نوشته‌ها

, ,

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

سایبرنتیک یا علم فرمایش مغز چیست؟ شناخت توانایی های مغز

این لغت از کلمه یونانی (استیرس من) نشئت  می گیرد  و در مفهوم  مدرنش  معمولا به  سیستم های کنترل و ارتباط در ماشین ها  و حیوانات مربوط می شود. مثلا اینکه چطور یک کامپیوتر یا یک موش خودش را برای رسیدن به یک هدف سازمان دهی می کند. مالتساین دانش را در مورد  انسان ها  به اجرا  در آورد و به  این ترتیب سایکوسایبرنتیک شکل گرفت.

اگر چه این کتاب از پیشرفت ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین های پیچیده الهام گرفته شده است قبول ندارد که انسان را می توان در حد یک ماشین پایین آورئ. سایکو سایبرنتیک بین شکافی که در تصور مکانیکی از  عملکرد مغز وجود دارد(حرف های کلیشه ای مانند مغز شما مثل یک کامپیوتر عالی است.)

مالتس می گوید انسان ها یک جوهره یا نیروی حیات دارند که باعث می شود نتوان آنها را صرفا مغز یا بدن های فیزیکی دانست. یونگ این جوهره را لیبیدو نامید و برگسون نام الان ویتال را روی آن گذاشت .

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم  از دست ندهید : شناخت توانایی های مغز – نورون‌هایی که تمدن را شکل داده‌اند

انسان را نمی توان با سیمی که از طریقش جریان پیدا می کند تعریف کرد. ما بیشتر سیستم هایی هستیم که در حال تغییر و تحویل دائمی هستیم.

بعضی از خواننده ها از این تفاوت میان مغز و ذهن خوششان نمی آید اما این تعریف در ارتباط با جمله کلیدی مالتس معنا پیدا می کند که می گفت : انسان یک ماشین نیست بلکه از یک ماشین استفاده می کند. این تفاوت برای درک موضوع مهمتر این مقاله یعنی تعیین اهداف و رسیدن به آنها ، ضروری است.

کاربرد تکنولوژی موشک ها هدایت شونده در ارتباط با انسان ها

موسس سایبرنتیکس یک ریاضی دان آمریکایی به نام نوربرت وینر بود که در طول جنگ جهانی دوم مشغول کار روی تکنولوژی موشک های هدایت شونده بود. وینر با تأکید بر شباهت های میان ماشین ها، حیوانات، انسان ها ، و جوامع و پیش بینی روزی که ماشین ها بتوانند مانند انسان ها فکر کنند از زمان  خودش بسیار جلوتر بود . او کامپیوتر ها و مغز انسان ها  را  سیستم هایی می دانست  که اطلاعات را می گیرند و روش های جدیدی برای ارتباط  با دنیای  بیرون  می سازند .

بازخورد محیط بیرونی مورد استفاده قرار میگیرد تا ارتباطات بعدی با این  محیط، بهتر صورت بگیرند.

این چرخه کنترل ، ارتباط ، بازخورد ، مشخصه اصلی یک سیستم کنترل دارای بازخورد است که باید به یک هدف از پیش تعیین شده دست پیدا کند.

, , ,

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

برنامه ریزی عصبی کلامی - ان ال پی

برنامه ریزی عصبی کلامی یا ان ال پی NLP چیست ؟ -روند شکل گیری

در سال های آغازین دهه ۱۹۷۰ ریچارد باندلر دانشجوی لیسانس ریاضیات دانشگاه کالیفرنیا بود. او علاقه زیادی به علوم کامیوتر و روان شناسی داشت. در دوران دانشجویی با یک استادیار رشته زبان شناسی به نام دکتر جان گریندر آشنا شد. آنها جلسات هفتگی درمانی را آغاز کردند و به کپی برداری از سبک و نظرات فریتز پرلز، پایه گذار روش گشتالت در روانشناسی، پرداختند. تلاش آنها برای کپی برداری از نتایجی که شخص دیگری به آن دست یافته بود، از طریق به کارگیری عادت ها و روش های همان شخص، باعث رسیدن به مدل انسان متعالی شد.

تحقیق درباره موضوع ترس های روانی باعث شد باندلر و گریندر به این نتیجه برسند که اگر کسی بتواند از ترس خودش جدا شود (مثلا در ذهن شان خودشان را می بینند که از ترس شان دور شده اند) میتوانند از این حالت رها شوند. همکاری آنها با یک هیپنوتیزم کننده بالینی مشهور به نام میلتون اریکسون باعث شد مجموعه تازه ای از تکنیک های درمانی را ایجادکنند.

روش جدید برای پیشرفت

ان ال پی اساساً درباره تغییر طرز فکرتان درباره فکر کردن است. در تکنولوژی عصبی کلامی، منظور از کلمه عصبی دستگاه عصبی انسان و مناطقی از مغز است که به حواس پنجگانه مربوط هستند. منظور از کلامی، زبان و کاربرد کلمات، عبارت ها، زبان بدن و عادت هایی است که منعکس کننده دنیای ذهن هستند. کلمه برنامه ریزی از علم کامپیوتر گرفته شده است. اگر همه اینها را با هم ترکیب کنید به یک تکنولوژی دست پیدا می کنید که معتقد است افکار، احساسات و اعمال انسان بر حسب عادت هستند و می توان این عادت ها را کنترل کرد.

روش جدید موفقیت یکی از بهترین کتاب هایی است که به معرفی این روش می پردازد و توسط یک تیم آموزشی حرفه ای نوشته شده است که با پایه گذاران این روش در ارتباط بوده اند. این کتاب از نظر علمی بسیار ارزشمند است اما اهمیت واقعی این کتاب در تمرین ها یا تجربیات فکری آن است. کافی است این مقاله را بخوانید تا چند روش مهم را برای تغیر افکارتان بیاموزید. اگر همه کتاب را بخوانید و تمرین های آن را انجام دهید م یتوانید به کلی حالت ها، رفتار و خاطرات خود را تغییر بدهید و از نو به فکر و عمل تان شکل بدهید. با این کار تمام عمر می توانید براساس ارزش های درونی تان زندگی کنید.

سرفصل هایی که برنامه ریزی عصبی و کلامی یا ان ال پی NLP باهث تغییر آن میشود:

انگیزه پیدا کنید

ماموریت خودتان را کشف کنید

رسیدن به اهداف

ایجاد حسن تفاهم و روابط پایدار

استراتژی ها تحت تاثیر قرار دادن دیگران

 از بین بردن ترس ها و نگرانی ها

ایجاد حس اعتماد به نفس

ارزش دادن به خود و اعتماد به نفس

کسب یک حالت مثبت ذهنی

رسیدن به حداکثر کارآیی

اصول ان ال پی

در اینجا پیش فرض ها و اصول اولیه برنامه ریزی عصب کلامی و  ان ال پی را بیان می کنم:

  1. نقشه، قلمرو نیست فقط نشاندهنده آن است. ما به جهان آن طور که هست واکنش نشان نمی دهیم، بلکه براساس نقشه ای را که از قلمرو خودمان در ذهن داریم همواره به روز کنیم، م یتوانیم به نتایج بهتری برسیم. انجام این کار بهتر از این است که جهان را وادار کنیم تا مطابق آنچه که ما در ذهن داریم رفتار کند.
  2. تجربه ساختار دارد. همه ما الگوی فکری داریم. با تغییر این الگوها میتوانیم تجربه مان را عوض کنیم، یعنی تغییر دادن روش فکر کردن مان درباره اتفاقاتی که در گذشته برایمان رخ داده اند و به صورت تجربه درآمده اند.
  3. اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد، هر کس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد. ما می توانیم الگوی فکری و رفتاری انسان های موفق را یاد بگیریم و با انجام آنها به نتایج مشابه انها برسیم.
  4. ذهن و بدن هر دو متعلق به یک سیستم هستند. افکار ما می توانند روی تنفس، عضلات و تمام بدن ما تاثیر بگذارند. افکارتان را کنترل کنید تا بدن تان را تحت کنترل داشته باشید.
  5. انسان ها تمام منابع مورد نیازشان را در اختیار دارند. با استفاده از انبار ذهن و خاطرات مان می توانیم الگوهای ذهنی جدیدی برای رسیدن به هدف ها و خواستههایمان بسازیم.
  6. شما نمی توانید با دیگران ارتباط برقرار نکنید. حرکات چشمو بدن، تن صدا و حی رفتارهای شما هر کدام شکلی از ارتباط هستند. بنابراین وقتی کسی حرفی می زند که با خصوصیات خودش مطابقت ندارد، به راحتی قابل تشخیص است.
  7. معنی ارتباط شما، همان پاسخی است که از آن دریافت می کنید. انسان ها اطلاعاتی را دریافت می کنند که از صافی نقشه ذهنیشان گذشته است. روش ارتباط شما باید هموار تنظیم شود تا بتوانید پاسخ هایی را که دوست دارید دریافت کنید.
  8. هر رفتاری یک ریشه و علت مثبت دارد. خشونت نقابی برای عدم پذیرش از سوی دیگران و ترس است. (یعنی نیت مثبت فردی که از خود خشونت نشان می دهد پذیرفته شدن از سوی دیگران یا از میانن برداشتن ترسش است ولی نقاب منفی خشونت را برای رسیدن به هدف مثبتش به چهره می زند.) فریاد زدن بر سر دیگران و یا انتقاد هم به معنای این است که شخص می خواهد مورد توجه و قبول واقع شود. ببینید مردم چطور رفتار می کنند تا بتوانید به نیت های مثبت آنها پی ببرید.
  9. مردم همیشه سعی می کنند از بین گزینه هایی که برایشان وجود دارد بهترین را انتخاب کنند. انسان براساس تجربه انتخاب می کند. هر چه تجربیات بهتر و بیشتری داشته باشد، بهتر است.
  10. اگر کاری که انجام می دهید فایده ای ندارد، کار دیگری بکنید. هرکار دیگری را که به ذهن تان می رسد انجام بدهید. فقط در صورتی به نتیجه جدید نمیرسید که کار تکراری انجام بدهید.

