, ,

راز چیست؟ خلاصه ای از راز قانون جذب در زندگی

راز چیست؟

راز چیست؟ خلاصه ای از راز قانون جذب در زندگی

آیا از درآمد کافی بهره‌مند هستید؟ آیا با دیگران ارتباط مطلوبی برقرار می‌کنید؟ آیا از لحظه‌لحظه زندگی‌تان لذت می‌برید؟

آیا در زندگی احساس خوشبختی می‌کنید؟

امیدواریم که این‌گونه باشد! ولی اگر پاسختان به سؤالت بالا منفی است پیشنهاد می‌کنیم که حداقل متن زیر را یک‌بار بخوانید، اگر هم جوابتان مثبت است علت آن را بدانید!

اگر انسان دقیقی باشید حتماً باشخصیت‌هایی مواجه شده‌اید که از همه‌چیز می‌نالند، ناامیدانه فکر می‌کنند، این افراد از زندگی خود لذتی نمی‌برند و مدام در زندگی دچار بدبیاری می‌شوند. نقطه مقابل این افراد، انسان‌هایی هستند که امیدوارانه سخن می‌گویند، هیچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی‌اندیشند، ترسی از آینده ندارند، معمولاً روحیه‌ای بسیار شاد دارند و از لحظه‌لحظه‌های زندگی لذت می‌برند.

شاید شما بگویید این افراد خوش‌شانس هستند، ولی واقعیت امر این‌گونه نیست! به‌طورکلی پدیده‌ی شانس وجود خارجی ندارد و زائده‌ی تخیل شماست!

پروردگار متعال قوانین بسیار دقیقی در عالم هستی وضع نموده است، تنها تفاوت گروه اول و گروه دوم در این است که گروه دوم خودآگاه یا ناخودآگاه این قوانین را رعایت می‌کنند ولی گروه اول علاوه بر اینکه این قانونمندی‌ها را رعایت نمی‌کنند در خلاف جهت آن‌ها نیز حرکت می‌کند.

یکی از این بزرگ‌ترین قوانین که تابه‌حال شناخته‌شده است، موضوع راز است.

احتمالاً می‌پرسید راز چیست؟

آری، راز همان قانون جذب است، هر چیزی که وارد زندگی شما می‌شود خودتان آن را به درون زندگی‌تان جذب می‌کنید و آن چیز به خاطر تصورهای ذهنی شما به طرفتان جذب می‌شود. این تصاویر همان افکار شما هستند. به چیزی که فکر کنی به‌طرف جذب می‌شود.

قانون جذب را می‌توان در ۳ عبارت خلاصه کرد: افکار، تبدیل می‌شوند به اجسام

 با توجه به این قانون می‌توان به ثروت، سلامتی، روابط مطلوب، احساس خوب و هر هدفی که در زندگی دارید، دست‌یافت.

راز همیشه عمل می‌کند چه آن را بدانید یا ندانید. هر دستاوردی که امروز در زندگی‌تان دارید خود شما به زندگی‌تان جذب کرده‌اید، در ابتدا ممکن است این موضوع را نپذیرید (در ادامه پاسخ خود را خواهید یافت)

آیا با این اوصاف کار تمام‌شده است؟ و وظیفه ما کنترل افکارمان است؟

جواب منفی است! کارشناسان می‌گویند که مغز انسان به‌طور متوسط، روزانه ۶۰۰۰۰(شصت هزار) رشته فکری تولید می‌کند؛ کنترل این‌همه افکار اگر هم ممکن باشد، دیوانه کننده است. ازاین‌رو به‌کارگیری قانون جذب نیاز به مطالعه دارد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: تحلیل کتاب و مستند راز نوشته راندا برن

دوستی تعریف میکرد سال گذشته زندگی‌ام حسابی به هم‌ریخت. از شدت کار از پا افتادم، پدرم ناگهان از دنیا رفت و روابطم با همکارانم و کسانی که دوستشان داشتم دچار بحران شد. در آن موقع اصلاً نمی‌دانستم که قرار است از دل این‌همه ناامیدی بزرگ‌ترین هدیه زندگی‌ام بیرون بیاید.

همان سال گذشته بود که به گوشه‌هایی از یک راز بزرگ که درواقع همان راز زندگی بود پی بردم. با خواندن کتابی که صدسال پیش چاپ‌شده بود و معلمم آن را به من هدیه داد به این راز بزرگ رسیدم.

سپس شروع به مطالعه بیشتر در این زمینه کردم و در طول تاریخ به تعقیب رازی پرداختم که در این مقاله آمده بود. از اینکه فهمیدم تعداد زیادی مثل من این راز را کشف کرده بودند شگفت‌زده شدم. بزرگ‌ترین مردان تاریخ در شمار کاشفان این راز بودند:

افلاطون، شکسپیر، نیوتون، ویکتورهوگو، بتهوون، لینکلن، امرسون، ادیسون و انیشتن.

با ناباوری از خودم پرسیدم: ((چطور است که همه این راز را می‌دانند؟))

از آتش در میان گذاشتن این راز با مردم دنیا می‌سوختم بنابراین شروع کردم به پیدا کردن کسانی که زنده بودند و این راز را می‌دانستند.

رویای ارائه کردن این راز به مردم دنیا در قالب یک فیلم از ذهنم بیرون نمی‌رفت و در طی دو هفته گروه تولید تلویزیونی من هم از این راز باخبر شدند. لازم بود که تمام اعضای گروه راز بدانند چون بدون دانستن آن دست زدن به کاری که قصد انجامش را داشتیم غیرممکن بود.

مطمئن نبودیم که حتی یکی از این استادها هم حاضر باشد از او فیلم بگیریم اما راز را می‌دانستیم پس باایمان کامل از استرالیا به آمریکا، کشوری که بیشتر آن‌ها در آنجا زندگی می‌کنند، پرواز کردیم.

هشت ماه بعد فیلم راز به نمایش درآمد، همین‌طور که فیلم راز دنیا را تسخیر می‌کرد، داستان‌هایی از معجزه‌هایی که راز کرده بود به‌طرف ما سر زیر شد. مردم برای ما نامه می‌نوشتند و می‌گفتند که چطور با به کار بردن راز از دردهای مزمن، افسردگی و بیماری ره شده‌اند. می‌نوشتند و می‌گفتند که چطور بعد از تصادف رانندگی برای اولین بار راه‌رفته‌اند و حتی از بستر مرگ سالم و سرحال بلند شده‌اند.

هزاران سرگذشت به دست ما رسید که حکایت می‌کرد چطور افراد به پول زیاد رسیده‌اند و چک‌ها پول‌هایی دریافت کرده‌اند که انتظارش را نداشته‌اند. کسانی از راز استفاده کرده بودند تا به خانه رؤیایی، شریک زندگی، ماشین، شغل و ترفیع برسند. کسانی هم حکایت کردند که چطور ظرف چند روز پس از به کار بستن راز کسب‌وکارشان متحول شده بود. داستان‌های دلگرم‌کننده‌ای هم از خانواده‌های پر تنشی که فرزند داشتند و دوباره به آرامش رسیده بودند به دست ما رسید.

بعضی از عالی‌ترین داستان‌هایی که دریافت کردیم بچه‌هایی نوشته بودند که از راز استفاده کرده بودند تا چیزهایی را که می‌خواستند به‌طرف خودشان جذب کنند، چیزهایی مثل نمره‌های بالا و دوست‌های خوب. این راز به دکترها انگیزه داده است که دانش راز را با بیماری‌هایشان درمان بگذارند.

اساتید دانشگاه‌ها و دبیران مدارس هم با دانشجوها و دانش‌آموزانشان این راز را مطرح کرده‌اند.

سالن‌های ورزشی با مشتری‌هایشان و کلیساهای متعلق به تمام فرقه‌ها و مراکز معنوی با پیروانشان از این راز سخن گفته‌اند. همین‌طور که راز را یادمی‌گیری،‌ تشخیص می‌دهی که چطور می‌توانی هر چیزی را که بخواهی داشته باشی و هرکسی که بخواهی بشوی. شکوه و جلالی را که در انتظارت است را خواهی شناخت.

 

 

, ,

قانون جذب به صورت کوتاه،خلاصه و کارآمد-جذب خواسته ها

روش رسیدن به خواسته هاد ر مدت کوتاه
,

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت چهارم

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ قسمت چهارم

چیزهای دلخواهتان را طلب کنید:

آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ، دریافت کن. اکثر ما به خودمان اجازه نمیدهیم آن چیزی را که واقعاً دلمان میخواهد طلب کنیم.

 

کائنات به افکارشما پاسخ میدهد. برای دریافت شما باید خودتان را با آن چیزی که میخواهید هم جهت کنید یعنی قدردان باشید و برای دریافت آن شور و اشتیاق داشته باشید.

 

اکثر افراد افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزی که دوست ندارند صرف میکنند.

اگر به آن چیزی که دوست ندارید نگاه کنید و حتی اگر آن را نخواهید یا از آن ناراضی باشید، قانون جاذبه دوباره همان چیز را به شما خواهد داد.

