, ,

احساس شادی چه تاثیری در موفقیت دارد؟ ماهیت و منبع شادی

نقش سادی و حس مثبت در موفقیت

احساس شادی چه تاثیری در موفقیت دارد؟ ماهیت و منبع شادی

کاتلر با عقاید خاصی که ناشی از فرهنگ غربی اش بود نوشتن این کتاب را شروع کرد؛ عقایدی از قبیل اینکه: موفقیت یک عامل پیچیده و مبهم است و حداکثر کاری که می توانیم انجام بدهیم این است که از غم و غصه دوری کنیم. اما دالایی لاما در طول صحبت های طولانی، کاتلر را متقاعد کرد که شادی یک چیز دور از دسترس نیست و اساساً هدف از حیات انسان، رسیدن به شادی است و حتی یک مسیر واضح و مشخص برای رسیدن به شادی وجود دارد. ابتدا باید عواملی را که باعث رنج و ناراحتی مان می شوند و سپس عواملی را که باعث شادی و آرامش مان می شوند مشخص کنیم. پس از آن باید عوامل ناراحت کننده را کاهش و عوامل خوشحال کننده را پرورش بدهیم.

شاید شگفت انگیزترین نکته درباره احساس شادی این باشد که روش رسیدن به آن کاملا علمی است و به نظم و رعایت قوانین نیاز دارد. کاتلر می گوید:

از همان ابتدای صحبت هایمبا دالایی لاما متوجه شدم که حرف هایمان لحن علمی وآموزشی دارد. انگار من درباره آناتومی انسان از او سوال می کردم. البته با این تفاوت که دالایی لاما درباره آناتومی ذهن و روح انسان صحبت می کرد.

*احساس شادی سطوح مختلفی دارد. در مکتب بودائیسم چهار عامل برای احساس شادی وجود دارد: ثروت، رضایت از جهان و هستی، روحانیت و وارستگی. همه این عوامل برای شادی ضروری هستند. سلامت جسمی و داشتن دوستان خوب هم مهم هستند اما کلید اصلی دست یابی به شادی، داشتن حالت ذهنی مناسب است. حالت ذهنی فیلتری است که از طریق آن به جهان و زندگی نگاه می کنید. اگر ذهن منظمی نداشته باشید نمی توانید کارهایتان را کنترل کنید و حتی نمیتوانید بدون توجه به رویدادهایی که در اطراف تان رخ می دهد زندگی کنید. منبع اصلی شادی، کنترل ذهن است. یک ذهن آرام یا هدفمند باعث شادی می شود.

*یک راه اساسی برای رسیدن به شادی این است که انسان با دیگران ارتباط برقرار کرده و به آنها محبت کند. حتی اگر همه چیزتان را از دست بدهید همیشه می توانید ارتباط تان را با دیگران حفظ کنید. دالایی لاما می گوید وقتی کشورش را از دست داد به نوعی همه جهان را به دست آورد چون به راحتی با همه مردم ارتباط برقرار کرد. همیشه به نقاط مشترکی که با دیگران دارید توجه کنید تا هیچ وقت احساس تنهایی نکنید.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: دیدن نشانه های قانون جذب و داشتن حس خوب در زندگی

*مهم نیست که احساسات و حالات ذهنی منفی چقدر قوی هستند، آنها هیچ ریشه واساس واقعی ندارند. احساسات منفی، اختلالات ذهنی هستند که اجازه نمی دهند حقیقت را آن طور که هست ببینیم. کافی است یکبار بعد از عصبانیت، احساس شرمندگی کنیم تا بفهمیم که احساسات منفی، غیرواقعی هستند. وقتی که احساس خوب داریم با ذات و طبیعت هستی در هماهنگی کامل هستیم.

همه احساسات در صورت تمرین و تکرار، بیشتر می شوند. دالایی لاما پیشنهاد می کند که ما همواره احساسات خوب را در وجودمان تقویت کنیم. مثل هر عادت دیگری وقتی می خواهیم شادی را به صورت یک عادت برای خودمان در بیاوریم ممکن است ابتدا کم باشد، اما به تدریج بیشتر و بیشتر می شود.

*داشتن احساس مثبت فقط برای شما مفید نیست بلکه برای همه کسانی که با شما در ارتباط هستند مفید خواهد بود. در واقع احساس مثبت شما می تواند جهان را تغییر بدهد. هرچند کار مشکلی به نظر می رسد اما باید بتوانید احساسات منفی تان را کاهش داده و در عوض احساسات مثبت تان را توسعه بدهید.

*رفتار خوب و رفتار بد به اخلاقیات و دین ربطی ندارند بلکه تفاوت میان شادی و ناراحتی هستند. از طریق تمرین و تکرار می توانید قلب مهربانی داشته باشید که امکان انجام رفتار ناسالم را در وجودتان کاهش می دهد و شما را از مسیر نادرست دور می کند.

*بین شادی و خوش گذرانی تفاوت وجود دارد. خوش گذرانی مانند شادی به نظر می رسد اما معنادار نیست. شادی، معنادار است و حتی با وجود رویدادهای ناراحت کننده، انسان می تواند همچنان احساس شادی کند شادی یک حالت پایدار است. خوش گذرانی نوعی پاداش است اما شادی یکی از نیازهای زندگی است.

