافت و به گونه‌های مختلف خود را نشان خواهد داد. برای مثال اگر ضمن این‌که بدهکارید، از سرمایه قابل‌توجهی نیز برخوردار باشید و تمام ذهن را به سرمایه‌تان معطوف کنید، یقین بدانید که در آینده نه‌چندان دور سرمایه‌ی شما افزایش پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر اگر سرمایه تان فقط پانصد هزار تومان و بدهی شما پنج میلیون تومان است و تمامی اندیشه و احساس خود را متوجه سرمایه تان سازید، به‌طورقطع به سرمایه خودکاری صورت خواهید داد و به‌گونه‌ای در جهت رشد و افزایش آن مؤثر خواهد بود.

به‌عکس، اگر تمام ذهنتان را به بدهکاری‌تان معطوف کنید و همواره به خود خاطرنشان کنید که تا چه اندازه مفلس و بی‌پول هستید و حیات عاطفی و هیجانی خود را در این مسیر هدایت کنید، به‌طور قطع افلاس و نداری در زندگی‌تان گسترش خواهد یافت. این اصل در مور وضعیت جسمانی شما نیز صادق است.. اگر ذهنتان را به سرماخوردگی متمرکز کنید و همواره درباره‌ی آن سخن بگویید و با هر کس که برخورد می‌کنید از احساس سستی و رخوتت خود شکوه و گلایه سر دهید، نیروی شما در جهت توسعه سرماخوردگی هدایت خواهد شد.

اما اگر ذهنتان را به بخش سالم و تندرست وجودتان متمرکز کنید و از نشاط و تندرستی خود با دیگران سخن بگویید، سلامتی و شادکامی در کشتزار باطن شما بارور شده و در وقت مناسب ثمره‌اش را به بار خواهد آورد.

ما بر اساس افکارمان دست به عمل می‌زنیم و همین افکار است که به تجربه‌های روزانه زندگی ما تبدیل می‌شود به همین دلیل اگر شما بخش قابل‌توجهی از نیروی ذهن خود را کمبود و تنگنا متمرکز کنید، کمبود و نداری در آگاهی شما جریان یافته و به‌طورقطع این وضعیت را در زندگی‌تان بسط و توسعه‌خواهید داد. اینک قصد دارم با اشاره به یک مثال واقعی کارکرد این اصل را به شما نشان دهم.

یکی از دوستانم به نام (باب برایج) بسیار سرحال و خوش‌مشرب است. هر کس از معاشرت و مراوده با وی لذت می‌برد. او درگذشته در بیشتر جنبه‌های زندگی‌اش اصل فراوانی را به‌کاربرده و ثمرات ارزشمندی عایدش شده بود. باوجوداین درزمینه فعالیت‌های شغلی ، همواره ذهنش را بر آنچه نداشت متمرکز می‌کرد. باب خواننده و ترانه‌سرای بااستعدادی بود و قصد داشت مجموعه ترانه‌های خود را در سطح وسیع، تولید و در نقاط مختلف کشور توزیع کند. اما برای شروع این کار نیاز به سرمایه داشت و متقاعد شده بود که وضعیت عالی‌اش اجازه چنین کار را به وی نمی‌دهد.

در حقیقت کمبود و نداری بر ذهن و نفسانیات او حاکم بود و وی را از تحصیل سرمایه برای دستیابی به هدفش محروم می‌کرد. وقتی صحبت از اجرای برنامه در برابر حضار به میان می‌آمد، یقین داشت که از عهده انجام این کار بر نخواهد آمد.

در حقیقت معتقد بود که تنها راه تولید و انتشار جُنگ ترانه‌هایش آن است که ناگهان فرشته‌ای در برابرش ظاهرشده و سرمایه لازم را در اختیارش بگذارد. در خلال چند جلسه گفتگو کوشیدم به او تفهیم کنم که ضمیر باطن او از تصاویر منفی آکنده است و شرایط غنا، رفاه و پیشرفت او را سد کرده و به وی اجازه نمی‌دهد که به رؤیایش جامه‌ی عمل بپوشاند. سرانجام در جلسات سخنرانیم، چند بار از باب دعوت کردم که قبل از سخنرانی ترانه‌های زیبایش را اجرا کرد و با استقبال عموم مواجه شد.

سرانجام موفق شد عرصه‌ی تخیلات خود را جولانگاه توانایی‌ها و هدف‌های خود بسازد و بر انگاره‌های کمبود و نداری که سالها ی سال به دنبال می‌کنید فایق آید. این جوان مدت‌ها و به آنکه احساس خستگی کند به این تمرین روحی پرداخت.

و دیگر حاضر نشد که به ناتوانایی‌های خود بیندیشد و افکار منفی را به سر راه دهد. او حدود یک سال به دورترین نقاط کشور سفر کرد و به اجرای کنسرت پرداخت و در تمام این مدت موفقیت و شادکام را کانون توجه قرارداد. او در یک گفتگوی تلفنی به من گفت که سرانجام جسارت لازم را در خود پدید آورده و هزینه‌ی تولید آلبوم ترانه‌هایش را استعلام کرده است. سرمایه ای که او برای انجام این کار بدان نیاز داشت بیشتر از تمام اندوخته‌اش در طول عمرش بود.

به او توصیه کردم که فکر خود را یکسره به سعادت وتوان گری متمرکز کند و هرگز اجازه ندهد که اندیشه‌ای ناشی از کمبود و تنگنا به جریان آگاهیش نفوذ کند.

او این پیام را دریافت کرد و بر این اساس کارش را آغاز کرد. یک روز بعدازظهر آب از طریق تلفن راه دور به من گفت که: (در تمام این مدت تنها به پول و سرمایه‌ای فکر می‌کردم که قرار است در اختیارم قرار گیرد). هرگز اجازه ندادم که اندیش فقر و نداری و کمبود به ذهنم خطور کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید:تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

او در ادامه مطلب افزوده که به‌اتفاق یکی از دوستانش درباره‌ی راه‌های تحقق هدفش بررسی‌های فراوانی کرده است، تا این‌که روزی باب به دوستش گفت: (چه طور است از پانزده تن از آشنایانم تقاضا کنم که هر یک هزار دلار در کار من سرمایه‌گذاری کنند؛ منظورم افرادی است که واقعاً به هنرمندی من اعتقاددارند؟) و دوستش پاسخ داد: من باکمال میل نخستین فردی هستم که در این کار سرمایه‌گذاری می‌کنم. و به‌این‌ترتیب باب پیشاپیش یک پانزدهم سرمایه‌ی موردنیاز را در اختیار داشت.

او ظرف سه روز اوراق سرمایه‌گذاری را آماده کرد و به امضای سرمایه‌گذاران رساند. باب از آن‌که می‌دید سرانجام بر ذهنیت کمبود و نداری غلبه کرده است از خوشحالی در پوستش نمی‌گنجید؛ از وقتی‌که او ذهنیت فراوانی را کانون توجه قرارداد، به‌طور کامل این موهبت در زندگش توسعه یافت و بر مقدرات او حاکم شد. دو ماه بعد، او جُنگ ترانه‌هایش را تولید کرد. چندی نگذشت که او حسن شهرتی به هم زد و از اطراف و اکناف به سراغش آمدند و در شرکت او سرمایه گذاری کردند. او به‌جای کمبود، ذهنش را به فراوانی معطوف کرد و از این رهگذر سود فراوانی عایدش شد.

