قانون جذب در روابط

قانون جذب در روابط چیست؟ آیا با قانون جذب میتوان روابط را جذب کرد؟

قانون جذب در روابط چیست؟ آیا با قانون جذب میتوان روابط را جذب کرد؟

آقای مایکل لوسیر میگوید :

واکنش قانون جذب درست مثل واکنش ذهن توست. قانون جذب آنچه را تو نمی‌خواهی می‌شنود. وقتی به ندای درونت گوش می‌دهی که افعال و عبارات منفی به کار می‌برد؛ در واقع توجه و انرژی خودت را به چیزهایی می‌دهی که آنها را نمی‌خواهی

اگر کنجکاوی بدانی که در هر زمینه‌ای از زندگی‌ات امواج مثبت می‌فرستی یا منفی کافی‌ست به آن زمینه نگاهی بیندازی و ببینی چه چیزی دریافت می‌کنی. این جورشدن و تطابقی بی‌نقص است

توجه به تضاد و شناسایی آن به عنوان چیزی که دلت آن را نمی‌خواهد؛ تو را در قبال آنچه می‌خواهی روشن‌تر می‌کند. با تضاد، خواسته‌های خود را مشخص کن. در یک برگه آنچه را نمی‌خواهی بنویس و در روبروی آن آنچه را که می‌خواهی . بعد بر روی آنچه نخواسته‌ای خط بکش

تمام چیزهایی را که باعث می‌شود احساسی خوب به تو بدهد؛ شناسایی کن و بیشتر به آن بپرداز. یادت باشد هر ارتعاشی که از خودت ساطع کنی، آینده‌ات را خلق می‌کند.

شما میتوانید بطور کامل همه روابطتان را تغییر دهید. بی توجه به اینکه این روابط در حال حاضر به چه شکلی هستند

تک تک رابطه هایی که دارید بازتاب آن چیزی است که در درونتان احساس میکنید. شما مغناطیسی هستید که همه چیز را به سمت خود جذب میکنید ، از طریق سیگنالهایی که از راه افکار و احساساتتان منتشر میکنید

هر رابطه ای که دارید و هر تعاملی که با افراد دارید بازتاب افکار و احساسات درونی شما در آن لحظه است. برای تغییر تک تک روابطی که در زندگیتان دارید :

۱)عاشق خودتان شوید خودتان را در هر لحظه دوست داشته باشید، به خودتان احترام بگذارید، بدانید که اکنون یک انسان کاملید و از خودتان تشکر کنید.
۲)لیستی از صدها مورد شگفت انگیز در مورد خودتان تهیه کنید و هر روز چیزی به آن بیفزایید.
۳)بدانید که شما کاملید و هیچ فکر منفی در مورد خودتان نکنید. بدانید که شما با ارزشید و لیاقت هر چیز عالی را دارید.
۴)فقط روی موارد مثبت دیگران تمرکز کنید و فقط این موارد را ببینید.
۵)هیچ وقت کسی را مورد قضاوت قرار ندهید و سرزنش نکنید.
۶)نیت کنید که فقط بهترینها را در همه چیز و همه کس ببینید.
۷)شادی را در درجه اول اهمیت زندگیتان قرار دهید. شادی یک احساس درونی است.
۸)از اینکه مسئولیت شاد کردن دیگران را داشته باشید خود را رها کنید. به آنها احترام بگذارید و دوستشان داشته باشید اما اجازه دهید خودشان به فکر شاد کردن خودشان باشند.
۹)توجه تان را از مواردی که در دیگران باعث آزار شما میشوند دور کنید
۱۰)انتظار نداشته باشید مردم به آن طریقی که شما میخواهید رفتار کنند در این صورت خوشحالتر خواهید بود. خودتان را آزاد بگذارید و بدانید که شما تنها کسی هستید که میتوانید شادیتان را کنترل کنید و خودتان انتخابش کنید. مهم نیست دیگران چکار میکنند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید : چگونه یک فرد خاص را جذب کنم – جذب عشق

اما نکته ای که باید در جذب روابط رعایت کنید این است که زندگی همانند دوچرخه است.

برای به حرکت درآوردن آن نیاز به رعایت تمرکز و و تعادل داریم.

و همچنین باید فشار حاصل بر رکاب جهت حرکت؛ به سمت جلو (آینده) باشد و هرچقدر هم رکاب را به عقب (گذشته)سوق دهید، حرکتی حاصل نمی شود.

در ضمن اگر پاهایمان را روی هر دو رکاب بگذاریم و همزمان به هردو فشار وارد کنیم باز هم دوچرخه ی زندگیِ مان هرگز به حرکت درنمی آید. مسلماً تنها آن رکابی سبب حرکت ما است که جلوتر از آن یکی قرار دارد و این یعنی حتی رکاب عقبی که گذشته زندگی ما را شامل می شود هیچ ارتباطی به حرکت ما ندارد اما به محض حرکت با رکاب جلویی، آن رکاب عقبی هم شروع به فعالیت می کند و نقشش را به خوبی در جهت سودمندی ایفا می کند. که در واقع آن رکاب عقبی همان تجربیات مثبت و منفی گذشته است که با بهره گیری مثبت از آن می توان بهتر در مسیر زندگی راه رفت.بعد از حرکت به سمت جلو حالا می توانی حتی بدون رکاب زدن هم به حرکت ادامه دهی و این یعنی در لحظه ی اکنونِ حال زندگی کردن.

نکته حائز اهمیت نیز این است که اگر فردی بتواند در این مسیر بدون نگه داشتن فرمانِ دوچرخه آن را هدایت کند، ما او را دوچرخه سوار “حرفه ای” می نامیم. پس برای حرفه ای زندگی کردن هم فرمان دوچرخه ی زندگی ات را رها کن و بگذار “عشق” وارد عمل شود. و تو با خیالی آسوده تنها از دوچرخه سواری(زندگی کردن) لذت ببر.

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

این لغت از کلمه یونانی (استیرس من) نشئت  می گیرد  و در مفهوم  مدرنش  معمولا به  سیستم های کنترل و ارتباط در ماشین ها  و حیوانات مربوط می شود. مثلا اینکه چطور یک کامپیوتر یا یک موش خودش را برای رسیدن به یک هدف سازمان دهی می کند. مالتساین دانش را در مورد  انسان ها  به اجرا  در آورد و به  این ترتیب سایکوسایبرنتیک شکل گرفت.

اگر چه این کتاب از پیشرفت ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین پایین آورئ. سایکو سایبرنتیک بین شکافی که در تصور مکانیکی از  عملکرد مغز وجود دارد(حرف های کلیشه ای مانند مغز شما مثل یک کامپیوتر عالی است.)

مالتس می گوید انسان ها یک جوهره یا نیروی حیات دارند که باعث می شود نتوان آنها را صرفا مغز یا بدن های فیزیکی دانست. یونگ این جوهره را لیبیدو نامید و برگسون نام الان ویتال را روی آن گذاشت .

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم  از دست ندهید : شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

انسان را نمی توان با سیمی که از طریقش جریان پیدا می کند تعریف کرد. ما بیشتر سیستم هایی هستیم که در حال تغییر و تحویل دائمی هستیم.

بعضی از خواننده ها از این تفاوت میان مغز و ذهن خوششان نمی آید اما این تعریف در ارتباط با جمله کلیدی مالتس معنا پیدا می کند که می گفت : انسان یک ماشین نیست بلکه از یک ماشین استفاده می کند. این تفاوت برای درک موضوع مهمتر این مقاله یعنی تعیین اهداف و رسیدن به آنها ، ضروری است.

کاربرد تکنولوژی موشک ها هدایت شونده در ارتباط با انسان ها

موسس سایبرنتیکس یک ریاضی دان آمریکایی به نام نوربرت وینر بود که در طول جنگ جهانی دوم مشغول کار روی تکنولوژی موشک های هدایت شونده بود. وینر با تأکید بر شباهت های میان ماشین ها، حیوانات، انسان ها ، و جوامع و پیش بینی روزی که ماشین ها بتوانند مانند انسان ها فکر کنند از زمان  خودش بسیار جلوتر بود . او کامپیوتر ها و مغز انسان ها  را  سیستم هایی می دانست  که اطلاعات را می گیرند و روش های جدیدی برای ارتباط  با دنیای  بیرون  می سازند .