*شادی در طول زمان گسترش پیدا میکند. همان قدر که برای کسب موفقیت تلاش می کنید، برای شناخت شادی هم وقت گذاشته و مطالعه کنید. کاتلر معتقد است که تصمیم برای جستجو علل و راه های شادی،‌ یکی از مهم ترین تصمیمات انسان در زندگی اش است. تصمیمی که به اندازه ازدواج یا شروع یک شغل، مهم است. اگر این کار را نکینم احساس شادی برایمان به یک احساس تصادفی تبدیل می شود که هیچ کنترلی روی آن نداریم و به راحتی تحت تأثیر اتفاقات ناخوشایند زندگی قرار خواهیم گرفت. کسی که علل و راه های شادی را جستجو می کند ممکن است دچار فراز و نشیب هایی در زندگی بشود اما می تواند دوباره احساس مثبتش را احیا کند و به شرایط ذهنی مناسب برگردد.

*باید سعی کنید که به مرور زمان احساسات منفی، به خصوص خشم و نفرت را ترک کنید و به جای آنها انعطاف پذیری و صبر را تمرین کنید. نظریه دالایی لاما درباره جایگزین کردن احساسات منفی با احساسات مثبت، با مطرح شدن نظریه روان شناسی شناخت درمانی از نظر علمی هم ثابت شده است. این شاخه از روان شناسی، انسان را تشویق می کند که حالت های فکری منفی مثل زندگی ام نابسامان است را با حالت های بهتری جایگزین کند.

,

بودا چه کسی بود؟ آموزه های بودا برای رسیدن به موفقیت

نقش بودا در رسیدن به موفقیت

بودا چه کسی بود؟ آموزه های بودا برای رسیدن به موفقیت

سیزارتا گائوتاما بودا ۵۰۰سال پیش از میلاد مسیح زندگی می کرد .بودا اسم واقعی او نیست بلکه یک عنوان افتخاری است. او فرزند پادشاهی  بود  که در یک منطقه کوچک، که همان کشور نپال فعلی است،  حکومت می کرد . اگر فیلم بودای کوچک را که کینو ریوز در آن نقش  یک انسان  روشن را  ایفا   می کرد  دیده باشید،  می توانید خوش گذرانی ها و آسودگی های پادشاه  هند را  در آن  زمان  به خوبی تصور کنید.

به هر حال  وقتی  سیزارتا در سن ۲۹ سالگی متوجه شد که  مردم بیرون  قصر در چه سختی و عذابی  زندگی می کنند، از کاخ  پادشاهی پدرش  خارج شد و به جنگل فرار کرد تا گوشه نشینی کند. او زیر یک درخت  به نام بودی نشسته  بود  که آگاهی  و روشنگری  به سراغش آمد. برخلاف  عیسی مسیح، بودا عمر طولانی  داشت  و ۴۵  سال باققی  عمرش  را به  سفر  به شمال هند و آموزش  به مردم گذراند.

چرا بودا  موفق شد؟

در میان  صدها  مذهبی که در آن  زمان  وجود داشت، بودا موفق  شد.  فکر می کنید  علت  این موفقیت  چه بود؟ بودا تمام  مردم جامعه  را یکسان  می دید  و به نظام  اجتماعی  کست (کست به هر یک  از طبقات  اجتملاعی  هندوها  می گفتند  که ارثی  بوده  و یا طبقات  دیگر حق ازدواج نداشت)

و زبان و سایر مراسم مذهبی  خاص هندوها و روحانیون برهمایی توجهی نداشت. او  می دانست  که قدرت،‌ فساد به بار می آورد . بودا پایه گذار آیینی  بود که  در آن  اندیشه  تعصب آمیز  وجود نداشت  . او  به دنبال  رفع موانعی  بود که   میان انسان   و آگاهی وجود داشتند . بودا خدا نبود، حتی پیامبر هم نبود. اما انسانی بود که  توانست  با تلاش و کوشش به آگاهی برسد و به  الگویی برای همه انسان ها تبدیل شود.

شیوه هایی که بودا برای رهایی انسان ازرنج و عذاب پایه گذاری کرد، گسترش بودائیسم را تضمین کرده بود. بودائیسم، یک روش شگفت انگیز بوده و هست. وعده این  آیین برای رسیدن به یک زندگی بدون رنج، هنوز هم انسان را وسوسه می کند. توماس کلیری،  محقق آیین  بودائیسم، معتقد است بودا به این دلیل  توانست موفق شود که آموزه هایش محدود به زمان یا فرهنگ خاصی نبودند و بر اساس طبیعت انسان و رابطه او با جهان شکل گرفته بودند.

داماپادا چه می گوید؟

کتاب داماپا سمبلی از جاودانگی و سادگی آموزه های بودا است . این کتاب شامل فصل های مختلفی است اما هیچ ترتیب خاص ندارد. هر جای کتاب را که باز کنید جملات الهام بخش بودا را خواهید دید. انگار با خود بودا صحبت میم کنید. می گویند همان طور که بخش عهد جدید در کتاب  انجیل به شکلی است که وقتی آن را می خوانید احساس می کنید حرف های جوان پرشوری است که می خواهد جهان را تغییر بدهد، داماپادا به صورتی است که انگار یک پیر فرزانه ، با تجربه و آرام با شما حرف می زند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

