, , , ,

خلاصه کتاب غول درون تان را بیدار کنید از آنتونی رابینز

غول درون تان را بیدار کنید

خلاصه کتاب غول درون تان را بیدار کنید از آنتونی رابینز

آنتونی رابینز مظهر تغییرات فردی است . حداقل در ایالات متحده آمریکا خیلی معروف است و حتما هر آمریکایی یکی از برنامه‌های تبلیغاتی رابینز را در تلویزیون دیده است . او شخصا مربی رئیس جمهورها، اعضای خانواده سلطنتی، ستاره‌های دنیای فوتبال و روسای شرکت‌های مختلف بوده و از طریق ترکیب انرژی فوق‌العاده زیاد فردی  و مهارت های بازاریابی ،مخاطبین جدیدی نیز پیدا کرده است.

بزرگان دیگر حوزه خودیاری مانند دیپاک چوپرا و وین دایر در مقایسه با رابینز مخاطبان زیادی ندارند. بسیاری از مردم حاضرند بیش از ۱۰۰۰ دلار پرداخت کنند تا در یکی از سمینارهای هفتگی آنتونی رابینز شرکت کنند که از ویژگی های برجسته این سمینار ها راه رفتن روی ذغال داغ و هیجان فوق‌العاده زیادی است که معمولا در کنسرت های پاپ دیده می شود.

کتاب غول درون تان را بیدار کنید این طور آغاز  می شود که آنتونی رابینز در یک هلیکوپتر جت نشسته وبرای اجرای سمیناری می رود  که همه بلیت هایش فروخته شده و دیگر هیچ بلیتی برایش پیدا نمی شود. وقتی از هلیکوپتر به پایین نگاه می کند ساختمانی را می بیند که ده سال پیش از این به عنوان سرایدار  در ان  کار می کرد و وضعیت خودش را در آن زمان به یاد می آورد : دارای اضافه وزن ،ورشکسته و تنها .حالا خوش اندام ،خوشبخت ،میلیونر و صاحب یک خانه مجلل درکنار دریا است . این لحظه ای است که رابینز می فهمد به آرزویش رسیده است.

وجود این جزئیات در کتاب بخشی از دلیل لذت بردن از خواندنش را تامین می کنند.

رابینز می داند  که بهترین نوع تبلیغ برای محصولاتش این است که از زندگی خودش تعریف کند.

رابینز و ان ال پی

اولین کتاب رابینز که آن را در اواسط دهه دوم عمرش  نوشت قدرت بیکران نام داشت. این کتاب که خود کتاب پرفروشی بور زمینه  را برای کتاب پر فروش بعدی رابینز مهیا کرد زیرا  منبع بسیاری از روش های رابینز را افشائ کرده بود: برنامه ریزی  عصبی –کلامی یا همان ان ال پی.

این علم از مطالعه چگونگی تاثیر زبان ها،کلامی و غیر کلامی ،روی دستگاه عصبی نشئت گرفته است .فرضیه این علم این است که ما می توانیم دستگاه عصبی مان را به  گونه ای کنترل کنیم که پاسخ ها و اعمال مان با اینکه طبیعی به نظر می رسند برنامه ریزی شوند.فرضیه دیگری که در این علم وجود دارد این است که اگر ما اعمال و رفتار افراد موفق را تقلید کنیم می توانیم حداقل به همان نتایجی برسیم که آنها به آن رسیده اند.

زیرکی رابینز در این بود که تغییراتی در ان ال پی ایجاد کرد تا برای مخاطبان عام مفهوم داشته باشد. مثلا تکیه کلام او : تغییر در یک لحظه اتفاق می افتد و همچنین نظراتش در مورد ربط دادن انگیزه هایمان به احساسا درد یا لذت  از ان ال پی گرفته شده اند.

نکته هایی از کتاب غول درون تان را بیدار کنید

این کتاب با پرسیدن شان در ذهن خواننده ایجاد می کند قوه تجسم خواننده را به کار می اندازد.رابینز استاد نامحدودیت ها است ولی با این حال برای مهیا کردن مراحل عملی و جزئیات برای رسیدن به هدف،دقت به خرج می دهد.این کتاب ۵۰۰ صفحه دارد. فهرستی که در ادامه می آید بعضی از موضوعات کتاب را پوشش می دهد که برای پشتیبانی از همه این موضوعات،مراجع،داستان ها و اطلاعات بیشماری وجود دارد‌.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

درد و لذت

این دو،نیروهای اصلی شکل دهنده به زندگی هستند. یا می توانیم به آنها اجازه بدهیم تا ما را کنترل کنند یا اینکه آنها را درک کنیم تا مناسب اوضاع و احوال ما باشند. مراقب چیزهایی که لذت را به آنها مربوط می کنید باشید: بعضی از مردم لذت بردن را به استفاده از هروئین و بعضی دیگر آن را به کمک کردن به دیگران ربط می دهند.آیا می خواهید مثل جیمی هنریکس (یک گیتاریست معروف آمریکایی) ،بدون در نظر گرفتن استعدادش،شوید یا مثل مادر ترزا؟ ما با ربط دادن درد یا لذت فراوان به یک فعالیت یا یک فکر،شخصیت مان را تغییر می دهیم.

قدرت باور

دو مرد در یک زندان به دیواری زنجیر شده اند. یکی از آنها خودکشی می کند و دیگری به زندگی ادامه می دهد تا با مردم از قدرت روح انسان صحبت کند.اتفاقات زندگی ما به شخصیت مان شکل نمی دهد بلکه باورهایمان در مورد معنای آن اتفاقات ،ما را می سازند.

اگر باورهای جهانی (اینکه چطور به دنیا و مردم به طور عام نگاه می کنیم)تغییر کنند می توانند تقریبا هر چیز دیگری را در مورد زندگی مان تغییر بدهند.همه رهبران بزرگ مطمئن هستندکه مشکلات شان همیشگی نیستند و روزی به پایان می رسند.

سازمان سیا تکنیکی دارد که می تواند با استفاده از آن در عرض مدت بسیار کوتاهی عقاید یک فرد را تغییر بدهد.شما می توانید از همین تکنیک ها برای تغییر دادن باورهای محدودکننده ای که دارید استفاده کنید.

قدرت سوالات

همه پیشرفت های بشری زمانی اتفاق می افتد که انسان ها در مورد محدوویت های موجود از خودشان سوال می پرسند. لازم نیست پاسخ حاضر و آماده ای برای این سوال داشته باشیم. پاسخ پیدا خواهد شد. مثلا اگر سوالی در مورد کیفیت یک مسئله داشته باشیم می توانیم یک سوال کیفی بپرسیم تا یک پاسخ کیفی دریافت  کنیم.

قدرت کلمات

از قدرت کلمات و واژه های بزرگ برای تغییر دادن افکار و اعمال تان استفاده کنید. این مسئله را هم درک کنید که رهبرها کتابخوان هستند. کتاب خواندن به ما کمک می کند تا براساس تجربه های دیگران تفاوتی در ما ایجاد شود.

شفافیت به شما قدرت می بخشد

دقیقا تعیین کنید که چه چیزی می خواهید و آن را یادداشت کنید؛ با این کار برای خودتان آینده ای خلق می کنید که آن  قدر شگفت انگیز است که مجبور می شوید آن را به واقعیت تبدیل کنید.

باید روی هدفی که می خواهید به آن برسید تمرکز کنید نه چیزهایی که از آنها وحشت دارید.یک برنامه ده ساله برای خودتان بسازید و از آخر آن  را شروع کنید . بسیاری از مردم کارهایی را که می توانند در طول  یک سال انجام بدهند دست بالا گرفته و کارهایی را که می توانند در طول ده سال  به انجام برسانند دست کم می گیرند.

, ,

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

این لغت از کلمه یونانی (استیرس من) نشئت  می گیرد  و در مفهوم  مدرنش  معمولا به  سیستم های کنترل و ارتباط در ماشین ها  و حیوانات مربوط می شود. مثلا اینکه چطور یک کامپیوتر یا یک موش خودش را برای رسیدن به یک هدف سازمان دهی می کند. مالتساین دانش را در مورد  انسان ها  به اجرا  در آورد و به  این ترتیب سایکوسایبرنتیک شکل گرفت.

اگر چه این کتاب از پیشرفت ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین پایین آورئ. سایکو سایبرنتیک بین شکافی که در تصور مکانیکی از  عملکرد مغز وجود دارد(حرف های کلیشه ای مانند مغز شما مثل یک کامپیوتر عالی است.)

مالتس می گوید انسان ها یک جوهره یا نیروی حیات دارند که باعث می شود نتوان آنها را صرفا مغز یا بدن های فیزیکی دانست. یونگ این جوهره را لیبیدو نامید و برگسون نام الان ویتال را روی آن گذاشت .

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم  از دست ندهید : شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

انسان را نمی توان با سیمی که از طریقش جریان پیدا می کند تعریف کرد. ما بیشتر سیستم هایی هستیم که در حال تغییر و تحویل دائمی هستیم.

بعضی از خواننده ها از این تفاوت میان مغز و ذهن خوششان نمی آید اما این تعریف در ارتباط با جمله کلیدی مالتس معنا پیدا می کند که می گفت : انسان یک ماشین نیست بلکه از یک ماشین استفاده می کند. این تفاوت برای درک موضوع مهمتر این مقاله یعنی تعیین اهداف و رسیدن به آنها ، ضروری است.

