, ,

راه کنار آمدن با افراد منفی با پاسخ راندا برن

چطور با افراد منفی برخورد کنیم؟

راه کنار آمدن با افراد منفی با پاسخ راندا برن

راندا برن، متولدسال ۱۹۴۵ و نویسنده و تهیه کننده مجموعه راز است. وی را بیشتر برای ساخت مستند راز و چاپ کتابی می شناسد که چندی بعد با همین نام به چاپ رسید. در ادامه راه، وی کتاب قدرت، جادو و قهرمان را نیز به نگارش درآورد. او در سال ۲۰۰۷،‌از سوی مجله تایم به عنوان یکی از صدشخصیت تأثیر گذار در دنیا معرفی شد.

سؤال از پنه لوپه:

دلم می خواهد از راندا بپرسم: چطور می توانم افراد منفی و شرایط سخت دور و برم را نادیده بگیرم و به جایش بر عشق و قدردانی متمرکز شوم؟

پاسخ از راندابرن:

راه کنار آمدن با افراد منفی یا موقعیت های سختی که در زندگی داری، این است که از قضاوت کردن و حکم صادر کردن درباره آن ها دست برداری. چه درباره منفی ها و چه درباره مثبت ها، در هر حال قضاوت کردن را کنار بگذار؛ چون هیچ چیز به خودی خود نه خوب است نه بد. شرایط مختلف فقط به تصمیم گیری های متفاوتی نیاز دارند.

اگر تو میتوانی انتخاب کنی که مثبت باشی، پس باید بپذیری که دیگران هم آزادند انتخاب کنند که منفی باشند. هیچ کس نمی تواند تو را به منفی بودن مجبور کند. همان طور که تو هم نمی توانی دیگران را مجبور به مثبت بودن کنی.

تو آزادی و برای خودت مثبت بودن را انتخاب می کنی و چقدر هم خوب؛ چون این انتخاب زندگی را برایت آسان تر می کند و فرصت های فوق العاده ای را به زندگی ات می کشاند.

این وظیفه تو نیست که دیگران را تغییر دهی. تو تنها در قبال خودت مسئولی و بس! بگذار دیگران هرطور که می خواهند باشند و تو هم جلوه درخشانی از عشق، قدردانی و حس های خوب و مثبت باش. بدین ترتیب شاید توانستی بر دیگران هم تاثیر بگذاری.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : راز چیست؟ خلاصه ای از راز قانون جذب در زندگی

البته در روزهای اول شاید قدرت ایستادگی تو کم باشد و افراد منفی روی تو تاثیر بگذارند. در این شرایط، بهترین راه این است که خودت را بسیار محترمانه و صمیمانه از آن موقعیت ها دور کنی. تا هر زمان که به این رفتار نیاز داری بدون هیچ ناراحتی و عذاب وجدانی آن را انجام بده.

یادت باشد تو فقط در قبال خودت مسئولیت داری.

هرچقدر در شرایط مختلف احساس بهتری داشته باشی،‌دیگران کمتر می توانند روی تو تاثیر بگذارند. هرچه حس مثبت و خوب بیشتری داشته باشی، مشکلات کمتری خواهی داشت. هرچه حست بهتر باشد، با منفی های کمتری رو به رو می شوی، پس هدف نهایی رسیدن به همان حس خوب است و این یادت باشد، حس خوب داشتن، قالب طبیعی ذهن توست.

لازم نیست از یکسری قوانین پیروی کنی و از یک سری تکنیک ها استفاده کنی تا به آنجا برسی. تنها اقدام مورد نیاز این است: به منفی ها توجه نکن. بله، به افکار منفی توجه نکن؛ آنها به تو تعلق ندارند. به حس های بد توجه نکن، آنها فقط احساساتی گذرا هستند.

اگر روی آنها تمرکز نکنی، بی شک به سرعت ذهنت را رها می کنند هیچ چیز و هیچ چیز و هیچکس را قضاوت نکن. به عبارت دیگر، درباره آن نظری نده و آنها را در ذهنت ماندگار نکن.

من صدرصد به تو قول می دهم اگر بتوانی همین شیوه را در زندگی ات پیاده کنی. زندگی ات از این ر به آن رو می شود. فرقی ندارد چه افرادی دور و برت هستند یا در چه شرایطی هستی، عشق و احساسات خوب در وجودت جوانه میزند که تا به حال در زندگی ات ندیده بود.

, ,

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

خلاصه کتاب راز

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

در این مقاله به تعریف راز می پردازیم و همینطور تأثیر قانون راز در زندگی چیست؟

مایکل بنارد بک ویت: ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که علاوه بر قانون جاذبه قوانین دیگری هم وجود دارند. اگر از ساختمانی پرت بشوی اهمیتی ندارد که انسان خوبی هستی یا اینکه انسان بدی هستی درهرصورت به زمین برخورد خواهی کرد.

قانون جذب یک قانون طبیعی است و مانند قانون جاذبه زمین بی‌طرف است. این قانون دقیق و بی‌عیب است.

 

اغلب وقتی مردم برای اولین بار این قسمت از راز را می‌شنوند، آن دسته از وقایع تاریخی را به یاد می‌آورند که در آن‌ها انسان‌های بی‌شماری نابودشده‌اند. برای آن‌ها قابل‌درک نیست که این‌همه انسان این حادثه را به‌طرف خودشان جذب کرده باشند.

طبق قانون جذب افکار آن‌ها طوری بوده روی فرکانس آن حادثه تنظیم‌شده بوده. اما نه به این معنا که آن‌ها به آن حادثه به‌خصوص فکر می‌کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه به‌خصوص فکر کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه مطابقت داشته است.

اگر  باور داشته باشند که می‌توانند در زمان و مکان نامناسب گرفتار شوند و هیچ کنترلی روی شرایط خارجی ندارند، اگر مدام در مورد ترس،‌جدایی و ناتوانی فکر کنند این نوع افکار می‌توانند آن‌ها را به سمت گرفتار شدن در موقعیت نامناسب بکشانند.

هیچ‌چیز نمی‌تواند وارد زندگی تو شود مگر اینکه خودتو بافکر کردن مداوم آن را طلب کنی.

دکتر جو ویتالی: اگر اولین بار است که این موضوع را می‌شنوی،‌ممکن است بگویی: وای پس باید فکرهایم را کنترل کنم! کار زیادی باید انجام دهم، ولی این‌طور نیست و این کار خیلی لذت‌بخش است.

لذت کار در این است که برای رسیدن به راز، راه‌های میانبر زیادی وجود دارد و تو باید میانبرهایی را انتخاب کنی که بهتر جواب می‌دهند.

 

قانون جذب واقعاً بی‌عیب و نقص است.

بگذار یک گام به جلوتر برویم. اگر احساسات تو درواقع پیامی از طرف دنیا باشند تا به کمک آن‌ها بدانی که داری به چه فکرمی‌کنی، چه؟

همه ما روزهایی را تجربه کرده‌ایم که کارها یکی بعد از دیگری خراب می‌شوند. این واکنش زنجیر ای، چه از آن آگاه باشیم یا نباشیم، با یک فکر شروع می‌شود. این‌یک فکرمنفی افکار منفی بیشتری را جذب می‌کند، فرکانس تو در این افکار منفی زندانی می‌شد درنهایت،‌اولین کار خراب می‌شود.

بعد وقتی نسبت به این کاری که خراب‌شده واکنش نشان می‌دهیم کارهای بیشتری خراب می‌شوند. واکنش های ما تنها کارهای خراب و کارهای منفی بیشتر را جذب می‌کنند.

 

و این واکنش زنجیره‌ای همچنان ادامه پیدا م کند تا زمانی که با عوض کردن آگاهانه افکارمان، خود را از فرکانس آن خلاص کنیم. می‌توانی افکارت را به سمت افکاری که می‌خواهی هدایت کنی و از طریق احساسات متوجه شوی که فرکانست را عوض کرده‌ای. قانون جذب این فرکانس جدید را دریافت می‌کند و با نشان دادن شکل جدیدی از زندگی به افکارت پاسخ می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: چه زمانی راز آشکار می‌شود و قانون جذب کار میکند؟

حالا دیگر وقتش رسیده که احساسات خودت را مهار کنی و از آن‌ها برای سریع‌تر رسیدن به چیزی که در زندگی می‌خواهی استفاده کنی.

خب حالا چه احساسی داری؟ چند دقیقه وقت گذار و به احساس فکر کن. اگر آن‌طور که می‌خواهی احساس خوبی نداری، وی درک احساس درونی‌ات تمرکز کن و قاطعانه آن‌ها را بهتر کن. وقتی باهدف بهتر کردن روحیه خودت، به‌شدت روی احساساتت تمرکز کنی، می‌توانی هر چه قدرتمندتر احساساتت را بهتر کنی. یک‌راه این است که چشم‌هایت را ببندی تا حواست پرت نشود، کاملاً روی احساساتت تمرکز کن و مدت یک دقیقه لبخند بزن.

مایکل برنارد بک ویت: باور کردن قانون جذب آسان نیست اما وقتی آن را قبول کنیم، نتایج حیرت‌انگیزی برای ما به بار می‌آورد. این قانون می‌گوید می‌توانی هر چیز بدی را که افکارت در زندگی‌ات به وجود آورده‌اند آگاهانه با تغییر دادن افکارت خنثی کنی.

 

در دنیا نیروی قوی‌تر از نیروی عشق نیست. احساس عشق بالاترین دامنه فرکانسی است که می‌توانی از خود منتشر کنی. اگر بتوانی تمام افکارت را در لفافی از عشق بپیچی، اگر بتوانی همه‌چیز و همه‌کس را دوست داشته باشی، زندگی‌ات متحول خواهد شد.

درواقع بعضی از بزرگ‌ترین متفکران دوران‌های گذشته از قانون جذب به‌عنوان قانون عشق نام‌برده‌اند. اگر دراین‌باره فکر کنی، دلیل این کار آن‌ها را می فهمی. اگر نسبت به انسان دیگری افکار خصمانه داشته باشی،‌این خودتو هستی که نتیجه افکار را خواهی دید. تو با نتیجه افکارت نمی‌توانی به او صدمه بزنی بلکه تنها به خودت صدمه خواهی زد.

اما وقتی نسبت به کسی افکار محبت‌آمیز داشته باشی فکرمیکنی چه کسی سود می‌برد؟ خود تو! بنابراین هر چه عشق و محبت بیشتری احساس کنی، قدرت بیشتری را تحت کنترل خودت درخواهی آورد.

«قانونی که به فکر آسان قدرت محرکه لازم را می‌دهد تا به موضوع موردنظر در دنیای مادی مرتبط شود و بنابراین اجازه نمی‌دهد آنان صاحب آن فکر هیچ نوع تجربه‌ای ناسازگار و ضد آن فکر را داشته باشد قانون جذب است که درواقع اسم دیگر آن قانون عشق است. این قانون و بنیادی به‌طور ذاتی در همه‌چیز، در تمام نام‌های فلسفی، در تمام مذاهب و علوم وجود دارد.

از قانون عشق نمی‌شود فرار کرد. این احساس است که به فکر نیروی حیات می‌دهد. احساس اشتیاق است و اشتیاق همان عشق است. فکری که سرشار از عشق باشد شکست‌ناپذیر می‌شود» چارلز هانل مارسی شیموف: وقتی شروع کدی به فهمیدن و حقیقتاً تسلط پیدا کردی روی افکار و احساساتت، آن‌وقت است که می‌فهمی چطور واقعیت خودت را خلق می‌کنی. آن‌وقت است که به آزادی می‌رسی و آن‌وقت است که تمام قدرت تو خودش را نشان می‌دهد.

, , ,

چه زمانی راز آشکار می‌شود و قانون جذب کار میکند؟

چطور از قانون جذب استفاده کنم؟

چه زمانی راز آشکار می‌شود و قانون جذب کار میکند؟

هر چیزی که وارد زندگی‌ات می‌شود خودت آن را به درون زندگی‌ات جذب می‌کنی و آن چیز به خاطر تصویرهای ذهنی‌ات به طرفت جذب می‌شود. این تصاویر همان افکار تو هستند. به هر چیزی که فکر می‌کنی به‌طرف جذب می‌شود.”

شاعرهایی مانند ویلیام شکسپیر، رابرت براونینگ، ویلیام بلیک این قانون را در اشعارشان سروده‌اند.

متفکران بزرگی مانند سقراط، افلاطون، رالف والدو امرسون،‌ فیثاقورث، سر فرانسیسن بیکن،‌ سر ایزاک نیوتون، یوهان ولفگانگ فون گوته، ویکتور هوگو با نوشته‌ها و تعالیمشان آن را با مردم در میان گذاشته‌اند. نام آن‌ها جاودان شده و به‌صورت افسانه، قرن‌ها باقی‌مانده است.

مذاهبی مانند هندوییسم، سنت هرمسی، بودایی، یهود، مسیحیت و اسلام و تمدن‌هایی مانند بابل و مصر باستان این قانون را از طریق نوشته‌ها و داستان‌هایشان در اختیار مردم گذاشته‌اند. در تمام دوران‌ها این قانون به شکل‌های مختلف در نوشته‌های قدیمی ثبت‌شده است. در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح این راز را بر روی سنگ حک کرده‌اند.

