توجه و تمرکز چیست؟

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم!

توجه و تمرکز چیست – چطور می توانیم در کارمان متمرکز باشیم

در این مقاله به تعریف توجه و چگونگی استفاده از توجه و تمرکز در کارهایمان می پردازیم.

ذهن راه هر مسئله در زندگی‌تان بسط و توسعه خواهد یافت و به گونه‌های مختلف خود را نشان خواهد داد. برای مثال اگر ضمن این‌که بدهکارید، از سرمایه قابل‌توجهی نیز برخوردار باشید و تمام ذهن را به سرمایه‌تان معطوف کنید، یقین بدانید که در آینده نه‌چندان دور سرمایه‌ی شما افزایش پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر اگر سرمایه تان فقط پانصد هزار تومان و بدهی شما پنج میلیون تومان است و تمامی اندیشه و احساس خود را متوجه سرمایه تان سازید، به‌طورقطع به سرمایه خودکاری صورت خواهید داد و به‌گونه‌ای در جهت رشد و افزایش آن مؤثر خواهد بود.

به‌عکس، اگر تمام ذهنتان را به بدهکاری‌تان معطوف کنید و همواره به خود خاطرنشان کنید که تا چه اندازه مفلس و بی‌پول هستید و حیات عاطفی و هیجانی خود را در این مسیر هدایت کنید، به‌طور قطع افلاس و نداری در زندگی‌تان گسترش خواهد یافت. این اصل در مور وضعیت جسمانی شما نیز صادق است.. اگر ذهنتان را به سرماخوردگی متمرکز کنید و همواره درباره‌ی آن سخن بگویید و با هر کس که برخورد می‌کنید از احساس سستی و رخوتت خود شکوه و گلایه سر دهید، نیروی شما در جهت توسعه سرماخوردگی هدایت خواهد شد.

اما اگر ذهنتان را به بخش سالم و تندرست وجودتان متمرکز کنید و از نشاط و تندرستی خود با دیگران سخن بگویید، سلامتی و شادکامی در کشتزار باطن شما بارور شده و در وقت مناسب ثمره‌اش را به بار خواهد آورد.

ما بر اساس افکارمان دست به عمل می‌زنیم و همین افکار است که به تجربه‌های روزانه زندگی ما تبدیل می‌شود به همین دلیل اگر شما بخش قابل‌توجهی از نیروی ذهن خود را کمبود و تنگنا متمرکز کنید، کمبود و نداری در آگاهی شما جریان یافته و به‌طورقطع این وضعیت را در زندگی‌تان بسط و توسعه‌خواهید داد. اینک قصد دارم با اشاره به یک مثال واقعی کارکرد این اصل را به شما نشان دهم.

یکی از دوستانم به نام (باب برایج) بسیار سرحال و خوش‌مشرب است. هر کس از معاشرت و مراوده با وی لذت می‌برد. او درگذشته در بیشتر جنبه‌های زندگی‌اش اصل فراوانی را به‌کاربرده و ثمرات ارزشمندی عایدش شده بود. باوجوداین درزمینه فعالیت‌های شغلی ، همواره ذهنش را بر آنچه نداشت متمرکز می‌کرد. باب خواننده و ترانه‌سرای بااستعدادی بود و قصد داشت مجموعه ترانه‌های خود را در سطح وسیع، تولید و در نقاط مختلف کشور توزیع کند. اما برای شروع این کار نیاز به سرمایه داشت و متقاعد شده بود که وضعیت عالی‌اش اجازه چنین کار را به وی نمی‌دهد.

در حقیقت کمبود و نداری بر ذهن و نفسانیات او حاکم بود و وی را از تحصیل سرمایه برای دستیابی به هدفش محروم می‌کرد. وقتی صحبت از اجرای برنامه در برابر حضار به میان می‌آمد، یقین داشت که از عهده انجام این کار بر نخواهد آمد.

در حقیقت معتقد بود که تنها راه تولید و انتشار جُنگ ترانه‌هایش آن است که ناگهان فرشته‌ای در برابرش ظاهرشده و سرمایه لازم را در اختیارش بگذارد. در خلال چند جلسه گفتگو کوشیدم به او تفهیم کنم که ضمیر باطن او از تصاویر منفی آکنده است و شرایط غنا، رفاه و پیشرفت او را سد کرده و به وی اجازه نمی‌دهد که به رؤیایش جامه‌ی عمل بپوشاند. سرانجام در جلسات سخنرانیم، چند بار از باب دعوت کردم که قبل از سخنرانی ترانه‌های زیبایش را اجرا کرد و با استقبال عموم مواجه شد.

سرانجام موفق شد عرصه‌ی تخیلات خود را جولانگاه توانایی‌ها و هدف‌های خود بسازد و بر انگاره‌های کمبود و نداری که سالها ی سال به دنبال می‌کنید فایق آید. این جوان مدت‌ها و به آنکه احساس خستگی کند به این تمرین روحی پرداخت.

و دیگر حاضر نشد که به ناتوانایی‌های خود بیندیشد و افکار منفی را به سر راه دهد. او حدود یک سال به دورترین نقاط کشور سفر کرد و به اجرای کنسرت پرداخت و در تمام این مدت موفقیت و شادکام را کانون توجه قرارداد. او در یک گفتگوی تلفنی به من گفت که سرانجام جسارت لازم را در خود پدید آورده و هزینه‌ی تولید آلبوم ترانه‌هایش را استعلام کرده است. سرمایه ای که او برای انجام این کار بدان نیاز داشت بیشتر از تمام اندوخته‌اش در طول عمرش بود.

به او توصیه کردم که فکر خود را یکسره به سعادت وتوان گری متمرکز کند و هرگز اجازه ندهد که اندیشه‌ای ناشی از کمبود و تنگنا به جریان آگاهیش نفوذ کند.

او این پیام را دریافت کرد و بر این اساس کارش را آغاز کرد. یک روز بعدازظهر آب از طریق تلفن راه دور به من گفت که: (در تمام این مدت تنها به پول و سرمایه‌ای فکر می‌کردم که قرار است در اختیارم قرار گیرد). هرگز اجازه ندادم که اندیش فقر و نداری و کمبود به ذهنم خطور کند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید:تمرکز چیست؟ قابلیت ذهنی تمرکز برای قانون جذب

او در ادامه مطلب افزوده که به‌اتفاق یکی از دوستانش درباره‌ی راه‌های تحقق هدفش بررسی‌های فراوانی کرده است، تا این‌که روزی باب به دوستش گفت: (چه طور است از پانزده تن از آشنایانم تقاضا کنم که هر یک هزار دلار در کار من سرمایه‌گذاری کنند؛ منظورم افرادی است که واقعاً به هنرمندی من اعتقاددارند؟) و دوستش پاسخ داد: من باکمال میل نخستین فردی هستم که در این کار سرمایه‌گذاری می‌کنم. و به‌این‌ترتیب باب پیشاپیش یک پانزدهم سرمایه‌ی موردنیاز را در اختیار داشت.

او ظرف سه روز اوراق سرمایه‌گذاری را آماده کرد و به امضای سرمایه‌گذاران رساند. باب از آن‌که می‌دید سرانجام بر ذهنیت کمبود و نداری غلبه کرده است از خوشحالی در پوستش نمی‌گنجید؛ از وقتی‌که او ذهنیت فراوانی را کانون توجه قرارداد، به‌طور کامل این موهبت در زندگش توسعه یافت و بر مقدرات او حاکم شد. دو ماه بعد، او جُنگ ترانه‌هایش را تولید کرد. چندی نگذشت که او حسن شهرتی به هم زد و از اطراف و اکناف به سراغش آمدند و در شرکت او سرمایه گذاری کردند. او به‌جای کمبود، ذهنش را به فراوانی معطوف کرد و از این رهگذر سود فراوانی عایدش شد.

دیری نپایید که او سود و سرمایه تمام سرمایه گذاران را پرداخت و اکنون سرگرم دومین مرحله تولید آلبوم ترانه‌هایش می‌باشد. درروی جلد آلبوم او این عبارت به چشم می‌خورد:

(تقدیم به دوست عزیزم وین دایر، از تلاش تو در اینجا جرأت و جسارت در من قدردانی می‌کنم.)

این اصل در مورد هر یک از ما نیز مصداق دارد. برا دستیابی به ثروت، تنعم و موهبت‌های جهان هستی تنها کافی است که سخاوت و گشاده‌دستی طبیعت را باور کرده و ذهن خود را به کانون وفور و فراوانی متمرکز کنید. وقتی با اعتقاد به رفاه، آسایش و خوشبختی، زندگی و تنفس و توجه می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال و ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز می‌کند.