کاربرد تکنولوژی موشک ها هدایت شونده در ارتباط با انسان ها

موسس سایبرنتیکس یک ریاضی دان آمریکایی به نام نوربرت وینر بود که در طول جنگ جهانی دوم مشغول کار روی تکنولوژی موشک های هدایت شونده بود. وینر با تأکید بر شباهت های میان ماشین ها، حیوانات، انسان ها ، و جوامع و پیش بینی روزی که ماشین ها بتوانند مانند انسان ها فکر کنند از زمان  خودش بسیار جلوتر بود . او کامپیوتر ها و مغز انسان ها  را  سیستم هایی می دانست  که اطلاعات را می گیرند و روش های جدیدی برای ارتباط  با دنیای  بیرون  می سازند .

بازخورد محیط بیرونی مورد استفاده قرار میگیرد تا ارتباطات بعدی با این  محیط، بهتر صورت بگیرند.

این چرخه کنترل ، ارتباط ، بازخورد ، مشخصه اصلی یک سیستم کنترل دارای بازخورد است که باید به یک هدف از پیش تعیین شده دست پیدا کند.

, , ,

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

برنامه ریزی عصبی کلامی - ان ال پی

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

در سال های آغازین دهه ۱۹۷۰ ریچارد باندلر دانشجوی لیسانس ریاضیات دانشگاه کالیفرنیا بود. او علاقه زیادی به علوم کامیوتر و روان شناسی داشت. در دوران دانشجویی با یک استادیار رشته زبان شناسی به نام دکتر جان گریندر آشنا شد. آنها جلسات هفتگی درمانی را آغاز کردند و به کپی برداری از سبک و نظرات فریتز پرلز، پایه گذار روش گشتالت در روانشناسی، پرداختند. تلاش آنها برای کپی برداری از نتایجی که شخص دیگری به آن دست یافته بود، از طریق به کارگیری عادت ها و روش های همان شخص، باعث رسیدن به مدل انسان متعالی شد.

تحقیق درباره موضوع ترس های روانی باعث شد باندلر و گریندر به این نتیجه برسند که اگر کسی بتواند از ترس خودش جدا شود (مثلا در ذهن شان خودشان را می بینند که از ترس شان دور شده اند) میتوانند از این حالت رها شوند. همکاری آنها با یک هیپنوتیزم کننده بالینی مشهور به نام میلتون اریکسون باعث شد مجموعه تازه ای از تکنیک های درمانی را ایجادکنند.

روش جدید برای پیشرفت

ان ال پی اساساً درباره تغییر طرز فکرتان درباره فکر کردن است. در تکنولوژی عصبی کلامی، منظور از کلمه عصبی دستگاه عصبی انسان و مناطقی از مغز است که به حواس پنجگانه مربوط هستند. منظور از کلامی، زبان و کاربرد کلمات، عبارت ها، زبان بدن و عادت هایی است که منعکس کننده دنیای ذهن هستند. کلمه برنامه ریزی از علم کامپیوتر گرفته شده است. اگر همه اینها را با هم ترکیب کنید به یک تکنولوژی دست پیدا می کنید که معتقد است افکار، احساسات و اعمال انسان بر حسب عادت هستند و می توان این عادت ها را کنترل کرد.

روش جدید موفقیت یکی از بهترین کتاب هایی است که به معرفی این روش می پردازد و توسط یک تیم آموزشی حرفه ای نوشته شده است که با پایه گذاران این روش در ارتباط بوده اند. این کتاب از نظر علمی بسیار ارزشمند است اما اهمیت واقعی این کتاب در تمرین ها یا تجربیات فکری آن است. کافی است این مقاله را بخوانید تا چند روش مهم را برای تغیر افکارتان بیاموزید. اگر همه کتاب را بخوانید و تمرین های آن را انجام دهید م یتوانید به کلی حالت ها، رفتار و خاطرات خود را تغییر بدهید و از نو به فکر و عمل تان شکل بدهید. با این کار تمام عمر می توانید براساس ارزش های درونی تان زندگی کنید.

سرفصل هایی که برنامه ریزی عصبی و کلامی یا ان ال پی NLP باهث تغییر آن میشود:

انگیزه پیدا کنید

ماموریت خودتان را کشف کنید

رسیدن به اهداف

ایجاد حسن تفاهم و روابط پایدار

استراتژی ها تحت تاثیر قرار دادن دیگران

 از بین بردن ترس ها و نگرانی ها

ایجاد حس اعتماد به نفس

ارزش دادن به خود و اعتماد به نفس

کسب یک حالت مثبت ذهنی

رسیدن به حداکثر کارآیی

اصول ان ال پی

در اینجا پیش فرض ها و اصول اولیه برنامه ریزی عصب کلامی و  ان ال پی را بیان می کنم:

  1. نقشه، قلمرو نیست فقط نشاندهنده آن است. ما به جهان آن طور که هست واکنش نشان نمی دهیم، بلکه براساس نقشه ای را که از قلمرو خودمان در ذهن داریم همواره به روز کنیم، م یتوانیم به نتایج بهتری برسیم. انجام این کار بهتر از این است که جهان را وادار کنیم تا مطابق آنچه که ما در ذهن داریم رفتار کند.
  2. تجربه ساختار دارد. همه ما الگوی فکری داریم. با تغییر این الگوها میتوانیم تجربه مان را عوض کنیم، یعنی تغییر دادن روش فکر کردن مان درباره اتفاقاتی که در گذشته برایمان رخ داده اند و به صورت تجربه درآمده اند.
  3. اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد، هر کس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد. ما می توانیم الگوی فکری و رفتاری انسان های موفق را یاد بگیریم و با انجام آنها به نتایج مشابه انها برسیم.
  4. ذهن و بدن هر دو متعلق به یک سیستم هستند. افکار ما می توانند روی تنفس، عضلات و تمام بدن ما تاثیر بگذارند. افکارتان را کنترل کنید تا بدن تان را تحت کنترل داشته باشید.
  5. انسان ها تمام منابع مورد نیازشان را در اختیار دارند. با استفاده از انبار ذهن و خاطرات مان می توانیم الگوهای ذهنی جدیدی برای رسیدن به هدف ها و خواستههایمان بسازیم.
  6. شما نمی توانید با دیگران ارتباط برقرار نکنید. حرکات چشمو بدن، تن صدا و حی رفتارهای شما هر کدام شکلی از ارتباط هستند. بنابراین وقتی کسی حرفی می زند که با خصوصیات خودش مطابقت ندارد، به راحتی قابل تشخیص است.
  7. معنی ارتباط شما، همان پاسخی است که از آن دریافت می کنید. انسان ها اطلاعاتی را دریافت می کنند که از صافی نقشه ذهنیشان گذشته است. روش ارتباط شما باید هموار تنظیم شود تا بتوانید پاسخ هایی را که دوست دارید دریافت کنید.
  8. هر رفتاری یک ریشه و علت مثبت دارد. خشونت نقابی برای عدم پذیرش از سوی دیگران و ترس است. (یعنی نیت مثبت فردی که از خود خشونت نشان می دهد پذیرفته شدن از سوی دیگران یا از میانن برداشتن ترسش است ولی نقاب منفی خشونت را برای رسیدن به هدف مثبتش به چهره می زند.) فریاد زدن بر سر دیگران و یا انتقاد هم به معنای این است که شخص می خواهد مورد توجه و قبول واقع شود. ببینید مردم چطور رفتار می کنند تا بتوانید به نیت های مثبت آنها پی ببرید.
  9. مردم همیشه سعی می کنند از بین گزینه هایی که برایشان وجود دارد بهترین را انتخاب کنند. انسان براساس تجربه انتخاب می کند. هر چه تجربیات بهتر و بیشتری داشته باشد، بهتر است.
  10. اگر کاری که انجام می دهید فایده ای ندارد، کار دیگری بکنید. هرکار دیگری را که به ذهن تان می رسد انجام بدهید. فقط در صورتی به نتیجه جدید نمیرسید که کار تکراری انجام بدهید.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید :ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ان ال پی: روش جدیدی برای پیشرفت، به بسط و توسعه این اصول می پردازد:

– هر انسانی یک جهت انگیزش دارد، برخی در جهت هدف هایشان انگژیزه می گرند و برخی هم برای فرار از ناراحتی ها و دردهایشان انگیزه حرکت پیدا می کنند. تیم ان ال پی فهمیده است که بیشتر مردم از حالت دوم، انگیزه می گیرند یعنی برای فرار از آنچه که آنها را ناراحت می کند. اما اگر این جه انگیزش را تغییر بدهیمف می توانیم به جای فکر کردن به ترس ها به امکانات و توانیی هایمان فکر کنیم و از آنها انگیزه بگیریم. البته این بدان معنا نیست که همیشه با فکر کردن به یک تصویر رویایی و زیبا زندگی کنیم.

کافیست روش ارتباط با خودمان را غییر بدهیم. مثلا بعد از اینکه دچار افکار و نظرات منفی شدیم، دوباره به هدف هایمان فکر کنیم. این کار یعنی ابتدا افکار منفی و بعد یادآوری هدف ها و آرزوها، یک روش ساده و موفقیت آمیز برای ایجاد انگیزه است.