 این قانون از آغاز زندگی وجود داشته است.

باب پراکتور:

“فکر می‌کنی چرا درآمدد ۱ درصد از جمعیت حدود ۹۶ درصد از تمام پولی است که همه مردم به دست می‌آوردند؟ آیا فکر می‌کنی این مسئله تصادفی است؟ نه، برنامه‌ریزی‌شده است. این افراد چیزی را می‌داند. آن‌ها این راز را می‌دانند و حالا تو هم با راز آشنا می‌شوی.”

افرادی که ثروت را به زندگی‌شان جذب کرده‌اند به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه از راز استفاده کرده‌اند. آن‌ها به فراوانی و ثروت فکر می‌کنند و اجازه نمی‌دهند هیچ فکری که با فراوانی و ثروت در تضاد باشد در ذهنشان ریشه بدواند. افکار حاکم بر ذهن آن‌ها همه در ارتباط با ثروت است. آن‌ها ثروت را می‌شناسند و جز این، فکر دیگری در ذهنشان وجود ندارد. چه از این موضوع آگاه باشند یا نباشند افکار غالب ذهنشان که مربوط به ثروت است ثروت را به طرفشان جذب می‌کند.

دلیل ثروتمند شدن آن‌ها فعال شدن قانون جذب است.

هر چیزی شبیه خودش را جذب می‌کند

جان آساراف: ” ساده‌ترین شکلی که قانون جذب را برای خودم تجسم می‌کنم این است که خودم را یک آهن‌ربا تصور می‌کنم: همان‌طور که آهن‌ربا آهن را جذب می‌کند، من هم شبیه افکار خودم را به‌طرف خودم جذب می‌کنم.”

تو قوی‌ترین آهنربا در این دنیا هستی. تو یک قدرت مغناطیسی درونی داری که از هر چیز دیگری در این دنیا (دنیای جسمانی) قوی‌تر است و این نیروی بی‌انتهای مغناطیسی از افکار تو منتشر می‌شود. قانون جذب می‌گوید هر چیزی مثل خودش را جذب می‌کند. همین‌طور وقتی تو فکر می‌کنی، افکاری شبیه خودت را جذب می‌کنی.

زندگی تو در حال حاضر انعکاس افکار گذشته توست این افکار مواردی را که خیلی مهم می‌دانسته‌ای و نیز چیزهایی که آن‌ها را زیاد هم مهم به‌حساب نمی‌آوری شامل می‌شود. از زندگیت به‌راحتی می‌شود دید که افکار غالب تو در هر جنبه‌ای چه بوده‌اند، چون این همان افکاری که آن‌ها را تجربه کرده‌ای.

تابه‌حال که این‌طور بوده است! حالا که داری راز را یادم بگیری می‌توانی همه‌چیز را (به اذن خدا) عوض کنی.

افکار مانند فرکانس عمل می‌کنند وقتی روی یک فکر متمرکز هستی، تمام چیزهایی را که روی آن فرکانس قرار دارند جذب خواهی نمود.

باب پراکتور:”خودت را تجسم کن که در وفور نعمت زندگی می‌کنی، درنتیجه وفور نعمت را به‌طرف خود جذب می‌کنی. این روش همیشه و در مورد هر شخصی جواب می‌دهد. وقتی خودت را ببینی که در وفور نعمت زندگی می‌کنی، از طریق قانون جذب باقدرت و آگاهانه شکل زندگیت را تعیین می‌کنی.

به همین راحتی است. در این صورت با این سؤال بدیهی مواجه می‌شویم:” پس چرا همه مردم آن‌طور که دلشان می‌خواهند و آرزو می‌کنند، نمی‌توانند زندگی کنند؟”

جان آساراف:

“مسئله‌اینجاست که بیشتر مردم به چیزهایی فکر می‌کنند که نمی‌خواهند و تعجب می‌کنند که چرا این چیزها مدام در زندگی‌شان پیدا می‌شوند.”

تنها دلیل اینکه مردم به چیزهایی که می‌خواهند نمی‌رسند این است که بیشتر به چیزهایی فکر می‌کنند که نمی‌خواهند تا چیزهایی که می‌خواهند. به افکارت توجه کن و به جمله‌هایی که می‌گویی گوش کن، قانون جذب همیشه افکار تو را عملی می‌کند، خواه مثبت و خواه منفی. قانون جذب مسلم است و اشتباه نمی‌کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: قدرت شکرگزاری- توضیح شکرگزاری از کتاب راز

وقتی افکارت را روی چیزهایی که می‌خواهی متمرکز می‌کنی و با تمام ارادهِ روی آن‌ها تمرکز می‌کنی و در حالت تمرکز باقی می‌مانی، در این لحظه با قوی‌ترین نیروی دنیا آن‌ها را جذب می‌کنی. قانون جذب کلمه‌هایی مثل نمی‌خواهم، نه، یا هیچ یا هر کلمه منفی دیگر را به‌حساب نمی‌آورد. بنابراین وقتی این کلمات منفی را به زبان می‌آوری، قانون جذب معادل داخل دابل کوتیشن آن‌ها را می‌فهمد و انجام می‌دهد.

نمی‌خواهم چیزی روی لباسم بریزم و کثیفش کنم.

“می‌خواهم روی لباسم چیز بریزم و کثیفش کنم”

نمی‌خواهم موی سرم بد کوتاه شود.

” می‌خواهم موی سرم بد کوتاه شود”

نمی‌خواهم دیر برسم.

“می‌خواهم دیر برسم”

نمی‌خواهم رفتار اون با من بی‌ادبانه باشه.

“می‌خواهم رفتار اون و آدمای دیگه با من بی‌ادبانه باشه ”

نمی‌خواهم در رستوران جای ما رو به مشتری دیگه بده.

“می‌خواهم همیشه رستوران‌ها جای ما رو به بقیه بدن”

نمی‌خواهم آنفولانزا بگیرم.

“می‌خواهم آنفولانزا و بیماری‌های دیگه بگیرم”

با من این‌طور حرف نزن.

“دوست دارم با من همین‌طوری حرف بزنی ”

قانون جذب به تو همان چیزی را می‌دهد که به آن فکر می‌کنی. همین و بس.

باب پراکتور:” قانون جذب همیشه عمل می‌کند، چه آن را باور داشته باشی یا نداشته باشی، چه آن را بفهمی یا نمی‌فهمی.”

تنها دانستن این قانون آن را فعال نمی‌کند. قانون جذب همیشه در زندگی تو و هر کس دیگری در سرتاسر تاریخ مؤثر بوده است. وقتی از این قانون بزرگ باخبر می‌شوی، متوجه می‌شوی که به طور باورنکردنی قوی هستی و می‌توانی بافکر کردن،‌آن زندگی که می‌خواهی برای خودت بسازی.

چه این را تشخیص بدهیم یا ندهیم بیشتر اوقات مشغول فکر کردن هستیم. وقتی باکسی صحبت می‌کنی یا گوش می‌دهی، داری فکر می‌کنی. وقتی روزنامه می‌خوانی یا تلویزیون تماشا می‌کنی، داری فکر می‌کنی، وقتی خاطرات گذشته را مرور می‌کنی، داری فکر می‌کنی، وقتی به مسئله‌ای که به آینده‌ات مربوط می‌شود، می‌پردازی داری فکر می‌کنی. وقتی رانندگی می‌کنی داری فکر می‌کنی.

وقتی صبح برای رفتن سرکار آماده می‌شوی داری فکر می‌کنی. برای بسیاری از ما تنها موقعی که فکر نمی‌کنیم، زمانی است که خواب هستیم. اما نیروی جذب روی آخرین افکاری که قبل از خوابیدن داشته‌ایم عمل می‌کنند.

کاری کن که آخرین افکارت قبل از خوابیدن افکار خوبی باشند. زندگی تو در دست خودت است. بدون در نظر گرفتن اینکه الآن کجا هستی و تابه‌حال چه اتفاقاتی در زندگی‌ات اتفاق افتاده است می‌توانی آگاهانه فکرهایت را انتخاب کنی وزندگی‌ات را تغییر بدهی.

چیزی به اسم موقعیت غیرقابل تغییر وجود ندارد. تو می‌توانی تک‌تک شرایط زندگی‌ات را تغییر بدهی! چه درگذشته نسبت به افکارت آگاه بوده‌ای یا نبوده‌ای، حالا داری از آن‌ها آگاه می‌شوی. درست همین‌الان با دانستن راز از خواب عمیق بیدار و متوجه افکارت شو. حالا که راز را می‌دانی از دانش، قانون و قدرتی که به‌واسطه افکارت داری باخبر می‌شوی.

چیزی نیست که قانون جذب شامل ‌آن نشود. زندگی تو آیینهِ افکاری است کهِ دائم در ذهن داری. تمام موجودات زنده روی کره زمین از طریق قانون جذب عمل می‌کنند. تفاوت انسان با سایر موجودات در این است که او ذهنی دارد که دارای قدرت تشخیص است.

انسان می‌تواند از اراده‌اش برای انتخاب فکرهایش استفاده کند. انسان دارای قدرت تفکر با قصد قبلی و ساختن تمام زندگی به فکرش است.

 

, ,

راز چیست؟ خلاصه ای از راز قانون جذب در زندگی

راز چیست؟

راز چیست؟ خلاصه ای از راز قانون جذب در زندگی

آیا از درآمد کافی بهره‌مند هستید؟ آیا با دیگران ارتباط مطلوبی برقرار می‌کنید؟ آیا از لحظه‌لحظه زندگی‌تان لذت می‌برید؟

آیا در زندگی احساس خوشبختی می‌کنید؟

امیدواریم که این‌گونه باشد! ولی اگر پاسختان به سؤالت بالا منفی است پیشنهاد می‌کنیم که حداقل متن زیر را یک‌بار بخوانید، اگر هم جوابتان مثبت است علت آن را بدانید!

اگر انسان دقیقی باشید حتماً باشخصیت‌هایی مواجه شده‌اید که از همه‌چیز می‌نالند، ناامیدانه فکر می‌کنند، این افراد از زندگی خود لذتی نمی‌برند و مدام در زندگی دچار بدبیاری می‌شوند. نقطه مقابل این افراد، انسان‌هایی هستند که امیدوارانه سخن می‌گویند، هیچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی‌اندیشند، ترسی از آینده ندارند، معمولاً روحیه‌ای بسیار شاد دارند و از لحظه‌لحظه‌های زندگی لذت می‌برند.

شاید شما بگویید این افراد خوش‌شانس هستند، ولی واقعیت امر این‌گونه نیست! به‌طورکلی پدیده‌ی شانس وجود خارجی ندارد و زائده‌ی تخیل شماست!

پروردگار متعال قوانین بسیار دقیقی در عالم هستی وضع نموده است، تنها تفاوت گروه اول و گروه دوم در این است که گروه دوم خودآگاه یا ناخودآگاه این قوانین را رعایت می‌کنند ولی گروه اول علاوه بر اینکه این قانونمندی‌ها را رعایت نمی‌کنند در خلاف جهت آن‌ها نیز حرکت می‌کند.

یکی از این بزرگ‌ترین قوانین که تابه‌حال شناخته‌شده است، موضوع راز است.

احتمالاً می‌پرسید راز چیست؟

آری، راز همان قانون جذب است، هر چیزی که وارد زندگی شما می‌شود خودتان آن را به درون زندگی‌تان جذب می‌کنید و آن چیز به خاطر تصورهای ذهنی شما به طرفتان جذب می‌شود. این تصاویر همان افکار شما هستند. به چیزی که فکر کنی به‌طرف جذب می‌شود.

قانون جذب را می‌توان در ۳ عبارت خلاصه کرد: افکار، تبدیل می‌شوند به اجسام

 با توجه به این قانون می‌توان به ثروت، سلامتی، روابط مطلوب، احساس خوب و هر هدفی که در زندگی دارید، دست‌یافت.

راز همیشه عمل می‌کند چه آن را بدانید یا ندانید. هر دستاوردی که امروز در زندگی‌تان دارید خود شما به زندگی‌تان جذب کرده‌اید، در ابتدا ممکن است این موضوع را نپذیرید (در ادامه پاسخ خود را خواهید یافت)

آیا با این اوصاف کار تمام‌شده است؟ و وظیفه ما کنترل افکارمان است؟

جواب منفی است! کارشناسان می‌گویند که مغز انسان به‌طور متوسط، روزانه ۶۰۰۰۰(شصت هزار) رشته فکری تولید می‌کند؛ کنترل این‌همه افکار اگر هم ممکن باشد، دیوانه کننده است. ازاین‌رو به‌کارگیری قانون جذب نیاز به مطالعه دارد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: تحلیل کتاب و مستند راز نوشته راندا برن

دوستی تعریف میکرد سال گذشته زندگی‌ام حسابی به هم‌ریخت. از شدت کار از پا افتادم، پدرم ناگهان از دنیا رفت و روابطم با همکارانم و کسانی که دوستشان داشتم دچار بحران شد. در آن موقع اصلاً نمی‌دانستم که قرار است از دل این‌همه ناامیدی بزرگ‌ترین هدیه زندگی‌ام بیرون بیاید.