 

 اکثـــــر افــراد خواستــه و آرزوهایی مثــــبــت دارند، اما منفـــــی فکر می‌کنــنــــد .

قانونجذب کــــاری بـــا خواسته‌ها و آرزوی شــمـــا نـــدارد ، قـــانون جــــذب تنها با فــــرکـــــانســــی کـــــــه شـــمــــا از طــــــریــــق اندیشــــــه‌هایتـــــان به جــــــهــــــان هستـــی ارســـــال می‌کنــیـــد کـــــار می‌کند

باب پراکتور

 

قانون جذب یک قانون انتزاعی و ثانویه است و به طور خلاصه بیان می‌کند که:

هر آنچه در ذهن انسان تصور شود اعم از خوب یا بد، زشت یا زیبا در دنیای واقعی نمود خواهد یافت.سرعت و شدت به واقعیت پیوستن این تصویر ذهنی به شدت تمرکز روی آن موضوع و وضوح تصویر آن در ذهن بستگی دارد.

در واقع خواسته‌هایی که تصور می‌شوند باید به گونه‌ای باشند که بتوان آنها را در ذهن حس و باور نمود. قانون جذب می‌گوید هر چه فکر کنی همان می‌شود

 

پیشنهاد میکنم اگز قسمت اول این مقاله را نخوانده اید حتما ابتدا این مقاله را بخوانید ! : قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت اول

 

نیروی فوق العاده دعا و خیراندیشی:

وقتی شفای بیماری را از خدا می طلبید، با این دعای خیر تنها از خداوند نمی خواهید که آن فرد را سلامتی بخشد بلکه امواج قدرتمند نیروی اندیشه خود را نیز در پوشش این دعای خیر به سوی او می فرستید.

 نیروی افکار بسیار قدرتمند هستند.

آنها بی آنکه مقید به قید زمان و مکان باشند به سوی آن فرد رفته و به او کمک خواهند نمود، افکار خوب شما و تفکرات نوع دوستانه و خیر خواهانه، قادر به سیر و سفرند و تا رسوخ و نفوذ به دل آن فرد به سفر ادامه خواهند داد.

شما می توانید هر کلمه ای را که برایتان پر معنا باشد به عنوان دعای خیر به کار ببرید. این دعا مستقیماً و آشکارا خواستار شفای بیمار نمی شود، بلکه فقط می گوید:

“خدایا یاری کن تا او بر محدودیت های فانی غلبه کند”

این دعا نیز پرتوی از اندیشه و فکر خوب و مثبتی است که شما به جانب بیمار می فرستید. او از افکار خوب شما بهره مند می شود و خود شما نیز به خاطر ابراز عشقتان، از سود معنوی آن بهره مند خواهید شد.

هر قدر عملا عشق و توجه تان را به دیگران بیشتر نشان دهید دلتان پاک تر می شود.

 

 

 

دانلود کتاب قانون جذب

 

 

,

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت سوم

مراحل قانون جذب

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت سوم

قانون جذب چگونه کار می کند؟

در واقع قانون جذب یک قانون ثانوی است و قانون اصلی قانون ارتعاش است.

به این صورت که هر چیزی که از انرژی ساخته شده باشد (البته به گفته فیزیکدانان بخش عظیمی از هستی را جسم تاریک تشکیل داده است که ماهیت آن هنوز مشخص نیست) مشابه خود را جذب می کند.

هر چیزی در این دنیا دارای فرکانس مختص به خود است و وقتی انسان در مورد چیزهای مختلف اعم از پول، روابط خوب، سلامتی، فقر، روابط نابسمان، بیماری… تمرکز می کند همان ها را نیز جذب می کند و این از طریق ذهن و احساسات انسان امکان پذیر است.

 

رازی که میخکوبتان میکند:

من عاشق میلیونر شدن هستم و شب و روز به این موضوع فکر می کنم. قانون جذب به من یاد داده که خودم را در خانه زیبا و اتومبیل های مجلل تصور کنم و با تکرار عبارات تاکیدی مثبت رؤیای میلیونر شدن را سوی خودم جذب کنم.
کمی بعد، ناگهان در محیط کاری من اتفاقی جدید می افتد. رئیس بخشی که در آن کار می کنم، سِمَتِ من را به سِمَتی بالاتر تغییر می دهد و حقوق من به همین اندازه افزایش پیدا می کند.
اما بعد از اینکه در سِمت جدیدم مشغول به کار شدم آنچنان از این وضعیت متعجب و شگفت زده هستم که بیشتر از اینکه به تثبیت کارم فکر کنم، ترس از دست دادن سِمت جدیدم جایگزین همه افکار مثبت من می شود تا جایی که حتی خودم را لایق درآمد بیشتر نمی دانم و به همین دلیل بعد از مدتی سِمت جدیدم را به راحتی از دست می دهم.
این مثالی است که دکتر لیپتون می زند. در واقع ۹۹درصد (به این رقم دقت کنید) زندگی شما در دست ذهن ناخودآگاه شماست و حقیقت تلخ این است که بخش عمده ای از ذهن ناهشیار شما توسط افکار منفی پر شده است که تنها با تصویرسازی رؤیاها و تکرار عبارات تاکیدی نمی توانید آنها را از ذهنتان پاک کنید.
مثل این می ماند که هوا کاملا تاریک است و شما مدام تکرار می کنید «هوا روشن است.» در این شرایط تکرار عبارات تاکیدی در مورد روشن بودن هوا نمیتواند اصل موضوع را تغییر دهد پس کمی به آن فکر کنید.

 

پیشنهاد میکنم اگز قسمت اول این مقاله را نخوانده اید حتما ابتدا این مقاله را بخوانید ! : قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت اول

قانون جذب و افکار:

سلام دوستان تا اینجا تا حدودی با قانون جذب آشنا شدید و اما افکار
شما در طول شبانه روز چطور فکر میکنید چقدر مثبت هستید وچه قدر منفی.
حتما پاسختان اینست که ما در بیشتر مواقع مثبت هستیم وچیزهایی که دوست داریم را میخواهیم
خوب یک سوال آیا رویدادهای اطرافتان خوب هستند یعنی همانی هستند که شما می خواهید یا نه اگر پاسختان منفی است پس شما فکر میکنید که مثبت هستید.
الان موضوع را بازتر میکنم.
شما می خواهید که مثبت باشید در مورد چیزی که میخواهید داشته باشید وشبانه روز به آن فکر میکنید.
مثلا : یک ماشین مدل بالا .
سپس آن را در جایی می بینید ابتدا لبخند می زنید چون با خود میگویید من فکری مثبت دارم بعد دلتان می خواهد آن را داشته باشید تا اینجا همه چیز خوب است سپس ذهنتان شروع میکند:

تو که پول زیادی برای خرید آن نداری .
تو کجا وان ماشین کجا.

در این جاست که به ناگهان فرایند خلق آن ماشین برای شما متوقف میشود چرا که همه افکار شما مثبت نبوده.

ممکن است این سوال را داشته باشید که ما که واقعا پول لازم برای خرید آن ماشین را نداریم پس از کجا؟
و این دقیقا همان سوال است که نباید بپرسید از کجا وچطور؟

قانون جذب را برای همین می‌آموزیم چرا که خالق متعال از راههایی که تو نمیدانی
شرایط و اوضاع و افرادی را فراهم میکند که تو را به خواسته ات برساند
آری افکار ما اینگونه سازنده رویاهای ما هستند.

 

دانلود کتاب قانون جذب

,

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت دوم

آموزش قانون جذب

قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ قسمت دوم

قانون جذب چگونه کار می کند؟

در واقع قانون جذب یک قانون ثانوی است و قانون اصلی قانون ارتعاش است.

به این صورت که هر چیزی که از انرژی ساخته شده باشد (البته به گفته فیزیکدانان بخش عظیمی از هستی را جسم تاریک تشکیل داده است که ماهیت آن هنوز مشخص نیست) مشابه خود را جذب می کند.

هر چیزی در این دنیا دارای فرکانس مختص به خود است و وقتی انسان در مورد چیزهای مختلف اعم از پول، روابط خوب، سلامتی، فقر، روابط نابسمان، بیماری… تمرکز می کند همان ها را نیز جذب می کند و این از طریق ذهن و احساسات انسان امکان پذیر است.

 

روند استفاده از قانون جذب

به طور کلی روند قانون جذب از سه مرحله تشکیل می شود.

درخواست:
برای درخواست انسان باید از ذهن خود استفاده کند.مجسم کردن خواسته، که الان از آن اوست و با آن کاری انجام می دهد و از داشتن آن لذت می برد، انگار همین حالا خواسته اش را دریافت کرده است.

باور و احساس:
همراه با تجسم خواسته انسان باید باور و احساس فوق العاده ای در مورد خواسته اش داشته باشد، یک نوع احساس شور و شوق همراه با لذت و باورِ(عشق)که تمام اینها توسط ذهن انسان امکان پذیر است.بدین ترتیب انسان فرکانس ارتعاشی ایجاد می کند که خواسته خود را مانند آهنربا جذب می نماید.