-تفاوت بین کار و ماموریت را بدانید. یک کار برای یک انسان معمولا امری ساده و کوچک است. اما برای انجام یکماموریت شاید یک عمر تلاش و کوشش لازم باشد. به این نکته مهم از اصول ان ال پی توجه کنید: اگر یک نفر بتواند کاری را انجام بدهد، هرکس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد.

شما مس توانید از روش، طرز فکر و رفتار یک انسان موفق الگوبرداری کنید و برای رسیدن به ماموریت منحصر به فردی که در زندگی دارید از ان استفاده کنید. استیون اسپیلبرگ (کارگزدان سینما)، میکل آنژ (هنرمند)، سوزان بوچر (قهرمان مسابقات سورتمه سواری) و تد ترنر (ابر قدرت رسانه ای) نمونه هایی از انسان هایی هستند که به خوبی می دانند از زندگی چه می خواهند و ماموریت های روشنی دارند. تمرینات ان ال پی می تواندد آرزوهای شما و عمیق ترین ارزش هاتان را بر ملا کنند تا براساس آنها ماموریت خودتان را در زندگی مشخص کنید.

, ,

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

نورون هایی که تمدن را شکل دادند

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

یک توده بافت نرم، حدود یک کیلوگرم، که می‌توانید کف دستتان بگیرید، می‌تواند در مورد پهناوری و عظمت میان ستارگان بیندیشد، درباره معنی ابدیت بیندیشد، به هستی خود بیندیشد. یک توده، شگفت انگیزه‌ترین چیز در دنیا!

مهم‌ترین معمایی که بشر با آن مواجه  می‌شود: چگونه مغز به این حد از کارایی رسیده است؟

در سال‌های اخیر، دانشمندان در پارما، ایتالیا، نورون‌هایی در لوب قدامی مغز شناسایی کردند،آن‌ها را نورون‌های آیین‌های نامیدند. برای شناخت نورون‌های آیین‌های، بیایید ببینیم نورون‌های حرکتی عادی چه می‌کنند؟

همان‌طور که میدانید نورون‌های حرکتی عادی حین انجام عملی خاص، فعال می‌شوند. وقتی شما جسمی را با دستتان جابجا می‌کنید، نورون‌های حرکتی فرماندهی این عمل را به عهده دارد.

این نورون‌های عادی بیش از ۵۰ سال است که شناخته‌شده‌اند. اما در سال‌های اخیر، دیده‌شده است که کسری از این نورون‌های حرکتی به نام نورون‌های آیین‌های، حدود ۲۰ درصد، زمانی فعال می‌شوند وایمپالس می‌فرستند که شما به عمل و فعل شخص دیگری نگاه می‌کنید، نه اینکه خودتان آن عمل را انجام دهید.

یعنی می‌توان گفت که این نورون‌های آیین‌های دیدگاه شخص دیگری را اتخاذ می‌کنند.

حال اهمیت نورون‌های آیین‌های چیست؟

تقلید (imitation) چرا تقلید مهم است؟ بیایید به فرهنگ انسانی نگاهی بیندازیم. اگر به حدود ۷۵ هزار سال پیش بازگردیم، می‌بینیم که اموری فوق‌العاده و غیرمنتظره به‌طور ناگهانی رخ‌داده است که همان ایجاد تعداد بسیار زیادی از فنون و مهارت‌های منحصربه‌فرد بشریت است. اموری همچون زبان، استفاده از ابزار، استفاده از آتش، قدرت تحلیل با ذهن، استفاده از پناهگاه و ….

۴هزار سال پیش زمانی بوده است که مغز ما به‌اندازه کنونی خویش رسیده است. این در حالی است که تمامی این امور و توانایی‌ها از ۱۰۰ هزار سال پیش به‌سرعت در حال رخ دادن بوده است. پس می‌توان ادعا کرد که اتفاقی که افتاد این بوده است: ظهور یک شبکه بسیار پیشرفته نورون‌های آیین‌های که ما را قادر می‌سازند که اعمال دیگران را تقلید کنیم.

به‌عنوان‌مثال کشف تصادفی آتش توسط یک فرد در قبیله به دست آمد و به‌جای این‌که این کشف از بین برود، برعکس، به‌صورت افقی بین بقیه جمعیت پخش شد و یا به‌صورت عمودی از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.این اتفاق شگرف، ناگهان دیدگاه تکاملی لامارک را برجسته کرد و بدان اهمیت بخشید. درحالی‌که در تکامل داروینی، تغییر تدریجی و در طول صدها هزار سال ایجاد می‌شود. تکامل لامارکی برخلاف داروینی، می‌تواند در کسری از ساعت رخ دهد.

مثلاً فرض کنید کودکی با مشاهده صحنه شکار خرس قطبی توسط والدینش جهت استفاده از پوست خرس به‌عنوان لباس، تمامی این‌ها را در یک مرحله و در عرض چند دقیقه یاد می‌گیرد. سپس این توانایی به شکل تصاعد هندسی به‌سرعت در کل جمعیت گسترش می‌یابد. این موضوع اساس زیربنایی است که آن را فرهنگ می‌نامیم. یعنی تقلید از چیره‌دستی‌ها و مهارت‌های پیچیده که زمینه و اساس تمدن است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از  دست  ندهید:توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

تا اینجا راجع به نورون‌های آیین‌های حرکتی صحبت کردیم. بخشی از نورون‌های آیین‌های به نام نورون‌های آیین‌های حسی یا لمسی هستند.

با عمل نورون‌های حسی عادی آشنایی داریم. با لمس دست و رسیدن ایمپالس توسط نورون حسی، کورتکس ما لمس را حس می‌کند. همان نورون حسی، در بعضی موارد، به‌سادگی می‌تواند زمانی که لمس دست شخص دیگری را مشاهده می‌کنید، فعال شود و ایمپالس بفرستد و کورتکس شما نه لمس دست شما بلکه لمس دست شخص دیگری را، به‌واسطه تنها مشاهده کردنش، حس میکند. به این حالت همدلی Empathy می‌گویند.

اما چرا در حالت عادی با دیدن شخص دیگری، احساس وی را مستقیماً درک نمی‌کنیم و صرفاً همدلی می‌کنیم؟ چراکه در حالت عادی، گیرنده‌های سطح پوست ایمپالسهای بازخورد مهاری به کورتکس می‌فرستند تا لمس صورت نگیرد و موجب گیج شدن و تداخل حواس نشود. یعنی انگار به کورتکس ما مخابره می‌کند: نیاز نیست لمس دست آن شخص را حس کنی، زیرا مربوط به تو نیست!

می‌توانی با او همدلی کنی. حال فکر کنید دستتان قطع‌شده باشد و یا آن را کاملاً از شبکه براکیال بی‌حس کرده باشید. پس اثر بازخورد منفی گیرنده‌های سطح پوست حذف می‌گردد و آنچه حاصل  می‌شود به این قرار است: شخص دیگری دست خود را لمس می‌کند، من این صحنه را مشاهده می‌کنم، من لمس دست آن شخص را لمس و حس  می‌کنم! این یعنی مرز بین انسان‌ها برداشته  می‌شود.

یعنی تنها چیزی که از انسان‌های دیگر جدایتان می‌کند پوست بدنتان است!این یعنی: دیگر مرز مشخص و اختصاصی ای بین آگاهی شما و دیگران وجود ندارد.

 

, , ,

عادت ها چطور در مغز ما شکل میگیرند؟ نقش عادت در زندگی

نقش عادت ها در زندگی

عادت ها چطور در مغز ما شکل میگیرند؟ نقش عادت در زندگی

تعریف عادت  و اینکه عادت چیست را در این مقاله به صورت مختصر بررسی میکنیم.

وقتی کاری را برای اولین بار انجام می‌دهیم، یک ارتباط فیزیکی و یک‌رشته‌ی عصبی نازک ایجاد می‌کنیم که به ما امکان می‌دهد در آینده مجدداً به آن احساس یا رفتار دسترسی داشته باشیم. این‌گونه تصور کنید: هر بار که رفتاری را تکرار می‌کنیم، این ارتباط تقویت می‌شود و ما یک‌رشته‌ی دیگر به رابطه‌ی عصبی‌مان اضافه می‌کنیم.

تعریف عادت و اینکه عادت چیست و پیوند عصبی وقتی که یک عادت در ذهن شکل میگیرید را در این مقاله به صورت مختصر بررسی میکنیم.

با تکرار احساسات مناسب، می‌توانیم هم‌زمان رشته‌های زیادی را اضافه کنیم، قدرت کشش این الگوی احساسی یا رفتاری را ارتقا دهیم تا آنکه درنهایت، برای این رفتار یا احساس یک‌رشته‌ی اصلی داشته باشیم.

در اینجاست که دائماً خود را مجبور به بروز این احساسات یا رفتارها می‌کنیم. به عبارت دیگر، این ارتباط به چیزی مبدل می‌شود که ما آن را ((سوپر اتوبان)) می‌نامیم، همچنین این ارتباط، موجب می‌شود که یک رفتار را پیوسته نشان دهیم.

این پیوند عصبی، یک واقعیت بیولوژیکی و کاملاً فیزیکی است. به این خاطر است که فکر می‌کنیم بروز تغییر، معمولاً بی‌تأثیر است.