داماپادا شعرگونه درباره  موضوعاتی که همیشه برای  انسان اهمیت دارند مثل لذت ، شادی و بدی صحبت می کند و برخلاف برخی نوشته های موجود در بودائیسم ،اصلاً ادبیات علمی و سختی ندارد و چون در هر مقطع زمانی و هر فرهنگی از نو تفسیر شده است قدیمی به نظر نمی رسد. در اینجا به بخشی از موضوعات مطرح شده در کتاب اشاره می کنم:

شادی

انسان ویفه دارد خودش را از تفرت ،بیماری و نارضایتی دور کند. البته نباید این کار رااز طریق ترک دنیا انجام بدهد بلکه باید با پرورش و پراکندن عشق،سلامتی و آرامش در دنیا این کار را بکند. بهترین حالت برای انسان بهره مند شدن از شادی است،البته شادی و نشاطی که خود انسان ایجاد می کند و از منبع بی پایان درون انسان سرچشمه می گیرد. در این صورت برای داشتن احساس خوشبختی و شادی تحت تاثیر حوادث و رویدادهای محیط نخواهد بود. مقایسه با آن، راه های کم ارزشی برای رسیدن به شادی هستند.

عدم وابستگی

غم و ناراحتی از عواملی ایجاد می شوند که برای انسان عزیز هستند و اهمیت زیادی دارند؛ منشا ترس  هم همین  است.کسی که به چیزی دل  نمی بند دچار غم نیم یشود. بنابراین از چیزی هم نخواهد ترسید؟

چطور می توانیم  دچار عشق و نفرت نشویم؟ شاید این کار غیر ممکن  باشد اما هر نوع وابستگی برای انسان هزینه ای دارد. وقتی به چیزی دل می بندیم باید  بدانیم که این  دلبستگی به همراه خودش ترس  از دست  دادن آن  چیز  را هم دارد. وقتی به ذات  ناپایدار جهان  توجه کنیم و هر آنچه را که در زندگی مان رخ می دهد بپذیریم ، می توانیم وابستگی هایمان را کاهش دهیم و در نتیجه از ترس و رنج هم دور بمانیم.

تسلط به خود

نظم عامل مهمی است .جملات زیر که از داماپادا نقل شده اند گویای این موضوع هستند:

با استفاده  از انرژی ،‌هوشیاری و کنترل نفس،‌ انسان  عاقل  میتواند  جزیره ای بسازد که هیچ موجی نتواند آن را از بین بیرد.

انسانی که می تواند به تنهایی زندگی کند و از انجام وظیفه و ماموریتش خسته نمی شود، می توانددر مرز جنگل آرزوها و مستقل از آن بر خودش مسلط شود و از زندگی اش لذت ببرد.

, ,

ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه چیست؟ قدرت ضمیرناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه چیست؟ قدرت ضمیرناخودآگاه

ناخودآگاه مغز برنامه پذیر ماست قفل های ذهنی که داریم بخاطر نوع برنامه ریزی ناخودآگاه هست.

مثلا یک بچه میلیاردر بی ارزش ترین چیز که به راحتی براش بدست میاد پوله و میگه پول ؛ پول میاره لازم نیست حتی کاری انجام بده؛ سختی بکشه ؛ ۳ شیفت کار کنه.
اما یکی ممکنه بگه برای پول دراوردن باید عرق ریخت خب این دو نفر در زمان بچگیشون برنامه ریزی شدن.

یکی دارای قفل ذهنی نیست و میگه اینطور نیست که پول به سختی بدست بیاد.

یکی دیگه هی بهش گفتن مگه پول علف خرسه؟میدونی باید جون بکنی تا یک ریال در بیاری خب مسلماً در زمان بزرگیشم بر این باوره که باید دنبال پول بِدوعه و عرق بریزه خودآگاه تحت کنترل هست که میتونید تجسم کنید چرا که مغز در اختیار ما همون خودآگاهه برای رسیدن به ناخوداگاه و قبولوندن بهش ما تجسم میکنیم که ناخوداگاه قبول کنه چون در کنار قدرت بسیار زیادی که ناخوداگاه داره خیلی هم بچه و سادست.

کافیه یک اهنگ گوش بدین ازش خیلی خوشتون بیاد و ماه ها گوش کنین یا حتی ۱ هفته و تصور کنین خودتون دارین میخونیدش؛ اینجا ناخوداگاه تمام اون آهنگ رو به عنوان خواسته بهتون بر میگردونه کافیه فقط یک آ هنگ بد باشه در مورد جدایی یا بدبختی همون به عینه براتون اتفاق میفته.

دوستان نکته ی مهم اینه که همه ی پردازش های زندگی ما به نوع ایمان ما ربط داره به باورامون ربط داره “اما” یجاهایی هم هست که واقعا نمیخوایم اتفاق بدی بیفته نه باورشو داشتیم نه ایمانشو پس چرا اون اتفاقه افتاده؟

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

ضمیرناخودآگاه بخش مخفی و قدرتمند و تاثیرگذار در روان انسان است که تا حدود زیادی شخصیت او را فرماندهی می کند.
در اینجا باید به این نکته کلیدی و بدیهی اشاره کرد که، ما با ساختارِ شعورِ آگاه خویش آشنا هستیم و بخوبی می دانیم چگونه معادلات منطقی را در ذهن مرتب کرده، حساب و کتاب می کند و به نتیجه می رسد. و چگونه نتیجه پردازشهایش را به شکل فرمانهای رفتاری به ما ابلاغ می کند.
اما با ضمیر ناخودآگاه خویش آشنا نیستیم، حضورش را احساس نمی کنیم و بدرستی نمی دانیم چه می خواهد، چگونه می خواهد، و به چه نحوی خواسته هایش را به ما تحمیل می کند.
واقعیت ضمیر ناخودآگاه بسیار متفاوت از ذهن آگاه است و فعالیتهای ان به شدت متفاوت و متمایز از ضمیر ناخودآگاه می باشد

 

اینجاست که واقعا باید توجه کرد که حتی به چه اهنگی گوش میدیدم چون تأثیرگزاره و به صورت ناخوداگاه برامون اتفاق میوفته..