دریافت:
بدین ترتیب قانون جذب از طریق نیرویی طبیعی، مرئی و نامرئی کار می کند تا انسان را از طریق شرایط و رویداد ها به خواسته اش برساند.

 

پیشنهاد میکنم اگز قسمت اول این مقاله را نخوانده اید حتما ابتدا این مقاله را بخوانید ! : قانون جذب چیست؟ چگونه از قانون جذب استفاده کنم؟ پارت اول

 

یک فرمولِ راحت و آسون و عملی یادت میدم و میخوام همین امروز انجامش بدی.

ازت میخوام شاد باشی تا بتونی با قانون جذب خوشبختیو به زندگیت بیاری.

این یک فرمول سادست

شادی ، شادی میآره، شادیِ اول با خودته، شادی دوم جذب خودته که از شادی اول پدید اومد.

حالا لطفاً بهونه هایی مثلِ: ترس، سلامتی، رابطه، و هر بهونه ی دیگرو، بذار کنار، نگو نمیشه، نگو نمیتونم، نگو من اول باید به فلان خواستم برسم بعد شاد شم. نه!!!
فرمول به تو داده شده تا شاد نباشی چیزی که میخوای شادت کنه جذبت نمیشه!

از این فرمولِ ساده استفاده کن. این فرمولیه که اگه اجراش کنی تموم بهونه هایی که میاری رو حل میکنه!

وقتی شاد باشی راحت تر مسائل زندگیتو حل میکنی راحت تر خواسته هاتو جذب میکنی!

مهم نیست برام بهونه ی الانت برای شاد نبودن چیه؟ عشقت رفته؟ بیماری؟ شغلتو از دست دادی؟
خب.. فرمولی که بهت دادم رو انجام بده دست به عمل بزن برای شاد بودن نیاز به تمرین و تلاشه!

ما تا وقتی که احساس شادی نکنیم نمیتونیم خوشبختی رو به سمت خودمون جذب کنیم!

قانون جذب بهت میگه:

همین الان شاد باش و به شاد بودنت ادامه بده تا من هم خوشبختی و شادی بیشتری بهت بدم.

اومدی این قانون رو یاد بگیری؟
اومدی ازش استفاده کنی؟
خب بسم الله شروع کن درس امروز و هر روزت همینه شاااااااد باش بی بهونه شادباش😉

 

دانلود کتاب قانون جذب

, , ,

۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل – مرحله دوم: احساس خوب

۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل – مرحله دوم احساس خوب

سلام همراهان همیشگی سایت قانون باور و جذب مرحله دوم دوره یک ماهه، ۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل را  امروز براتون قرار دادم، این دوره به این صورت که هر هفته یک قسمت از این دوره را قرار میدم ،‌امیدوارم که از این دوره بتونید به خوبی استفاده کنید. لطفا با نظرات گرانبهاتون به بهتر شدن این دوره کمک کنید.در ضمن اگر مرحله اول (شناخت خود) این مقاله را نخوانده اید پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید.

 

 

۱) تغییرات خوب و مفیدی در زندگیتان به وجود آورید

آرزوی شما برای ارتقای زندگیتان شامل بوجود آوردن تغییراتی خواهد بود.مقاومت طبیعی که در مقابل این کار حس می کنید در میان تمام انسانها وجود دارد. ولی بخش دیگری از شما هست که از دوباره شروع کردن به هیجان می آید. بدانید که این احساسات سرکش واکنشی کاملا طبیعی هستند. دایما با خود ،خدا . کائنات صحبت کنید، زیرا اینها میتوانند کمکتان کنند انگیزه، شجاعت و نیروی لازم را برای تغییر زندگیتان جمع کنید.
همچنین می توانند حمایت مادی را که شما نیاز دارید به وجود آورند و کمکتان کنند تا بهترین انتخابها را تشخیص دهید.

 

۲) رهنمودهای درونی تان را دنبال کنید

شما تا ابد به خداوند متصل هستید، خداوندی که همه جا حضور دارد. این اتصال در درون شماست و در جایی قرار دارد که آن را (احساسات درونی) می نامید. اگر به این احساسهای ناگهانی گوش بسپارید و آنها را دنبال کنید به ملکوت نزدیکتر می شوید.
حس ششم شما همیشه صددرصد درست است، زیرا ادامه ی کمال خداوند است. وقتی به نظر از راه درست خارج می شوید به یاد داشته باشید که این فقط یک تغییر مسیر لحظه ای است و نه یک عمل محکوم به شکست، زیرا شهود شما هیچ گاه بی وفایی نمی کند…
فقط ممکن است آن را نشنوید. حتی آن موقع هم احساسات درونی تان به درستی همیشه می ماند.

 

۳)آواز بخوانید

موسیقی درون روحتان آزادی می خواهد.
نغمه ی درونی شما اهمیتی نمی دهد که آیا نت ها را خارج می خوانید یا اشعار را فراموش می کنید – فقط می خواهد با صدای بلند خوانده شود تا بتواند در هوا منتشر شود و به نغمه های دیگر دنیا بپیوندد. آواز خواندن به شما امکان ابراز احساسات عمیقی را می دهد که از مرزهای کلمات فرار می روند.امروز به خود اجازه ی آواز خواندن بدهید, حتی اگر در مورد تواناییهایتان خجالت می کشید.
با موسیقی یا بدون موسیقی آواز بخوانید.ریز دوش آب, با دوستان, یا برای خودتان زمزمه کنید – شکلش مهم نیست.مهم این است که خود را آهنگین ابراز کنید.
فکر کنید این کار مانند مراقبه برای روحتان است و فرصتی برای کش و قوس دادن به خودتان و بازتابی از عمق روحتان.به نغمه هایی که شما را به سوی خود جلب می کنند توجه کنید.
زیرا کلمات, نغمه ها و احساسات همگی برای شما پیام دارند. بدانید که ما فرشته ها برای همکاری آهنگین شما با موجهای انرژی مثبت دنیا از شما تشکر می کنیم.

 

۴)رویا پردازی کنید

هنگامی که می گذارید افکارتان به آزادی بادبادکی در نسیم تابستانی معلق شوند، هیچ گاه نمی دانید که با چه خلاقانه ای مواجه خواهید شد. پس به تخیلتان آزادی بیشتری بدهید و ببینید امروز شما را به کجا می برد.آثار هنری بزرگ در طول رویاپردازی های کسانی که شجاعت تماشای صرف (به جای تلاش برای محافظت) افکارشان را دارند، به ذهنشان خطور کرده است. با یک نیت شروع کنید و سپس آرام و راحت شوید.
درباره ی یک فیلم نامه (چه میشد-اگر؟) فکر کنید، فیلم نامه ای که در آن همه ی محدودیتها برداشته می شوند – تصور کنید که بزرگترین رویاتان به تحقق رسیده است و قصه را از آنجا ادامه دهید.جادوی این شیوه آن است که شجاعانه شما را به ذهن جهانی متصل می سازد، کاری که معمولا تصادفی اتفاق می افتد.
قلم و کاغذی در کنار خود داشتته باشید تا بتوانید درباره ی تجربیاتتان دریک (دفتر رویا پردازی) بنویسید. اگرچه اغلب این کار را کاری احمقانه به حساب می آورند ولی شما در هر جلسه به دستورالعملها، راهنمایی ها و جواب های واقع بینانه و شگفت انگیزی دست خواهید یافت.
رویاپردازی خوبی داشته باشید!

 

۵)نورتان را با شادی بتابانید

وقتی خود واقعی تان را کاملا ابراز می کنید، نور درونی تان با شادی و روشنی پرتو می افکند و شادی را از طریق آواز، رقص، شوخی و ارتباط با دیگران نشان می دهد. امروز به این بخش از وجودتان اجازه دهید تا ظاهر شود – پرتو شما ممکن است راه شخص دیگری را روشن کند و الهاماتی را در طی دوره ای تاریکی به وجود آورد.
فرشته ی زمینی، امروز به روشنی بدرخش. از نورت برای هدایت شخص دیگری استفاده کن.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله پربازدید از سایت قانون باور و جذب را هم مطالعه کنید : مقالات قانون جذب و همینطور مرحله اول ۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل

 

۶)ارزش خود را دریابید

لطفا به جای اینکه ارزشتان را با ضابطه های دنیایی بسنجید، خودتان را از دید آسمانی ما ببینید. به چشم ما شما کاملا ارزشمندید و فقط به واسطه ی زنده بودنتان اهمیت بسیاری دارید.
نفس و ضربان قلبتان، عشق منتشر می کند و نور آسمان را در زمین تثبیت می کند. راز و نیازهای شما برای کائنات همچون موسیقی است زیرا فرصتی هستند تا با شما مانند گروهی متحد کار کنیم.
کائنات اعماق روحتان، جایی که حکمت و خوبی همیشه در معرض نمایش هستند را می بیند.شما شخص باارزشی هستید و دنیا به شما نیاز دارد، حتی اگر از نقش تان مطمن نباشید.
حضور شما برای زندگی اشخاص بسیاری برکت می آورد و ما به شما امید بسته ایم که به این زندگی ایمان داشته باشید. زندگی آسانتر می شود…
قول می دهیم.