این اصل در مورد کسب مال ثروت می‌کنید و بر این باورید که هر چیزی به میزان عظیم و کلان در دنیا وجود دارد و از این شایستگی بهره‌مندید که هر آنچه را که می‌توانید داشته باشید به دست آورید، بر اساس این نگرش که چگونه با خود و دیگران رفتار کنید کار را آغاز میکند. این اصل در مورد کسب مال ثروت، شادمانی، تندرستی، موفقیت های تحصیلی وچیزهای دیگر هم صدق می کند.

قدرت درون

همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید

شما پیشاپیش موجود کامل و تمام ‌عیارید. قرار نیست که به همه‌چیز برسید؛ پیشاپیش همه‌چیز هستید. این نکته را باکمال دقت و جدیت بررسی کنید.

اگر اکنون، با آنچه تابه‌حال اندوخته‌اید و یا وضعیت کنونی خود ازنظر تندرستی، شغلی و روابط با دیگران از زندگی لذت نمی‌برید یقین بدانید که با تغییر این شرایط نیز از زندگی‌تان لذت نخواهید برد.

شما بسته به اینکه از پشت چه عینکی به همه‌چیز می‌نگرید و چه تفکر و تصوری از خود و جایگاهتان در عالم هستی دارید، سهم خود را از توانگری، شادمانی و رضایت خاطر تعیین می‌کنید. هیچ‌چیز خارج از وجودتان نمی‌تواند این موهبت‌ها را به شما ارزانی دارد.

فراوانی و کمبود، محصول روح آدمی است و آنچه از این حیث بهره می‌بری، بستگی به ایمان و اعتقادتان دارد. ازاین‌رو اگر ازنظر عاطفی دل‌بسته به اشیاء و اشخاص برون از خود ستید و می‌پندارید که برای این‌که خود را کامل و تمام‌عیار حس کنید، به آن‌ها نیازمندید، تردید نکنید که پس از دست‌یابی به این چیزها، همچنان خود را نیازمند حس خواهید کرد و این جای خالی هر گز پرنخواهد شد.

به‌مجرد این‌که بر اساس اصل فراوانی بیندیشید، این گفتگوی درونی در آگاهی شما جریان خواهد یافت: من به خود- هر کس که هستم – و به دستاوردهای خود -هر آنچه هست- عشق می‌ورزم.

زندگی‌ام از سلامت و ثروت و سعادت سرشار است، قرار نیست چیزی به دست آورم. زیرا هر آنچه نیاز دارم پیشاپیش در درون من است؛ من در خود کامل و تمام‌عیارم. اکنون برای به انجام رساندن همه آرزوهایم، پول، وقت،انرژی و فرزانگی کافی در اختیاردارم.

می‌گویند روزی جوانی از استادی فرزانه تقاضا کرد که هر چه را برای کامروایی در بقیه عمرش به آن نیاز دارد به او عطا کند،  استاد بدون ذکر کلمه‌ای جوان را ترک کرد.

منظور استاد این بود که این جوان پیشاپیش همه ابزار و وسایل موفقیت و شادکامی را در اختیار دارد. شادمانی و کامیابی فرآیندهای باطنی است که ما به زندگی‌مان فرامی‌خوانیم. و نه چیزی که از دنیای برون آن را طلب کنیم، تمام افراد کامیاب ثروت عظیم و موفقیت خود را با اعتقاد به اصل فراوانی تحصیل‌کرده‌اند. در حقیقت اعتقاد به‌وفور نعمت مجوز ورود به قلمروی توانگری است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید :چه عادت ها و مهارتهایی که باعث رشد تاثیر قانون جذب میشوند؟

وقتی بر اساس اصل کمبود و تنگنا دست به عمل می زنیم، بیشتر بر این باور هستیم که:

اگر فلان چیز را داشتم، موفقیت و شادمانیم قطعی بود. نگاهی دقیق به این گفته نشان می‌دهد که ما درواقع میگوییم: من در حال حاضر کامل نیستم؛ آنچه را که محتاجش هستم، ندارم، تنها وقتی همه‌ی این چیزها را به دست آورم، کامل و بی‌نیاز خواهم شد. اگر شما نیز چنین اعتقادی دارید، ارباب باطنی شما ترس و نداری و کمبود است.

این نگرش منفی حکایت از آن دارد که ما شادمان و خشنود و کامروا نیستیم و فقدان چیزهایی در زندگی‌مان مانع از آن است که به‌وفور و فراوانی برسیم. درنتیجه از چارچوب ذهنی کاستی و نقصان،‌زندگی را فرآیند می‌کنیم. گویی ندایی خاموش در اعماق دلمان زبان به شکوه می‌گشاید که: من قبل از اینکه بتوانم خوشحال و شادمان شوم، باید بیشتر داشته باشم. این نخستین باوری است که ما را ازا اتصال به‌وفور و فراوانی که در همه‌ی قلمروی هستی گسترده شده بازمی‌دارد.

شما پیشاپیش از همه‌چیز بهره‌مندید. از پیش آنچه را که مولد شادمانی، موفقیت، خشنودی و همه‌چیزهای نیکوست در اختیاردارید؛ چنانچه نیازهای عمده و اساس شما از قبیل: غذا، آب‌وهوا تأمین شود، می‌توانید از کاری عالی و رضایت‌بخش، درآمدی بی‌نظیر،‌روابطی مؤثر،‌ خلاقیت‌ها،ثروت‌ها و پاداش‌های مادی بهره‌مند شوید.

ماهاتما گاندی یک‌بار گفت: خدا، به شکل غذا نزد گرسنگان می‌آید.

ما باید وجودمان را که معجزه‌ای باشکوه است ارزشمند شمردیم و از آن تحلیل کنیم؛ می‌توانیم درباره هر چیزی و هر کسی پس از گذرندان آن از صافی ویژه فراوانی فکرکنیم و هر چیزی را که فرا راهمان قرار میگیرید، بدون قضاوت پذیریم.

جهان ما غنی و بیکرانه است و ما در انتخاب شیوه ی نگرشمان نسبت به افراد و رویدادها کاملاً مختاریم. حتی با تفکر درست که به اختیار ما در آگاهی‌مان جریان می‌یابد، می‌توانیم در گوشه‌ی زندان آزاد و رها باشیم. هیچ‌کس نمی‌تواند این توانایی را از ما سلب کند؛ هرگز! به‌هرحال شما آنچه را که برای دستیابی به فراوانی موردنیاز است، پیشاپیش در اختیاردارید، تنها کافی است که ذهن خود را به‌سوی کانون وفور و توانگری معطوف کنید و آنچه را که از گنجینه پرنعمت کائنات می‌خواهید به‌سوی خود بکشید.

در انتها باید دوباره یادآور شویم که همه چیز در درون شماست – شما پیشاپیش همه‌چیز هستید و هرآنچه شما به دنبال آن هستید ابتدا باید در درون خودتان پیدا کنید و دنیای بیرون فقط میتواند به صورت راهنما و کاتالیزور (سرعت دهنده) در کار شما باشد به نوان مثال یک کتاب یک دوره آموزشی و یا هر چیز دیگر باعث روشن شدن بیشتر در درونتان میشود در صورتی که اصل موضوع در درون خودمان است و باید ان را پیدا کنیم.

روش تغییر

روش تغییر- چطور زندگیمان را تغییر دهیم!

روش تغییر- چطور زندگیمان را تغییر دهیم!

یکی از ویژگی‌های شگفت‌انگیز تغییر، چگونگی ورود آن به زندگی انسان است. بسیاری از زنان و زوج‌هایی که صاحب بچه می‌شوند، از کمبود وقت و محدود شدن آزادی‌شان پس از تولد بچه گلایه دارند و دچار مشکل می‌شوند. آن‌ها برای این‌که بتوانند شیرینی بچه‌دار شدن را حس کنند، باید بتوانند از زندگی قبلی‌شان که یقیناً آزادی عمل بیشتری در آن داشتند، جدا شوند و آن را به فراموشی بسپارند.

تغییر تنها متغیر ثابت زندگی است

بهتر است با توجه به پیامدهای بلندمدت تغییرات به آن‌ها نگاه کنیم. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی ۳۰ سالگی را نقطه تغییر انسان و مرحله گذر او از جوانی به بزرگ‌سالی می‌دانند. درگذشته ۲۱ سالگی را زمان بروز چنین تغییری می‌دانستند. مردم به سراغ بریجز می‌آیند و می‌گویند: (من فکر می‌کنم که در حال گذر از سنین جوانی به بزرگ‌سالی و پختی هستم.)

اما واقعیت این است که تغییر در تمام طول زندگی انسان رخ می‌دهد و مختص سن خاصی نیست.