دیری نپایید که او سود و سرمایه تمام سرمایه گذاران را پرداخت و اکنون سرگرم دومین مرحله تولید آلبوم ترانه‌هایش می‌باشد. درروی جلد آلبوم او این عبارت به چشم می‌خورد:

(تقدیم به دوست عزیزم وین دایر، از تلاش تو در اینجا جرأت و جسارت در من قدردانی می‌کنم.)

این اصل در مورد هر یک از ما نیز مصداق دارد. برا دستیابی به ثروت، تنعم و موهبت‌های جهان هستی تنها کافی است که سخاوت و گشاده‌دستی طبیعت را باور کرده و ذهن خود را به کانون وفور و فراوانی متمرکز کنید. وقتی با اعتقاد به رفاه، آسایش و خوشبختی، زندگی و تنفس و توجه می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال و ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز میکند. این اصل در مورد کسب مال ثروت، شادمانی، تندرستی، موفقیت های تحصیلی وچیزهای دیگر هم صدق می کند.

, ,

همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

قدرت درون

همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

شما پیشاپیش موجود کامل و تمام ‌عیارید. قرار نیست که به همه‌چیز برسید؛ پیشاپیش همه‌چیز هستید. این نکته را باکمال دقت و جدیت بررسی کنید.

اگر اکنون، با آنچه تابه‌حال اندوخته‌اید و یا وضعیت کنونی خود ازنظر تندرستی، شغلی و روابط با دیگران از زندگی لذت نمی‌برید یقین بدانید که با تغییر این شرایط نیز از زندگی‌تان لذت نخواهید برد.

شما بسته به اینکه از پشت چه عینکی به همه‌چیز می‌نگرید و چه تفکر و تصوری از خود و جایگاهتان در عالم هستی دارید، سهم خود را از توانگری، شادمانی و رضایت خاطر تعیین می‌کنید. هیچ‌چیز خارج از وجودتان نمی‌تواند این موهبت‌ها را به شما ارزانی دارد.

فراوانی و کمبود، محصول روح آدمی است و آنچه از این حیث بهره می‌بری، بستگی به ایمان و اعتقادتان دارد. ازاین‌رو اگر ازنظر عاطفی دل‌بسته به اشیاء و اشخاص برون از خود ستید و می‌پندارید که برای این‌که خود را کامل و تمام‌عیار حس کنید، به آن‌ها نیازمندید، تردید نکنید که پس از دست‌یابی به این چیزها، همچنان خود را نیازمند حس خواهید کرد و این جای خالی هر گز پرنخواهد شد.

به‌مجرد این‌که بر اساس اصل فراوانی بیندیشید، این گفتگوی درونی در آگاهی شما جریان خواهد یافت: من به خود- هر کس که هستم – و به دستاوردهای خود -هر آنچه هست- عشق می‌ورزم.

زندگی‌ام از سلامت و ثروت و سعادت سرشار است، قرار نیست چیزی به دست آورم. زیرا هر آنچه نیاز دارم پیشاپیش در درون من است؛ من در خود کامل و تمام‌عیارم. اکنون برای به انجام رساندن همه آرزوهایم، پول، وقت،انرژی و فرزانگی کافی در اختیاردارم.

می‌گویند روزی جوانی از استادی فرزانه تقاضا کرد که هر چه را برای کامروایی در بقیه عمرش به آن نیاز دارد به او عطا کند،  استاد بدون ذکر کلمه‌ای جوان را ترک کرد.

منظور استاد این بود که این جوان پیشاپیش همه ابزار و وسایل موفقیت و شادکامی را در اختیار دارد. شادمانی و کامیابی فرآیندهای باطنی است که ما به زندگی‌مان فرامی‌خوانیم. و نه چیزی که از دنیای برون آن را طلب کنیم، تمام افراد کامیاب ثروت عظیم و موفقیت خود را با اعتقاد به اصل فراوانی تحصیل‌کرده‌اند. در حقیقت اعتقاد به‌وفور نعمت مجوز ورود به قلمروی توانگری است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید :چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

وقتی بر اساس اصل کمبود و تنگنا دست به عمل می زنیم، بیشتر بر این باور هستیم که:

اگر فلان چیز را داشتم، موفقیت و شادمانیم قطعی بود. نگاهی دقیق به این گفته نشان می‌دهد که ما درواقع میگوییم: من در حال حاضر کامل نیستم؛ آنچه را که محتاجش هستم، ندارم، تنها وقتی همه‌ی این چیزها را به دست آورم، کامل و بی‌نیاز خواهم شد. اگر شما نیز چنین اعتقادی دارید، ارباب باطنی شما ترس و نداری و کمبود است.

این نگرش منفی حکایت از آن دارد که ما شادمان و خشنود و کامروا نیستیم و فقدان چیزهایی در زندگی‌مان مانع از آن است که به‌وفور و فراوانی برسیم. درنتیجه از چارچوب ذهنی کاستی و نقصان،‌زندگی را فرآیند می‌کنیم. گویی ندایی خاموش در اعماق دلمان زبان به شکوه می‌گشاید که: من قبل از اینکه بتوانم خوشحال و شادمان شوم، باید بیشتر داشته باشم. این نخستین باوری است که ما را ازا اتصال به‌وفور و فراوانی که در همه‌ی قلمروی هستی گسترده شده بازمی‌دارد.

شما پیشاپیش از همه‌چیز بهره‌مندید. از پیش آنچه را که مولد شادمانی، موفقیت، خشنودی و همه‌چیزهای نیکوست در اختیاردارید؛ چنانچه نیازهای عمده و اساس شما از قبیل: غذا، آب‌وهوا تأمین شود، می‌توانید از کاری عالی و رضایت‌بخش، درآمدی بی‌نظیر،‌روابطی مؤثر،‌ خلاقیت‌ها،ثروت‌ها و پاداش‌های مادی بهره‌مند شوید.

ماهاتما گاندی یک‌بار گفت: خدا، به شکل غذا نزد گرسنگان می‌آید.

ما باید وجودمان را که معجزه‌ای باشکوه است ارزشمند شمردیم و از آن تحلیل کنیم؛ می‌توانیم درباره هر چیزی و هر کسی پس از گذرندان آن از صافی ویژه فراوانی فکرکنیم و هر چیزی را که فرا راهمان قرار میگیرید، بدون قضاوت پذیریم.

جهان ما غنی و بیکرانه است و ما در انتخاب شیوه ی نگرشمان نسبت به افراد و رویدادها کاملاً مختاریم. حتی با تفکر درست که به اختیار ما در آگاهی‌مان جریان می‌یابد، می‌توانیم در گوشه‌ی زندان آزاد و رها باشیم. هیچ‌کس نمی‌تواند این توانایی را از ما سلب کند؛ هرگز! به‌هرحال شما آنچه را که برای دستیابی به فراوانی موردنیاز است، پیشاپیش در اختیاردارید، تنها کافی است که ذهن خود را به‌سوی کانون وفور و توانگری معطوف کنید و آنچه را که از گنجینه پرنعمت کائنات می‌خواهید به‌سوی خود بکشید.

در انتها باید دوباره یادآور شویم که همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید و هرآنچه شما به دنبال آن هستید ابتدا باید در درون خودتان پیدا کنید و دنیای بیرون فقط میتواند به صورت راهنما و کاتالیزور (سرعت دهنده) در کار شما باشد به نوان مثال یک کتاب یک دوره آموزشی و یا هر چیز دیگر باعث روشن شدن بیشتر در درونتان میشود در صورتی که اصل موضوع در درون خودمان است و باید ان را پیدا کنیم.