 

۷)احساساتتان را از راههای خلاقانه ابراز کنید

احساسات شما، مانند پرتوهای خورشید، انرژی خالصی هستند که دوست دارند ابراز و پخش شوند. احساسات فروخورده شرایطی همچون خستگی، عصبانیت و زودرنجی و اعتیاد به وجود می آورند – بنابراین همین امروز با احساساتتان دوست شوید. به همه ی آنها احترام بگذارید، حتی به آنهایی که ناراحت کننده هستند، و بدانید که در پس هرکدام دلیلی آسمانی نهفته است. وقتی با احساسات همدردی می کنید به آنها احترام می گذارید، قدرت آنها از شما حمایت می کند.احساسات شما، مانند انرژی ها به سوی بیرون منتشر می شوند.
در غیر این صورت، آنها شبیه بخار محبوس در دیگ بسیار داغی هستند که باعث می شوند غذای درون دیگ وا برود.احساسات قلبی تان را از راههای خلاقانه ابراز کنید.
راه ابراز آن تا وقتی که باعث شادی شما می شود در برابر خود این اقدام در مرتبه ی دوم اهمیت قرار دارد.احساساتتان می خواهند به شکل خلاقیت بروز کنند… و امکانات شما نامحدود هستند.
ممکن است عکاسی، جواهرسازی، نقاشی روی پارچه، خیاطی، نویسندگی، خوانندگی، نواختن یک ساز، رقص، گل آرایی، طراحی ، قلاب بافی، طراحی دکور، نقاشی، شیشه کاری رنگی، بافتنی، آرایشگری و گریم، گلدوزی یا هرچیز دیگری که دلتان می خواهد را امتحان کنید.

 

۸)به توجه و حساسیتتان احترام بگذارید

حساسیت و توجهتان، استعدادی خدادای است که به شما امکان شنیدن رهنمودهای آسمانی، درک احساسات خود و دیگران،مهربانی و دلسوزی و احترام به طبیعت را می دهد.
عزیز دل، این بخش از خود را عزیز و گرامی بدارید.امروز با اجتناب از انرژیهای خشن به مهربانی خود احترام بگذارید.در انتخاب غذا و نوشیدنی نیز کمکتان می کنیم تا خوراکتان نیز حساسیتتان را پرورش دهد.
هنگامی که با احترام و توجهی که سزاوار آن هستید با خود رفتار می کنید، عشق و سپاسگزاری تان از خود، خودبه خود افزایش می یابد.
مطمین باشید که هر احساسی که دارید یک موهبت است و برای داشتن موهبت حساسیت خوشحال باشید.

 

امیدوارم که از مطالعه این مقاله لذت برده باشید و بتونید نهایت استفاده را از آن ببرید. ضمنا منتظر ادامه این مقاله در هفته آینده باشید.

آرزوی قلبی من موفقیت یکایک شما عزیزان است.

 

دانلود کتاب قانون جذب

 

 

, , ,

زندگینامه اسدالله عسگر اولادی – ثروتمند ترین مرد ایرانی

زندگینامه عسگر اولادی

 من اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید ۲۴ ساله مى‌بودم.

 

نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود ۲۰ سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. ۲۵ سال بعد جاى او نشستم. ۲ سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ ۴ هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از ۵۴ سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال ۱۳۳۶ و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال ۱۳۳۰ شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان ۵۱ ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.

در سال ۱۳۴۷ به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال ۱۳۴۳ اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.
من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.

سال ۵۵ اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس ۵۰ سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.
یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، ۳ جمله نوشته بود: موفقیت من به این ۳ جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این ۳ جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این ۳ جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .

من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را ۵۶۰۰ تومان ، دومى را ۳۳ هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم ۱۴۰ هزار تومان، چهارمى را ۵۰۰ هزار تومان و پنجمى را ۱۴۰ میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.

من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟
۱۶ سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال ۵۷ امام(ره) به ۸ نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن ۸ نفر ۴ نفر فوت کردند و ۴ نفر زنده هستند. در ۱۰ سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در ۲۰ سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این ۵۴ سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران ۱۰ کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.
من در تجارت به ۳ اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین ۳ اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.
یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد.

به جوانان توصیه می‎کنم کلمه تجارت را تجزیه کنند؛ اگر هدفگیری کنند و جزو برنامه‎هایشان قرار بدهند، خوب است.

تجارت را این‎گونه باید تجزیه کرد:
ت: تجربه. تا ندانی شروعش نکن. به هر رشته از تجارت که بخواهی بروی باید دوستش داشته باشی، تجربه داشته باشی و درکار‎های عام باید صاحب تجربه باشی و مطالعه کنی.
ج: جرأت و جسارت داشته باشی. ریسک‎‎های حساب شده.
ا: اعتماد به‎نفس نداشته باشی، کارت بین زمین و آسمان می‎ماند.
ر: رأفت و مهربانی به طرف معامله‎ات؛ چه خریدار چه فروشنده. ستیز نکن و راه رأفت و مهربانی را در پیش بگیر. همیشه فکر کن حق با اوست، حتی اگر حق با او نباشد. ولی اگر می‎خواهی در تجارت بمانی حتی اگر به‎تو خلاف می‎گوید، فکر کن حق با اوست. با مهربانی بنشین و سعی کن او را متوجه کنی که حق با او نیست. اما از این دریچه فکر کن که حق با اوست.

پیشنهاد میکنم این مقاله رو هم مطالعه کنید : زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو -بازیگر موفق هالیوود

ت: توکل به خداوند. باید خدا را ناظر بر اعمالت بدانی. کسی جز خدا ناظر نیست. در کارت صداقت داشته باش. به قولی که می‎دهی عمل کن تا فعل و قولت یکی باشد. این نظارت خداست. صبح که بیرون می‎آیی و با اهل خانه خداحافظی می‎کنی، فکر کن یکی دیگر هم هست که با تو خداحافظی می‎کند. او ناظر اعمالت است. و زمانی هم که برمی‎گردی اول به آن ناظر اعمالت پاسخگو باش. این‎که از صبح رفتم تا الان، چه کردم. این‎‎ها را روی کاغذ بیاور و ببین واقعا صداقت داشتی یا نه؟ خدا را ناظر اعمالت دانستی؟ حق کسی را ناحق نکردی؟ زور نگفتی؟ اجحاف نکردی؟ دروغ نگفتی؟ اگر صدقه را به‎موقع بدهی، به‎طور قطع، خدا هم به تو پس می‎دهد.

 

اما جوانان می‎گویند پول و سرمایه نداریم تا کار کنیم.
سرمایه اولیه آبرو است. اگر آبرو کسب کنی و با صداقت عمل کنی، چیزی را که می‎خواهی خرید و فروش کنی می‎توانی نسیه بخری، با اعتباری که تاجر به تو می‎دهد نه بانک. بگذار بانک به‎سراغ تو بیاید. نرو التماس کن. وقتی می‎روی و به بانک التماس می‎کنی بهره‎اش را بالا می‎برد. در این میان، یک واسطه هم می‎خواهد که او هم سهم می‎خواهد. به این ترتیب بهره بانکی وام تو به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‎رسد.
من واقعا وام نمی‎گیرم و نسیه می‎خرم. گاهی پسته می‎خرم و می‎گویم دو ماه دیگر پولش را می‎دهم. یک اصل دیگر هم به مبتدی‎‎های تجارت توصیه می‎کنم. هیچ‎گاه سعی نکن خریدارت را گول بزنی. اگر امروز کالا را فروختی و ضرر کردی، کیفیت را پایین نیاور این خطرناک‎ترین راه است. می‎توانی به خریدارت بگویی که ضرر می‎کنم و به‎جای این‎که ۱۰ تن خریدی پنج تنش را ببر.

سعی کن اگر صادرکننده یا واردکننده‎ای، برای خودت برند دست و پا کنی. برند چیزی است که برای یک تاجر معروفیت و اعتبار می‎آورد.

هرگز بدقولی نکن. اگر قول تحویل کالا در ماه ژانویه را می‎دهی، اول فوریه نگو نتوانستم. دلایل متقن بیاور. خریدار و سفارش‎دهنده کالا روی بازار مصرفش حساب باز کرده است. اگر هم واردکننده‎ای با فروشنده‎ات ستیز نکن، اجحاف هم نکن. اگر کالایت آمده و ۱۰ درصد سود معمولی دارد، اما آن کالا در بازار کم است، سودت را روی ۵۰ درصد نبر. تو خیال می‎کنی این‎جا سود کردی، ولی ناظر دیگری هم در بازار هست که محتسب است و آن خداست. بسته‎بندی هم موضوع مهمی است. اگر صادرکننده‎ای‎، بسته‎بندی مدنظر خریدار را رعایت کن. سعی کن به هر کشوری که صادر می‎کنی چند کلمه به زبان آن کشور روی بسته‎بندی‎ات بنویسی.