در ادامه ،نظرات  بریجز را درباره  سه مرحله‌ای که  در هر تغییری  وجود دارد  برایتان  آورده‌ام .

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:تو چگونه می توانی زندگیت را #تغییر دهی؟

بریجز  این سه   مرحله را از  روی  مراحل   رشد  انسان  گرفته است   که انسان   شناسان   آن  را تعیین  کرده‌اند   و در مراسم   و آیین‌های بعضی   از قبیله‌ها نیز  دیده  می‌شوند.

 

پایان دادن به شرایط قبلی

برای شروع جدید، باید بتوانید به شرایط قبلی‌تان پایان بدهید. این اصل در بین انسان‌هایی که در قبیله‌ها زندگی می‌کنند نیز پذیرفته‌شده است. وقتی قرار باشد یکی از آن‌ها یک تغییر درونی را تجربه کند از زندگی عادی‌اش فاصله می‌گیرد. در زنگی امروزی ممکن است ما به رهایی از تجربه‌های معمولی زندگی نیاز داشته باشیم.

بعدازاین مرحله، دچار عدم هویت می‌شویم. انگیزه‌های قدیمی‌مان از بین می‌روند.

بلافاصله بعدازاین وضعیت وارد مرحله رفع توهم می‌شویم، یعنی متوجه می‌شویم نگاه ما به دنیا انعکاس واقعیت نبود.

این مرحله هم می‌تواند اولین گام برای تغییر باشد و هم آخرین گام چون زمینه را برای یک شروع دوباره و رسیدن به یک درک جدید از جهان فراهم می‌کند.

وقتی لازم باشد به شرایط قبلی‌مان پایان بدهیم، هر یک از ما روشی را در پی می‌گیریم. اما هر بار که می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم ممکن است ناراحتی‌ها و احساسات بد دوباره زنده شوند. مثلاً اگر در زمان کودکی طوری با شما رفتار می‌کردند که احساس بی‌لیاقتی می‌کردید، هر شکستی که در بزرگ‌سالی تجربه می‌کنید این احساس را در شما زنده می‌کند.

هرچند که ممکن است پایان دادن به یک وضعیت، خاطرات ناراحت‌کننده را به یادتان بیاورد، باید بدانید که پایان دادن به یک مرحله از زندگی، پایان دادن به خود زندگی نیست.

در فرهنگ‌های قبیله‌ای این تغییرات طی یک مراسم به نمایش درآمده و بازی می‌شنود تا افراد پایان یک مرحله را پایان زندگی ندانند بلکه آن را یک مرحله لازم برای آغاز یک زندگی جدید بدانند.

 دوره خنثی

معمولاً همه ما دوست داریم که هرچه زودتر از آن مرحله سخت که بلافاصله پس از شوک ناشی از پایان دادن به مرحله قبلی است، عبور کنیم. اما از طرفی ممکن است این مرحله، ارزشمندترین مقطع زندگی‌تان باشد.

چون شما در دوره خنثی، بسیار آزاد و پذیرای هر ایده‌ای هستید و می‌توانید به‌تمامی راه‌ها موجود در زندگی فکر کنید. ویلیام بریجز برای این مرحله برزخ مانند، پیشنهاد‌هایی آورد:

سعی کنید مدتی تنها باشید. جایی بروید که در آن بتوانید بدون اینکه کاری انجام دهید، فقط فکر کنید. اما انتظار نداشته باشید که اتفاق خاصی بیفتد. هدف از انجام این کار این است که بتوانید به رؤیاهایتان فکر کنید.

دفتر خاطراتی از این روزهای خنثی تهیه یا حتی سعی کنید زندگی‌نامه خودتان را بنویسید. به خودتان فرصت بدهید تا بتوانید تمامی رویدادهای زندگی‌تان را دوباره به یاد بیاورید.

 هدف و خواسته واقعی‌تان را کشف کنید. ببینید واقعاً هدفتان از زندگی چیست.

اگر قرار باشد همین امروز زندگی‌تان به پایان برسد، چه‌کاری هست که دوست دارید آن را انجام بدهید اما انجام نداده‌اید؟

بسیاری از شخصیت‌های بزرگ تاریخ (مثل سنت پل، حضرت محمد، دانته، بودا) نیاز انسان را به اینکه از محیط همیشگی‌اش خارج‌شده به جنگل یا بیابان رود و با خودش خلوت کند درک کرده بودند.

البته هدف شما این نیست که جهان را نجات بدهید، اما باید بدانید هزاران سال است که انسان نیاز دارد گاهی عقب‌نشینی کرده و خودش را دوباره بشناسد.

شروع دوباره

اما سؤالی که پیش می‌آید این است که چطور می‌توانیم زمان مناسب را برای پایان دادن به دوره خنثی بشناسیم؟ درواقع چه وقت باید دوره جدید زندگی‌مان آغاز کنیم؟

شروع دوباره را می‌توانیم با نگاه به گذشته آغاز کنیم. مثلاً ممکن است همسر ایده آل مان را در میهمانی ببینیم که اصلاً دوست نداشتیم در آن شرکت کنیم. یا وقتی به دیدن دوستمان می‌رویم به شکل اتفاقی مقاله‌ای را ببینیم و با خواندن آن زندگی‌مان تغییر کند.

وقتی برای تغییر و پیشرفت آمادگی داریم، موقعیت‌های مناسب در مسیرتان قرار می‌گیرند. اما یک تذکر ضروری این است که خیلی به خودتان سخت نگیرید و با شرایط قبلی‌تان کمی پیوستگی منطقی داشته باشید.

با دیدگاه‌هایی که در شرایط برزخ یا دوره خنثی به ذهنتان خطور می‌کنند راحت برخورد کنید و اگر سرعت بروز تغییر مطابق میلتان نبود، ناامید نشوید.

 

به موفقیت خود ایمان داشته باشید

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید

 

موفقیت به مفهوم داشتن بسیاری از مواهب نظیر: رفاه در زندگی، خانه مناسب امنیت مالی و بهره مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیاز ها و… می باشد. موفقیت یعنی پیروزی، موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.

هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی است که روزگار میتواند به او بدهد،‌ هیچکس دوست ندارد احساس حقارت کند.

ایمان قادر است کوه را جابه جا کند در این مورد نباید ایمان را با آرزو اشتباه گرفت. با آرزو کردن نمی توان کوهی را از جا به حرکت درآورد. با آرزوی صرف نمی توان به مقام رهبری دست یافت.

اما با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید. اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید، حتماً موفق خواهید شد.

عامل اصلی و اساسی در دستیابی انسان به فضا این باور بود که فضا را می توان تسخیر کرد. بدون اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر به توانایی فتح فضا، دانشمندان ما شهامت، علاقه وشور برا ی اقدام نداششتند. اعتقاد به پیروزی، بخش اصلی و بسیار ضرور از سرنوشت انسان های موفق است. به موفقی خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.

در زمان گفت وگو با افراد ناموفق دلایل و توجیه بسیاری در مورد عدم موفقیت آن‌ها می‌شنویم و هر چه در زمان گفت وگو با این افراد جلوتر می رویم حقیقتی آشکارتر می شود. گه گاه از زبان آن‌ها چنین جملاتی می‌شنویم: راستش را بخواهی خودم می دانستم عملی نیست یا وقتی کارها بروفق مراد پیش نرفت، چندان تعجب نکردم. طرز فکر «امتحان میکنم ولی می دانم عملی نیست» نتیجه ای جز ناکامی به بار نمی آورد.

 

بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. سبب بسیاری از شکست ها، بی اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است. کافی است تردید به خود راه دهید تاشکست بخورید و به پیروزی بیندیشید تا موفق شوید.

احترام گذاشتن به چهره های پیشرو خوب است، اما ستایش کردن،‌ هرگز! باور کنید بیشتر از آن‌ها هم می توان رفت، بسی فراتر از آن‌ها.

باورها شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار انسان ها هستند. هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و اندیشه ها را رو به رشد تنظیم کرد،‌ با اعتقاد راسخ به موفقیت، موانع رابه کناری زد، باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.

به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد.

در مقاله نیروی موفقیت – به موفقیت خود ایمان داشته باشید همینطور به شما میگوییم که ذهن شما یک کارگاه فکر است. کارگاهی فعال که هر روزه افکار فراوان تولید می کند. تولید در این کارگاه ذهنی، تحت نظر دونفر سر کارگر صورت میگیرد که یکی از آن ها را آقای کامیابی و دیگری را آقای ناکام می نامیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: شناخت باورها – چطور ساختار باورهایمان را بشناسیم

آقای کامیاب در کار تولید ذهنیات مثبت است. تخصص او تولید دلایل بر واجد صلاحیت بودن، موفقیت و توانایی های شماست. سرکارگر دیگر، آقای ناکام، افکار منفی و تحقیر آمیزی می سازد. او در توجیه ناتوانایی ها و نارسایی های شما خبره است. شعار تخصصی او «شکست می خوریم است».