توجه کنین ناخوداگاه سادست مثل یک بچه و غول چراغ جادوعه برا همین بهش میگن بچه غول بیشعور😄
یعنی هم نمیدونه اون چیزی ک درخواست شد برات خوبه یادنه و هم برآوردش میکنه.
بچس اونقدری که نمیدونه چی خوبه چی بد
میگه خب میخواد بهش میدم فرق بین “ترس و اشتیاق” رو نمیدونه
فرق بین “عشق و تنفر” رو هم نمیدونه
حالا مثال بیشعوریشم اینه که همیشه میگه :”چشم قربات” و “فرمانبردارم سرورم” و اگه بگی من نمیخوام با فلانی ازدواج کنم اون میگه چشم قربان سفارشتون آمادس بیاین ازدواج کنین..
ولی اگه بگید من دلم میخواد فلانی هم جفت روحی خودشو پیدا کنه و من هم همینطور باز هم میگه فرمانبردارم سرورم

پس ؛
✔️#عبارت_تأکیدی ای که میگین
✔️نجواهای درونیتون
✔️فیلم ها و اهنگ ها
✔️تجسم
✔️مراقبه ها
همشون میتونه ضمیر ناخودآگاهتون رو در جهت مثبت یا منفی تقویت کنه

 

, ,

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

به موفقیت خود ایمان داشته باشید

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

 

موفقیت به مفهوم داشتن بسیاری از مواهب نظیر: رفاه در زندگی، خانه مناسب امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیاز ها و… می باشد. موفقیت یعنی پیروزی، موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.

هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی است که روزگار میتواند به او بدهد،‌ هیچکس دوست ندارد احساس حقارت کند.

ایمان قادر است کوه را جابه جا کند در این مورد نباید ایمان را با آرزو اشتباه گرفت. با آرزو کردن نمی توان کوهی را از جا به حرکت درآورد. با آرزوی صرف نمی توان به مقام رهبری دست یافت.

اما با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتماً موفق خواهید شد.

عامل اصلی و اساسی در دستیابی انسان به فضا این باور بود که فضا را می توان تسخیر کرد. بدون اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر به توانایی فتح فضا، دانشمندان ما شهامت، علاقه وشور برا ی اقدام نداششتند. اعتقاد به پیروزی، بخش اصلی و بسیار ضرور از سرنوشت انسان های موفق است. به موفقی خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.

در زمان گفت وگو با افراد ناموفق دلایل و توجیه بسیاری در مورد عدم موفقیت آن‌ها می‌شنویم و هر چه در زمان گفت وگو با این افراد جلوتر می رویم حقیقتی آشکارتر می شود. گه گاه از زبان آن‌ها چنین جملاتی می‌شنویم: راستش را بخواهی خودم می دانستم عملی نیست یا وقتی کارها بروفق مراد پیش نرفت، چندان تعجب نکردم. طرز فکر «امتحان میکنم ولی می دانم عملی نیست» نتیجه ای جز ناکامی به بار نمی آورد.

 

بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. سبب بسیاری از شکست ها، بی اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است. کافی است تردید به خود راه دهید تاشکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.

احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است، اما ستایش کردن،‌ هرگز! باور کنید بیشتر از آن‌ها هم می توان رفت، بسی فراتر از آن‌ها.

باورها شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار انسان ها هستند. هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد،‌ با اعتقاد راسخ به موفقیت، موانع رابه کناری زد، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.

به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.

در مقاله نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید همینطور به شما میگوییم که ذهن شما یک کارگاه فکر است. کارگاهی فعال که هر روزه افکار فراوان تولید می کند. تولید در این کارگاه ذهنی، تحت نظر دونفر سر کارگر صورت میگیرد که یکی از آن ها را آقای کامیابی و دیگری را آقای ناکام می نامیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است. تخصص او تولید دلایل بر واجد صلاحیت بودن، موفقیت و توانایی های شماست. سرکارگر دیگر، آقای ناکام، افکار منفی و تحقیر آمیزی می سازد. او در توجیه ناتوانایی ها و نارسایی های شما خبره است. شعار تخصصی او «شکست می خوریم است».

آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمان بردارند و به کوچیک ترن اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آیند. هرگاه اشاره مثبت باشد، آقا کامیاب قدم پیش میگذارد ومشغول کارمی شود وهرگاه اشاره منفی باشد، سروکله آقای ناکام پیدا میشود.

به همان طریق که آقای ناکام می تواند به شما نشان دهد چرا نشد به فلانی جنس بفروشید، آقای کامیاب نشان می‌دهد که چگونه می توانستید آن را بفروشید.