همان سال گذشته بود که به گوشه‌هایی از یک راز بزرگ که درواقع همان راز زندگی بود پی بردم. با خواندن کتابی که صدسال پیش چاپ‌شده بود و معلمم آن را به من هدیه داد به این راز بزرگ رسیدم.

سپس شروع به مطالعه بیشتر در این زمینه کردم و در طول تاریخ به تعقیب رازی پرداختم که در این مقاله آمده بود. از اینکه فهمیدم تعداد زیادی مثل من این راز را کشف کرده بودند شگفت‌زده شدم. بزرگ‌ترین مردان تاریخ در شمار کاشفان این راز بودند:

افلاطون، شکسپیر، نیوتون، ویکتورهوگو، بتهوون، لینکلن، امرسون، ادیسون و انیشتن.

با ناباوری از خودم پرسیدم: ((چطور است که همه این راز را می‌دانند؟))

از آتش در میان گذاشتن این راز با مردم دنیا می‌سوختم بنابراین شروع کردم به پیدا کردن کسانی که زنده بودند و این راز را می‌دانستند.

رویای ارائه کردن این راز به مردم دنیا در قالب یک فیلم از ذهنم بیرون نمی‌رفت و در طی دو هفته گروه تولید تلویزیونی من هم از این راز باخبر شدند. لازم بود که تمام اعضای گروه راز بدانند چون بدون دانستن آن دست زدن به کاری که قصد انجامش را داشتیم غیرممکن بود.

مطمئن نبودیم که حتی یکی از این استادها هم حاضر باشد از او فیلم بگیریم اما راز را می‌دانستیم پس باایمان کامل از استرالیا به آمریکا، کشوری که بیشتر آن‌ها در آنجا زندگی می‌کنند، پرواز کردیم.

هشت ماه بعد فیلم راز به نمایش درآمد، همین‌طور که فیلم راز دنیا را تسخیر می‌کرد، داستان‌هایی از معجزه‌هایی که راز کرده بود به‌طرف ما سر زیر شد. مردم برای ما نامه می‌نوشتند و می‌گفتند که چطور با به کار بردن راز از دردهای مزمن، افسردگی و بیماری ره شده‌اند. می‌نوشتند و می‌گفتند که چطور بعد از تصادف رانندگی برای اولین بار راه‌رفته‌اند و حتی از بستر مرگ سالم و سرحال بلند شده‌اند.

هزاران سرگذشت به دست ما رسید که حکایت می‌کرد چطور افراد به پول زیاد رسیده‌اند و چک‌ها پول‌هایی دریافت کرده‌اند که انتظارش را نداشته‌اند. کسانی از راز استفاده کرده بودند تا به خانه رؤیایی، شریک زندگی، ماشین، شغل و ترفیع برسند. کسانی هم حکایت کردند که چطور ظرف چند روز پس از به کار بستن راز کسب‌وکارشان متحول شده بود. داستان‌های دلگرم‌کننده‌ای هم از خانواده‌های پر تنشی که فرزند داشتند و دوباره به آرامش رسیده بودند به دست ما رسید.

بعضی از عالی‌ترین داستان‌هایی که دریافت کردیم بچه‌هایی نوشته بودند که از راز استفاده کرده بودند تا چیزهایی را که می‌خواستند به‌طرف خودشان جذب کنند، چیزهایی مثل نمره‌های بالا و دوست‌های خوب. این راز به دکترها انگیزه داده است که دانش راز را با بیماری‌هایشان درمان بگذارند.

اساتید دانشگاه‌ها و دبیران مدارس هم با دانشجوها و دانش‌آموزانشان این راز را مطرح کرده‌اند.

سالن‌های ورزشی با مشتری‌هایشان و کلیساهای متعلق به تمام فرقه‌ها و مراکز معنوی با پیروانشان از این راز سخن گفته‌اند. همین‌طور که راز را یادمی‌گیری،‌ تشخیص می‌دهی که چطور می‌توانی هر چیزی را که بخواهی داشته باشی و هرکسی که بخواهی بشوی. شکوه و جلالی را که در انتظارت است را خواهی شناخت.

 

 

, ,

۱۰ راز موفقیت از نظر ریچارد برانسون-کارآفرین میلیاردر

راز موفقیت ریچارد برانسون

«ریچارد برانسون» در ۱۶ سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله “دانش‌آموز” را راه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی “ویرجین رکوردز” را تاسیس کرد و مؤسس شرکت “ویرجین گروپ” هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی “ویرجین آتلانتیک” را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد “ویرجین موبایل” و “ویرجین ترین” نیز بود.

به گزارش ایسنا به نقل از شفاف نیوز، سایت بی‌بی سی با انتشار مطلبی درباره او افزوده است:

او یکی از موفق‌ترین بازرگانان در انگلستان و نمادی از کارآفرینی است. جدیدترین پروژه او “ویرجین گلکتیک” است که امیدوار است روزی به یک شرکت گردشگری فضایی بدل شود.

این شما و این ۱۰ درس برتر او برای موفق بودن:

۱ – رویاهایتان را دنبال کنید و به خود شک نکنید

رؤیاهای خود را دنبال کنید، درگیر زندگی و چیزهای جدیدی شوید که برایتان جالب است. اگر می‌خواهید کار و کسبی به راه بیاندازید، مطمئن شوید که درباره سرگرمی مورد علاقه یا موضوعی باشد که برایتان جذاب است.

این‌طوری زندگی بهتری خواهید داشت. هدفتان انجام کاری، صرفاً برای پول درآوردن، نباشد.

برانسون برای مجله خود برای افراد و مشاهیر بسیاری نامه فرستاد و بسیاری از آن‌ها دعوت او برای مصاحبه را پذیرفتند

فکر می‌کنم خیلی از افراد ایده‌های خیلی خوبی در ذهن دارند، ولی افراد اندکی می‌روند و واقعاً ایده‌هایشان را اجرا می‌کنند.

خیلی افراد هستند که به این فکر می‌کنند که حتماً فرد دیگری قبلاً این کار را کرده، یا هیچ وقت نمی‌توانی پول لازم برای این کار را فراهم کنی و یا اینکه در زندگی نباید خطر کرد.

دست آخر کسانی شانس یک زندگی هیجان‌انگیز و پر ارزش را خواهند داشت که می‌گویند همین الان می‌روم و این کار را می‌کنم.

۲ – یک تغییر مثبت بوجود بیاورید و یک کار خوب بکنید

اگر می‌خواهید یک کارآفرین بشوید، اولین چیز لازم این است که ایده‌ای داشته باشید که بتواند تغییری مثبت در زندگی دیگران ایجاد کند. کسب و کار یعنی همین.

اگر صاحب کار و کسبی باشید، در موقعیتی هستید که بتوانید تغییرات بزرگی در این دنیا ایجاد کنید.

به نظر من این برای کارمندان یک شرکت هم خوب است، که از کار کردن در شرکتی که می‌دانند در دنیا کارهای خوبی انجام می‌دهد لذت ببرند.

۳ – به ایده‌هایتان ایمان داشته باشید و در کار خود از همه بهتر باشید

شما قطعاً باید به ایده‌های خود ایمان داشته باشید. اگر شخص احساس خوبی نسبت به کاری که می‌کند نداشته باشد و به آن افتخار نکند، انگیزه‌ای برای هیچ کاری نمی‌ماند. باید علاقه شدیدی به کاری که می‌خواهید بکنید داشته باشید و بتوانید دیگران را هم به آن علاقه‌مند کنید.

اگر یک ایده، ایده خوبی باشد، باید بتوانید آن را در دو یا سه جمله توضیح دهید و دو سه جمله خیلی راحت پشت یک پاکت نامه جا می‌شود.

اگر بنا نبود خط هوایی من از همه خطوط هوایی بهتر باشد، دلیلی برای راه اندازی آن نداشتم. باید اطمینان کنید که همه جنبه‌های کاری که می‌خواهید بکنید، از رقیب‌هایتان بهتر باشد.

۴ – لذت ببرید و هوای تیم‌تان را داشته باشید

من صددرصد معتقدم لذت بردن از کار بسیار مهم است، و اگر از کاری لذت نمی‌برید یعنی وقت آن رسیده که به سراغ کار دیگری بروید. از راس تا پایین چرخه اداری باید از کارشان لذت ببرند تا فضای کاری دلچسبی ایجاد شود.

اطمینان حاصل کنید که کسانی شرکت شما را اداره می‌کنند که عمیقاً به مردم اهمیت می‌دهند، به بهترین جنبه افراد دقت می‌کنند و در عوض انتقادکردن، تشویق می‌کنند.

انسان‌ها چندان هم با گل‌ها فرق نمی‌کنند. اگر به یک گل آب بدهید شکوفا می‌شود و اگر آب ندهید، می‌خشکد و می‌میرد، من معتقدم که انسان‌ها هم همین گونه‌اند.

۵ – بیخیال نشوید

بیخیال نشدن اهمیت بسیار زیادی دارد. در ماجراهایی که من داشته‌ام، مثلاً وقتی می‌خواستم با بالن از اقیانوس آرام بگذرم، موقعیتهای بسیاری بوده که در آن‌ها فکر کنم احتمال زنده ماندنم ناچیز است.

برانسون در سال ۱۹۸۹، آویزان به پایین یک هلیکوپتر وارد جزیره نکر شد تا با همسرش جون تمپلتن ازدواج کند

کارآفرینی بی‌شباهت به ماجراجویی نیست. شما با موقعیتهای بسیاری روبرو خواهید شد که راه پس و پیش ندارید و باید روز و شب کار کنید تا به مشکلات مختلفی که سر راه یک شرکت قرار می‌گیرد غلبه کنید. روز بعد خود را جمع و جور کنید و سراغ کارهای دیگر بروید.

فکر می‌کنم من نسبتاً در مواجهه با شکست موفق باشم؛ معمولاً نمی‌گذارم ذهنم را برای بیش از یکی دو ساعت مشغول کند و هر آنچه در توانم باشد را صرف پرهیز از اشتباهات گذشته می‌کنم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم مطالعه کنید : بزرگ ترین راز درآمدزایی در تاریخ

۶ – لیست های متعدد درست کنید و برای خود چالش های جدید ایجاد کنید

من لیست‌های بسیاری برای خودم تهیه می‌کنم، چون فکر می‌کنم توجه به جزئیات کوچک است که یک شرکت استثنایی را از یک شرکت متوسط متمایز می‌کند. جزئیات خیلی مهم است و من فکر می‌کنم تعیین چالش‌ها و اهداف جدید برای خود هم مهم است.

معتقدم که ابتدای سال زمان خوبی است برای اینکه اهداف پیش روی خود در طول سال را بنویسید. اگر خود را سازماندهی نکنید و آنچه را می‌خواهید بدست بیاورید ننویسید، خطر آن وجود دارد که زمان از چنگتان برود و چیزی زیادی به دست نیاورده باشید.

۷ – برای خانواده‌تان زمان بگذارید و سپردن کارها به دیگران را بیاموزید

یکی از اولین کارهایی که به عنوان یک کارآفرین باید کرد، آموختن هنر سپردن کارها به دیگران است. کسانی را پیدا کنید که در اداره روزانه یک شرکت از شما بهتر باشند و با این کار وقت خود را، برای فکر کردن به موضوعات مهم‌تر و وقت گذراندن با خانواده، آزاد کنید.

این کار، مخصوصاً اگر فرزند دارید، خیلی مهم است. آنها تنها چیزی هستند که وقتی شما بروید از شما باقی می‌ماند.

من می‌دانم که کارآفرین موفقی‌ هستم ، ولی مطمئن نیستم که می‌توانستم مدیر خیلی موفقی هم باشم. ذهن من همیشه به آینده فکر می‌کند و به ساختن چیزهای جدید فکر می‌کنم.

فکر می‌کنم بهتر است به مجرد اینکه چیزی را راه انداختم، فرمان آن را به فرد دیگری بسپارم. می‌توانم بروم و بیایم و کمی دردسر هم برای کارمندانم ایجاد کنم، ولی بهتر است کسب و کار روزانه را به فرد دیگری محول کنم.

۸ – تلویزیون را خاموش کنید، بروید بیرون و کاری بکنید

مادرم، ما را طوری تربیت کرد که برویم بیرون و برای خودمان کاری بکنیم، نه اینکه بنشینیم و کارهای دیگران را تماشا و تلویزیون نگاه کنیم. به نظرم این روش تربیتی خوبی بود. من زمان زیادی را با فرزندانم در جزایر کارائیب گذرانده‌ام و در آنجا هیچ وقت تلویزیون نگاه نمی‌کنیم.

جزیره نکر (در جزایر ویرجین بریتانیا) جایی است که در آن خود را از دنیای بیرون جدا می‌کنم و می‌توانم دغدغه‌هایم را فراموش کنم. ولی کارهایی که می‌کنم آن‌قدر به نظرم جذاب، با‌ارزش و هیجان انگیز است که هیچ وقت نمی‌خواهم کامل فراموششان کنم. چون خود را در جایگاه قدرتمند و چالش برانگیزی می‌بینم و نمی‌خواهم این موقعیت را هدر بدهم.