پیوندهای عصبی ما ابزاری برای بقا است و در سیستم‌های عصبی‌مان، به‌صورت ارتباطات فیزیکی هستند، نه خاطرات نامحسوس! مایکل مرزنیخ از دانشگاه کالیفرنیای سان فرانسیسکو، به‌صورت علمی ثابت کرده که هر چه بیشتر یک رفتار را تکرار کنیم، آن الگو قوی‌تر خواهد شد. مرزنیخ، اعصاب مربوط به یکی از انگشتان میمون را در مغز او مشخص کرد. سپس میمون را آموزش داد که برای گرفتن غذایش فقط از آن انگشت استفاده کند.

مرزنیخ برای بار دیگر اعصاب مربوط به لمس دست را در مغز میمون آزمایش کرد و متوجه شد بخش پاسخ‌دهنده با سیگنال انگشت در اثر استفاده‌ی زیاد، حدود شش‌صد درصد رشد کرده بود. بدین ترتیب، میمون هنوز هم این رفتار را ادامه می‌داد، حتی درحالی‌که دیگر به خاطر این رفتار به او جایزه‌ای داده نمی‌شد، چون دیگر مسیر فیزیکی این پاسخ به‌صورت قدرتمندی شکل‌گرفته بود. نمونه‌ی این امر در رفتار انسانی، افرادی هستند که سیگار را ترک کرده‌اند، اما هنوز فشار و ناراحتی را احساس می‌کنند. چرا این امر مهم است؟ این فرد به‌صورت فیزیکی به سیگار کشیدن مرتبط می‌شود.

این نکته توضیح می‌دهد که چرا درگذشته به‌سختی می‌توانستید در الگوهای احساسی یا رفتاری‌تان تغییر ایجاد کنید. شما صرفاً یک عادت نداشتید، بلکه درون سیستم عصبی‌تان شبکه‌ای از پیوندهای عصبی قوی داشته‌اید. ما با بروز مداوم احساسات یا رفتارها، به‌صورت ناخودآگاه چنین پیوندهای عصبی را به وجود می‌آوریم.

چگونه عادت های بد خود را ترک کنیم و اگر مدت‌ها است که یک احساس یا رفتار خاص را نشان نمی‌دهید، اگر مدت زیادی است که از روش قدیمی‌تان بهره نمی‌برید، ارتباطات عصبی تضعیف می‌شوند و نابود می‌گردند. بنابراین، رفتارها یا الگوهای احساس تضعیف‌کننده از بین خواهند رفت. معنای دیگر این نکته آن است که اگر از احساس و شور و حرارتتان استفاده نکنید، آن‌ها کاهش خواهند یافت. به یاد داشته باشید شجاعت، اگر به کار گرفته نشود، کم می‌شود.

تعهد، اگر اعمال نشود، ضعیف می‌گردد. عشق، اگر تقسیم نشود، هدر می‌رود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

 

علم پیوند عصبی، شش مرحله را نشان می‌دهد که به‌صورت خاص برای تغییر یک رفتار از طریق شکستن الگوهایی تضعیف‌کننده طراحی‌شده است؛ اما در ابتدا باید بدانیم که مغز چگونه یک پیوند عصبی ایجاد می‌کند. هر بار که درد یا لذتی را تجربه می‌کنید، مغز به‌سرعت به دنبال دلیل آن می‌گردد و از سه معیار زیر استفاده می‌کند:

۱-مغزتان به دنبال چیزی بی‌نظیر است. برای آنکه مغز گزینه‌های موجود را غربال کند، می‌کوشد تا به کشف عامل غیرمعمول بپردازد. منطقی است که اگر احساسی غیرعادی داشته باشید، چون یک دلیل غیرعادی نیز وجود دارد.

۲-مغرتان به دنبال چیزی است که هم‌زمان صورت می‌گیرد. این نکته در چرخه‌ی روان‌شناسی به‌عنوان ((قانون ساحر)) خوانده می‌شود. آیا این امر بدان معنا نیست که آنچه در لحظه‌ی درد یا لذت شدید یا نزدیکان رخ می‌دهد، احتمالاً علت آن احساس می‌باشد؟

۳-مغزتان به دنبال رابطه‌ای منطقی است. اگر درد یا لذتی را احساس می‌کنید، مغزتان به‌سرعت به موارد بی‌نظیری که در اطرافتان به‌صورت هم‌زمان روی می‌دهند، توجه می‌کند. اگر عاملی که این دو معیار را برآورده می‌سازد، پیوسته در هنگام احساس درد یا لذت روی دهد، می‌توانید مطمئن شوید که مغرتان آن را به‌عنوان دلیل خواهد شناخت. البته در اینجا این چالش وجود دارد که وقتی درد یا لذتی را تجربه می‌کنیم، می‌کوشیم انسجام آن را تعمیم دهیم.

البته این امر مهم نیست، بلکه نفوذ و تأثیر آن بسیار اهمیت دارد. شما می‌توانید نسبت به پول، پیوندهای لذت‌بخش‌تر یا دردناک‌تر داشته باشید؛ اما اگر فقط یکی از این پیوندها قوی‌تر باشد، آن پیوند عصبی غلط می‌تواند توانایی شمارا برای کسب موفقیت مالی از بین ببرد.

وقتی به نقطه‌ای می‌رسید که رنجی را احساس می‌کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ من این نکته را ((مانع درد)) می‌نامم. اغلب وقتی چنین شرایطی ایجاد می‌گردد، ما می‌ایستیم و نمی‌دانیم چه‌کاری باید انجام دهیم. معمولاً ما آنچه کمتر ناراحتمان می‌کند را انتخاب می‌کنیم.

داشتن یک ذهن خوب کافی نیست، مهم آن است که آن را خوب به کار ببرید. (رنه دیسکاتس)

 

به‌هرحال برخی افراد اجازه می‌دهند این درد تمام وجود آن‌ها را در برگیرد و آن‌ها را آشفته کند و در این حالت، آن‌ها ناتوانی را تجربه می‌کنند. شما با استفاده از شش مرحله NAC، می‌دانید این الگوهای تضعیف‌کننده را از بین ببرید.

بدین ترتیب، شما مسیرهایی را ایجاد خواهید کرد و دیگر فقط آرزوی ترک یک رفتار نامطلوب یا غلبه بر آن را در کوتاه‌مدت ندارید، بلکه درواقع خودتان را مجهز می‌کنید تا با هماهنگی با انتخاب‌های جدید و تقویت کنندتان رفتار نمایید بدون تغییر رنج‌ها و لذت‌ها تان در سیستم عصبی، هیچ تغییری پایدار نخواهد بود.

پس‌ازآنکه این شش مرحله را خواندید و درک کردید، من شمارا دچار چالش می‌کنم تا آنچه می‌خواهید اکنون در زندگی‌تان تغییر دهید را برگزینید.

هر بار که خشم خودتان را نشان می‌دهید یا بر سر فرد موردعلاقه‌تان فریاد می‌زنید، این ارتباط عصبی را تقویت می‌کنید و احتمال انجام این کار را افزایش می‌دهید.

خبر خوب این است که تحقیقات نشان داده‌اند وقتی میمون را مجبور کردیم دیگر از انگشت خود استفاده نکند، بخشی از مغز که این ارتباطات عصبی را به وجود می‌آورد، کوچک و بنابراین، پیوندهای عصبی‌اش تضعیف شدند. این نکته برای کسانی که می‌خواهند عادتی را ترک کنند، خبر بسیار خوبی است!

 

 

, , ,

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیر ناخودآگاه در قانون جذب

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

ذهن نیمه هوشیار شامل آن هوش و شهودی است که در آن هر انگیزه فکری که به کمک حواس پنج‌گانه به ذهن هوشیار می‌رسد طبقه‌بندی و ضبط می‌شود. از ذهن نیمه هوشیار است که افکار را می‌توان به یاد آورد درست به همان شکل که می‌توان با بیرون کشیدن نامه‌ها از پرونده به متون آن‌ها توجه نمود.

ذهن نیمه هوشیار افکار یا احساسات را بدون توجه به ماهیت آن‌ها در خود نگهدارید. می‌توانید داوطلبانه در ذهن نیمه هوشیار خود، برنامه‌ی اندیشه و یا هدفی را که می‌خواهید آن را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید بسپارید.

می‌توانید از شش مرحله‌ای که در آنجا به‌طور اختصار مطرح کردیم استفاده کنید. شش مرحله‌ی خلاصه‌شده در این فصل را رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت شده در مورد اجرای برنامه‌ها را در نظر بگیرید. با این کار اهمیت انتقال اندیشه را درک می‌کنید.

ذهن نیمه هوشیار انسان شب و روز فعال است. ذهن نیمه هوشیار با استفاده از هوش بی‌انتها می‌تواند امیال شخصی را به معادل فیزیکی آن تبدیل کند.

امکان کنترل صد در صد ذهن نیمه هوشیار وجود ندارد اما می‌توانید به‌راحتی برنامه، میل و هدف خود را به آن منتقل کنید. بار دیگر به شما توصیه می‌کنیم دستورالعمل‌های مربوط به تلقین به خود توضیح دادیم استفاده کنید.

به دلایل و شواهد مختلف می‌توان گفت که ذهن نیمه هوشیار میان ذهن محدود انسان و فراست بی‌انتها ارتباط برقرار می‌سازد.این رابطه‌ای است که به کمک آن می‌توان از فراست بی‌انتها به سود خود استفاده کرد.