آقای ناکام متقاعدتان می کند که شکست می خورید در حالی که که آقای کامیاب نشان میدهد چرا و چگونه پیروز خواهید شد. کار عاقلانه آن است به آقای ناکام را اخراج کنید، زیرا به او که دائماً در گوشتان می خواند: نمی توانید،‌شکست می خورید و … نیازی ندارید ولی آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید و هر زمان فکری وارد ذهن تان می شود،‌از آقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود. او نشان میدهد که چگونه موفق خواهید شد.

 

آنان که فرصت را تبدیل به ثروت می کنند افراد فهیمی هستند که یاد می گیرند چگونه به خود قوت قلب دهند و برای نیل به پیروزی تلاش می کنند. قدم به درون بگذارید.

دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگری است. از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند از روزگار کام ستانند. اینجا نخستین ایستگاه موفقیت است، ولی ایستگاه مهمی است.

ایستگاه اول، ایمان داشتن به توانایی های خویش است. به موفقیت خود ایمان داشته باشید.

چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم

الف: به پیروز بیندیشید هر گز به شکست فکر نکنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید: ((موفق خواهم شد و نه احتمالاً شکست می خورم. وقتی فرصتی به شما رو می آورد فکر کنید می توانید انجامش دهم و نه «نمی توانم».

ب: دائم به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور میکنید بهتر هستید. افراد موفق آدم های معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند هرگز خود را دست کم نگیرید.

ج: بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما را میزان بینش شما تعیین می کند.

این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده‌ها و نقشه‌های بزرگ اگر آسان‌تر از ایده‌ها و نقشه‌های کوچک نباشند، دشوارتر از آن‌ها نخواهند بود.

شخصی که به مدارج عالی در مدیریت بازرگانی، تجارت، مهندسی و یا هر رشته دیگری دست می‌یابد.

به‌طورجدی و دائمی از یک برنامه خودسازی و رشد پیرو کرده است.

یک برنامه آموزشی باید سه هدف را دنبال کند: اول، هدف را تعیین کند چه باید کرد؟ دوم، روشی را پیشنهاد کند: چگونه باید آن را انجام داد؟ و سوم: در عمل مفید افتد: یعنی نتیجه دهد. هر نوع ارتباط با دیگران به شما امکان می‌دهد که اصول موفقیت را در عمل ببیند.

تلاش کنید که رعایت این اصول را به‌صورت عادت درآوردید.

هرچه بیشتر آنها را تمرین کنید، عمل مطلوب، زوتر به‌صورت یک عادت ثانویه درمی‌آید. بیشتر ما دوستانی داریم که به پرورش گل و گیاه علاقه‌مند هستند و بارها از زبان آنان می‌شنویم: تماشای این گیاهان در حال رشد چه لذتی دارد!

 

ببینید چطور به آب و خاک واکنش نشان می دهند، ببنید چقدر از هفته گذشته بزرگتر شده اند! بی تردید تماشا نتایج همیاری انسان و طیعت شگفت آور است، ما حتی یک دهم لذت و افسونی را که به انسان از مشاهده رشد خود در یک برنامه منظم و خود جوش پرورش فکر دست می‌دهد، ندارد.

چقدر جالب است که انسان شکوفای، اعتماد به نفس، نفوذ و موفقیت خویش را از امروز تا فردا و از این ماه تاه ماه بعد نظاره کند.

در این دنیا هیچ‌چیز – به‌راستی هیچ‌چیز – رضایت‌بخش‌تر از آن نیست که بدانید در مسیر موفقیت و سعادت گام برمی‌دارید و فتح هیچ قله‌ای لذت‌بخش‌تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست.

, , ,

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

دو قانون دیپاک چوپرا

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

در این مقاله به توضیح موفقیت معنوی از دیدگاه چوپرا می پردازیم.

قانون میل و هدف

این قانون پیچیده ترین و جذاب ترین قانون این مقاله است. چوپرا معتقد است برخلاف درخت که فقط یک هدف دارد (اینکه در خاک ریشه بدهد، رشد کند و عمل فتوسنتز را به انجام برساند) هوش و دستگاه عصبی انسان به او امکان می دهند که از طریق شکل دادن به ذهن و قوانین طبیعت به هرچه میخواهد دست پیدا کند.

این کار از طریق توجه و هدفمندی حاصل می‌شود.

همان‌طور که توجه به چیزی باعث انرژی‌دار شدن و وسعت آن می‌شود، هدفمندی، انرژی واکنش را باهم ترکیب کرده و هدف موردنظر را به واقعیت تبدیل می‌کند. اما چطور این اتفاق میافتد؟ نویسنده برای بیان چگونگی این حالت، ذهن انسان را با یک دریاچه مقایسه می‌کند.

چوپرا می‌گوید اگر ذهن انسان آرام باشد می‌توانیم یک هدف را به‌صورت سنگریزه‌ای در آن بیندازیم تا موج‌هایی را در سطح آرام ذهن ایجاد کنند که به‌راحتی قابل‌مشاهده هستند.