۹وقتی از شما بد می‌گویند، نشان دهید که اشتباه می‌کنند

افرادی هستند که به لباس افراد موفق آویزان می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از نام آن‌ها چند کتاب بفروشند. چندان دلچسب نیست، ولی می‌دانید که اگر از آنها شکایت کنید و سر و صدا براه بیندازید، فقط فروش کتابشان را بیشتر خواهید کرد. برای همین من هنر نادیده گرفتن چنین افرادی را آموخته‌ام.

به نظرم بهترین کار این است که به هر شکلی که می‌شود، اشتباه بودن گفته‌های آنان را نشان دهید. مثلاً کتاب خاصی (“برانسون: پشت نقاب” اثر تام باور)، می‌گوید که برنامه فضایی ما عملی نیست، در سال جاری اشتباه بودن ادعای آنها را ثابت خواهیم کرد.

۱۰ – کاری را بکنید که به آن عشق می ورزید و در آشپزخانه‌تان یک مبل داشته باشید

شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس اگر من بودم، کاری را می‌کردم که بتوانم از آن لذت ببرم. شاید گفتنش از سوی من که مالک یک جزیره کوچک در کارائیب هستم کمی باور‌نکردنی باشد، ولی وقتی به آن جزیره می‌رویم، بیشتر وقت‌مان را در آشپزخانه می‌گذرانیم.

حقیقت این است که تا وقتی که آشپزخانه شما جای کافی برای یک مبل داشته باشد و شریکی در زندگی داشته باشید که به او عشق می ورزید، لزوماً به دیگر ملحقات زندگی احتیاجی ندارید.

پس اگر مشغول کاری هستید که به آن شدیداً علاقه مندید، زندگی بسیار لذت‌بخش‌تری را برای شما به ارمغان می‌آورد تا اینکه صرفاً برای پول کار کنید.

 

مطالب قانون باور و جذب را دانلود میکنم

, , ,

۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل – مرحله دوم: احساس خوب

۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل – مرحله دوم احساس خوب

سلام همراهان همیشگی سایت قانون باور و جذب مرحله دوم دوره یک ماهه، ۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل را  امروز براتون قرار دادم، این دوره به این صورت که هر هفته یک قسمت از این دوره را قرار میدم ،‌امیدوارم که از این دوره بتونید به خوبی استفاده کنید. لطفا با نظرات گرانبهاتون به بهتر شدن این دوره کمک کنید.در ضمن اگر مرحله اول (شناخت خود) این مقاله را نخوانده اید پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید.

 

 

۱) تغییرات خوب و مفیدی در زندگیتان به وجود آورید

آرزوی شما برای ارتقای زندگیتان شامل بوجود آوردن تغییراتی خواهد بود.مقاومت طبیعی که در مقابل این کار حس می کنید در میان تمام انسانها وجود دارد. ولی بخش دیگری از شما هست که از دوباره شروع کردن به هیجان می آید. بدانید که این احساسات سرکش واکنشی کاملا طبیعی هستند. دایما با خود ،خدا . کائنات صحبت کنید، زیرا اینها میتوانند کمکتان کنند انگیزه، شجاعت و نیروی لازم را برای تغییر زندگیتان جمع کنید.
همچنین می توانند حمایت مادی را که شما نیاز دارید به وجود آورند و کمکتان کنند تا بهترین انتخابها را تشخیص دهید.

 

۲) رهنمودهای درونی تان را دنبال کنید

شما تا ابد به خداوند متصل هستید، خداوندی که همه جا حضور دارد. این اتصال در درون شماست و در جایی قرار دارد که آن را (احساسات درونی) می نامید. اگر به این احساسهای ناگهانی گوش بسپارید و آنها را دنبال کنید به ملکوت نزدیکتر می شوید.
حس ششم شما همیشه صددرصد درست است، زیرا ادامه ی کمال خداوند است. وقتی به نظر از راه درست خارج می شوید به یاد داشته باشید که این فقط یک تغییر مسیر لحظه ای است و نه یک عمل محکوم به شکست، زیرا شهود شما هیچ گاه بی وفایی نمی کند…
فقط ممکن است آن را نشنوید. حتی آن موقع هم احساسات درونی تان به درستی همیشه می ماند.

 

۳)آواز بخوانید

موسیقی درون روحتان آزادی می خواهد.
نغمه ی درونی شما اهمیتی نمی دهد که آیا نت ها را خارج می خوانید یا اشعار را فراموش می کنید – فقط می خواهد با صدای بلند خوانده شود تا بتواند در هوا منتشر شود و به نغمه های دیگر دنیا بپیوندد. آواز خواندن به شما امکان ابراز احساسات عمیقی را می دهد که از مرزهای کلمات فرار می روند.امروز به خود اجازه ی آواز خواندن بدهید, حتی اگر در مورد تواناییهایتان خجالت می کشید.
با موسیقی یا بدون موسیقی آواز بخوانید.ریز دوش آب, با دوستان, یا برای خودتان زمزمه کنید – شکلش مهم نیست.مهم این است که خود را آهنگین ابراز کنید.
فکر کنید این کار مانند مراقبه برای روحتان است و فرصتی برای کش و قوس دادن به خودتان و بازتابی از عمق روحتان.به نغمه هایی که شما را به سوی خود جلب می کنند توجه کنید.
زیرا کلمات, نغمه ها و احساسات همگی برای شما پیام دارند. بدانید که ما فرشته ها برای همکاری آهنگین شما با موجهای انرژی مثبت دنیا از شما تشکر می کنیم.

 

۴)رویا پردازی کنید

هنگامی که می گذارید افکارتان به آزادی بادبادکی در نسیم تابستانی معلق شوند، هیچ گاه نمی دانید که با چه خلاقانه ای مواجه خواهید شد. پس به تخیلتان آزادی بیشتری بدهید و ببینید امروز شما را به کجا می برد.آثار هنری بزرگ در طول رویاپردازی های کسانی که شجاعت تماشای صرف (به جای تلاش برای محافظت) افکارشان را دارند، به ذهنشان خطور کرده است. با یک نیت شروع کنید و سپس آرام و راحت شوید.
درباره ی یک فیلم نامه (چه میشد-اگر؟) فکر کنید، فیلم نامه ای که در آن همه ی محدودیتها برداشته می شوند – تصور کنید که بزرگترین رویاتان به تحقق رسیده است و قصه را از آنجا ادامه دهید.جادوی این شیوه آن است که شجاعانه شما را به ذهن جهانی متصل می سازد، کاری که معمولا تصادفی اتفاق می افتد.
قلم و کاغذی در کنار خود داشتته باشید تا بتوانید درباره ی تجربیاتتان دریک (دفتر رویا پردازی) بنویسید. اگرچه اغلب این کار را کاری احمقانه به حساب می آورند ولی شما در هر جلسه به دستورالعملها، راهنمایی ها و جواب های واقع بینانه و شگفت انگیزی دست خواهید یافت.
رویاپردازی خوبی داشته باشید!

 

۵)نورتان را با شادی بتابانید

وقتی خود واقعی تان را کاملا ابراز می کنید، نور درونی تان با شادی و روشنی پرتو می افکند و شادی را از طریق آواز، رقص، شوخی و ارتباط با دیگران نشان می دهد. امروز به این بخش از وجودتان اجازه دهید تا ظاهر شود – پرتو شما ممکن است راه شخص دیگری را روشن کند و الهاماتی را در طی دوره ای تاریکی به وجود آورد.
فرشته ی زمینی، امروز به روشنی بدرخش. از نورت برای هدایت شخص دیگری استفاده کن.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله پربازدید از سایت قانون باور و جذب را هم مطالعه کنید : مقالات قانون جذب و همینطور مرحله اول ۸ راز برای داشتن زندگی ایده آل

 

۶)ارزش خود را دریابید

لطفا به جای اینکه ارزشتان را با ضابطه های دنیایی بسنجید، خودتان را از دید آسمانی ما ببینید. به چشم ما شما کاملا ارزشمندید و فقط به واسطه ی زنده بودنتان اهمیت بسیاری دارید.
نفس و ضربان قلبتان، عشق منتشر می کند و نور آسمان را در زمین تثبیت می کند. راز و نیازهای شما برای کائنات همچون موسیقی است زیرا فرصتی هستند تا با شما مانند گروهی متحد کار کنیم.
کائنات اعماق روحتان، جایی که حکمت و خوبی همیشه در معرض نمایش هستند را می بیند.شما شخص باارزشی هستید و دنیا به شما نیاز دارد، حتی اگر از نقش تان مطمن نباشید.
حضور شما برای زندگی اشخاص بسیاری برکت می آورد و ما به شما امید بسته ایم که به این زندگی ایمان داشته باشید. زندگی آسانتر می شود…
قول می دهیم.

 

۷)احساساتتان را از راههای خلاقانه ابراز کنید

احساسات شما، مانند پرتوهای خورشید، انرژی خالصی هستند که دوست دارند ابراز و پخش شوند. احساسات فروخورده شرایطی همچون خستگی، عصبانیت و زودرنجی و اعتیاد به وجود می آورند – بنابراین همین امروز با احساساتتان دوست شوید. به همه ی آنها احترام بگذارید، حتی به آنهایی که ناراحت کننده هستند، و بدانید که در پس هرکدام دلیلی آسمانی نهفته است. وقتی با احساسات همدردی می کنید به آنها احترام می گذارید، قدرت آنها از شما حمایت می کند.احساسات شما، مانند انرژی ها به سوی بیرون منتشر می شوند.
در غیر این صورت، آنها شبیه بخار محبوس در دیگ بسیار داغی هستند که باعث می شوند غذای درون دیگ وا برود.احساسات قلبی تان را از راههای خلاقانه ابراز کنید.
راه ابراز آن تا وقتی که باعث شادی شما می شود در برابر خود این اقدام در مرتبه ی دوم اهمیت قرار دارد.احساساتتان می خواهند به شکل خلاقیت بروز کنند… و امکانات شما نامحدود هستند.
ممکن است عکاسی، جواهرسازی، نقاشی روی پارچه، خیاطی، نویسندگی، خوانندگی، نواختن یک ساز، رقص، گل آرایی، طراحی ، قلاب بافی، طراحی دکور، نقاشی، شیشه کاری رنگی، بافتنی، آرایشگری و گریم، گلدوزی یا هرچیز دیگری که دلتان می خواهد را امتحان کنید.

 

۸)به توجه و حساسیتتان احترام بگذارید

حساسیت و توجهتان، استعدادی خدادای است که به شما امکان شنیدن رهنمودهای آسمانی، درک احساسات خود و دیگران،مهربانی و دلسوزی و احترام به طبیعت را می دهد.
عزیز دل، این بخش از خود را عزیز و گرامی بدارید.امروز با اجتناب از انرژیهای خشن به مهربانی خود احترام بگذارید.در انتخاب غذا و نوشیدنی نیز کمکتان می کنیم تا خوراکتان نیز حساسیتتان را پرورش دهد.
هنگامی که با احترام و توجهی که سزاوار آن هستید با خود رفتار می کنید، عشق و سپاسگزاری تان از خود، خودبه خود افزایش می یابد.
مطمین باشید که هر احساسی که دارید یک موهبت است و برای داشتن موهبت حساسیت خوشحال باشید.

 

امیدوارم که از مطالعه این مقاله لذت برده باشید و بتونید نهایت استفاده را از آن ببرید. ضمنا منتظر ادامه این مقاله در هفته آینده باشید.

آرزوی قلبی من موفقیت یکایک شما عزیزان است.

 

دانلود کتاب قانون جذب

 

 

, , ,

زندگینامه اسدالله عسگر اولادی – ثروتمند ترین مرد ایرانی

زندگینامه عسگر اولادی

 من اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید ۲۴ ساله مى‌بودم.

 

نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود ۲۰ سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. ۲۵ سال بعد جاى او نشستم. ۲ سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ ۴ هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از ۵۴ سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال ۱۳۳۶ و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال ۱۳۳۰ شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان ۵۱ ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.

در سال ۱۳۴۷ به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال ۱۳۴۳ اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.
من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.

سال ۵۵ اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس ۵۰ سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.
یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، ۳ جمله نوشته بود: موفقیت من به این ۳ جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این ۳ جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این ۳ جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .

من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را ۵۶۰۰ تومان ، دومى را ۳۳ هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم ۱۴۰ هزار تومان، چهارمى را ۵۰۰ هزار تومان و پنجمى را ۱۴۰ میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.

من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟
۱۶ سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال ۵۷ امام(ره) به ۸ نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن ۸ نفر ۴ نفر فوت کردند و ۴ نفر زنده هستند. در ۱۰ سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در ۲۰ سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این ۵۴ سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران ۱۰ کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.
من در تجارت به ۳ اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین ۳ اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.
یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد.

به جوانان توصیه می‎کنم کلمه تجارت را تجزیه کنند؛ اگر هدفگیری کنند و جزو برنامه‎هایشان قرار بدهند، خوب است.