 

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید :ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ان ال پی: روش جدیدی برای پیشرفت، به بسط و توسعه این اصول می پردازد:

– هر انسانی یک جهت انگیزش دارد، برخی در جهت هدف هایشان انگژیزه می گرند و برخی هم برای فرار از ناراحتی ها و دردهایشان انگیزه حرکت پیدا می کنند. تیم ان ال پی فهمیده است که بیشتر مردم از حالت دوم، انگیزه می گیرند یعنی برای فرار از آنچه که آنها را ناراحت می کند. اما اگر این جه انگیزش را تغییر بدهیمف می توانیم به جای فکر کردن به ترس ها به امکانات و توانیی هایمان فکر کنیم و از آنها انگیزه بگیریم. البته این بدان معنا نیست که همیشه با فکر کردن به یک تصویر رویایی و زیبا زندگی کنیم.

کافیست روش ارتباط با خودمان را غییر بدهیم. مثلا بعد از اینکه دچار افکار و نظرات منفی شدیم، دوباره به هدف هایمان فکر کنیم. این کار یعنی ابتدا افکار منفی و بعد یادآوری هدف ها و آرزوها، یک روش ساده و موفقیت آمیز برای ایجاد انگیزه است.

-تفاوت بین کار و ماموریت را بدانید. یک کار برای یک انسان معمولا امری ساده و کوچک است. اما برای انجام یکماموریت شاید یک عمر تلاش و کوشش لازم باشد. به این نکته مهم از اصول ان ال پی توجه کنید: اگر یک نفر بتواند کاری را انجام بدهد، هرکس دیگری هم می تواند روش انجام آن کار را یاد بگیرد.

شما مس توانید از روش، طرز فکر و رفتار یک انسان موفق الگوبرداری کنید و برای رسیدن به ماموریت منحصر به فردی که در زندگی دارید از ان استفاده کنید. استیون اسپیلبرگ (کارگزدان سینما)، میکل آنژ (هنرمند)، سوزان بوچر (قهرمان مسابقات سورتمه سواری) و تد ترنر (ابر قدرت رسانه ای) نمونه هایی از انسان هایی هستند که به خوبی می دانند از زندگی چه می خواهند و ماموریت های روشنی دارند. تمرینات ان ال پی می تواندد آرزوهای شما و عمیق ترین ارزش هاتان را بر ملا کنند تا براساس آنها ماموریت خودتان را در زندگی مشخص کنید.

, , , ,

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیرناخودآگاه چیست؟

ضمیرناخودآگاه چیست؟ – چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه

در این مقاله به تعریف ضمیرناخودآگاه و اینکه ضمیر ناخودآگاه چیست ؟ و همینطور کار کرد ضمیر ناخودآگاه می پردازیم.

ضمیرناخودآگاه دارای قدرت بیکرانی است که اگر بدانیم چطور از آن اسفاده کنیم و  به رفتار و فکرهایی که به آن عادت می‌کنیم پاسخ می‌دهد. این بخش از ذهن، کاملاً خنثی است و خوشحال است که هر عادتی را «چه خوب و چه بد» نرمال و طبیعی می‌داند. ما با بی‌خیالی در هر دقیقه از زندگی‌مان به افکار منفی اجازه می‌دهیم که وارد ضمیر ناخودآگاهمان شوند و بعد وقتی همین افکار در تجربیات و روابط روزانه‌مان بروز پیدا می‌کنند تعجب می‌کنیم.

وقتی ضمیر ناخودآگاه شاهد یک اتفاق باشد از آن عکس می‌گیرد و آن را به یاد می‌آورد و ضمیر ناخودآگاه برعکس عمل می‌کند یعنی قبل از اینکه یک اتفاق بیفتد آن را می‌بینند (به همین دلیل است که نیروی شهود اشتباه نمی‌کند.)

 

البته بعضی چیزها برایمان اتفاق می‌افتند که ما هیچ نقشی در ایجاد کردنشان نداشته‌ایم و چنین مواردی نادر هستند. اما اکثر مواقع اتفاقات بدی که برایمان می‌افتند از قبل در ضمیر ناخودآگاهمان وجود داشتند و منتظر فرصتی بودند تا بروز پیدا کنند.

این‌یک واقعیت تلخ است اما اینکه بدانیم ضمیرناخودآگاه چیست و  آشنایی با ضمیر ناخودآگاه باعث پیشرفتمان می‌شود: به این معنی که ما فقط با کنترل کردن تصاویری که وارد ضمیر ناخودآگاهمان می‌کنیم می‌توانیم زندگی‌مان را از نو بسازم.

این نکته به‌علاوه دستورالعمل‌ها و جملات تلفیقی مثبت که بهترین تأثیر را روی ضمیرناخوداگاهتان خواهند داشت کتاب مورفی را به ابزاری برای آزادی تبدل کرده‌اند.

درک ضمیر ناخودآگاه به‌عنوان یک مکانیسم عکس‌برداری، دغدغه و تلاش سخت را برای تغییر دادن زندگی‌تان از بین می‌برد زیرا فقط کافی است تصاویر قبلی را با تصاویر جدید جایگزین کنید سپس خواهید دید که به چه سادگی زندگی‌تان تغییر می‌کند.

ایمان همراه با آرامش = نتایج مثبت

ضمیر ناخودآگاه با ضمیرخوداگاه تفاوت زیادی دارد. یکی اینکه نمی‌توان به هیچ کاری مجبورش کرد. اگر با آرامش به این مسئله ایمان داشته باشید که می‌تواند به‌آسانی کاری را که به او محول کرده‌اید انجام بدهد به بهترین شکل پاسخ می‌دهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: راه های دست یابی به ضمیر ناخودآگاه از طریق قانون جذب

سخت تلاش کردن که ممکن است برای انجام کاری که به ضمیر ناخودآگاهتان این‌طور القاء می‌کند که مشکلات زیادی درراه رسیدن به هدفتان وجود دارد.

علاوه بر ایمان همراه با آرامش، احساساتت نیز باعث افزایش سادگی کار ضمیر ناخودآگاه می‌شوند. یک ایده یا فکر به‌تنهایی ممکن است ضمیر خودآگاه را تحریک کند اما ضمیر ناخودآگاه دوست دارد همه‌چیز با احساسات همراه شود.

وقتی یک فکر به احساس و یک تصویر به اشتیاق تبدیل می‌شود ضمیرناخوداگاه باسرعت و فراوانی، چیزی را که می‌خواهید به شما تحویل می‌دهد.

مورفی می‌گوید ایمان به عملکرد ضمیر ناخودآگاه از دانستن شیوه کارکرد آن مهم‌تر است. ویلیام جیمز، پدر روانشناسی امریکا، معتقد بود که بزرگ‌ترین کشف قرن نوزدهم کشف قدرت ضمیر ناخودآگاه بود که به قدرت ایمان اضافه شد.

ضمیرناخودآگاه چیست؟ -چگونگی کارکرد ضمیر ناخودآگاه شاید این مسئله که شما می‌توانید با تغییر دادن فضای ذهنتان زندگی‌تان را تغییر بدهید در کنار کشف قاره‌های جدید، الکتریسیته یا نیروی بخار در کتاب‌های تاریخ نیامده باشد اما همه افراد بزرگ از آن باخبر هستند.

باور به اینکه دانستن اینکه ضمیرناخودآگاه چیست باعث موفقیت میشود

مورفی می‌گوید: قانون ذهن شما همان قانون باور است. اعتقادات ما زندگی‌مان را می‌سازند. ویلیام جیمز متوجه شده بود هر چه که مردم انتظارش را داشته باشند اتفاق می‌افتد و اصلاً مهم نیست درزمانی که به چیز مورد نظرشان فکرمیکنند آن چیز وجود دارد یا خیر.

ما در غرب به حقیقت بیشترین بها را می‌دهیم اما با اینکه حقیقت، مهم است در مقایسه باقدرت حقیقی باور، ضعیف است. هر چیزی که به ضمیر ناخودآگاهتان بدهید، راست یا دروغ، خوب یا بد، به‌عنوان حقیقت می‌پذیرد. حواستان باشد که در مورد بدبختی شوخی نکنید زیرا ضمیر ناخودآگاه اصلاً شوخ‌طبع نیست.

انسانی که ازنظر روانی آشفته است با فردی که ازنظر روانی سالم است ازنظر قدرت باور، برابری می‌کند.

وقتی یک دیوانه در آسایشگاه روانی می‌گوید که الویس پرسلی است «دروغ نمی‌گوید» زیرا واقعاً فکر می‌کند که پرسلی است. ما باید از همین قدرت برای اهداف سازنده استفاده کنیم. آرزو نکنیم بلکه مطمئن باشیم همسر  ایده آل یا نابغه دنیای تجارت هستیم.

راهش فقط این است که هدفی را که تقریباً احمقانه و غیرممکن به نظر می‌رسد انتخاب کنیم و به آن باور و ایمان داشته باشیم؛ مثلاً چیزی که یک سال پیش ازنظرمان غیرممکن بود و درعین‌حال آرزوی قلبی ماست.

, , ,

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیر ناخودآگاه در قانون جذب

نقش ذهن نیمه هوشیار و ضمیرناخودآگاه در موفقیت

ذهن نیمه هوشیار شامل آن هوش و شهودی است که در آن هر انگیزه فکری که به کمک حواس پنج‌گانه به ذهن هوشیار می‌رسد طبقه‌بندی و ضبط می‌شود. از ذهن نیمه هوشیار است که افکار را می‌توان به یاد آورد درست به همان شکل که می‌توان با بیرون کشیدن نامه‌ها از پرونده به متون آن‌ها توجه نمود.