بازخورد محیط بیرونی مورد استفاده قرار میگیرد تا ارتباطات بعدی با این  محیط، بهتر صورت بگیرند.

این چرخه کنترل ، ارتباط ، بازخورد ، مشخصه اصلی یک سیستم کنترل دارای بازخورد است که باید به یک هدف از پیش تعیین شده دست پیدا کند.

واقع گرایی یا مثبت اندیشی

چطور مثبت اندیش باشیم؟ مثبت اندیشی یا واقع گرایی ؟

چطور مثبت اندیش باشیم؟ مثبت اندیشی یا واقع گرایی ؟

اگر شما هم به دنبال کسب موفقیت و آغاز راه هستید شاید درگیر این چالش باشید که من باید خوشبین و مثبت اندیش باشم و یا واقع گرا باشم و واقعیت های جامعه و بازار را ببینم؟

به نظر شما برای موفقیت کدامیک از این دیدگاه ها درست است؟

سالها پیش در اثر اعتماد به یکی از دوستان نزدیکم دچار ورشکستگی وحشتناکی شدم. وضعیت مالی ام بسیار به هم ریخت. در اثر چکهای برگشتی و پیگیری طلبکارها، بازداشت شدم. واقعیت تلخی بود.

به نظر شما چه چیز باعث شد بتوانم از آن وضعیت خارج شوم و دوباره در مسیر موفقیت با سرعت حرکت کنم؟

شاید باورش سخت باشد اما اگر شما نتوانید درست فکر کنید، نتوانید افکارتان را مدیریت کنید و نتوانید ذهنیت مثبت را در خود تقویت کنید، هیچگاه نمی توانید در دنیای واقعی، موفقیت بزرگی برای خود رقم بزنید.

 

مثبت اندیشی به معنای خود را گول زدن نیست، مثبت اندیشی به معنای ندیدن مشکلات نیست.

بلکه مثبت اندیشی یعنی: باور داشته باشید برای هر مشکلی راهی هست، باور داشته باشید راه رسیدن به خواسته های تان عزم و اراده خودتان است.

باور داشته باشید زندگی را خودمان خلق می کنیم. باور داشته باشید که تنها خودتان مسول تمام اتفاقات زندگیتان هستید.

باور داشته باشید که در هر سن و در هر موقعیتی میتوانید از نو شروع کنید.

باور داشته باشید که انسان ها قصد آزار شما را ندارند بلکه آن ها هم مشکلات خودشان را دارند.

و از همه مهمتر: باور داشته باشید که همه چیز در دست قدرت لایزال خداوند است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه چیست؟ قدرت ضمیرناخودآگاه

موفقیت قبل از اینکه در دنیای واقعی شکل گیرد باید در درون شما، پذیرفته شده باشد و شما به آن ایمان داشته باشید. ایمان به موفقیت فقط با مثبت اندیشی به دست می آید‌. اما آیا فقط با مثبت اندیشی چیزی بدست می آید؟

به نظر شما اگر فقط به افکار مثبت بسنده کنید به چیزی که می خواهید می رسید؟

یقینا تا اقدامی نکنید افکار مثبت شما، چیزی نصیبتان نمی کند. اینجاست که پای واقعیت ها به میان می آید و چالش اصلی شروع می شود. بسیاری از انسانها در این مرحله سردرگم می شوند و دست از تلاش بر می دارند. چرا که واقعیت ها از افکار و خواسته هایشان بسیار فاصله دارد.

من بعنوان کسی که دوبار تجربه ورود به دنیای موفقیت و خروج از بحران و ورشکستگی را داشته ام به شما می گویم هرچقدر هم که اندیشه شما بزرگ و رویایی باشد و واقعیت زندگی تان بر خلاف آن باشد، اگر به خواسته هایتان ایمان داشته باشید و در شرایط سخت برای تحقق آن تلاش کنید و هرگز خسته نشوید، مطمئن باشید رویاهایتان محقق می شود.

همیشه انسانهایی موفق هستند که مثبت اندیشی را توام با واقعیت گرایی دارند. در عین اینکه همواره مثبت فکر می کنند و رویاهایشان را برای خود مجسم‌می سازند، واقعیت ها را می پذیرند و تلاش می کنند واقعیتها را به گونه ای تغییر دهند که آنها را حتی در حد یک گام به رویاهایشان نزدیکتر کند.

رمز موفقیت آنها در این است که آنقدر پشتکار به خرج می دهند که آن گامهای کوچک به تدریج واقعیتهای بیرونی را با اندیشه های مثبت درونی شان همراستا کند و بالاخره به خواسته شان دست یابند. شاید این فرایند سالها به طول بینجامد اما افرادی که عاشق موفقیت هستند هرگز تسلیم نمی شوند و دست از تلاش برنمی دارند.

پس یادتان باشد برای دستیابی به موفقیتهای واقعی و بزرگ باید مثبت اندیشی را توام با واقع گرایی داشت.

ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه چیست؟ قدرت ضمیرناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه چیست؟ قدرت ضمیرناخودآگاه

ناخودآگاه مغز برنامه پذیر ماست قفل های ذهنی که داریم بخاطر نوع برنامه ریزی ناخودآگاه هست.

مثلا یک بچه میلیاردر بی ارزش ترین چیز که به راحتی براش بدست میاد پوله و میگه پول ؛ پول میاره لازم نیست حتی کاری انجام بده؛ سختی بکشه ؛ ۳ شیفت کار کنه.
اما یکی ممکنه بگه برای پول دراوردن باید عرق ریخت خب این دو نفر در زمان بچگیشون برنامه ریزی شدن.

یکی دارای قفل ذهنی نیست و میگه اینطور نیست که پول به سختی بدست بیاد.

یکی دیگه هی بهش گفتن مگه پول علف خرسه؟میدونی باید جون بکنی تا یک ریال در بیاری خب مسلماً در زمان بزرگیشم بر این باوره که باید دنبال پول بِدوعه و عرق بریزه خودآگاه تحت کنترل هست که میتونید تجسم کنید چرا که مغز در اختیار ما همون خودآگاهه برای رسیدن به ناخوداگاه و قبولوندن بهش ما تجسم میکنیم که ناخوداگاه قبول کنه چون در کنار قدرت بسیار زیادی که ناخوداگاه داره خیلی هم بچه و سادست.

کافیه یک اهنگ گوش بدین ازش خیلی خوشتون بیاد و ماه ها گوش کنین یا حتی ۱ هفته و تصور کنین خودتون دارین میخونیدش؛ اینجا ناخوداگاه تمام اون آهنگ رو به عنوان خواسته بهتون بر میگردونه کافیه فقط یک آ هنگ بد باشه در مورد جدایی یا بدبختی همون به عینه براتون اتفاق میفته.

دوستان نکته ی مهم اینه که همه ی پردازش های زندگی ما به نوع ایمان ما ربط داره به باورامون ربط داره “اما” یجاهایی هم هست که واقعا نمیخوایم اتفاق بدی بیفته نه باورشو داشتیم نه ایمانشو پس چرا اون اتفاقه افتاده؟

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

ضمیرناخودآگاه بخش مخفی و قدرتمند و تاثیرگذار در روان انسان است که تا حدود زیادی شخصیت او را فرماندهی می کند.
در اینجا باید به این نکته کلیدی و بدیهی اشاره کرد که، ما با ساختارِ شعورِ آگاه خویش آشنا هستیم و بخوبی می دانیم چگونه معادلات منطقی را در ذهن مرتب کرده، حساب و کتاب می کند و به نتیجه می رسد. و چگونه نتیجه پردازشهایش را به شکل فرمانهای رفتاری به ما ابلاغ می کند.
اما با ضمیر ناخودآگاه خویش آشنا نیستیم، حضورش را احساس نمی کنیم و بدرستی نمی دانیم چه می خواهد، چگونه می خواهد، و به چه نحوی خواسته هایش را به ما تحمیل می کند.
واقعیت ضمیر ناخودآگاه بسیار متفاوت از ذهن آگاه است و فعالیتهای ان به شدت متفاوت و متمایز از ضمیر ناخودآگاه می باشد

 

اینجاست که واقعا باید توجه کرد که حتی به چه اهنگی گوش میدیدم چون تأثیرگزاره و به صورت ناخوداگاه برامون اتفاق میوفته..