تجارت را این‎گونه باید تجزیه کرد:
ت: تجربه. تا ندانی شروعش نکن. به هر رشته از تجارت که بخواهی بروی باید دوستش داشته باشی، تجربه داشته باشی و درکار‎های عام باید صاحب تجربه باشی و مطالعه کنی.
ج: جرأت و جسارت داشته باشی. ریسک‎‎های حساب شده.
ا: اعتماد به‎نفس نداشته باشی، کارت بین زمین و آسمان می‎ماند.
ر: رأفت و مهربانی به طرف معامله‎ات؛ چه خریدار چه فروشنده. ستیز نکن و راه رأفت و مهربانی را در پیش بگیر. همیشه فکر کن حق با اوست، حتی اگر حق با او نباشد. ولی اگر می‎خواهی در تجارت بمانی حتی اگر به‎تو خلاف می‎گوید، فکر کن حق با اوست. با مهربانی بنشین و سعی کن او را متوجه کنی که حق با او نیست. اما از این دریچه فکر کن که حق با اوست.

پیشنهاد میکنم این مقاله رو هم مطالعه کنید : زندگینامه لئوناردو دی‌کاپریو -بازیگر موفق هالیوود

ت: توکل به خداوند. باید خدا را ناظر بر اعمالت بدانی. کسی جز خدا ناظر نیست. در کارت صداقت داشته باش. به قولی که می‎دهی عمل کن تا فعل و قولت یکی باشد. این نظارت خداست. صبح که بیرون می‎آیی و با اهل خانه خداحافظی می‎کنی، فکر کن یکی دیگر هم هست که با تو خداحافظی می‎کند. او ناظر اعمالت است. و زمانی هم که برمی‎گردی اول به آن ناظر اعمالت پاسخگو باش. این‎که از صبح رفتم تا الان، چه کردم. این‎‎ها را روی کاغذ بیاور و ببین واقعا صداقت داشتی یا نه؟ خدا را ناظر اعمالت دانستی؟ حق کسی را ناحق نکردی؟ زور نگفتی؟ اجحاف نکردی؟ دروغ نگفتی؟ اگر صدقه را به‎موقع بدهی، به‎طور قطع، خدا هم به تو پس می‎دهد.

 

اما جوانان می‎گویند پول و سرمایه نداریم تا کار کنیم.
سرمایه اولیه آبرو است. اگر آبرو کسب کنی و با صداقت عمل کنی، چیزی را که می‎خواهی خرید و فروش کنی می‎توانی نسیه بخری، با اعتباری که تاجر به تو می‎دهد نه بانک. بگذار بانک به‎سراغ تو بیاید. نرو التماس کن. وقتی می‎روی و به بانک التماس می‎کنی بهره‎اش را بالا می‎برد. در این میان، یک واسطه هم می‎خواهد که او هم سهم می‎خواهد. به این ترتیب بهره بانکی وام تو به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‎رسد.
من واقعا وام نمی‎گیرم و نسیه می‎خرم. گاهی پسته می‎خرم و می‎گویم دو ماه دیگر پولش را می‎دهم. یک اصل دیگر هم به مبتدی‎‎های تجارت توصیه می‎کنم. هیچ‎گاه سعی نکن خریدارت را گول بزنی. اگر امروز کالا را فروختی و ضرر کردی، کیفیت را پایین نیاور این خطرناک‎ترین راه است. می‎توانی به خریدارت بگویی که ضرر می‎کنم و به‎جای این‎که ۱۰ تن خریدی پنج تنش را ببر.

سعی کن اگر صادرکننده یا واردکننده‎ای، برای خودت برند دست و پا کنی. برند چیزی است که برای یک تاجر معروفیت و اعتبار می‎آورد.

هرگز بدقولی نکن. اگر قول تحویل کالا در ماه ژانویه را می‎دهی، اول فوریه نگو نتوانستم. دلایل متقن بیاور. خریدار و سفارش‎دهنده کالا روی بازار مصرفش حساب باز کرده است. اگر هم واردکننده‎ای با فروشنده‎ات ستیز نکن، اجحاف هم نکن. اگر کالایت آمده و ۱۰ درصد سود معمولی دارد، اما آن کالا در بازار کم است، سودت را روی ۵۰ درصد نبر. تو خیال می‎کنی این‎جا سود کردی، ولی ناظر دیگری هم در بازار هست که محتسب است و آن خداست. بسته‎بندی هم موضوع مهمی است. اگر صادرکننده‎ای‎، بسته‎بندی مدنظر خریدار را رعایت کن. سعی کن به هر کشوری که صادر می‎کنی چند کلمه به زبان آن کشور روی بسته‎بندی‎ات بنویسی.

شما با صداقت به سه هدف می‎رسید؛ رضایت خداوند در صداقت است. با صداقت رضایت خریدار و خداوند را دارید. در صداقت کیفیت کالا را تغییر نمی‎دهید و ضرر نمی‎کنید. بسیاری کار‎ها را از آنرو انجام میدهیم که به خدا اعتقاد نداریم. به ظاهر داریم ولی به باطن نداریم. من وجودم به‎گونه‎ای است که نمی‎توانم هیچ‎جا خداوند را ناظر بر اعمالم نبینم، هیچ‎گاه نمی‎توانم احترام به والدین را در زمان حیاتشان فراموش کنم.

تاکنون ۳۰ سفر حج رفته‎ام. با مادرم هم به سفر حج رفته بودم. دومین سفر مکه‎ام بود. وقتی از سفر حج با مادرم برگشتم، ایشان درخواست سفر کربلا کرد. در تهران خیلی کار داشتم. سال ۱۳۴۱ بود. به مادرم گفتم که کار دارم. گفت: دعایت می‎کنم.

از همه کارهایم صرف نظر کردم و مادرم را به کربلا بردم. وارد کربلا شدیم و بعد به کاظمین رفتیم. آن‎جا دو تا کیسه سوغاتی مادرم گم شد. می‎خواستم خبر گمشدن کیسه‎ها را به مادرم بدهم که مادرم گفت: کیسه من گم نمی‎شود، همین الان به در حرم موسی بن جعفر برو و بگو مادرم گفت کیسه‎هایم را بده.
جلوی حرم رفتم و سفارش مادرم را انجام دادم و برگشتم. چون تازه رسیده بودیم، برای گرفتن اتاق به مسافرخانه‎ای مراجعه کردیم که گفت اتاق نداریم و سفارش کرد به دو تا مسافرخانه جلوتر برویم و از قول او بگوییم به ما اتاق بدهد. به آن‎جا که رفتم تا اتاق بگیرم، دیدم کیسه‎ها آنجاست. مسافر دیگری که اشتبا‎ها کیسه‎‎های ما را برده بود، برای گرفتن اتاق به آن مسافرخانه رفته بود. مسافر نبود؛ اما کیسه‎ها را بیرون گذاشته بود تا صاحب مسافرخانه به‎دنبال صاحبش بگردد و آن را پیدا کند. به مادرم گفتم موسی بن جعفر کیسه‎ها را داد. وقتی ازدواج کردم، مادرم را پیش خودم آوردم. در ساختمانی که ساخته بودم، در گوشه دیگر حیاط، دو تا اتاق هم برای مادرم ساختم.

هر چه از مغازه برای خانه خرید می‎کردم، به دو بسته قسمت می‎کردم و قبل از این‎که بسته خانه خودم را ببرم، بسته مادرم را می‎دادم؛ به‎طوری که وقتی گوشت می‎خریدم، قصاب فکر می‎کرد دو تا زن دارم.

 

زندگینامه آقای اسدالله عسگر اولادی

تجار بسیاری را می‎شناسم که پس از ازدواج با همسرشان که هم سطح خودشان بوده و پس از مدتی که سرمایه‎ای به دست آورده و ثروتمند شده‎اند، آن همسر را دیگر به خانه‎شان راه نداده‎اند و با زن جوان‎تری ازدواج کرده‎اند.
آغاز بدبختی یک تاجر از زمانی است که زن خوب و اصیل و سالمش را که بزرگ‎ترین سرمایه زندگی هر فرد است، به‎خاطر پا به سن گذاشتن، کنار بگذارد.
پدرم همیشه می‎گوید برخی افراد، پولدار که می‎شوند یا زن‎شان زشت می‎شود یا خانه‎شان تنگ.
همین است. به‎خاطر زنش، خانه‎اش تنگ می‎شود. زن به‎نظرش زشت می‎آید و به‎دنبال دختر جوان می‎رود. وقتی دختر جوان را گرفت، آغاز نزول ثروتش و آغاز ورشکستگی‎اش است. آغاز بدبختی و انواع بیماری است. کار کردن آبرو می‎خواهد. آبرو داشتی، پول هم داری.
کار حداقل آورده نقدی می‎خواهد. اگر می‎خواهی تجارت کنی با حداقل آورده باید دفتری بخری، تلفنی داشته باشی، هزینه یک سفر را داشته باشی و حتی برای یک معامله ات حالا در هر رشته‎ای که داری، سرمایه داشته باشی.
اما در بلندپروازی‎ها، انسان به این‎ها قانع نیست. اگر بخواهد از فلان کالا ۱۰ تن بخرد، می‎گوید الان بازار این کالا خوب است، پس ۱۰۰ تن می‎خرم و چون پول ندارد، به‎ قرض و قوله می‎افتد. به همه کسانی‎که دست‎‎ به کار تجارتاند، توصیه می‎کنم از تنخواه‎شان که بیش از یک هفتم است و ۱۵ تا ۲۰ درصد سرمایه می‎شود، به کسی نسیه ندهند ولو آدم خیلی خوبی باشد.
اگر وام گرفتید، هیچ‎وقت پولش را به غیر از کاری که گرفتید، در جای دیگری هزینه نکنید. وام را برای هدفی که گرفتی هزینه کن و بلندپروازی نکن.
بهترین راه ورود به بازار‎های صادراتی این است که معلوم باشد رشته صادرات چیست. هرگز شاخه به شاخه نپریم. اگر دیدیم این رشته کساد است، رشته را عوض نکنیم. مقاومت کنیم تا دوباره اوج بگیرد.
در واقع رویه دلال‎گونه را پیش نگیریم. بعد از تشخیص رشته از کشور‎های همسایه، بررسی کنیم این رشته در فهرست واردات کدام کشور همسایه است. ببیند آیا آن کالا در فهرست واردات آن کشور قرار دارد یا نه؛ پس از آن، همان سه توصیه‎ای را اجرا کند که راکفلر گفته بود.

به هیچ وجه تحریم در صادرات و واردات مانع نیست. در نقل و انتقال پول مانع است. برای این مشکل هم، هر کسی به فراخور حالش، راهی را پیدا می‎کند. راه‎‎های مختلفی هست. ۳۰ کشور در دنیا با ما رابطه خوب دارند و به ما اجازه اقامت می‎دهند. حتی اروپایی‎هایی مثل ایتالیا، آلمان، اسپانیا، انگلیس و کشورهایی مانند کانادا، هند، مالزی، سنگاپور، هنگ کنگ، استرالیا و دبی به کسانی‎که آن‎جا سابقه دارند، اقامت می‎دهند. از این طرف، چین خیلی کم اقامت می‎دهد. مسقط و بحرین هم که با ما رابطه خوبی ندارند.

بنابراین هر کسی با آشنایی‎‎هایی که دارد برای نقل و انتقال پول باید اقامتی دست و پا کند تا بتواند حساب باز کند. در موضوع تحریم هم آمریکا‎یی‎ها اشتباه کردند. آمریکا اخیرا برای ایرانی‎ها با ۵۰۰ هزار دلار سرمایه‎گذاری کارت سبز صادر می‎کند و وقتی کارت سبز گرفتی با خود آمریکا هم می‎توانی مراوده پولی داشته باشی. پس این‎جا مدیریت مهم است. با مدیریت است که تو میفهمی چه کار باید بکنی که بتوانی هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کنی.
تحریم به چه معناست؟ اگر کسی بخواهد بر ما سلطه یابد و ما بخواهیم مانع شویم او متوسل به انواع حربه‎‎ها می‎شود که یکی از آن‎ها تحریم است. آمریکا می‎گوید شما نفت دارید، بفروشید و پولش را هم به ما بدهید و کالایتان را بخرید. من هم کالاهای شما را به کشور‎های عربی بدهم. دیگر چه می‎خواهید؟ اما ما در جواب می‎گوییم نه؛ می‎خواهیم روی پای خودمان بایستیم.

تحریم یکی از ابزار‎های سلطه گری است. از ۲۵ میلیارد دلاری که قبل از انقلاب مبادله تجاری داشتیم، ۲۰ درصد به آمریکا می‎رسید. الان می‎گوید آن ۵ میلیارد دلاری که از من می‎خریدی، کو؟ دوباره برگرد و بخر. ما در جواب می‎گوییم تو اخم کردی و ما اخم تو را با لبخند سایر کشور‎ها معاوضه کردیم. تقریبا هشت سال پیش، دست‎کم ۸۰ میلیارد دلار ذخیره ایرانی‎ها در آلمان بود. این وسط چه کسی ضرر کرد؟ خودشان متضرر شدند و حالا هم پشیمان شدند اما فشار‎های بین‎المللی نمی‎گذارد به پشیمانی‎شان عمل کنند.