شما با صداقت به سه هدف می‎رسید؛ رضایت خداوند در صداقت است. با صداقت رضایت خریدار و خداوند را دارید. در صداقت کیفیت کالا را تغییر نمی‎دهید و ضرر نمی‎کنید. بسیاری کار‎ها را از آنرو انجام میدهیم که به خدا اعتقاد نداریم. به ظاهر داریم ولی به باطن نداریم. من وجودم به‎گونه‎ای است که نمی‎توانم هیچ‎جا خداوند را ناظر بر اعمالم نبینم، هیچ‎گاه نمی‎توانم احترام به والدین را در زمان حیاتشان فراموش کنم.

تاکنون ۳۰ سفر حج رفته‎ام. با مادرم هم به سفر حج رفته بودم. دومین سفر مکه‎ام بود. وقتی از سفر حج با مادرم برگشتم، ایشان درخواست سفر کربلا کرد. در تهران خیلی کار داشتم. سال ۱۳۴۱ بود. به مادرم گفتم که کار دارم. گفت: دعایت می‎کنم.

از همه کارهایم صرف نظر کردم و مادرم را به کربلا بردم. وارد کربلا شدیم و بعد به کاظمین رفتیم. آن‎جا دو تا کیسه سوغاتی مادرم گم شد. می‎خواستم خبر گمشدن کیسه‎ها را به مادرم بدهم که مادرم گفت: کیسه من گم نمی‎شود، همین الان به در حرم موسی بن جعفر برو و بگو مادرم گفت کیسه‎هایم را بده.
جلوی حرم رفتم و سفارش مادرم را انجام دادم و برگشتم. چون تازه رسیده بودیم، برای گرفتن اتاق به مسافرخانه‎ای مراجعه کردیم که گفت اتاق نداریم و سفارش کرد به دو تا مسافرخانه جلوتر برویم و از قول او بگوییم به ما اتاق بدهد. به آن‎جا که رفتم تا اتاق بگیرم، دیدم کیسه‎ها آنجاست. مسافر دیگری که اشتبا‎ها کیسه‎‎های ما را برده بود، برای گرفتن اتاق به آن مسافرخانه رفته بود. مسافر نبود؛ اما کیسه‎ها را بیرون گذاشته بود تا صاحب مسافرخانه به‎دنبال صاحبش بگردد و آن را پیدا کند. به مادرم گفتم موسی بن جعفر کیسه‎ها را داد. وقتی ازدواج کردم، مادرم را پیش خودم آوردم. در ساختمانی که ساخته بودم، در گوشه دیگر حیاط، دو تا اتاق هم برای مادرم ساختم.

هر چه از مغازه برای خانه خرید می‎کردم، به دو بسته قسمت می‎کردم و قبل از این‎که بسته خانه خودم را ببرم، بسته مادرم را می‎دادم؛ به‎طوری که وقتی گوشت می‎خریدم، قصاب فکر می‎کرد دو تا زن دارم.

 

زندگینامه آقای اسدالله عسگر اولادی

تجار بسیاری را می‎شناسم که پس از ازدواج با همسرشان که هم سطح خودشان بوده و پس از مدتی که سرمایه‎ای به دست آورده و ثروتمند شده‎اند، آن همسر را دیگر به خانه‎شان راه نداده‎اند و با زن جوان‎تری ازدواج کرده‎اند.
آغاز بدبختی یک تاجر از زمانی است که زن خوب و اصیل و سالمش را که بزرگ‎ترین سرمایه زندگی هر فرد است، به‎خاطر پا به سن گذاشتن، کنار بگذارد.
پدرم همیشه می‎گوید برخی افراد، پولدار که می‎شوند یا زن‎شان زشت می‎شود یا خانه‎شان تنگ.
همین است. به‎خاطر زنش، خانه‎اش تنگ می‎شود. زن به‎نظرش زشت می‎آید و به‎دنبال دختر جوان می‎رود. وقتی دختر جوان را گرفت، آغاز نزول ثروتش و آغاز ورشکستگی‎اش است. آغاز بدبختی و انواع بیماری است. کار کردن آبرو می‎خواهد. آبرو داشتی، پول هم داری.
کار حداقل آورده نقدی می‎خواهد. اگر می‎خواهی تجارت کنی با حداقل آورده باید دفتری بخری، تلفنی داشته باشی، هزینه یک سفر را داشته باشی و حتی برای یک معامله ات حالا در هر رشته‎ای که داری، سرمایه داشته باشی.
اما در بلندپروازی‎ها، انسان به این‎ها قانع نیست. اگر بخواهد از فلان کالا ۱۰ تن بخرد، می‎گوید الان بازار این کالا خوب است، پس ۱۰۰ تن می‎خرم و چون پول ندارد، به‎ قرض و قوله می‎افتد. به همه کسانی‎که دست‎‎ به کار تجارتاند، توصیه می‎کنم از تنخواه‎شان که بیش از یک هفتم است و ۱۵ تا ۲۰ درصد سرمایه می‎شود، به کسی نسیه ندهند ولو آدم خیلی خوبی باشد.
اگر وام گرفتید، هیچ‎وقت پولش را به غیر از کاری که گرفتید، در جای دیگری هزینه نکنید. وام را برای هدفی که گرفتی هزینه کن و بلندپروازی نکن.
بهترین راه ورود به بازار‎های صادراتی این است که معلوم باشد رشته صادرات چیست. هرگز شاخه به شاخه نپریم. اگر دیدیم این رشته کساد است، رشته را عوض نکنیم. مقاومت کنیم تا دوباره اوج بگیرد.
در واقع رویه دلال‎گونه را پیش نگیریم. بعد از تشخیص رشته از کشور‎های همسایه، بررسی کنیم این رشته در فهرست واردات کدام کشور همسایه است. ببیند آیا آن کالا در فهرست واردات آن کشور قرار دارد یا نه؛ پس از آن، همان سه توصیه‎ای را اجرا کند که راکفلر گفته بود.

به هیچ وجه تحریم در صادرات و واردات مانع نیست. در نقل و انتقال پول مانع است. برای این مشکل هم، هر کسی به فراخور حالش، راهی را پیدا می‎کند. راه‎‎های مختلفی هست. ۳۰ کشور در دنیا با ما رابطه خوب دارند و به ما اجازه اقامت می‎دهند. حتی اروپایی‎هایی مثل ایتالیا، آلمان، اسپانیا، انگلیس و کشورهایی مانند کانادا، هند، مالزی، سنگاپور، هنگ کنگ، استرالیا و دبی به کسانی‎که آن‎جا سابقه دارند، اقامت می‎دهند. از این طرف، چین خیلی کم اقامت می‎دهد. مسقط و بحرین هم که با ما رابطه خوبی ندارند.

بنابراین هر کسی با آشنایی‎‎هایی که دارد برای نقل و انتقال پول باید اقامتی دست و پا کند تا بتواند حساب باز کند. در موضوع تحریم هم آمریکا‎یی‎ها اشتباه کردند. آمریکا اخیرا برای ایرانی‎ها با ۵۰۰ هزار دلار سرمایه‎گذاری کارت سبز صادر می‎کند و وقتی کارت سبز گرفتی با خود آمریکا هم می‎توانی مراوده پولی داشته باشی. پس این‎جا مدیریت مهم است. با مدیریت است که تو میفهمی چه کار باید بکنی که بتوانی هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کنی.
تحریم به چه معناست؟ اگر کسی بخواهد بر ما سلطه یابد و ما بخواهیم مانع شویم او متوسل به انواع حربه‎‎ها می‎شود که یکی از آن‎ها تحریم است. آمریکا می‎گوید شما نفت دارید، بفروشید و پولش را هم به ما بدهید و کالایتان را بخرید. من هم کالاهای شما را به کشور‎های عربی بدهم. دیگر چه می‎خواهید؟ اما ما در جواب می‎گوییم نه؛ می‎خواهیم روی پای خودمان بایستیم.

تحریم یکی از ابزار‎های سلطه گری است. از ۲۵ میلیارد دلاری که قبل از انقلاب مبادله تجاری داشتیم، ۲۰ درصد به آمریکا می‎رسید. الان می‎گوید آن ۵ میلیارد دلاری که از من می‎خریدی، کو؟ دوباره برگرد و بخر. ما در جواب می‎گوییم تو اخم کردی و ما اخم تو را با لبخند سایر کشور‎ها معاوضه کردیم. تقریبا هشت سال پیش، دست‎کم ۸۰ میلیارد دلار ذخیره ایرانی‎ها در آلمان بود. این وسط چه کسی ضرر کرد؟ خودشان متضرر شدند و حالا هم پشیمان شدند اما فشار‎های بین‎المللی نمی‎گذارد به پشیمانی‎شان عمل کنند.

چه باید می‎کردیم؟ باید بخش خصوصی را جلو می‎انداختیم تا می‎رفت و مشکل را حل می‎کرد؛ اما این کار را نکردیم. در این راه، ضعف‎‎های دولتی و مدیریتی داریم. چون مدیریت سیاسی شده است؛ در حالی‎که در اقتصاد مدیریت اقتصادی کارساز است، نه مدیریت سیاسی. اقتصاد مانند زنجیر است که همه حلقه‎‎های آن به هم وصل است. اگر بخواهیم با سیاست و مدیریت سیاسی اقتصاد را رهبری کنیم، شکست میخوریم.