توجه کنین ناخوداگاه سادست مثل یک بچه و غول چراغ جادوعه برا همین بهش میگن بچه غول بیشعور😄
یعنی هم نمیدونه اون چیزی ک درخواست شد برات خوبه یادنه و هم برآوردش میکنه.
بچس اونقدری که نمیدونه چی خوبه چی بد
میگه خب میخواد بهش میدم فرق بین “ترس و اشتیاق” رو نمیدونه
فرق بین “عشق و تنفر” رو هم نمیدونه
حالا مثال بیشعوریشم اینه که همیشه میگه :”چشم قربات” و “فرمانبردارم سرورم” و اگه بگی من نمیخوام با فلانی ازدواج کنم اون میگه چشم قربان سفارشتون آمادس بیاین ازدواج کنین..
ولی اگه بگید من دلم میخواد فلانی هم جفت روحی خودشو پیدا کنه و من هم همینطور باز هم میگه فرمانبردارم سرورم

پس ؛
✔️#عبارت_تأکیدی ای که میگین
✔️نجواهای درونیتون
✔️فیلم ها و اهنگ ها
✔️تجسم
✔️مراقبه ها
همشون میتونه ضمیر ناخودآگاهتون رو در جهت مثبت یا منفی تقویت کنه

 

برنامه ریزی عصبی کلامی - ان ال پی

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

در سال های آغازین دهه ۱۹۷۰ ریچارد باندلر دانشجوی لیسانس ریاضیات دانشگاه کالیفرنیا بود. او علاقه زیادی به علوم کامیوتر و روان شناسی داشت. در دوران دانشجویی با یک استادیار رشته زبان شناسی به نام دکتر جان گریندر آشنا شد. آنها جلسات هفتگی درمانی را آغاز کردند و به کپی برداری از سبک و نظرات فریتز پرلز، پایه گذار روش گشتالت در روانشناسی، پرداختند. تلاش آنها برای کپی برداری از نتایجی که شخص دیگری به آن دست یافته بود، از طریق به کارگیری عادت ها و روش های همان شخص، باعث رسیدن به مدل انسان متعالی شد.

تحقیق درباره موضوع ترس های روانی باعث شد باندلر و گریندر به این نتیجه برسند که اگر کسی بتواند از ترس خودش جدا شود (مثلا در ذهن شان خودشان را می بینند که از ترس شان دور شده اند) میتوانند از این حالت رها شوند. همکاری آنها با یک هیپنوتیزم کننده بالینی مشهور به نام میلتون اریکسون باعث شد مجموعه تازه ای از تکنیک های درمانی را ایجادکنند.

روش جدید برای پیشرفت

ان ال پی اساساً درباره تغییر طرز فکرتان درباره فکر کردن است. در تکنولوژی عصبی کلامی، منظور از کلمه عصبی دستگاه عصبی انسان و مناطقی از مغز است که به حواس پنجگانه مربوط هستند. منظور از کلامی، زبان و کاربرد کلمات، عبارت ها، زبان بدن و عادت هایی است که منعکس کننده دنیای ذهن هستند. کلمه برنامه ریزی از علم کامپیوتر گرفته شده است. اگر همه اینها را با هم ترکیب کنید به یک تکنولوژی دست پیدا می کنید که معتقد است افکار، احساسات و اعمال انسان بر حسب عادت هستند و می توان این عادت ها را کنترل کرد.

روش جدید موفقیت یکی از بهترین کتاب هایی است که به معرفی این روش می پردازد و توسط یک تیم آموزشی حرفه ای نوشته شده است که با پایه گذاران این روش در ارتباط بوده اند. این کتاب از نظر علمی بسیار ارزشمند است اما اهمیت واقعی این کتاب در تمرین ها یا تجربیات فکری آن است. کافی است این مقاله را بخوانید تا چند روش مهم را برای تغیر افکارتان بیاموزید. اگر همه کتاب را بخوانید و تمرین های آن را انجام دهید م یتوانید به کلی حالت ها، رفتار و خاطرات خود را تغییر بدهید و از نو به فکر و عمل تان شکل بدهید. با این کار تمام عمر می توانید براساس ارزش های درونی تان زندگی کنید.

سرفصل هایی که برنامه ریزی عصبی و کلامی یا ان ال پی NLP باهث تغییر آن میشود:

انگیزه پیدا کنید

ماموریت خودتان را کشف کنید

رسیدن به اهداف

ایجاد حسن تفاهم و روابط پایدار

استراتژی ها تحت تاثیر قرار دادن دیگران

 از بین بردن ترس ها و نگرانی ها

ایجاد حس اعتماد به نفس

ارزش دادن به خود و اعتماد به نفس

کسب یک حالت مثبت ذهنی

رسیدن به حداکثر کارآیی

اصول ان ال پی

در اینجا پیش فرض ها و اصول اولیه برنامه ریزی عصب کلامی و  ان ال پی را بیان می کنم:

  1. نقشه، قلمرو نیست فقط نشاندهنده آن است. ما به جهان آن طور که هست واکنش نشان نمی دهیم، بلکه براساس نقشه ای را که از قلمرو خودمان در ذهن داریم همواره به روز کنیم، م یتوانیم به نتایج بهتری برسیم. انجام این کار بهتر از این است که جهان را وادار کنیم تا مطابق آنچه که ما در ذهن داریم رفتار کند.
  2. تجربه ساختار دارد. همه ما الگوی فکری داریم. با تغییر این الگوها میتوانیم تجربه مان را عوض کنیم، یعنی تغییر دادن روش فکر کردن مان درباره اتفاقاتی که در گذشته برایمان رخ داده اند و به صورت تجربه درآمده اند.
  3. اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد، هر کس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد. ما می توانیم الگوی فکری و رفتاری انسان های موفق را یاد بگیریم و با انجام آنها به نتایج مشابه انها برسیم.
  4. ذهن و بدن هر دو متعلق به یک سیستم هستند. افکار ما می توانند روی تنفس، عضلات و تمام بدن ما تاثیر بگذارند. افکارتان را کنترل کنید تا بدن تان را تحت کنترل داشته باشید.
  5. انسان ها تمام منابع مورد نیازشان را در اختیار دارند. با استفاده از انبار ذهن و خاطرات مان می توانیم الگوهای ذهنی جدیدی برای رسیدن به هدف ها و خواستههایمان بسازیم.
  6. شما نمی توانید با دیگران ارتباط برقرار نکنید. حرکات چشمو بدن، تن صدا و حی رفتارهای شما هر کدام شکلی از ارتباط هستند. بنابراین وقتی کسی حرفی می زند که با خصوصیات خودش مطابقت ندارد، به راحتی قابل تشخیص است.
  7. معنی ارتباط شما، همان پاسخی است که از آن دریافت می کنید. انسان ها اطلاعاتی را دریافت می کنند که از صافی نقشه ذهنیشان گذشته است. روش ارتباط شما باید هموار تنظیم شود تا بتوانید پاسخ هایی را که دوست دارید دریافت کنید.
  8. هر رفتاری یک ریشه و علت مثبت دارد. خشونت نقابی برای عدم پذیرش از سوی دیگران و ترس است. (یعنی نیت مثبت فردی که از خود خشونت نشان می دهد پذیرفته شدن از سوی دیگران یا از میانن برداشتن ترسش است ولی نقاب منفی خشونت را برای رسیدن به هدف مثبتش به چهره می زند.) فریاد زدن بر سر دیگران و یا انتقاد هم به معنای این است که شخص می خواهد مورد توجه و قبول واقع شود. ببینید مردم چطور رفتار می کنند تا بتوانید به نیت های مثبت آنها پی ببرید.
  9. مردم همیشه سعی می کنند از بین گزینه هایی که برایشان وجود دارد بهترین را انتخاب کنند. انسان براساس تجربه انتخاب می کند. هر چه تجربیات بهتر و بیشتری داشته باشد، بهتر است.
  10. اگر کاری که انجام می دهید فایده ای ندارد، کار دیگری بکنید. هرکار دیگری را که به ذهن تان می رسد انجام بدهید. فقط در صورتی به نتیجه جدید نمیرسید که کار تکراری انجام بدهید.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید :ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ان ال پی: روش جدیدی برای پیشرفت، به بسط و توسعه این اصول می پردازد:

– هر انسانی یک جهت انگیزش دارد، برخی در جهت هدف هایشان انگژیزه می گرند و برخی هم برای فرار از ناراحتی ها و دردهایشان انگیزه حرکت پیدا می کنند. تیم ان ال پی فهمیده است که بیشتر مردم از حالت دوم، انگیزه می گیرند یعنی برای فرار از آنچه که آنها را ناراحت می کند. اما اگر این جه انگیزش را تغییر بدهیمف می توانیم به جای فکر کردن به ترس ها به امکانات و توانیی هایمان فکر کنیم و از آنها انگیزه بگیریم. البته این بدان معنا نیست که همیشه با فکر کردن به یک تصویر رویایی و زیبا زندگی کنیم.

کافیست روش ارتباط با خودمان را غییر بدهیم. مثلا بعد از اینکه دچار افکار و نظرات منفی شدیم، دوباره به هدف هایمان فکر کنیم. این کار یعنی ابتدا افکار منفی و بعد یادآوری هدف ها و آرزوها، یک روش ساده و موفقیت آمیز برای ایجاد انگیزه است.

-تفاوت بین کار و ماموریت را بدانید. یک کار برای یک انسان معمولا امری ساده و کوچک است. اما برای انجام یکماموریت شاید یک عمر تلاش و کوشش لازم باشد. به این نکته مهم از اصول ان ال پی توجه کنید: اگر یک نفر بتواند کاری را انجام بدهد، هرکس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد.

شما مس توانید از روش، طرز فکر و رفتار یک انسان موفق الگوبرداری کنید و برای رسیدن به ماموریت منحصر به فردی که در زندگی دارید از ان استفاده کنید. استیون اسپیلبرگ (کارگزدان سینما)، میکل آنژ (هنرمند)، سوزان بوچر (قهرمان مسابقات سورتمه سواری) و تد ترنر (ابر قدرت رسانه ای) نمونه هایی از انسان هایی هستند که به خوبی می دانند از زندگی چه می خواهند و ماموریت های روشنی دارند. تمرینات ان ال پی می تواندد آرزوهای شما و عمیق ترین ارزش هاتان را بر ملا کنند تا براساس آنها ماموریت خودتان را در زندگی مشخص کنید.

چطور به قدرت بیشتری دست پیدا کنیم؟

مهمترین عامل کسب قدرت – عواملی که قدرت را تقویت کنید

مهمترین عامل کسب قدرت – عواملی که قدرت را تقویت کنید

قدرت به تظاهر نیاز ندارد. قدرت به خودش اعتماد دارد، خوداتکا، خود آغاز و خود پایان ، خودجوش و خود اصلاح است. وقتی قدرت داشته باشید، خودتان می‌فهمید.

رالف الیسون

هر آدم یا مجموعه‌ی موفقی، چند شاخص اصلی دارد که من به آن‌ها عوامل قدرت میگویم و برای موفقیت واجب هستند. بعضی آدم‌ها بعضی شاخص‌هایشان از بقیه بهتر است و هیچ اشکالی ندارد. هرکسی باید بداند چه دارد و کدام را باید تقویت کند (نقاط قوت) و کدام را باید اصلاح کند (نقاط ضعف).

عوامل قدرت عبارت‌اند از: استقامت، نگرش،‌ نظم،‌ تصویر ذهنی، مقصود، تمرکز، اقدام

حالا باید معنی هرکدام را بدانیم و بعد مهارت‌های ذهنی انسان ابر موفق را پیدا کنیم.

استقامت

بی‌شک نام مجموعه کتاب‌های سوپ مرغ برای روح را شنیده‌اید. وقتی اولین مجموعه‌ی داستان‌ها چاپ شد، موفقیتی فوری کسب کرد. اما در پشت این موفقیت، داستان یک استقامت شگفت‌انگیز پنهان بود.

خالقان این مجموعه، یعنی مارک ویکتور هنسن و جک کنفیلد، ابتدا به ۱۴۱ ناشر مراجعه کردند و پذیرفته نشدند؛ یعنی ۱۴۱ نفر اعلام کردند که کتاب آنان به درد نمی‌خورد. البته آن ۱۴۱ ناشر با این کار ضرر هنگفتی کردند. بیشتر از هفتادوپنج میلیون جلد از این کتاب به فروش رسید و ناشر را صاحب سودی افسانه‌ای کرد.

چه موقع باید تسلیم شد؟ چه موقع باید سفر به دیار آرزوها را آغاز کرد؟ چه موقع باید آموزش راه رفتن به کودک را رها کرد؟ بچه‌های نوپا خوب راه نمی‌روند و مجبورند دستشان را جایی بند کنند و مدام زمین می‌خورند. اما آیا اس باید آدم را ناامید کند؟

در مورد تجارت چطور؟ عاشق شدن؟ عزیز ازدست‌رفته؟ آیا یک اشتباه باید کل آرزوها را تباه کند؟

بعضی چیزها حتی به مردن می‌ارزند ولی بقیه را باید محتاطانه دنبال کرد و حتی گاهی تغیر جهت داد. به‌عنوان‌مثال، اصرار بیش‌ازحد همه را علیه ما تحریک می‌کند. گاهی هم قراردادی مطرح است که شرکت شمارا به سطح بالاتر پرتاب می‌کند. باید با رعایت صداقت، هر کاری که از دستتان برمی‌آید بکنید تا قرارداد انجام شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

پیدا کردن راه‌های مختل برای موفقیت واجب است. خرکاری از دستتان برمی‌آید بکنید و تا تمام را ها رانرفته اید از پا ننشینید ف که این تفاوت موفق‌ها ا آدم‌های معمولی است. وینستن چرچیل، نخست وزر اسبق انگلستان، با تسلیم نشدن در برابر قوای به‌ظاهر شکست‌ناپذیر هیتلر، اسوه ی استقامت شد. شیوه ی او آینده ی کل دنیا را تحت تأثیر قرارداد و مردم انگستان را با هرگز، هرگز، هرگز، منقلب کرد.

 منظور او کله شقی نبود. منظورش وفاداری به اصول بود.

استقامت هم مثل دشمنان اشکال متعددی دارد. در تجارت، حریف ممکن است یک شرکت باشد که برای کسب سهم بیشتری در بازار فروش رقابت می‌کند و ممکن است این رقابت خیلی آشکار نباشد. به‌عنوان‌مثال،‌ خود را در زمینه ی مدیریت یا روش ها ارتقا ممی دهند یا همبستگی گروهی افراد زیر مجموعه را تقویت می‌کنند. در زمینه ی روابط، ترس، خشم یا غفلت است که دشمن به حساب می‌آید. در زمینه ی مالی، بدهی و نداشتن جریان نقدینگی مشکل ساز هستند. چرچیل می گفت که زیر بار هیچ فشاری خم نشوید.

خواسته زیادی است؟ باید از مرحوم کلنل ساندرز که مبدع مرغ سوخاری کنتاکی بود درس بگیریم.

او در ۶۵ سالگی شروع کرد وشهر به شهر رفت تا بتواند امتیاز فرمول محرمانه اش را به یک رستوران بفروشد. چه شب ها که در ماشینش خوابید و برای اینکه زنده بماند، از مرغ سوخاری خودش خورد. به ۱۰۰۹ رستوران سر زد و جواب منفی گرفت. هزار و دهمین رستوران دار گفت مرغ سوخاری سرهنگ ان قدر خوشمزه است که ممکن است آدم انگشت هایش را هم بخورد. بقیه ی قصه را هم که همه می دانند.