, , , ,

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیرناخودآگاه چیست؟

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

در این مقاله به تعریف ضمیرناخودآگاه و اینکه ضمیر ناخودآگاه چیست ؟ و همینطور کار کرد ضمیر ناخودآگاه می پردازیم.

ضمیرناخودآگاه دارای قدرت بیکرانی است که اگر بدانیم چطور از آن اسفاده کنیم و  به رفتار و فکرهایی که به آن عادت می‌کنیم پاسخ می‌دهد. این بخش از ذهن، کاملاً خنثی است و خوشحال است که هر عادتی را «چه خوب و چه بد» نرمال و طبیعی می‌داند. ما با بی‌خیالی در هر دقیقه از زندگی‌مان به افکار منفی اجازه می‌دهیم که وارد ضمیر ناخودآگاهمان شوند و بعد وقتی همین افکار در تجربیات و روابط روزانه‌مان بروز پیدا می‌کنند تعجب می‌کنیم.

وقتی ضمیر ناخودآگاه شاهد یک اتفاق باشد از آن عکس می‌گیرد و آن را به یاد می‌آورد و ضمیر ناخودآگاه برعکس عمل می‌کند یعنی قبل از اینکه یک اتفاق بیفتد آن را می‌بینند (به همین دلیل است که نیروی شهود اشتباه نمی‌کند.)

 

البته بعضی چیزها برایمان اتفاق می‌افتند که ما هیچ نقشی در ایجاد کردنشان نداشته‌ایم و چنین مواردی نادر هستند. اما اکثر مواقع اتفاقات بدی که برایمان می‌افتند از قبل در ضمیر ناخودآگاهمان وجود داشتند و منتظر فرصتی بودند تا بروز پیدا کنند.

این‌یک واقعیت تلخ است اما اینکه بدانیم ضمیرناخودآگاه چیست و  آشنایی با ضمیر ناخودآگاه باعث پیشرفتمان می‌شود: به این معنی که ما فقط با کنترل کردن تصاویری که وارد ضمیر ناخودآگاهمان می‌کنیم می‌توانیم زندگی‌مان را از نو بسازم.

این نکته به‌علاوه دستورالعمل‌ها و جملات تلفیقی مثبت که بهترین تأثیر را روی ضمیرناخوداگاهتان خواهند داشت کتاب مورفی را به ابزاری برای آزادی تبدل کرده‌اند.

درک ضمیر ناخودآگاه به‌عنوان یک مکانیسم عکس‌برداری، دغدغه و تلاش سخت را برای تغییر دادن زندگی‌تان از بین می‌برد زیرا فقط کافی است تصاویر قبلی را با تصاویر جدید جایگزین کنید سپس خواهید دید که به چه سادگی زندگی‌تان تغییر می‌کند.

ایمان همراه با آرامش = نتایج مثبت

ضمیر ناخودآگاه با ضمیرخوداگاه تفاوت زیادی دارد. یکی اینکه نمی‌توان به هیچ کاری مجبورش کرد. اگر با آرامش به این مسئله ایمان داشته باشید که می‌تواند به‌آسانی کاری را که به او محول کرده‌اید انجام بدهد به بهترین شکل پاسخ می‌دهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

سخت تلاش کردن که ممکن است برای انجام کاری که به ضمیر ناخودآگاهتان این‌طور القاء می‌کند که مشکلات زیادی درراه رسیدن به هدفتان وجود دارد.

علاوه بر ایمان همراه با آرامش، احساساتت نیز باعث افزایش سادگی کار ضمیر ناخودآگاه می‌شوند. یک ایده یا فکر به‌تنهایی ممکن است ضمیر خودآگاه را تحریک کند اما ضمیر ناخودآگاه دوست دارد همه‌چیز با احساسات همراه شود.

وقتی یک فکر به احساس و یک تصویر به اشتیاق تبدیل می‌شود ضمیرناخوداگاه باسرعت و فراوانی، چیزی را که می‌خواهید به شما تحویل می‌دهد.

مورفی می‌گوید ایمان به عملکرد ضمیر ناخودآگاه از دانستن شیوه کارکرد آن مهم‌تر است. ویلیام جیمز، پدر روانشناسی امریکا، معتقد بود که بزرگ‌ترین کشف قرن نوزدهم کشف قدرت ضمیر ناخودآگاه بود که به قدرت ایمان اضافه شد.

ضمیرناخودآگاه چیست؟ -چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه شاید این مسئله که شما می‌توانید با تغییر دادن فضای ذهنتان زندگی‌تان را تغییر بدهید در کنار کشف قاره‌های جدید، الکتریسیته یا نیروی بخار در کتاب‌های تاریخ نیامده باشد اما همه افراد بزرگ از آن باخبر هستند.

باور به اینکه دانستن اینکه ضمیرناخودآگاه چیست باعث موفقیت میشود

مورفی می‌گوید: قانون ذهن شما همان قانون باور است. اعتقادات ما زندگی‌مان را می‌سازند. ویلیام جیمز متوجه شده بود هر چه که مردم انتظارش را داشته باشند اتفاق می‌افتد و اصلاً مهم نیست درزمانی که به چیز مورد نظرشان فکرمیکنند آن چیز وجود دارد یا خیر.

ما در غرب به حقیقت بیشترین بها را می‌دهیم اما با اینکه حقیقت، مهم است در مقایسه باقدرت حقیقی باور، ضعیف است. هر چیزی که به ضمیر ناخودآگاهتان بدهید، راست یا دروغ، خوب یا بد، به‌عنوان حقیقت می‌پذیرد. حواستان باشد که در مورد بدبختی شوخی نکنید زیرا ضمیر ناخودآگاه اصلاً شوخ‌طبع نیست.

انسانی که ازنظر روانی آشفته است با فردی که ازنظر روانی سالم است ازنظر قدرت باور، برابری می‌کند.

وقتی یک دیوانه در آسایشگاه روانی می‌گوید که الویس پرسلی است «دروغ نمی‌گوید» زیرا واقعاً فکر می‌کند که پرسلی است. ما باید از همین قدرت برای اهداف سازنده استفاده کنیم. آرزو نکنیم بلکه مطمئن باشیم همسر  ایده آل یا نابغه دنیای تجارت هستیم.

راهش فقط این است که هدفی را که تقریباً احمقانه و غیرممکن به نظر می‌رسد انتخاب کنیم و به آن باور و ایمان داشته باشیم؛ مثلاً چیزی که یک سال پیش ازنظرمان غیرممکن بود و درعین‌حال آرزوی قلبی ماست.

, ,

شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

شناسایی باورهای محدود کننده

شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

 باورها را چگونه شناسایی می‌کنید؟

ابتدا به تعریف باور می پردازیم و اینکه باور چیست؟ درباره باور تعریف های خیلی زیادی وجود دارد ولی مهمترین و کاربردی ترین تعریفی که وجود دارد این است که وقتی میگوییم باور من نسبت به یک موضوع این است یعنی اینکه بدون لحظه ای فکر و درنگ کردن انتخاب انجام دهیم، حرف بزنیم و رفتار کنیم.