چه باید می‎کردیم؟ باید بخش خصوصی را جلو می‎انداختیم تا می‎رفت و مشکل را حل می‎کرد؛ اما این کار را نکردیم. در این راه، ضعف‎‎های دولتی و مدیریتی داریم. چون مدیریت سیاسی شده است؛ در حالی‎که در اقتصاد مدیریت اقتصادی کارساز است، نه مدیریت سیاسی. اقتصاد مانند زنجیر است که همه حلقه‎‎های آن به هم وصل است. اگر بخواهیم با سیاست و مدیریت سیاسی اقتصاد را رهبری کنیم، شکست میخوریم.

من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.

 

 

, ,

زندگینامه ماهاتما گاندی – رهبر سیاسی و معنوی مردم هند

زندگینامه ماهاتما گاندی – رهبر سیاسی و معنوی مردم هند و بزرگ مرد هندوستان

الهام بخش تمام دنیا

 

مهانداس کارامچاند گاندی (به انگلیسی: Mohandas Karamchand Gandhi) (به خط دوناگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ گجراتی: મોહનદાસ કરમચંદ ગાંધી؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ – درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر ۱۲۴۸ – ۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. او در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد می‌کرد. فلسفهٔ بی‌خشونتی گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحت‌اللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبش‌های مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده‌ است.

 

مقدمه

از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۶) را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیون‌ها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد می‌کردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی می‌شناسند. سوای اینکه بسیاری او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رهبران تاریخ تلقی می‌کنند، مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا باپو (در هندی به معنای پدر) یاد می‌کنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و گاندی جایانتی نام دارد.

گاندی توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت دست امپراتوری بریتانیا را از هند کوتاه کند. شیوهٔ مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق می‌کرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر دکتر مارتین لوترکینگ، تنزین گیاتسو، لخ والسا، استفان بیکو، آنگ سان سو کی و نلسون ماندلا تأثیر گذاشت. البته همهٔ این رهبران نتوانستند کاملاً به اصل سخت ضدخشونت و ضدمقاومت وی وفادار بمانند.

گاندی همیشه می‌گفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نام‌های ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شده‌اند. او می‌گفت «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم. حقیقت و ضدخشونت بودن هم‌سن کوه‌ها هستند».

دوران کودکی تا جوانی

« مهاتما گاندی» در سال ۱۸۶۹ در یک خانواده هندو در گجرات هند متولد گردید. گاندی در آغوش مادری فداکار رشد می‌کرد و از تأثیرات جائین گجرات، رنگ و شکل می‌گرفت. او از همان سنین کودکی با مرام آسیب نرساندن به موجودات زنده خو گرفت و به گیاهخواری، روزه‌داری برای خودسازی و خالص نمودن خویش و زندگی توأم با گذشت اعضای فرق و مذاهب مختلف کوشش ورزید. خانواده او از طبقه «وایشا» یا تجار هندی بودند.

در ماه می ۱۸۸۳ در حالیکه ۱۳ سال داشت با دختری هم سن خود ازدواج کرد؛ والدینش هر دو آنها را اداره می‌کردند (همسرش کاستوربا یا کاستوربای نام داشت که وی را «با» صدا می‌زدند).

در آن زمان در لندن پایتخت یک کشور امپریالیستی زندگی سختی را می‌گذراند، چرا که برای مادرش سوگند یاد کرده بود از خوردن گوشت، الکل و لاقیدی جنسی احتراز نماید. اگر چه تلاش می‌کرد آداب و سنن «انگلیسی» را بیاموزد – و مثلاً به کلاس آموزش رقص برود – ولی هرگز خود را به خوردن گوشت راضی نکرد اما سیر کردن خود با کلم و گیاهان دیگر هم در آن کشور ساده نبود. زن صاحب خانه او را به یک رستوران خام‌خواری راهنمایی کرد.

به انجمن خام خواران پیوست و حتی به عنوان عضو کمیته آن درآمد و یک مقر محلی نیز برای آن انجمن دایر نمود. بعدها این تجربیات گرانبهای خود را در امر سازماندهی مؤسسات به کار گرفت. برخی از همقطاران گیاهخوار و خام خوار او عضو انجمن فلاسفه الهیات بودند که در سال ۱۸۷۵ تأسیس شده بود و هدف ترویج برادری جهانی را دنبال می‌کرد و به مطالعه بوداگرایی و ادبیات هندو برهمنی می‌پرداخت. آنان گاندی را تشویق کردند تا به مطالعه «باگاوادگیتا» بپردازد. وقتی به هند بازگشت، در امر وکالت در بمبی موفقیت چندانی نداشت و لذا به شغل پاره وقت تدریس در یک دبیرستان روی آورد. پس از مدتی به راجکوت بازگشت وبه عریضه‌نویسی برای شاکیان مشغول شد؛ ولی مجوز این کار را به او ندادند و مجبور شد کارش را تعطیل نماید.

زندگی نامه گاندی

گاندی به احساسات خودتوجه ویژه ای داشت

تلاش برای استقلال

گاندی برای وحدت میان مسلمانان و هندوهای کشورش یک ماه روزه گرفت و در رژهٔ نمک از ۱۲ مارس تا ۶ آوریل ۱۹۳۰ به همراه چند صد هزار نفر هندی ۴۰۰ کیلومتر از احمدآباد تا ساحل داندی راه پیمود تا از آب دریا نمک بگیرد و با این عمل قانون مالیات نمک را بی اعتبار کرد. این مبارزه با دعوت هندی‌ها برای تحریم کالاهای انگلیسی بود و با بازتاب جهانی روبرو شد و نهایتاً انگلیسی‌ها مجبور به مذاکره شدند. هندی‌ها با کمک روح بزرگ (ماهاتما) در سال ۱۹۴۷ توانستند استقلال کشورشان را به دست آورند.

وظایف شخص نسبت به خود، به خانواده، به وطن و به جهان از یکدیگر جدا و مستقل نیستند. نمی‌توان با زیان رساندن به خود یا خانوادهٔ خود به وطن خویش خدمت کرد. به همین قرار نمی‌توان با زیان رساندن به جهان نیز به وطن خود خدمت کرد.

حقیقت

گاندی زندگی خویش را وقف آشکار ساختن حقیقت یا ساتیا کرد. او تلاش می‌کرد با یادگیری و درس گرفتن از اشتباهات خود و عملکرد خود به حقیقت دست یابد. وی شرح حال زندگی خویش را تحت عنوان «ماجرای تجربیات من با کشف حقیقت» نوشته‌ است.

گاندی اعلام کرد که مهمترین نبرد او تلاشی بود که برای شکست شیاطین درونی ترسها و ناامنی‌های خود به عمل آورده‌است. گاندی خلاصه‌ای از اعتقادات خویش را درقالب «خداوند حقیقت است» مطرح نمود و بعدها دیدگاه‌های خویش را اصلاح کرد و بیان داشت که «حقیقت خداوند است». او فلسفه وجودی دین را در حقیقت و عشق و رمز موفقیت را در زدودن رفتارهای نادرست در هر دین و آیین می‌بیند و بر این نکته تأکید دارد که با محبت و عدم خشونت باید در پی اصلاح اجتماعی بود؛ لذا همواره تأکید می‌کرد تا راه بدون خشونت سبب تسلیم افراد صاحب قدرت در مقابل قدرتمندتر از خود نشود، باید این راه را برگزید اما اگر با خشونت بتوانند مقابل این وضعیت بایستند و تنها راه احقاق حق خشونت باشد بی هیچ تأملی باید سلاح برداشت، من هرگز نمی‌پسندم که افراد شجاع بخاطر رعایت اصل عدم خشونت دربرابر نفوذ نیروهای ترسوی بد شاه فان تسلیم شوند و از آنها بترسند که مبادا خشونت ایجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تیر اندازی کردن خلاصه نمی‌شود بلکه جلوگیری از مرگ و آماده سینه سپر کردن دربرابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند. در واقع در مکتب گاندی، خشونت پرهیزی نشانه شجاعت و شهامت است.

عدم خشونت

مفهوم عدم خشونت (آهیما) و عدم مقاومت در تفکر مذهبی هندی تاریخی کهن دارد و در مضامین مذهبی هندو بودایی، جین، یهود و مسیحی و زرتشتی به کرات دیده می‌شود. گاندی درشرح فلسفه و شیوه زندگی خود در خود بیوگرافی نویسی اش چنین آورده:

«وقتی ناامید می‌شوم بخاطر می‌آورم که در طول تاریخ راه حق و عشق همواره پیروز بوده‌است حکمرانان و قاتلان در برهه‌ای شکست ناپذیر جلوه می‌کنند ولی درنهایت همه آنها سقوط کرده‌اند – همیشه به این واقعیت فکر کنید.»
«چه فرقی می‌کند که مرگ وبی خانمانی وبی سرپرستی ریشه در حکومتهای استبدادی داشته باشد یا با نام مقدس آزادی و دموکراسی ایجاد گردد؟»
«ضربه در برابر ضربه و چشم در برابر چشم دنیا را کور می‌سازد.»
«من بنا به دلایل زیادی آماده مردن شده‌ام و نه برای کشتن.»

گاندی در اجرای اصول مورد نظر خود هرگز از مسیر منطق خارج نشد. در سال ۱۹۴۰ که حمله آلمان نازی به جزایر بریتانیایی اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسید گاندی خطاب به مردم بریتانیا پیامی تحت عنوان عدم خشونت در جنگ و صلح چنین گفت:

«دوست دارم اسلحه را زمین بگذارید چرا که کمکی برای حفظ جان و انسانیت شما نمی‌کند. با سلاح برداشتن و وارد جنگ شدن هیتلر و موسولینی‌ها را دعوت می‌کنید تا وارد کشور شما شوند و داشته‌هایتان را به یغما ببرند. اگر این آقایان محترم تصمیم بگیرند کشورتان را اشغال نمایند آنها را پس می‌زنید. اگر شما را در بیطرفی خود رها نکردند آنگاه زن و مرد و کودک از خاک خود دفاع خواهید کرد و اجازه نخواهید داد به اهداف خود برسند.»

حتی در ۱۹۴۶ به لوئیس فیشر حسب حال نویس گفت:

«یهودیان خود را به چاقوی قصاب سپرده‌اند آنان باید خود را از فراز صخره‌ها به دریا پرتاب کنند.»

اما گاندی می‌دانست که عدم توسل به خشونت مستلزم اعتقادی راسخ و شهامتی باورنکردنی است که البته می‌دانست در همگان وجود ندارد لذا سعی می‌کرد به همه تفهیم کند که لازم نیست همه دست از خشونت بردارند بویژه اگر خشونت در مقابل ترس باشد:

«گاندی نمی‌خواست ایجاد ترس از سلاح برداشتن یا ترس از احساس ناتوانی مقابله و مقاومت را در جنبش ساتیاگراها مشاهده کند؛ لذا در نوشته‌هایش آورده: قویا معتقدم هرجا بین خشونت و ترس گرفتار شدیم باید خشونت را بپذیریم.»

“درهر جلسه‌ای تأکید می‌کنم که تا راه بدون خشونت سبب تسلیم افراد صاحب قدرت در مقابل قدرتمندتر از خود نشود باید این راه را برگزید اما اگر با خشونت بتوانند مقابل این وضعیت بایستند وتنها راه احقاق حق خشونت باشد بی هیچ تأملی باید سلاح برداشت من هرگز نمی‌پسندم که افراد شجاع بخاطر رعایت اصل عدم خشونت دربرابر نفوذ نیروهای ترسوی بد شاه فان تسلیم شوند و از آنها بترسند که مبادا خشونت ایجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تیر اندازی کردن خلاصه نمی‌شود بلکه جلوگیری از مرگ و آماده سینه سپر کردن در برابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند.

گیاه‌خواری

گاندی در دوران کودکی گوشت خوردن را تجربه کرد. چرا که اولاً فردی کنجکاو بود و ثانیاً دوست صمیمی وی شیخ مهتاب او را به خوردن گوشت ترغیب می‌کرد. ایده گیاهخواری و نخوردن گوشت ریشه‌های عمیقی در آداب و سنن هندوها و جائین‌ها درهند و سرزمین مادری هند یعنی گجرات دارد به طوریکه بسیاری از هندوها گوشت نمی‌خوردند وخام خوار بودند وخانواده گاندی هم مستثنی نبود. گاندی پیش از رفتن به لندن برای ادامه تحصیل به مادرش، پوتلی بایی، و عمویش، بچارجی سوامی، قول داد که در لندن لب به گوشت نزند الکل مصرف نکند و درگیر بی بند وباری جنسی نشود. او به امساک خویش پایبند ماند و به جای تلاش برای تعیین نوع خوراک به ارائه فلسفه‌ای همت گماشت که در طول زندگی آنرا مبنای امور خود قرار دهد. وقتی به سن میانسالی رسید یک خام خوار تمام عیار بود. وی مقاله‌ای در این مورد نوشت که بخشهایی از آن در نشریه انجمن خام خواران لندن بنام گیاهخواری منتشر شد. دراین ایام افراد صاحب نظر زیادی به او الهام دادند وحتی با رئیس انجمن خام خواران لندن دکتر ژوسیا اولد فیلد دوست شد.