ذهن نیمه هوشیار افکار یا احساسات را بدون توجه به ماهیت آن‌ها در خود نگهدارید. می‌توانید داوطلبانه در ذهن نیمه هوشیار خود، برنامه‌ی اندیشه و یا هدفی را که می‌خواهید آن را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید بسپارید.

می‌توانید از شش مرحله‌ای که در آنجا به‌طور اختصار مطرح کردیم استفاده کنید. شش مرحله‌ی خلاصه‌شده در این فصل را رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت کنید و دستورالعمل‌های رعایت شده در مورد اجرای برنامه‌ها را در نظر بگیرید. با این کار اهمیت انتقال اندیشه را درک می‌کنید.

ذهن نیمه هوشیار انسان شب و روز فعال است. ذهن نیمه هوشیار با استفاده از هوش بی‌انتها می‌تواند امیال شخصی را به معادل فیزیکی آن تبدیل کند.

امکان کنترل صد در صد ذهن نیمه هوشیار وجود ندارد اما می‌توانید به‌راحتی برنامه، میل و هدف خود را به آن منتقل کنید. بار دیگر به شما توصیه می‌کنیم دستورالعمل‌های مربوط به تلقین به خود توضیح دادیم استفاده کنید.

به دلایل و شواهد مختلف می‌توان گفت که ذهن نیمه هوشیار میان ذهن محدود انسان و فراست بی‌انتها ارتباط برقرار می‌سازد.این رابطه‌ای است که به کمک آن می‌توان از فراست بی‌انتها به سود خود استفاده کرد.

چگونه می‌توان از ذهن نیمه هوشیار برای تلاش خلاق استفاده نمود؟

اطلاعات انسان درزمینه‌ی ذهن نیمه هوشیار بسیار محدود است. وقتی ذهن نیمه هوشیار را قبول می‌کنید و می‌پذیرید که می‌تواند امیال شمارا به معادل‌های فیزیکی و مالی تبدیل کند، اهمیت کامل راهنمایی‌های ارائه‌شده در فصل مربوط به میل و اشتیاق را درک می‌کنید و درمی‌یابید که چرا به شما اصرار کرده‌ایم که امیال خود را به‌روشنی بیان کنید و آن‌ها را جایی بنویسید درعین‌حال به‌ضرورت مداومت در اجرای این برنامه‌ها پی می‌برید.

۱۳ اصلی که قبلاً درباره‌ی آن بحث کردیم و محرک‌هایی هستند که می‌توانید به کمک آن روی ذهن نیمه هوشیار خود تأثیر بگذارید. اگر در نخستین اقدام خود به این مهم موفق نشوید ناراحت نشوید.

بدانید که ذهن نیمه هوشیار می‌تواند خودبه‌خود و تنها به کمک عادت،‌ تحت تأثیر راهنمایی‌هایی که در فصل ایمان از آن حرف زدیم هدایت شود. شما هنوز فرصت آن را که به ایمان و باور احاطه پیدا کنید نداشته‌اید. صبر و شکیبایی را از دست ندهید؛ مداومت و پشتکار را فراموش نکنید.

بسیاری از عبارات مندرج در فصل‌های مربوطه به ایمان و تلقین به خود در اینجا تکرار می‌شود تا ذهن نیمه هوشیار شما بتواند از آن استفاده کند. به خاطر داشته باشید که ذهن نیمه هوشیار شما داوطلبانه عمل می‌کند.

در اینجا طبیعتاً به این نتیجه می‌رسید که اندیشیدن به هراس و فقر و سایر افکار منفی محرکی برای ذهن نیمه هوشیار شما هستند، مگر آنکه بتوانید این تکانشها را در کنترل بگیرید و آن را به‌گونه‌ای مطلوب‌تر تغذیه کنید.

ذهن نیمه هوشیار بیکار باقی نمی‌ماند اگر در ذهن نیمه هوشیار خود میلی نکارید تحت تأثیر هر اندیشه‌ای که به آن برسد واکنش نشان می‌دهید. قبلاً گفتیم که انگیزه‌های فکری، از منفی گرفته تا مثبت، پیوسته به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

در حال حاضر کافی است به خاطر داشته باشید که با توجه به آنچه بدون علم و اطلاع شما به ذهنتان می‌رسند زندگی می‌کنید. برخی از این افکار منفی و گرهی دیگر مثبت هستند. در این مرحله باید ذهن نیمه هوشیار خود را به روی انگیزه‌های منفی ببندید. باید به‌جای آن افکار مثبت را به ذهن نیمه هوشیار خود هدایت کنید.

وقتی به این مهم می‌رسید کلید گشودن ذهن نیمه هوشیار خود را در اختیاردارید. می‌توانید آن را چنان کنترل کنید که هیچ اندیشه نامطلوبی نتواند بر ذهن نیمه هوشیار شما اثر بگذارد.

بدانید هر چه را انسان خلق می‌کند، به شکل یک انگیزهِ فکری است. انسان تا چیزی را در اندیشه خود نبیند نمی‌تواند آن را خلق کند. انگیزه فکری به کمک نیروی تصور و تخیل می‌تواند به برنامه تبدیل شود. وقتی تخیل و تصور انسان تحت کنترل درآید می‌توان از آن برای ایجاد برنامه‌ی هدف‌هایی که منجر به موفقیت در حرفه اشخاص می‌شوند استفاده کرد.

انگیزه‌های فکری برای آنکه تبدیل به معادل‌های فیزیکی خود شوند باید ابتدا از مسیر تخیل و تصور عبور کرده باایمان و اعتقاد همراه شود.

درهم آمیختن ایمان با برنامه‌ی هدف تنها به کمک تصور و تخیل امکان‌پذیر است.

با توجه به این گفتار به‌روشنی مشخص است که استفاده داوطلبانه از ذهن نیمه هوشیار مستلزم هماهنگی و استفاده از همه‌ی اصول است.

احساس مثبت را در خدمت خود بگیرید

با توجه به دلایل موجود تنها افکار آمیخته به احساس می‌توانند روی ذهن نیمه هوشیار تأثیر بگذارند. حقیقت کاملاً شناخته‌شده‌ای است که احساس یا هیجان بر اغلب مردم حکومت می‌کند. اگر درست باشد که ذهن نیمه هوشیار به‌سرعت بیشتری تحت تأثیر تکانشهای فکری آمیخته با احساس و هیجان قرار می‌گیرد لازم است که بااحساست و هیجانات مهم‌تر آشنا شوید.

هفت احساس مثبت عمده و هفت احساس منفی عمده وجود دارد. احساس منفی بی‌آنکه دخالتی داشته باشیم بر تکانشهای فکری ما جای می‌گیرند و به ذهن نیمه هوشیار ما می‌رسند اما جنبه‌های مثبت را باید به افکار تزریق کرد و راه انجام این کار تلقین به خویشتن است. راهنمایی‌های مربوطه به تلقین به خود در فصلی که با همین عنوان درمقاله آمده درج‌شده است.

این تکانشهای هیجانی به وجود مایه‌ی خمیرترش در نان شباهت دارند. زیرا تکانشهای فکری را از حالت انفعالی به حال فعال در می‌آورند. با این حساب می‌فهمیم که چرا تکانشهای فکری که به‌خوبی با احساسات درآمیخته باشند، بهتر از تکانشهای فکری که از استدلال مرد سرچشمه می‌گیرند مهم هستند.

 

, , ,

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

قدرت ذهن وتجسم خلاق

کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

خیال کارگاهی است که در آن تمام برنامه‌های ناشی از انسان شکل می‌گیرد. عمل به کمک قوه‌ی تخیل ذهن جاری می‌شود.

گفته‌اند که انسان می‌تواند هر چه را که در ذهن تصور کند و در خیال ببینید ایجاد نماید.

انسان به کمک خیال در ۵۰ سال گذشته بیش از تمام طول تاریخ زندگی بشری قبل از آن نیروهای طبیعت را کشف و از آن به سود خود استفاده کرده است. انسان چنان فضا را در تسخیر خود درآورده که پرندگان را به احساس ضعف و حقارت مجبور کرده است.

انسان توانسته از فاصله میلیون‌ها کیلومتری خورشید را بررسی نماید، به‌سرعت سفر خود افزوده آن‌گونه که می‌تواند با سرعتی بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در ساعت سفر کند. تنها محدودیت انسان محدوده‌ی منطق استدلال و استفاده و پرورش قوه‌ی تخیل است.

اما این انسان هنوز در استفاده از قوه‌ی خیال خود راهی دراز در پیش دارد. انسان به‌تازگی این را دریافته که تصوری دارد و استفاده از آن را به‌تازگی شروع کرده است.

 دو شکل تصور

ذهن خیالی انسان به دو شکل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل می‌کند. تصور مصنوعی. به کمک این ذهنیت انسان مفاهیم، نظر‌گاه‌ها و یا برنامه‌های گذشته را با ترکیبی جدید اراده می‌دهد. درواقع این ذهنیت چیزی را خلق نمی‌کند بلکه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته کار می‌کند. این ذهنیتی است که اغلب مخترعین از آن استفاده می‌کنند.

تصور خلاق. به کمک ذهن خلاق انسان بافراست لایتناهی در ارتباط می‌شود. انسان به کمک این ذهنیت الهامات را دریافت می‌کند. به‌وسیله این ذهنیت است که نظرگاه‌های جدید به انسان منتقل می‌شود به کمک این ذهنیت است که شخص می‌تواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.

تصور خلاق حالت خود به خودی دارد. موضوعی است که آن را در فصل‌های بعد به‌طور کامل توضیح داده‌ام. این ذهنیت تنها زمانی عمل می‌کند که ذهن هوشیار به‌سرعت در حال فعالیت است.