تامس ادیسن ۹۰۰۰ بار لامپ برق ر آزمایش کرد تا موفق شد. (از تعداد ناکامی ها نگران شد؟ خودش می گفت: حوشحالم که ۸۹۹۹ راه درست نشدن لامپ برق را یاد گرفتم.) او ۱۰۹۳ اختراع به ثبت رساند که در تاریخ ایالات متحده ار هرکسی بیشتر است.

مایکل جردن چه کرد؟ بار اول که خواست در تیم دبیرستان انتخاب شود، موفق نشد. این سب شد بیشتر تمرین کند و تا سال بعد هر روز تمرین می کرد. سر انجام یکی از نامداران دنیای ورزش شد. او هیچ وقت از پا ننشست. ار این داستان‌ها به اندازه ی یک کتابخانه هست.

 به احتمال زیاد شما هم در زندگی با چنین کسی که تسلیم نشده و به موفقیت رسیده است. برخورد داشته اید. من برای موفقیت، شاخصی مهم تر از استقامت سراغ ندارم.

البته اهمیت استقامت، فقط در چیزهایی که می‌توانیم با آن به دست بیاوریم نیست. وقتی کار می‌کنیم، تجربه به دست می‌آوریم که خود موهبت بزرگی است. جوان‌ها خیال می‌کنند هدف همان آرزوست، در صورت یکه تغییرات شخصیتی و تجربیات هستند که زندگی را زیبا می‌کنند. کدام بهتر است: یک نفر یک‌میلیون دلار به شما بدهد یا خودتان آن را بیاورید؟ یک‌میلیون دلار بی‌زحمت عالی است، ولی شخصیتی که در طی درآوردن این یک‌میلیون پیدا می‌کنید، چیزی دیگری است. پدر و مادر از داتن فرزندی بزرگ‌سال لذت نمی‌برند، بلکه از بزرگ کردن بچه، کمک به انسانی دیگر، شکل دادن به ارزش‌های یک جوان و با او بودن لذت می‌برند.. خوشی این خاطرات است که جاودانه می‌شود.

چطور تصویرسازی کنم؟

نقش تصویرسازی ذهنی و تجسم خلاق در قانون جذب – تکنیک تجسم خلاق

نقش تصویرسازی ذهنی و تجسم خلاق در قانون جذب – تکنیک تجسم خلاق

به چیزهایی فکر کنید که دوست دارید در زندگی‌تان داشته باشید شغل جدی، شروع کردن یک کسب‌وکار تازه، یک رابطه خوب، احساس آرامش، بهبود مهارت‌های ذهنی یا کسب یک مهارت ورزشی؟

کلید استفاده موفقت آمیز از تجسم خلاقان است که ذهنتان را ساکت کنید تا امواج مغزی‌تان به سطح آلفا برسند. اغلب اوقات قبل از اینکه به خواب فروبروید، در حال مدیتیشن یا شاید زمان که در کنار رودخانه‌ای نشسته‌اید این حالت را تجربه می‌کنید. شاید فکر کنید وقتی از تجسم خلاق استفاده می‌کنید باید شروع کنید به خیال‌بافی و به همه‌چیزهای خوبی که دوست دارید، فکر کنید اما هدف اصلی از تجسم خلاق این است که اجازه بدهید همه افکار مخفی‌تان نمایان شوند. در این حالت به‌احتمال‌زیاد به چیزهایی فکر می‌کنید که برایتان خوب هستند و واقعاً موجب خوشحالی‌تان می‌شوند.

مثلاً اگر در محل کار باکسی دعوایتان شده است به‌جای احساسات همیشگی بدخواهی و تنفر نسبت به فرد موردنظر، خودتان را در حالی تجسم کنید که با آرامش کامل با او گفتگو می‌کنید. هر حرف بدی را که تابه‌حال میانتان ردوبدل شده است به فراموشی بسپارد و در ذهنتان برای آن فرد طلب خیروبرکت کنید. به‌این‌ترتیب احتمالاً دفعه بعدی که با آن فرد ملاقات می‌کنید سد ذهنی که قبلاً میان شما دو نفر وجود داشت از بین می‌رود و تعجب می‌کنید که به چه سرعتی تغییرات مثبت ایجاد می‌شوند.

گاوین تذکر می‌دهد که هدف از تجسم خلاق این نیست که دیگران را با ذهنتان کنترل کنید. و اصلاً این قانون برای مقاصد منفی یا سود جویانه کار نمی‌کند. بلکه این قانون برای از بین بردن موانع درونی‌مان است تا به هماهنگی طبیعی برسیم.

علم تجسم خلاق

تجسم خلاق چطور کار می‌کند؟

دنیا از انرژی تشکیل‌شده است. اگر هر ماده‌ای را به بخش‌های کوچک و کوچک‌تر تقسیم کنید خواهید دید که همه از انرژی تشکیل‌شده‌اند و وقتی این انرژی‌ها را به شکل خاصی در کنار هم قرار می‌دهیم دچار این توهم می‌شویم که مواد، ثابت هستند.

هر ماده‌ای از میزان خاصی از ارتعاش برخوردار است. یک‌تخته سنگ، یک گل و یک انسان هرکدام انرژی‌هایی هستند که ارتعاش مخصوص به خودشان رادارند. انرژی هر چیزی چیزهایی را که به همان اندازه ارتعاش داشته باشند به خودش جذب می‌کند. مثلاً یک فکر نوعی انرژی متحرک است که به دنبال نمونه فیزیکی‌اش می‌گردد.

وقتی ما اتفاقات و حالت‌های مثبت را خلاقانه تجسم می‌کنیم یا دو موردشان از عبارات تأکیدی مثبت استفاده می‌کنیم انرژی فکری خاصی را به هستی ارسال می‌کنیم. و هستی به شکل اتفاقی که در راستای انرژی فکری‌مان قرار دارند به افکار ما پاسخ می‌دهد. تجسم خلاق درواقع کاشتن ذر زندگی موردعلاقه است.

نکته‌های دیگری هم در این کتاب ذکرشده‌اند که بعضی از آن‌ها را در اینجا آورده‌ام.

پیشنهاد میکنم این مقاله راه هم از دست ندهید : هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

عبارت تأکیدی مثبت: لازم نیست حتماً تصویرهایی را در ذهنتان ببینید تا بتوانید از تجسم خلاق استفاده کنید. بعضی از مردم نمی‌توانند این کار را کنند و در عوض به چیزهایی که دوست دارند فقط فکر می‌کنند یا یک عبارت تأکیدی مثبت را در مورد چیزی که می‌خواهند به کار می‌برند (مثلاً: من لایق بهترین‌ها هستم و بهترین‌ها به‌سوی من می‌آیند). گاوین می‌گوید عبارات تأکیدی به چیزی که تجسم می‌کنید استحکام می‌بخشد. این عبارت‌ها باید به زمان حال بوده و فعل داشته باشند. و اگر از خدا، شعور بی‌نهایت کیهانی یا هستی هم کمک بخواهید انرژی فکر تان بیشتر خواهد شد.

پذیرفتن لیاقت خودتان: شاید احساس کنید که لیاقت برآورده شدن همه آرزوهایتان را ندارید. قبل از اینک چیزی را تجسم کنید باید آن را بپذیرید. و اول‌ازهمه خودتان را دوست داشته باشید.

باور: لازم نیست باورهای معنوی یا متافیزیکی داشته باشید تا تجسم خلاق مفید واقع شود. همه قدرتی که برای موفقیت در این کار لازم دارید در وجود خودتان هست.

سلامت و ثروت: شما می‌توانید از طریق تجسم سلامتی،‌ بیماری‌ها خودتان و دیگران را شفا بدهید و با تجسم کردن چیزهایی که مرتباً در این دنیا در حال خلق و تجدید شدن هستند می‌توانید از فراوانی نعمت در این دنیا آگاه شوید.