مسلماً، وقتی با باوری ناخودآگاه کار می‌کنید، نمی‌توانید از شخصی که با او کار می‌کنید بپرسید، ((باوری که شمارا محدود کرده است چیست؟)) چون او می‌داند، یکی از این دو عکس‌العمل را دریافت خواهید کرد؛ یا به شما پاسخ می‌دهد یا نمی‌دهد. اگر به شما پاسخ دهد، ممکن است یا یک‌چیز حواس‌پرت کن اظهار کند یا یک دیوار دود ارائه دهد.

اگر به شما پاسخی ندهد به یک بن‌بست رسیده است چون هیچ نظری ندارد. اغلب توضیح باور برای یک فرد سخت است چون باورها بیشتر بخشی از تجربه‌های روزانه هستند و این سخت است که به عقب برگردیم و آن‌ها را به‌خوبی شناسایی کنیم.

اغلب می‌توانید باکار از طریق دیوار دود باورهای محدودکننده را پیدا کنید. وقتی بن‌بست اتفاق افتاده است ممکن است پاسخ‌هایی شبیه به این دریافت کنید:” نمی‌دانم…”یا”متأسفم، هیچی به ذهنم نمی‌آید “یا ” دارم دیوانه می‌شوم، فایده‌ای ندارد.” به نحو تناقض‌آمیزی، این‌ها همان جوان‌هایی است که شما می‌خواهید، چون به شما اجازه می‌دهد بداند که عملاً به بیرون کشیدن باوری محدودکننده نزدیک هستید.

اغلب باورهای محدودکننده به روش‌هایی که برعکس متامدل است بیان می‌شوند.۸ الگوی زبانی متداولی که باورها را نشان می‌دهد افعال وجهی و نام‌گذاری‌ها هستند. چنان‌که انتظار می‌رود این‌ها می‌توانند با توانستن یا نتوانستن انجام کار، بایدها یا نبایدهای انجام کار، یا بایستن و نبایستن انجام کار، مرتبط باشند. ممکن است بشنوید، ” من این‌جوری هستم،” ” من در دیکته ضعیف هستم،” ” من یک آدم چاق هستم.

” این‌ها جملات هستند که باورهای هویتی را نشان می‌دهند که فکر افراد راجع به خودشان و کاری که برای تغییر می‌توانند انجام دهند را محدود می‌کند.

همچنین باورها ممکن است به شیوه‌ی علت و معلول بیان شوند، که اغلب در قالب جملاتی “اگر…آنگاه ” بیان می‌شوند. ” اگر نمازم را نخوانم، آنگاه مجازات خواهم شد. اگر عرض وجود کنم، پذیرفته نخواهم شد”.

“درست زمانی که شروع به موفقیت کردم، همه‌چیز خراب شد.”

بالاخره، باورها اغلب می‌توانند با شناسایی یک وضعیت مشکل که فرد به شیوه‌های گوناگون ازجمله NLP نتوانسته آن را تغییر دهد شناسایی می‌شود. وقتی می‌پرسید، ((منظورت چیست که نتوانسته‌ای این را تغییر بدهی؟)) بعضی وقتی در پاسخ یک باور هویتی می‌شنوید.

می‌توانید از فرد بپرسید،” به‌جای آنچه می‌خواهی و چه چیز شمارا از داشتن آن بازمی‌دارد؟” می‌توانید جوابی را که می‌گیرید تثبیت کنید (یک احساس بد، یک باخت، یا هر چیزی) و آن را در خاطرات گذشته‌ی فرد که پایه این باور را شکل داده جستجو کنیم وقتی برخی شیوه‌های مختلف کاربر روی باورها در NLP را شرح دادیم روش‌های شناسایی باورها روشن‌تر می‌شوند. اگر بخواهید هویت یا باور محدودکننده‌ای را که دارید تغییر دهید:

۱) لازم است بدانید که چگونه این کار را بکنید.

۲) باید با خواستن نتیجه‌ی موردنظرتان همسو باشید.

۳) همچنین باید باور داشته باشید که می‌توانید تغییر کنید.

اگر هرکدام از این موارد وجود نداشته باشد، تغییر کامل نخواهد شد. می‌توانید انجام کاری را بخواهید، باور داشته باشید که می‌توانید آن را انجام دهید؛ اما اگر ندانید چگونه، فیزیولوژی مناسب را داشته باشید، یا استراتژی مناسب نداشته باشید، به مشکل برمی‌خورید.

از طرف دیگر، می‌توانید تمام قابلیت‌ها، تمام آموزش‌ها و هر آنچه نیاز دارید تا بر چیزی اثربخش باشید،‌ اما اگر با آن غیرهمسو باشید یا اگر باور نداشته باشید که می‌توانید این کار را انجام دهید، نمی‌توانید تغییر موردنظرتان را داشته باشید.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: باور چیست؟ نقش کلیدی و مهم باور در قانون جذب

ساختار باورها و واقعیت

از چه طریقی پی می‌برید که فردی چگونه چیزی را باور می‌کند؟ آیا او از طریق احساسات چیزها را باور می‌کند؟ و اگر او چیزی را از طریق احساسات باور می‌کند، چگونه به این احساسات می‌رسد؟ آیا احساس او ناشی از چیزی است که دیده یا شنیده است؟ سیستم هدایت اصلی او در این استراتژی چیست؟

نمی‌دانم با چند نفر برخورد داشته‌ام که می‌گویند:” نمی‌دانم، میلیون‌ها بار به خودم گفته‌ام که اگر دوباره در آن وضعیت قرار بگیرم چنین احساسی نخواهم داشت.”یا ” به خودم قول داده‌ام، وقتی می‌خواهم با آن شخص صحبت کنم عصبانی نشوم، اما همین‌که به او می‌رسم، باز همان احساس رادارم. “قول دادن به خود که تغییر می‌کنم کارکردی ندارد چون استراتژی به وجود آمدن احساس با آن چیزی که فرد به خودش می‌گوید ارتباطی ندارد.

این هم به تصویر از خود وهم به آن احساس، یا مقایسه‌ی میان دو تصویر یا برخی از استراتژی‌های دیگر ارتباط دارد. افراد دیگری خواهند گفت” راستش من بارها و بارها سعی کرده‌ام چیزها را در ذهنم مجسم کنم، اما چیزی به من می‌گوید تأثیری ندارد. من اصلاً این را نمی‌فهمم چون من خیلی خوب می‌توانم تصاویر روشنی بسازم. می‌توانم خودم را ببینم که دارم تشویق می‌شوم و کارها خوب پیش می‌رود، اما چیزی به من می‌گوید من شکست خواهم خورد.

” اگر حواستان به این ارتباطات درونی باشد و مراقب آن‌ها باشید، خواهید فهمید که چگونه فردی باورهای محدودکننده‌اش را ساخته است.

اغلب افراد حس‌های خود را از تصاویر درونی که می‌سازند می‌گیرند. خوب است بدانید که بعضی وقت‌ها مهم‌ترین چیز نوع تصاویری است که وجود دارد. گاهی ” تفاوتی که باعث یک تفاوت ” در ساب مدالیته ها می‌شود بسیار ظریف است که روشن می‌کند آیا شما درباره‌ی چیزی احساس قوی خواهید داست یا خیر.