گوش‌به‌زنگی ذهن خلاق در صورت استفاده از آن افزایش می‌باید. رهبران بزرگ صنعت،‌ اقتصاد و امور مالی،‌هنرمندان،موسیقی‌دان‌ها، شعرا و غیره ازآن‌جهت کبیر شده‌اند که از تصور خلاق خود استفاده کرده‌اند.

درست به همان شکل که وقتی از عضله‌ای بیشتر استفاده می‌کنیم قوی‌تر،‌ می‌شود، استفاده از ذهنیت خلاق و مصنوعی نیز آن را قوی‌تر می‌کند.

میل تنها یک انگیزه است، موضوعی مجرد است و به‌خودی‌خود ارزش ندارد مگر آنکه آن را به معادل فیزیکی خود تبدیل کنیم.

درحالی‌که تصور مصنوعی در جریان تبدیل انگیزه و میل به پول اغلب مورداستفاده قرار می‌گیرد. باید به این حقیقت توجه داشت که ممکن است مجبور شوید که با شرایط و موقعیت‌هایی روبرو گردید که به تصور خلاق نیز نیاز داشته باشید.

پیشنهاد میکنم این مقاله راهم از دست ندهید: با قدرت شگفت انگیز مغزتان آشنا هستید؟ شگفتی مغز انسان

تصور خود را تمرین دهید

ممکن است تصور شما اگر از آن استفاده نکنید ضعیف شود. اما می‌توانید با استفاده از آن، آن را قوی کنید. این ذهنیت از بین نمی‌رود هرچند که ممکن است در صورت استفاده نکردن مرتب از آن ضعیف شود.

در حال حاضر توجه خود را به رشد تصور مصنوعی محدود کنید زیرا این ذهنیتی است که از آن در جریان تبدیل میل به پول استفاده بیشتری خواهید کرد.

تبدیل انگیزه ناملموس میل به یک واقعیت ملموس یعنی پول مستلزم داشتن برنامه‌یا چند برنامه است. این برنامه را باید به کمک تصور و بیشتر با قوه‌ی ذهنی مصنوعی ایجاد کنید. تمام مقاله را یک‌بار بخوانید و دوباره به این فصل رجوع کنید و بی‌رنگ برای تبدیل میل خود به پول برنامه‌یا برنامه‌هایی تدارک ببینید.

دستورالعمل‌های دقیق برای تهیه‌ی برنامه تقریباً در همه مقاله توضیح داده‌شده‌اند. دستورالعملی را که بیش از دیگران نیاز شمارا برآورده می‌سازد انتخاب کنید.

بعد، برنامه خود را روی برگ کاغذی بنویسید. به‌محض اینکه این کار را انجام می‌دهید به میل ناملموس خود شکلی حقیقی می‌دهید. بار دیگر جمله قبلی را به صدای بلند و شمرده بخوانید.

به خاطر داشته باشید به‌محض آنکه میل خود را خلاصه می‌کنید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، به‌محض آنکه خواسته خود را روی کاغذ می‌آورید و طرحی برای تحقق آن می‌ریزید، قدم‌های نخست را برداشته‌اید. همین اندازه برای تبدیل اندیشه شما به معادل فیزیکی آن کافی است.

قوانینی که به موفقیت منجر می‌شوند

زمینی که روی آن زندگی می‌کنید، خود شما و سایرین حاصل تغییرات تکاملی هستید که از نظم و ترتیبی بدیع برخوردار است. از آن گذشته زمین، هر یک از میلیاردها سلول بدن شما و هریک از اتم‌های ماده ابتدا شکلی از انرژی ناملموس داشته‌اند.

میل به انگیزه فکری است. انگیزه‌های فکری اشکالی از انرژی هستند. وقتی باانگیزه فکری میل به انباشت پول شروع می‌کنید از همان قوانینی که طبیعت برای ایجاد این جهان از آن استفاده کرد سود می‌جویید. می‌توانید از قوانین خدشه‌ناپذیر استفاده کنید.

اما ابتدا باید با این قوانین آشنا شوید و طرز استفاده از آن‌ها را بیاموزید. امیدوارم بتوانم شمارا در موقعیتی قرار دهم تا از سر همه موفقیت‌هایی که تاکنون به‌دست‌آمده باخبر شوید. شاید این گفته من عجیب به نظر برسد اما ((سّر)) به مفهوم ((سّر)) وجود خارجی ندارد. طبیعت آن را در زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم، در ستاره‌ها و سیاره‌ها و در هر تیغه علف و در هر شکلی از زندگی که آن را می‌بینیم تبلیغ کرده است.

اصولی که هم‌اکنون می‌خوانید شمارا به درک تصور و تخیل کمک می‌کند. وقتی مطلب را دوباره و چندباره بخوانید می‌بینید که آن را به‌خوبی درک می‌کنید. تصور شما وسیع‌تر می‌شود. از همه این‌ها مهم‌تر تا زمانی که سه بار این مقاله را نخوانده‌اید به اصول مطرح‌شده تردید نکنید.

استفاده عملی از تصور

نقطه شروع هر موفقیت،‌ وجود یک نظری یا نظر‌گاه است که این نیز ناشی از تصور می‌باشد. اگر موافقید برخی از این نظر‌گاه‌ها را بررسی کنیم به این امید که بامطالعه این نمونه‌ها اطلاعاتی قطعی درباره نقش تصور در انباشت ثروت به دست آورید.

 

 

 

 

, ,

توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

از قدرت ذهن و مغز چطور میشود استفاده کرد؟

توانایی ذهن و ارتباط فیزیکی و رشته‌ های عصبی در مغز

وقتی کاری را برای اولین بار انجام می‌دهیم، یک ارتباط فیزیکی و یک‌رشته‌ی عصبی نازک ایجاد می‌کنیم که به ما امکان می‌دهد در آینده مجدداً به آن احساس یا رفتار دسترسی داشته باشیم.

این‌گونه تصور کنید:

هر بار که رفتاری را تکرار می‌کنیم، این ارتباط تقویت می‌شود و ما یک‌رشته‌ی دیگر به رابطه‌ی عصبی‌مان اضافه می‌کنیم.

با تکرار احساسات مناسب، می‌توانیم هم‌زمان رشته‌های زیادی را اضافه کنیم، قدرت کشش این الگوی احساسی یا رفتاری را ارتقا دهیم تا آنکه درنهایت، برای این رفتار یا احساس یک‌رشته‌ی اصلی داشته باشیم.

در اینجاست که دائماً خود را مجبور به بروز این احساسات یا رفتارها می‌کنیم. به عبارت دیگر، این ارتباط به چیزی مبدل می‌شود که ما آن را ((سوپر اتوبان)) می‌نامیم، همچنین این ارتباط، موجب می‌شود که یک رفتار را پیوسته نشان دهیم.

این پیوند عصبی، یک واقعیت بیولوژیکی و کاملاً فیزیکی است. به این خاطر است که فکر می‌کنیم بروز تغییر، معمولاً بی‌تأثیر است. پیوندهای عصبی ما ابزاری برای بقا است و در سیستم‌های عصبی‌مان، به‌صورت ارتباطات فیزیکی هستند، نه خاطرات نامحسوس!

مایکل مرزنیخ از دانشگاه کالیفرنیای سان فرانسیسکو، به‌صورت علمی ثابت کرده که هر چه بیشتر یک رفتار را تکرار کنیم، آن الگو قوی‌تر خواهد شد. مرزنیخ، اعصاب مربوط به یکی از انگشتان میمون را در مغز او مشخص کرد. سپس میمون را آموزش داد که برای گرفتن غذایش فقط از آن انگشت استفاده کند.

مرزنیخ برای بار دیگر اعصاب مربوط به لمس دست را در مغز میمون آزمایش کرد و متوجه شد بخش پاسخ‌دهنده با سیگنال انگشت در اثر استفاده‌ی زیاد، حدود شش‌صد درصد رشد کرده بود. بدین ترتیب، میمون هنوز هم این رفتار را ادامه می‌داد، حتی درحالی‌که دیگر به خاطر این رفتار به او جایزه‌ای داده نمی‌شد، چون دیگر مسیر فیزیکی این پاسخ به‌صورت قدرتمندی شکل‌گرفته بود.

نمونه‌ی این امر در رفتار انسانی، افرادی هستند که سیگار را ترک کرده‌اند، اما هنوز فشار و ناراحتی را احساس می‌کنند. چرا این امر مهم است؟ این فرد به‌صورت فیزیکی به سیگار کشیدن مرتبط می‌شود. این نکته توضیح می‌دهد که چرا درگذشته به‌سختی می‌توانستید در الگوهای احساسی یا رفتاری‌تان تغییر ایجاد کنید.

شما صرفاً یک عادت نداشتید، بلکه درون سیستم عصبی‌تان شبکه‌ای از پیوندهای عصبی قوی داشته‌اید. ما با بروز مداوم احساسات یا رفتارها، به‌صورت ناخودآگاه چنین پیوندهای عصبی را به وجود می‌آوریم. اگر مدت‌ها است که یک احساس یا رفتار خاص را نشان نمی‌دهید، اگر مدت زیادی است که از روش قدیمی‌تان بهره نمی‌برید، ارتباطات عصبی تضعیف می‌شوند و نابود می‌گردند.

بنابراین، رفتارها یا الگوهای احساس تضعیف‌کننده از بین خواهند رفت. معنای دیگر این نکته آن است که اگر از احساس و شور و حرارتتان استفاده نکنید، آن‌ها کاهش خواهند یافت. به یاد داشته باشید شجاعت، اگر به کار گرفته نشود، کم می‌شود. تعهد، اگر اعمال نشود، ضعیف می‌گردد. عشق، اگر تقسیم نشود، هدر می‌رود.