مهانداس جوان همچنین با مطالعه کتاب هنری استفن سالت با رهبر پیشگام گیاه‌خواری دیدار کرد و با او همراه شد. گاندی زمان زیادی از حضور خود در لندن را صرف ترویج گیاهخواری کرد. از نظر وی تغذیه گیاهی نه تنها نیازهای بدن را تأمین می‌کرد بلکه در مقایسه با مصرف گوشت مقرون به صرفه هم بود. کما اینکه امروزه نیز گوشت در مقایسه با میوه‌جات، حبوبات و سایر گیاهان گرانتر است. همچنین بسیاری از هندی‌های وقت که با کمی درآمد دست به گریبان بودند خام خواری را نه یک سنت روحانی صرف بلکه یک رویه عملی و مناسب می‌انگاشتند. اودر مدتهای طولانی روزه می‌گرفت واز آن بعنوان یک ابزار مبارزاتی استفاده می‌کرد. با اعتصاب غذا آنقدر به مخالفان فشار می‌آورد تا خواسته‌های او را تأمین کنند. درخود بیوگرافی وی اشاره کرده‌است؛ که خام خواری سرآغاز پای بندی جدی وی به آیین برهمایی بوده بدون کنترل جامعی برنوع خوراک، وی در گام برداشتن در مسیر آئین برهما به شکست می‌رسید.
زبان بین‌المللی اسپرانتو و انگلیسی

از آنجا که موطن گاندی، کشوری پرزبان بود و وی برای ادامهٔ تحصیل، و سپس مبارزات خود، به خارج از کشور نیز رفت، میزان آگاهی او از مشکل زبان بین‌المللی بسیار بالا بود. گفته‌ها و اظهارنظرهای او در این زمینه بسیار جالب و خواندنی است. در اینجا به اختصار نظرات او در مورد زبان فراساخته‌ی اسپرانتو و زبان انگلیسی آورده می‌شود:

من طرف‌دار یک تقویم واحد برای تمام دنیا، یک واحد پول مشترک برای تمامیِ کشورها و یک زبان کمکی‌ِ جهانی مانند اسپرانتو برای همهٔ مردم جهان هستم.

وی در سخنرانی خود در روز ۶ فوریهٔ ۱۹۱۶ در «دانشگاه هندوی بنارس» درمورد اوقات گران‌بهایی از زندگی جوانان که به‌منظور فراگیری زبان انگلیسی به هدر می‌رود، گفته است:

آیا انسانی هست که رؤیایش این باشد که زبان انگلیسی، زبان ملی هندوستان شود؟ (فریادهای «هرگز، هرگز» حاضرین)… حتی اگر شده برای یک لحظه، تصور کنید که جوانان ما باید وارد چه رقابت نابرابری در مقابل هر یک از جوانان انگلیسی شوند. من این سعادت را داشتم تا با چند تن از اساتید دانشگاهی (شهر) پونه به‌طور خودمانی گپ بزنم. ایشان به من اظهار کردند که هر جوان هندی، (فقط) به‌خاطر این‌که دانش‌اش را از طریق زبان انگلیسی کسب کرده است، حداقل شش سال باارزش از زندگی خود را از دست داده است. این عدد را در تعداد دانش‌جویانی که از مدارس و کالج‌های ما بیرون می‌آیند ضرب کنید، و خودتان ببینید که ملت (ما) تاکنون چند هزار سال را از دست داده است. یک اتهامی که به ما می‌زنند این است که ما نوآوری و بدعت نداریم. چطور می‌توانیم نوآوری داشته باشیم، اگر باید این سال‌های باارزش زندگی‌مان را به تسلط یافتن به زبانی بیگانه اختصاص دهیم؟ (تازه) در این سعی‌مان هم شکست می‌خوریم…

آیین برهما

گاندی در سن ۳۶ سالگی از روابط جنسی کلاً دست برداشت و در حالی‌که زن داشت از نزدیکی با وی امساک کرد. این ایده به شدت متأثر از فلسفه برهمایی و آیین روحی و عملی پاکسازی درونی بود که عمدتاً نیز با پرهیز جنسی همراه بود. گاندی آیین برهمایی را ابزاری برای نزدیکی به خداوند و شرط اولیه خودشناسی می‌انگاشت درشرح حال او اشاره شد که کوشش زیادی برای مبارزه با شهوات وغیرت داشته که مورد اخیر از غیرت به عروس دوران کودکی(کاستوربا) دروی شکل گرفته بود. او امساک جنسی را یک الزام مشخص می‌انگاشت و آن را ابزاری برای عشق ورزیدن ونه شهوت رانی می‌دانست. از دید گاندی آیین برهما به منزله کنترل حواس از طریق تفکر، کلام و عمل بود.

ساده زیستی

گاندی مجدانه براین باور پافشاری می‌کرد که فردی که به جامعه خدمت می‌کند باید زندگی ساده‌ای داشته باشد واین ساده زیستی را درآیین برهمایی جاری می‌انگاشت. او با رد زندگی به شیوه غربی به روند ساده زیستی را در آفریقای جنوبی درپیش گرفت واز آن بعنوان تلاش برای رسیدن به نقطه صفر یاد می‌کرد و بدین ترتیب هم در هزینه‌های غیر ضروری صرفه جویی می‌نمود وهم ساده زیستی را دنبال می‌نمود. او حتی لباسهایش را خودش می‌شست. در یک مورد او هدایایی را که به خاطر خدماتش به جامعه به وی اهدا شده بود، باز پس داد.

گاندی درهر هفته یک روز را روزه سکوت سپری می‌کرد. امتناع از حرف زدن را مایه آرامش درونی می‌انگاشت این آموزه را هم از آیین برهما واصل موناشافتی یعنی سکوت و آرامش داشت. در این ایام سکوت با نوشتن برروی کاغذ با دیگران ارتباط برقرار می‌ساخت. گاندی از سن ۳۷ سالگی به مدت سه سال و نیم از خواندن روزنامه‌ها خودداری نمود واظهار می‌داشت وضعیت نابهنجار جهان وامور جهانی آرامش درونی او را بهم می‌ریزد. او در بازگشت به هند و اشتغال به شغل حقوقی از پوشش غربی دست برداشت اگر چه نشان از ثروت و موفقیت داشت. او لباسی برتن کرد که مورد قبول فقیرترین افراد در هند بود واز پارچه تولیدی داخل موسوم به خادی استفاده می‌نمود. گاندی و پیروانش پارچه لباسهایشان را از نخی که خود می‌رشتند تهیه می‌کردند ودیگران را نیز به این کار تشویق می‌نمودند. درحالی که اکثر کارگران هندی بیکار بودند لباسهای مورد نیازشان را از تولیدیهای صنعتی تحت تملک انگلیسی‌ها خریداری می‌نمودند.

گاندی معتقد بود چنان‌که هندیها لباسهای خود را خودشان با چرخ نخ ریسی بدوزند بهتر از اینست که از پارچه فاستونی انگلیسی باشد و با اینکار ضربه اقتصادی سنگینی بر پیکره استعمارگران انگلیسی درهند وارد خواهند آورد. متعاقباً علامت چرخ نخ ریسی برروی پرچم کنگره ملی هند نقش بست. وی برای نشان دادن ساده زیستی درسراسر زندگی خود فقط یک دست هوتی می‌پوشید.

ایمان

گاندی سمریتی (خانه‌ای که گاندی ۴ ماه پایانی زندگی خود را در آن گذراند اکنون به یک یادمان در دهلی نو مبدل شده‌است)

گاندی یک هندوبود و تمام عمر براین آیین استوار ماند و بسیاری از اصول خویش را از هندو اقتباس نمود. بعنوان یک هندوی عامی معتقد بود همه ادیان برابرند و در برابر تلاش‌هایی که برای تغییر دین وی به عمل آمد مقاومت نشان داد او شدیداً به خدا اعتقاد داشت و لذا به مطالعه تمام ادیان بزرگ کوشش ورزید. در مورد هندوئیسم چنین می‌گوید:

«تا آنجا که به من مربوط می‌شود هندوئیسم روح مرا ارضا می‌کند و وجود مرا سیراب می‌نماید. هرگاه تردید و ناامیدی درمن قوت می‌گیرد وهیچ پرتو امیدی را در افق پیش روی خود مشاهده نمی‌کنم به باگاوادگیتا رجوع می‌کنم و سطری از آن را پیدا می‌کنم که به من آرامش دهد. بلافاصله لبخند بر لبانم نقش می‌بندد و اندوه وغم را به فراموشی می‌سپارم. زندگی من مملو از تراژدی بود واگر تعالیم این کتاب نبود شاید خیلی زود از پا می‌افتادم.»

گاندی معتقد بود که اساس و شالوده هر دین را حقیقت وعشق تشکیل می‌دهد (محبت، عدم خشونت یا همان ترکیب حکم طلایی) او هرگونه تعصب کور و گم بودن رفتارهای نادرست درهر دین و آیینی را زیرسوال می‌برد وبه طرز خستگی ناپذیری در پی اصلاح اجتماعی برمی آمد. برخی از اظهار نظرهای وی درمورد ادیان مختلف به شرح زیر مطرح شده‌اند:

«لذا اگر می‌توانستم مسیحیت را بپذیرم و آن را بزرگ‌ترین و کامل‌ترین دین قبول کنم قطعاً هندوئیسم را آنطور که الان هستم قبول نمی‌داشتم. من اشکالات و نواقص هندو را می‌شناسم. اگر نجاست در هندو بوده قطعاً به گوشت خام مربوط می‌شده نه گوشت پخته. نمی‌توانم سرمنشا اختلاف ادیان را درک کنم معنی اینکه چنین چیزی در قالب وداس یا کلام خدا مطرح می‌شود چیست؟ اگر چیزی از جانب خداوند الهام شود پس چرا در مورد قرآن و انجیل باید تردید کرد؟ دوستان مسیحی من سعی کردند مرا به مسیحیت سوق دهند و همین‌طور دوستان مسلمان من. عبداله شیت به شدت مرا به مطالعه اسلام ترغیب می‌کرد البته همیشه درمورد زیبایی دین اسلام حرفهایی برای گفتن داشت.»
«به محض اینکه از مسیر اخلاق منحرف شویم دیگر شخصیت دینی نخواهیم داشت. در دین چیزی وجود ندارد که از چارچوب اخلاق خارج باشد. مثلاً انسان نمی‌تواند دروغگو و بیرحم باشد و در عین حال مدعی شود خدا را دردرون خویش احساس می‌کند.»

او بعدها که با سؤال آیا یک هندو بودی مواجه شد جواب داد:

آری من یک هندو هستم. همچنین یک مسیحی یک مسلمان و یک بودایی و یهودی می‌باشم.

گاندی برخلاف خود آنها که با یکدیگر درتضاد بودند دستورهای این ادیان را همسو و یکسان می‌دانست. البته درمباحث مطروحه دو تفاوت بارز فلسفی بین دوگروه بزرگ هندی درآن عصر را شرح داده‌است. در۱۵ ژانویه ۱۹۳۴ زلزله مهیبی بیمار را لرزانید و خسارات و تلفات سنگینی برجای گذاشت. گاندی این حادثه‌ها را نتیجه گناه افراد رده بالای هندو می‌دانست چرا که معتقد بود خوراکی‌های غیرمجاز نجس را به معابدشان برده‌اند. گاندی به ترویج پرهیز از نجاست گوشت کوشش زیادی داشت و افراد پای بند به این امساک را مردم کریشنا می‌نامید. اما تاگور با این موضع گاندی مخالف بود ومی گفت زمین لرزه تنها منشأ طبیعی دارد و نه اخلاقی اما سوء رفتار درمعابد هندو را نیز نفی می‌کرد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را نیز مطالعه کنید :تلاش برای رسیدن به راز زندگی بهتر

ترور

گاندی چندین بار هدف سو قصد قرار گرفت که آخرین مورد آن موفق بود. در ۹ بهمن ۱۳۲۶ توسط ناتورام قادسی با شلیک سه گلوله به قفسه سینه وی را، که در سن هفتاد و نه سالگی و میان جمعیت عازم محل عبادت بود، از پای درآورد.

خبر مرگ گاندی دنیا را متعجب و متاثر کرد، آسیایی‌ها مرگ کسی را که منادی استقلال آسیا بود باور نمی‌کردند. در لندن تمام شخصیت های بریتانیا پیام‌های تسلیتی روانه هند کردند. حتی چرچیل، دشمن دیرین گاندی هم پیامی به هند فرستاد. پاپ پیوس دوازدهم در تجلیل از گاندی اعلام کرد او “پیامبر صلح، و دوست مسیحیت” بوده است. هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده در سخنانی گفت: “همه دنیا در عزای هند شریک است.” و نخست وزیر فرانسه ژرژ بیدو بیان کرد که “همه کسانی که به برادری انسان معتقدند، در مرگ گاندی عزادارند.” اما در سفارت هند در مسکو کسی برای ذکر تسلیت نیامد. برنارد شاو در تجلیلی کوتاه از گاندی نوشت: “قتل او نشان می دهد که خوب بودن چقدر خطرناک است.” بزرگترین رقیب سیاسی گاندی، محمد علی جناح در پیام تسلیتی نوشت: “با مرگ جدل نتوان کرد. او یکی از بزرگترین مردان پرورده جامعه هندو بود.” در این میان جامعه هند، خود بزرگترین تجلیل ها از مهاتما را ترتیب دادند. روزنامه هندوستان استاندارد تنها یک پاراگراف با حروف سیاه درشت در میانه صفحه اولش که کادر سیاهی به دورش کشیده بود قرار داد و نوشت:

“گاندی جی به دست ملت خودش که بخاطر رستگاریشان زیست، کشته شد. این دومین تصلیب تاریخ دنیا، روز جمعه اتفاق افتاد _ همان روزی که مسیح در یکهزار و نهصد و پانزده سال پیش، به مرگ محکوم شد. پدر، ما را ببخش.