آقای کامیاب و آقای ناکام بسیار فرمان بردارند و به کوچیک ترن اشاره ای به جنبش و فعالیت در می آیند. هرگاه اشاره مثبت باشد، آقا کامیاب قدم پیش میگذارد ومشغول کارمی شود وهرگاه اشاره منفی باشد، سروکله آقای ناکام پیدا میشود.

به همان طریق که آقای ناکام می تواند به شما نشان دهد چرا نشد به فلانی جنس بفروشید، آقای کامیاب نشان می‌دهد که چگونه می توانستید آن را بفروشید.

آقای ناکام متقاعدتان می کند که شکست می خورید در حالی که که آقای کامیاب نشان میدهد چرا و چگونه پیروز خواهید شد. کار عاقلانه آن است به آقای ناکام را اخراج کنید، زیرا به او که دائماً در گوشتان می خواند: نمی توانید،‌شکست می خورید و … نیازی ندارید ولی آقای کامیاب را تمام وقت به کار بگیرید و هر زمان فکری وارد ذهن تان می شود،‌از آقای کامیاب بخواهید به آن مشغول شود. او نشان میدهد که چگونه موفق خواهید شد.

 

آنان که فرصت را تبدیل به ثروت می کنند افراد فهیمی هستند که یاد می گیرند چگونه به خود قوت قلب دهند و برای نیل به پیروزی تلاش می کنند. قدم به درون بگذارید.

دروازه های پیروزی گشاده تر از هر زمان دیگری است. از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می خواهند از روزگار کام ستانند. اینجا نخستین ایستگاه موفقیت است، ولی ایستگاه مهمی است.

ایستگاه اول، ایمان داشتن به توانایی های خویش است. به موفقیت خود ایمان داشته باشید.

چگونه بر نیروی ایمان خود بیفزاییم

الف: به پیروز بیندیشید هر گز به شکست فکر نکنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید: ((موفق خواهم شد و نه احتمالاً شکست می خورم. وقتی فرصتی به شما رو می آورد فکر کنید می توانید انجامش دهم و نه «نمی توانم».

ب: دائم به خود گوشزد کنید که از آن چه تصور میکنید بهتر هستید. افراد موفق آدم های معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند هرگز خود را دست کم نگیرید.

ج: بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما را میزان بینش شما تعیین می کند.

این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده‌ها و نقشه‌های بزرگ اگر آسان‌تر از ایده‌ها و نقشه‌های کوچک نباشند، دشوارتر از آن‌ها نخواهند بود.

شخصی که به مدارج عالی در مدیریت بازرگانی، تجارت، مهندسی و یا هر رشته دیگری دست می‌یابد.

به‌طورجدی و دائمی از یک برنامه خودسازی و رشد پیرو کرده است.

یک برنامه آموزشی باید سه هدف را دنبال کند: اول، هدف را تعیین کند چه باید کرد؟ دوم، روشی را پیشنهاد کند: چگونه باید آن را انجام داد؟ و سوم: در عمل مفید افتد: یعنی نتیجه دهد. هر نوع ارتباط با دیگران به شما امکان می‌دهد که اصول موفقیت را در عمل ببیند.

تلاش کنید که رعایت این اصول را به‌صورت عادت درآوردید.

هرچه بیشتر آنها را تمرین کنید، عمل مطلوب، زوتر به‌صورت یک عادت ثانویه درمی‌آید. بیشتر ما دوستانی داریم که به پرورش گل و گیاه علاقه‌مند هستند و بارها از زبان آنان می‌شنویم: تماشای این گیاهان در حال رشد چه لذتی دارد!

 

ببینید چطور به آب و خاک واکنش نشان می دهند، ببنید چقدر از هفته گذشته بزرگتر شده اند! بی تردید تماشا نتایج همیاری انسان و طیعت شگفت آور است، ما حتی یک دهم لذت و افسونی را که به انسان از مشاهده رشد خود در یک برنامه منظم و خود جوش پرورش فکر دست می‌دهد، ندارد.

چقدر جالب است که انسان شکوفای، اعتماد به نفس، نفوذ و موفقیت خویش را از امروز تا فردا و از این ماه تاه ماه بعد نظاره کند.

در این دنیا هیچ‌چیز – به‌راستی هیچ‌چیز – رضایت‌بخش‌تر از آن نیست که بدانید در مسیر موفقیت و سعادت گام برمی‌دارید و فتح هیچ قله‌ای لذت‌بخش‌تر از دستیابی به جواهر وجود انسانی نیست.

دو قانون دیپاک چوپرا

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

در این مقاله به توضیح موفقیت معنوی از دیدگاه چوپرا می پردازیم.

قانون میل و هدف

این قانون پیچیده ترین و جذاب ترین قانون این مقاله است. چوپرا معتقد است برخلاف درخت که فقط یک هدف دارد (اینکه در خاک ریشه بدهد، رشد کند و عمل فتوسنتز را به انجام برساند) هوش و دستگاه عصبی انسان به او امکان می دهند که از طریق شکل دادن به ذهن و قوانین طبیعت به هرچه میخواهد دست پیدا کند.

این کار از طریق توجه و هدفمندی حاصل می‌شود.

همان‌طور که توجه به چیزی باعث انرژی‌دار شدن و وسعت آن می‌شود، هدفمندی، انرژی واکنش را باهم ترکیب کرده و هدف موردنظر را به واقعیت تبدیل می‌کند. اما چطور این اتفاق میافتد؟ نویسنده برای بیان چگونگی این حالت، ذهن انسان را با یک دریاچه مقایسه می‌کند.

چوپرا می‌گوید اگر ذهن انسان آرام باشد می‌توانیم یک هدف را به‌صورت سنگریزه‌ای در آن بیندازیم تا موج‌هایی را در سطح آرام ذهن ایجاد کنند که به‌راحتی قابل‌مشاهده هستند.

 

اما اگر ذهن انسان مثل یک دریای طوفانی، ناآرام باشد حتی اگر یک آسمان‌خراش را هم در آن بیندازیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد! اگر در حالت آرامش ذهنی هدفی را در ذهن تصور کنیم می‌توانیم برای رسیدن به هدفمان بر قدرت بی‌پایان هستی تکیه کنیم. درواقع ما فقط هدفمان را تعیین کرده و به هستی اجازه می‌دهیم که به جزئیات کار شکل بدهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

 

قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان

وقتی هدفی دارید باید قبل از اینکه به هدفتان برسید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید و نگران نباشید و ممکن است روی رسیدن به هدف خاص تمرکز کنید اما اگر همواره به یک هدف خاص فکر کنید این ترس و عدم اطمینان در وجودتان شکل می‌گیرد که آیا به هدفتان می‌رسید یا خیر.

انسانی که با خود برترش هماهنگ باشد طوری به هدفش فکرمی‌کند که نگران نتیجه نهایی نباشد.

دیپاک چوپرا این اصل را این‌طور توضیح می‌دهد:

فقط از طریق بی‌اعتنایی توأم باایمان است که انسان می‌تواند از زندگی لذت ببرد و بانشاط باشد. در این حالت نشانه‌های موفقیت و ثروت بدون دردسر آشکار می‌شوند. بدون تکیه‌بر قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان، انسان ندانی ناامید و ناتوانی است که اسیر خواسته‌های دنیوی می‌شود، همیشه نگران چیزهای کم‌اهمیت است در ناامیدی به سر می‌برد و اسیر روزمرگی می‌شود. ذهن چنین انسانی پر از اندیشه‌های مربوط به فقر است.

اگر از قانون بی‌اعتنایی توأم ایمان پیروی نکنیم تصور خواهیم کرد که باید راه‌حل مشکلاتمان را خودمان پیدا کنیم. اما با تکیه‌بر این اصل، هستی راه‌حل مشکلات را وارد زندگی‌مان می‌کنند.

ممکن است کمی طول بکشد تا معنی آن را درک کنی اما ثابت‌قدم باشید؛ این قوانین حتماً زندگی‌تان را تغییر خواهند داد. اگر این مقاله ر ا چند بار خوانید، هر بار معانی و مفاهیم جدیدی را درک می‌کنید؛ این، نشانه یک اثر برتر است.