داشتن یک ذهن خوب کافی نیست، مهم آن است که آن را خوب به کار ببرید. (رنه دیسکاتس)

علم پیوند عصبی، شش مرحله را نشان می‌دهد که به‌صورت خاص برای تغییر یک رفتار از طریق شکستن الگوهایی تضعیف‌کننده طراحی‌شده است؛ اما در ابتدا باید بدانیم که مغز چگونه یک پیوند عصبی ایجاد می‌کند. هر بار که درد یا لذتی را تجربه می‌کنید، مغز به‌سرعت به دنبال دلیل آن می‌گردد و از سه معیار زیر استفاده می‌کند:

۱-مغزتان به دنبال چیزی بی‌نظیر است. برای آنکه مغز گزینه‌های موجود را غربال کند، می‌کوشد تا به کشف عامل غیرمعمول بپردازد. منطقی است که اگر احساسی غیرعادی داشته باشید، چون یک دلیل غیرعادی نیز وجود دارد.

۲-مغرتان به دنبال چیزی است که هم‌زمان صورت می‌گیرد. این نکته در چرخه‌ی روان‌شناسی به‌عنوان ((قانون ساحر)) خوانده می‌شود. آیا این امر بدان معنا نیست که آنچه در لحظه‌ی درد یا لذت شدید یا نزدیکان رخ می‌دهد، احتمالاً علت آن احساس می‌باشد؟

۳-مغزتان به دنبال رابطه‌ای منطقی است. اگر درد یا لذتی را احساس می‌کنید، مغزتان به‌سرعت به موارد بی‌نظیری که در اطرافتان به‌صورت هم‌زمان روی می‌دهند، توجه می‌کند. اگر عاملی که این دو معیار را برآورده می‌سازد، پیوسته در هنگام احساس درد یا لذت روی دهد، می‌توانید مطمئن شوید که مغرتان آن را به‌عنوان دلیل خواهد شناخت. البته در اینجا این چالش وجود دارد که وقتی درد یا لذتی را تجربه می‌کنیم، می‌کوشیم انسجام آن را تعمیم دهیم.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : ۵ راز امواج ذهنی (سابلیمینال) در زندگی و جذب

البته این امر مهم نیست، بلکه نفوذ و تأثیر آن بسیار اهمیت دارد. شما می‌توانید نسبت به پول، پیوندهای لذت‌بخش‌تر یا دردناک‌تر داشته باشید؛ اما اگر فقط یکی از این پیوندها قوی‌تر باشد، آن پیوند عصبی غلط می‌تواند توانایی شمارا برای کسب موفقیت مالی از بین ببرد.

وقتی به نقطه‌ای می‌رسید که رنجی را احساس می‌کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ من این نکته را ((مانع درد)) می‌نامم. اغلب وقتی چنین شرایطی ایجاد می‌گردد، ما می‌ایستیم و نمی‌دانیم چه‌کاری باید انجام دهیم. معمولاً ما آنچه کمتر ناراحتمان می‌کند را انتخاب می‌کنیم. به‌هرحال برخی افراد اجازه می‌دهند این درد تمام وجود آن‌ها را در برگیرد و آن‌ها را آشفته کند و در این حالت، آن‌ها ناتوانی را تجربه می‌کنند.

شما با استفاده از شش مرحله NAC، می‌دانید این الگوهای تضعیف‌کننده را از بین ببرید. بدین ترتیب، شما مسیرهایی را ایجاد خواهید کرد و دیگر فقط آرزوی ترک یک رفتار نامطلوب یا غلبه بر آن را در کوتاه‌مدت ندارید، بلکه درواقع خودتان را مجهز می‌کنید تا با هماهنگی با انتخاب‌های جدید و تقویت کنندتان رفتار نمایید بدون تغییر رنج‌ها و لذت‌ها تان در سیستم عصبی، هیچ تغییری پایدار نخواهد بود.

پس‌ازآنکه این شش مرحله را خواندید و درک کردید، من شمارا دچار چالش می‌کنم تا آنچه می‌خواهید اکنون در زندگی‌تان تغییر دهید را برگزینید. دست‌به‌کار شوید و هر یک از مراحلی را که می‌خواهید بیاموزید، دنبال کنید. بدین ترتیب، نه‌ فقط یک بخش کتاب را مطالعه کرده‌اید، بلکه درنتیجه‌ی خواندن این بخش، تغییراتی را به وجود آورده‌اید. پس بیایید شروع کنیم.

هر بار که خشم خودتان را نشان می‌دهید یا بر سر فرد موردعلاقه‌تان فریاد می‌زنید، این ارتباط عصبی را تقویت می‌کنید و احتمال انجام این کار را افزایش می‌دهید. خبر خوب این است که تحقیقات نشان داده‌اند وقتی میمون را مجبور کردیم دیگر از انگشت خود استفاده نکند، بخشی از مغز که این ارتباطات عصبی را به وجود می‌آورد، کوچک و بنابراین، پیوندهای عصبی‌اش تضعیف شدند. این نکته برای کسانی که می‌خواهند عادتی را ترک کنند، خبر بسیار خوبی است!

 

دانلود کتاب قانون جذب

,

قدرت درون و قانون جذب -چطور نیروی درونی خود را فعال کنیم؟

استفاده از قانون ذهن و نیروی دهن در جهت خواسته ها

قدرت درون و قانون جذب -چطور نیروی درونی خود را فعال کنیم؟

اطاعت از قدرت درون ، برای تمام کاستی ها و نیازهای انسان کافی است، قدرت درون که به انسان شکل داده و او را برای رشد در جهتی خاص هدفمند کرده، شرایط جامعه و زندگی و دولت و صنعت را هم کنترل می کند.

قدرتی که در درون شماست، در اشیای اطراف شما هم هست و هنگامی که با این قدرت به جلو حرکت می کنید، وجودتان با وجود تمام هستی یگانه می شود و اشیا و جامعه خودشان را برای منفعت رسانی به شما سازماندهی می کنند.

سرشت انسان برای رشد و تکامل طراحی شده است و تمام اشیای بیرونی که بخشی از سیستم کاینات هستند، برای ارتقا رشد به او کمک می کنند.

به محض این که یک انسان قدرت درونش را بیدار می کند و به مسیر پیشرفت پا می گذارد، پی می برد که نه تنها خدا برای اوست، بلکه طبیعت، جامعه و همنوعانش نیز در خدمت او هستند و چنانچه از این قدرت پیروی کند، تمام اشیا و کاینات در جهت کمک به او کار می کنند.

در قانون جذب آرزوی شما باید به صورت فرمان به کائنات باشد نه به صورت عجز و ناله و گدامنشانه!پس خواهش و التماس نباشد.

در ذاتِ خواهش و درخواست یک جور امکان و احتمال نشدن و رخ ندادن نهفته است و این احتمال را به صفر برسانید.

پس چه کنیم؟

فرمان بدهید و امر کنید و بگویید این خواسته من، این آرزوی من، اجابت شود همین الان و بعد یقین بدانید که امر و دستور شما اجابت می شود. درست مثل فرماندهی که می داند سربازانش بی چون و چرا از دستور او اطاعت می کنند.

به قدرت فرماندهی و فرمانروایی خود ایمان و یقین داشته باشید.

قانون جذب فقط به خواسته ها و دستورات و اوامر فرماندهان در برآوردن آرزو گوش می دهد.
درخواست های التماس گران و بینوایان و گدامسلکان هم به صورت افزایش فقر و ناداری اجابت می شود.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید : قانون ارتعاش چیست؟ نقش ارتعاش در قانون جذب

همراه با چند جمله الهام بخش و زیبا برخیزید و بدرخشید روزی مملو از آرامش دوستی و موفقیت براتون آرزو می کنم …

یادمون باشه؛
تصویر زندگیمون، همون چیزیه که با قلم افکارمون
ترسیم میکنیم. اگر نقصی توی تصویر زندگیمون میبینیم،
بهتره با پاکنی از جنس انرژی و اندیشه مثبت اون رو پاک کنیم و مجددا با قلم افکارمون
شروع به طراحی و رفع اون نقص کنیم.

یادمون باشه؛
که بزرگترین مسائل رو آدمها
خودشون با طرز فکر و دیدشون نسبت به دنیای اطراف میسازن. پس بهتره عدسی و لنز دوربین فکرمون رو
با دستمالی از جنس محبت و عاطفه و عشق و بخشش، پاک کنیم تا عکس زندگیمون شفافتر و زیباتر بیفته…

دانلود کتاب قانون جذب

, ,

شناخت قدرت ذهن در قانون جذب – چطور ذهن قدرتمند داشته باشم؟

چگونه از قدرت ذهنم استفاده کنم؟

شناخت قدرت ذهن در قانون جذب – چطور ذهن قدرتمند داشته باشم؟

برای اینکه درک ما از این پدیده (قدرت ذهن) بیشتر بشه لازمه که درباره این موضوع بیشتر فکر و اندیشه کنیم.

این واقعیت است که چیزی که در حال حاضر درباره این قدرت میدانیم این است که این قدرت نوعی عمل ذهنی است که به مثل جریان الکتریسیته تنها جلوه های آن قابل مشاهده است و جلوه های آن در رفتار همه افراد از جمله پیر وجوان قابل مشاهده و رویت است.

واقعیت این است که هرچه بیشتر درباره فکر اندیشه شود به همان نسبت نیز فرد بیشتر متوجه قدرت بیکران آن میشود.

با گرداندن چشم مان در اطراف یک اتاق اشیای بیجان زیادی را مشاهده میکنیم و باور غالب ما این است که این اشیاد تنها اجسامی بیجان هستند و این در حالی لست که در ورای این اشیائ بیجان یک فکر و طرح نهفته است.

به زبان ساده تر در ابتدا فکر تولید آن موجود بوده است که در نهایت موجب ایجاد آن شده است.

بله شیشه اتاق، پرده ها ، مبلمان و غیره یک فکر بوده است و این واقعیت درباره اشیائ بیشمار دیگری چون هواپیما ،کشتی،چرخ خیاطی، اتومبیل و حتی یک سوزن و پین کوچک نیز صدق میکنه.