من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.

 

 

, ,

۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل – مرحله اول: شناخت خود

8 راز برای داشتن زندگی ایده آل

 

 ازاین هفته تصمیم دارم برای شما همراهان عزیز دوره یک ماهه، ۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل را قرار بدم به این صورت که هر هفته یک قسمت از این دوره را قرار میدم ،‌امیدوارم که از این دوره بتونید به خوبی استفاده کنید. لطفا با نظرات گرانبهاتون به بهتر شدن این دوره کمک کنید.از ترس و تردید را رها کنید.

 

۱) چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.

این احساس صرفا انعکاسی از حافظه درونتان است، انعکاسی از زمانی که خودخواهی انسان سعی کرد از خداوند جدا شود.البته، چنین اعجازی هرگز نمی تواند تحقق یابد بنابراین تصمیم گرفتند تا (آگاهی ذهنی) را بوجود آورند تا آگاهی از ملکوت را کاهش دهند.بعبارت دیگر در تلاش برای تظاهر به بی نیازی از ملکوت، یک فراموشی عظیم از عشق رخ داد که اراده متولد شد.
راه رهایی از این دام اینست که همیشه به یاد داشته باشید که با خداوند و دیگران یکی هستید.این حقیقت ساده ولی مهم به شما یادآوری خواهد کرد که هر ترسی بر اساس یک خیال باطل است….
بنابراین امروز بارها یکی بودن خود با ملکوت را تایید کنید.

هنگامیکه حقیقت معنوی را در خود و در هر موقعیتی تشخیص می دهید، اضطرابی که جسم و هشیاری تان را ترک می کند حس می کنید.

 

۲) سلامت خود را بپذیرید

سلامت نیز همچون رفاه و آسایش دیدگاهی است که شما انتخاب می کنید.هرچه بیشتر به سلامتی خود و دیگران توجه کنید، بیشتر آنرا تجربه می کنید.
امروز آنسوی ظاهر زمینی بیماری را ببینید و سلامتی را درون هرکسی (به ویژه خودتان) ببینید.هر نگرانی را که درباره ی سلامتی دارید به ما بسپارید و نهایت سعی تان را بکنید تا به نوری که در شما و دیگران سکنا دارد، توجه کنید.هرچه بیشتر به این نور توجه کنید، با درخشش بیشتری می تابد.درخشش الهی درون هرکسی نوری است که تاریکی را دور می کند.
آرامش و زیبایی محضی که خداوند در همه ی موجودات آفریده است در این نور قرار دارد.
شما افرادی که در زندگی تان هستید، اکنون سلامت هستید.امروز پی در پی این نکته را تایید کنید و حقیقت آن را در جسم خود احساس کنید.شما دقیقا آنچه را می جویید، می یابید.
بنابراین امروز نیت کنید به دنبال سلامتی باشید.اگر فقط خوبی و سلامتی را ببینید، همان را تجربه می کنید.

 

۳) مسولیت برنامه هایتان را به عهده بگیرید

شما رویاها، آرزوها و اهداف فوق العاده ای برای خود دارید.شما برای رسیدن به رویاهای عالی تان به زمان زیادی نیاز ندارید. بیشتر رویاها با گامهایی کوچک به تحقق می رسند، بنابراین می توانید هر روز حتی سی دقیقه را صرف هدفتان کنید و بازهم پیشرفت شگفتی داشته باشید.
مواظب منیت خود باشید که می خواهد با کارهای بی ربط ، آرزوها و آرمانهایتان را متوقف کند.ما این کارها را “شگردهای تعویق” می نامیم، زیرا آنها برنامه های ناخواسته ای هستند که مانع کارکردن شما در مسیر اهداف و آرزوهایتان می شوند – رفتارهای اعتیادآور معمولی ترینشان هستند.
اگر دیدید که با مشغولیتهایی که خودتان درست می کنید از مسیرتان منحرف می شوید، از ما فرشته ها کمک بخواهید.
ما کمکتان می کنیم تا به گامهای کوچکی که اکنون مقابلتان هستند، توجه کنید.برنامه هایتان را به انجام برسانید و با مسولیت زندگی تان را به عهده بگیرید.

 

۴) بدانید که اکنون کامل و بی عیب هستید

خداوند شما را کامل و بی عیب و نقص آفریده است.لازم نیست برای شکوه و عظمت بیشتر تلاش کنید، زیرا هم اکنون از همه لحاظ بی عیب و نقص و کامل هستید.سلامت، معنویت، احساسات، روابط و هدفتان هم اکنون مطلوب هستند.
تنها دلیلی که ممکن است زندگیتان را اینگونه نبینید این است که به دنبال عیب و نقص میگردید.هر آنچه را بطلبید، می یابید.
عیب و نقص در دنیای خداوند وجود ندارد، ولی شما اراده و اختیار دیدن و تجربه کردن هر آنچه را بخواهید، دارید.امروز به دنبال شگفتی در خود و دیگران و همه ی شرایط بگردید.نور درخشانی راکه همچون سپیده دم طلوع می کند و تاریکی را کنار میزند، ببینید.

 

۵) رها کنید

لازم نیست با چیزی بجنگید. راه حل هر مشکل ظاهری – در واقع، هر آنچه بخواهید – به زیبایی در جریان است.
جنگیدن بر پایه ترس استوار است، ترسی که درجه های انرژی ناهمواری می فرستد و مانعی را در مقابل جریان درست می کند، مانند رودخانه ای که ناگهان باید از روی صخره های نوک تیز عبور کند. این یکی از دلایلی است که نگرانی سرعت تحقق آرزوهایتان را کم می کند. وقتی نگرانیهایتان را رها می کنید و آنها را به خداوند می سپارید تحقق آرزوها بار دیگر راحت و سریع به سراغتان می آیند.امروز تمام مسائلی را که باعث میشود احساس نگرانی کنید رها کنید. میتوانید این کار را با نوشتن فهرستی خطاب به خداوند و فرشته ها انجام دهید و از ما بخواهید کمکتان کنیم آنها را رها کنید.
تنها رضایت شما برای انجام این کار منافع فوق العاده ای را به بار می آورد.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله پربازدید از سایت قانون باور و جذب را هم مطالعه کنید : تلاش برای رسیدن به راز زندگی بهتر

 

۶) خود را محترم بشمارید

ما گاهی اوقات می بینیم با این حس که کسی از شما خوشش نمی آید یا دوستتان ندارد، درگیر می شوید. می خواهیم بدانید که اگرچه این نگرانی عام در بین انسانهاست، ولی واقعیت ندارد. حقیقت اینست که شما دوست داشتنی هستید. مردم قدر شما را می دانند…
و می دانید که خدلوند شما را عزیز می دارد و عاشق شما هست. اگر یک وقت حس کردید تنها هستید یا کسی شما را درک نمی کند و یا دوستتان ندارند، درنگ نکنید و از او تقاضای کمک کنید.
پرودگار ،‌فرشتگان و تمام کائنات بلافاصله مقدار فراوانی انرژی محبت آمیز الهی برای شما می فرستند. شما خود عشق هستید و هرگز نمی توانید از سرچشمه ی روح و روان خود دور باشید.

برای خود احترام زیادی قایل شوید، زیرا شما واقعا سزاوار تمام محبتهای فراوانی که ملکوت به شما اعطا می کند هستید.

 

۷) بر خیالات باطل غلبه کنید

هر مشکل ظاهری به دلیل این خیال باطل که در دنیای خداوند ممکن است چیزی خراب شود و مشکل پیدا کند، به وجود می آید.وقتی تشخیص می دهیدکه نظم الهی بر همه چیز حاکم است، در آغوش دنیا آرام می گیرید، دنیایی که واقعا می داند چه کار می کند.ظرافت دقیق و عشق آن پایه و اساس هر چیزی است که اتفاق می افتد.بنابراین هر مشکلی که با آن مواجه می شوید نتیجه ی این فرض است که چیزی نادرست یا خراب است و این امر غیر ممکن است.
امروز ما با شما کار می کنیم تا آن سوی خیالات باطل یعنی تناسب واقعی نهفته در هر فرد و هر چیزی را ببینید.با انجام این کار همکاری بزرگی انجام می دهید، شبیه آنچه فیزیکدان ها (تاثیر مشاهده کننده) می نامند، که می گویند حضور شما هر آنچه را به آن می نگرید تغییر می دهد.
به همین ترتیب وقتی آن سوی آشفتگیهای ظاهری را می بینید و در عوض به نظم دقت می کنید، به دیگران نیز کمک می کنید چنین کنند.هرچه مردم بیشتر بتوانند بر تصورات غلط غلبه کنند، دنیای خداوند بیشتر به شکل بهشتی شاد و بیکران ظاهر میشود.
دنیا برای افراد هشیار بهشت روی زمین است.