نکته‌های نهایی

خصوصیت برتر مقاله هایی که در قرن اخیر درباره موضوع خودیاری نوشته‌شده‌اند این است که پیام‌های معنوی را از طریق دستورالعمل‌های مادی به خوانده منتقل می‌کنند. مثلاً مقاله‌ای را با موضوع موفقیت تهیه می‌کنیم و می‌بینیم که درباره هوش کامل و سودمند هستی صحبت می‌کند و می‌گوید قانون موفقیت این است که سعی کنیم کارمای خوبی داشته باشیم و سپس آن‌قدر به هدف هامان ایمان داشته باشیم که منتظر باشیم تا هستی ما را به خواسته‌مان برساند.

اغلب دیپاک چوپرا را محکوم می‌کنند که ارزش‌های معنوی را برای رسیدن به ثروت تبلیغ می‌کند. این موضوع کاملاً درست است اما جای هیچ شرمندگی نیست. وقتی خود هستی منبع بیکران ثروت و توانگری است زندگی در فقر و نداری، هدر دادن عمر است.

موضوع اصلی این مقاله وحدت همه موجودات جهان است. بااینکه بیشتر از لفظ موفقیت در این مقاله استفاده‌شده است مسئله اصلی، قدرت است. هرچه انسان بیشتر با هستی هماهنگ باشد قدرتمندتر می‌شود. درحالی‌که اگر غیرازاین باشد، انسان در تضاد با هستی قرار می‌گیرد و ضعیف می‌شود.

این مقاله به‌عنوان بهترین اثر درزمینه بهبود شخصیت، به انسان می‌آموزد که برای موفقیت باید به‌جای سروری و حکومت بر هستی،‌با آن هماهنگ و یکی باشد.

ضمیرناخودآگاه چیست؟

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

در این مقاله به تعریف ضمیرناخودآگاه و اینکه ضمیر ناخودآگاه چیست ؟ و همینطور کار کرد ضمیر ناخودآگاه می پردازیم.

ضمیرناخودآگاه دارای قدرت بیکرانی است که اگر بدانیم چطور از آن اسفاده کنیم و  به رفتار و فکرهایی که به آن عادت می‌کنیم پاسخ می‌دهد. این بخش از ذهن، کاملاً خنثی است و خوشحال است که هر عادتی را «چه خوب و چه بد» نرمال و طبیعی می‌داند. ما با بی‌خیالی در هر دقیقه از زندگی‌مان به افکار منفی اجازه می‌دهیم که وارد ضمیر ناخودآگاهمان شوند و بعد وقتی همین افکار در تجربیات و روابط روزانه‌مان بروز پیدا می‌کنند تعجب می‌کنیم.

وقتی ضمیر ناخودآگاه شاهد یک اتفاق باشد از آن عکس می‌گیرد و آن را به یاد می‌آورد و ضمیر ناخودآگاه برعکس عمل می‌کند یعنی قبل از اینکه یک اتفاق بیفتد آن را می‌بینند (به همین دلیل است که نیروی شهود اشتباه نمی‌کند.)

 

البته بعضی چیزها برایمان اتفاق می‌افتند که ما هیچ نقشی در ایجاد کردنشان نداشته‌ایم و چنین مواردی نادر هستند. اما اکثر مواقع اتفاقات بدی که برایمان می‌افتند از قبل در ضمیر ناخودآگاهمان وجود داشتند و منتظر فرصتی بودند تا بروز پیدا کنند.

این‌یک واقعیت تلخ است اما اینکه بدانیم ضمیرناخودآگاه چیست و  آشنایی با ضمیر ناخودآگاه باعث پیشرفتمان می‌شود: به این معنی که ما فقط با کنترل کردن تصاویری که وارد ضمیر ناخودآگاهمان می‌کنیم می‌توانیم زندگی‌مان را از نو بسازم.

این نکته به‌علاوه دستورالعمل‌ها و جملات تلفیقی مثبت که بهترین تأثیر را روی ضمیرناخوداگاهتان خواهند داشت کتاب مورفی را به ابزاری برای آزادی تبدل کرده‌اند.

درک ضمیر ناخودآگاه به‌عنوان یک مکانیسم عکس‌برداری، دغدغه و تلاش سخت را برای تغییر دادن زندگی‌تان از بین می‌برد زیرا فقط کافی است تصاویر قبلی را با تصاویر جدید جایگزین کنید سپس خواهید دید که به چه سادگی زندگی‌تان تغییر می‌کند.

ایمان همراه با آرامش = نتایج مثبت

ضمیر ناخودآگاه با ضمیرخوداگاه تفاوت زیادی دارد. یکی اینکه نمی‌توان به هیچ کاری مجبورش کرد. اگر با آرامش به این مسئله ایمان داشته باشید که می‌تواند به‌آسانی کاری را که به او محول کرده‌اید انجام بدهد به بهترین شکل پاسخ می‌دهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

سخت تلاش کردن که ممکن است برای انجام کاری که به ضمیر ناخودآگاهتان این‌طور القاء می‌کند که مشکلات زیادی درراه رسیدن به هدفتان وجود دارد.

علاوه بر ایمان همراه با آرامش، احساساتت نیز باعث افزایش سادگی کار ضمیر ناخودآگاه می‌شوند. یک ایده یا فکر به‌تنهایی ممکن است ضمیر خودآگاه را تحریک کند اما ضمیر ناخودآگاه دوست دارد همه‌چیز با احساسات همراه شود.

وقتی یک فکر به احساس و یک تصویر به اشتیاق تبدیل می‌شود ضمیرناخوداگاه باسرعت و فراوانی، چیزی را که می‌خواهید به شما تحویل می‌دهد.

مورفی می‌گوید ایمان به عملکرد ضمیر ناخودآگاه از دانستن شیوه کارکرد آن مهم‌تر است. ویلیام جیمز، پدر روانشناسی امریکا، معتقد بود که بزرگ‌ترین کشف قرن نوزدهم کشف قدرت ضمیر ناخودآگاه بود که به قدرت ایمان اضافه شد.

ضمیرناخودآگاه چیست؟ -چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه شاید این مسئله که شما می‌توانید با تغییر دادن فضای ذهنتان زندگی‌تان را تغییر بدهید در کنار کشف قاره‌های جدید، الکتریسیته یا نیروی بخار در کتاب‌های تاریخ نیامده باشد اما همه افراد بزرگ از آن باخبر هستند.

باور به اینکه دانستن اینکه ضمیرناخودآگاه چیست باعث موفقیت میشود

مورفی می‌گوید: قانون ذهن شما همان قانون باور است. اعتقادات ما زندگی‌مان را می‌سازند. ویلیام جیمز متوجه شده بود هر چه که مردم انتظارش را داشته باشند اتفاق می‌افتد و اصلاً مهم نیست درزمانی که به چیز مورد نظرشان فکرمیکنند آن چیز وجود دارد یا خیر.

ما در غرب به حقیقت بیشترین بها را می‌دهیم اما با اینکه حقیقت، مهم است در مقایسه باقدرت حقیقی باور، ضعیف است. هر چیزی که به ضمیر ناخودآگاهتان بدهید، راست یا دروغ، خوب یا بد، به‌عنوان حقیقت می‌پذیرد. حواستان باشد که در مورد بدبختی شوخی نکنید زیرا ضمیر ناخودآگاه اصلاً شوخ‌طبع نیست.

انسانی که ازنظر روانی آشفته است با فردی که ازنظر روانی سالم است ازنظر قدرت باور، برابری می‌کند.

وقتی یک دیوانه در آسایشگاه روانی می‌گوید که الویس پرسلی است «دروغ نمی‌گوید» زیرا واقعاً فکر می‌کند که پرسلی است. ما باید از همین قدرت برای اهداف سازنده استفاده کنیم. آرزو نکنیم بلکه مطمئن باشیم همسر  ایده آل یا نابغه دنیای تجارت هستیم.

راهش فقط این است که هدفی را که تقریباً احمقانه و غیرممکن به نظر می‌رسد انتخاب کنیم و به آن باور و ایمان داشته باشیم؛ مثلاً چیزی که یک سال پیش ازنظرمان غیرممکن بود و درعین‌حال آرزوی قلبی ماست.

نورون هایی که تمدن را شکل دادند

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

یک توده بافت نرم، حدود یک کیلوگرم، که می‌توانید کف دستتان بگیرید، می‌تواند در مورد پهناوری و عظمت میان ستارگان بیندیشد، درباره معنی ابدیت بیندیشد، به هستی خود بیندیشد. یک توده، شگفت انگیزه‌ترین چیز در دنیا!