 

تأثیر افکار در زندگی

تأثیر افکار مثبت در زندگی – ما حاصل افکارمان هستیم

تأثیر افکار مثبت در زندگی – ما حاصل افکارمان هستیم

در این مقاله به توضیح اینکه ما حاصل افکار خودمان هستیم می پردازیم.
کتاب جیمز آلن بر یک حقیقت انکارناپذیر استوارشده است: افکار خوب، یک انسان خوب را شکل می‌دهند و افکار منفی، یک انسان تیره‌بخت را می‌سازد.
آلن معتقد است انسانی که گرفتار افکار منفی باش فکر می‌کند دنیا محیطی پر از ترس و اضطراب است. اما در مقابل برای کسی که بتواند افکار منفی و مضر را کنترل کند دنیا مهربان می‌شود و همیشه هستی آماده کمک به او برای رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش هستند.

انسان فقط آرزوهایش را جذب نمی‌کند بلکه آنچه باعث ترس می‌شود نیز به سمت او می‌آید. توضیح جیمز آلن در این مورد بسیار ساده است: افکاری که توجه انسان را جلب می‌کنند، چه مثبت و چه منفی، به ذهن ناخودآگاه می‌روند تا وارد دنیای واقعی شوند. همان‌طور که امرسون می‌گوید: انسان همان چیزی می‌شود که در طول روز به آن فکرمیکنند.

خودمان شرایطمان را می‌سازیم
بخشی از شهرت کتاب آلن به خاطر این است که درجایی از کتابش می‌گوید: شرایط انسان او را نمی‌سازند، بلکه شرایط باعث می‌شوند توانایی‌های انسان آشکار می‌شوند.
این‌یک اظهارنظر ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد، توجیهی برای نادیده گرفتن کسانی که فقیر هستند. شاید هم توجیهی برای سوءاستفاده و تائید کسانی که در شرایط ایدئال زندگی هستند در مقابل کسانی که موفقیتی کسب نمی‌کنند.

البته این اظهارنظرها در برابر گفته معروف آلن، سطحی و بدون تفکر هستند زیرا واقعاً هر پیشامدی که برای ما رخ دهد، حتی اتفاقات بد و ناگوار، فرصتی برای رشد و اعتلای ما هستند. اگر حوادث زندگی فقط موفقیت و شانس را برای انسان‌ها رقم می‌زند انسان هیچ‌وقت رشد نمی‌کرد. درواقع به نظر می‌رسد پیشامدهای زندگی برای این هستند که بهترین توانایی‌های ما را به ظهور برسانند. اگر ما به این نتیجه برسیم که در حقمان ظلم شده غیرممکن است بتوانیم آگاهانه برای رهایی از یک وضعیت نامساعد تلاش کنیم.

به‌هرحال همان‌طور که هر زندگینامه نویسی می‌داند ،سال‌های ابتدایی زندگی انسان و شرایطی که او در این سال‌ها دارد، صرف‌نظر از خوب یا بد این شرایط، اغلب بهترین موهبتی هستند که به یک فرد داده می‌شوند.
جنبه تفکر برانگیز کتاب جیمز آلن این است که می‌گوید خودمان مسئول شرایط زندگی‌مان هستیم و نمی‌توانیم دیگران را سرزنش کنیم. مهم‌ترین نکته این است که همه‌چیز در زندگی به خودمان بستگی دارد. درحالی‌که قبلاً فقط به محدودیت‌ها و ترس‌هایمان فکر می‌کردم، حالا به توانایی‌هایمان پی می‌بریم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

با تغییر ذهنتان، دنیایتان را تغییر دهید
البته جیمز آلن انکار نمی‌کند که ممکن است فقر و تنگدستی برای هر انسانی اتفاق بیفتد اما معتقد است واکنش‌های پرخاش جویانه و غیرمنطقی مثل متهم کردن دیگران فقط باعث افزایش مشکلات موجود می‌شوند. آنچه توانایی انسان را نشان می‌دهد این است که وقتی در شرایط سخت قرار می‌گیرد، چطور انگیزه‌ای برای پیشرفت پیدا می‌کند. به‌طور خلاصه ، یک انسان یا جامعه زمانی موفق شناخته می‌شود که بتواند برخورد درستی با شکست‌هایش داشته باشد و دوباره در مسیر پیشرفت و موفقیت قرار بگیرد.

جیمز آلن معتقد است (انسان همیشه بی‌صبرانه می‌خواهد شرایط زندگی‌اش را بهتر کند اما اصلاً به فکر این نیست که خودش را اصلاح کند. به همین دلیل همیشه در یک نقطه می‌ماند)

اگر همچنان در مسیر در اشتباه گام برداریم، خوش‌شانسی و موفقیت برایمان پیش نمی‌آید. انسان همیشه خودش به شکل ناخودآگاه، بخت و موفقیت خودش را رقم می‌زند.

آرامش لازمه موفقیت

تأثیر بودائیسم در افکار جیمز آلن علی‌الخصوص درجایی که به تفکر درست اشاره می‌کند یا می‌گوید که بهترین راه برای کسب موفقیت، داشتن ذهنی آرام است کاملاً مشخص می‌شود. انسان آرام و هدفمند در زندگی طوری رفتار می‌کند که گویی این ویژگی‌های او ذاتی هستند. اما درواقع این حالت‌ها نتیجه خویشتن‌داری یک انسان هستند.
این افراد اطلاعات پیشرفته‌ای درباره کارکرد فکر دارند که ناشی از سال‌ها تفکرشان درباره فکر است. به نظر آلن این انسان‌ها جذاب‌اند چون با تندباد حوادث متلاطم نمی‌شوند و به همین دلیل به آن‌ها توجه زیادی می‌شود چون خودشان سرنوشتشان را می‌سازند. افراد باری به هر جهت هم برای موفقیت می‌جنگند اما موفقیت از انسان‌های ناپایدار درو می‌شود.

پدیده فراحسی

قانون جذب و سه نظریه درباره پدیده فراحسی

قانون جذب و سه نظریه درباره پدیده فراحسی

فرا روانشناسان با دو مسئله اساسی روبه‌رو هستند: اول این‌که ثابت کنند نیروهای ذهنی وجود دارند و دوم درصورتی‌که وجود دارند، توضیح دهند که آن‌ها چطور عمل می‌کنند.
اغلب محققان فراوانی انرژی و وقت خود را به‌طور کامل صرف مشکل اول کرده‌اند، اما به علت به دست نیامدن یک نظریه به منطق در ارتباط با پدیده‌ی فراحسی در کل مسئله شک و تردید به وجود آمده است.

منتقدان به این نکته اشاره می‌کنند که از دیدگاه علمی قدرت‌های ذهنی آن‌قدر بعید به نظر می‌رسند که سایر اطلاعات به‌دست‌آمده در خصوص مثبت بودن نتایج آزمایشگاهی بتا باید ازنظر صحت و عدم تقلب در آن‌ها موردبررسی قرار گیرند.
اما درواقع این‌طور به نظر می‌رسد که، تله‌پاتی، نهان بینی و حس پیش‌بینی وقوع وقایع در این با قوانین اولیه فیزیکی که بر زندگی ما حاکم هستند،‌ تناقض دارند. چگونه ممکن است که اطلاعات از شخص به شخص دیگر انتقال یابد؟ و یا وقوع حادثه‌ای بدون تماس با کانال‌های حسی به فرد الهام شود؟

چون ازنظر معیارهای علم فیزیک هیچ نوع علائم و یا نشانه‌ای نمی‌تواند سریع‌تر از نور حرکت کند و چنانچه چنین عاملی وجود داشته باشد، طی این روند نیروی خود را از دست خواهد داد. پس چگونه فرا روانشناسان قادر خواهند بود به‌طور منطقی استدلال کنند در ادراک وقوع حوادث در آینده، اطلاعات مربوط به یک حادثه قبل از اینکه آن حادثه رخ دهد، به شخص می‌رسد؟

آن‌ها چطور می‌توانند چگونگی حالتی را توضیح دهند که در آن پیام به‌صورت تله‌پاتی به هدف موردنظر می‌رسد و باوجود مسافت‌های طولانی کم‌وکاستی در آن حاصل نمی‌شود؟
برخی از محققان پدیده‌های ذهنی با عنوان کردن تئوری‌هایی به این قبیل نظریه‌ها پاسخ می‌دهند یا دست‌کم با تغییر و توضیح آن نظریه‌ها، این‌گونه پرسش‌ها را تفسیر می‌کنند. آن‌ها این طرز استدلال می‌کنند که عملیات ذهنی با افکار علمی مدرن سازگاری ندارند به عقیده این محققان برخی از توصیف‌های فیزیکی جهان نیز ممکن است مثل مدل‌های رفتاری در پدیده‌های ذهنی عمل کنند و یا شباهت‌هایی با آن داشته باشند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