چگونه می‌توان از ذهن نیمه هوشیار برای تلاش خلاق استفاده نمود؟

اطلاعات انسان درزمینه‌ی ذهن نیمه هوشیار بسیار محدود است. وقتی ذهن نیمه هوشیار را قبول می‌کنید و می‌پذیرید که می‌تواند امیال شمارا به معادل‌های فیزیکی و مالی تبدیل کند، اهمیت کامل راهنمایی‌های ارائه‌شده در فصل مربوط به میل و اشتیاق را درک می‌کنید و درمی‌یابید که چرا به شما اصرار کرده‌ایم که امیال خود را به‌روشنی بیان کنید و آن‌ها را جایی بنویسید درعین‌حال به‌ضرورت مداومت در اجرای این برنامه‌ها پی می‌برید.

۱۳ اصلی که قبلاً درباره‌ی آن بحث کردیم و محرک‌هایی هستند که می‌توانید به کمک آن روی ذهن نیمه هوشیار خود تأثیر بگذارید. اگر در نخستین اقدام خود به این مهم موفق نشوید ناراحت نشوید.

بدانید که ذهن نیمه هوشیار می‌تواند خودبه‌خود و تنها به کمک عادت،‌ تحت تأثیر راهنمایی‌هایی که در فصل ایمان از آن حرف زدیم هدایت شود. شما هنوز فرصت آن را که به ایمان و باور احاطه پیدا کنید نداشته‌اید. صبر و شکیبایی را از دست ندهید؛ مداومت و پشتکار را فراموش نکنید.

بسیاری از عبارات مندرج در فصل‌های مربوطه به ایمان و تلقین به خود در اینجا تکرار می‌شود تا ذهن نیمه هوشیار شما بتواند از آن استفاده کند. به خاطر داشته باشید که ذهن نیمه هوشیار شما داوطلبانه عمل می‌کند.

در اینجا طبیعتاً به این نتیجه می‌رسید که اندیشیدن به هراس و فقر و سایر افکار منفی محرکی برای ذهن نیمه هوشیار شما هستند، مگر آنکه بتوانید این تکانشها را در کنترل بگیرید و آن را به‌گونه‌ای مطلوب‌تر تغذیه کنید.

ذهن نیمه هوشیار بیکار باقی نمی‌ماند اگر در ذهن نیمه هوشیار خود میلی نکارید تحت تأثیر هر اندیشه‌ای که به آن برسد واکنش نشان می‌دهید. قبلاً گفتیم که انگیزه‌های فکری، از منفی گرفته تا مثبت، پیوسته به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

در حال حاضر کافی است به خاطر داشته باشید که با توجه به آنچه بدون علم و اطلاع شما به ذهنتان می‌رسند زندگی می‌کنید. برخی از این افکار منفی و گرهی دیگر مثبت هستند. در این مرحله باید ذهن نیمه هوشیار خود را به روی انگیزه‌های منفی ببندید. باید به‌جای آن افکار مثبت را به ذهن نیمه هوشیار خود هدایت کنید.

وقتی به این مهم می‌رسید کلید گشودن ذهن نیمه هوشیار خود را در اختیاردارید. می‌توانید آن را چنان کنترل کنید که هیچ اندیشه نامطلوبی نتواند بر ذهن نیمه هوشیار شما اثر بگذارد.

بدانید هر چه را انسان خلق می‌کند، به شکل یک انگیزهِ فکری است. انسان تا چیزی را در اندیشه خود نبیند نمی‌تواند آن را خلق کند. انگیزه فکری به کمک نیروی تصور و تخیل می‌تواند به برنامه تبدیل شود. وقتی تخیل و تصور انسان تحت کنترل درآید می‌توان از آن برای ایجاد برنامه‌ی هدف‌هایی که منجر به موفقیت در حرفه اشخاص می‌شوند استفاده کرد.

انگیزه‌های فکری برای آنکه تبدیل به معادل‌های فیزیکی خود شوند باید ابتدا از مسیر تخیل و تصور عبور کرده باایمان و اعتقاد همراه شود.

درهم آمیختن ایمان با برنامه‌ی هدف تنها به کمک تصور و تخیل امکان‌پذیر است.

با توجه به این گفتار به‌روشنی مشخص است که استفاده داوطلبانه از ذهن نیمه هوشیار مستلزم هماهنگی و استفاده از همه‌ی اصول است.

احساس مثبت را در خدمت خود بگیرید

با توجه به دلایل موجود تنها افکار آمیخته به احساس می‌توانند روی ذهن نیمه هوشیار تأثیر بگذارند. حقیقت کاملاً شناخته‌شده‌ای است که احساس یا هیجان بر اغلب مردم حکومت می‌کند. اگر درست باشد که ذهن نیمه هوشیار به‌سرعت بیشتری تحت تأثیر تکانشهای فکری آمیخته با احساس و هیجان قرار می‌گیرد لازم است که بااحساست و هیجانات مهم‌تر آشنا شوید.

هفت احساس مثبت عمده و هفت احساس منفی عمده وجود دارد. احساس منفی بی‌آنکه دخالتی داشته باشیم بر تکانشهای فکری ما جای می‌گیرند و به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند اما جنبه‌های مثبت را باید به افکار تزریق کرد و راه انجام این کار تلقین به خویشتن است. راهنمایی‌های مربوطه به تلقین به خود در فصلی که با همین عنوان درمقاله آمده درج‌شده است.

این تکانشهای هیجانی به وجود مایه‌ی خمیرترش در نان شباهت دارند. زیرا تکانشهای فکری را از حالت انفعالی به حال فعال در می‌آورند. با این حساب می‌فهمیم که چرا تکانشهای فکری که به‌خوبی با احساسات درآمیخته باشند، بهتر از تکانشهای فکری که از استدلال مرد سرچشمه می‌گیرند مهم هستند.

 

, , ,

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

قدرت ذهن وتجسم خلاق

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

خیال کارگاهی است که در آن تمام برنامه‌های ناشی از انسان شکل می‌گیرد. عمل به کمک قوه‌ی تخیل ذهن جاری می‌شود.

گفته‌اند که انسان می‌تواند هر چه را که در ذهن تصور کند و در خیال ببینید ایجاد نماید.

انسان به کمک خیال در ۵۰ سال گذشته بیش از تمام طول تاریخ زندگی بشری قبل از آن نیروهای طبیعت را کشف و از آن به سود خود استفاده کرده است. انسان چنان فضا را در تسخیر خود درآورده که پرندگان را به احساس ضعف و حقارت مجبور کرده است.

انسان توانسته از فاصله میلیون‌ها کیلومتری خورشید را بررسی نماید، به‌سرعت سفر خود افزوده آن‌گونه که می‌تواند با سرعتی بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در ساعت سفر کند. تنها محدودیت انسان محدوده‌ی منطق استدلال و استفاده و پرورش قوه‌ی تخیل است.

اما این انسان هنوز در استفاده از قوه‌ی خیال خود راهی دراز در پیش دارد. انسان به‌تازگی این را دریافته که تصوری دارد و استفاده از آن را به‌تازگی شروع کرده است.

 دو شکل تصور

ذهن خیالی انسان به دو شکل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل می‌کند. تصور مصنوعی. به کمک این ذهنیت انسان مفاهیم، نظر‌گاه‌ها و یا برنامه‌های گذشته را با ترکیبی جدید اراده می‌دهد. درواقع این ذهنیت چیزی را خلق نمی‌کند بلکه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته کار می‌کند. این ذهنیتی است که اغلب مخترعین از آن استفاده می‌کنند.

تصور خلاق. به کمک ذهن خلاق انسان بافراست لایتناهی در ارتباط می‌شود. انسان به کمک این ذهنیت الهامات را دریافت می‌کند. به‌وسیله این ذهنیت است که نظرگاه‌های جدید به انسان منتقل می‌شود به کمک این ذهنیت است که شخص می‌تواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.

تصور خلاق حالت خود به خودی دارد. موضوعی است که آن را در فصل‌های بعد به‌طور کامل توضیح داده‌ام. این ذهنیت تنها زمانی عمل می‌کند که ذهن هوشیار به‌سرعت در حال فعالیت است.

گوش‌به‌زنگی ذهن خلاق در صورت استفاده از آن افزایش می‌باید. رهبران بزرگ صنعت،‌ اقتصاد و امور مالی،‌هنرمندان،موسیقی‌دان‌ها، شعرا و غیره ازآن‌جهت کبیر شده‌اند که از تصور خلاق خود استفاده کرده‌اند.

درست به همان شکل که وقتی از عضله‌ای بیشتر استفاده می‌کنیم قوی‌تر،‌ می‌شود، استفاده از ذهنیت خلاق و مصنوعی نیز آن را قوی‌تر می‌کند.

میل تنها یک انگیزه است، موضوعی مجرد است و به‌خودی‌خود ارزش ندارد مگر آنکه آن را به معادل فیزیکی خود تبدیل کنیم.