مهم‌ترین معمایی که بشر با آن مواجه  می‌شود: چگونه مغز به این حد از کارایی رسیده است؟

در سال‌های اخیر، دانشمندان در پارما، ایتالیا، نورون‌هایی در لوب قدامی مغز شناسایی کردند،آن‌ها را نورون‌های آیین‌های نامیدند. برای شناخت نورون‌های آیین‌های، بیایید ببینیم نورون‌های حرکتی عادی چه می‌کنند؟

همان‌طور که میدانید نورون‌های حرکتی عادی حین انجام عملی خاص، فعال می‌شوند. وقتی شما جسمی را با دستتان جابجا می‌کنید، نورون‌های حرکتی فرماندهی این عمل را به عهده دارد.

این نورون‌های عادی بیش از ۵۰ سال است که شناخته‌شده‌اند. اما در سال‌های اخیر، دیده‌شده است که کسری از این نورون‌های حرکتی به نام نورون‌های آیین‌های، حدود ۲۰ درصد، زمانی فعال می‌شوند وایمپالس می‌فرستند که شما به عمل و فعل شخص دیگری نگاه می‌کنید، نه اینکه خودتان آن عمل را انجام دهید.

یعنی می‌توان گفت که این نورون‌های آیین‌های دیدگاه شخص دیگری را اتخاذ می‌کنند.

حال اهمیت نورون‌های آیین‌های چیست؟

تقلید (imitation) چرا تقلید مهم است؟ بیایید به فرهنگ انسانی نگاهی بیندازیم. اگر به حدود ۷۵ هزار سال پیش بازگردیم، می‌بینیم که اموری فوق‌العاده و غیرمنتظره به‌طور ناگهانی رخ‌داده است که همان ایجاد تعداد بسیار زیادی از فنون و مهارت‌های منحصربه‌فرد بشریت است. اموری همچون زبان، استفاده از ابزار، استفاده از آتش، قدرت تحلیل با ذهن، استفاده از پناهگاه و ….

۴هزار سال پیش زمانی بوده است که مغز ما به‌اندازه کنونی خویش رسیده است. این در حالی است که تمامی این امور و توانایی‌ها از ۱۰۰ هزار سال پیش به‌سرعت در حال رخ دادن بوده است. پس می‌توان ادعا کرد که اتفاقی که افتاد این بوده است: ظهور یک شبکه بسیار پیشرفته نورون‌های آیین‌های که ما را قادر می‌سازند که اعمال دیگران را تقلید کنیم.

به‌عنوان‌مثال کشف تصادفی آتش توسط یک فرد در قبیله به دست آمد و به‌جای این‌که این کشف از بین برود، برعکس، به‌صورت افقی بین بقیه جمعیت پخش شد و یا به‌صورت عمودی از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.این اتفاق شگرف، ناگهان دیدگاه تکاملی لامارک را برجسته کرد و بدان اهمیت بخشید. درحالی‌که در تکامل داروینی، تغییر تدریجی و در طول صدها هزار سال ایجاد می‌شود. تکامل لامارکی برخلاف داروینی، می‌تواند در کسری از ساعت رخ دهد.

مثلاً فرض کنید کودکی با مشاهده صحنه شکار خرس قطبی توسط والدینش جهت استفاده از پوست خرس به‌عنوان لباس، تمامی این‌ها را در یک مرحله و در عرض چند دقیقه یاد می‌گیرد. سپس این توانایی به شکل تصاعد هندسی به‌سرعت در کل جمعیت گسترش می‌یابد. این موضوع اساس زیربنایی است که آن را فرهنگ می‌نامیم. یعنی تقلید از چیره‌دستی‌ها و مهارت‌های پیچیده که زمینه و اساس تمدن است.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از  دست  ندهید:توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

تا اینجا راجع به نورون‌های آیین‌های حرکتی صحبت کردیم. بخشی از نورون‌های آیین‌های به نام نورون‌های آیین‌های حسی یا لمسی هستند.

با عمل نورون‌های حسی عادی آشنایی داریم. با لمس دست و رسیدن ایمپالس توسط نورون حسی، کورتکس ما لمس را حس می‌کند. همان نورون حسی، در بعضی موارد، به‌سادگی می‌تواند زمانی که لمس دست شخص دیگری را مشاهده می‌کنید، فعال شود و ایمپالس بفرستد و کورتکس شما نه لمس دست شما بلکه لمس دست شخص دیگری را، به‌واسطه تنها مشاهده کردنش، حس میکند. به این حالت همدلی Empathy می‌گویند.

اما چرا در حالت عادی با دیدن شخص دیگری، احساس وی را مستقیماً درک نمی‌کنیم و صرفاً همدلی می‌کنیم؟ چراکه در حالت عادی، گیرنده‌های سطح پوست ایمپالسهای بازخورد مهاری به کورتکس می‌فرستند تا لمس صورت نگیرد و موجب گیج شدن و تداخل حواس نشود. یعنی انگار به کورتکس ما مخابره می‌کند: نیاز نیست لمس دست آن شخص را حس کنی، زیرا مربوط به تو نیست!

می‌توانی با او همدلی کنی. حال فکر کنید دستتان قطع‌شده باشد و یا آن را کاملاً از شبکه براکیال بی‌حس کرده باشید. پس اثر بازخورد منفی گیرنده‌های سطح پوست حذف می‌گردد و آنچه حاصل  می‌شود به این قرار است: شخص دیگری دست خود را لمس می‌کند، من این صحنه را مشاهده می‌کنم، من لمس دست آن شخص را لمس و حس  می‌کنم! این یعنی مرز بین انسان‌ها برداشته  می‌شود.

یعنی تنها چیزی که از انسان‌های دیگر جدایتان می‌کند پوست بدنتان است!این یعنی: دیگر مرز مشخص و اختصاصی ای بین آگاهی شما و دیگران وجود ندارد.

 

قانون ظرفیت ، بخشش و تلاش

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

سه قانون معنوی موفقیت دیپاک چاپرا- قانون ظرفیت ، قانون بخشش و قانون تلاش

در این مقاله به بررسی موفقیت در قانون ظرفیت، بخشش و تلاش می پردازیم

هزاران سال است که کارما (یا همان قانون علت و معلول) و دارما (هدف زندگی) در زندگی انسان‌ها حاکم هستند و دو قانون از هفت قانون معنوی موفقیت چاپرا همین دو هستند. در اینجا به بررسی پنج قانون دیگر می‌پردازیم.

قانون ظرفیت ناب و خالص هستی

ظرفیت ناب و خالص هستی همان جائی است که همه‌چیز از آن سرچشمه می‌گیرد و «آنچه پنهان است آشکار می‌شود.» انسان در این عرصه آگاهی خالص، به دانش ناب، توازن، شکست‌ناپذیری و شادی می‌رسد. وقتی به ظرفیت خالص هستی دست پیدا می‌کنیم خود ناب و والایمان را درک کرده و میتوانیم بفهمیم که زندگی از طریق نفس محدودمان چه‌کار بیهوده‌ای است.

درحالی‌که نفس انسان همیشه محتاط و ترسو است، خود برتر در آرامش به سر می‌برد:

«خود برتر تحت تأثیر انتقاد قرار نمی‌گیرد، از مشکلات نمی‌ترسد و خودش را از هیچ‌کس کمتر نمی‌داند. بااین‌حال فروتن است و خودش را برتر از کسی نمی‌داند. چون می‌داند که همه انسان‌ها در سیرت، یکی و در صورت متفاوت هستند.»

وقتی نقاب نفس از بین می‌رود دانش، آَشکار می‌شود و بینش انسان وسعت پیدا می‌کند. چاپرا به کارلوس کاستاندا اشاره می‌کند که می‌گوید: اگر بتوانیم دست از نفس و اهمیتی که به خودمان می‌دهیم برداریم،‌ بزرگی و عظمت هستی را خواهیم دید.

در درجه اول از طریق مدیتیشن و سکوت می‌توانم به ظرفیت ناب هستی دست پیدا کنیم اما از طریق قضاوت نکردن درباره طبیعت و تحسین آن‌هم می‌توانیم به این ظرفیت ناب دسترسی داشته باشیم. اگر با این ظرفیت ناب هستی آشنا شوید همیشه می‌توانید مستقل از شرایطی که در آن قرار دارید و مستقل از احساسات، مردم و اشیاء،‌به این ظرفیت ناب دسترسی پیدا کنید. همه ثروت‌ها و خلاقیت‌ها از این منبع سرچشمه می‌گیرند.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست  ندهید:موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

در این قسمت به بررسی اثر قانون بخشش در موفقیت می پردازیم

 قانون بخشش

آیا هرگز به این موضوع توجه کرده‌اید که هر چه بیشتر می‌بخشید، بیشتر به دست می‌آورید؟ چاپرا می‌گوید دلیل اینکه این قانون همیشه درست است و هیچ استثنایی ندارد این است که ذهن و بدن انسان همیشه در حال بخشش به هستی و گرفتن از آن‌ها است. خلق کردن، عشق ورزیدن و رشد کردن باعث می‌شود که آن جریان ادامه داشته باشد. اما اگر انسان بخشش به دیگران را متوقف کند، این جریان ‌هم متوقف‌شده و مانند خون، لخته می‌شود.