در میان این مدل‌ها می‌توان از الکترومغناطیس هندسه چندبعدی و مکانیک کوانتومی نام برد.
امواج نامرئی
کش الکترومغناطیس در قرن نوزدهم نشانگر این بود که چگونه علائم به‌صورت امواج از یک منبع فرستنده به‌طرف منبع دریافت‌کننده حرکت می‌کند و این کشف یکی از مدل‌های اولیه برای توضیح پدیده فراحسی بود.
فیزیکدانان کشف کردند که نور، یعنی انرژی گرمایی و سایر پدیده‌های مشابه، در یک طیف الکترومغناطیسی طوری قرار می‌گیرند که در یکسر آن امواجی با فرکانس بی‌نهایت کوتاه بلندمدت مانند اشعه ایکس و در انتهای دیگران امواج بی‌نهایت بلند کوتاه‌مدت مانند امواج رادیویی راه دور تولید می‌شود.
به‌غیراز یکی دو مورد استثنای نظیر نور و گرما احساس کردن دیگر پرتوهای الکترومغناطیس از قدرت انسان خارج است. شاید همان‌طور که نخستین محققان این پدیده اذعان کردند اطلاعات ذهنی نیز به‌طور نامرئی و مانند امواج رادیویی سفر می‌کنند و تنها آن دسته از افراد که بتوانند گیرنده‌های ذهنی خودشان را روی آن طول‌موج میزان کنند، قادر به دریافت آن خواهند شد.

به‌هرحال امواج فراروانی با فرکانس پایین و در انتهای طیف الکترومغناطیس قرار می‌گیرند.
بااین‌حال وجود امواج فراروانی هنوز کشف نشده و این مدل ارائه‌شده هنوز برای بیان خصوصیاتی چون سریع‌تر از سرعت نور حرکت کردن و نیروی غیرقابل کاهش داشتن که به ادراک وقوع حوادث در آینده و تله‌پاتی منجر شود کافی نبود و با شکست روبه‌رو شده است.
ابعاد فراروانی
در یک مدل جدید که درباره وجود تأثیرات ذهنی ارائه‌شده ، آن اثرات را در بعدی خارج از چهار بعد فضا و زمان اما در ارتباط با آن‌ها طوری قرار می‌دهد که ما قادر به درک آن هستیم. به این صورت که اگر خطی با داشتن تنها یک بعد ارتفاع به‌طرف فضا حرکت کند، شکل آن در طول زمان به‌صورت یک هواپیما یعنی شکلی با دو بعد ارتفاع و عرض درخواهد آمد. این هواپیما وقتی از ابعاد فضا و زمان عبور کند دارای عمق نیز می‌شود و همچنان که حرکت می‌کند شکل یک مکعب سه‌بعدی را به وجود می‌آورد.

این سه بعد، تنها ابعادی هستند که ما می‌توانیم آن‌ها را ببینیم، ولی تجربه ما از بعد زمان آن‌چنان واضح نیست. وجود این مکعب در طول زمان نوعی تناسب و هماهنگی چهارمی را به شکل افزوده و شکل جدیدی به وجود آورده که به‌عنوان ماوراء مکعب شناخته‌شده که از چشم انسان نامرئی، ولی از دیدگاه قوانین ریاضی قابل‌رؤیت است.
برخی از ریاضیدان‌ها این نظریه‌ها را مطرح کردند که ممکن است جهان دارای بیش از چهار بعد باشد. درواقع شاید یازده بعد و یا حتی بیست‌وشش بد دارد. تعدادی از نظریه‌پردازان امور ذهنی این تئوری را به‌گونه‌ای مطرح می‌کنند که ضمیر خودآگاه انسان متعلق به یکی از این ابعاد اضافی دیگر است که از دنیای چهاربعدی ما عبور می‌کند. اگر چنین باشد، چهار بعد (سخت) و هماهنگ فضا و زمان با بعد پنجم (نرم) به فراوانی ادغام خواهند شد.
اگر ذهن ما بتواند به نحوی وارد این فرا بعد فوق‌العاده شود، آنگاه خواهیم توانست روشی را که در آن اطلاعات خارج از آن قوانین طبیعی که تبادل پیدا می‌کند و همان محدوده فهم ما هستند، را شرح دهیم.

هرچند چون هیچ مدرک قابل قبولی از این فرا ابعاد فوق‌العاده حمایت نمی‌کند، بنابراین فکر یک هواپیمای خودآگاه نیز چیزی بیش از یک تصور خیالی نیست.
ارتباط کوانتومی
در حال حاضر یکی از معروف‌ترین استعارات ارتباط فرا ذهنی، دیدگاه مکانیک کوانتومی است که بر پایه دیدگاه‌های متضاد جهانی قرار دارد. این علم وضعیت ماده را در سطح زیر اتمی آن شرح می‌دهد. این سطح مکانی‌ است که مواد اصلی نه به‌صورت ذرات هستند و نه به شکل امواج، بلکه به هر دو حالت عمل می‌کنند و سطحی است که درباره‌ی آن به‌طور قاطع نمی‌توان گفت که ماده در آن وجود دارد. شاید بهتر است با نهادن آن در قالب احتمالات ریاضی گفته شود که ماده تمایل به بودن دارد.
دنیای کوچک سطوح زیر اتمی از قوانین متفاوتی جدا و از دنیای بزرگی که ما می‌شناسیم پیروی می‌کند. که جهان متصل به روشی پنهان است که این روش می‌تواند یک سطح نیمه کوانتوم که ضمیر خودآگاه ما را نیز شامل می‌شود فرض شود. اگر چنین باشد آنگاه پدیده نهان بینی که گمان می‌رود فرد را قادر می‌سازد از حادثه‌ای که مایل‌ها دور از او قرار دارد مطلع شود، قابل‌درک می‌سازد.

ارتعاش در کائنات چیست؟

قانون ارتعاش – همه‌چیز در کائنات دائم در حال ارتعاش و حرکت است

قانون ارتعاش – همه‌چیز در کائنات دائم در حال ارتعاش و حرکت است

هم جنبه‌ی مادی و هم جنبه‌ی غیرمادی عالم ما از انرژی و هوش ساخته‌شده‌اند که به نحوی می‌جنبند. هیچ‌چیزی در استراحت مطلق نیست. تفاوت بین مادی و غیرمادی در سرعت ارتعاش آن است. به‌عنوان مال، امواج رادیویی وجود دارد ولی ما آن را حس نمی‌کنیم.

میز، جامد و ساکن به نظرمی آید. اما اگر با میکروسکوپی قوی به آن نگاه کنید، می‌بینید که مولکول‌ها فاصله و حرکت‌دارند. با میکروسکوپ، ارتعاشات بسیار آهسته‌ی مولکول‌های میز دیده می‌شوند. این مسئله درباره‌ی بدن انسان هم صدق می‌کند. همان‌طور که گفتم ، گرچه بدن انسان ثابت به نظرمی آید، اما بدن امروز او بدن دیروزش نیست. هر ثانیه ده میلیون سلول از دست می‌دهیم و می‌سازیم، گرچه این مطلب قابل‌دیدن نیست.

افکار و احساسات هم انرژی هستند.

وقتی نسبت به احساسات کسی حساس می‌شوید یا از احساسات خودتان آگاه می‌شوید، متوجه ارتعاش شده‌اید. وقتی می‌گوید (احساس خوبی دارم)، برداشت مثبت یا منفی ذهن خود را از این ارتعاش بیان می‌کنید. حتی می‌توانید خوبی و بدی ارتعاش را خودتان تعیین کنید، یعنی فکر کنید بد است یا خوب است.

انتخاب فکر دست خودتان است. شما تعیین می‌کنید چه نوع انرژی‌ای دریافت کنید یا بفرستید. اگر منفی را انتخاب کنید، فرکانس منفی ارسال می‌کنید و با آن هماهنگ می‌شوید. وقتی مثبت را انتخاب کنید، قضیه برعکس می‌شود و با فرکانس مثبت هماهنگ می‌شوید. اینکه کدام بد است و کدام خوب، دست شماست. مغز هم در این میان ابزار شماست و به‌عنوان مرکز کنترلی عمل می‌کند که کنترلش هم‌دست شماست.

مغز قوی‌ترین پردازشگر الکترومغناطیسی است. اگر از آن برای افکار مثبت استفاده کنید، همه‌چیز به سمت عینیت یافتن آن فکر مثبت حرکت می‌کند. هرقدر بیشتر تمرکز کنید، فرکانس قوی‌تر می‌شود. درست مثل‌اینکه با ذره‌بین آتش روشن کنید.

بیان متفاوتی از این قانون می‌گوید که (هر چیزی، شبیه خود را جذب می‌کند) یعنی آدم‌ها آن نوع انرژی را که شبیه انرژی خودشان است، جذب می‌کنند. آدم‌هایی که افکار مشابه دارند، جلب یکدیگر می‌شوند. در کار و ازدواج هم همین مطلب صادق است.

در زیر یک مثال از قانون ارتعاش در زندگی آقای جان آساراف یکی از کسانی که در فیلم راز در مورد قانون ارتعاش و قانون جذب صحبت میکرد را برایتان آورده ام.
تجربه‌ی من در babmboo.com یکی از بهترین مثال‌ها در مورد جذب است که در زندگی‌ام دیده‌ام. این شرکت، ده فناوری جدید را درزمینه ی گشت‌های مجازی ارائه کرد. برای اولین بار کاری کرد که مردم در اینترنت بتوانند ویدیو تماشا کنند و جایی را که تابه‌حال ندیده‌اند، بدون مسافرت به آنجا ببینند. Babmboo.com در حقیقت یک بنگاه املاک بود و به‌راستی موفق شد. من خوش‌اقبال بودم که در این گروه خلاق عضو شدم.

من عضویت در babmboo.com را مدیون لن مک کوردی هستم که او را چند سال قبل از آن هنگام به هم زدن یک شراکت دیده بودم. لن کارهای فسخ شراکت ما را حل‌وفصل می‌کرد و به من گفت که تحت تأثیر رفتارم قرارگرفته است.

چون من کاملاً کنترل خودم را در دست داشتم و آرام، محکم و سخاوتمندانه از کاری که دیگر مناسبم نبود فاصله می‌گرفتم و این در حالی بود که داشتم سیصد هزار دلار ضرر می‌کردم. برای همین او وقتی دنبال کسی برای راه‌اندازی کسب‌وکار پسرانش می‌گشت، من را انتخاب کرد.

کارش درست بود. این شرکت ضمن خلاقیت بسیار جذاب بود. همیشه جذاب بود و فکرهای نو داشت. ما کاری می‌کردیم که مردم خود و توانمندی‌های خود را باور کنند. نحوه‌ی فروش ما بر اساس رشد فردی بود و از شیوه‌های فروش استفاده نمی‌کردیم. ما به مردم همین چیزها را یاد می‌دادیم که (شما می‌توانید هر چه را بخواهید داشته باشید) در عرض نه ماه، صدها هزار مشتری داشتیم و ماهیانه چندین میلیون دلار درمی‌آوردیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله مهم را هم از دست ندهید : قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

اسم خودمان را (تیم یک مایل در چهار دقیقه) گذاشته بودیم. بعد از موفقیت افسانه‌ای (راجر بنیستر) – رکوردشکنی که برای اولین بار یک مایل را در کمتر از چهار دقیقه دوید – خیلی‌ها توانستند این کار را بکنند؛ چون یک نفر توانسته بود. یعنی همه فهمیدند این کار شدنی است. ما عهده کرده بودیم کاری را که غیرممکن به نظر میاید، انجام بدهیم. ما می‌خواستیم رکورد خودمان را بشکنیم. به مردم آموزش می‌دادیم و بعد امتحان می‌گرفتیم که بعد از قبولی در امتحان، عضو تیم می‌شدند.

این نوع انرژی خیلی جذاب است. بسیاری از اعضای babmboo.com باکسانی که پیش از آن با ما همکاری می‌کردند، دوست بودند. انگار همه دوست داشتند بخشی از این انرژی خلاق باشند.

در سال ۲۰۰۰ که شرکت با (آیپیکس) شریک شد، فرهنگ سازمان چنان به سمت منفی سیر کرد که دیگر دوستش نداشتم، جدایی از آن آدم‌ها برایم تلخ بود ولی چاره‌ای نداشتم. شم و شهودم این‌طور حکم می‌کرد.

ازلحاظ منطقی اگر هر چیزی شبیه خودش را جذب کند، دو چیز مخالف هم باید یکدیگر را دفع کنند. این مسئله سبب شد از بامبو روم و همین را هنگام جدایی از همسرم نیز دیده بودم. اما تا همسر فعلی‌ام را ندیده بودم، به قانون جذب در روابط عاشقانه توجه نکرده بودم. شبیه جنون نیست؟ نباید به جذب در عشق توجه کنیم؟ منظورم آن نیست که قبل از‌ آن توجهم به کسی جلب نشده بود؛ چون شده بود. آن‌قدر شده بود که دوباره ازدواج‌کرده بودم!

این ربطی به قانون جذب ندارد. پس از دومین طلاق، متوجه شدم که باید رادار روابطم را درست کنم. از اشتباهات گذشته عبرت گرفتم. ازدواج‌هایم انفجاری و به دلایلی غیر از عشق بودند. به صداقت در رابطه بی‌توجهی کرده بودم به‌خصوص که به پدر و مادرم نیز در مورد احساساتم راست نگفته بودم. تصمیم گرفتم از قانون جذب استفاده کنم.

جزییات همسر مطلوبم را تصور کردم. آن‌ها را روی ورق کاغذی نوشتم و ورقه را پنهان کردم. آنچه را در درونم بود، بیرون ریخته بودم. همان کسی باشد که دلم می‌خواست، خانواده‌دوست باشد و … همه را نوشتم.

بعد تصمیم گرفتم در برخوردها عجله به خرج ندهم. یعنی سعی کردم زیاد در اوضاع دخالت نکنم. به عهده‌ی خدا گذاشتم تا هر وقت زنی مناسب من پیدا شد، خودبه‌خود بفهمم. دلیلی برای عجله وجود نداشت.

ماریا را در سالن ورزش دیدم و قرار ملاقات گذاشتیم. روزهای خوبی داشتیم و سعی می‌کردیم یکدیگر را بشناسیم. دو سال نامزد بودیم. بعد تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. بعدها نوشته‌هایم را در مورد همسر مطلوبم به ماریا نشان دادم. از شباهت خارق‌العاده‌اش با نوشته‌ی من شگفت‌زده شد. حالا زنی داشتم که مطلوبم بود. قانون جذب کار خودش را کرده بود.

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید (کبوتر با کبوتر باز با باز-کند همجنس با همجنس پرواز.) این هم یک را برای شرح قانون جذب است.

یک‌بار از سخنرانی به اسم رابرت آلن که درباره‌ی پول و ثروت کتاب می‌نویسد و میگفت درآمد هر شخص، میانگین درآمد ده دوست صمیمی‌اش است. یعنی محدوده‌ی شما انعکاس و فرکانس ادراک تان از واقعیت است. شما قبول دارید دوستان، تفریحات و جاهایی که برای غذا خوردن می‌روید را در نظر بیاورید. آدم‌هایی شبیه به خودتان را می‌بینید. درباره‌ی شغلتان فکر کنید: چه کسانی جذب انجام‌شده‌اند؟ تصور می‌کنید چطور جذب‌شده‌اند؟ رئیس خود را در نظر بیاورید. همه‌ی مجموعه به نحوی شبیه او هستند، حتی اگر عین او نباشند. نکته‌ای برای مدیران: اگر از رفتار زیرمجموعه‌تان راضی نیستید، اول رفتار خودتان را بررسی کنید.