برای اینکه بدانید دقیقاً باید چگونه مداخله کنید مهم است که شما اطلاعات باکیفیت بالا (رفتاری) جمع‌آوری کنید. خیلی از آن ال پیست‌ها در یک قیدوبند قرار می‌گیرند چون با این بارکار می‌کنند که NLP بسیار سریع است که اگر بیش از ۲۰ دقیقه وقت آن‌ها را بگیرد، آن‌ها دارند آن را اشتباه انجام می‌دهند. این باور می‌تواند به آن‌ها کمک کند که سرعتشان را افزایش دهند.

بااین‌حال، بعضی‌اوقات می‌ارزد که وقت قابل‌ملاحظه‌ای صرف پیدا کردن حساس‌ترین ویژگی‌های یک باور محدودکننده کنیم. لزوماً چگونگی افزودن منابع خیلی مهم نمی‌باشد. روند افزودن منابع بدون توجه به نوع تکنیکی که استفاده می‌شود نسبت به دانستن اینکه چه چیز باید تغییر کند اهمیت کمتری دارد. دو فصل بعدی درباره‌ی چگونگی پیدا کردن روشی است که افراد باورها و واقعیت خود را شکل داده‌اند.

داشتن توانایی شناسایی ساختار فکری یک فرد به شما توانایی دانستن دقیق چگونگی مداخله‌ی مؤثر را می‌دهد.

برای اینکه مقاله باور چیست را به صورت pdf داشته باشید ار طریق لینک زیر اقدام کنید.

, , , ,

چگونه مشاور درون در ناخودآگاه به ما کمک می‌کند؟

نقش مشاور درون در تصویر سازی

چگونه مشاور درون به من کمک می‌کند؟

اگر قسمت اول این مقاله را نخوانده اید پیشنهاد مینکم حتما ابتدا این مقاله را مطالعه کنید : نقش مشاور درون در تصویر سازی ذهنی

قبل از هر چیز و از همه مهم‌تر این است که مشاور درون می‌تواند به شما کمک کند تا از ماهیت بیماری خودآگاه شوید و بدانید که شما در ایجاد این بیماری چه سهم و نقشی دارید و برای رسیدن به بهبودی چه اقدامی می‌توانید صورت دهید.

دوم، مشاور درون منبع حمایت و آسایش است. بسیاری از مردم وقتی با منبع درون آشنا می‌شوند به احساسی از آرامش می‌رسند.

این احساسات به‌خودی‌خود قدمی در جهت رسیدن به التیام هستند، به‌خصوص اگر به دلایل مختلف گرفتار افسردگی باشید و از ناراحتی خود رنج ببرید.

خانم سعیدی یک روان‌درمانگر بود که مراحل دشوار متارکه با همسرش را پشت سر می‌گذاشت.

او دو فرزند داشت که باید از آن‌ها مراقبت می‌کرد، زندگی شغلی‌اش بسیار شلوغ و پرمشغله بود. او تحت تأثیر این فشارها در فاصله دو قاعدگی‌اش خونریزی شدیدی پیداکرده بود. داروهایی که مصرف کرده بود این خونریزی را متوقف نکرده بودند. به او پیشنهاد عمل جراحی‌شده بود که این هم به‌هیچ‌وجه برایش قابل‌قبول نبود. وقتی کلارا با مشاور درونی‌اش در تماس شد زیر گریه زد. و بعد احساس کرد که دل مشاور درونش به حال او سوخته است.

خانم سعیدی به مشاور درونش توضیح داد که تا چه اندازه زحمت می‌کشد و در چه موقعیت دشواری قرار دارد. حالا خانم سعیدیبدن اینکه به احساس دلسوزی برای خود برسد. این صحبت و اعتراف او را در موقعیتی قرارداد که توانست برمشکلاتش غلبه کند. خونریزی او هم متوقف گردید.

سوم، کار کردن با یک مشاور می‌تواند مستقیماً نشانه‌های بیماری را برطرف سازد و بهبودی را به همراه بیاورد. بهبودی اغلب با درک عملکرد نشانه‌ها و تغییر دادن شرایط جسمانی و ذهنی حاصل می‌شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : ذهنیت زندگی ساز بر اساس قانون جذب

شاید دانستن این مطلب برایتان جالب باشد که وقتی می‌خواهید بدانید مشاور به شما چه می‌گوید، مجبور نیستید به توصیه‌هایش عمل کنید. آنچه را که مشاور می‌گوید باید مورد تجزیه‌ و تحلیل دقیق قرار گیرد.

باید به توصیه‌ای که به شما می‌کند به‌دقت گوش فرا دهید و آن توصیه را سبک و سنگین بکنید. به جنبه‌های مثبت و منفی توصیه او بها بدهید و خودتان تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید به این توصیه عمل بکنید یا نه. انتخاب و مسئولیت به هر صورت بر عهده شماست.

مسئولیت خود را به مشاور درونی‌تان واگذار نکنید، اما به توصیه‌های او بها بدهید.

ممکن است اگر مشاور درون به شما توصیه‌هایی می‌کند که خطراتى در پى دارد، مشاور را بیازمایید. فرض کنید مشاور به شما می‌گوید که براى رسیدن به احساس بهتر باید تغییر شکل بدهید.

اگر احساس می‌کنید با تغییر دادن شغل حالتان حتماً بهتر می‌شود این کار را بکنید اما ممکن است نخواهید بدون در نظر گرفتن همه جوانب تغییرى به این بزرگى در زندگی‌تان ایجاد کنید. در این شرایط به مشاور بگویید که روى توصیه او فکر می‌کنید اما برایتان تبعیت از دستور او دشوار است.

با او درباره‌ی نگرانی‌هایتان حرف بزنید. بگذارید مشاور درون شما از نگرانی‌هایتان به‌طور کامل مطلع شود.

شاید به توصیه جدیدى برسد که برایتان قابل‌قبول‌تر باشد. اگر پس از بررسى مفصل و کامل توصیه هنوز بر این باور بودید که عمل کردن به آن بسیار خطرناک است، از مشاور درون خود بخواهید به شما ثابت کند که می‌توان حالتان را بهتر کند

دانلود کتاب قانون جذب

 

, , ,

قانون جذب چطور تبدیل به قانون شده‌ است !

قانون جذب چطور قانون شد؟

قانون جذب چطور تبدیل به قانون شده‌ است ! این روزها تعاریف متعددی از قانون جذب و اینکه این قانون چیست و چگونه کار می‌کند می‌شنویم و می‌خوانیم اما همه تعریف موجود به نوعی تفسیر یک نوع موضوع و مطلب است و یا صرفاً ترجمه از متون انگلیسی تعریف قانون جذب است.

من در این مقاله سعی دارم که به بررسی جامع از قانون جذب بپردازم و مشخص کنم که این قانون چیست و چگونه کار می‌کند و چطور می‌شود از قانون جذب در زندگی کار ، تحصیل ،بهبود روابط، عشق و هر آنچه که شما به آن فکر می‌کنید استفاده کرد.

اما در این مقاله امکان اینکه تمام متمرکز روی راهکارها شوم وجود ندارد و تعاریف و نحوه کاربرد قانون جذب را در جهان از جهت‌های مختلفی بررسی می‌کنم تا شما هم با آن آشنا شود ، همچنین میتوانید وارد کانال تلگرام آموزش قانون باور و جذب بشوید وفایل صوتی این مقاله رو آنجا همواره با مثال‌های متعدد بررسی کردم گوش بدید.