هر چه بیشتر بخشش‌کنیم، بیشتر در چرخه انرژی هستی قرار می‌گیریم و درنتیجه بیشتر دریافت می‌کنیم. آن دریافت ممکن است به شکل عشق،‌ مادیات و حتی خوشبختی باشد. ثروت و مادیات عاملی است که باعث می‌شود جهان به حرکت ادامه دهد، اما به شرطی که همان‌قدر که می‌گیریم همان‌قدر هم ببخشیم.

اگر تصمیم می‌گیرید چیزی را ببخشید، این کار ا با لذت و شادی انجام بدهید. اگر می‌خواهد خیروبرکت وارد زندگی‌تان شود با فرستادن موجی از افکار مثبت برای مردم، خیروبرکت را وارد زندگی‌تان کنید. اگر پولی ندارید که به دیگران ببخشید به آن‌ها خدمت کنید.

انسان هیچ‌وقت برای بخشش، محدود نیست. چون طبیعت انسان بر پایه فراوانی و نامحدود بودن است. طبیعت، هر آنچه انسان نیاز داشته باشد فراهم می‌کند. و ظرفیت ناب هستی، هوش و خلاقیت لازم را برای تولید بیشتر فراهم می‌کند.

قانون کمترین تلاش

همان‌طور که شنا کردن، طبیعت ماهی و نورافشانی طبیعت خورشید است، طبیعت انسان این است که با کمترین تلاش رؤیاهایش به واقعیت تبدیل شوند. قانون حداقل تلاش ودائی (ودا کتاب مقدس قدیمی هندوها است «مترجم») می‌گوید: کمتر تلاش کن و بیشتر به دست بیاور. اما آیا این یک نظریه انقلابی است یا یک نظریه احمقانه؟ آیا کار سخت، برنامه‌ریزی و تلاش، وقت تلف کردن هستند؟

چاپرا معتقد است که اگر انگیزه رفتارهای انسان نه از تمایلات نفسانی بلکه از عشق سرچشمه بگیرد چنان انرژی ایجاد می‌شود که می‌تواند هر چه انسان می‌خواهد برایش فراهم کند.

در مقابل حس قدرت‌طلبی وبرتری بر دیگران یا نیاز به اینکه مورد تأیید دیگران قرار بگیریم باعث می‌شود انرژی انسان تحلیل برود. انسان معمولاً تلاش می‌کند که چیزی را ثابت کند اما اگر بتواند بر اساس خود برترش عمل کند فقط به این فکر خواهد کرد که کجا و چگونه به تکامل و فراوانی برسد.

اولین گام این است که پذیرفتن را تمرین کنیم. اگر مرتباً با هستی در جدال باشیم نمی‌توانیم از قدرت بی‌پایان آن بهره‌مند شویم. حتی در سخت‌ترین و بدترین لحظات زندگی به خودتان بگویید: این لحظه همان‌طوری هست که باید باشد. دومین کاری که باید انجام دهید این است به دنبال دفاع کردن از خودتان و توجیه رفتارهایتان نباشید.

اگر همواره بخواهید از عقیده خودتان دفاع کنید و دیگران را مقصر جلوه دهید، امکان کسب تجربه‌ها و دانش جدید را از خودتان سلب می‌کنید.

این مقاله ادامه دارد…

خلاصه کتاب راز

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب

در این مقاله به تعریف راز می پردازیم و همینطور تأثیر قانون راز در زندگی چیست؟

مایکل بنارد بک ویت: ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که علاوه بر قانون جاذبه قوانین دیگری هم وجود دارند. اگر از ساختمانی پرت بشوی اهمیتی ندارد که انسان خوبی هستی یا اینکه انسان بدی هستی درهرصورت به زمین برخورد خواهی کرد.

قانون جذب یک قانون طبیعی است و مانند قانون جاذبه زمین بی‌طرف است. این قانون دقیق و بی‌عیب است.

 

اغلب وقتی مردم برای اولین بار این قسمت از راز را می‌شنوند، آن دسته از وقایع تاریخی را به یاد می‌آورند که در آن‌ها انسان‌های بی‌شماری نابودشده‌اند. برای آن‌ها قابل‌درک نیست که این‌همه انسان این حادثه را به‌طرف خودشان جذب کرده باشند.

طبق قانون جذب افکار آن‌ها طوری بوده روی فرکانس آن حادثه تنظیم‌شده بوده. اما نه به این معنا که آن‌ها به آن حادثه به‌خصوص فکر می‌کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه به‌خصوص فکر کرده‌اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان با فرکانس آن حادثه مطابقت داشته است.

اگر  باور داشته باشند که می‌توانند در زمان و مکان نامناسب گرفتار شوند و هیچ کنترلی روی شرایط خارجی ندارند، اگر مدام در مورد ترس،‌جدایی و ناتوانی فکر کنند این نوع افکار می‌توانند آن‌ها را به سمت گرفتار شدن در موقعیت نامناسب بکشانند.

هیچ‌چیز نمی‌تواند وارد زندگی تو شود مگر اینکه خودتو بافکر کردن مداوم آن را طلب کنی.

دکتر جو ویتالی: اگر اولین بار است که این موضوع را می‌شنوی،‌ممکن است بگویی: وای پس باید فکرهایم را کنترل کنم! کار زیادی باید انجام دهم، ولی این‌طور نیست و این کار خیلی لذت‌بخش است.

لذت کار در این است که برای رسیدن به راز، راه‌های میانبر زیادی وجود دارد و تو باید میانبرهایی را انتخاب کنی که بهتر جواب می‌دهند.

 

قانون جذب واقعاً بی‌عیب و نقص است.

بگذار یک گام به جلوتر برویم. اگر احساسات تو درواقع پیامی از طرف دنیا باشند تا به کمک آن‌ها بدانی که داری به چه فکرمی‌کنی، چه؟

همه ما روزهایی را تجربه کرده‌ایم که کارها یکی بعد از دیگری خراب می‌شوند. این واکنش زنجیر ای، چه از آن آگاه باشیم یا نباشیم، با یک فکر شروع می‌شود. این‌یک فکرمنفی افکار منفی بیشتری را جذب می‌کند، فرکانس تو در این افکار منفی زندانی می‌شد درنهایت،‌اولین کار خراب می‌شود.

بعد وقتی نسبت به این کاری که خراب‌شده واکنش نشان می‌دهیم کارهای بیشتری خراب می‌شوند. واکنش های ما تنها کارهای خراب و کارهای منفی بیشتر را جذب می‌کنند.

 

و این واکنش زنجیره‌ای همچنان ادامه پیدا م کند تا زمانی که با عوض کردن آگاهانه افکارمان، خود را از فرکانس آن خلاص کنیم. می‌توانی افکارت را به سمت افکاری که می‌خواهی هدایت کنی و از طریق احساسات متوجه شوی که فرکانست را عوض کرده‌ای. قانون جذب این فرکانس جدید را دریافت می‌کند و با نشان دادن شکل جدیدی از زندگی به افکارت پاسخ می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد خلاصه کتاب راز به زبان ساده _ تأثیر راز در قانون جذب پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید: چه زمانی راز آشکار می‌شود و قانون جذب کار میکند؟

حالا دیگر وقتش رسیده که احساسات خودت را مهار کنی و از آن‌ها برای سریع‌تر رسیدن به چیزی که در زندگی می‌خواهی استفاده کنی.

خب حالا چه احساسی داری؟ چند دقیقه وقت گذار و به احساس فکر کن. اگر آن‌طور که می‌خواهی احساس خوبی نداری، وی درک احساس درونی‌ات تمرکز کن و قاطعانه آن‌ها را بهتر کن. وقتی باهدف بهتر کردن روحیه خودت، به‌شدت روی احساساتت تمرکز کنی، می‌توانی هر چه قدرتمندتر احساساتت را بهتر کنی. یک‌راه این است که چشم‌هایت را ببندی تا حواست پرت نشود، کاملاً روی احساساتت تمرکز کن و مدت یک دقیقه لبخند بزن.

