,

بودا چه کسی بود؟ آموزه های بودا برای رسیدن به موفقیت

نقش بودا در رسیدن به موفقیت

بودا چه کسی بود؟ آموزه های بودا برای رسیدن به موفقیت

سیزارتا گائوتاما بودا ۵۰۰سال پیش از میلاد مسیح زندگی می کرد .بودا اسم واقعی او نیست بلکه یک عنوان افتخاری است. او فرزند پادشاهی  بود  که در یک منطقه کوچک، که همان کشور نپال فعلی است،  حکومت می کرد . اگر فیلم بودای کوچک را که کینو ریوز در آن نقش  یک انسان  روشن را  ایفا   می کرد  دیده باشید،  می توانید خوش گذرانی ها و آسودگی های پادشاه  هند را  در آن  زمان  به خوبی تصور کنید.

به هر حال  وقتی  سیزارتا در سن ۲۹ سالگی متوجه شد که  مردم بیرون  قصر در چه سختی و عذابی  زندگی می کنند، از کاخ  پادشاهی پدرش  خارج شد و به جنگل فرار کرد تا گوشه نشینی کند. او زیر یک درخت  به نام بودی نشسته  بود  که آگاهی  و روشنگری  به سراغش آمد. برخلاف  عیسی مسیح، بودا عمر طولانی  داشت  و ۴۵  سال باققی  عمرش  را به  سفر  به شمال هند و آموزش  به مردم گذراند.

چرا بودا  موفق شد؟

در میان  صدها  مذهبی که در آن  زمان  وجود داشت، بودا موفق  شد.  فکر می کنید  علت  این موفقیت  چه بود؟ بودا تمام  مردم جامعه  را یکسان  می دید  و به نظام  اجتماعی  کست (کست به هر یک  از طبقات  اجتملاعی  هندوها  می گفتند  که ارثی  بوده  و یا طبقات  دیگر حق ازدواج نداشت)

و زبان و سایر مراسم مذهبی  خاص هندوها و روحانیون برهمایی توجهی نداشت. او  می دانست  که قدرت،‌ فساد به بار می آورد . بودا پایه گذار آیینی  بود که  در آن  اندیشه  تعصب آمیز  وجود نداشت  . او  به دنبال  رفع موانعی  بود که   میان انسان   و آگاهی وجود داشتند . بودا خدا نبود، حتی پیامبر هم نبود. اما انسانی بود که  توانست  با تلاش و کوشش به آگاهی برسد و به  الگویی برای همه انسان ها تبدیل شود.

شیوه هایی که بودا برای رهایی انسان ازرنج و عذاب پایه گذاری کرد، گسترش بودائیسم را تضمین کرده بود. بودائیسم، یک روش شگفت انگیز بوده و هست. وعده این  آیین برای رسیدن به یک زندگی بدون رنج، هنوز هم انسان را وسوسه می کند. توماس کلیری،  محقق آیین  بودائیسم، معتقد است بودا به این دلیل  توانست موفق شود که آموزه هایش محدود به زمان یا فرهنگ خاصی نبودند و بر اساس طبیعت انسان و رابطه او با جهان شکل گرفته بودند.

داماپادا چه می گوید؟

کتاب داماپا سمبلی از جاودانگی و سادگی آموزه های بودا است . این کتاب شامل فصل های مختلفی است اما هیچ ترتیب خاص ندارد. هر جای کتاب را که باز کنید جملات الهام بخش بودا را خواهید دید. انگار با خود بودا صحبت میم کنید. می گویند همان طور که بخش عهد جدید در کتاب  انجیل به شکلی است که وقتی آن را می خوانید احساس می کنید حرف های جوان پرشوری است که می خواهد جهان را تغییر بدهد، داماپادا به صورتی است که انگار یک پیر فرزانه ، با تجربه و آرام با شما حرف می زند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

داماپادا شعرگونه درباره  موضوعاتی که همیشه برای  انسان اهمیت دارند مثل لذت ، شادی و بدی صحبت می کند و برخلاف برخی نوشته های موجود در بودائیسم ،اصلاً ادبیات علمی و سختی ندارد و چون در هر مقطع زمانی و هر فرهنگی از نو تفسیر شده است قدیمی به نظر نمی رسد. در اینجا به بخشی از موضوعات مطرح شده در کتاب اشاره می کنم:

شادی

انسان ویفه دارد خودش را از تفرت ،بیماری و نارضایتی دور کند. البته نباید این کار رااز طریق ترک دنیا انجام بدهد بلکه باید با پرورش و پراکندن عشق،سلامتی و آرامش در دنیا این کار را بکند. بهترین حالت برای انسان بهره مند شدن از شادی است،البته شادی و نشاطی که خود انسان ایجاد می کند و از منبع بی پایان درون انسان سرچشمه می گیرد. در این صورت برای داشتن احساس خوشبختی و شادی تحت تاثیر حوادث و رویدادهای محیط نخواهد بود. مقایسه با آن، راه های کم ارزشی برای رسیدن به شادی هستند.

عدم وابستگی

غم و ناراحتی از عواملی ایجاد می شوند که برای انسان عزیز هستند و اهمیت زیادی دارند؛ منشا ترس  هم همین  است.کسی که به چیزی دل  نمی بند دچار غم نیم یشود. بنابراین از چیزی هم نخواهد ترسید؟

چطور می توانیم  دچار عشق و نفرت نشویم؟ شاید این کار غیر ممکن  باشد اما هر نوع وابستگی برای انسان هزینه ای دارد. وقتی به چیزی دل می بندیم باید  بدانیم که این  دلبستگی به همراه خودش ترس  از دست  دادن آن  چیز  را هم دارد. وقتی به ذات  ناپایدار جهان  توجه کنیم و هر آنچه را که در زندگی مان رخ می دهد بپذیریم ، می توانیم وابستگی هایمان را کاهش دهیم و در نتیجه از ترس و رنج هم دور بمانیم.

تسلط به خود

نظم عامل مهمی است .جملات زیر که از داماپادا نقل شده اند گویای این موضوع هستند:

با استفاده  از انرژی ،‌هوشیاری و کنترل نفس،‌ انسان  عاقل  میتواند  جزیره ای بسازد که هیچ موجی نتواند آن را از بین بیرد.

انسانی که می تواند به تنهایی زندگی کند و از انجام وظیفه و ماموریتش خسته نمی شود، می توانددر مرز جنگل آرزوها و مستقل از آن بر خودش مسلط شود و از زندگی اش لذت ببرد.