درحالی‌که تصور مصنوعی در جریان تبدیل انگیزه و میل به پول اغلب مورداستفاده قرار می‌گیرد. باید به این حقیقت توجه داشت که ممکن است مجبور شوید که با شرایط و موقعیت‌هایی روبرو گردید که به تصور خلاق نیز نیاز داشته باشید.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: با قدرت شگفت انگیز مغزتان آشنا هستید؟ شگفتی مغز انسان

تصور خود را تمرین دهید

ممکن است تصور شما اگر از آن استفاده نکنید ضعیف شود. اما می‌توانید با استفاده از آن، آن را قوی کنید. این ذهنیت از بین نمی‌رود هرچند که ممکن است در صورت استفاده نکردن مرتب از آن ضعیف شود.

در حال حاضر توجه خود را به رشد تصور مصنوعی محدود کنید زیرا این ذهنیتی است که از آن در جریان تبدیل میل به پول استفاده بیشتری خواهید کرد.

تبدیل انگیزه ناملموس میل به یک واقعیت ملموس یعنی پول مستلزم داشتن برنامه‌یا چند برنامه است. این برنامه را باید به کمک تصور و بیشتر با قوه‌ی ذهنی مصنوعی ایجاد کنید. تمام مقاله را یک‌بار بخوانید و دوباره به این فصل رجوع کنید و بی‌رنگ برای تبدیل میل خود به پول برنامه‌یا برنامه‌هایی تدارک ببینید.

دستورالعمل‌های دقیق برای تهیه‌ی برنامه تقریباً در همه مقاله توضیح داده‌شده‌اند. دستورالعملی را که بیش از دیگران نیاز شمارا برآورده می‌سازد انتخاب کنید.

بعد، برنامه خود را روی برگ کاغذی بنویسید. به‌محض اینکه این کار را انجام می‌دهید به میل ناملموس خود شکلی حقیقی می‌دهید. بار دیگر جمله قبلی را به صدای بلند و شمرده بخوانید.

به خاطر داشته باشید به‌محض آنکه میل خود را خلاصه می‌کنید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، به‌محض آنکه خواسته خود را روی کاغذ می‌آورید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، قدم‌های نخست را برداشته‌اید. همین اندازه برای تبدیل اندیشه شما به معادل فیزیکی آن کافی است.

قوانینی که به موفقیت منجر می‌شوند

زمینی که روی آن زندگی می‌کنید، خود شما و سایرین حاصل تغییرات تکاملی هستید که از نظم و ترتیبی بدیع برخوردار است. از آن گذشته زمین، هر یک از میلیاردها سلول بدن شما و هریک از اتم‌های ماده ابتدا شکلی از انرژی ناملموس داشته‌اند.

میل به انگیزه فکری است. انگیزه‌های فکری اشکالی از انرژی هستند. وقتی باانگیزه فکری میل به انباشت پول شروع می‌کنید از همان قوانینی که طبیعت برای ایجاد این جهان از آن استفاده کرد سود می‌جویید. می‌توانید از قوانین خدشه‌ناپذیر استفاده کنید.

اما ابتدا باید با این قوانین آشنا شوید و طرز استفاده از آن‌ها را بیاموزید. امیدوارم بتوانم شمارا در موقعیتی قرار دهم تا از سر همه موفقیت‌هایی که تاکنون به‌دست‌آمده باخبر شوید. شاید این گفته من عجیب به نظر برسد اما ((سّر)) به مفهوم ((سّر)) وجود خارجی ندارد. طبیعت آن را در زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم، در ستاره‌ها و سیاره‌ها و در هر تیغه علف و در هر شکلی از زندگی که آن را می‌بینیم تبلیغ کرده است.

اصولی که هم‌اکنون می‌خوانید شمارا به درک تصور و تخیل کمک می‌کند. وقتی مطلب را دوباره و چندباره بخوانید می‌بینید که آن را به‌خوبی درک می‌کنید. تصور شما وسیع‌تر می‌شود. از همه این‌ها مهم‌تر تا زمانی که سه بار این مقاله را نخوانده‌اید به اصول مطرح‌شده تردید نکنید.

استفاده عملی از تصور

نقطه شروع هر موفقیت،‌ وجود یک نظری یا نظر‌گاه است که این نیز ناشی از تصور می‌باشد. اگر موافقید برخی از این نظر‌گاه‌ها را بررسی کنیم به این امید که بامطالعه این نمونه‌ها اطلاعاتی قطعی درباره نقش تصور در انباشت ثروت به دست آورید.

 

 

 

 

, ,

شما فراتر از چیزی هستید که می‌ اندیشید!

چطور میشه انسان به قابلیت های خودش پی ببرد

شما فراتر از چیزی هستید که می‌ اندیشید!

این راز من است، خیلی هم ساده است: فقط با دل می‌شود درست دید. آنچه اساسی است با چشم دیده نمی‌شود.

آنتوان دو سنت اگزوپری

شما که هستید؟ به‌احتمال‌زیاد در پاسخ به این سؤال، انگشت شست یا اشاره‌ی خود را روی سینه می‌گذارید. اگر بگویم نه، این‌که فقط جسم شماست، آن‌وقت به‌احتمال‌زیاد نامتان را می‌گویید. پاسخ بازهم نادرست است. نام از هنگام تولد به میان می‌آید، گرچه قبل از آن‌هم شما وجود داشته‌اید؛ حتی قبل از اینکه پدر و مادرتان از وجود شما خبر داشته باشند.

لحظه‌ای درباره‌ی خلقت خود فکر کنید. تکامل، راهی چند میلیارد ساله را رفت تا به انسان رسید. نسل به نسل، هوش مخلوقات بیشتر شده است.

سپس دو سلول به هم چسبیدند و به شکلی معجزه‌آسا تقسیم شدند و جسم و مغزی ساختند که آرزوی تمام مخلوقات این سیاره است. این موجود جدید با تبدیل‌شدن به توده‌ای از نیروی هوشمند بالغ شد، که البته به چشم ما جامد به نظر می‌رسد.

اما انسان فقط جسم و مغز نیست. جسم و مغز بخشی از شما هستند.

این‌ها لازمه‌ی بودن است. بدون هوش و خلاقیت نمی‌توان انسان بود. احتمال اینکه این جهان پیچیده و منظم اتفاقی به وجود آمده باشد، به این اندازه است که انفجاری در یک چاپخانه به خلق لغت‌نامه و بستر منجر شده باشد.

فکر کنید: همه‌چیز در چاپخانه آماده است، بعد انفجاری رخ می‌دهد، کاغذها به هوا می‌روند، مرکب به درودیوار می‌پاشد، تکه‌های فلز این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و …یک لغت‌نامه‌ی خوشگل جلد شده و بی غلط می‌پرد بیرون. غیرممکن است.

اگر به کشفیات علمی شک دارید، فرض کنید ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دائم بزرگ می‌شود، هرلحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. این را از مطالعه‌ی کهکشان‌ها متوجه شده‌ایم که مدام از هم فاصله می‌گیرند. اگر به گذشته بازگردیم چه می‌شود؟

کهکشان‌ها به هم می‌چسبند، طوری که به قول دانشمندان به «وحدت» ابتدایی می‌رسند. اگر ابتدایی وجود داشته، پس این ابتدا خالقی هم داشته است. مگر اینکه بگوییم خودبه‌خود به وجود آمده است. امکان دارد؟ منطقی نیست.

اگر منطقی باشد، باید تمام قوانین شیمی و فیزیک را دور بریزیم. اگر قبول کنیم که خدایی نیست. یعنی قبول کرده‌ایم تمام قوانین علمی حرف مفت است.

برای بعضی، دنیای مادی همین‌طور که هست یک آیه است. «مایکل به» در کتاب «جعبه‌ی سیاه داروین» که در سال ۱۹۹۶ نوشته است، به پیچیدگی‌های خون و به‌ویژه لخته شدن آن می‌پردازد. من ساده عرض می‌کنم (به پروفسور بیوشیمی است و از لغات تخصصی متعددی استفاده کرده است) که او قبول ندارد لخته شدن خون حاصل انتخاب اصلح داروین است. او اعتقاد دارد که این قضیه به‌دقت طراحی‌شده است. (این طراحی کار چه کسی است؟)

پیشنهاد میکنم این مقاله شگفت انگیز  راهم از دست ندهید: چگونه مشاور درون در ناخودآگاه به ما کمک می‌کند؟

اگر شما به آن طراح که به نظر من خداوند است اعتقاد ندارید، این کتاب به هیچ دردتان نمی‌خورد. من مصرانه معتقدم ما خلق شده‌ایم و به خالق خود متصل هستیم. هر وقت و هر جا که بخواهیم، می‌توانیم صدایش کنیم. مهم این است که خود را جدا ندانید.

یک قطره از اقیانوس در هر نقطه از اقیانوس که باشد، همه‌ی محتویات اقیانوس را در خود دارد. آب است چون ما اسمش را آب گذاشته‌ایم، ولی درواقع از دواتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن ساخته‌شده است و این پیوند،‌ یک ذخیره‌ی انرژی است.

اگر پیوند محکم باشد، به شکل مایع یا جامد است. اگر آب را حرارت بدهیم بخار می‌شود، یعنی آب هست ولی داخل هواست. وقتی می‌میریم نیز همین اتفاق می‌افتد. اتم‌ها و مولکول‌های ما به منشأ خود برمی‌گردند.