مایکل برنارد بک ویت: باور کردن قانون جذب آسان نیست اما وقتی آن را قبول کنیم، نتایج حیرت‌انگیزی برای ما به بار می‌آورد. این قانون می‌گوید می‌توانی هر چیز بدی را که افکارت در زندگی‌ات به وجود آورده‌اند آگاهانه با تغییر دادن افکارت خنثی کنی.

 

در دنیا نیروی قوی‌تر از نیروی عشق نیست. احساس عشق بالاترین دامنه فرکانسی است که می‌توانی از خود منتشر کنی. اگر بتوانی تمام افکارت را در لفافی از عشق بپیچی، اگر بتوانی همه‌چیز و همه‌کس را دوست داشته باشی، زندگی‌ات متحول خواهد شد.

درواقع بعضی از بزرگ‌ترین متفکران دوران‌های گذشته از قانون جذب به‌عنوان قانون عشق نام‌برده‌اند. اگر دراین‌باره فکر کنی، دلیل این کار آن‌ها را می فهمی. اگر نسبت به انسان دیگری افکار خصمانه داشته باشی،‌این خودتو هستی که نتیجه افکار را خواهی دید. تو با نتیجه افکارت نمی‌توانی به او صدمه بزنی بلکه تنها به خودت صدمه خواهی زد.

اما وقتی نسبت به کسی افکار محبت‌آمیز داشته باشی فکرمیکنی چه کسی سود می‌برد؟ خود تو! بنابراین هر چه عشق و محبت بیشتری احساس کنی، قدرت بیشتری را تحت کنترل خودت درخواهی آورد.

«قانونی که به فکر آسان قدرت محرکه لازم را می‌دهد تا به موضوع موردنظر در دنیای مادی مرتبط شود و بنابراین اجازه نمی‌دهد آنان صاحب آن فکر هیچ نوع تجربه‌ای ناسازگار و ضد آن فکر را داشته باشد قانون جذب است که درواقع اسم دیگر آن قانون عشق است. این قانون و بنیادی به‌طور ذاتی در همه‌چیز، در تمام نام‌های فلسفی، در تمام مذاهب و علوم وجود دارد.

از قانون عشق نمی‌شود فرار کرد. این احساس است که به فکر نیروی حیات می‌دهد. احساس اشتیاق است و اشتیاق همان عشق است. فکری که سرشار از عشق باشد شکست‌ناپذیر می‌شود» چارلز هانل مارسی شیموف: وقتی شروع کدی به فهمیدن و حقیقتاً تسلط پیدا کردی روی افکار و احساساتت، آن‌وقت است که می‌فهمی چطور واقعیت خودت را خلق می‌کنی. آن‌وقت است که به آزادی می‌رسی و آن‌وقت است که تمام قدرت تو خودش را نشان می‌دهد.

قانون جذب پول و ثروت

قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

اگر می‌خواهید پول به خود جذب نمایید، بهتر است نیرویی بیشتر صرف تصور همان چیزهایی کنید که پول را برای تهیه آنها نیاز دارید. اگر در زندگی‌تان از پول فراوانی برخوردار نیستید، به احتمال زیاد احساس و اعتقادی درست درباره پول ندارید. بهتر است به این فکر کنید که با پول چه کار خواهید کرد و چه چیزهایی خواهید خرید. باید بیاموزید که با احساساتتان صادق باشید و به آنچه در شما احساس خوب ایجاد می‌کنند، بیاندیشید.

افکاری که در شما احساس خوب ایجاد می‌کنن، در واقع نشانگر خاستگاه نیروهای شماست.

اگه الان کیف پول دارید باز هم به بازار برید و یک کیف پول جادویی برای خودتان تهیه کنید کیفی که بهت حس خوبی بده کیفی که قبل از خرید به شما 😉چشمک بزنه و بگه من همونم که دنبالشی من رو بخرید
(این همون کیف پول جادویی شماست.)
ازین پس هر روز مقداری پول در اون کیف جادویی قرار بدید .

و با احساسی عالی همراه با عشقی که به پول دارید تکرار کنید :

پول عزیزم ممنون که در زندگیم جاری هستی دوستت دارم و عاشقتم
و بعد خطاب به کیفتون بگین

“کیف پولم جادویی و همواره پر از پول هست”

 

اما قانون جذب پول یکم علمی تر میگه که گاهی ﺟﺬﺏ ﭘﻮﻝ ﭘﻮﻝ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ کند.
ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ «ﺍﻣﻨﯿﺖ‏» ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ‏«ﻧﺪﺍﺭﯼ ‏» ﺩﺭ ﻣﺎ ﺩﺍﻣﻦ ﺑﺰند.

ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﯽﺗﻮﺍنی ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺨﺮید ﻭ ‏«ﺷﺎﺩ‏» شوید ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ، ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮐﻢ بدانی ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ کنید ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩت نمیرسید ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻢ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺗﺎﻥ را بگیرد . اما شما باید مدام احساس مثبت و خوب جذب پول را در ذهن و تصاویر روزانه خود مشاهده کنید.

ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﺧﻮﺩ

( ﭼﺎﮐﺮﺍﯼ ﺳﻮﻡ ‏) ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﯾﺎ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯼ ﺧﻮﺩ
( ﭼﺎﮐﺮﺍﯼ ﭘﻨﺠﻢ ‏) ﺑﻐﻀﯽ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺣﺲ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ‏« ﭘﻮﻝ ‏» ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺍﺭﺗﻌﺎشی ﺍﺯ ﻣﺎ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ اگر ﻓﺮﮐﺎﻧﺴﯽ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،آن را ﺟﺬﺏ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽﺗﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺣﺲ ‏« ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ‏» ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻓﻘﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست‌هایت خواهی داشت

 

ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ:

ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﺍﻭﻝ:ﺑﻪ ﻭﺟﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ.

۱-ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺩﻭﺭﻭ ﺩﺍﺭﺩ!
ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﻤﺖ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ.
لطفا ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﻄﻠﺐ،ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﺪ.

۲-ﺍﺳﮑﻨﺎﺱﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮﺗﺐ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﯿﻒ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ.
ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺗﺎﻥ ﻧﭽﭙﺎﻧﯿﺪ!
ﺍﺳﮑﻨﺎﺱﻫﺎ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﯿﻒ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ،ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺑﻪﺳﻮﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ.

۳- ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯾﺪ، ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪﺁﺭﺍﻣﯽ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺗﺎﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﯼ ﺑﻪﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ،ﺭﻭﯼ ﯾﮏﻃﺮﻑ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺍﺳﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺝﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﯾﻦ ﺳﻤﺖ ﻣﺜﺒﺖﮐﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ، ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺳﻄﺢ ﻣﺜﺒﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺛﺮﻭﺕ ، ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ.

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺣﺲ ‏«ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ» ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ،ﭘﻮﻝ ﺍﺯﺷﻤﺎ ﺩﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻓﻘﺮ ﻭﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ.

 

اما برگردیم سراغ  تکنیک قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید!

ابتدای صفحه بنویسید :

پول هایی که امروز از طرف کائنات به حسابم واریز شد خدایا شکرت :

بعد شروع کنید به نوشتنِ اعداد و حروف و حتما قید کنید به تومان هست یا به دلار..

مثال :

۱۰۰۰۰۰ تومان صدهزارتومن_ ۲۰۰۰۰۰ تومان دویست هزار تومان _ ۳۰۰۰۰۰ تومان سیصد هزار تومان و همینطور صدتومن صدتومن بالا برید
یک عبارت تأکیدی انتخاب کنین و برای هر صد تومانی که بالا میره اون عبارت رو تکرار کنید مثلاً :
خدایاشککککرت که از زمین و آسمون برام پول میباره یا خدایاشکرت که پولدارترینم یا عبارت دلخواه خودتون رو بگید.

وقتی یک صفحه پر شد روز بعد از صفحه ی بعد مقدار رو افزایش بدین و ادامه بدین به زیاد کردن پولتون…

 نکته مهم :
تند تند و با عجله ننویسید و در کمال ارامش و خیلی اروم بتویسید تا حین نوشتن تجسم کنید که الان همچین پولی واقعا وارد حسابتون شده و خوشحالید و جمله تاکیدی میگیو و اینم بدونید که حتما باید در حین نوشتن تک تک ارقام حس شادی و عشق به پول و اینکه واققعاً این پول وارد حسابتون شد را داشته باشید و از لحظه ی اول تا آخر تمرین لبخند بزنید و شاد باشید و خداروشکر کنید. نوشتن بدون احساس بی فایده است.

امیدوارم از روش قانون جذب پول – چگونه یک کیف پول جادویی بخرید! بتونید ثروت زیادی رو در زندگیتون جاری کنید.

و الهی همیشه زندگیتون پر از برکت و فراوانی باشه دوستای خوبم

بهنام جعفری