 

اما اگر ذهن انسان مثل یک دریای طوفانی، ناآرام باشد حتی اگر یک آسمان‌خراش را هم در آن بیندازیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد! اگر در حالت آرامش ذهنی هدفی را در ذهن تصور کنیم می‌توانیم برای رسیدن به هدفمان بر قدرت بی‌پایان هستی تکیه کنیم. درواقع ما فقط هدفمان را تعیین کرده و به هستی اجازه می‌دهیم که به جزئیات کار شکل بدهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

 

قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان

وقتی هدفی دارید باید قبل از اینکه به هدفتان برسید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید و نگران نباشید و ممکن است روی رسیدن به هدف خاص تمرکز کنید اما اگر همواره به یک هدف خاص فکر کنید این ترس و عدم اطمینان در وجودتان شکل می‌گیرد که آیا به هدفتان می‌رسید یا خیر.

انسانی که با خود برترش هماهنگ باشد طوری به هدفش فکرمی‌کند که نگران نتیجه نهایی نباشد.

دیپاک چوپرا این اصل را این‌طور توضیح می‌دهد:

فقط از طریق بی‌اعتنایی توأم باایمان است که انسان می‌تواند از زندگی لذت ببرد و بانشاط باشد. در این حالت نشانه‌های موفقیت و ثروت بدون دردسر آشکار می‌شوند. بدون تکیه‌بر قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان، انسان ندانی ناامید و ناتوانی است که اسیر خواسته‌های دنیوی می‌شود، همیشه نگران چیزهای کم‌اهمیت است در ناامیدی به سر می‌برد و اسیر روزمرگی می‌شود. ذهن چنین انسانی پر از اندیشه‌های مربوط به فقر است.

اگر از قانون بی‌اعتنایی توأم ایمان پیروی نکنیم تصور خواهیم کرد که باید راه‌حل مشکلاتمان را خودمان پیدا کنیم. اما با تکیه‌بر این اصل، هستی راه‌حل مشکلات را وارد زندگی‌مان می‌کنند.

ممکن است کمی طول بکشد تا معنی آن را درک کنی اما ثابت‌قدم باشید؛ این قوانین حتماً زندگی‌تان را تغییر خواهند داد. اگر این مقاله ر ا چند بار خوانید، هر بار معانی و مفاهیم جدیدی را درک می‌کنید؛ این، نشانه یک اثر برتر است.

نکته‌های نهایی

خصوصیت برتر مقاله هایی که در قرن اخیر درباره موضوع خودیاری نوشته‌شده‌اند این است که پیام‌های معنوی را از طریق دستورالعمل‌های مادی به خوانده منتقل می‌کنند. مثلاً مقاله‌ای را با موضوع موفقیت تهیه می‌کنیم و می‌بینیم که درباره هوش کامل و سودمند هستی صحبت می‌کند و می‌گوید قانون موفقیت این است که سعی کنیم کارمای خوبی داشته باشیم و سپس آن‌قدر به هدف هامان ایمان داشته باشیم که منتظر باشیم تا هستی ما را به خواسته‌مان برساند.

اغلب دیپاک چوپرا را محکوم می‌کنند که ارزش‌های معنوی را برای رسیدن به ثروت تبلیغ می‌کند. این موضوع کاملاً درست است اما جای هیچ شرمندگی نیست. وقتی خود هستی منبع بیکران ثروت و توانگری است زندگی در فقر و نداری، هدر دادن عمر است.

موضوع اصلی این مقاله وحدت همه موجودات جهان است. بااینکه بیشتر از لفظ موفقیت در این مقاله استفاده‌شده است مسئله اصلی، قدرت است. هرچه انسان بیشتر با هستی هماهنگ باشد قدرتمندتر می‌شود. درحالی‌که اگر غیرازاین باشد، انسان در تضاد با هستی قرار می‌گیرد و ضعیف می‌شود.

این مقاله به‌عنوان بهترین اثر درزمینه بهبود شخصیت، به انسان می‌آموزد که برای موفقیت باید به‌جای سروری و حکومت بر هستی،‌با آن هماهنگ و یکی باشد.

, ,

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

قانون ظرفیت ، بخشش و تلاش

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

در این مقاله به بررسی موفقیت در قانون ظرفیت، بخشش و تلاش می پردازیم

هزاران سال است که کارما (یا همان قانون علت و معلول) و دارما (هدف زندگی) در زندگی انسان‌ها حاکم هستند و دو قانون از هفت قانون معنوی موفقیت چاپرا همین دو هستند. در اینجا به بررسی پنج قانون دیگر می‌پردازیم.

قانون ظرفیت ناب و خالص هستی

ظرفیت ناب و خالص هستی همان جائی است که همه‌چیز از آن سرچشمه می‌گیرد و «آنچه پنهان است آشکار می‌شود.» انسان در این عرصه آگاهی خالص، به دانش ناب، توازن، شکست‌ناپذیری و شادی می‌رسد. وقتی به ظرفیت خالص هستی دست پیدا می‌کنیم خود ناب و والایمان را درک کرده و میتوانیم بفهمیم که زندگی از طریق نفس محدودمان چه‌کار بیهوده‌ای است.

درحالی‌که نفس انسان همیشه محتاط و ترسو است، خود برتر در آرامش به سر می‌برد:

«خود برتر تحت تأثیر انتقاد قرار نمی‌گیرد، از مشکلات نمی‌ترسد و خودش را از هیچ‌کس کمتر نمی‌داند. بااین‌حال فروتن است و خودش را برتر از کسی نمی‌داند. چون می‌داند که همه انسان‌ها در سیرت، یکی و در صورت متفاوت هستند.»