پیشنهاد می‌کنم این مطالب را هم مطالعه کنید: قانون جذب ، قانون جذب عشق و قانون جذب ثروت

پایه و مایه این اشیائ بیجان را تفکر خلاق تشکیل میدهد، در ضمن برای بدست آوردن در قانون جذب هم این کار انجام شدنی است.

بله همه محصولات حیات حاصل ایده و تفکر خلاق انسانها بوده و این واقعیت مسلم امورد تایید بزرگانی چون بوده و رالف مرسون (RALPH EMERSON) است.

برای مثال بوده در قرن ها پیش گفته است که انسان همانی میشود که آنگونه می اندیشد.

از طرف دیگه اگرچه ۷۰ % وزن اندام ها و عضلات بدنتان را آب تشکیل میدهد اما شخصیت و ماهیت و موقیت شما در هر نقطه از فرایند زندگی تابع مطلق نوع تفکرتون است.

بنابراین پایه و مایه خوسازی و یا خودسوزیتان را نوع تفکرتان تشکیل میدهد بدین معنی که نگرش مثبت و خودباوری اسباب خودسازس و خودشکوفایی فرد را فراهم کرده و افکار منفی مایه شوربختی و فلاکت فرد میشود.

بله این نوع تفکر که یک آدم شیرسان و سلطان منش رو تبدیل به یک آدم بزدل و کوتوله کرده و همین تفکر است که یک آدم کوتوله و گورزاد رو تبدیل به آمدی سرکش و سرفراز وخودپذیر کرده.

هرگز گمان نکنید که شما به طور ارادیو فیزیکی ، تلویزیون رو روشن کرده ، رانندگی کرده، لباس پوشیده و کارهایی از این دست رو انجام میدید.

این ذهنیت از هیچ اساسی برخوردار نیست چون خاستگاه این حرکات یک (تکانه فکری) بوده و بودن این تکانه اولیه شما قادر به برداشتن گامی کوچک در جها های مختلف نیستسد.

اگرچه به نظر میرسه که موجب و عامل این حرکات بازتاب های فیزیکی است.

براساس این واقعیت ، مسلم است که اندیشمندان بر این باورند که فکر از قدرتی بیکران و لایتناهی برخوردار است.

 

چگونه از قدرت ذهن در قانون جذب استفاده کنم؟

 

نکته بسیار مهمی که جهت شناخت قدرت ذهن در قانون جذب و تسخیر قلل کامیابی باید آویزه گوشتون باشه اینه که ظاهر شما به سادگی ، درون و نوع تفکرتان رو نشون میده.

برای مثال اگه شل و وارفته راه برید و یا اینکه شلخته و وار لباس بپوشید این ویترین ، آشکار نشون میده که شما آدمی ناخودپذیر ، بی اراده وامید باخته هستید.

واین نوع روش و منش هرگز شما رو به سوی کامیابی سوق نمیده و اسن در حالیه مه ظاهر آراسته و پاکیزه و قامت کشیده و سینه جلوداده  شده آشکارا نشانگر پویایی ، خودباوری، خوش بینی و اعتنماد به نفس شما میشه و این ویژگی به سادگی همای سعادت رو از آن شما میسازه .

در یک کلام شما همانی هستید وخواهی شد که می اندیشید.

لازم میدونم بگم که زمانی که سخن از خوشبختی و بدبختی فکرمحور ، سخن به میان میاد مقصود ما این نیستکه فرد باید به طور کانل به دور از افکار منفری باشه ، خیر.

چوناین افکار هم در ابعاد طبیعی بستر پویایی و خوذ ابراز گری فرد رو فراهم میکنه.

با این همه فرد حهت تسخی کامیابی چاره ای جز این نداره که خوش بینی رو در ذهنش غالب کنه .

در ادامه با عطش و اشتیاقی وصف نا پذیر بسوی تحقق رویاهاش گام برداره.

جان کلام اینکه ، هیچ عملی فی نفسه خوب و بد نبوده بلکه این نوع تفکره که حاصل کار رو بد یا خوب میکنه و این واقعیت بکرات توسط کتابهای مقدس و بزرگانی چون شکسپیر مورد تایید قرار گرفته.

 

در این رابطه از نظر گذراندن نظرات و آرای بزرگان و دانشمندان زیر ما را به عنوان درک بهتر این پدیده یاری میکند.

براساس دیدگاه سر آرتو تدینگ تن (SIR ARTHUR EDINGTON ) که یک فیزیک دان برجسته انگلیسی است جهانی که در آن زیست میکنیم حاصل خلاقیت و ایده پردازیهمه احاد بشر است و این در حالی است که فیزیک دان دیگری بنام سر جیمز جینز (JAMES JEANS ) بر این باور است که جهان کنونی حاصل اندیشه و تفکر یک ذهن جهانی بزرگ بوده  و این مغز کل و خالق یگانه است که همه ذهن های افکار را با یکدیگر هماهنگ میکند.

نتایج بدست آمده از برخی از پژوهش ها عملی حاکی از این است که شباهت محسوسی بین رفتار ذرات تحت اتمی با آموزه های متافیزیکی (ماورای طبیعت) شرقی وجود دارد.

از طرف دیگه از اونجا که رفتار و عمل حاصل باور است از دیرباز تاکنون و در کل تاریخ بشر پیامبران ، سیاستمداران ،پادشاهان  جنگجویان و قدرت طلبان جهت همراه کردن دیگران با ایده خود از این قدرت جهت تحقق اهداف خود استفاده کرده اند.

چون خوب میدونن که اگر با نفوذ کلام به دل مردم رسوخ کنند در آن صورت طرف مقابل خود را مطیع و همراهشان میسازند.

چون ماهیت افکار و احساسات به گونه ای است که از خاصیت سرایت کنندگی برخوردار بوده و هم فکر کردن دیگران با خود بدین معنی است که فرد میتوتند از امکانات دیگران جهت محقق ساختن رویاهایش استفاده کند.

 

خیلی ممنون از اینکه این مقاله رو مطالعه کردید و ادامه این مقاله هفته آینده در سایت قانون باور و جذب قرار میگیره.

 

, , , , ,

قدرت ضمیر خودآگاه و ذهن ناخودآگاه – اسرار مغز

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چیست ؟

یکی از مفاهیم مورد استفاده در بررسی قدرت مغز و ذهن در رسیدن به موفقیت، مغز خودآگاه و مغز ناخودآگاه هست . حتماً شما هم اسم این دو موجود مفهومی رو شنیدی !

در این بخش می خوام اهمیت استفاده از ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه رو در کسب موفقیت با تو دوست خوبم در میان بگذارم .

مغز خودآگاه و ناخودآگاه با نام ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه و ذهن خودآگاه و ناخودآگاه هم شناخته می شوند.

ضمیر ناخودآگاه

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست.
هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست. « جرج الیوت »

 

مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد: خودآگاه و ناخودآگاه.

شاید تاکنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰% ذهن خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود ۹۰% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟

بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

  • عملکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد.

اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد.

اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

 

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و… کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.

زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد. کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند،

اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود.

برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد. یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید.

به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه را در رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به تحت کنترل خود در آورید.

به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. البته به این سادگی هم نیست و اینجا فقط اصل کار جهت آشنایی شما دوست خوبم گفته میشه .

 

هیچ گاه به خودتان نگویید که:من شکست می خورم، توانایی انجام این کار را ندارم، و یا قابلیت انجام چنین کاری را ندارم؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید.

میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم.

اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

ضمیر ناخودآگاه چیست؟

امروزه ثابت شده است که در درون انسان دو لایه درونی وجود دارد که آنها را ضمیر می نامند؛ یکی ضمیر خودآگاه که کارهای ارادی و تصمیم های آگاهانه را انجام می دهد، دیگری ضمیر ناخودآگاه که هم کنترل تمام کارهای غیر ارادی سیستم بدن را انجام می دهد، مانند نفس کشیدن، گردش خون، کنترل سیستم های عصبی را بر عهده دارد و هم مسئولیت ساختن نظام باور های انسان را.

دانشمندان می گوییند، ضمیر ناخودآگاه  مانند یک کامپیوتر عظیم است که می شود آن را برنامه ریزی کرد، یعنی همان گونه که کامپیوتر دارای یک کانال ورودی اطلاعات به نام « in put » و یک کانال خروجی اطلاعات به نام «out put » می باشد.

انسان هم چنین است. همچنین می گویند خروجی های یک کامپیوتر با ورودی های آن تناسب دارد و با استفاده از این قاعده ضمیر ناخودآگاه را هم می شود برنامه ریزی کرد و متناسب با اطلاعاتی که وارد آن می کنیم، می توانیم خروجی های مورد نظر را بگیریم.

 

همان گونه که برنامه نویسی یک کامپیوتر زبان خاص خودش را دارد، ضمیر ناخودآگاه هم زبان مخصوصی برای برنامه ریزی کردنش وجود دارد و اگر برنامه نویسی ضمیر ناخودآگاه را بدانیم می توانیم زندگی خود را آنگونه که می خواهیم عوض کنیم و تحولات دلخواه را در زندگی و در روابط خود ایجاد کنیم.

روش برنامه ریزی کردن ضمیر ناخودآگاه:

ما با اطلاعاتی که وارد ضمیر ناخودآگاه خود می کنیم در واقع داریم او را برنامه ریزی نمائیم و برای ضمیر ناخودآگاه فرق نمی کند که این اطلاعات درست باشد یا غلط، به ضرر انسان باشد یا به نفع انسان!

 

کانال های ورودی اطلاعات در ضمیر ناخودآگاه

الف: اندیشه های لحظه به لحظه | ب: حواس پنجگانه

و هر آنچه که از طریق آنها دریافت می کنیم: دیده ها، تصاویر، شنیده ها و… این اطلاعات پیاپی وارد ضمیر ناخودآگاه می شوند و هر کدام مانند آجری هستند که ساختمان نظام باورهای آدمی را می سازند. اگر این اطلاعات و افکار بیشتر ضعف ها، مشکلات و بیماری ها بگردد، ضمیر ناخودآگاه  الگوهای بیماری و مشکلات را به خود جذب می کند و در برابر مشکلات آسیب پذیر می شود.

بر عکس اگر این اطلاعات و افکار بیشتر پیرامون توانائی ها، موفقیت و سلامتی بگردد، ضمیر ناخودآگاه الگوهای موفقیت و سلامتی را به خود جذب می کند.

حال که متوجه شدیم وضعیت زندگی کنونی ما، ماحصل باورهای درونی ماست که این باور هم از دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه می باشد، چرا آگاهانه او را برنامه ریزی نکنیم و برای دست یابی به موفقیتها از این ابزار قدرتمند استفاده نکنیم؟

قبلا گفته شد که تمام سرنوشت انسان در دست ضمیر ناخودآگاه است و ما اگر بتوانیم این ضمیر را همانند یک کامپیوتر برنامه نویسی کنیم می توانیم از خود انسان دیگری بسازیم.

 

از آنجائی که خروجی و دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه بستگی به پیام ها و اطلاعاتی دارد که وارد آن می شود لذا برای برنامه ریزی نمودن آن قبل از هر چیزی باید ورودی های ضمیر ناخودآگاه را کنترل نمود؛

چگونه ما از یک بچه کوچک مراقبت می کنیم مثلا نمی گذاریم شاهد دعوای دیگران باشد، کلمات و عبارات ناپسند را بشنود و یا اگر در بیرون از منزل تصادفی پیش آید نمی گذاریم صحنه تصادف را ببیند، ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است.

انسان با کنترل ورودی های ضمیر ناخودآگاهش می تواند دستاوردهای زندگی خودش را کنترل کند. از نگاه روانشناسان و اندیشمندان انسان شناس می توان با اجرای اصول زیر، ضمیر ناخودآگاه را برنامه نویسی و برنامه ریزی کرد:

 

۱ اصل خود هوشیاری

خود هوشیاری به این مفهوم است که آدمی لحظه به لحظه نسبت به خود بصیرت و اشراف داشته باشد؛ و این نوعی حالت مراقبه و بیداری نسبت به خود است، مانند فرد روزه داری که دائم مواظب است که کاری نکند که روزه اش باطل شود.

در این اصل که یکی از بهترین و مهمترین راههای برنامه ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه است فرد مدام توجه اش به کانالهای ورودی اطلاعات است، همان کانالهائی که قبلا بیان شد:

حواس پنجگانه  او باید هر لحظه مواظب باشد که زیبائی ها را ببیند، مثبت ها را بشنود، منظره های زیبا را تماشا کند، بوهای معطر را استشمام نماید، غذاهای خوشمزه بخورد و چیز های لطیف و دوست داشتنی را لمس کند.

این مواظبت و مراقبت لحظه به لحظه از ورودی های حواس پنجگانه حکایت از خود هوشیاری و بیداری آدمی نسبت به اطلاعات وارد شده به ضمیر ناخودآگاه اش دارد.

 

 

 

اندیشه ها همچنین انسان در کار گاه تولید فکرش باید پیاپی افکار مثبت و روحیه ساز تولید کند؛ در چنین شرایطی ضمیر ناخودآگاه  هر لحظه زیباترین پیام ها و مثبت ترین فرمان ها را در یافت خواهد کرد و بطور طبیعی خروجی های آن متناسب خواهد بود با ورودی ها.

۲ اصل استفاده از قدرت تمرکز

تمرکز روی یک چیز تاثیر زیادی روی ضمیر ناخودآگاه دارد و بازتاب آن در روحیه و فکر احساس می شود مثلا تمرکز بر روی یک منظره زیبا و یا تمرکز بر روی یک فکر مثبت در روحیه انسان تولید روحیه شاد و اندیشه مثبت می کند و بر عکس تمرکز بر یک اندیشه منفی یا دیدن منظره ای ناخوش آیند، روحیه ای غمگین و اندیشه ای منفی در انسان تولید می نماید.

برای روشن تر شدن مسئله کافی است امتحان کنید، مثلا دو بار روی دو چیز جداگانه تمرکز کنید، یکبار روی جنازه ای که در یک تصادف له شده! و بار دیگر روی صحنه ای از پیوند ازدواج یک زوج خوشبخت!

نتیجه کاملا روشن است، ما به همین دلیل از این خاصیت و از این اصل می توانیم برای برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده کنیم و مرتب با تمرکز روی افکار مثبت و خاطرات شیرین، پیام های قدرتمندی را به کامپیوتر ضمیر خود وارد نمائیم تا هم باورهای عالی در ما ایجاد شود، هم روحیه عالی پیدا کنیم و هم باعث جذب نیکی ها و زیبائیهای دنیا به سوی خود بشویم زیرا ضمیر ناخودآگاه بر اساس همان پیام های دریافتی، کائنات را با آدمی همنوا می کند که همان شرایط برای انسان بوجود آید.

اگر تمرکز بر بدبختی و عدم موفقیت باشد، آن را جذب خواهد کرد و اگر تمرکز بر موفقیت و سلامت باشد آن را جذب خواهد کرد. انسان قدرتی دارد که اگر بر هر چیزی تمرکز کند تمام سیستم بدنش متناسب با آن چیز هماهنگ می شوند، این یک اصل علمی است.

علت اینکه بعضی افراد به چیزی نمی رسند به این دلیل است که بلد نیستند که به چیز های خوب فکر کنند! اگر دانش آموزان ما یاد بگیرند که چگونه بر موفقیت تمرکز کنند، آن را بدست خواهند آورد.

 

 

 

۳اصل استفاده از قدرت سئوال

هر سئوالی که انسان از خود می پرسد باز تاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می شود، فرق نمی کند که طرح این سئوال با صدای بلند و علنی باشد و یا در عمق درون؛ سئوالات هم می توانند بار منفی داشته باشند و هم بار مثبت، لفظ چرا؟ اغلب بار منفی دارد؛

اگر سئوال شود چرا؟ روحیه ای که تولید می شود یک روحیه بد است و باوری هم که تولید می کند یک باور بد است، معمولا لفظ چگونه؟ بار مثبت دارد، اگر سئوال شود چگونه؟ این سئوال بر تمام کائنات اثر می گذارد و درهای رحمت الهی را برای یک روحیه خوب و یک باور خوب باز می کند.

اگر سئوال شود چرا همه چیز خراب است؟ کائنات کاری برای ما انجام نمی دهد چرا که همه چیز خراب است! اما اگر سئوال شود چگونه شرایط را بهتر کنم؟ ضمیر ناخودآگاه به دنبال جواب این سئوال می گردد تا همه چیز را بهتر کند! بنابراین با هر سئوالی که در درون ما شکل می گیرد یک قدم به سوی برنامه ریزی نمودن ضمیر ناخودآگاه خویش قدم بر می داریم.

چرا؟ نگوئیم چون احساس بدبختی و نا امیدی ببار می آورد.چگونه؟ بگوئیم چون تغییر را به دنبال خود دارد. دانش آموزی که مثلا درس علوم را بلد نیست اگر از خود سئوال کند: چرا این درس را نمی فهمم؟ آنچه که عایدش می شود احساس یاس و ناامیدی واینکه نمیفهمد!! همین!

اما اگر از خود بپرسد: چگونه است که این درس را نمی فهمم؟ ضمیر ناخودآگاه  او به دنبال جواب می گردد تا بالاخره جواب سئوال را پیدا کند و مشکل بر طرف گردد. ۴-اصل استفاده از جملات تاکیدی مثبت هر جمله ای که در ذهن ما بگذرد، هر جمله ای که بر زبان آوریم، هر جمله ای که بنویسیم، هر جمله ای که بخوانیم و هر جمله ای که بشنویم یک پیام برای ضمیر ناخودآگاه است،

ضمن اینکه این جمله ها یا روحیه را خراب می کند و یا عالی، می تواند وضعیت و شرایطی متناسب با آن کلام را برای ما ایجاد کند، برای درک این حقیقت بهتر است به جملات زیر را بر زبان آوریم تا به شکل کاملا ملموس متوجه این حقیقت شویم:

 

-من یک برنده هستم! – من به خود افتخار می کنم! – من همیشه درسم را خوب می فهمم! – من همیشه به سلامت زندگی می کنم! – من در هر کاری پیروز هستم! – سراسر وجودم غرق انرژی و شادی است! – من جاذب سلامتی و ثروت هستم! این عبارات چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و چند بار آنها را مرور کنیم:

– من یک بازنده هستم! – من مایه سرافکندگی هستم! – من هیچوقت درسم را نمی فهمم! – من همیشه بیمارم! – من در تمام کارهای زندگی ام شکست می خورم! – سراسر وجودم غرق درد و غم است! چه تاثیری بر ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال اگر عموم یک ملت، یا در صد بالایی از مردم یک کشور چنین فکر کنند که: – مردم کشورمن مردمی برنده هستند! – من به مردم کشور خود افتخار می کنم! – مردم کشور من مردمی فهیم و زیرک اند. – مردم کشور من همیشه به سلامت زندگی می کنند! – مردم کشور من در هر کاری پیروز هستند! – سراسر وجود مردم کشورم غرق انرژی و شادی است! – مردم کشور من جاذب سلامتیها و ثروتها هستند! این عبارات چه تاثیری برکل ما می گذارند؟

مسلما یک تاثیر خوب! و حالا به این جمله ها دقت کنیم و باور عمومی یک ملت چنین باشد: ما یک ملت بازنده هستیم! – مردم کشور ما مایه سرافکندگی ما در دنیا هستند! – مردم کشور ما هیچوقت نمی فهمند! – مردم کشور ما من همیشه بیمار و بد بخت اند! – مردم کشور ما در تمام کار های زندگی شکست می خورند! و …. این باورها چه تاثیری برملت ما می گذارند؟ مسلما یک تاثیر منفی و بد!