, ,

قدرت شکرگزاری- توضیح شکرگزاری از کتاب راز

 

بسیاری از افرادی که احساس می‌کنند در شرایط کنونی‌شان گیرکرده اند و زندانی و محدود شده‌اند، صرف نظر از  اینکه شرایط کنونی‌تان چگونه است بدانیدکه این شرایط صرفا متعلق به الان است. می‌توانید با بکاربستن راز آن تغییر بدهید.

شرایط کنونی یا زندگی ای که دارید نتیجهٔ افکاری است که به آنها می‌اندیشیده‌اید،تمامی آن‌ها هنگامی که شما اقدام به تغییر افکاری و احساساتان کنید تغییر  خواهد کرد.

به گفته کریستین دی لارسون (۱۹۶۶-۱۸۷۴ ) محقق و روانشناس و هیپنوتزمور :

” این نکته که انسان می‌تواند خویش راتغییر بدهد و صاحب سرنوشت خویش باشد نتیجه ای است که هر ذهن آگاه به نیروی تفکر صحیح بدان دست میابید “

وقتی بخواهید شرایتان را تغییربدهید ابتدا بایستی طرز تفکرتان راعوض کنید. هربار که به صندوق پستی‌تان نگاه کنید و انتظار دریافت صورت حسابی را داشته باشید حدس بزنید چه اتفاقی می‌افتد ، صورت حساب به دستتان می‌رسد.

هرروز با ترس از دیدن حساب از خانه خارج می‌شوید! هرگز انتظار خبر خوشحال کننده را نخواهید داشت.شمابه بدهی فکر می‌کنید و بدین ترتیب انتطارش را دارید.

بنابراین منطقی است که بدهی ظاهر شود زیرا اگر آنگونه نشود به عقل خودتان شک خواهید کردژ.

هر روز فکرتان را تایید و تصدیق می‌کنید : آیا صورت حساب بدهی رسیده ؟ بله که رسیده و بارهارو بارها همینم سوال را از خود می‌پرسید. چرا؟ چون انتظار دیدن صورت حساب کذایی را دارید.

پیشنهاید میکنم که مقاله ی  با قانون باور چطور میشه به قانون جذب دست پیدا کرد ، قانون شکرگزاری قسمت اول  و همینطور مقالات دیگر سایت رو مطالعه بفرمایید.

به همین دلیل بدهی هر بار نمایان می‌شود زیرا قانون جذب همیشه مطیع افکارتان است. در حق خودتان لطفی کنید و انتظار دریافت چک داشته باشید!

انتظار داشتن نیری جذب نیرومدی است زیرا چیزها را به سمتتان می‌کشد. به قول باب پراکتور : اشتیاق ،  شما را با انچه مشتاقش هستید ربط می‌دهد و انتظار آن چیز آنرا به درون زندگی‌تان می‌کشاند .

انتظار آنچه می‌خواهید راداشته باشید و نه برعکس الان انتظار چه چیزی را دارید؟

بسیاری از افراد به شرایط کنونی‌شان نگاه می‌کنند و میگویند من همینی‌ام که هستم اما شما این فرد نیستید ، بلکه این فرد کسی است که شما سابقا بودید. به عنوان مثال بیایید فرض کنیم که در حساب بانکیتان پول به به میزان کافی ندارید یا روابط اجتماعی که خواستارش هستید را ندارید یا وضعیت سلامتی و بهروزی جسمتان مناسب نیست. فرد کنونی شما نیستید بلکه آن فرد نتیجه افکار و اعمال گذشته شماست. پس به بیان دیگر ما دائم در حال زندگی در باقیمادهٔ اعمال و افکاری هستیم که در گذشته برآن اساس خودتان را تعریف می‌کنید پس خودتان را محکوم به داشتن چیزی می‌کنید که فراتر از  آنچه که اکنون هستید نمی‌کنید.

( همه آنچه هستم نتیجه آنچه است که اندیشیده‌ام)               بودا ۵۰۰ سال قبل از مسیح

فکر می‌کنم اوقاتی بوده است که هر فردی با خود گفته است اوضاع خوب پیش نمی‌رود یا اوضاع خراب است.

یک بارموقعی که مشکلی در خانواده رخ داده بود سنگی پیدا کردم و آنرا در جیب خودم نگه می‌داشتم ، و گفتم هر وقت این سنگ را برداشتم یاد یکی از چیزهایی که شکر گزارش هستم.

بنابراین هر روز صبح که بلند می‌شدم ارنا از روی میز برمیدارم و  در جیبم قرا می‌دهم و می‌روم سراغ چیزهایی که شکرگزارشان هستم .شب‌ها چه؟ جیبم را خالی می‌کنم و می‌بینم آنجاست.

حالا یک مثالی از استفاده از قانون جذب از فراد بسیار موفق جهان برای  شما می‌زنم.

آلبرت انیشتین دانشمند برجسته دیدگاه ما را نسبت به زمان فضا و جاذبه تغییر داد. با توجه به پایگاه اجتماعی و شوری نه چندان امیدوارانه‌ای که او داشت رسیدن وی به آن همه موفقیت به نظر هم غیرممکن میامد. انیشتین تا حدود زیادی راز را می‌دانست و روزی صدها بار می‌گفت ممنونم .

او از تمامی دانشمندانی که قبل از وی آمده بودند به خاطر مساعدت‌هایش که باعث شده بود وی یاد بگیرد و در کنارش دست آورد هایی داشته باشد تشکر می‌کرد  و در نهایت هم تبدیل به یکی از برجسته‌ترین دانشمندان تاریخ شد.

یکی از موثرترین استفاده‌هایی که از سپاسگزاری می‌توان داشت به‌کارگیری آن در روندخلاقاتنه است تا موتور محرکه‌ای برای آنچه می‌خواهید بشود. همان طور که باب پراکتور در مورد اولین گام  در روند خلاقانه ، یعنی خواستن ، پیشنهاد کرده است کار را با نوشتن آنچه می‌خواهید شروع کنید. هر جمله را با عبارت بسیار خوشحال کننده ی سپاسگزارم که … شروع کنید

, ,

مراحل شکرگزاری،قانون شکرگزاری !

قانون راز

بسیاری از افراد که زندگی شان را  از بسیاری جهات دیگر سر و سامان داده اند به خاطر فقدان سپاسگزاری شان فقیر به نظر میرسند

هرکسی در زندگی این سوال برایش پیش میآید که چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم  چطور میتونم با سرعت بیشتری به موفقیت برسم و اینکه برای متحول ساختن زندکی ام چه کاری میتونم انجام بدهم ؟

اولین کاری که باید انجام بدیم تهیه فهرست چیزهایی است که باید به خاطر شان شکر گزار باشیم. این کار انرژیتان را به جریان می اندازد و طرز فکرتان رانیز به همین شکل تغییر میدهدو

اگر چه ممکن است قبل از انجام این تمرین تمرکزتان روی آنچه نداشته اید شکایت و مشکلاتتان بوده باشد با انجام تمرین در مسیر متفاوتی قرار میگیرید.

برای تمام چیزهایی که احساس خوبی به شما میدهند و در شما ایجاد میکنند سپاسگزار میشوید.

حالا توجهتان را به جمله ای از آقای والاس واتلز (۱۹۱۱-۱۸۶۰) جلب میکنم :

“اگر این ادعا که سپاسگزاری سبب تعادل یا توان بیشتر میان ذهنتان و انرژیهای خلاقانه جهان میشودبرایتان تازگی دارید خوب رویش تامل کنید، خواهید دید که حقیقت دارد.”

قطعا سپاسگزاری روشی است برای به ارمغان آوردن فراوانی در زندگی و بدست آوزدن خواسته های مد نظر به سریعترین روش.

تار حالا برای همه پیش آمده که به فردی برخورد کرده ایم که که تا مقداری از آن تعریف و تمجید شده و تشکر شده نه تنها به انجام دادن سریع آن ادامه میدهد ، بلکه کار دیگری هم شروع به انجام دادن میکند. مخصوصا این مورد در کودکان بسیار مشهود است.

پیشنهاد می‌کنم این مطالب را هم از دست ندهید: قانون جذب ، قانون جذب عشق و قانون جذب ثروت

و همینطور هر  مردی میداند که همنگامی مه همسرش از وی به سبب کارهای کوچکش قدردانی کند دلش میخواهد چه کار کند؟ دوست داردکه باز هم کارهای بیشتری از این دست انجام دهد . موضوع مهم قدردانی است، قدر دانی همه چیز را به شما جذب میکند.

دکتر جان دمارتینی :هر آنچه بیاندیشیم و سپاسگزار باشم همان را  موجب میشویم.

برای من سپاسگزاری عاتی نیروبخش بوده است، هر روز صبح که بیدار میشوم میگویم “ممنونم” . هرروز صبح وقتی پاهایم  کف اتاق را لمس میکند میگویم “ممنونم ” .سپس هنگامی  که مسواک میدهم و آماده میشوم سراغ چیزهایی میروم که سپاسگزاریشان هستم. اینگونه نیست که صرفا به آنها فکر کنم و کاری روزمره رانجام بدهم. بلکه به زبان میکویم و احساس قدر شناسی میکنم.

سپاسگزاری بخشی اساسی از تعلیمات تمامی معلمان بزرگ راتشکیل دلاده است. در کتاب علم ثروتمند شدن نوشته والاس والتز به سال ۱۹۱۰ که زندگی مرا تغییر داد فصل مربوط به سپاسگزاری طولانی ترین فصل است.تمامی معلمانی که در کتاب حاضر از آنها نام برده شده است بخشی از روزشان را به سپاسگزاری اختصاص میدهند. بسیاری از آنها روزشان را باافکار و احساسات سپاسگزارانه آغاز میکنند.

با وجود اینکه مطالب بسیاری را خوانده ام و چیزهای بسیاری را با استفاده از راز در زندگی شخصیم تجربه کرده که نیروی سپاسگزاری را مافوق همه چیز میدانم . اگر باعلم به کاربرد راز حتی یک کار را در زندگیتان انجام دادید به پاس نتیجه ی آن شکرگزاری  کنید تا شکر گزاری عادتتان شود.

همین که نسبت به چیزهایی که دارید احساس متفاوتی پیدا کنید شروع به جذب چیزهای خوب بیشتری میکنید.چزهای بیشتری میکنید.چیزهای خوب بیشتری میکنیدو چیزهای بیشتری دارید که سپاسگزاشان باشید.میتوانید با نگاهی به وضعتتان بگویید “خوب ماشینی که میخواهم راندارم خانه ای را که میخواهم را ندارم ، همسری که میخواهم را ندارم ف سلامتی ای که میخواهم را ندارم”

بسسسسس کنید ! این همه آن چیزهایی هستند که نمیخواهید.

روی آن چیزیهایی تمرکز کنید که الان دارید وبه خاطشان شکر گزارید.شاید مثلا همین چشم هایی که میتوانید با آنها بخوانید، لباسهای که بر تن دارید جزو همین چیزهای باشد. بله با داشتن حس سپاسگزاری بریا آنچه اکنون داری میتوتنید آرزوی چیزهای دیگری را ههم داشته باشید و به زودی آنرا به دست آورید.

به جمله دیگری از آقای والاس واتلز توجه کنید .

” بسیاری از افراد که زندگی شان را  از بسیاری جهات دیگر سر و سامان داده اند به خاطر فقدان سپاسگزاری شان فقیر به نظر میرسند. “

اگر در مورد آنچه که داریداحساس قدر شناسی نداشته باشید آنوقت بهره مند شدن از چیزهای دیگر  در زندگی غیر ممکن است ،چرا؟ زیرا افکارو احساساتی که به هنگام نا شکری از خود منتشر میکنید تماما احساساتی منفی را دربرمیگیرد.حال ممکن است نام این احساسات منفی حسادت خشم ناخشنودی یا احساس ” ناکافی بودن” باشد. این های صرفا میتوانند مقدار ببیشتری از آنچه میخواهید را بدست آورید.

احساسات مزبور صرفا میتوانند مقدار بیشتری از آنچه نمیخواهید را به سویتان بازگردانند. این احساسات منفی باعث مسدود شدن مسیر آنچه خیرتان در آن نهفته است به سوی شما میشود.

عادات سپاسگزاری یکی از شروطی است که از طریق آن ثروت خود را بدست می آورد ، پس آین عادت زیبا رو در درون خود ایجاد کینم تا به هر آنچه که میخوایم برای ابتدای راه و سریع تر رسیدن به هدف را طی کنیم.

به زودی ویدئو های در این مورد رو در کانال قرار میدهیم.