من رابطه‌ی میان جسم و ذهن را به هواپیمای جنگنده‌ی اِف ۱۶ تشبیه می‌کنم. هرقدر بهتر کارایی‌اش را بدانیم، راحت‌تر پرواز می‌کند. آموزش خلبانی آن را در نظر بیاورید. ما هم باید همین‌طور هدایت خود را یاد بگیریم.

مثل آموزش خلبانی، این آموزش هم‌پایه‌ای دارد. شما به‌راستی کیستید؟

شما انرژی هوشمندی در یک قالب به نام بدن هستید.

همانند هر وسیله‌ی نقلیه‌ای یک موتور (مغز) و یک بدنه (بدن) دارید.

ذهنی آگاه دارید که شش عملکرد هوشمند دارد.

ذهنی ناآگاه با سه عملکرد دارید.

ساختاری شبیه رایانه دارید که خارج شدن از مسیر را کشف کرده است و اصطلاحات را به‌طور خودکار انجام می‌دهد.

نظام و اسلوبی دارید که مثل یک موتور جستجوگر به بررسی تمام اطلاعات پیرامون می‌پردازد و توجهتان را به آنچه مهم‌تر است، جلب می‌کند.

توان بالقوه‌تان بی‌نهایت است.

بسیاری از مردم توانمندی‌های خود را نمی‌شناسند. گمان می‌کنند قدرت ذهن همان ضریب استعداد تحصیلی است. ضریب استعداد تحصیلی که روزگاری آن را ضریب هوش می‌دانستند، فقط یکی از انواع هوش را نشان می‌دهد. هوش انواع دیگری هم دارد.

هوش معنوی: میزان درک از ارتباط با خداوند.

هوش هیجانی: مجموعه‌ای از چند هوش (کلامی، منطقی، موسیقایی، حرکتی و …)

استعداد تحصیلی (IQ).

هوش حسی: توانایی درک لرزش درونی خود یا انسانی دیگر.

ما از این توانایی‌ها برای هدایت آن بخش از جهان که دیده نمی‌شود ولی وجود دارد، استفاده می‌کنیم.

, ,

توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

از قدرت ذهن و مغز چطور میشود استفاده کرد؟

توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

وقتی کاری را برای اولین بار انجام می‌دهیم، یک ارتباط فیزیکی و یک‌رشته‌ی عصبی نازک ایجاد می‌کنیم که به ما امکان می‌دهد در آینده مجدداً به آن احساس یا رفتار دسترسی داشته باشیم.

این‌گونه تصور کنید:

هر بار که رفتاری را تکرار می‌کنیم، این ارتباط تقویت می‌شود و ما یک‌رشته‌ی دیگر به رابطه‌ی عصبی‌مان اضافه می‌کنیم.

با تکرار احساسات مناسب، می‌توانیم هم‌زمان رشته‌های زیادی را اضافه کنیم، قدرت کشش این الگوی احساسی یا رفتاری را ارتقا دهیم تا آنکه درنهایت، برای این رفتار یا احساس یک‌رشته‌ی اصلی داشته باشیم.

در اینجاست که دائماً خود را مجبور به بروز این احساسات یا رفتارها می‌کنیم. به عبارت دیگر، این ارتباط به چیزی مبدل می‌شود که ما آن را ((سوپر اتوبان)) می‌نامیم، همچنین این ارتباط، موجب می‌شود که یک رفتار را پیوسته نشان دهیم.

این پیوند عصبی، یک واقعیت بیولوژیکی و کاملاً فیزیکی است. به این خاطر است که فکر می‌کنیم بروز تغییر، معمولاً بی‌تأثیر است. پیوندهای عصبی ما ابزاری برای بقا است و در سیستم‌های عصبی‌مان، به‌صورت ارتباطات فیزیکی هستند، نه خاطرات نامحسوس!

مایکل مرزنیخ از دانشگاه کالیفرنیای سان فرانسیسکو، به‌صورت علمی ثابت کرده که هر چه بیشتر یک رفتار را تکرار کنیم، آن الگو قوی‌تر خواهد شد. مرزنیخ، اعصاب مربوط به یکی از انگشتان میمون را در مغز او مشخص کرد. سپس میمون را آموزش داد که برای گرفتن غذایش فقط از آن انگشت استفاده کند.

مرزنیخ برای بار دیگر اعصاب مربوط به لمس دست را در مغز میمون آزمایش کرد و متوجه شد بخش پاسخ‌دهنده با سیگنال انگشت در اثر استفاده‌ی زیاد، حدود شش‌صد درصد رشد کرده بود. بدین ترتیب، میمون هنوز هم این رفتار را ادامه می‌داد، حتی درحالی‌که دیگر به خاطر این رفتار به او جایزه‌ای داده نمی‌شد، چون دیگر مسیر فیزیکی این پاسخ به‌صورت قدرتمندی شکل‌گرفته بود.

نمونه‌ی این امر در رفتار انسانی، افرادی هستند که سیگار را ترک کرده‌اند، اما هنوز فشار و ناراحتی را احساس می‌کنند. چرا این امر مهم است؟ این فرد به‌صورت فیزیکی به سیگار کشیدن مرتبط می‌شود. این نکته توضیح می‌دهد که چرا درگذشته به‌سختی می‌توانستید در الگوهای احساسی یا رفتاری‌تان تغییر ایجاد کنید.

شما صرفاً یک عادت نداشتید، بلکه درون سیستم عصبی‌تان شبکه‌ای از پیوندهای عصبی قوی داشته‌اید. ما با بروز مداوم احساسات یا رفتارها، به‌صورت ناخودآگاه چنین پیوندهای عصبی را به وجود می‌آوریم. اگر مدت‌ها است که یک احساس یا رفتار خاص را نشان نمی‌دهید، اگر مدت زیادی است که از روش قدیمی‌تان بهره نمی‌برید، ارتباطات عصبی تضعیف می‌شوند و نابود می‌گردند.

بنابراین، رفتارها یا الگوهای احساس تضعیف‌کننده از بین خواهند رفت. معنای دیگر این نکته آن است که اگر از احساس و شور و حرارتتان استفاده نکنید، آن‌ها کاهش خواهند یافت. به یاد داشته باشید شجاعت، اگر به کار گرفته نشود، کم می‌شود. تعهد، اگر اعمال نشود، ضعیف می‌گردد. عشق، اگر تقسیم نشود، هدر می‌رود.

داشتن یک ذهن خوب کافی نیست، مهم آن است که آن را خوب به کار ببرید. (رنه دیسکاتس)

علم پیوند عصبی، شش مرحله را نشان می‌دهد که به‌صورت خاص برای تغییر یک رفتار از طریق شکستن الگوهایی تضعیف‌کننده طراحی‌شده است؛ اما در ابتدا باید بدانیم که مغز چگونه یک پیوند عصبی ایجاد می‌کند. هر بار که درد یا لذتی را تجربه می‌کنید، مغز به‌سرعت به دنبال دلیل آن می‌گردد و از سه معیار زیر استفاده می‌کند:

۱-مغزتان به دنبال چیزی بی‌نظیر است. برای آنکه مغز گزینه‌های موجود را غربال کند، می‌کوشد تا به کشف عامل غیرمعمول بپردازد. منطقی است که اگر احساسی غیرعادی داشته باشید، چون یک دلیل غیرعادی نیز وجود دارد.

۲-مغرتان به دنبال چیزی است که هم‌زمان صورت می‌گیرد. این نکته در چرخه‌ی روان‌شناسی به‌عنوان ((قانون ساحر)) خوانده می‌شود. آیا این امر بدان معنا نیست که آنچه در لحظه‌ی درد یا لذت شدید یا نزدیکان رخ می‌دهد، احتمالاً علت آن احساس می‌باشد؟

۳-مغزتان به دنبال رابطه‌ای منطقی است. اگر درد یا لذتی را احساس می‌کنید، مغزتان به‌سرعت به موارد بی‌نظیری که در اطرافتان به‌صورت هم‌زمان روی می‌دهند، توجه می‌کند. اگر عاملی که این دو معیار را برآورده می‌سازد، پیوسته در هنگام احساس درد یا لذت روی دهد، می‌توانید مطمئن شوید که مغرتان آن را به‌عنوان دلیل خواهد شناخت. البته در اینجا این چالش وجود دارد که وقتی درد یا لذتی را تجربه می‌کنیم، می‌کوشیم انسجام آن را تعمیم دهیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : ۵ راز امواج ذهنی (سابلیمینال) در زندگی و جذب

البته این امر مهم نیست، بلکه نفوذ و تأثیر آن بسیار اهمیت دارد. شما می‌توانید نسبت به پول، پیوندهای لذت‌بخش‌تر یا دردناک‌تر داشته باشید؛ اما اگر فقط یکی از این پیوندها قوی‌تر باشد، آن پیوند عصبی غلط می‌تواند توانایی شمارا برای کسب موفقیت مالی از بین ببرد.

وقتی به نقطه‌ای می‌رسید که رنجی را احساس می‌کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ من این نکته را ((مانع درد)) می‌نامم. اغلب وقتی چنین شرایطی ایجاد می‌گردد، ما می‌ایستیم و نمی‌دانیم چه‌کاری باید انجام دهیم. معمولاً ما آنچه کمتر ناراحتمان می‌کند را انتخاب می‌کنیم. به‌هرحال برخی افراد اجازه می‌دهند این درد تمام وجود آن‌ها را در برگیرد و آن‌ها را آشفته کند و در این حالت، آن‌ها ناتوانی را تجربه می‌کنند.