وقتی نقاب نفس از بین می‌رود دانش، آَشکار می‌شود و بینش انسان وسعت پیدا می‌کند. چاپرا به کارلوس کاستاندا اشاره می‌کند که می‌گوید: اگر بتوانیم دست از نفس و اهمیتی که به خودمان می‌دهیم برداریم،‌ بزرگی و عظمت هستی را خواهیم دید.

در درجه اول از طریق مدیتیشن و سکوت می‌توانم به ظرفیت ناب هستی دست پیدا کنیم اما از طریق قضاوت نکردن درباره طبیعت و تحسین آن‌هم می‌توانیم به این ظرفیت ناب دسترسی داشته باشیم. اگر با این ظرفیت ناب هستی آشنا شوید همیشه می‌توانید مستقل از شرایطی که در آن قرار دارید و مستقل از احساسات، مردم و اشیاء،‌به این ظرفیت ناب دسترسی پیدا کنید. همه ثروت‌ها و خلاقیت‌ها از این منبع سرچشمه می‌گیرند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست  ندهید:موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

در این قسمت به بررسی اثر قانون بخشش در موفقیت می پردازیم

 قانون بخشش

آیا هرگز به این موضوع توجه کرده‌اید که هر چه بیشتر می‌بخشید، بیشتر به دست می‌آورید؟ چاپرا می‌گوید دلیل اینکه این قانون همیشه درست است و هیچ استثنایی ندارد این است که ذهن و بدن انسان همیشه در حال بخشش به هستی و گرفتن از آن‌ها است. خلق کردن، عشق ورزیدن و رشد کردن باعث می‌شود که آن جریان ادامه داشته باشد. اما اگر انسان بخشش به دیگران را متوقف کند، این جریان ‌هم متوقف‌شده و مانند خون، لخته می‌شود.

هر چه بیشتر بخشش‌کنیم، بیشتر در چرخه انرژی هستی قرار می‌گیریم و درنتیجه بیشتر دریافت می‌کنیم. آن دریافت ممکن است به شکل عشق،‌ مادیات و حتی خوشبختی باشد. ثروت و مادیات عاملی است که باعث می‌شود جهان به حرکت ادامه دهد، اما به شرطی که همان‌قدر که می‌گیریم همان‌قدر هم ببخشیم.

اگر تصمیم می‌گیرید چیزی را ببخشید، این کار ا با لذت و شادی انجام بدهید. اگر می‌خواهد خیروبرکت وارد زندگی‌تان شود با فرستادن موجی از افکار مثبت برای مردم، خیروبرکت را وارد زندگی‌تان کنید. اگر پولی ندارید که به دیگران ببخشید به آن‌ها خدمت کنید.

انسان هیچ‌وقت برای بخشش، محدود نیست. چون طبیعت انسان بر پایه فراوانی و نامحدود بودن است. طبیعت، هر آنچه انسان نیاز داشته باشد فراهم می‌کند. و ظرفیت ناب هستی، هوش و خلاقیت لازم را برای تولید بیشتر فراهم می‌کند.

قانون کمترین تلاش

همان‌طور که شنا کردن، طبیعت ماهی و نورافشانی طبیعت خورشید است، طبیعت انسان این است که با کمترین تلاش رؤیاهایش به واقعیت تبدیل شوند. قانون حداقل تلاش ودائی (ودا کتاب مقدس قدیمی هندوها است «مترجم») می‌گوید: کمتر تلاش کن و بیشتر به دست بیاور. اما آیا این یک نظریه انقلابی است یا یک نظریه احمقانه؟ آیا کار سخت، برنامه‌ریزی و تلاش، وقت تلف کردن هستند؟

چاپرا معتقد است که اگر انگیزه رفتارهای انسان نه از تمایلات نفسانی بلکه از عشق سرچشمه بگیرد چنان انرژی ایجاد می‌شود که می‌تواند هر چه انسان می‌خواهد برایش فراهم کند.

در مقابل حس قدرت‌طلبی وبرتری بر دیگران یا نیاز به اینکه مورد تأیید دیگران قرار بگیریم باعث می‌شود انرژی انسان تحلیل برود. انسان معمولاً تلاش می‌کند که چیزی را ثابت کند اما اگر بتواند بر اساس خود برترش عمل کند فقط به این فکر خواهد کرد که کجا و چگونه به تکامل و فراوانی برسد.

اولین گام این است که پذیرفتن را تمرین کنیم. اگر مرتباً با هستی در جدال باشیم نمی‌توانیم از قدرت بی‌پایان آن بهره‌مند شویم. حتی در سخت‌ترین و بدترین لحظات زندگی به خودتان بگویید: این لحظه همان‌طوری هست که باید باشد. دومین کاری که باید انجام دهید این است به دنبال دفاع کردن از خودتان و توجیه رفتارهایتان نباشید.

اگر همواره بخواهید از عقیده خودتان دفاع کنید و دیگران را مقصر جلوه دهید، امکان کسب تجربه‌ها و دانش جدید را از خودتان سلب می‌کنید.

این مقاله ادامه دارد…

, , ,

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

نقش برنامه ریزی در موفقیت

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

موانع نمی‌توانند به من صدمه بزنند. هر مانعی محکوم‌به حل شدن قطعی است. آن‌که ستاره‌ای را هدف قرار داده، شکست را نمی‌پذیرد و جهتش را عوض نمی‌کند. (لئوناردو داوینچی)

موفقیت کلمه‌ای است که بیش‌ازحد، از آن استفاده می‌شود. هرکسی نظری و تعریقی از آن دارد. در بیشتر موارد با درآمد و ثروت معادل شناخته می‌شود. البته حسابی پول درآوردن جالب است. ولی آدم‌های پولداری که مشکل جسمی یا روانی دارند، کم نیستند. بیشتر اوقات، پول رابطه با همسر یا با فرزند را به هم می‌زند. خیلی‌ها سلامت خود را فدای پول می‌کنند. هرکس سلامتی‌اش را برای پول درآوردن به خطر بیندازد، تمام پولی که درآورده را برای بازیافتن آن از دست خواهد داد. در مورد رابطه با همسر و فرزند هم همین‌طور است.

بسیاری از مردم همه‌چیزشان را برای پول فدا می‌کنند. خیال می‌کنند وقتی پولدار شدند، وقت برای خانواده، سلامت و خدا خواهند داشت. اما بیشتر آنان چنین فرصتی پیدا نمی‌کنند، یعنی پول نمی‌گذارند که پیدا کنند. وقتی به خودشان می‌آیند که دیگر دیر شده است. باید بین موفقیت در تمامی وجوه زندگی تعادل برقرار باشد.

یکی از دوستان صمیمی من به نام مایکل استفونیک، بیست سال زحمت کشید تا میلیاردر شد، اما رابطه‌اش با زن و فرزندانش به هم خورد. ناگهان هم کاشف به عمل آمد که تومور مغزی دارد و به‌زودی کور می‌شود یا می‌میرد. مجبور بود به عمل جراحی تن بدهد، عملی که پنجاه‌درصد احتمال موفقیت داشت.

ظرف ۷۲ ساعت شرکتش را برای فروش گذاشت و به‌سرعت آماده‌ی مردن شد.

پس از ده ساعت عمل جراحی، یک تومور بزرگ و خوش‌خیم از سرش بیرون آوردند. مایکل سه هفته در بیمارستان بود، بعد مرخص شد و به خانه رفت.

به مدت چند ماه، آدم‌هایی که او فراموششان کرده بود – یعنی اعضای خانواده‌اش – از او پرستاری کردند. حالا مایکل به‌عنوان مشاور صنایعی که خودش پایه‌گذاری کرده بود، خیلی عالی کار می‌کند. حالا خیلی به‌سلامت، فرزندان، همسر و دوستانش توجه دارد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

گاهی وقتی زندگی به دو مرزی خاص می‌رسد، مسائل مهم خودنمای می‌کنند.

زندگی هرروز به مرز می‌رسد و هرکسی کاری می‌کند. زندگی تجارتی است که پول رایج در آن، وقت است. یعنی عمرمان را برای به دست آوردن بعضی چیزها خرج می‌کنیم.

تصور کنید شما به‌جای مایکل بودید، چه احساسی داشتید و چه واکنشی نشان می‌دادید؟ آرزو نمی‌کردید به عقب برگردید و تجدیدنظر کنید؟

برنامه‌ریزی برای موفقیت همه‌جانبه

موفقیت گاهی معجزه‌آسا و گاهی با برنامه‌ریزی و قدم‌به‌قدم کسب می‌شود. کمتر کسی می‌داند که چگونه می‌توان موفق بود. کمتر کسی هم بعد از موفقیت، در مورد علل آن مطالعه کرده است. درنتیجه، بیشتر مردم نمی‌دانند چه توانمندی‌هایی دارند. حتی آدم‌های موفق هم نمی‌دانند. می‌دانند چه کرده‌اند،‌اما نمی‌دانند چرا و چگونه.

شما هم می‌توانید همه‌چیز داشته باشید، که البته فقط محدود به پول نیست. درواقع بیشتر آدم‌ها این حرف را قبول ندارند. محیط تولد و شرایط آن را عامل وضعیت زندگی فعلی خود می‌دانند. ولی حقیقت این است که ما خودمان شرایط و واقعیت را می‌سازیم.

اما چند نفر هستند که بر شرایط غلبه می‌کنند و به آرزوهای خود می‌رسند؟

همه‌ی آدم‌های موفق روزهای سختی داشته‌اند. نکته اینجا است که این سختی‌ها را پایان کار ندانسته‌اند.

اگر من رفاقتم را با ولگردها ادامه می‌دادم، اگر می‌گذاشتم مشکلات سلامتیم، من را عقب نگه دارد، اگر وقتی در کسب‌وکار حس کردم که جواب رد گرفته‌ام جا می‌زدم، اگر بعد از ماجراهای بدی که در ادامه شرح خواهم داد به سراغ باج‌گیری و دله دزدی بر می‌گشتم، اگر بعد از ازدواج دوم قید عشق را می‌زدم، اگر، اگر، … اگر فقط یک نفر بود که برای بدبخت بودن دلیل موجهی داشت، آن‌یک نفر من بودم. ولی من بدبخت نماندم. من یاد گرفتم که دنیا حساب‌وکتاب دارد و هر کاری راهی دارد.

حداقلش این است که مجبور نیستند درجا بزنید. خدا به شما قدرت خلق کردن داده است. هرقدر خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر باور می‌کنید که می‌شود همه‌چیز داشت.

هرچه حساب‌وکتاب دنیا بیشتر دستتان بیاید و خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر به توانمندی خود در ساختن زندگی شگفت‌آور پی خواهید برد.

این مقاله ادامه دارد ….