حال که کلمات و عبارات به این اندازه مورد قبول ضمیر ناخودآگاه است و او را خیلی زود تحت تاثیر قرار می دهند، چرا از این ابزار قدرتمند در جهت مثبت و در جهت موفقیت استفاده نکنیم؟ روانشناسان ثابت کرده اند هر مقدار که این کلمات و پیام ها با احساس بیشتری و ایمان بیشتری بیان گردند و وارد ضمیر ناخودآگاه شوند.

تاثیر آنها نیز بیشتر می باشد، چرا که بیان این کلمات و عبارات بیان یک خواسته است و خواسته های ما تقاضا های ما از خداوند است، ما در تعالیم دینی خود هم این مسئله را داریم که با تمام وجود دعا کنید تا به هدف اجابت برسد.

حدیثی امام جعفر صادق ذکر شده است که میگوید هنگامی که دعا می کنید، آنقدر با ایمان و باور دعا کنید به گونه ای که احساس کنید دعای شما اجابت شده و حاجت شما پشت در گذاشته شده است:اذا دعوت فظن ان حاجتک هی فی الباب جوان یا دانش آموزی که خواهان موفقیت در درسهایش است.

 

اگر به ضمیر ناخودآگاهش این پیام ها را بدهد که: من یک برنده هستم، من قطعا در درسم موفق هستم “. آیا بر او تاثیر مطلوب نخواهد گذاشت

 

۵اصل تصویر سازی ذهنی

دادن یک عکس یا یک تصویر به کامپیوتر یعنی انتقال اطلاعات زیادی به او، همانگونه که یک کامپیوتر اطلاعات را در قالب تصویر دریافت می کند و آن را پردازش می نماید ضمیر ناخودآگاه هم همینطور است، هنگامی که ما تصویری را در ذهن خود خلق می کنیم دقیقا همان تصویر در ضمیر ناخودآگاه وارد می گردد و ضمیر ناخودآگاه، خود را موظف می داند که آن تصویر را در دنیای واقعی عینیت ببخشد.

حال اگر در ذهن خود تصویر زیبائی از آینده ببینیم، آن تصویر تحقق پیدا خواهد کرد و اگر در ذهن خود تصویر بدبختی ها و ناکامی ها را جای دهیم ضمیر ناخودآگاه  هم ساده لوحانه به دنبال جذب آن خواهد رفت!

اگر یک ملت همیشه در ذهن خود تصویری از عدم موفقیت بسازد، ناکامی اندک اندک به سویش خواهد آمد و بر عکس اگر تصویر یک انسان موفق و پیشتاز را در خود به نمایش در آورد موفقیت و پیشرفت در مسیر زندگی اش قرار خواهد گرفت.

نتیجه گیری

هر فکری که می کنید به ضمیر ناخودآگاه شما منتقل می شود و این دستگاه شروع به پردازش آن می کند و با اطلاعات حاصل تغییری هرچند جزیی در محیط فیزیکی شما ایجاد می کند! بله این موضوع کاملاً صحیح است تفکرات شما بعد از عبور از ضمیر ناخودآگاه تبدیل به پدیده های فیزیکی می شوند .

شاید این ضرب المثل را زیاد شنیده باشید که از هرچه بدم میاد به سرم میاد! این یک پدیده طبیعی است وقتی شما مدام درباره چیزی فکر کنید خود به خود از بخش ارادی به ضمیر ناخودآگاه منتقل می شود و این یعنی پایان کار، شما دیگر تسلطی بر این بخش ندارید فکر شما وارد یک چرخه غیر ارادی شده است و به زودی تبدیل به یک پدیده فیزیکی خواهد شد و این پدیده چیست؟

 

درست حدس زدید همان چیزی که از آن می ترسیدید دلیل اصلی این که از چیزی که می ترسید به سرتان می آید ترس نیست دلیل این است که شما از ترس دائم به آن فکر می کنید و همین فکر به مرور تبدیل به واقعیت می شود و چه کسی آن را ساخته! بله شما مقصر هستید اگر دائم به چیزی فکر کنید ضمیر ناخودآگاه شما آن را تبدیل به واقعیت می کند.

قدرت تشخیص:

بر خلاف ذهن آگاه شما ضمیر ناخودآگاه قدرت تصمیم خوب و بد را ندارد بلکه فقط مانند یک آسیاب فعالیت می کند اگر گندم در آن بریزید به شما آرد گندم و اگر جو بریزید آرد جو می دهد،

افکار خوب و بد همه از سوی ضمیر ناخودآگاه پذیرفته میشوند و در صورت پافشاری شما بر این افکار تبدیل به واقعیت می شوند پس چه بگویید من آدم بدبختی هستم و چه باور داشته باشید آدم خوشبختی هستید در هر دو صورت حق با شماست.

خوب، این ابزار در اختیار شماست و این شمایید که انتخاب می کنید چه چیزی را به دست این ماشین مغزی بسپارید! ثروت، خانواده خوب، موفقیت کاری، زیبایی ظاهری، آرامش خیال، زندگی مرفه و یا بی پولی، بدشانسی، بدبختی، انزوای اجتماعی و در کل عدم موفقیت.

تنها کاری که باید بکنید این است هدف خود را انتخاب کنید آن را بنویسید و همواره به آن فکر کنید سپس صبر داشته باشید، ایمان داشته باشید، دیر یا زود به هدف خواهید رسید به همین دلیل برای انسان هیچ چیز غیر ممکن نیست.

امیل کووه که او را پدر فن تلقین نامیده اند می گوید: اگر شما بتوانید شخصی را که دچار وسوسه بیمار گونه سرقت است به این فکر بیندازید که دیگر دست به سرقت نخواهد زد، او دیگر دست به سرقت نخواهد زد.

منظور کووه از بیان (( به فکر انداختن )) در اینجا، ایجاد تصورات قوی و افکاری است که در فرد گرایشی به عملی و واقعی شدن آنها بوجود آید.

 

کووه در این رابطه با قانون اثر مسلط چهار اصل بیان می کند:

  1. هرگاه اراده و تخیل در مبارزه باشند. تخیل پیروز خواهد شد و موضوع نهفته در آن عملی خواهد گردید.
  2. در کشاکش بین اراده و تخیل، نیروی تخیل به طور مستقیم متناسب است با مجذور اراده.
  3. هرگاه اراده و تخیل در توافق باشند، به یکدیگر اضافه نمی شوند بلکه در همدیگر ضرب می شوند.
  4. تخیل قوی به صورت رفتار درمی آید.

انسان هرگاه از لحاظ روانی آمادگی پذیرش یک تصور منفی یا مثبت را داسته باشد آن تصور به راحتی از بین نخواهد رفت و نقش آن خنثی هم نخواهد بود. بلکه همواره در رفتارهای فرد تاثیر خواهد داشت حتی اگر تلاش نماید آن را فراموش کند، باعث تداوم و تقویت بیشتر آن خواهد گردید.

نقل یک داستان کهن می تواند در درک بهتر این مسئله یاری نماید. می گویند روزی فردی به یک طالع بین مشهور مراجعه کرد و با پرداخت بهای هنگفتی از او خواست طالع و بخت او را بگوید و به گونه ای قطعی و واضح وضع او را بیان نماید.

طالع بین به او گفت در طالع شما سعادت و ثروتی عظیمی وجود دارد. اما شرط تحقق همه اینها آن است که تا ده روز اصلا به جن فکر نکنید اگر توانستید تا ده روز به جن فکر نکنید به سعادت عظیم خواهید رسید و ثروت هنگفت به ارث خواهید برد در غیر این صورت زندگی شما به روال سابق خواهد گذشت.

مرد از نزد او برخاست و از آن لحظه تا ده روز دیگر به چیزی نمی اندیشید جز جن و نیندیشیدن به جن. به این ترتیب تلاش ذهنی برای نفی و فراموشی یک تصور یا موضوع، غالبا نتیجه ای جز یاد آوری آن موضوع ندارد.

قانون کوشش معکوس

این قانون یکی دیگر از قوانین سه گانه امیل کووه است. این قانون به ریشه های تردید در انسان و موانع ذهنی بازدارنده در مخالف اراده اشاره دارد، و چگونگی کار کرد این گونه موارد روانی را مورد بررسی قرار می دهد.

این قانون میگوید اگر فکر کنیم که (( من می خواهم که فلان یا بهمان چیز واقعیت یابد )) و در همان حال تخیل بگوید (( تو می خواهی ولی این کار صورت نخواهد گرفت )) نه فقط آن چه را که می خواهیم به دست نخواهیم آورد، بلکه ضد آن تحقق خواهد یافت.

 

امیل کووه در تفهیم این قانون بکلی از تمثیل های پاسکال استفاده می کند. هر گاه یک تخته چوب به طول ده متر و عرض بیست و پنج سانتیمتر را روی زمین بگذاریم.

هر کسی قادر خواهد بود از این سر تا آن سر تخته را طی کند. اما اگر ویژگیهای تجربه را تغییر بدهیم و همین تخته چوب را در ارتفاع برجهای یک کلیسای جامع بگذاریم، به دشواری ممکن است شخصی قادر به طی مسافتی از تخته باشد.

گووه معتقد است اگر ما شروع به حرکت بر روی این تخته کنیم، هنوز دو گام پیش نرفته، برخود خواهیم لرزید، زیرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناک و سقوط از آنجا را به خود یادآوری می کند، به این ترتیب سقوط  خواهیم کرد. زیرا اراده برای گذر از تخته در برابر تردیدی که در مورد توانائی عبور داریم رنگ می بازد.