 

۸) به خودتان سخت نگیرید

بطور قطع دلتان می خواهد شاد، سلامت، موفق و پولدار و خشنود باشید، اما راه رسیدن به تمام این اهداف مهربانی و ملایمت است.وقتی سعی می کنید که سریعتر بروید یا بی رحمانه درباره ی خودتان قضاوت می کنید، درواقع خودتان را معطل می کنید.
در حالیکه راه معنویتان در درد و رنج یکسان پیشرفت نمی کند – ولی در آرامش پیشرفت می کند.
ما اینجا به عنوان یک مشاور در سایت قانون باور و جذب از شما می خواهیم امروز به خودتان سخت نگیرید.حتی هنگامیکه با مسئولیتها و اهدافتان رو به رو می شوید، با مهربانی با خودتان رفتار کنید.فکر کنید چطور یک اسب به توجه محبت آمیز و تعلیم خردمندانه در مقایسه با هل دادن ظالمانه پاسخ می دهد.آیا شما سزاوار همان احترامی که به موجود زنده ی دیگری می گذارید نیستید؟اینجا مسیر مسابقه نیست که بدوید.
اگر به آرامی و گردش کنان بروید تا مردم، گلها، درختان، پرنده ها و سایر جزییات دوست داشتنی را در طول را ببینند، مسیرتان زیبا و بسیار لذت بخش است.از روز لذت ببرید!

 

امیدوارم که از مطالعه این مقاله لذت برده باشید و بتونید نهایت استفاده را از آن ببرید. ضمنا منتظر ادامه این مقاله در هفته آینده باشید.

آرزوی قلبی من موفقیت یکایک شما عزیزان است.

 

, , , ,

بزرگ ترین راز درآمدزایی در تاریخ – شاهکاری از جو ویتالی

مراحل جذب ثروت

اگر نیاز به پول دارید، تنها کافی است یک کار بکنید . این یکی از آن کارهایی است که ثروتمندترین افراد این کره خاکی انجام داده و می‌دهند.

این تنها کاری است که در فرهنگ‌های کهن مختلف نوشته شده و هنوزهم ترویج می‌شود.

این تنها کاری است که برای جویندگانش پول مهیا می‌کند، اما در عین حال اکثر مردم از آن می‌ترسند.

اما این کار چیست؟

جان دی . راکفلر از وقتی که بچه بود به این کار پرداخت . او اکنون میلیاردر است.

اندرو کارنیج نیز به این کار دست زده و یکی از سرمایه داران مهم شده است.

 

راهی که برای هرکسی چاره ساز است، چیست؟ بخشیدن پول. بخشیدن به انسان‌هایی که کمک می‌کنند تا شما در ارتباط مستقیم باجهان درونی خود بمانید.

بخشیدن به چه کسانی؟ به انسان‌هایی که به شما روحیه می‌دهند، برایتان خدمت می‌کنند، مراقبتان هستند و دوستتان دارند.

بخشیدن به انسان ها، بدون انتظار پاسخی از طرف آن‌ها، ولی کمک کردن با علم به اینکه چند برابر بیشتر از آن از طریق منابع دیگر به دستتان می‌رسد.

در سال ۱۹۲۴ ، جان دی راک فلر نامه ای برای پسرش نوشت و راجع به بخشیدن پول برایش توضیح داد . او نوشت: “… در همان ابتدا که شروع به پو ل درآوردن کردم، با وجود اینکه بچه بودم، تصمیم به بخشیدنش گرفتم و هرچه درآمدم بیشتر می‌شد، بیشتر می‌بخشیدم…” آیا متوجه منظور او شده‌اید!؟

او هرچه قدر درآمد بیشتری کسب می‌کرد، پول بیشتری می‌بخشید . او به تنهایی ۵۵۰ میلیون دلار از سرمایه زندگی‌اش را بخشیده است.

بعضی‌ها فکر می‌کنند راک فلر با بخشیدن ده سنتی‌ها شروع کرد که از آن برای بهتر جلوه دادن تصویرش در جامعه استفاده کند . این حقیقت ندارد. آیوی لی مسئول روابط عمومی راکفلر بود . در کتاب زندگینامه‌اش به نام خدمت گزار مردم، بیان می‌کند که راکفلر سال‌های زیادی را به بخشیدن پول پرداخت . تمام کاری که لی انجام داد این بود که مردم را با راکفلر آشنا می‌کرد.

 

پی.تی بارنوم نیز پو لهایش را می‌بخشید. همان طور که در کتابم ” هردقیقه یک مشتری به دنیا می‌آید،” راجع به او نوشته بودم، بارنوم به اصطلاحی که خودش “بشردوستی سودآور” می‌نامید اعتقاد داشت . او می‌دانست که بخشیدن به دریافت کردن دوباره منجر خواهد شد . او نیز به عنوان یکی از ثروتمندترین مردان جهان شناخته شده است. اندرو کارنیج نیز به حد افراط می‌بخشید . البته او یکی از ثروتمندترین مردان تاریخ آمریکا است. و BBDO بروس بارتن، یکی از اعضای آژانس تبلیغاتی معروف

شخصیت کلیدی کتاب من به نام ” هفت راز فراموش شده موفقیت ” نیز به بخشش معتقد است. او در سال ۱۹۲۷ نوشت:

اگر مردی آن قدر تمرین کند که برای دیگران کار انجام دهد تا جایی که برایش همچون عادتی در ضمیر ناخودآگاهش شود، تمام نیروهای خوب ج هان پشت سرش به صف می‌شوند و قادر به انجام هر کاری خواهد شد.

بارتن به عنوان یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان، شخصیت معروف تجاری، یک  خیر و شخصی بسیار ثروتمند در دنیا شناخته شده است. اگرچه بعضی‌ها ممکن است بگویند سرمایه داران مهم آنقدر پول دارند که راحت بتوانن د ببخشند، من در پاسخ می‌گویم آن‌ها همانقدر که با میل و رغبت پول می‌بخشند، پول بیشتری را دریافت می‌کنند.

 

دوباره این را تکرار می‌کنم: هرچقدر ببخشی همان قدر می‌گیری به بخشش تا ثروتمند شوی. امروزه در تجارت مرسوم است که پو ل را برای کارهای خیریه هزینه می‌کنند . این حرکت باعث بهتر شدن وجههٔ آن‌ها و البته کمک به افراد محتاج  میشود.

اما موضوعی که من در اینجا صحبت می‌کنم راجع به بخشیدن به صورت انفرادی است . من می‌گویم که شما پولتان را ببخشید تا پول بیشتری دریافت کنید.

اگر بخواهم را جع به تنها اشتباهی که مردم موقع تمرین بخشیدن مرتکب می‌شوند صحبت کنم، این است که آنها به مقدار ناچیز می‌بخشند . آن‌ها پولشان را نگه می‌دارند و موقع بخشش به صورت قطره چکانی پرداخت می‌کنند و به این تنها دلیلی است که چیزی دریافت نمی‌کنند . شما باید ببخشید و زیاد هم ببخشید تا در مسیر زندگی نتیجه‌اش را ببینید. اولین باری که راجع به ایده بخشش شنیدم را خوب به یاد دارم . فکر می‌کردم نقشه ای است که افراد محتاج کشیده‌اند که برایم قاصد خودشان از من پول بگیرند.به همین دلیل همچون افراد خسیس بخشیدم . طبیعتاً، چیزی که من دریافت کردم برابر با چیزی بود که بخشیده بودم . من کم بخشیدم و کمبه دست آوردم.

اما پس از آن، روزی تصمیم گرفتم که فرضیه بخشیدن را امتحان کنم.

 

من عاشق داستان‌های امیدبخش هستم. مدام آن‌ها را می‌خوانم،  پیام‌هایشان را گوش می‌دهم، بازگو می‌کنم و راجع به آن‌ها حرف می‌زنم.

برای شروع می‌خواستم از مایک دوولی بابت پیام‌های امیدبخشش در سایت توت ۲تشکر کنم که هر روزه توسط ایمیل با من و دیگران به اشتراک می‌گذاشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم که مقداری پول به او بدهم. درگذشته حدود پنج دلار به او داده بودم؛ اما آن زمانی بود که من با کمب ود مالی مواجه بودم و می‌ترسیدم اصول بخشیدن مؤثر واقع نشود اما این بار فرق می‌کرد. من دفترچه چک بانکی‌ام را باز کردم وچکی به مبلغ هزار دلار نوشتم.این بزرگ‌ترین و تنها مشارکتی بود که من تا آن زمان در زندگی‌امانجام داده بودم.

بله، این قضیه باعث نگرانی مختص ر من شد؛ اما بیشتر از آن هیجان مرا به دنبال داشت . می‌خواستم تغییری بزرگ را در زندگی‌ام ایجاد کنم .دوست داشتم پاداشی به مایک بدهم؛ و بیشتر مایل بودم ببینم چه اتفاقی رخ میدهد.

مایک حیرت زده شده بود . او چک مرا از طریق پست دریافت کرد . اصلا باورش نمی‌شد. او حتی تماسی با من گرفت و از من تشکر کرد . ازتعجب بچگانه او لذت بردم . احساسی که در من ایجاد شده بود بهاندازه میلیون‌ها دلار ارزش داشت .

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم مطالعه کنید :مراحل شکرگزاری،قانون شکرگزاری ! 

 دوست داشتم او را بسیار خوشحال کنم . از دادن پول به او لذت می‌بردم. هر کاری که او با کمک‌های من می‌کرد برایم لذت بخش بود . چیزی که من به دست آورده بودم احساس باور نکردی کمک به دیگران و مخصوصاً باور به کاری بود که انجام می‌دادم. مسابقه ای برای کمک به او در درونم شکل گرفته بود . من هنوز هم از فرستادن پول برای او به وجد می‌آیم.

و پس از آن اتفاق عجیبی شروع به رخ دادن کرد. به طور ناگهانی تماسی از شخصی دریافت کردم که از من برای

همکاری مشترک در کتابش دعوت کرده بود، شغلی که مبلغی بسیار بیشتر از آن چیزی که بخشیده بودم را برایم به دنبال داشت.سپس ناشری از ژاپن با من تماس گرفت و خواستار خرید حق ترجمه کتاب پرفروش من به نام بازاریابی معنوی شد . آن‌ها نیز مبلغی بسیار بالاتر از آن چیزی که به عنوان پاداش به مایک داده بودم پیشنهادکردند.

یک فرد شکاک واقعی می‌تواند بگوید که این اتفاقات به هم ربطی ندارند . شاید در ذهن فرد شکاک ربطی نداشته باشند ولی برای من کاملاً مرتبط هستند.

وقتی پولی را  به مایک دادم، پیامی برای خود و جهان فرستادم که منموفق شده‌ام و در مسیر موفقیت قرار گرفته‌ام. همچنین اصول ثابتی را وضع کردم که باعث جلب توجه من به پول می‌شد:

اگر ببخشی، حتماً به دست خواهی آورد

زمانت را به دیگران اختصاص بده تا وقت بیشتری پیدا کنی

داشته‌هایت را به دیگران ببخش تا چیزهای بیشتری به دست آوری.

عشقت را به دیگران ابراز کن تا عشقشان را به تو تقدیم کنند

پولت را ببخش تا ثروت بیشتری کسب کنی

 

این موارد به تنهایی می‌توانند دارایی‌تان را افزایش دهد . به فرد یا افرادی فکر کنید که در طول هفته پیش به شما امید دادند. چه کسی باعث ایجاد احساس خوب نسبت به خود، زندگی، آرزوها و اهدافتان شد؟ به آن شخص مقداری پول بدهید . پولی را با رضایت قلبی به آن‌ها بدهید .خساست نکنید . زیاد کمک کنید و نگران کمبودهایتان نباشید . بدون انتظار از بازگشت پولتان از شخص به او کمک  کنید، ولی منتظر نتیجه‌اش باشید.

وقتی به این کار دست زدید، شاهد افزایش موفقیت خود خواهید بود.

این بزرگ‌ترین راز درآمدزایی در تاریخ است!

 

اگر می‌بینی پس لمسش کن
اگر لمسش کردی، احساسش کن
اگر احساسش کردی، دوستش داشته باش
و اگر دوستش داریبخشش.

, ,

زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو -بازیگر موفق هالیوود

زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو

لئوناردو ویلهلم دی‌کاپریو در ۱۱ نوامبر سال ۱۹۷۴ در کالیفورنیای آمریکا به دنیا آمد.

پدرش جورج دی کاپریو نویسنده و مادرش ارمهاین ایندربرکن. اجداد لئوناردو اهل ایتالیا و آلمان بودند. نام لئوناردو توسط مادر او و به خاطر نام لئوناردو داوینچی و هنگامی که نقاشی این هنرمند را در ایتالیا مشاهده کرد، برای او انتخاب شد.

مادر و پدر لئو هنگامی که او تنها ۱ سال داشت از یکدیگر جدا شدند و وی همراه مادرش در محلهٔ فقیرنشین ایکو پارک که معروف به زاقه‌های هالیوود است، زندگی کرد و بزرگ شد.

دی‌کاپریو بازیگری را در ۵ سالگی با بازی در مجموعهٔ تلویزیونی امپر روم آغاز کرد اما به علت رفتارش از پروژه اخراج شد و پس از آن تصمییم گرفت تا تحصیلاتش را به طور جدی آغاز کند.

در ابتدای دوران کارش مدیر آژانس و مدیر برنامه‌هایش به او گوش زد کردند که نام لئوناردو بیش از حد غیرانگلیسی و خارجی است و او باید نامش را به لنی ولیامز تغییر دهد اما لئوناردو نپذیرفت و با بازی در فیلم زندگی بچه در سال ۱۹۹۳ وارد سینما شد.

 

اسکار در فیلم گذشته دیکاپریو

 

آغاز کار لئوناردو در سال ۱۹۸۹ با بازی در نقش گری بکمن در سریال تلویزیونی بود، در همین هنگام بود که با یکی دیگر از بازیگران سینما توبی مگی آشنا شد. در سال ۱۹۹۳ در نقش توبی در فیلم خوش درخشید و نامش در فهرست عنوان بهترین هنرپیشه نقش دوم قرارگرفت.

در همان سال با ایفای زیبای نقش یک معلول ذهنی در فیلم گیلبرت گرپ چه می‌خورد؟ در کنار جانی دپ قرار گرفت که ثمره‌اش کاندید شدن برای جایزهٔ اسکار در سن ۱۹ سالگی‌ بود.

در سال ۱۹۹۶ دی‌کاپریو در نقش رومئو در فیلم جدید رومئو و ژولیت حاضر شد. اما با این همه فعالیت و کارنامهٔ خوب هنری فیلم پر سرو صدای تایتانیک (۱۹۹۷) بود که او را تبدیل به فوق‌ستاره‌ای در دنیای هالیوود کرد. تایتانیک فیلمی بود با ۱۱ کاندیدای اسکار با درصد بیشترین فروش فیلم در تاریخ سینما.

بعد از موفقیت بزرگ تایتانیک او حضوری نچندان دلچسب در فیلم سلبرتی وودی آلن داشت. بعد از آن لئوناردو در فیلم ضعیف ساحل ظاهر شد، فیلمی که از نظر منتقدان و تماشگران راضی کننده نبود.

در سال ۲۰۰۲ دی‌کاپیرو تمرکزاش را روی دو اثر؛ اگر می‌تونی منو بگیر به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و دارودسته نیویورکی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی قرار داد که هر دو فیلم مورد توجه منتقدین قرارگرفت.

بعد از آن نوبت به اثر قابل توجه هوانورد که بر اساس زندگی واقعی هاوارد هیوز تاجر معروف آمریکایی ساخته شده بود، رسید. دومین کار مشترک اسکورسیزی دومین کاندیدایی جایزه اسکار بهترین هنرپشیه نقش اول را برای او به ارمغان آورد.

همچنان دی کاپریو همکاری‌اش را با اسکورسیزی ادامه داد به طوری که خیلی‌ها او را دنیروی جدید اسکور می‌خواندند.

دی کاپریو در سال ۲۰۰۵ مشغول همکاری سومش با اسکورسیزی به نام مردگان با حضور ستارگان دیگری چون جک نیکلسون، الک بالدوین و مت دیمون شد.

دی کاپریو فعالیت‌های وسیعی برای منابع طبیعی بخصوص حفظ و نگه‌داری گوریل‌ها انجام داده. لئو با موفقیت در سال ۲۰۰۶ مشغول ساختن فیلمی در مورد محیط‌ زیست شد و این فیلم را به فستیوال کن برد.

پیشنهاد میکنم زندگی نامه افراد موفقی مثل  ماهاتما گاندی و لیونل مسی رو هم مطالعه کنید

وی در سال ۲۰۰۸ با راسل کرو در فیلم مجموعه دروغ‌ها ایفای نقش کرد.

 

برخی از افتخارات هنری دی کاپریو:

دریافت اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم بازگشته ۲۰۱۵

نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم الماس خونین، ۲۰۰۶
نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم هوانورد، ۲۰۰۵
نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۲۰۰۴
برنده جایزه بهترین بازیگر خرس نقره‌ای جشنواره برلین برای فیلم رومئو و ژولیت، ۱۹۹۷

برخی از آثار هنری لئوناردو دی‌کاپریو:

جاده انقلابی، ۲۰۰۸
مجموعه دروغ‌ها، ۲۰۰۸
الماس خونین، ۲۰۰۶
مردگان، ۲۰۰۴
هوانورد، ۲۰۰۴
اگر می‌توانی منو بگیر، ۲۰۰۲
دار و دسته‌های نیویورکی، ۲۰۰۲
ساحل، ۲۰۰۰
شهرت، ۱۹۹۸
مردی در نقاب آهنی، ۱۹۹۸
تایتانیک، ۱۹۹۷
اتاق ماروین، ۱۹۹۶
رومئو و ژولیت، ۱۹۹۶
خورشید‌گرفتگی کامل، ۱۹۹۵
خاطرات بسکتبال، ۱۹۹۵
سریع و مرده، ۱۹۹۵
مهمانی شلیک با پا، ۱۹۹۴
گیلبرت گریپ چه می‌خورد، ۱۹۹۳
زندگی بچه، ۱۹۹۳
پیچک سمی، ۱۹۹۲
شاتر آیلند۲۰۱۲

گرگ وال استریت ۲۰۱۳

بازگشته ۲۰۱۵