شما با استفاده از شش مرحله NAC، می‌دانید این الگوهای تضعیف‌کننده را از بین ببرید. بدین ترتیب، شما مسیرهایی را ایجاد خواهید کرد و دیگر فقط آرزوی ترک یک رفتار نامطلوب یا غلبه بر آن را در کوتاه‌مدت ندارید، بلکه درواقع خودتان را مجهز می‌کنید تا با هماهنگی با انتخاب‌های جدید و تقویت کنندتان رفتار نمایید بدون تغییر رنج‌ها و لذت‌ها تان در سیستم عصبی، هیچ تغییری پایدار نخواهد بود.

پس‌ازآنکه این شش مرحله را خواندید و درک کردید، من شمارا دچار چالش می‌کنم تا آنچه می‌خواهید اکنون در زندگی‌تان تغییر دهید را برگزینید. دست‌به‌کار شوید و هر یک از مراحلی را که می‌خواهید بیاموزید، دنبال کنید. بدین ترتیب، نه‌ فقط یک بخش کتاب را مطالعه کرده‌اید، بلکه درنتیجه‌ی خواندن این بخش، تغییراتی را به وجود آورده‌اید. پس بیایید شروع کنیم.

هر بار که خشم خودتان را نشان می‌دهید یا بر سر فرد موردعلاقه‌تان فریاد می‌زنید، این ارتباط عصبی را تقویت می‌کنید و احتمال انجام این کار را افزایش می‌دهید. خبر خوب این است که تحقیقات نشان داده‌اند وقتی میمون را مجبور کردیم دیگر از انگشت خود استفاده نکند، بخشی از مغز که این ارتباطات عصبی را به وجود می‌آورد، کوچک و بنابراین، پیوندهای عصبی‌اش تضعیف شدند. این نکته برای کسانی که می‌خواهند عادتی را ترک کنند، خبر بسیار خوبی است!

 

دانلود کتاب قانون جذب

,

با قدرت شگفت انگیز مغزتان آشنا هستید؟ شگفتی مغز انسان

قدرت شگفت انگیز مغز انسان

با قدرت شگفت انگیز مغزتان آشنا هستید؟ شگفتی مغز انسان

با چه موهبت فوق العاده ای به دنیا آمده ایم! آموخته ام که مغزمان می‌تواند به ما کمک کند تا به تمام خواسته هامان دست یابیم. ظرفیت و توانایی مغزمان تقریباً غیر قابل سنجش است. بیشتر ما اطلاعات بسیار کمی در مورد نحوه‌ی کارآیی آن داریم، پس بیایید اندکی به این قدرت بی‌نظیر و نحوه‌ی شرطی کردن آن برای ایجاد نتایج مورد نظرمان در زندگی توجه کنیم. تصور کنید که مغزتان مشتاقانه منتظر دستورات شماست و آماده است تا خواست شمارا اجرا کند.

مغز فقط به اندکی سوخت احتیاج دارد. درواقع، به اکسیژن خونتان و اندکی گلوکز. از لحاظ قدرت و حساسیت، مغز می‌تواند حتی با بزرگ ترین تکنولوژی کامپیوترهای مدرن مقابله کنند. مغز می‌تواند در هرثانیه تا سی بیلیون بایت اطلاعات را پردازش کند و حدوداً به اندازه ی شش هزار مایل، کابل و سیم دارد. سیستم عصبی انسان حدوداً دارای بیست و هشت بیلیون نورون است. درواقع، همان سلول های عصبی که برای هدایت جریان طراحی‌شده اند.

سیستم‌های عصبی ما، بدون نورون‌ها نمی‌توانند اطلاعات دریافتی از ارگان و بخش ها را تفسیر کنند و به مغز ارسال سازند و همچنین دستورات مغز را به سایر اندام ها برسانند. هر یک از این نورون‌ها، یک کامپیوتر کوچک هستند که میتوانند حدود یک بیلیون بایت اطلاعات را پردازش کنند. این نورون‌ها به‌صورت مستقل عمل می‌کنند، اما از طریق یک شبکه ی فوق العاده شگفت آور صدهزار مایلی، رشته‌های عصبی با یکدیگر در ارتباطند.

قدرت مغزتان براز پردازش اطلاعات فوق العاده است؛ بخصوص زمانی که آن را با قدرت کامپیوتر مقایسه کنید، خواهید فهمید که یک کامپیوتر، حتی سریع ترین کامپیوتر ها میتوانند هر بار فقط یک ارتباط ایجاد کنند. در مقایسه با عکس العمل یک نورون که ظرف کمتر از بیست میلی ثانیه به هزاران هزارنورون دیگر منتقل می‌گردد؛ یعنی ده برابر کمتر از پلک زدن.

یک نورون برای ارسال یک سیگنال در مقایسه با کامپیوتر به یک میلیون بار زمان کمتری نیاز دارد. بنابراین، مغز می‌تواند در کمتر از یک ثانیه، چهره ی افراد آشنا را تشخیص دهد. درواقع، قدرتی ماورای تونایی قدرتمندترین کامپیوتر ها.

مغز به این خاطر چنین سرعتی دارد، چون برخلاف کامپیوترها، بیلیون‌ها نورون هم‌زمان به ساخت یک شکل می پرازند. بنابراین، چرا ما با داشتن چنین قدرت فراوانی نمی‌توانیم همیشه شاد باشیم؟

چرا نمی‌توانیم رفتارهایی، مثل سیگار کشیدت، اعتیاد، پرخوری یا طفره رفتن را تغیر دهیم؟ چرا نمی‌توانیم به‌سرعت افسردگی مان را را نماییم، نا امیدی را ترک کنیم یا هر روز از زندگی لذت ببریم؟ ما می‌توانیم! هر یک از ما در این سیاره، یک کامپیوتر فوق العاده قدرتمند داریم؛ اما متأسفانه هیچ کس دستورالعمل استفاده از آن را به ما نداده است. بیشتر ما نمی‌دانیم مغزمان چگونه کار می‌کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید : قدرت درون و قانون جذب -چطور نیروی درونی خود را فعال کنیم؟

بنابراین، می‌کوشیم روشمان را تغییر دهیم، درحالی‌که رفتارهای ما از سیستم عصبی‌مان نشأت می‌گیرند و به‌صورت ارتباطات نورونی- می باشند که من آن را پیوند عصبی می‌نامم.

علم نورون‌ها (عصب‌ها): بلیط شما برای تغییری پایدار

پیشرفت‌های قابل‌توجهی درزمینه‌ی شناخت ذهن انسان به خاطر ارتباط بین دو بخش کاملاً متفاوت به‌دست‌آمده‌اند: بیولوژی نورون‌ها، نحوه‌ی مطالعه‌ی کارایی مغزمان و علوم کامپیوتری رابطه بین این علوم، ((علم نورون‌ها)) را به وجود آورده است. دانشمندان نورون شناس، پیوندهای نورونی را موردبررسی قرار داده و دریافته‌اند که نورون‌ها پیوسته پیام‌های الکتروشیمیایی را به مسیرهای عصبی ارسال می‌کنند و بدین ترتیب، در مسیر آن‌ها هیچ‌گونه ترافیکی وجود ندارد. این ارتباطات در یک‌لحظه صورت می‌گیرند. هر ایده یا خاطره‌ای در مسیر خود حرکت می‌کند و هم‌زمان با آن‌ها بیلیون‌ها پیام دیگر در مسیرهای جداگانه‌ی خودشان حرکت می‌کنند.

ما با این حرکات می‌توانیم در ذهنمان از خاطره‌ی یک جنگل کاج باران‌خورده، به ملودی فراموش‌نشدنی یک آهنگ، برنامه‌ی گذراندن عصر با فرد موردعلاقه‌مان یا اندازه و بافت انگشت شصت دست نوزادان بپردازیم.

این سیستم پیچیده، علاوه بر اینکه به ما امکان می‌دهد از زیبایی‌های جهانمان لذت ببریم، به ما یاری می‌رساند در این جهان زنده بمانیم. هر بار که رنج یا لذتی را تجربه می‌کنیم، ذهنمان به دنبال دلیل آن می‌گردد و آن را در سیستم‌های عصبی‌مان ثبت می‌کند تا بتوانیم در آینده تصمیم‌گیری‌های بهتری داشته باشیم. به‌عنوان‌مثال: بدون وجود یک پیوند عصبی در ذهن، نمی‌توانیم به یاد داشته باشیم که تماس دستمان با شعله موجب سوختگی شدید می‌گردد.

احتمالاً در صورت عدم وجود یک پیوند عصبی، بارها و بارها این اشتباه را انجام می‌دادیم تا آنکه درنهایت، دستمان به‌شدت دچار آسیب می‌شد. پس می‌توان گفت پیوندهای عصبی به‌سرعت سیگنال‌هایی را به مغزمان ارسال می‌کنند که به ما یاری می‌رسانند به خاطراتمان دسترسی داشته باشیم و در زندگی‌مان با اطمینان مانور دهیم.

طبیعت برای یک ذهن عاری از احساس، محزون است و برای یک ذهن روشن، تمام دنیا در نور می‌درخشد. (رالف والدو امرسون)

این مقاله شگفت انگیز ادامه دارد…

 

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم