نوشته‌ها

, , ,

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

دو قانون دیپاک چوپرا

دو قانون معنوی موفقیت دیپاک چوپرا- قانون میل و هدف ، قانون ایمان

در این مقاله به توضیح موفقیت معنوی از دیدگاه چوپرا می پردازیم.

قانون میل و هدف

این قانون پیچیده ترین و جذاب ترین قانون این مقاله است. چوپرا معتقد است برخلاف درخت که فقط یک هدف دارد (اینکه در خاک ریشه بدهد، رشد کند و عمل فتوسنتز را به انجام برساند) هوش و دستگاه عصبی انسان به او امکان می دهند که از طریق شکل دادن به ذهن و قوانین طبیعت به هرچه میخواهد دست پیدا کند.

این کار از طریق توجه و هدفمندی حاصل می‌شود.

همان‌طور که توجه به چیزی باعث انرژی‌دار شدن و وسعت آن می‌شود، هدفمندی، انرژی واکنش را باهم ترکیب کرده و هدف موردنظر را به واقعیت تبدیل می‌کند. اما چطور این اتفاق میافتد؟ نویسنده برای بیان چگونگی این حالت، ذهن انسان را با یک دریاچه مقایسه می‌کند.

چوپرا می‌گوید اگر ذهن انسان آرام باشد می‌توانیم یک هدف را به‌صورت سنگریزه‌ای در آن بیندازیم تا موج‌هایی را در سطح آرام ذهن ایجاد کنند که به‌راحتی قابل‌مشاهده هستند.

 

اما اگر ذهن انسان مثل یک دریای طوفانی، ناآرام باشد حتی اگر یک آسمان‌خراش را هم در آن بیندازیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد! اگر در حالت آرامش ذهنی هدفی را در ذهن تصور کنیم می‌توانیم برای رسیدن به هدفمان بر قدرت بی‌پایان هستی تکیه کنیم. درواقع ما فقط هدفمان را تعیین کرده و به هستی اجازه می‌دهیم که به جزئیات کار شکل بدهد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را از دست ندهید:کارگاهی به وسعت ذهن – قوانینی که منجر به موفقیت میشود

 

قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان

وقتی هدفی دارید باید قبل از اینکه به هدفتان برسید نسبت به آن بی‌اعتنا باشید و نگران نباشید و ممکن است روی رسیدن به هدف خاص تمرکز کنید اما اگر همواره به یک هدف خاص فکر کنید این ترس و عدم اطمینان در وجودتان شکل می‌گیرد که آیا به هدفتان می‌رسید یا خیر.

انسانی که با خود برترش هماهنگ باشد طوری به هدفش فکرمی‌کند که نگران نتیجه نهایی نباشد.

دیپاک چوپرا این اصل را این‌طور توضیح می‌دهد:

فقط از طریق بی‌اعتنایی توأم باایمان است که انسان می‌تواند از زندگی لذت ببرد و بانشاط باشد. در این حالت نشانه‌های موفقیت و ثروت بدون دردسر آشکار می‌شوند. بدون تکیه‌بر قانون بی‌اعتنایی توأم باایمان، انسان ندانی ناامید و ناتوانی است که اسیر خواسته‌های دنیوی می‌شود، همیشه نگران چیزهای کم‌اهمیت است در ناامیدی به سر می‌برد و اسیر روزمرگی می‌شود. ذهن چنین انسانی پر از اندیشه‌های مربوط به فقر است.

اگر از قانون بی‌اعتنایی توأم ایمان پیروی نکنیم تصور خواهیم کرد که باید راه‌حل مشکلاتمان را خودمان پیدا کنیم. اما با تکیه‌بر این اصل، هستی راه‌حل مشکلات را وارد زندگی‌مان می‌کنند.

ممکن است کمی طول بکشد تا معنی آن را درک کنی اما ثابت‌قدم باشید؛ این قوانین حتماً زندگی‌تان را تغییر خواهند داد. اگر این مقاله ر ا چند بار خوانید، هر بار معانی و مفاهیم جدیدی را درک می‌کنید؛ این، نشانه یک اثر برتر است.

نکته‌های نهایی

خصوصیت برتر مقاله هایی که در قرن اخیر درباره موضوع خودیاری نوشته‌شده‌اند این است که پیام‌های معنوی را از طریق دستورالعمل‌های مادی به خوانده منتقل می‌کنند. مثلاً مقاله‌ای را با موضوع موفقیت تهیه می‌کنیم و می‌بینیم که درباره هوش کامل و سودمند هستی صحبت می‌کند و می‌گوید قانون موفقیت این است که سعی کنیم کارمای خوبی داشته باشیم و سپس آن‌قدر به هدف هامان ایمان داشته باشیم که منتظر باشیم تا هستی ما را به خواسته‌مان برساند.

اغلب دیپاک چوپرا را محکوم می‌کنند که ارزش‌های معنوی را برای رسیدن به ثروت تبلیغ می‌کند. این موضوع کاملاً درست است اما جای هیچ شرمندگی نیست. وقتی خود هستی منبع بیکران ثروت و توانگری است زندگی در فقر و نداری، هدر دادن عمر است.

موضوع اصلی این مقاله وحدت همه موجودات جهان است. بااینکه بیشتر از لفظ موفقیت در این مقاله استفاده‌شده است مسئله اصلی، قدرت است. هرچه انسان بیشتر با هستی هماهنگ باشد قدرتمندتر می‌شود. درحالی‌که اگر غیرازاین باشد، انسان در تضاد با هستی قرار می‌گیرد و ضعیف می‌شود.

این مقاله به‌عنوان بهترین اثر درزمینه بهبود شخصیت، به انسان می‌آموزد که برای موفقیت باید به‌جای سروری و حکومت بر هستی،‌با آن هماهنگ و یکی باشد.

, , ,

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

نقش برنامه ریزی در موفقیت

موفقیت چیست؟ نقش تفکر در موفقیت فردی

موانع نمی‌توانند به من صدمه بزنند. هر مانعی محکوم‌به حل شدن قطعی است. آن‌که ستاره‌ای را هدف قرار داده، شکست را نمی‌پذیرد و جهتش را عوض نمی‌کند. (لئوناردو داوینچی)

موفقیت کلمه‌ای است که بیش‌ازحد، از آن استفاده می‌شود. هرکسی نظری و تعریقی از آن دارد. در بیشتر موارد با درآمد و ثروت معادل شناخته می‌شود. البته حسابی پول درآوردن جالب است. ولی آدم‌های پولداری که مشکل جسمی یا روانی دارند، کم نیستند. بیشتر اوقات، پول رابطه با همسر یا با فرزند را به هم می‌زند. خیلی‌ها سلامت خود را فدای پول می‌کنند. هرکس سلامتی‌اش را برای پول درآوردن به خطر بیندازد، تمام پولی که درآورده را برای بازیافتن آن از دست خواهد داد. در مورد رابطه با همسر و فرزند هم همین‌طور است.

بسیاری از مردم همه‌چیزشان را برای پول فدا می‌کنند. خیال می‌کنند وقتی پولدار شدند، وقت برای خانواده، سلامت و خدا خواهند داشت. اما بیشتر آنان چنین فرصتی پیدا نمی‌کنند، یعنی پول نمی‌گذارند که پیدا کنند. وقتی به خودشان می‌آیند که دیگر دیر شده است. باید بین موفقیت در تمامی وجوه زندگی تعادل برقرار باشد.

یکی از دوستان صمیمی من به نام مایکل استفونیک، بیست سال زحمت کشید تا میلیاردر شد، اما رابطه‌اش با زن و فرزندانش به هم خورد. ناگهان هم کاشف به عمل آمد که تومور مغزی دارد و به‌زودی کور می‌شود یا می‌میرد. مجبور بود به عمل جراحی تن بدهد، عملی که پنجاه‌درصد احتمال موفقیت داشت.

ظرف ۷۲ ساعت شرکتش را برای فروش گذاشت و به‌سرعت آماده‌ی مردن شد.

پس از ده ساعت عمل جراحی، یک تومور بزرگ و خوش‌خیم از سرش بیرون آوردند. مایکل سه هفته در بیمارستان بود، بعد مرخص شد و به خانه رفت.

به مدت چند ماه، آدم‌هایی که او فراموششان کرده بود – یعنی اعضای خانواده‌اش – از او پرستاری کردند. حالا مایکل به‌عنوان مشاور صنایعی که خودش پایه‌گذاری کرده بود، خیلی عالی کار می‌کند. حالا خیلی به‌سلامت، فرزندان، همسر و دوستانش توجه دارد.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم از دست ندهید: نقش برنامه ریزی در قانون جذب و رسیدن به خواسته ها

گاهی وقتی زندگی به دو مرزی خاص می‌رسد، مسائل مهم خودنمای می‌کنند.

زندگی هرروز به مرز می‌رسد و هرکسی کاری می‌کند. زندگی تجارتی است که پول رایج در آن، وقت است. یعنی عمرمان را برای به دست آوردن بعضی چیزها خرج می‌کنیم.

تصور کنید شما به‌جای مایکل بودید، چه احساسی داشتید و چه واکنشی نشان می‌دادید؟ آرزو نمی‌کردید به عقب برگردید و تجدیدنظر کنید؟

برنامه‌ریزی برای موفقیت همه‌جانبه

موفقیت گاهی معجزه‌آسا و گاهی با برنامه‌ریزی و قدم‌به‌قدم کسب می‌شود. کمتر کسی می‌داند که چگونه می‌توان موفق بود. کمتر کسی هم بعد از موفقیت، در مورد علل آن مطالعه کرده است. درنتیجه، بیشتر مردم نمی‌دانند چه توانمندی‌هایی دارند. حتی آدم‌های موفق هم نمی‌دانند. می‌دانند چه کرده‌اند،‌اما نمی‌دانند چرا و چگونه.

شما هم می‌توانید همه‌چیز داشته باشید، که البته فقط محدود به پول نیست. درواقع بیشتر آدم‌ها این حرف را قبول ندارند. محیط تولد و شرایط آن را عامل وضعیت زندگی فعلی خود می‌دانند. ولی حقیقت این است که ما خودمان شرایط و واقعیت را می‌سازیم.

اما چند نفر هستند که بر شرایط غلبه می‌کنند و به آرزوهای خود می‌رسند؟

همه‌ی آدم‌های موفق روزهای سختی داشته‌اند. نکته اینجا است که این سختی‌ها را پایان کار ندانسته‌اند.

اگر من رفاقتم را با ولگردها ادامه می‌دادم، اگر می‌گذاشتم مشکلات سلامتیم، من را عقب نگه دارد، اگر وقتی در کسب‌وکار حس کردم که جواب رد گرفته‌ام جا می‌زدم، اگر بعد از ماجراهای بدی که در ادامه شرح خواهم داد به سراغ باج‌گیری و دله دزدی بر می‌گشتم، اگر بعد از ازدواج دوم قید عشق را می‌زدم، اگر، اگر، … اگر فقط یک نفر بود که برای بدبخت بودن دلیل موجهی داشت، آن‌یک نفر من بودم. ولی من بدبخت نماندم. من یاد گرفتم که دنیا حساب‌وکتاب دارد و هر کاری راهی دارد.

حداقلش این است که مجبور نیستند درجا بزنید. خدا به شما قدرت خلق کردن داده است. هرقدر خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر باور می‌کنید که می‌شود همه‌چیز داشت.

هرچه حساب‌وکتاب دنیا بیشتر دستتان بیاید و خودتان را بهتر بشناسید، بیشتر به توانمندی خود در ساختن زندگی شگفت‌آور پی خواهید برد.

این مقاله ادامه دارد ….

,

انتخاب هدف – هدفگذاری براساس قانون جذب

هدفگذاری برای قانون جذب

از اینکه مدتی بی هدف باشید نترسید.

 

این روزها جمله ای منسوب به آنتونی رابینز، سخنران معروف انگیزشی جهان در شبکه های اجتماعی رد و بدل می شود با این مضمون: کسانی را می شناسیم که سر در گمند، هر روز به راهی می روند، کاری را شروع می کنند بعد به کار دیگری می چسبند . آنها مشکل ساده ای دارند؛ آن مشکل این است: نمی دانند چه می خواهند . شما هم اگر ندانید هدفتان چیست، طبیعی است که نتوانید به آن برسید.

 

اگر این مطلب بدین معنا گرفته شود که تجربه کردن، رها کردن، و شروع کردن تجربه های جدید را بد بدانیم و این را مساوی سرگردانی بدانیم. این جمله ۱۰۰% اشتباه است.

درست است که هدف داشتن خوب است، ولی اگر من (من به عنوان یک فرد یا سازمان یا یک کشور) خودم و محیطم را نشناسم، و بخواهم عجولانه هدف گذاری کنم این نیز کاملا اشتباه است. به ما آموخته اند که قبل از انتخاب و هدف گیری، تحلیل و تفکر کنیم. ولی این جمله همیشه درست نیست. شما گاهی چاره ای ندارید که ابتدا تجربه کنید و سپس بر اساس اطلاعاتی که بدست می آورید، تحلیل و انتخاب کنید (به این می گویند کنش اطلاعاتی).

پیشنهاد می‌کنم این مطالب را هم مطالعه کنید: قانون جذب ، تلاش برای رسیدن به راز زندگی بهتر و ذهنیت زندگی ساز بر اساس قانون جذب .

 

پیش از انتخاب هدف باید تحلیل کرد. ولی اگر تفکر و تحلیل به جایی نمی رسد باید دست به اقدامات (کنش های کوچک و آزمایش های کنترل شده) زد، تا از طریق تجربه ورزی به دیدگاهی جدید برسیم و بتوانیم هدف گذاری کنیم. پس تجربه ورزی، امتحان کردن حوزه های مختلف و کنشگری و کاوشگری بد که نیست، خوب نیز است و گاهی تنها راهست.

بی هدفی برای یک دوران محدود بد نیست. عدم تلاش/تجربه ورزی برای شناخت و تعیین اهداف بد است.

به خاطر بسپارید: تعهد و تمرکز بر یک هدف که پشتوانه محکمی ندارد مانند این است که تخت گاز به سمت پرتگاه برویم. پیشروی کور به سمت هدف می تواند از بی هدفی خطرناک تر باشد.

 

 کاوشگر و کنشگر باشید و از اینکه مدتی بی هدف باشید نترسید. ولی دیر یا زود باید بر چند هدف متمرکز/متعهد شوید.

حالا توجه شما را به یک مثال جلب میکنم .

روزی یک موش صحرایی از یک جغد پیر درباره ی وزن دانه برف سوال می کند.

جغد جواب می دهد: « وزنش چیزی بیشتر از هیچ چیز است! »

جغد ادامه می دهد : « روزی به هنگام بارش برف روی شاخه ای از صنوبر نشسته بودم و در حال استراحت، دانه های برف را که یک به یک روی شاخه می نشستند، می شمردم. به رقم دقیق ۳ میلیون و ۴۷۱ هزار و ۹۵۲ که رسیدم، دانه ی برف دیگری روی شاخه نشست و … ترق … شاخه ناگهان شکست و من برف هایی که روی شاخه بودیم در هوا معلّق شدیم و بر زمین افتادیم… آره عزیزم، وزن یک دانه برف چیزی بیشتر از هیچ چیز است.»

 

نکته:

به یک سنگتراش نگاه کنید که روی سنگ ضربه می زند. شاید صد بار ضربه ها روی سنگ فرود بیاید، بدون اینکه حاصلی داشته باشد، اما در ضربه صد و یکمی سنگ نصف می شود و من می دانم که این آخرین ضربه نیست که سنگ را دونیم می کند، بلکه این امر نتیجه تلاشی است که از ابتدا صورت می گیرد.

« ژاکوب ای ریس »

 

هدف گذاری در قانون جذب

 

وحالا به یک داستان دیگر هم توجه کنید :

جهنم کجاست ؟

مردی می میرد و در دروازه بهشت با «سن پیتر» ملاقات می کند.

بلافاصله به یادش می آید که سن پیتر مردی مدبّر بوده است.

به او می گوید: سن پیتر، من سالهاست به تاریخ و نظامی گری علاقه مندم، به من بگویید بزرگترین ژنرال همه دوران ما چه کسی بوده است؟

سن پیتر به سرعت جواب می دهد: «سؤال خیلی ساده ای است. آن مرد که آنجا ایستاده». مرد جواب می دهد: «حتما اشتباه می کنید، من این مرد را که شما می گویید روی زمین می شناختم، او کارگر معمولی بوده.»

سن پیتر جواب می دهد: «بله درست می گویی دوست من. اگر او ژنرال می شد، بزرگترین ژنرال تاریخ می شد.»

 

نکته: جهنم برای ما از روزی شروع می شود که خداوند به ما بینشی می دهد که از آنچه می توانستیم به آن تبدیل شویم، از آنچه می توانستیم به آن برسیم، از آنچه تلف کرده ایم و از همه آنچه می توانستیم انجام بدهیم و ندادیم آگاه شویم.

 

وقتی ما می توانیم فرد مفیدتری از آنچه که هستیم، باشیم.

وقتی ما می توانیم پدر و مادر بهتری از آنچه که اکنون هستیم، باشیم.

وقتی که ما می توانیم مدیر بهتری از آنچه که هستیم، باشیم.

وقتی که ما می توانیم مهارت های بیشتری از آنچه که اکنون داریم، دارا باشیم.

وقتی ما می توانیم چیزهای بیشتری از آنچه که تاکنون می دانیم، بیاموزیم.

وقتی ما می توانیم همسر، همکار، همسایه و دوست بهتری از آنچه که اکنون هستیم، باشیم.

و در یک کلام وقتی می توانیم فرد شکوفا تری از آنچه اکنون هستیم، باشیم ولی نیستیم، به این معنی است که ما در جهنم زندگی می کنیم، جهنم یعنی زندگی در مراتبی بسیار پایین تر از شأن و استعداد انسانی، که خداوند به ما عطا کرده است.

شادوتندرست باشید.