قبل شروع تعاریف من یک خواهشی از تمام دوستان دارم اینکه شما برای اینکه با یک آموزش جدید دانایی تان رو افزایش بدهید باید بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای شروع به مطالعه این قوانین و آموزش‌ها بپردازید و بعد از اینکه خواندن این مقاله به پایان رسید آن وقت با دانایی‌های قبلی تون شروع به مقایسه و استدلال آن‌ها بپردازید.

برای هر آموزشی توجه به همین مورد میتونه بسیار تاثیر گزاری در اون آموزش باشه و شما یادگیریتون چندین برابر بشود و آن هم فقط همین هست که هر آموزشی که میخواید ببینید بدون توجه به دانسته‌های قبلی یا به عنوان بسیار رایج تر (با خالی کردن لیوان ) خودتون بپردازید تا بدون هیچ گونه قضاوتی نسبت به آطلاعات آموزشی و کسی که آموزش می‌دهد شروع کنید.

زیرا که وقتی شما خوتون رو پر از اطلاعات بدونید  اون روز، روز افول شماست چونکه تمام دانشمندان جهان بعد از بدست آورن کلی علم و دانش به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ نمی‌دانند!!

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قانون جذب به صورت کوتاه،خلاصه و کارآمد-جذب خواسته ها

حالا به تعریف قانون جذب می‌پردازیم . قانون جذب چیست؟ به نظر شما این قانون چیست ؟ چطور کار می‌کند؟

قانون جذب یکی از قوانین بسیار کاربردی در دنیا و جهان است که خیلی از افراد و دانشمندان تمایلی نداند که به صورت رسمی این قانون را اعلام کنند و به صورت آکادمیک نشان دهند! می‌پرسید چرا ؟ معلوم است خیلی از افرادی که منافعشان درگیر است و در حال استفاده بهینه و شبانه روزی از این قانون هستند به خط میفتد اگر عوام مردم جهان با این قانون آشنا شوند .

دیگر قدرت به دست آن‌ها نیست و هرکسی می‌تواند موفق و ثروتمند شود و این برای برخی افراد که از این موضوع خوششان نمیاد منسب نیست.

چون همانطور که ما در آموزه‌های دینی داریم اگر ثروت وجود نداشته باشد ایمان و اعتماد از بین می‌رود و فرد نمی‌تواند قدرت اعمال در سیاست و فعالیت‌های اجتماعی را عملا ندارد.

پس بنابراین فهمیدیم که یک قانونی مثل قانون جذب دقیقا مثل قانون جاذبه و با همان کیفیت و دقت عمل خواهد کرد اگر ما آن را بشناسیم و باتوجه به دستورالعمل‌هایی که در ادامه می‌دهم رفتار کنیم.

من همیشه برای توضیح قانون جذب یک مثال می‌زنم و اون هم این هست که قانون جذب رو به ارتباط بین یک فرستند و گیرنده تشبیه می‌کنم که این ارتباط بوسیله ارتعاش و طبق یک فرکانس خاص برای افراد بوجود میاد ، شاید بپرسید که گیرنده و فرستنده در این مثال چه کسانی هستند ؟ سوال خوبی هست ! فرستنده ما به عنوان انسان هستیم که این ارتعاش رو به یک نفر دیگر می‌دهیم و یا به جهان و کائنات ارسال می‌کنم که اون نقش گیرنده رو ایفا میکند.

ما هر روز مدام در حال ارسال ارتعاش‌های مثبت و منفی به جهان ، کائنات و افراد هستیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم هر روز قانون جذب در تعامل هستیم .

همیشه وقتی که این موضوع رو مطرح می‌کنم تعدادی  از عزیزان سوال می‌پرسند که چطور میشه بدون اینکه من از این قانون اطلاعی داشته باشم بتونم از اون استاده کنم؟ در جواب میگم که وقتی شما یک توپ رو از بالا به پایین پرت می‌کنید چه بخواید چه نخواید اون توپ به پایین میفته و چه قبول داشته باشید و چه قبول نداشته باشید .

یعنی چه قبول کنیم و یا نه قانون جذب هر روز مدام در حال اتفاق افتادن در زندگی ما است.

لذا نظر من این دنیا شامل یک سری قوانین است که به صورت کاملاً منظم و حساب‌شده در حال انجام کار خود هستند و حتی کوچک‌ترین خللی در آن مشاهده نمی‌شود ، بنابراین اگر کسی روش کار با آن را بداند و آموخته باشد می‌تواند به درستی از یکایک این قوانین به بهترین شکل استفاده کرده و نتیجهٔ آن را در زندگی مشاهده کند.

به عنوان مثال وقتی شما یک دستگاه گیرنده دیجیتال خریداری می‌کنید در داخل آن یک کتابچه راهنمایی قرار داده‌شده تا شما بتوانید از تمامی قابلیت‌های آن درست و  به خوبی استفاده کنید و مانع از این شوید که در بسیاری از اوقات دچار سردرگمی بشوید و از بروز حادثه‌های احتمالی در استفاده از آن و برای خود دستگاه بشوید.

پس ببینید برای یک دستگاه بسیار ساده ما با یک دستورالعمل مواجه می‌شویم ، چطور انتظار دارید در برخورد با بقیه انسان‌ها و همین طور این جهان ما قانون و دستورالعملی نداشته باشیم که بتوانیم از آن استفاده کنیم؟/

بنابراین خیلی مهم است که این قانون رو بشناسیم و بتوانیم از آن در زندگی استفاده کنیم.

 

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

محل تولد باورها و اعتقادات کجاست؟ مراحل ایجاد باورها

باورها چگونه شکل میگیرند؟

محل تولد باورها و اعتقادات کجاست؟ مراحل ایجاد باورها به چه صورت است !

اعتقادات را پدر و مادر، معلم، بچه های دیگر، تجارب و تعبیر و تفسیرهای دوران کودکی می سازند. خواندن، نوشتن، و تلویزیون نگاه کردن هم در باور ها و اعتقادات تاثیر دارند، که در نتیجه عادت ها را می سازند و عادت ها هم که خودکار عمل می کنند.

اینکه خود را از نظر هوشی، اخلاقی و معنوی چه جور آدمی بدانید شوهر خوب یا بدی هستید، جزو اعتقادات است. هر آدمی هزاران تصویر ذهنی از خود دارد که هر کدام در یک زمینه زندگی ثبت شده است.

همگی توهماتی هستند که اعتقادات آن ها را خلق کرده اند؛ ولی واقعی به نظر می آیند. خود پنداره، اعتقاد عمیق انسان درباره خودش است. همه برای خودپنداره شان دلایل محکمی دارند، ندارند؟ مقابله با این دلایل محکم، برنامه ریزی مجدد جدی ای را می طلبد.

بین خود پنداره و واقعیت وجودی تان گیر نیفتید. برای این کار باید باهوش و شجاع باشید. دو نفر یک کار را انجام می دهند؛ به عنوان مثال، سوار قطار وحشت می شوند. یکی خوشش می آید و یکی وحشت می کند.

ممکن است دو نفر در کنار هم، یکی اعتقاد داشته باشد قطار وحشت جالب است ودیگری ان را وحشتناک بداند؟ بله، ممکن است.

آدم ها اعتقادات متضاد محکمی درباره وقایع مشابه دارند. کدام اعتقاد حقیقی است؟ هیچ کدام. شاید هم هر دو. اما اینکه کدام ما را به نقطه مطلوب می رساند، دست خودمان است.

وقتی برادرم هفت ساله بود، برای با پاراگلایدر دعوت شدم و قبول کردم. برادرم اصرار کرد که بیاید. برای همین برای مادر یادداشتی فرستادم که او هم به ما بپیوندد. قرار بود با یک مربی بپریم.

من آدم ماجراجویی هستم و مادرم ماجراجو نیست. آمد و وقتی دید پسرش در فاصله صد متری اقیانوس در حال پرواز است، غش کرد. بعضی از تماشاچی ها از کار من شگفت زده شده بودند. چند نفر هم دلشان می خواست جای من بودند.

هم من و هم برادرم در این مورد هیچ تجربه ای نداشتیم و نمی دانستیم باید منتظر چه چیزی باشیم. البته کمی هم ترسیده بودم، ولی کمتر از موقعی بود که سقوط آزاد را تجربه کرده بودم. صد متر کجا و سه هزار متر کجا! از فاصله سه هزار متری، مردم به اندازه مورچه دیده می شوند.

ابتدا برادرم اعتقاد داشت: « وای! خیلی خوش می گذرد!» بعد از پرش، باور مثبتش درباره ارتفاع و پاراگلایدر همیشگی شد. مادر اول این کار را خطرناک می دانست. بعد از پرواز، باور منفی اش کمی رقیق شد و گفت ممکن است خودش هم امتحان کند. امیدوارم.

برادر کوچک ترم آن روز نمی دانست بیاید. بعضی اعتقادات در عرض یک لحظه مثل اوقاتی که آدم به شدت احساساتی می شود، به وجود می آیند.

باور برادر من درباره پاراگلایدر از این دست بود. بعضی اعتقادات هم به تدریج شکل می گیرند. مهم این است که بدانید اعتقادات، خوب یا بد نیستند، ولی وجود دارند. باید آن ها را بشناسید و مشخص کنید کدام یک به آنچه می خواهید منتهی می شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید : قدرت درون و قانون جذب -چطور نیروی درونی خود را فعال کنیم؟

بنویسید، تصویر بسازید و مراقبه کنید تا از مسیر خارج نشوید.

وقتی هواپیمایی به پرواز در می آید، حتی وقتی در مسیر اصلی به سمت مقصد قرار می گیرد، باز باید مدام مسیر را کنترل کرد تا هواپیما از مسیر خارج نشود. باد، شرایط آب و هوایی و امثالهم، روی مسیر هواپیما تاثیر می گذارند. وظیفه خلبان است که هواپیما را به مسیر باز گرداند. برای همین است که دانستن مقصد، حیاتی است.

پس وقتی ذهن را برای خلق زندگی مطلوب تنظیم می کنید، وظیفه شماست در زمینه توانمندی تان در حل مشکلات تعیین می کند که هنگام استرس و گرفتاری چه خواهید کرد.

یادتان نرود که خودپنداره و اعتقادات ثابت نیستند. هر وقت اراده کنید، می توانید خودپنداره و اعتقادات خود را عوض کنید. وقتی بچه بودیم، چاره ای جز پذیرش آنچه والدین و معلم ها به ما القا می کردند، نداشتیم. ولی الآن بزرگسال هستیم و حق انتخاب داریم.

اگر برنامه نویس رایانه بودید و برنامه ای که نوشته بودید جواب نمی داد، چه می کردید؟ تغییرش نمی دادید؟برنامه های ذهن تان هم همین طور است.

باید مدام نتیجه رابررسی کنید تا متوجه درست یا نادرست بودن برنامه بشوید. شاید یک برنامه در کودکی یا شغل قبلی مناسب بوده است، ولی الآن جواب نمی دهد.

عوض کردن برنامه هزار و یک راه دارد. روان درمانی و ان ال پی و روش های پیچیده ی دیگر، از این جمله هستند. من یک روش ساده دارم: ضمیر ناخودآگاه تان را بمباران کنید.

 

این مقاله ادامه دارد…

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

نقش ایمان و اعتقاد در زندگی از دیدگاه جان آساراف(آموزش دهنده قانون جذب)

نقش اعتقاد و ایمان

نقش ایمان و اعتقاد در زندگی از دیدگاه جان آساراف(آموزش دهنده قانون جذب)

بزرگترین کشف نسل من این است که می شود با تغییر ذهنیت، زندگی را تغییر داد.

وقتی خیابانگرد بودم، اعتقاداتی داشتم که بدون اصلاح آنها هرگز صاحب عزت نفس نمی شدم. در خیابانگردی هم صاحب اعتقاداتی شدم که بعدها به راستی کمکم کردند. به عنوان مثال، من در سال های خیابانگردی بیشتر نقش هماهنگ کننده را داشتم. بنابراین سازماندهی صحیح برای رسیدن به هدف را یاد گرفتم. تدارکات، تامین نیروی انسانی، نگه داشتن حساب و کتاب ها و فرار از قانون را در این مدت تمرین کرده بودم. اعتقاد داشتم که یک طراح خوب، یک تصویرساز بزرگ، یک انسان متفکر و یا مدیر با استعداد هستم و در دو شرکت ریماکس و بامبو هم این ها را به اثبات رساندم. خیابان یادم داد که به شمع درونم اعتماد کنم، خطر کنم، بحث کنم و در کارم تجدیدنظر کنم.

هر آدمی هزاران اعتقاد منفی و مثبت دارد که رفتار و ادراک او را تعیین می کنند. هیچ کس نمی تواند با داشتن اعقادات منفی، مثبت بر اساس اعتقادات اوست. برای نمونه، هر قدر برای خودتان بیشتر ارزش قایل باشید، ثروتمند می شوید. اعتقادات درباره سلامت و تغذیه، ظاهر را شکل می دهد. فرض کنید صورت غذای یک رستوران مقابلتان است. انتخاب می کنید، سفارش می دهید و غذایی را میل می کنید که با اعتقادات شما در زمینه سلامت و تغذیه همخوانی دارد. نتیجه این تصمیم، کسب انرزی است. مدتی بعد هم ظاهرتان را تغییر می دهد. روی سلامت شما هم تاثیر می گذارد. می بینید که یک تصمیم کوچک چه محدوده عظیمی را تحت تاثیر قرار می دهد. تصمیم های غلط در محدوده ای طولانی از زمان، زندگی را ویران می کند.

یادتان باشد که اعتقادات، آدم را به سمت آرزوها یا سمت مخالف آن هدایت می کند. فیل ها را با یک طناب معمولی می بندند که راحت پاره می شود. وقتی فیل کوچک است، فیل بان آن را با زنجیری ضخیم می بندد که حتی ممکن است قوزک پای حیوان زخم شود. ظرف مدت کوتاهی حیوان شرطی می شود که تکان دادن پای زنجیر شده اش با دردی شدید همراه است. از آن به بعد پایش را تکان نمی دهد. با یک طناب نازک هم کنترل می شود، چون حیوان جرات تکان دادن پایش را ندارد. به این نحو است که یک فیل پنج تنی را با طناب به میله ی چادر می بندند. بسیاری از اعتقادات ما همان طناب نازک هستند که نمی گذارند به آرزوهایمان برسیم. برای همین است که مردم از رابطه ای ناکارآمد دل نمی کنند، به شغلی که دوستش ندارند ادامه می دهند، به سلامت خود بی توجه می مانند و… خبر خوب این است که اعتقادات را می شود تغییر داد. می توان رها شد. می توان اعتقادات را انتخاب کرد.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قانون باورها در مورد جذب پول و ثروت

بیشتر مردم می دانند که می توانند اعتقادات خود را اصلاح کنند. کسی که با این مساله مواجه شده باشد، می داند که چقدر آرامش بخش و قدرت مند است. البته شاید ترسناک و شبیه پرواز بدون بال باشد. اما ملاک درست یا غلط بودن اعتقادات چیست؟ ملاک، خودمان هستیم. خودمان هستیم که روش پیشیان مان را ادامه می دهیم یا مسیری دیگر را انتخاب می کنیم. هرکس صلاح خود را بهتر داند و خود باید تصمیم بگیرد.

وقتی ما ازدواج می کنیم و تصمیم می گیریم زن و شوهر بمانیم، باید بدانیم که هر لحظه با هم بودن یعنی هر لحظه یک تصمیم گرفتن. وقتی زن و شوهر چنین تصمیمی بگیرند، رابطه عمیق تر و هدفمندتر می شود و صرفا بر اساس سوابق با هم ادمه نمی دهند. انتخابی که تا این حد آگاهانه باشد، به رابطه غنا می بخشد.

این در مورد همه اعتقادات صادق است. حتی به خدا هم باید آگاهانه اعتقاد داشت. این به زندگی معنی می دهد. من بعضی اعتقاداتم را که در خیابان کسب کردم، مثل خطر کردن، اعتماد به شم و شهودم، اعتمادبه نفس و تصویر ساختنم، حفظ کردم و اعتقادات عقب مانده ام را دور ریختم اعتقاداتی مثل اینکه خیلی باهوش نیستم، مردم دوستم ندارند و نباید به دیگران تغییر کرد. تغییر از درون به بیرون سیر می کند.

البته این مثل زدن کلید برق نیست. اگر با این اعتقادات زندگی کرده باشید، اگر قطعی به نظر می آیند و اگر زندگی تان به آن ها وابسته است، بی شک تغییرشان وقت گیر خواهد بود. وقتی اعتقاد محکم باشد، اعمال و رفتار به طور خودکار براساس آن صورت می گیرد و حالت دیگری امکان ندارد.

برخی اعتقادات چنان محکم هستند که تغییر آن ها کفر محسوب می شود. ولی همان طور که تمام وجود آدمی بدنش نیست، همه آدم هم اعتقاداتش نیست. ضمن اینکه برخی اعتقادات آدم را به هدف نمی رسانند.

ببینید اعتقادات تان شما را به کجا می برند. به سرزمین آرزوها می رسانند؟ یا محدودتان می کنند؟ اعتقادات مثل چشم بند عمل می کنند. می توانند کاری کنند که جز آن ها هیچ نبینید، حتی اگر کاذب باشند. این ها فقط ادراک ما از حقیقت هستند که از آموزش ها، تجربه و بررسی های گذشته سرچشمه می گیرند.

 

درست است که مردم بدون خیالات و رویاهایشان احساس پوچی می کنند، ولی بدون حرکت و اقدام نیز رویاهایشان نابود می شود. _ جانت کول

 

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

قانون احتمالات در مورد قانون جذب – امکانات نامحدود کائنات

نقش قانون احتمالات در قانون جذب چیشت؟

قانون احتمالات در مورد قانون جذب – امکانات نامحدود کائنات به چه صورت عمل میکند و تا چه اندازه موثر است؟

نظریه جهانهای موازی که امروزه توسط بسیاری از فیزیک دانان مورد پذیرش قرار گرفته است میگوید:

میلیاردها میلیارد، جهان موازی همزمان با جهان ما وجود دارند که من و تو در همه این جهانها با موقعیت و شکل متفاوت نسبت به جهان و موقعیت کنونی و بقیه جهانهای موازی وجود داریم.

در یکی از این جهان ها کودکی تازه متولد شده هستیم و در جهانی دیگر پیر و کهنسال. در جهانی ثروتمندیم و در جهانی دیگر فقیر و بی خانمان. در جهانی بدوی و بی تمدن هستیم و در جهانی دیگر در دنیایی بسیار متمدن و پیشرفته زندگی می کنیم.

تمامی این جهان ها از طریق حفره هایی با هم مرتبط هستند. یعنی اندازه جهان های موازی، حفره های ارتباطی وجود دارد. و ما میتوانیم توسط این حفره های ارتباطی هر کدام از این امکانات و احتمالات را متجلی سازیم.

ما به کمک نیروی خیال، در واقع در ذهن خود وارد یکی از این جهانهای موازی می شویم و خود را به هر شکل و در هر موقعیتی که بتوانیم در ذهنمان به تصویر بکشیم، یعنی امکان متجلی کردن آن موقعیت را در دنیای خود داریم.

اینکه به کدام یک از این دنیاها به راحتی و به کدام یک به سختی می توانیم نفوذ و آن را در دنیای خود متجلی سازیم به باور و ایمان ما بستگی دارد.

ما با هدایت نیروی فکر خود میتوانیم هر احتمال و امکان ذهنی را انتخاب و متجلی سازیم. و تنها از طریق انتخاب نوع افکار مربوط به هر احتمال، آن احتمال و رویداد، وارد زندگی و دنیای ما میشود. برای همین است که استادان حوزه موفقیت و دانشمندان فیزیک کوانتوم می گویند: هر آنچه که قادر به تجسمش باشید از ابتدا وجود دارد.

طبق تعریف فیزیک کوانتوم، امکان روی دادن هیچ کدام از این احتمالات در زندگی ما، قوی و ضعیف یا بیشتر و کمتر از دیگری نیست. بلکه این تنها ایمان ما است که احتمال تجلی یکی را زیاد و احتمال دیگری را محال یا غیر ممکن می سازد.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید : قانون باورها در مورد جذب پول و ثروت

به عنوان مثال:
احتمال اول: شما ۱۳۰ سال عمر خواهید کرد.
احتمال دوم: شما ۶۰ سال عمر خواهید کرد.
در جهان هستی، هر دو احتمال، همزمان و در همین لحظه در جهانهای موازی اطراف جهان ما، وجود دارند و احتمال روی دادن هر دو، به یک اندازه می باشد. ولی باور و تجسم دومی برای ما راحتتر و قابل باورتر است. پس احتمال اتفاق افتادن دومی برای ما خیلی بیشتر از اولی است.

یعنی:
اگر قرار باشد باور تو به وقوع هر دو احتمال بالا نمره ای از ۱۰۰ بدهد.
به احتمال زیاد برای اولی نمره: ۲۰
و برای دومی نمره: ۹۰ خواهد داد.

مثال دوم:
احتمال اول: تو یکی از پولدارترین و موفق ترین افراد ایران هستی.
احتمال دوم: تو یک کارمند معمولی با حقوق معمولی هستی.
باور بیشتر شما، به احتمال اول، نمره خیلی کمتری نسبت به احتمال دوم خواهد داد. در صورتی که در کاءنات هر دو احتمال به یک اندازه برای تو امکان پذیر، و قابل دسترس میباشد.

قانون جذب از زاویه ای دیگر، انتخاب یک احتمال از بین میلیاردها احتمال ممکن در هر لحظه است. باور و توجه تو به هر امکان و احتمال بیشتر باشد، آن احتمال در زندگی تو متجلی خواهد شد.

این مقاله ادامه دارد و در حال تکمیل شدن است…

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

باور چیست؟ نقش کلیدی و مهم باور در قانون جذب

نقش باور در زندگی انسان چیست؟